|
پيامدهاي رحلت پيامبر اکرم (ص) از ديدگاه حضرت زهرا (س) مقدمه الف: رحلت جانسوز پيامبر اکرم (ص) رحلت پيامبر اکرم (ص) براي حکومت اسلامي و امت اسلام حادثهاي سخت و جانسوز بود . چنانکه اميرالمؤمنين (ع) ميفرمايد: «بابي انت و امي يا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لمينقطع بموت غيرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصتحتي صرت مسليا عمن سواک و عممتحتي صار الناس فيک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهيت عن الجزع، لانفدنا عليک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . [1]؛ پدر و مادرم فدايت اي پيامبر خدا، با مرگ تو رشتهاي پاره شد که در مرگ ديگران چنين قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پيام و اخبار آسماني بود . مصيبت تو ديگر مصيبت ديدگان را تسلي دهنده ستيعني پس از مصيبت تو ديگر مرگها اهميتي ندارد . و از طرفي اين يک مصيبت همگاني است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکيبايي فرمودهاي و از بيتابي نهي نمودهاي آنقدر گريه ميکردم که اشکهايم تمام شود . و اين درد جانکاه هميشه در من ميماند و حزن و اندوهم دائمي ميشد . که همه اينها در مصيبت تو کم و ناچيز است .» سختي مصيبت رحلت پيامبر به قدري بود که امام علي ميفرمايد: «فضجت الدار الافنية؛[2] گويا در و ديوار خانه فرياد ميزد» ب: اجمالي از آثار پربرکتبعثت پيامبر اکرم (ص) شايد تصور آن روز براي خيليها امري مشکل به نظر ميرسيد، چرا که پيامبر توانسته بود در مدت کمي علاوه بر ايجاد الفت و اخوت و صفا و صميميتبين مردم، حکومتي عدل گستر و نظامي قانونمند را پي ريزي کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهرهمند باشند . چنانکه حضرت اميرمؤمنان (ع) ميفرمايد: «فانظروا الي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع علي دعوته الفتهم، کيف نشرت النعمة عليهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم في عوائد برکتها فاصبحوا في نعمتها غرقين . و في خصرة عيشها فکهين . قد تربعت الامور بهم في ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الي کنف عز غالب، و تعطفت الامور عليهم في ذري ملک ثابت . فهم حکام علي العالمين و ملوک في اطراف الارضين يملکون الامور علي من کان يملکها عليهم، و يمضون الاحکام فيمن کان يمضيها فيهم لاتغمزلهم قناة و لا تقرع لهم صفاة؛[3] حال به نعمتهاي بزرگ الهي که به هنگامه بعثت پيامبر اسلام (ص) بر آنان فروريختبنگريد . که چگونه اطاعت آنان را دين خود پيوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند . چگونه نعمتهاي الهي بالهاي کرامتخود را بر آنان گستراند و جويبارهاي آسايش و رفاه برايشان روان ساخت و تمام برکات آيين حق، آنها را در بر گرفت در ميان نعمتها غرق شدند و در خرمي زندگاني شادمان . امور اجتماعي آنان در سايه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتي پايدار آرام يافتند و به حکومتي پايدار رسيدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطين روي زمين گرديدند و فرمانرواي کساني شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانين الهي را بر کساني اجرا ميکردند که مجريان احکام بودند و در گذشته کسي قدرت درهم شکستن نيروي آنان را نداشت و هيچ کس خيال مبارزه با آنان را در سر نميپروراند .» ج: شمهاي از حالات فرصت طلبان عصر پيامبر اکرم (ص) شرايط قبل از اسلام و حتي بعد از حکومت اسلامي پيامبر به گونهاي نبود که تمام کساني که در جزيرةالعرب آنروز ميزيستند از جان و دل تسليم اوامر حکومت نبوي شوند و چه بسا بودند کساني که نه از سر تسليم بلکه از ناچاري به بيعتحکومتحضرتش درآمده بودند . و حتي کساني که در حيات حضرت نتوانستند کاري کنند . چنانکه امام علي (ع) ميفرمايد: «فاراد قومنا قتل نبينا واجتياح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعيل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الي جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا علي الذب عن حوزته والرمي من وراء حرمته؛[4] خويشاوندان ما از قريش ميخواستند پيامبرمان (ص) را بکشند و ريشه ما را درآورند و در اين راه انديشهها از سر گذراندند و هرچه خواستند نسبتبه ما انجام دادند . و زندگي خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشتبه هم آميختند و ما را به پيمودن کوههاي صعب العبور مجبور کردند و براي ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دين او باشيم و شر آنان را از حريم دين بازداريم . آنان منتظر رحلت پيامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفساني خود دستيازند . چنانکه امام علي (ع) خطاب به برادرش عقيل نوشتند: «فدع عنک قريشا و ترکاضهم في الضلال و تجوالهم في الشقاق و جماحهم في التيه، فانهم قد اجمعوا علي حربي کاجماعهم علي حرب رسول الله (ص) قبلي . . . ؛[5] قريش را بگذار تا در گمراهي بتازند و در جدايي سرگردان باشند . و با سرکشي و دشمني زندگي کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پيش از من در نبرد با رسول خدا (ص) هماهنگ بودند .» البته بيانات پيامبراکرم (ص) در حق اميرالمؤمنين و در راس آنها در غدير خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد . چنانکه حضرت زهرا سلام الله عليها فرمودند: «. . . کانکم لم تعلموا ما قال يوم غدير خم، والله لقد عقد له (علي عليهالسلام) يومئذ الولاء ليقطع منکم بذلک منها الرجاء...؛[6] گويا از آن چه رسول خدا (ص) در روز غدير خم فرمود، آگاهي نداريد؟ سوگند بخدا که ايشان در آن روز ولايت و رهبري امام علي (ع) را مطرح کردو از مردم بيعت گرفت تا اميد شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نمايد .» گروهي نيز توان و توفيق معرفت پيامبر و حکومتحضرتش را پيدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال ميفرمايد: «قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبکم».[7] د: شرايط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) اين عوامل و عواملي ديگر دستبدست هم داده بود تا بعد از رحلت پيامبر اکرم جامعه آنروز با مشکلات خاصي مواجه شود . چنانکه امام علي (ع) ميفرمايد: «. . . حتي رايت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الي محق دين محمد (ص) فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما تکون المصيبة به اعظم من ولايتکم . . . ؛[8] تا آنجا که ديدم گروهي از اسلام بازگشته، ميخواهند دين محمد (ص) را نابود سازند . پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نکنم، رخنهاي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم که مصيبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومتبر شماست .» پيامدهاي رحلت از زبان حضرت زهرا (س) در اين مقال بنابر آن است که پيامدهاي رحلت پيامبر اکرم (ص) از نگاه تنها يادگارش حضرت فاطمه سلام الله عليها بيان شود . او که بضعة الرسول است[9] و به تعبير امام علي (ع) بقية النبوة[10] است و به اعتراف ديگران، خيرة النساء و ابنة خير الانبياء، صادقة في قولک، سابقة في وفور عقلک است .[11] او که خليفه اول در جمع مردم مدينه دربارهاش چنين گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدي و الرحمة و رکن الدين و عين الحجة است . [12] و حتي عائشه نيز گفته است: «ما رايت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان يکون الذي ولدها» .[13] او که هم مردمان مکه و مدينه را ديده و هم شاهد حيات پيامبر اکرم (ص) بوده و هم در کنار پيامبر و حضرت امير (ع) حوادث ريز و درشت عصر نبوت و روزهاي بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ايام کوتاه را به دقت زير نظر داشته است . آري او ميتواند پيامدهاي تاسف بار رحلت پيامبر را خوب بيان کند . در اينجا به مواردي از آنها ميپردازيم: آن حضرت سلام الله عليها در خطبه فدکيه[14] و خطبهاي که بعدا در جمع زنان مدينه که به عيادت ايشان آمده بودند[15] ايراد فرمودهاند . پيامدهاي رحلت پيامبر را بيان ميکنند از جمله آنها عبارتند از : 1 . ايجاد ضعف و سستي در ميان مردم . استومع وهنه «يا وهيه» .[16] حضرت در خطبهاي که در حضور زنان مدينه که به عيادت ايشان آمده بودند نيز اين امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند: «فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاة؛[17] چه زشت استسستي و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .» 2 . تفرقه و اختلاف بوجود آمد . «استنهر فتقه وانفتق رتقه؛[18] تشتت و پراکندگي گسترش يافت . و وحدت و همدلي از هم گسست .» استنهر از نهر به معناي وسعت و زيادي است، فتق به معناي جدايي و پاره پاره شدن است . انفتق از انفتاق يعني شکافتن و رتق هم به معناي همبستگي و اتحاد است . در قرآن کريم نيز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما؛[19] (آيا کافران نديدند) که آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم .» 3 . اميد و آرزوهاي مسلمانان به نا اميدي تبديل شد آنان که به پيامبر اکرم (ص) و احکام عاليه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دين الهي و حکومت اسلامي بهرهمند گشته بودند . اکنون با ديدن حوادث بعد از آن حضرت مايوس شده و اميدشان به ياس مبدل گشت . «واکدت الامال» .[20] 4 . به حريم پيامبر بيحرمتي شد . «اضيع الحريم و ازيلت الحرمة عند مماته؛[21] هنوز جسد مبارک پيامبر بر زمين است . در اجتماع سقيفه[22] بدون نظرخواهي از خاندان پيامبر به تعيين جانشين براي آن حضرت ميپردازند . و حق اهل بيتحضرتش را ضايع ميکنند . چنانکه حضرت امام علي (ع) ميفرمايند: فوالله ما کان يلقي في روعي، و لا يخطر ببالي ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بيته و لا انهم منحوه عني من بعده؛[23] به خدا سوگند نه در فکرم ميگذشت و نه در خاطرم ميآمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بيت او بگرداند . يا مرا پس از وي از عهده دار شدن حکومتباز دارند .» و حتي در لحظات واپسين عمر حضرت و هنگام رحلت ايشان، هنگامي که قلم و لوحي طلب فرمودند به آن حضرت بيحرمتي کردند و نداي فانه يهجر سر دادند.[24] و مدتي هم از رحلتحضرت نگذشت که به درب خانه تنها يادگارش آمدند و چه بيحرمتيها که نکردند . چنانکه حضرت زهرا فرمود: يا ابتاه يا رسول الله هکذا کان يفعل بحبيبتک وابنتک . . .[25] يا ابتاه يا رسول الله ماذا لقينا بعدک من ابن الخطاب وابن ابي قحافة[26] بابا اي رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابي قحافه چه بر سر ما آمد .[27] 5 . خط نفاق و دورويي آشکار شد «ظهر فيکم حسکة النفاق» .[28] حضرت در جاي ديگري از همين خطبه، با کنايه زيبايي به اين نفاق افکني پرداخته است و فرموده است: «تشربون حسوا في ارتغاء و تمشون لاهله و ولده في الخمر والضراء و نصبر منکم علي مثل حز المدي، و وخز السنان في الحبشاء؛[29] شير را اندک اندک با آب ممزوج نموديد و به بهانه اين که آب مينوشيد، شير را خورديد . کنايه از نفاق است که تظاهر به عملي ميشود که در واقع خلاف آن است[30] و براي نابودي اهل بيت او در پشت تپهها و درختان کمين کرديد . و ما بر اين رفتار شما که مانند بريدن کارد و فروبردن نيزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر ميکنيم .» 6 . دين و معنويت کم رنگ شد . «و سمل جلباب الدين»[31] «جلباب» چادر يا عبايي که بدن انسان را ميپوشاند، حضرت زهرا (س) تعبير به جلباب دين فرموده . چون دين نيز تمام زواياي زندگي فردي و اجتماعي انسان را در بر ميگيرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر ميگيرد.[32] و در عبارتي ديگر فرمودهاند: «. . . اطفاء انوار الدين الجلي و اهمال سنن النبي الصفي؛[33] به خاموش کردن انوار درخشان دين و بياهميت کردن و مهمل گذاردن سنتهاي پيامبر برگزيده خدا همت گمارديد» 7 . مردم دچار بيتفاوتي شدند حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پيامبر را کمک کرده بودند چنين فرمودند: «يا معاشر الفتية واعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغميزة في حقي والسنة عن ظلامتي؛[34] اي گروه جوانمرد، اي بازوان ملت و ياوران اسلام، اين غفلت و سستي و ضعف شما در حق من و تغافل و بيتفاوتي و خواب آلودگي درمورد دادخواهي من، چيست؟» 8 . مردم پيمان شکني کردند فرمودند: «فاني حرتم بعد البيان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛[35] پس چرا بعد از بيان حق حيران و سرگردانيد، و بعد از آشکار کردن عقيده پنهان کاري ميکنيد و بعد از آن پيشگامي و روي آوردن به عقب برگشته پشت نمودهايد .» حضرت زهرا سلام الله عليها، در اين فراز به حادثه غدير اشاره ميکند که پيامبر اکرم (ص) آن را براي مردم بيان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نيز با علي (ع) بيعت کردند . اما اکنون بيعتخود را شکستند . 9 . مردم دچار وسوسههاي شيطاني شدند «تستجيبون لهتاف الشيطان الغوي؛[36] به شيطان گمراه کننده پاسخ مثبت داديد» و در جاي ديگر از خطبه فرمودهاند: «اطلع الشيطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجيبين؛[37] شيطان سر خود را از مخفيگاه بدرآورد . شما را فراخواند . ديد که پاسخگوي دعوت باطل او هستيد . . .» «مغزر» يعني مخفي گاه . در اينجا شيطان به سنگ پشت و خارپشت تشبيه شده است . چون آن هم وقتي دشمن را ميبيند، سرش را در لاک خود فرو ميبرد . اما وقتي که محيط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بيرون ميآورد . شيطان نيز تا وقتي که پيامبراکرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نميکرد خود را نشان دهد . ولي بعد از آن سرش را بيرون آورد و به تحريک مردم پرداخت .[38] 10 - شتاب در شنيدن حرفهاي بيهوده و بياساس «معاشر الناس المسرعة الي قيل الباطل المغضية علي الفعل القبيح الخاسر؛[39] اي گروه مردم که به سوي شنيدن حرفهاي بيهوده شتاب ميکنيد، و کردار زشت زيانبار را ناديده ميگيريد .» 11 . نطفه مظاهر فساد روئيدن گرفت در پايان خطبه عيادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود: «اما لعمري لقد لقحت فنظرة ريثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا؛[40] بجان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، بايد انتظار کشيد تا کي مرض فساد پيکر جامعه اسلامي را از پاي درآورد که پس از اين پستان شتر به جاي شير خون بدوشيد و زهري که به سرعت هلاک کننده است . 12 . فرصت طلبان به سر کار آمدند حضرت سلام الله عليها در فرازهايي از خطبه فدکيه به گروههاي فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پيامبر از وقعيتبهره برند پرداخته است . و ويژگيهاي آنها را نيز بيان فرموده است . گروههاي فرصت طلب الف: گمراهان ساکت و منتظر . «نطق کاظم الغاوين؛[41] گمراهان خاموش به سخن درآمدند» اينان که در حيات پيامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ايشان وارد ميدان شدند . کساني مانند ابوسفيان را ميتوان جزو اين گروه نام برد . ب: فرومايگان بينام و نشان . «ونبغ خامل الاقلين؛[42] آدمهاي پست و بيارزش با قدر و منزلتشدند» کساني که نه از سابقه در دين و نه فداکاري در جنگهاي پيامبر برخوردار شدند . به بهانه ترس از فتنه در حالي که بدن پيامبر بر زمين بود در تعيين خليفه پيامبر مردم را تحريص ميکردند . ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل . «و هدر فنيق المبطلين؛[43] شتر اهل باطل بانگ برآورد و در ميدانهاي شما به جولان درآمد .» ويژگيهاي فرصتطلبان حضرت در جاي ديگري از همين خطبه ويژگيهاي آنان را چنين بيان ميکند . 1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند . وادعون فروگذاران . 2 . اهل خوشگذراني بودند . فاکهون . 3 . راحت طلب و رفاه زده بودند . انتم في رفاهية من العيش . 4 . منتظر پيش آمد حوادث براي پيامبر و اهل بيتبودند . تتربصون بنا الدوائر . 5 . اخبار و رويدادها را دنبال ميکردند . تتولفون الاخبار . 6 . در جنگها عقب نشيني و يا فرار ميکردند . تنکصون عند النزال و تفرون من القتال»[44] ميتوان با مطالعه تاريخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کساني عقب نشيني کردند و يا فرار کردند و چه کساني تا آخرين لحظات در کنار پيامبر اکرم (ص) باقي بودند.[45] هرچند ممکن استبا قدري دقت و تامل موارد ديگري از اين پيامدهاي تاسف بار را از بيانات حضرت زهرا (س) بدست آورد، اما در اين نوشتار به همين دوازده مورد اکتفا ميشود . متاسفانه جامعه امروز نيز با بعضي اين پيامدها گريبانگير است . اميد استبا بهرهگيري از اسلام ناب و مکتب اهل بيت عليهم السلام و توجه به راه و خط امام راحل و منويات مقام معظم رهبري در پيرايش اين آفات کوشا باشيم . * . در ترجمه عبارات: بيشترين استفاده از ترجمه نهج البلاغه و نهج الحياة آقاي محمد دشتي شده است . [1]. نهج البلاغه (صبحي صالح) خطبه235 . [2]. همان، خ 197 . [3]. همان، خ192، بندهاي 98 - 102 . [4]. همان، نامه9 . [5]. همان، نامه36 . [6]. نهج الحياة فرهنگ سخنان فاطمه عليهاالسلام، 138، حديث 59 . [7]. حجرات (49) آيه14 . [8]. نهج البلاغه، نامه62 . [9]. بحارالانوار، ج43، ص23، حديث17 . [10]. الاحتجاج، (اسوه) ج1، ص282 . [11]. همان، 270 . [12]. همان، 277 . [13]. الغدير (دارالکتب آخوندي) ج2، ص312 . [14]. اين خطبه در منابع متعددي آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسي (چاپ اسوه) ج1، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي، ج16، ص211 به بعد . و کتابهاي مستقلي نيز در ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درسهايي از خطبه حضرت زهرا، حسينعلي منتظري . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدين حسيني زنجاني، قطرهاي از دريا . علي رباني گلپايگاني . [15]. ر . ک به الاحتجاج، ج1، بحارالانوار، ج43، ص158 به بعد . [16]. الاحتجاج، ج1، ص270 . [17]. همان، ص287 . [18]. همان، ص270 . [19]. انبياء، 30 . [20]. الاحتجاج، ج1، ص270 . [21]. همان . [22]. درباره سقيفه از جمله ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص20 - 60 و ج6، صص 5 - 50 . [23]. نهج البلاغه، نامه62 . [24]. الارشاد شيخ مفيد، ترجمه آقاي رسولي محلاتي چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج1، ص250 . [25]. نهج الحياة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله عليها، 147 . [26]. همان، 250 . [27]. امام علي . عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسي) ج1، ص328 . [28]. الاحتجاج، ج1، ص263 و 264 . [29]. همان، 266 . [30]. ر . ک به قطرهاي از دريا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 . [31]. الاحتجاج، ج1، ص264 . [32]. درسهايي از خطبه حضرت زهرا، 118 . [33]. الاحتجاج، ج1، ص266 . [34]. همان، 269 . [35]. همان، 272 . [36]. همان 266 . [37]. همان 264 . [38]. درسهايي از خطبه حضرت زهرا، 120 . [39]. الاحتجاج ج1، ص278 . [40]. همان، 290 . [41]. همان 264 . [42]. همان . [43]. همان . [44]. همان 263 . [45]. ر . ک شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج15، صص20 - 25 . البته بهنظر نمیرسد با احداث برج عظیم ساعت و دیگر ساختمانهای مرتفع در مجاورت مسجدالحرام، در چند سال آینده این دستنخوردهترین یادگار برجامانده از صدر اسلام بتواند همان حسوحال قدیمی را به زائران منتقل كند.
آنهایی كه به سفر حج مشرف شده و توانستهاند به جبل النور (كوه نور) و غار حرا صعود كنند، از اینكه حرم امن الهی به این وضوح از غار حرا قابل مشاهده است، شگفتزده میشوند. از آن جالبتر، وقتی است كه به یاد میآورند چهارده قرن پیش، پیامبر بزرگ اسلام (صلیا... علیه و آله و سلم) تقریبا در همینجا میایستاد و منظره مشابهی را میدید و با خدای خود رازونیاز میكرد. ![]() به گزارش خبر، البته بهنظر نمیرسد با احداث برج عظیم ساعت و دیگر ساختمانهای مرتفع در مجاورت مسجدالحرام، در چند سال آینده این دستنخوردهترین یادگار برجامانده از صدر اسلام بتواند همان حسوحال قدیمی را به زائران منتقل كند. جملات اذان توسط جبرئیل به پیامبراکرم (ص) اعلام شد ؛اما درزمان حکومت عمر توسط او درآن تغییراتی ایجادگردید وتحریف شد ؛ شیعه با استناد به تایید پیامبرشهادت ثالثه برآن افزود ولی فقهای شیعه آنرا جزء اذان ندانسته وگفتنش را ازباب مودت به اهل بیت که درقرآن آمده جایز می شمارند؛ دين مبين اسلام براي هر شان وکاری آداب وضوابط خاصی مقررنموده است ؛ازاینروی جهت دعوت پيروان به اقامه ی فريضه بزرگ نماز شعارونشان اعلام عمومی بنام اذان قرارداده است که درآن اصول مهمی کنجانده که محتوای دین را بیان می کند ، شعاري که با نام خداي بزرگ آغاز مي گردد و با شهادت به وحدانيت و يگانگي آفريدگار جهان و گواهي به رسالت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اوج مي گيرد و با دعوت به فلاح و رستگاري و عمل نيک و نماز و ياد خدا پايان مي پذيرد. اين شعار توحيدي از طريق وحي و توسط جبرئيل براي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آورده شد.[1] و بر اين مطلب، همه شيعه اجماع دارند که اذان از طريق وحي بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيده است و حال آنکه اهل سنت بر اين باورند که اذان از طريق رؤيا گرفته شده است و اينکه از رؤياي چه کسي گرفته شده است اختلاف نظر دارند. بعضي اين رؤيا را به «عبدالله بن زيد» و بعضي به «عمر بن خطاب» و بعضي به «ابيّ بن کعب» نسبت داده اند. ولي همه آنها مردود است. به دليل رواياتي که از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ رسيده است.[2] در حديث صحيح زراره و فضيل بن يسار از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «وقتي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به معراج رفت و به «بيت المعمور» که رسيد وقت نماز، جبرئيل اذان و اقامه گفت، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در پيش ايستاد، پيامبران و فرشتگان پشت سر آن حضرت به نماز ايستاده و اقتدا کردند. در اين حديث امام باقر ـ عليه السلام ـ پس از بيان چگونگي اذان و اقامه فرموده اند: پس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در زمين دستور داد که بلال اذان گو باشد، او نيز تا هنگام وفات پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اذان مي گفت».[3] بعد از اينکه اشاره اي به سابقه تاريخي تشريع اذان از نظر شيعه و اهل سنت شد اشاره اي به محتواي اذان اوليه (که در عصر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفته شده و در احاديث نيز بيان شده است مي شود. از امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شده است که حضرت فرمودند: وقتي که در معراج وقت نماز شد جبرئيل اذان گفت و گفت: الله اکبر، الله اکبر، سپس ملائکه گفتند: الله اکبر، الله اکبر و وقتي گفت: اشهدان لا اله الا الله، ملائکه گفتند: خلع الانداد، وقتي که جبرئيل گفت: اشهدانّ محمد رسول الله ملائکه گفتند: نبي بعث، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الصلاة ملائکه گفتند: حث علي عبادة ربه، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الفلاح، ملائکه گفتند: افلح من اتبعه.[4] در روايت ديگر ادامه مي دهد که جبرئيل بعد از حي علي الفلاح، حي علي خير العمل و دو مرتبه الله اکبر و دو مرتبه لا اله الا الله را نيز در اذان گفت.[5] بنابراين در اذان اوليه نه «اشهدان ان عليا ولي الله» بوده ونه جمله الصلاة خير من النوم. ولي اينکه چرا اين دو عبارت در اذان شيعه و سني وارد شده است بايد گفت: فقهاي شيعه همگي در کتب فقهي خود، اعم از استدلال و غيره تصريح مي کنند که شهادت بر ولايت علي ـ عليه السلام ـ جزء اذان و يا اقامه نيست و هيچ کس حق ندارد آن را به عنوان جزء آن دو بر زبان جاري کند.[6] ولي از آنجا که شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ شرط ايمان و ولايت است گفتن آن در اذان بدون قصد جزئيت در اذان بلامانع است. چنان چه از برخي روايات استفاده مي شود که در زمان خود پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ برخي اصحاب در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دادند. يکي از اصحاب به خدمت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيد و عرض کرد: يا رسول الله، امروزه موضوعي را شنيدم که قبلا نشنيده بودم، حضرت فرمود: آن موضوع چيست؟ عرض کرد: ديدم سلمان در اذان،پس از «شهادتين» به ولايت علي ـ عليه السلام ـ نيز شهادت داد: پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جوابش فرمود: «سمعتم خيرا» چيز خوبي شنيده ايد.[7] بنابراين شيعه چيزي را اضافه بر آنچه که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده به عنوان اذان و اقامه، اضافه نمي کند و اگر در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد بدون قصد جزئيت اذان اين ذکر را بيان مي کند و آن را شرط ايمان و ولايت مي داند بر عکس اهل سنت که بعد از رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزئي از اذان را حذف کرده و جزء ديگري جايگزين آن نمودند و اين امر را به دستور خليفه دوم انجام دادند. چنانکه تاريخ و روايات صحيح از طريق شيعه و سني بر اين امر که «حي علي خير العمل» جزء اذان بوده است. گواهي مي دهند.[8] در حالي که در دوران خلافت خليفه دوم به تصور اينکه مردم با شنيدن آن گمان مي برند که نماز بهترين عمل ها است و ديگر به سراغ جهاد نمي روند لذا برای تحریک مردم به جهاد که درروزگار عمر مسئله ی مهمی بود ، آن را حذف کرد و به همين حالت باقي ماند.[9] عمر پس از حذف این جمله ، جمله ی دیگری «الصلوة خير من النوم» به آن افزود که در زمان رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزء اذان نبوده و بعدها بر فصول آن اضافه گرديده چنانچه شافعي گفته است: «اکره في الاذان الصلوة خير من النوم لأن ابا محذورة لم يذکره».[10] براي من خوشايند نيست که در اذان بگويم الصلوة خير من النوم (نماز بهتر از خواب است)؛ زيرا ابا محذوره؛ يکي از راويان و محدثان، آن را حديث خود نياورده است.یعنی خلاف سنت وسیره ی پیامبراست ؛ ازاینروی امام شافعی این بدعت را نپذیرفته است؛ جریان افزودن وتغییر درجملات اذان درزمان خلیفه ی دوم اینگونه بود: عمر بن خطاب بر روي منبر مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت: «اي مردم! سه چيز در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود که من آنها را نهي و تحريم مي کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات مي رسانم. آنها عبارتند از: «متعه زنان» «متعه حج» و «حي علي خير العمل».[11] بنابراين مي توان اين گونه نتيجه گرفت که از آنجا که اذان شيعه با توجه به اينکه فصل «اشهد ان عليا ولي الله» طبق نظر همه فقهاي شيعه جزء اذان نيست و اگر هم گفته نشود خللي به اذان و اقامه وارد نمي شود ولي بهتر است گفته شود، لذا همه اجزاي آن به همان صورت اولي که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده است باقي مانده ولي اذاني که اهل سنت مي گويند نسبت به اذاني که در زمان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تشريع شد هم نقيصه دارد، حذف حي علي خير العمل» و هم اضافه دارد «الصلوة خير من النوم» چنانچه برخي از رهبران فرقه هاي اهل سنت هم به گفتن این جمله ی اضافه در اذان اکراه دارند لذا اذان شيعه صحيح تر و کامل تر است. اما افزودن شهادت سوم دراذان شیعه: شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در اذان از مسائل اختلافي بين علماي شيعه و سنّي است كه ريشه اي بسيار عميق دارد. اگرچه به شيعه نسبت داده شده، شهادت بر ولايت را جزء اذان واجب مي داند، اما اين مسئله بي پايه و اساس و بدون مستند فقهي و تاريخي است، و اتفاق علماي شيعه قائل به عدم جزئيت آن در اذان مي باشد. ،برخي اين مسئله را از بدعت هاي شيعه دانسته اند، امّا منظور از بدعت آن است كه در احكام دين اسلام ـ آن گونه كه خداوند به وسيله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي مسلمانان تكليف كرده است ـ تغيير ايجاد نموده به طوري كه يا از آن بكاهيم يا بر آن اضافه كنيم مثل کاري که عمر بن الخطاب پس از رسول خدا، دستور ممنوعيّت متعه را كه در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حكم الهي و سنّت نبوي بود و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به آن امر فرموده بود،[12] صادر کرد و عاملين به اين سنّت را مجازات مي كرد[13] و خودش مي گفت: «متعتان كانتا علي عهد رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما متعة الحج و متعه النساء[14]؛ يعني دو متعه اي كه در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اجرا مي شد، من از آن ها نهي مي كنم و عامل بر آن دو يعني تمتع در حج و عقد انقطاعي را مجازات مي كنم. و همين طور در اذان برداشتن «حي علي خير العمل» و گفتن جمله «الصلاة خير من ا لنوم» اين ها و بسياري ديگر بدعت هايي است كه در دين اسلام صورت گرفته است. امّا در مورد دليل ذكر شهادت بر ولايت در اذان بايد گفت كه علماي شيعه آن را به دليل خاص ثابت نمي دانند، بلكه آن را از دليل عام يعني اطلاقات عموم ادلّه و فحواي آن لازم مي دانند و شهادت ثالثه را سنّتي مي دانند كه از بزرگ ترين اصول مذهب است با اين كه از فصول اذان به شمار نمي رود به طوري كه شهادت بر ولايت را كامل كننده شهادت بر توحيد و نبوت دانسته و مانند صلوات در اذان است كه استحباب آن پس از ذكر نام شريف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ثابت است ليكن نه از دليل خاص بلكه از روي دليل عام. امّا ادعّاي ديگر كه امامان شيعه اذان را بدون شهادت بر ولايت ذكر مي كردند نيز باطل و بي اساس است،چرا كه با توجّه به روايات و كلام امام صادق ـ عليه السلام ـ اين مطلب از درست نيست و اگر در مواردي هم ذكر شده باشد از روي تقيّه و حفظ اصل اسلام صورت گرفته است و اگر اين شهادت در اذان ايرادي داشت يقيناً شيعيان را از آن منبع مي كردند در حالي كه منعي وجود ندارد بلكه تأكيد و تصريح به آن نيز شده است؛ مثل روايتي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي كنند كه، روزي يكي از مسلمانان خدمت آن حضرت رسيد و عرضه داشت: يا رسول الله چند روزي است كه حرف هاي تازه مي شنوم كه قبلاً نشنيده بودم. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از او مي پرسند: مگر چه شنيده اي؟ مرد عرب پاسخ مي دهد: مي گويند سلمان و اباذر در اذان خود پس از شهادت به رسالت شما، با گفتن «اشهد انّ علّياً وليّ الله» اقرار به ولايت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ مي كنند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: مطلب را درست و خوب شنيده اي؛ سلمان و اباذر كار صحيحي انجام مي دهند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ادامه مي فرمايند: مگر پيام خدا و گفتار مرا در روز غدير فراموش كرده اي؟ سپس با يادآوري عبارت «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» آن مرد عرب را از پيمان شكني بر حذر داشته و فرمودند: هر كه چنين كند به ضرر دين و دنياي خود اقدام كرده است.[15] بنابراین پس از واقعه غديرخم و در دوران حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شهادت به ولايت در اذان مطرح بوده و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز آن را تأييد و تصديق نموده اند. پس از پيامبر ائمه و خواص شيعه بر اين مسئله واقف بودند و بر ولايت به عنوان رکن مهم دين تاکيد داشتند، پايبندي بر ولايت در اظهار و آشکار کردن روشن مي گردد و بهترين نماد اظهار در اذان پس از گواهي بر توحيد و نبوت لازم است بر ولايت و امامت گواهي داده شود و اظهار گردد؛ در زمان آل بويه که شيعه مقداري قدرت گرفت برخي از شعارهاي شيعه از جمله اين مساله به عنوان شعاري آشکار مطرح و عده اي مخالف داشتند اما روشن تر گرديد و رسماً در اذان هاي شيعه مطرح گرديد کسي نتوانست از انتشار آن جلوگيري نمايد مگر مدتي در عهد سلجوقيان تا زمان شاه اسماعبل که آشکار گفتن منع شد، اما شيعه از اين شعار دست بردار نبود، چنان که از عهد رسول الله پس از غدير بين شيعه و دوستان واقعي اميرمومنان ـ عليه السلام ـ رايج بود و امام صادق ـ عليه السلام ـ آن را مورد تأييد و تأکيد قرار داد تا از بين نرود.[16] روش و ديدگاه فقهاي شيعه فقهاي شيعه به اتفاق گواهي بر ولايت را به عنوان يکي از شعارهاي مهم شيعه دانسته و به جواز آن در اذان به نحوي که جزء واجب از اذان محسوب نگردد در فتوي و عمل تصريح کرده اند از اين روي فرهنگ رايج بين شيعه است و موضوعيت و جايگاه مهمي در عقايد شيعه دارد. مرحوم صاحب جواهر(ره)[17] مي گويد: شهادت بر ولايت در اذان مانعي ندارد امّا نه با اين نيّت كه جزء اذان باشد بلكه به جهت عمل نمودن به اين حديث كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «هر گاه يكي از شما گواهي بر توحيد و نبوت داد بايد بگويد، عليُّ اميرالمومنين وليّ الله» و اين گونه اضافه ضرري به موالات و ترتيب ميان فصول اذان نمي رساند، بلكه مانند صلوات است.... و اگر اتفاق و قبول اصحاب بر عدم جزئيت آن در اذان نبود، ممكن بود ادّعاي جزئيت آن را بنماييم و اين به آن خاطر است كه دليل عام صلاحيت بر مشروع بودن حكم خاص را دارد. محدث قمي مي گويد: علامه حلّي در منتهي آورده است كه بنابر حديث امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه مي فرمايد: هر گاه يكي از شما گفت «لا اله الا الله، محمد رسول الله» سپس بگويد «علي اميرالمومنين ولي الله»، استحباب گفتن آن به طور عموم معلوم مي شود و اذان يكي از موارد مذكور است».[18] مراجع بزرگي چون، کرکي، مقدس اردبيلي، بهايي، مجلسي، و.... در عصر صفوي و نراقي و شيخ انصاري و کاشف الغطاء و سيد کاظم يزدي و... در عهد قاجار و... و از معاصرين مرحوم امام خميني، اراکي و گلپايگاني و آقاي خوئي و سيستاني و همه مراجع فعلي در اين مسئله اتفاق دارند.[19] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1ـ اذان شعار اسلام، محمد اسماعيل نوري. 2ـ اذان و اقامه از ديدگاه مذاهب پنج گانه، محمد حسين شاه حسيني 3ـ اهميت اذان و اقامه و سومين شهادت محمدي اشتهاردي 4ـ اذان نداي روح بخش توحيد، قربان وکيل پور [1]. سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور، جده، دارالمعرفة، 1365ش، ج2، ص294. [2]. مجلسي، محمد تقي، روضة المتقين، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ اسلامي، بي تا، ج2، ص213 و 218. [3]. حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، 1414ق، ج5،ص 369 و 416. [4]. شيخ صدوق، معاني الاخبار، تهران، انتشارات اسلامي، 1361ش، ص387. [5]. شيخ طوسي، الاستبصار، قم، دارالکتب الاسلامي، 1363ش، ج1، ص305 و 306. [6]. نجفي، محمد حسن، جواهر الکلام، دارالکتب الاسلاميه، 1367ش، ج9، ص86. [7]. نمازي، شيخ علي، مستدرک سفينة البحار، قم، جامعه مدرسين، 1419ق، ج6، ص85. [8]. متقي هندي، کنزالعمال، بيروت، موسسه الرساله، بي تا، ج8، ص342. [9]. الحوشي، سيد بدر الدين، رسائل سيد بدر الدين، بي جا، بي تا، ص11. [10]. علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، قم، موسسه دارالهجرة، بي تا، ص351. [11]. طبري، محمد بن جرير، المستر شد، قم، موسسه الثقافه، الاسلاميه، بي تا، ص516. [12]. صحيح مسلم، ج1، ص474؛ قرطبي، ج2، ص365. [13]. صحيح مسلم، ج1؛ ابن ربيع، تيسيرالوصول، ج4، ص262؛ ابن حجر، فتح الباري، ج9، ص141. [14]. البيان والتبيين جاحظ، ج2، ص223؛ تفسير قرطبي، ج2، ص307 [15]. شيرازي، سيد محمد، الفقه، ج19، ص331 (در كتاب السياسة الحسينيه، شيخ عبدالعظيم مي گويد: در يك كتاب خطي در مكتبة ظاهريه دمشق كتابي ديدم به نام «السلافة في امر الخلافه» تأليف الشيخ عبدالله مراغي از اعلام و علماي بزرگ سني قرن هفتم، كه اين مطلب را در كتاب خويش آورده است). [16]. ر.ک.طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170؛ ر.ک: فقيهي، علي اصغر، آل بويه، ص245 [17]. نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، ج9، ص87 [18]. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص16؛ طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170. [19]. ر.ک: کتاب هاي فقهي و رساله هاي عمليه اين حضرات. تابش نور بعثت خاتم الانبیاء درجهان
وضعيت فرهنگی دنيا قبل از بعثت مناسب است برای درک آثار بعثت به بررسی اجمالی وضع فرهنگی اجتماعی جوامع انسانی در قبل از بعثت پرداخت تا آثار آن بيشتر نمايانده شود تاريخ شواهد و اسناد محكمي را از جاهليت اعراب و اعتقاد آنان به خرافات در خود ثبت نمود كه قرآن هم عهد عرب متصل به ظهور اسلام را عهد جاهلية مينامند.[1] جاهليت يعني عدم علم و فقدان معرفت، ابن خلدون ميگويد: ملت عرب در قبل از اسلام نه علمي داشتند و نه صناعتي و در آن روزگار ملت عرب هيچ چيزي از امر تعليم و تأليف و معرفت نميدانستند.[2] از اينرو بخاطر عدم علم و معرفت دست به كارهاي خرافي و غيرعقلائي ميزدند. كه از جمله آنها زنده به گور كردن دختران است كه از اعمال سنگدلانه و عقايد ننگين آنها ميباشد، پيشينة اين عمل به قبيلة «بني تميم» برميگردد. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: روز قيامت روزي است، كه از دختران زنده به گور شده سؤال ميشود[3] اين عقيده را قرآن چنين بيان ميكند: «هنگامي كه خبر تولدِ دختر به يكي از آنها داده ميشد، رنگ وي سياه ميگرديد و در ظاهر، خشم خود را فرو ميبرد و بر اثر اين خبر بد، از قوم خود متواري ميشد، و نميدانست آيا مولود مزبور را با خواري نگاهدارد يا در خاك پنهان سازد، راستي چه حكم و قضاوت زشتي داشتند.[4] اين نمونهاي از پايبندي اعراب به عقايد خرافي و پليد آنها بود كه ذكر بعضيها را هم با مقابلة اسلام و تلاشهاي حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيامبر رحمت بيان ميكنيم تا به تمامي جوانب سؤال بپردازيم. پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با دليل و برهان قاطع به مبارزه با آداب و رسوم و عقايد خرافي پرداخت آن حضرت علت اصلي و راههاي جلوگيري از خرافات را با بهترين شيوه و تجويز به مردم عملاً بيان ميكرد از جمله، براي بيماراني كه جهت مداواي خود آويزه جادويي و قلادههايي كه در آنها سنگها و استخوانها به بند كشيده ميشد، و عقيدة خاصي نسبت به مداواي آن داشتند، بيماران خود را معالجه ميكردند، خدمت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ شرفياب شدند و دربارة مداوا با گياهان و داروهاي طبي پرسش نمودند، آن حضرت فرمود: لازم است بر هر فرد بيمار سراغ دارو برود، زيرا خدايي كه درد آفريده دارو نيز آفريده است يعني اين آويزهها در رفع بيماري مؤثر نيست.[5] يا مردي كه فرزند او دچار گلودرد شده بود، با آويزههاي جادويي وارد محضر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شد پيامبر فرمود: فرزندان خود را با اين آويزههاي جادويي نترسانيد، لازم است در اين بيماري از عصارة «عود هندي» استفاده نماييد.[6] همچنين پيامبر اسلام بيش از 4 سال سن نداشت در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعي خود حليمه زندگي مينمود از مادر خود خواست كه همراه برادران رضاعي خود به گردش برود (حليمه) ميگويد: فرداي آن روز محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را شستشو دادم و به موهايش روغن زدم، به چشمانش سرمه كشيدم براي اينكه ديوهاي صحرا به او صدمه نرسانند، يك مهرة يماني كه در نخ قرار گرفته بود، براي محافظت به گردن او آويختم. محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنين گفت: مادر جان آرام. خداي من كه پيوسته با من است، نگهدار و حافظ من است.[7] از نظر علمی : عربستان پيش از بعثت پيامبر: در اين دوره پيشرفت چنداني در زمينه علمي در جامعه عربستان مشاهده نمي شود. شما را فرادي كه قادر به نوشتن و خواندن بودند، چنان اندك بود كه مي توان آن را گواه بسياري از ضعف هاي علمي و فرهنگي دانست.[8] ويل دورانت مي نويسد: در آن زمان هنر خواندن و نوشتن به نظر عربها اهميتي نداشت به هيمن جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمي دانستند»[9] تنها شعر در عربستان مورد توجه بود و شعر در حقيقت عالي ترين مظهر فرهنگ عرب ها بود. كه آن هم از پشتوانه معنوي و معرفتي برخوردار نبود.[10] ايران از نظر علمی: ايران: در ايران نيز در اين زمان علومي همانند تاريخ، موسيقي و ستاره شناسي و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان از پيشرفت خاصي برخوردار بودند. لذا مسلمانان از ايرانيان اين علوم را اقتباس كردند.[11] «شاهان ساساني حاميان روشنگر ادبيات و فلسفه بودند خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوي ترجمه شد و در دانشگاه جندي شاپور تدريس شد.»[12] «قرن ششم ميلادي دوره آشنايي ايرانيان با ادبيات و علوم ديگر است فلسفه يوناني نيز در اين دوره كم كم به ايران نفوذ كرد»[13]. كريستن سن مي نويسد: «در نتيجه تعطيلي مدرسه فلسفه آتن (529م) هفت تن از فيلسوفان يونان به تيسفون پناه آوردند و مورد عنايت شاه ايران واقع شدند.[14] يونان و روم: كشور يونان نيز در اين زمان در برخي از علوم از پيشرفت خوبي برخوردار بود. هر چند برخي از مراكز فرهنگي اين كشور همانگونه كه اشاره شد. به تعطيل كشيده شده بودند يونانيان در طب، فلسفه و منطق، هندسه هيئت پيشرفت داشتند و «مسلمانان در اين قسمت از علوم، از يونيان استفاده نمودند.» برخي از مراكز فرهنگي روم همانند شهر انطاكيه و اسكندريه در اين زمان رونق علمي خويش را از دست داده بودند. بار تولد مي نويسد: «پيش از حمله عرب به ايران... شهر اسكندريه فتح گرديد و هجوم ايرانيان به شهر انطاكيه سال (540م) اين شهر بزرگ را از اعتبار انداخت.[15] [16]ازنظر حقوق اجتماعی ومذهبی گرفتار اديان انحرافی مسيح ويهود ودرگيری مذهبی و جامعه ی طبقاتی سخت آشتفته وتبعيض آميزبودند. دين درايران: دين. در دوره ساسانيان دين «زرتشت» دين رسمي اعلام شد «اردشير تشكيلات مذهب رسمي زرتشت را به اصلِ مركزيت قوي كه در زمان هخامنشان نيز موجود بود اضافه نمود و به اين طريق يك وحدت ملي را در ايران به وجود آورد.»[17] در اين دين پرستش آتش جايگاه خاصي داشت و علاوه بر آتش عناصر سه گانه ديگر هم پرستش مي شد. «پرستش عناصر چهارگانه خصوصاًً آتش در ميان ساسانيان رواج داشته است. آتش در بين آنها اقسام گوناگوني داشته است در «يسنا» پنج نوع آتش نام برده شده است.»[18] در اين دوره در ايران آتشكده هاي فراواني وجود داشته است از مهمترين اين آتشكده ها مي توان به آتشكده «آذر فرنبغ» در فارس، «آذرگشنب» در آذربايجان و «آذربرزين مهر» در خراسان، اشاره كرد. «هر يك از آتشكده ها به خدائي معين اختصاص داشت.»[19] جایگاه زنان در عصر جاهليت:عربها در شبه جزيره عربستان كه منطقه گرمسير و خشكي است سكونت داشتند، اكثر ايشان قبائل چادرنشين دور از تمدن بودند كه با چپاول و غارتگري زندگي مي كردند، از طرفي با ايران و از طرفي با روم و از طرفي ديگر با بلاد حبشه و سودان همسايه بودند. از اين رو عمده عادات رسومشان رسوم وحشيگري بود، و گاهي در ميان آنها پاره اي از عادات روم و ايران و بعضاً از عادات هند و مصر قديم نيز يافت مي شد. عرب براي زن هيچ استقلالي در زندگي قائل نبود و حرمت و شرافتي براي او جز حرمت و شرافت خانواده نمي شناخت، بر زنان ارث نمي داد، و تعدد زوجات را مانند يهود بدون هيچ تحديدي جايز مي دانست، و همچنين طلاق را بدون هيچ قيد و شرطي تجويز مي كرد، و دختران را زنده به گور مي نمود و...[20] آنها معامله اي كه با دختران خردسال مي كرده اند حيثيت و موقعيت زن را بخوبي معلوم مي كند. زيرا اگر مادران تسلط و نفوذي را كه زنان اقوام متمدن بايستي در محيط خانه داشته باشند مي داشتند، عاطفه و مهر مادري آنها به هيچ روي به پدران اجازه نمي داد دختران معصوم خود را زنده مدفون كنند. كشتن دختران در زمان جاهليت در عربستان نشان مي دهد كه اختيارات مرد نامحدود و حتي مادر در درون خانه حق هيچ مداخله در امر زندگي نداشته.[21] عموماً سِرّ كشتن دختران ترس از بي چيزي و فقدان مئونه معيشت بود اما اوهام و خرافات هم در ايجاد اين وضع بي نصيب نبوده، تربيت و پرورش يك دختر جوان و تسليم او به مرد اجنبي به نام شوهر در نظر اعراب جاهلي با حيثيت و شرف و شجاعت مرد و خانوادة او منافات داشت! در عربستان به ولادت دختر فال بد مي زدند و دختر پيدا كردن را شوم مي دانستند. بيچاره زني كه دختر مي زائيد! معمولاً ولادت دختر را از دوستان و آشنايان مخفي مي داشتند، مردي كه خبر ولادت دخترش را مي شنيد خشمگين مي شد و رنگش از غضب تيره مي شد، از روي خجالت زدگي خود را از مردمان پنهان مي كرد، يا از دختر خود بانهايت بي علاقه گي و بي اعتنايي نگهداري مي كرد.[22] ناگفته نماند در برخي از خانواده ها براي زنان و بويژه دوشيزگان در امر ازدواج كم و بيش استقلالي پيدا شده و رعايت رضايت و انتخاب زن مي شد و اين امر شبيه عادات اشراف ايران بود كه در بعضي از اعراب هم نفوذ كرده بود. در هر صورت رفتار عرب با زنان تركيبي از رفتار متمدنين ايران و روم و رفتار اهل توحش و بربريت بود، چون زنان را در حقوق خود مستقل نمي دانستند و به ايشان حق شركت در امور اجتماعي مثل حكومت و جنگ و ازدواج جز در مورد استثنايي نمي دادند.[23] مناطق ديگر جهان بهتر ازاروپا (يونان وروم)وايران وجزيره العرب نبود ،مناطق ديگر مثل آفريقا دارای فرهنگ وتمدن نبوده بلکه برده وغلام از اين کشور به مناطق ديگر صادر می گشت . وضع مردم عربستان و جزيرة العرب قبل از ظهور اسلام بسيار وحشتناك بود چنانكه اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ وضع فرهنگي و معيشتي و اقتصادي و اعتقادي آنها را در كلام خود تبيين ميفرمايد: «... الجاهليه الجهلاء، حياري في زلزال من الامر...»[24] از ناداني جاهليت پست و خوار شده بودند در امور زندگي حيران و سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامنگيرشان بود... اوضاع جاهليت عرب قبل از اسلام بر هيچ كس پوشيده نيست و سنگدلي و قساوت قلبي آنها نيز جزء مسلمات و بديهات تاريخ بشريت است، براي نمونه دزدي و قتل و غارت و آدمكشي و زنده به گور كردن دختران كه نشانهاي از قساوت قلب و سنگدلي است در بين آنها رواج داشت.[25] چنانكه اميرالمؤمنين ريشه بسياري از انحرافات را در جاهليت ميداند[26] كه جنگهاي نهروان و جمل از آن ريشه ميگرفت و معاويه سپاهي از جاهلان را در صفين در برابر علي ـ عليه السلام ـ تجهيز نمود كه ريشه تمام بدبختيها اسلام در جهالت بود و هست و قساوت و خشونتهاي نامعقول و غير شرعي همه در جاهليت ريشه و اساس دارد.
ره آورد بعثت درسیره نبوی بعثت آثار بی شماری برای جهان داشت ؛وازنقطه ای به اصلاح بشر شروع کرد که نازلترین وپست ترین زتدگی ومعیشت را داشتند ؛ اصلاح آنان سخت تر بود لذا نقطه ی شروع آنجا بود وبه مراحل به جاهای دیگر بسط یافت.
ادامه ادامه مطلب درباره ی ازدواج پیامبر وخدیجه سخنها ی فراوان گفته شده .بدون اینکه از نظر معنوی نیز این وصلت مورد توجه باشد. درباره ی معنای خديجه احتمالا چيزی که خودتان آورده ايد درست باشد«گسسته وبيگانه ازناپسنديها»يا «بريده وپاک ازعيوب » بهتر است دراين باره به کتابهای لغتنامه مراجعه کنيد ومطلب ديگری نيز مد نظر شريفتان باشد که اسم خديجه قبل از اسلام بوده ودرعرف عرب آنروز شايد اين واژه معنای ديگر داشته چنانکه برای برخی از لغات 60 معنا ذکر کرده اند. حضرت خديجه ـ سلام الله عليها ـ همسر گرامي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اولين زن مسلمان جزء بهترين زنان عالم است. طبق قول مشهور اين بانوي گرامي 15 سال قبل از عام الفيل به دنيا آمده بود.[1]و با توجّه به سال ولادت حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ كه اغلب علماي شيعه آن را پنج سال پس از بعثت ميدانند، بنابراين سن حضرت خديجه ـ سلام الله عليها ـ هنگام به دنيا آوردن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ 60 سال بوده است. علماي اهل سنّت معمولاً تولد حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را پنج سال قبل از بعثت نوشتهاند. اگر اين قول پذيرفته شود بنابراين سنّ حضرت خديجه ـ سلام الله عليها ـ هنگام تولد حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پنجاه سال بوده است، در اين رابطه اقوال ديگري نيز وجود دارد كه به آنها پرداخته ميشود. در بين مورّخان، مشهور است كه سن حضرت خديجه ـ سلام الله عليها ـ هنگام ازدواج با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چهل سال بوده است. ابن سعد در طبقات مينويسد: «پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هنگام ازدواج با خديجه 25 ساله بود و خديجه 40 ساله، خديجه 15 سال قبل از عام الفيل به دنيا آمده است»[2] محمّد بن جرير طبري هم مينويسد: «وقتي پيامبر خديجه را به همسري برگزيد، 25 سال داشت و خديجه چهل ساله بود»[3] تقريباً همهي علما اتفاق دارند كه هنگام ازدواج رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ با خديجه، رسول خدا 25 ساله و خديجه 40 ساله بوده است. بعد از اينكه اين مسئله ثابت شد، بايد ببينيم كه تولد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در چه سالي بوده است، اگر اين تولد 5 سال پيش از بعثت صورت گرفته باشد، (طبق قول اكثريت اهل سنت) بنابراين پيامبر 35 ساله و حضرت خديجه 50 ساله بوده است. ابن سعد در طبقات جلد 8 ص 11 و طبري در جلد 13 ص 2434 و ابن اثير در الكامل جلد 2 ص 319 و ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين ص 48 و بلاذري در انساب الاشراف ص 402 و جمعي ديگر، قائلند كه تولد حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پنج سال پيش از بعثت بوده است.[4] امّا علماي بزرگ شيعه بر اساس رواياتي كه از ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ در اين زمينه آمده است، قائلند كه تولد حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پنج سال پس از بعثت بوده است. در اين رابطه علامه مجلسي مينويسد: «فاطمه اطهر ـ سلام الله عليها ـ پنج سال بعد از نبوت و پيامبري پدرش و سه سال پس از داستان معراج در مكه متولد شد. اربلي در كشف الغمه از حضرت امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ نقل ميكند كه فرمود: فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ پنج سال بعد از پيامبري رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نزول وحي بر آن حضرت در آن موقعي كه قريش كعبه را ميساختند متولد شد.»[5] همين نويسنده به نقل از طبري در كتاب دلائل الامامه حديثي از امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ نيز نقل ميكند كه: ولادت حضرت فاطمه اطهر ـ سلام الله عليها ـ در بيستم جمادي الثاني واقع شد، در آن موقع 45 سال از ولادت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ گذشته بود.[6] و با توجّه به اينكه سن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هنگام ازدواج با خديجه 25 سال بوده است و سن خديجه 40 سال، بنابراين سن حضرت خديجه هنگام تولد حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ 60 سال بوده است. كليني نيز در اصول كافي جلد 1 ص 458 و ابن شهر آشوب در مناقب جلد 2 ص 357 و اربلي در كشف الغمه جلد 1 ص 449 و ... نيز نوشتهاند كه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ پنج سال پس از آنكه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به پيامبري مبعوث گرديد متولد شده است.[7] ادامه مطلب عید نوروزدر گذشته ودرسیره ونگره ی معصومان:نویسنده :امیرعلی حسنلو نوروز به معناي روز نو، عيد اول سال، روز اول فروردين كه جشن ملي ايرانيان است، نوروز سلطاني هم ميگويند. نوروز در زمانهاي قديم در اول بهار نبود، بلكه در فصول سال ميگشت و گاه به بهار و گاه به تابستان و گاه به زمستان ميافتاد. در سال 471 ق به فرمان جلال الدين ملكشاه سلجوقي (465 ـ 485) حكيم عمرخيام و چند منجم ديگر تقويم جلالي را تنظيم كرده و نوروز را در اول بهار يا نخستين روز برج حمل قرار دادند.[1] در ايران باستان دو جشن داشتند، يكي جشن مهرگان در آغاز فصل سرما و جشن نوروز در آغاز فصل گرما كه از اول فروردين آغاز ميشد. و هر دو را به خاطر آغازين روز فصل گرما و يا سرما نوروز ميگفتند و مدت اجراي جشنها در نوروز چند روز بود.[2] و گفته شده به اين خاطر آن را نوروز ناميدهاند كه در آن روز جمشيد پادشاه ايران (باستان) مردم را بشارت دادي به بيمرگي و تندرستي و آموزندگي و هم اندرين روز بود كه كيومرث ديو را بكشت.[3] (و)... برخي از علماي ايران ميگويند سبب اينكه اين روز را نوروز مينامند اين است كه در ايام تهمورث صابئه آشكار شدند و چون جمشيد به پادشاهي رسيد دين را تجديد كرد و اين كار خيلي بزرگ به نظر آمد و آن روز را كه روز تازهاي بود جمشيد عيد گرفت اگر چه پيش از اين هم نوروز بزرگ و معظم بود... و در اين ايام گفته شده است كه خداوند آفرينش جهان را تمام كرد و (زرتشت پيامبر (مجوس) در اين روز به پيامبري برگزيده شد). و ايرانيان اين روز را روز قسمت سعادت ميدانند و روز اميد نام نهادند ـ چون در اين روز آغاز زنده شدن طبيعت و زندگي هستي است كه اميد را در دل زنده ميكند ـ و همچنين گفته شده در اين روز شر ابليس از مردم برچيده شد و هر چوب خشكي سبز شد و مردم گفتند (روز نو) و هر كس در اين روز در طشتي جو كاشت، سپس اين رسم در ايرانيان پايدار ماند ـ كه امروز سبزي در سفره هفت سين ميچينند ـ و...[8]
در نگاه معصومان این سنت وفرهنگ مورد توجه وتایید بوده است؛که نشانگر پسندیده بودن این رسم است ،به نظر می رسد که این عید را معصومان با مستحب شمردن اعمالی مخصوص برای این روز مانند :غسل وپوشیدن لباس پاکیزه ونو مانند اعیادی مثل قربان وغدیر وفطر رسمیت داده اند ، معصومان برای عید نوروز با بیان گذشته ی دیرپا ومناسبات خاص تاریخچه ای مذهبی وتوحیدی والهی بیان کرده وآنرا اساس وبنیان مکتبی داده واز آن به آفرینش هستی وآغاز طلوع خورشید وحیات در زمین ورویش گلها وآفرینش باد در زمین که حیاط دهنده وهیجان گر وبیدارکننده ی زمین از خواب زمستانی وگذار از دوره ی خواب به بیداری واز مرگ به حیات که مراحلی از زندگی هستی است تفسیر کرئده اند؛ درنگاه معصومان عید نوروز دارای تفسیر معنوی وآغاز حیات وشکوفایی وحرکت رو به رشد هستی است که برای انسان درس آموز است ؛ امام صادق (ع)این روز را به روز پیمان گرفتن خداوند از انسان مومن برای اظهار بندگی واقرار به نبوت وولایت ائمه (ع) تفسیر می کند[9] درروایت دیگر این روز عید فرج حضرت صاحب الامر نامیده شده که دراین روز بر فاسقین وفاسدین وگمراهان پیروز خواهد شد وحق وعدالت ظاهر وامام حق با شعار جاء الحق وزهق الباطل ظهور خواهد نمود.[10] مناسبتها وسالروزهایی دراین روز در گذشته وجود داشته که معصومان با توجه به علوم الهی که از آن برخوردار بودند برای ارج نهادن به آن بیان کرده اند: 1- آغاز آفرینش وتجلی حق که هستی وطبیعت دراین روز آفریده شده واز جلوه های حق است ؛ازاینروی مناسب است که دراین روز دگرباره حق متجلی شده وامام عصر ظهور نماید 2- رویش شکوفه ها که نمادی از تجلی زیبایی های حق است که می توان آنرا مقایسه با تجلی عدالت که زیبا ترین ومطلوب ترین خواسته ی انسان نامید. 3- انجام مناسک عبادی خاص مانند غسل که برای اعیاد بزرگ ،فطر،قربان ،غدیر،جمعه، اختصاص دارد ؛فقها دراین مسئله اتفاق کرده ودرآثار فقهی به اهمیت آن اشاره وبه استحباب غسل وپوشیدن جامه های پاکیزه ونو دراین روز تاکید کرده اند.[11] 4- پذیرش هدیه وعیدی دادن به دوستان که سنت وسیره معصومان ومورد پسند آنان بوده 5- دیدار دوستان وخویشاوندان واستحکام پیوندهای خویشاوندی وخانوادگی واجتماعی ووحدت اسلامی ورفع کدورتها 6- فواید فراوانی که از این فرهنگ وسنت دیرینه می توان از آن برگرفت برای جامعه ایرانی غنیمت است . منابع محفوظ
ادامه مطلب
ادامه مطلب 2ـ ضرورت تکريم و صلوات بر پيامبر و خاندانش: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَي مُحَمَّد عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلاتِ الْأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِل عَنْ قُدُم وَ لا وَاه فِي عَزْم وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَي نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّي أَوْرَي قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الآثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَي الْخَلْقِ الدعاء للنبي اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَي بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِق عَدْل وَ خُطْبَة فَصْل اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَي الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ وَ مُنْتَهَي الطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ الْكَرَامَةِ».[3...........................................] « ادامه مطلب
1. بنای مسجد
تأسیس مسجد باید یكی از نخستین اقدامات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در مدینه شناخته شود. «مسجد» كه پیش از آن نیز در قبا تأسیس شده بود با سادهترین امكانات سرپا شده و بعدها نقش مهمی را در فرهنگ و تمدن اسلامی ایفا كرد. اخباری كه درباره بنای مسجد به دست رسیده گرچه مفصل است اما اختلافات چندی نیز با یكدیگر دارد. گفته شده است كه پیش از ورود آن حضرت، اسعد بن زراره با جمعی از مسلمانان از زمینی كه در حوالی خانه ابوایوب انصاری ـ محل سكونت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بود به عنوان مسجد استفاده میكرد.[1] در كنار این زمین و متصل بدان «مرْبدی» قرار داشت كه عبارت بود از زمینی كه حیوانات اهلی را در آن نگاه میدارند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ این زمین را كه بنا به برخی نقلها، در گوشهای از آن نخلستانی متروك و حتی قبوری از مشركان وجود داشت خرید و پس از آن تسطیح آن، به ساختن مسجد اقدام نمود. در روایتی این زمین از آن دو یتیم (با نامهای سهل و سهیل( دانسته شده كه سرپرستی آنان را معاذبن عفراء ـ و در روایتی اسعد بن زراره ـ[2] بر عهده داشته است با اینكه آنان راضی به تقدیم زمین بودند، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ جز به خرید آن رضایت نداد. طبری با نقل این روایت روایت درست را آن میداند كه زمین از آن «بنی النجار» بوده و پس از آنكه آنان زمین را واگذار كردند، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به تسطیح آن پرداخته و مسجد را بنا كردند. به نقل وی پیش از بنای مسجد آن حضرت در زمین مسطحی كه پیش از آن محل نگهداری گوسفندان بوده نماز میگزاردند.[3] در این روایت هیچ سخنی از دو یتیم به میان نیامده است گرچه محتمل است كه خبر اینكه از بنی النجار بوده، منطبق با خبری باشد كه زمین را متعلق به دو یتیم دانسته است. این نیز محتمل است كه چنین اختلافاتی در اخبار مربوط به مسجد (علاوه بر اینكه مربوط به حداقل دو بار ساختن آن در سال اول و سال هفتم است، و با یكدیگر آمیخته شده) ناشی از این باشد كه مسجد در چند قطعه زمین بنا شده و هر قسمتی از آن به صورتی بوده یك قسمت مِرْبد، (یا: مُربد) یك قسمت نخلستانی متروك و یك قسمت نیز قبرستان مشركین. درباره این قبرها گفته شده كه به دستور رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آنها را تخریب كرده و استخوانهای آنها را در جای دیگری زیر خاك كردند. در آغاز تنها دیواری ساخته شد كه سقفی نداشت، پس از آن ستونهایی از درخت خرما قرار داده و سقف را با شاخههای خرما پوشاندند. به طوری كه در هنگام آمدن باران سطح مسجد گِلی شده و در سجده، پیشانی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و مردم گِل آلوده میشد. در آن زمان قبله به سمت شمال (بیت المقدس) بود. درباره مساحت نخست مسجد نیز گفته شده است كه70 ذرع دیوار شمال به سمت جنوب و60 ذرع عرض آن از غرب به شرق بوده است.[4] به نقل مورخان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ خود از نزدیك در ساختن مسجد مشاركت داشت.[5] به نقل ابن سعد آن حضرت خود در آوردن سنگها كمك میكرد و زیر لب زمزمه میكرد: اللهم لا عیش الا عیش الاخره فاغفر الانصار و المهاجره مسجد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ تا سال هفتم هجری همان بنای نخستین را داشت و تنها در این سال بود كه پس از بازگشت مسلمانان از خیبر و افزایش جمعیت آنان بر وسعت مسجد افزوده شد.[6] مسجد در دوران حیات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مركزیت عبادی، نظامی و سیاسی داشته و با توجه به فضایی كه اسلام در اندیشه و عمل جامعه جاهلی ایجاد كرده بود، نقشی اساسی در شكلدهی جامعه اسلامی جدید داشت. بدین ترتیب ساختن مسجد از نخستین گامهای بنای جامعه جدید باید تلقی شود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دركنار مسجد دو خانه، به همان سادگی دیوارههای مسجد (و در واقع دو اتاق) برای همسران خود ساخت در كنار آن خانهای برای علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه ـ علیها السلام ـ بنا گردید، دیگر صحابه نیز در اطراف آن خانههایی بنا كردند كه در ضمن دری نیز به مسجد داشت.[7] 2. پیمان برادری میان مسلمانان: یكی دیگر از اقدامات نخست رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در مدینه ـ و در روایتی پیش از آن در مكه ـ برقرار ساختن پیمان برادری میان مسلمانان به صورت دو به دو بود. این عقد برادری را مؤاخاه نامیدهاند و بیشتر سیره نویسان، پس از بنای مسجد از آن یاد كردهاند. درباره زمان دقیق آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی برآنند كه پنج ماه پس از هجرت بوده؛ برخی دیگر نه ماه گفتهاند، دیگران در زمان بنای مسجد و یا پیش از آن را معین كردند. برخی دیگر یكسال پس از هجرت را.[8] اختلاف دیگر آن است كه آیا این عقد اخوت در میان مهاجرین و انصار بوده، یعنی یك مهاجر با یك انصاری، یا در میان مهاجران بوده است. ابن اسحاق تنها از عقد برادری مهاجرین و انصار یاد كرده است.[9] در میان كسانی كه برادر یكدیگر خوانده شدهاند گاه دو مهاجر و گاه یك انصاری با یك مهاجر دیده میشود. به نظر چنین میآید كه (همان طور كه برخی مورخان) دوبار عقد مؤاخاه بسته شده است. یك بار در مكه در میان مهاجران بود مانند عقد اخوت ابوبكر با عمر،[10] حمزه با زید بن حارثه، عثمان و عبدالرحمن بن عوف،[11] زبیر و ابن مسعود، عبیده بن حارث با بلال و... خود رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ.[12] بار دوم پیوند اخوتی بود كه در مدینه و میان انصار و مهاجرین بسته شد.[13] قاعدتاً مشكلی كه مهاجران در مكه داشتند و هر كدام طبعاً عُلْقههای قبیلهای خود را تا حدودی قطع كرده بودند، ایجاب كرده بود تا پیوند مؤاخاه در میان آنان مطرح شود. در این میان افرادی كه در مكه با یكدیگر عقد مؤاخاه داشتندـ گر چه بعداً در مدینه از انصار برادرانی یافتندـ اما بیشترشان پیوندهای اخوت پیشین را حفظ كردند.[14] این پیوندكه طبعاً ایجاد آن بر اساس وجوه اشتراك آنان با یكدیگر بوده، بعدها همچنان حفظ شد. آثار آن را در پیوندهای سیاسی بعدی ابوبكر و عمر،و عثمان و عبدالرحمنبنعوف (در شورای بعد از درگذشت عمر) و نیز میان زبیر و ابن مسعود شاهدیم زمانی كه عبداللهبنمسعود با عثمان درگیر شد، زبیر از عبدالله دفاع كرد و زمانی كه عبدالله در گذشت زبیر بر او نماز خواند نه عثمان.[15] درباره عقد اخوت میان رسول خداـ صلی الله علیه و آله ـ و امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ تردیدی وجود ندارد.[16]تنها تردید ابراز شده از سوی ابن تیمیه است كه علاوه بر انكار عقد اخوت در میان مهاجران، گفته است: مواخاه برای تألیف قلوب با یكدیگر بوده و معنی ندارد كه رسول خدا با كسی عقد مواخاه بسته باشد. باید توجه داشت كه ابن تیمیه فی حد نفسه در صدد انكار بیشترین فضائل امام المتقین علی بن ابیطالب ـ علیه الصلاه و السّلام ـ است. وی در این باره مورد اعتراض شدید دیگر اهل سنت از جمله سمهودی و شامی، عسقلانی و دیگران قرار گرفته است. علاوه بر دهها نص تاریخی، ابن تیمیه به قیاس در برابر نص دست زده است.[17] بلاذری در بیان افرادی كه با یكدیگر عقد اخوت داشتهاند، در آغاز«برادران مهاجر» را یاد كرده و در ادامه از «برادران مهاجری و انصاری».[18] این نیز تأییدی است بر این كه مواخاه دوباره صورت گرفته است. از گزارشات مورخان چنین بدست میآید كه در مدینه در یك مجلس حدود45 تن انصاری با45 تن مهاجران با یكدیگر عقد مواخاه بستهاند، گرچه در ادامه با ورود مهاجران جدید این عقد اخوت استمرار یافته است. بلاذری نوشته است هیچ مهاجری بدون برادر وانهاده نشد.[19] گزارشهایی نیز درباره «عقد خواهری» در میان زنان مؤمن در دست است. گفته شده است كه حضرت فاطمه ـ سلام الله علیهاـ با ام سلیم عقد خواهری داشته است.[20] در نقل دیگری از رسول خدا آمده كه خواهران مؤمن عبارتند از میمونه بنت الحارث و ام الفضل سلمی و اسماء.[21] این پیمان بر اساس«حق و مواساه»صورت گرفته است. در بسیاری از نقلها آمده است كه یكی از پایههای دیگر این اخوت برقراری «توارث» میان آنان بوده است:«یتوارثون بعد الممات دون ذوی الارحام»[22] از امام باقرـ علیه السّلام ـ نیز روایت شده است كه «انّهم كانوا یتوارثون بالمؤاخاه».[23] چنین پیوندی میتوانسته بسیار مستحكم باشد. گفته شده است كه «توارث» بعدها ملغی گردید و «ذوی الارحام» جای آن را گرفت. در واقع طبیعی قضیه نیز همین بوده زیرا مهاجران در آغاز، بیشترشان پیوندهای خود را با ذوی الارحام مشرك رد كرده بودند، اما به تدریج این پیوندها (با مسلمان شدن و هجرت كردن آنان به مدینه) تقویت شد. به علاوه اسلام با آن كه در از میان بردن پیوندهای قبیلهای و حلفهای جاهلی تلاش كرد، اما بنیاد خانواده را پایدار و تقویت آن را لازم میشمرد. به روایت ابن سعد زمانی كه آیه «وَ اوُلوُا الارْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی كِتابِ اللهِ انَّ اللهَ بِكُلِ شَیءٍ عَلیم.[24] » نازل شد، حكم پیشین را نسخ كرده و مؤاخاه در میراث منتفی شد و هر كسی به نسب و ورثه خود بازگشت داده شد.[25] این مسأله در جریان بدر منقطع شد و ظاهراً واقدی گمان كرده كه به طور كلی مؤاخاه پس از بدر صورت نگرفته ـ در حالی كه مؤاخاه تا مدتها ادامه داشته است ـ به همین دلیل او عقد مؤاخاه سلمان با ابوالدرداء[26] را منتفی دانسته است، زیرا سلمان در فاصله میان احد و خندق اسلام آورد.[27] این درست است كه توارث برداشته شد، اما اصل مؤاخاه باقی ماند.[28] گرچه باید گفت كه در«شكل» پیشین نبوده و طبعاً به صورت دو به دو، چندان ضرورتی نیز نداشته است. آن چه اهمیت بیشتری داشت، اخوت تمامی مؤمنان با یكدیگر بود كه در سال نهم هجرت در سوره حجرات مورد تأكید قرار گرفت«انّمَا الْمُؤْمِنُون اِخْوَه[29]» مسأله خانواده حكم خاص خود را دارد اخوت مؤمنان نیز جای خود. خداوند در سوره احزاب نیز پس از آن كه همسران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را «امّهات المؤمنین» خوانده یادآور شد كه «و اُولوا الاَحام بَعْضُهَمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی كِتابِ الله مِنَ الْمؤمِنینَ و المُهاجرین».[30] برخی گفته اند این آیه نفی توارث در مؤاخاه بوده است. اهمیت عقد مؤاخاه در شرایط سال نخست هجرت كاملاً قابل درك است. این مسأله در درجه اول برای حمایت از مهاجران بی سر پناه بوده است. لذا نقل شده است كه: آخی رَسُولُ الله بَیْنَ اَصْحابِهِ، آخی بَیْنَ الفَقیرِ و الغَنی لِیَرُدّ الغَنِیّ عَلَی الْفَقیر،[31] زمانی كه سعد بن ربیع انصاری با عبدالرحمن بن عوف برادر شد پیشنهاد كرد تا «ان یناصفه اهلَهُ و ماله».[32] سهیلی تحلیل جالبی از مؤاخاه كرده: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمانی كه به مدینه درآمد میان اصحاب خود عقد مؤاخاه بست تا وحشت غربت را از میان آنان بردارد و پس از مفارقت اهل و عیال، آنان را با یكدیگر مأنوس سازد و برخی را كمك برای دیگران قرار دهد؛ اما و زمانی كه اسلام عزت یافت، قلوب با یكدیگر انس یافت و وحشت از میان رفت خداوند آیه «اوالارحام» نازل كرد و همه مؤمنان را با یكدیگر برادر ساخت.»[33] از مهمترین اهداف این مؤاخاه میتوانست تأكید بر ایجاد اخوت ناشی از ایمان به خداوند باشد این مسأله در كاستن از قدرت حلفها و پیمانهای جاهلی اهمیت زیادی داشت، به ویژه كه این پیمان بر اساس در حق بود در حالی كه پیمانهای جاهلی تعریف خاصی برای حق جز منافع قبیلهای نداشتند (مگر در حلفی چون حلف الفضول). ایجاد روحیه تعاون و همكاری و تأكید بر «الفت همگانی» و اتحاد جامعه بر اساس برادری اسلامی از نتایج قطعی چنین عقدی بوده است. در واقع، باید این اقدام را پس از ساختن مسجد (خانه خدا و متعلق به همه مردم و همه قبایل) دومین اقدام ضروری برای تقویت بنیه جامعه اسلامی دانست. چنین تحولی از جامعه قبیلهای جاهلی به امت اسلامی، مهمترین مسأله برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در دعوت اسلامیش بوده است. 3. نخستین قانون اساسی امت واحده: حضور قبایل مختلف و طوایف متعددی كه در مدینه زندگی میكردند بر طبق سنتهای جاهلی، سبب نزاع و اختلافات بود. افزون بر آن، قبایل یهودی علاوه بر مسائل قبیلهای، تعارض تازهای با مسلمانان پیدا كرده و بر زمینههای اختلاف و تعارض افزوده بودند. این اختلافات میبایستی از میان میرفت تا امكان تشكیل یك «دولت» فراهم شود. در برخی موارد، این اختلاف باید از اساس محو میگردید. این موارد عبارت بود از اختلافات موجود میان قبایل مسلمان. در مواردی نیز میبایست بر اساس مصالح سیاسی و یا سیاستهای اصولی كه اسلام در ارتباط با ادیان دیگر مطرح میكرد، حل و فصل میشد. در این قسمت در درجه اول، یهود، پس از آنها مشركان مسلمان ناشده مدینه و پس از آنان مسیحیان نجران قرار داشتند. تشكیل چنین دولتی كه بتواند در محیطی با این تشتت، قدرت برتر خود را حفظ كند مشروط به ایجاد انسجام در میان مردم بود. در آغاز مسلمانان و پس از آن ایجاد توافق با یهود. تا آنجا كه به اسلام و مسلمانان مربوط میشد، آموزههای اسلامی مهمترین ركن اتحاد به شمار میرفت. هرچند به لحاظ آنكه اسلام در آغاز راه بود، نباید چندان سختگیری میشد. مهمترین آموزه، قوت بخشیدن به گرایش توحیدی در جامعه و به وجود آوردن یك عقیده مشترك به خداوند بود. البته توحید، تنها عبارت از پذیرفتن یك ذات واحد و حتی عبادت او نبود، بلكه توحیدی مورد نظر بود كه خداوند را به عنوان حاكم و صاحب «ولایت» مطرح كرده و رسولی را نیز برای اعمال این حكم و ولایت به میان مردم بفرستد. بر این اساس، مسلمانان باید مطیع خداوند و رسول او باشند. این اطاعت مهمترین ثمره سیاسی عقیده توحید و اساسیترین اصل برای ایجاد «وحدت» به شمار میرفت. حاصل چنین وحدتی شكلگیری امّت[34] واحده بود و تشكیل امّت واحده برای تشكیل دولت و نظام امری بس ضروری. پیش از آن در عقد برادری و قبل از آن در ساختن مسجد، بر این وحدت تأكید شده بود. مسجد محلی متعلق به خدا و پس از آن متعلق به همه مؤمنان بود بدون آنكه هیچ امتیاز قبیلهای یا جز آن، مطرح باشد. جنبه اثباتی نگرش توحیدی، تحكیم پیوند همه مؤمنان با خداوند و جنبه منفی آن مربوط به كاستن از نفوذ معیارهای قبیلهای بود. این معنی كه «حكم تنها اختصاص به خداوند» دارد، در همان سورههای مكی نیز مورد تأكید قرار گرفته بود.[35] بعدها در آیات مدنی نیز در عبارتهای مختلف گوشزد شد: «أفَحُكْمُ الجاهِلیَّه یَبْغُون و مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ حكماً لقومٍ یوقنون».[36] «یا أیّها الّذینَ امَنوا اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولی الأمر مِنْكم فإنْ تنازَعْتم فی شیءٍ فرُدُّوه إلَی الله و الرَّسُول إنْ كُنْتم تًؤمِنونَ بِاللهِ و الْیومِ الاخِرِ ذلكَ خَیْرٌ و أحْسَنُ تأویلاً».[37] «و ما كانَ لِمُؤمنٍ و لا مُؤمِنهٍ اذا قَضَی اللهُ و رسولُهُ أَمْراً أنْ یَكُونَ لهم الخیرهُ من أمْرِهِم و مَنْ یَعْصِ الله و رسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضَلالاً مُبینا».[38] تعبیر «اَطیعُوا الله و رسوله»[39] و نظیر آن[40] نیز مكرر در قرآن آمده است. در این میان، آنچه كه اهمیت فراوان داشت، حل و فصل اختلافات نه در نزد رؤسا و منتفذان محلی بلكه ارجاع آنها به خدا و رسول بود. ایجاد چنین گرایشی در میان قبایلی كه هیچگاه دولتی را تجربه نكرده بودند، امری سخت بوده و نیاز به فرصتی طولانی داشت. آگاهیم كه پس از گذشت ده سال از تشكیل دولت و آنگاه كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رحلت كرد، هنوز بسیاری از قبایل نمیتوانستند تسلط مدینه را به عنوان یك دولت درك كنند و آن را بپذیرند؛ هر چند اقدامات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آن اندازه عمیق و حتی مورد نیاز جامعه عربی در آن روزگار بود كه با وجود گسترده اختلافات قبایلی، دولت اسلامی پایدار بماند و بر قبایل مختلف غلبه یابد. با وجود این آموزهها، و تنها با اعتماد بر آنها، میتوان به «قوام دولت» امیدوار بود؛ دولت باید دستورالعملهای مشخصی را نیز معین میساخت و بر اساس آنها جریان عملی جامعه را تحت كنترل درآورد. برای این كار، افزون بر قدرت، قوانین مشخصی مورد نیاز است كه بر پایه آن آموزهها، جریان عملی زندگی قبایل مسلمان شده را تنظیم كند. هم حكومت بداند چه میكند و هم تودههای مؤمن تكلیف خود را بدانند. جامعه نیاز به «فقه» دارد؛ فقه به معنای «قانون». در واقع، جدای از آنچه واقع شد، تحول از یك جامعه قبیلهای به یك دولت، به طور طبیعی نیازمند قانونی است كه مصالحی فراتر از ساختار قبیلهای را در نظر گیرد. قانون جدید باید منطبق بر خواست مردمانی باشدكه از قبایل مختلف فراهم آمدهاند. طبعاً افزون بر مسأله «زندگی كردن»، آرمانها و باورهای دینی آنها و اعتقادشان به اهدافی مشخص، در شكلگیری به این قانون اهمیت دارد. در جامعه دینی جدید، بخشی از این قانون با دین پیوند دارد. این پیوند از دو سوست، نخست آن كه برخی از قوانین از متن دین گرفته میشود. دوم آن كه سایر قوانین باید به گونهای باشد كه مصالح كلی دین و حفظ و حراست از آن را تأمین كند. به سخن دیگر، فقه ایجاد شده، تركیبی است از دستورات خداوند، رسول خدا، و احكام حكومتی كه حاكم اعم از پیامبر و جز او، بر اساس مصالح واقعبینانه، برای زندگی دین مدارانه این جامعه ارائه میدهند. تا اینجا، قرآن وجود داشت و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز در كنار قرآن، قوانینی را برای اداره جامعه جدید مطرح میكرد. اما تا آنجا كه به اصل شرع به عنوان وضع قوانین ثابت برمیگشت، كار تمام شده نبود. جامعه آن روزگار، مسائل خاص خود را داشت و لازم بود تا بر اساس قوانین قرآنی و پیامبری، شرایط و مصالح موقت آن جامعه در نظر گرفته شود، و قوانینی به صورت منضبط برای اداره جامعه ارائه شود. دینی است كه در هر شرایطی باید به آنها عمل شود بخشی نیز احكام و فقه حكومتی است كه اهداف بالفعل را در نظر میگیرد. به هر روی این درست است كه قرآن در دسترس بود اما میبایست بر اساس آن، مجموعهای از قوانین تدوین شود تا بتواند این جامعه را در ارتباط با این دولت سر پا نگاه دارد و از سوی دیگر راه را برای تربیت بهتر مردم هموار سازد. «پیمان عمومی» كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشركان یثرب به امضا رساند، نخستین گام برای ایجاد قانون اساسی مبتنی بر قرآن به شمار میرفت. حركتی كه بعدها باید در طول تمدن اسلامی ادامه مییافت و سرمایهای عظیم برای اندیشه سیاسی در این تمدن سترگ میشد. متن این عهدنامه را سیرهنگاران به طور كامل آوردهاند.[41] استاد احمدی میانجی این متن را از منابع متعدد نقل و سپس به شرح آن پرداخته است.[42] این عهدنامه به صورت یك متن مكتوب درآمده و همه مسلمانان یهودیانی كه در آن عهدنامه، از ایشان نام برده شده محتوای آن را پذیرفتهاند. بخشهایی از آن مربوط به مسائل داخلی مسلمانان، قسمتی مربوط به برخورد دو جانبه یهودیان و مسلمانان و یكی دو نكته نیز درباره مشركان مدینه است. در آغاز آمده است كه، این كتاب محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است در میان مؤمنان و مسلمانان از قریش و مردم یثرب و هر كسی كه از آنها پیروی كرده و به آنان ملحق شد و به همراهشان جهاد كرد، آنها «امه واحده» هستند. بنابراین در آغاز، بر یك مفهوم اساسی كه پایه دولت اسلامی را تشكیل میدهد، تأكید شده است. با این حال تركیب قبیلهای در جامعه جاهلی یك امر اساسی بوده و تغییر آن بر مبنای امت واحده به این سادگی امكان پذیر نبود؛ لذا به دنبال آن از تك تك قبایل، یاد شده و گوشزد میشود كه در چهارچوب امت واحده، نظم و انسجام داخلی قبیله خود را خواهند داشت «انّهم امّه واحده علی رباعتهم» یعنی هر قبیله بر «رباع» خود خواهد بود، «یعنی بر همان وصفی كه در سابق بر آن بودهاند.»[43] این امر به ویژه در امر «معاقل» یا «دیات» بود؛ یعنی بر اساس همان پرداختهای قبلی در دیه (فعلاً) عمل كنند.[44] دنبال آن تأكید میشود كه «كل طائفه منهم تفدی عانیها بالمعروف و السقط بین المؤمنین» هر طایفهای برای اسیر خود فدیه خواهند پرداخت، اما بر اساس معروف و رعایت قسط در میان مسلمانان. این تعبیرات همراه با ذكر یكایك قبایل و بطون آنها تكرار میشود، این تكرار به معنی مشاركت رسمی همه آنان در این «عهد نامه» است. پس از، آن از اصول كلی میان مؤمنان یاد میشود:«مسلمانان در میان خود بدهكاری كه بدهی سنگینی دارد رها نمیكنند و او را در دادن دیه و یا فدیه یاری خواهند كرد؛ هیچ مسلمانی با موالی[45] یك قوم، بدون حضور آن قوم پیمانی نخواهد بست. دستان مؤمنان و پرهیزگاران را بر ضد هر كسی كه از میان خودشان به آنان تجاوز كرده و یا كسی كه در پی ظلم و دشمنی و ایجاد فساد در میان مؤمنان است با یكدیگر متحد خواهند بود، حتی اگر فرزند یكی از آنها باشد.»[46] این اصل به ویژه در برتری بخشیدن به معیارهای اسلامی بر پیوندهای نسبی، درخشش خاص خود را داشت:«هیچ مؤمنی، مؤمنی را به خاطر كافری نخواهد كشت و هیچ كافری را بر ضد مؤمنی یاری نخواهد كرد، عهد و امان و حرمت خداوند (ذمّه الله) برای همه یكسان و به یك اندازه است.» هر كسی كه مسلمان شد از حقوقی كه سایر مسلمانان برخوردارند، بهرهمند خواهد شد. هر كسی كه مسلمانی را پناه داد، پناه او به منزله ذمّه خداوند بوده و پذیرفته خواهد شد. «هر یهودی كه از ما پیروی كرد (مسلمان شد) از او حمایت خواهد شد و به دشمنان او كمك نخواهد شد.» این تأكیدی است بر اینكه هر كس از هر فرقهای مسلمان شد از تمامی حقوق یك مسلمان برخوردار است. «اگر مؤمنان در سِلْم و صلح بر آمدند همه تصمیم خواهند گرفت و هیچ مؤمنی به تنهایی اقدامی نخواهد كرد.» چنین تصمیمی عملاً بر دوش رهبری خواهد بود، چون تصمیم گیری «عن ملاءٍ» جز به وسیله رهبری امّت كه هدایت امّت واحده را بر عهده دارد، ممكن نخواهد بود. «در زمان جنگ همه گروههای مسلمان یكی پس از دیگری در جنگ شركت خواهند كرد.» در واقع جنگ وظیفه همگان است نه گروهی خاص، لذا همه گروهها به نوبت در آن شركت خواهند كرد تا «كسانی كه در راه خدا خونشان ریخته میشود در میان همه گروهها باشد.» نه اینكه بیشتر شهدا از یك گروه خاص باشند. «و اینكه مؤمنان و پرهیزگاران بر بهترین هدایت و استوارترین آن هستند.» این معیاری اساسی است بدین صورت كه تنها محك ارزش گذاری ایمان و تقوا است.[47] یك مسلمان باید وفادار به این اصل ارزشی باشد. «و اینكه هیچ كس از مشركان یثرب مال و جانی از قریش را پناه نداده و بر ضد مؤمنی آنها را یاری نخواهد كرد.»، «هر كس مؤمنی را بكشد قصاص خواهد شد مگر آنكه ولی مقتول راضی شود. همه مؤمنان باید حمایتگر این امر بوده و برای اقامه آن قیام كنند.» «هیچ مؤمنی كه اقرار به این صحیفه كرده و به خدا و قیامت ایمان آورده روا نیست تا از فتنهگر و بدعت پیشهای حمایت كند و هر كس او را یاری كرده و پناه دهد لعنت و غضب خداوند تا قیامت بر او باد؛ اگر چنین كند فدیهاش پذیرفته نخواهد بود.» « و همه شما مؤمنان در هر چیزی كه اختلاف كردید باید (برای حل آن) به خدا و محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ رجوع كنید.» این اصل همانگونه كه گذشت مهمترین آموزه برای ایجاد امت واحده بود. بعد از این، اصولی در ارتباط با یهودیان مطرح میشود:«تا زمانی كه مسلمانان مشغول جنگ (بر ضد مهاجمین به مدینه) هستند، یهودیان مخارج خود را متقبل خواهند شد و یهود بنی عوف، امتی در كنار مؤمنان خواهد بود.» پس از آن، یهودیان سایر قبایل عربی از جمله: یهود بنی ساعده، یهود بنی جُشَم، یهود بنی الاوس، یهود بنی ثعلبه، یهود بنی شطبیه نیز همسنگ با یهود بنی عوف شناخته میشوند، بدین معنی كه «امّت واحده» را با مسلمانان تشكیل میدهند. در این امت واحده «مسلمانان بر دین خود و یهودیان نیز دین خود را خواهند داشت.» این تأمین عمومی در صورتی است كه «افراد دچار ظلم و خطایی نشوند، در آن صورت جز خود و اهل بیت خویش را نابود نخواهند كرد. برّ و نیكی باید مانع گناه باشد. مولای بنی ثعلبه و مشاوران و نزدیكان (بطانه: صاحب سرّ) یهود نیز در این معاهده داخل هستند و هیچ كس جز به اذن محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن خارج نخواهد شد»؛ «حتی از قصاص در یك جراحت (ساده) نیز گذشت نخواهد شد و كسی كه دیگران را بكشد (به صورت فتك: یعنی پنهان شدن و به طور ناگهانی كسی را كشتن) به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسی ظلم كرد، خارج از این قرار نامه بوده و مورد فتك واقع خواهد شد.» این بدان جهت بود كه همه تأمین كامل داشته باشند، به ویژه سخن نخست كه از قصاص جراحت كوچكی نیز گذشت نخواهد شد، برای تأكید بر این تأمین عمومی بود. استثنای به ظلم نیز خود عاملی برای تهدید (یهود) به ظلم و تجاوز بود. «خداوند بر این صحیفه ناظر است. یهود مخارج خود را متقبل شده و مسلمانان نیز، و با هر كس كه با اهل این صحیفه به جنگ برخیزد به یكدیگر كمك خواهند كرد؛ و در میانشان نصیحت و صلح حاكم خواهد بود و نیكی مانع از گناه است. با گناه كسی، همپیمان او مؤاخذه نخواهد شد و به مظلوم كمك خواهد شد و مسلمانان و یهودیان، تا وقتی در جنگ هستند مخارج خود را تأمین خواهند كرد؛» این تأكید، در ارتباط با یهودیان كه به عهدشكنی شهره بودند اهمیت داشت. «یثرب برای اهل این صحیفه، حرم خواهد بود.» این امر جز اثبات حرم بودن مدینه بدین معنی بود كه در هیچ شرایطی نباید جنگی میان دو گروه روی دهد. نكته دیگر آنكه «پناهنده مثل خود فرد بوده، و مورد اضرار واقع نخواهد شد». «در میان اهل این صحیفه (پذیرندگان آن) اگر حادثهای رخ دهد كه ترس (ایجاد) فتنه از آن باشد، (برای حل آن) ، به خدا و رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ ارجاع داده خواهد شد. خداوند با كسی است كه این صحیفه را حرمت بدارد.» یهودیان با قریش و كسانی كه آنها را نصرت دهند، تجارت نخواهند كرد و (همراه مسلمانان) با كسی كه به یثرب حمله كند خواهند جنگید. اگر هر كدام از مسلمانان یا یهود طرف دیگر را به پیمان صلح با هم پیمانان خود فراخواند او قبول خواهد كرد مگر آنكه آن هم پیمانان در جنگ با دین (و مسلمانان) باشند. هر جمعیتی صاحب دیاری است كه در آن سكونت دارد. این كتاب، از ظالم و خطاكار حمایت نخواهد كرد. هر كس از مدینه بیرون رود یا در آن بماند ایمن خواهد بود. خدا و رسول، پناه دهنده هر نیكوكار و پرهیزگاری هستند مگر آنكه از او ستم یا خطایی سر زند.» این «صحیفه» میتوانست كمك بزرگی به دولت جدید التأسیس باشد. بخش عمدهای از آن در جلوگیری از مخالفت یهود با مسلمانان و محدود كردن آنان در ایجاد نفاق و اختلاف در میان مسلمانان بود. آنها از تماس گرفتن با مشركان و تجارت با آنان منع شده بودند و بدین ترتیب، مانع مهمی بر سر راه اتحاد قریش و یهود بر ضد اسلام ایجاد شده بود. این قرارداد، فرصتی مناسبی برای نشر دعوت اسلامی به شمار میرفت.[48] از سوی دیگر مسلمانان كه پیش از آن فقط بر اساس ایمان خود از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ متابعت میكردند، اكنون وفاداری خود را نسبت به اصولی مشخص ابراز كرده و از لحاظ روحی بر اساس ضوابط جدید، آمادگی بیشتری برای «عمل» داشتند. باید توجه داشت كه در این عهد نامه عنوانی برای دولت اسلامی وجود ندارد، اما تعبیر «مؤمنین» حكایت از وجود جامعه اسلامی به رهبری رسول دارد. در واقع تعهدات له و علیه در این قرارداد بر محور «مؤمنان» است. قبایل عربی از جمله یهود بنی نجار، یهود بنی الحارث، یهود بنی ساعده، یهود بنی جُشَم، یهود بنی الاوس، یهود بنی ثعلبه، یهود بنی شطبیه، نیز همسنگ با یهود بنی عوف شناخته میشوند؛ به این معنی كه «امت واحده» را با مسلمانان تشكیل میدهند. در این امت واحده «مسلمانان بر دین خود و یهود نیز دین خود را خواهند داشت.» این تأمین عمومی در صورتی است كه «افراد دچار ظلم و خطایی نشوند؛ در آن صورت جز خود و كسان خویش را نابود نخواهند كرد. برّ و نیكی نباید مانع گناه باشد. موالی بنی ثعلبه و مشاوران و نزدیكان (بطانه:صاحب سرّ) یهود نیز داخل در این معاهده هستند و هیچ كس جز به اذن محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن خارج نخواهند شد»؛ «حتی از قصاص در یك جراحت (ساده) نیز گذشت نخواهند شد و كسی كه دیگری را بكشد (به صورت فتك یعنی پنهان شدن و به طور ناگهانی كسی را كشتن) ، به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسی ظلم كرد، خارج از این قرارنامه بوده و مورد فتك واقع خواهد شد.» هدف از این اصول آن بود كه همه تأمین كامل داشته باشند به ویژه در مورد صرف نظر نكردن از قصاص حتی سادهترین جراحت. استثنای به ظلم نیز خود عاملی برای تهدید (یهود) به ظلم و تجاوز بود «خداوند بر این صحیفه ناظر است. یهود مخارج خود را متقبل شد و مسلمانان نیز؛ و با هر كس كه با اهل این صحیفه به جنگ برخیزد به یكدیگر كمك خواهند كرد؛ و در میانشان نصیحت و صلح حاكم خواهد بود و نیكی مانع از گناه است. با گناه كسی، هم پیمان او مؤاخذه نخواهد شد و به مظلوم كمك خواهد شد و مسلمانان و یهودیان تا وقتی در جنگ هستند مخارج خود را تحمل خواهند كرد.» این تأكید در ارتباط با یهودیان كه به عهدشكنی شهره بودند اهمیت داشت. «یثرب برای اهل این صحیفه حرم خواهد بود»؛ این امر جز اثبات حرم بودن مدینه به این معنی بود كه در هیچ شرایطی نباید جنگی میان دو گروه درگیر شود. «پناهنده به فرد مثل خود فرد بوده و مورد اضرار واقع نخواهد شد.» «در میان اهل این قرارنامه (پذیرندگان آن) اگر حادثهای روی دهد كه ترس (تولید) فتنه از آن باشد مرجع حل آن حادثه خدا و رسول خواهد بود. خداوند با كسی است كه این صحیفه را حرمت بدارد.«یهودیان با قریش و كسانی كه آنها را نصرت دهند، تجارت نخواهند كرد و (همراه مسلمانان) با كسی كه به یثرب حمله كند خواهند جنگید. اگر هر كدام از مسلمانان یا یهود طرف دیگر را به پیمان صلحی با هم پیمان خود فرا خواند او قبول خواهد كرد مگر آنكه،آن هم پیمان در جنگ با دین باشد. هر جمعیت صاحب دیاری است كه در آن سكونت دارد». «این كتاب از ظالم و خطاكار حمایت نخواهد كرد. هر كس از مدینه بیرون رود یا در آن بماند ایمن خواهد بود. خدا و رسول پناه دهنده به هر نیكوكار و پرهیزگاری هستند مگر آنكه از او ستم یا خطایی سرزند.» [1] . نكـ: فتوح البلدان، ص20؛ سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص485. [2] . دلائل النبوه، ج2، ص538. [3] . تاریخ الطبری، ج2، صص397 ـ 396؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج2، صص 540 ـ 539؛ فتح الباری، ج7، ص 295؛ طبقات، ج1، ص240. [4] . نكـ: مدینه شناسی، ج1، صص 32 ـ30؛ مساحت مسجد4200 ذرع است كه مساوی است با 186/2071 متر. [5] . تاریخ الطبری، ج2، ص397. [6] . طبقات الكبری، ج1، ص240؛ سیر تاریخی تغییر و تحولات مسجد را بنگرید در نوشته دیگر ما با عنوان آثار اسلامی مكه و مدینه، تهران، نشر مشعر، 1377. [7] . بعد از غزوه بدر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ (به فرمان جبرئیل) دستور داد تا تمام این درها جز در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ به مسجد، مسدود شود. (سُدوّ الابواب الا باب علی) نكـ: الصحیح، ج4، ص94؛ دلائل الصدق،ج1، صص 22 ـ 21. [8] . سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص533. [9] . السیره النبویه، این هشام، ج2، ص 505 ـ 504. [10] . نك: تاریخ جرجان، ص 96، مختصر تاریخ دمشق، ج9، ص139. [11] . نك: طبقات الكبری، ج3، ص 56. [12] . وفاء الوفاء، ج1،ص268؛ المستدرك، ج3، ص14؛ المعجم الكبیر، ج24، ص137. [13] . تقسیم به دو بار بسته شدن عقد مؤاخاه در: سبل الهدی، ج3، ص527؛ تاریخ الخمیس، ج1، ص353. (از فتح الباری و ابن عبد البر)آمده است. [14] . برخی نیز اخوت با برادران انصاری را پایدار داشتند درباره بلال و ابورویحه انصاری، نك: اسیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص507؛ در تاریخ المدینه،ج3، ص1056ـ1054. [15] . برخی نیز اخوت با برادران انصاری را پایدار دانستهاند، درباره بلال و ابورویحه انصاری، نك: اسیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص507 در تاریخ المدینه،ج3، ص1056ـ1054. [16] . به روایت ابن اسحاق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:«تآخَوْا فی الله اخوین ثم اخذ بِید علیبنابی طالب، فقال: هذا اخی» اسیره النبویه، ابن هشام،ج2، ص505(به ادامه بحث نگاه كنید). [17] . نك: وفاء، ج1، ص128؛ السیره الحلبیه، ج2، ص20؛ سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص534؛ الصحیح، ج3، ص63ـ61(و ارجاعاتی كه در آنجا آمده است)؛ الغدیر، ج3، ص125ـ112(و ارجاعات همان جا)؛ به تصریح ابن عباس، رسول خدا در مدینه نیز علی ـ علیه السّلام ـ را برای اخوت با خود برگزید. نك: سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص528. [18] . انساب الاشراف، ج1، ص270. [19] . انساب الاشراف، ج1، ص271. [20] . تهذیب تاریخ دمشق، ج6، ص11ـ10. [21] . الاستیغاب، ص400ـ401. [22] . طبقات الكبری، ج1، ص238. [23] . مجمع البیان، ج4، ص561. [24] . انفال،75. [25] . طبقات الكبری، ج1، ص238؛ سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص528؛ باید توجه داشت كه درست در قسمت نخست همین آیه آمده است«والذین امنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معكم فاولئك منكم» یعنی تأكید بر اینكه آنها از شما هستند گرچه اولو الارحام حكم خاص خود را دارد. [26] . ثقه الاسلام كلینی روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آورده كه «اَخی رسول الله صلی الله علیه و آله بین سلمان و ابی ذر، و اشترط علی ابی ذر ان لایعصی سلمان» روضه الكافی، ص162؛ درباره آن نك: الصحیح، ج3، ص69ـ68. [27] . انساب الاشراف، ج1، ص271. [28] . ابن عباس میگوید: كه پس از آن «نصر و نصیحت» باقی ماند نك: سهل الهدی و الرشاد، ج3، ص535. [29] . حجرات،10. [30] . احزاب، 6؛ و نكـ : مجمع البیان، ج8، ص339؛ سوره احزاب در سال پنجم هجرت نازل شده است. البته وصیت مستثنی شده چنان كه حمزه در غزوه احد زیدبنحارثه را كه با وی عقد اخوت داشته وصی خود كرد. نك: السیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص505. [31] . الكامل ضعفاء الرجال، ج6، ص118. [32] . بخاری، ج2، ص2. [33] . الروض الانف، ج2، ص18؛ سبل الهدی و الرشاد، ج3، ص553 از همو. [34] . این اصطلاح كاربردی در متون جاهلی ـ به جز یك مورد ـ نداشته است؛ ركـ: W .Montgomery ،Watt Islamic PoLiticaL Thought ،p. lo. اما در قرآن مكرر مورد استفاده قرار گرفته است، گاه به معنای «دین» و مواردی به معنای «جمعی كه بر یك دینند و به سوی یك نقطه در حركتاند و یك قصد واحد دارند» به كاررفته است. نقطه ثقل این لغت در استعمال متعدد، آن نفی تفرقه و وحدت در حركت و تصمیمگیری است. [35] . انعام، 57؛ یوسف، 67،40. [36] . مائده،50: آیا حكم جاهلیت را میجویند؟ برای آن مردمی كه اهل یقین هستند چه حكمی از حكم خدا بهتر است. [37] . نساء، 59: ای كسانی كه ایمان آوردهاید از خدا اطاعت كنید و از رسول و اولی الامر خویش فرمان برید و چون در امری اختلاف كردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، به خدا و پیامبر رجوع كنید. در این خیر شماست و سرانجامی بهتر دارد. [38] . احزاب، 36: كه هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد كه چون خدا و پیامبرش در كاری حكمی كردند آنها را در كارشان اختیاری باشد، هركه از خدا و پیامبرش نافرمانی كند سخت در گمراهی افتاده است. [39] . انفال، 46،20. [40] . فتح، 17؛ حجرات، 15. [41] . السیره النبویه، ابن هشام، ج2، صص504 ـ 501؛ السیره النبویه، ابن كثیر، ج2، صص323ـ320؛ السیره الحلبیه، ج2، ص96؛ إعلام الوری، ص45؛ عیون الاثر، ج1، صص262ـ260؛ ابو عبید، الأموال، (قاهره، 1353 ق)، صص 206ـ202؛ مجموعه الوثائق السیاسه فی العهد النبوی و الخلافه الراشده، صص 7ـ1؛ نثر الدر، ج1، صص223ـ222. [42] . مكاتیب الرسول، ج1، صص263ـ241. [43] . القوم علی رباعتهم ای: علی استقامتهم؛ یرید انهم علی امرهم الذی كانوا علیه؛ نكـ: مكاتیب، ج1، ص242. [44] . نكـ: مكاتیب الرسول، ج1، ص243. [45] . مولی القوم یعنی كسانی كه به لحاظ نَسَب جزو آن قبیله به شمار نمیآید اما به عقد و یا به آزاد شدن توسط آن قبیله، به عنوان مولای آن قوم شناخته میشود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: مولی القوم منهم. و این تكلیف نیز بر اساس همان سخن بوده است. [46] . این مفهوم آیه «وان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا ...» بود، حجرات، 9. [47] . پشتوانه این اصل، آیه «انّ إكرمكم عند الله اتقیكم» است؛ حجرات، 13. [48] . مكاتیب الرسول، ج1، ص261.ازکتاب آقای جعفریان اقتباس شده
همسران پیامبر اسلام(ص)
موضوع تعدد همسران پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همواره یكی از مسائل مورد بحث در میان اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان بوده است كه در این راستا اندیشمندان و محققان با تمسك به دلائل عقلی و نقلی، بحث همسران پیامبر ادامه مطلب
همسران پیامبر ازدواج از سنتهاي پیامبران الهی است و در قرآن تأكيد فراوان بر آن شده و نيز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ امت خود را به اين امر مبارك تشويق نمودهاند. امّا خود آن حضرت در سنّ 25 سالگي با زني ازدواج نمود كه از هر لحاظ برازنده و شايسته آن حضرت بود، اگر چه مشهور است كه سن خديجه حدود 15 سال از سنّ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بالاتر بوده است.[1] ولي علامه جعفر مرتضي در مورد اين مطلب تشكيك كرده و اين مقدار فاصله سنّي را بعيد دانسته و نيز بكر بودن حضرت خديجه را تقويت نموده و گفته است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ تنها شوهراو بوده، البته، با وجود اين كه قائل شديم حضرت خديجه از لحاظ سني از پيامبر بالا بوده و پيش از آن حضرت (پيامبر) شوهراني داشته باز خدشهاي به مقام خديجه نميرساند. بلكه بر عكس حاكي از مقام معنوي است كه با اين شرايط همشأن و هم كفو پيامبر بودن و حتي آن حضرت در زمان حيات جناب خديجه با هيچ زني ازدواج ننمود. خديجه از قريش و طايفه بنياسد بوده و در شهر مكه از دنيا رفته و ظاهراً در قبرستان ابوطالب مدفون است. امّا ساير همسران پيامبر نيز كه هنگام رحلت آن حضرت 9 زن بودند، اكثراً از قبيله قريش ميباشند به استثناي چند تن از آنها كه به لحاظ مصالح سياسي و اجتماعي و ديني و عاطفي از ساير قبايل انتخاب ميشدند، از جمله جويريه از قبيله بني مصطلق و صفيّه از دختران يهود بنيقريظه و ماريه قبطيه كه كنيز آن حضرت بود، در انتخاب زنان پيامبر از طايفة قريش نيز اين مصالح مدنظر بوده است. از جمله عايشه و حفصه دختران ابوبكر و عمر به جهت تأمين جنبه عاطفي خانوادههاي آنان[2] به ازدواج پيامبر درآمدند.[3] زينب بنت جحش به جهت مصلحت ديني و به دستور خدا و براي از بين بردن سنت غلط حرمت ازدواج با زن پسرخوانده به ازدواج پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ درآمد.[4] ام حبيبه كه زني تنها بود در ديار حبشه، شوهرش مسيحي شده بود، به جهت تأمين نيازهاي روحي، عاطفي به ازدواج پيامبر درآمد و ام سلمه به جهت تأمين مصالح اقتصادي فرزندان يتيمش به ازدواج پيامبر درآمد. در مورد محل دفن همه ي زنان پيامبر مدينه است چون سكونت زنان پيامبر بعد از هجرت مدينه بوده اگر چه آن حضرت سوده، دختر زمعه را در مكه به ازدواج خود درآورد ولي زندگيش در شهر مدينه بوده است.[5] لذا به جز جناب خديجه، تمام زنان آن حضرت در مدينه و قبرستان بقيع مدفون هستند. و نسبت قبوري به آنها (زنان پيامبر) چون قبرستان باب الصغير در شام سند تاريخي معتبر ندارد. در خاتمه بايد خاطر نشان شود كه تمام اولاد پيامبر اكرم از جناب خديجه[6] ميباشد، به جز ابراهيم كه از ماريه قبطيه است و از ساير زنان اولادي براي آن حضرت متولد نشده است و اولاد جناب خديجه به ترتيب سن عبارتند از: قاسم، رقيه، ام كلثوم، زينب، عبدالله و حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ، اگر چه در مورد رقيه و ام كلثوم اختلاف شده كه آيا فرزندان آن حضرت هستند يا دختر خواندههاي آن حضرت كه دختران خديجه بودند و در خانه آن حضرت بزرگ شدهاند. البته تمام اولاد آن حضرت به جز حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در زمان حياتش از دنيا رفتهاند.[7] [1] . يعقوبي، تاريخ، ج اول، چ اول، بيروت، اعلمي، 1413 قرآن، ص 406؛ و طبري، تاريخ، ج 2، چ دوم، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408 ق، ص 211 ـ 215. [2] . يعقوبي، پيشين، ص 407 الي 4013. [3] . چنان كه در تاريخ معروف است كه عمر به عثمان پيشنهاد نمود كه با دخترش كه شوهرش مرده بود، ازدواج كند ولي عثمان امتناع كرد، و عمر از اين كار عثمان رنجيده خاطر شد و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي نرم كردن دل عمر و جبران رنجش او با دخترش حفصه ازدواج نمود. [4] . طبري، تاريخ، ج 2، چ 2، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408، ص 211 ـ 215. [5] . ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 4، بيروت، دار الكتب العربي، ص 330. [6] . مسعودي، مروج الذهب، ج 2، بيروت، دار المعرفه، ص 289؛ و طبري، پيشين، ص 211 ـ 215. [7] . مسعودي، پيشين، ص 289.
فلسفه تعدد همسران پیامبر(ص) 1. تعدادهمسران پيامبرداده هاي تاريخ در مورد همسران پيامبر گرامي: ناگفته نماند اين داده ها عمدتاً يا حتي تمامي آن مربوط به همسراني است كه با پيامبر زندگي كردند و رابطه ي زناشوئي داشتند غير از همسراني كه در حدّ عقد، يا هبة يا خواستگاري باقي مانده اند. 1 - حضرت خديجه دختر خويلد از طايفه ي قريش و از بزرگان و سادات قبيله ي بني اسد، او زني بود كه قبل از ازدواج با پيامبر دو شوهر ديگر جدا، جدا اختيار كرده بود كه هر يك آن ها فوت كرده بودند و از هر دوي آن ها فرزند داشت و در حالي كه پيامبر گرامي جواني 25 ساله بود خديجه خود زني حدوداً 40 ساله، حضرت خديجه از ايشان خواستگاري نمود و قاصد فرستاد كه ميل ازدواج با محمد امين (صلي الله عليه وآله) را دارد و اين زندگي مشترك بدون ورود هيچ زني ديگر تا 25 سال ادامه يافت يعني حضرت رسول به سن 50 سالگي و حضرت خديجه به 65 سالگي رسيد تا اين كه بعد از آزادي از شِعب أبي طالب، ايشان همراه حضرت ابوطالب رحلت نمودند[1]. 2 - سودة دختر زمعه از طايفه ي قريش و از قبيله ي عامريّة كه درگير با پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) بودند لكن او از جمله افرادي بود كه از قبيله ي جدا و همراه همسر خود اسلام آوردند و به حبشه هجرت نمودند لكن همسر ايشان بنابر نقلي مسيحي گشت آن گاه هر دو به مكه بازگشتند ولي بعد از مدتي همسر سوده يعني سكران پسر عمر جان به جان آفرين واگذارد، حال سوده ي جداي از قبيله و مهاجرت كرده، همسر مرده هم گرديد، يعني پايگاه اجتماعي قبيله اي و خانوادگي هر دو را از دست داد، تنها پناه گاه او جامعه ي كوچك و مظلوم اسلامي مكه است. در اين زمان است كه به پيشنهاد همسر عثمان بن مظعون تن به اين ازدواج مي دهد يعني خوله بنت حكيم وقتي پيامبر را بي همسر ديد و آن طرف سودة را چنين يافت اقدام به اين عمل نمود و در كنارش پيشنهاد ازدواج با عايشه دختر ابوبكر از بزرگان قوم بني تميم را نيز داد. جالب است بدانيم برادر سوده وقتي از اين ازدواج باخبر شد، از شدّت غضب مشتي از خاك را بر سر خود ريخت.[2] 3 - عايشه تنها زن باكره ي پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله)، دختر ابوبكر خليفه ي اول كه از مسلمانان مكّي و سالمندان قبيله ي بني تميم بود ايشان در كودكي بعد از رحلت حضرت خديجه در مكه به عقد نبي مكرّم درآمد ولي بعد از مهاجرت و رسيدن به سنّ بلوغ آن هم به اصرار ابوبكر در مدينه در حدود سال سوم هجري به خانه ي پيامبر رفت.[3] 4 - حفصه دختر عمر خليفه ي دوم، او نيز اگر چه سِنّ چنداني نداشت لكن شوهر او به خاطر اصابت جراحت در جنگ بدر به شهادت رسيد، عمر وقتي دخترش را بي همسر يافت، در پي شوهر دادن او برآمد ابتدا به سراغ عثمان و ابوبكر رفت كه هر دو جواب منفي دادند; جهت ابراز ناراحتي و اعتراض از آن ها نزد نبي مكرّم رفت، حضرت وقتي با اين جريان مواجه گرديد، و از طرفي اين عمل عمر خود تعريض به نبي مكرّم نيز بود، تن به اين ازدواج با همسر شهيد را داد و دلجوئي از اندك مهاجرين همراه پيامبر از مكه به مدينه را انجام داد.[4] 5 - زينب دختر خزيمه هلاليّة مشهور به مادر مساكين و محل رجوع فقراء و دردمندان بود ايشان نيز قبل از ازدواج با پيامبر، دو همسر ديگر برگزيده بود كه همسر دوم او در جنگ احد در سپاه اسلام بود و زخمي گرديد بعد از مدتي شهيد شد در اين موقع كه زينب جزء اندك مهاجرين قبل از بدر به مدينه است پيامبر از او خواستگاري مي كند، در جواب عرض مي كند هر آن چه را پيامبر برگزيدند قبول دارم، البته بعد از ازدواج فقط مدت كوتاهي (گويند بين سه يا 8 ماه) زنده ماند و او همچون خديجه (سلام الله عليها) جزء دو همسري بودند كه در حال حيات پيامبر، رحلت كردند.[5] 6 - هند، مشهور به أم حبيبه قريشي از خاندان بني اميّه، لكن جزء ايمان آورندگان به پيامبر است او و همسرش دو بار به حبشه هجرت كردند و براي بار دوم كه به مكه برگشتند مواجه با هجرت نبي مكرم (صلي الله عليه وآله) مي شوند كه بعداً با مشكلات جان كاه خودشان را به مدينه مي رسانند نهايت همسر بزرگوارشان در جنگ احد زخمي و بعد از مدتي شهيد مي گردند حال هند زني خسته از رنج سفرهاي طولاني و مكرّر همراه با وحشت و اضطراب به حبشه و از آن جا به مدينه است زني سال خورده و همسر مرده مي باشد، در اين هنگام پيامبر پيرمرد و حدود پنجاه و پنج سال به سراغ او مي رود و بخانه اش مي آورد.[6] 7 - رَمْلة مشهور به ام حبيبه، دختر رأس الشيطان يعني ابوسفيان، كسي كه بر خلاف پدر و برادرانش ومادرش، به اسلام ايمان آورد و به خاطر دين خدا رنج سفر به حبشه را متحمل گرديد و متأسفانه همسر خويش را در اين سفر از دست مي دهد وقتي نبي مكرّم از اين حادثه باخبر مي شود پيكي را نزد نجاشي پادشاه حبشه جهت خواستگاري از امّ حبيبه مي فرستد، و مرحوم نجاشي نيز با احترام نبي مكرّم (صلي الله عليه وآله) از طرف ايشان مهر گران قيمت را براي ام حبيبه قرار مي دهد و نهايت در سال هفتم هجري ام حبيبه وارد مدينه و به خانه ي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي رود. در اين جريان ابوسفيان سخت برآشفته مي شود و كلمات زشتي را اداء مي كند.[7] 8 - زينب بنت حجش قريشي و از خاندان نوفل، و دختر عمه ي رسول گرامي، رسول خدا اول از او براي زيد بن حارث پسر خوانده ي خود خواستگاري مي كند، زينب ناراضي است تا اين كه متوجه مي شود خدا به اين موضوع رضايت دارد تن در مي دهد ولي توفيق در زندگي حاصل نمي گردد، و نهايت منتهي به طلاِ مي شود; حال زينب سر خورده از ازدواج، زينبي كه حاضر به زندگي با زيد، غلام آزاد شده گرديد، ولي عملا در زندگي شكست خورد از طرفي در اين موقع خدا براي شكستن خرافه ي منع ازدواج با همسر پسر خوانده و منع ازدواج با همسر غلام آزاد شده براي بزرگ مردان خاندان و قبايل، پيامبرش را امر مي كند تا با زينب ازدواج كند.[8] 9 - جويرة دختر حارث رئيس قبيله ي بني المصطلق. در ميان سال پنجم و ششم هجري وقتي جنگي به واسطه ي توطئه اي كه اين قوم عليه مسلمين بنا كرده بودند درگرفت همسر جويرة كشته و خودش اسير مسلمين مي گردد ايشان بعد از تثبيت اسارتش خودش را با عقد و قرارداد مكاتبه (كه بحث مفصل در فقه دارد) به صورت كنيز مكاتبه ي يكي از انصار درمي آورد تا بتواند در مسير زمان با اداي بهاي خود آزاد گردد، لكن از آن جائي كه زني با هوش و خوش رفتار ... بود خدمت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) رسيد تا در پرداخت بهاي او به مولايش از حضرت كمك بستاند، حضرت فرمودند آيا حاضري اگر بهاي آن را بپردازم در عوض به عقد من درآئيد، جويرة قبول نمود و بعد از طي مراحل، ازدواج سر گرفت و جويرية از اسارت درآمد و در پي آزادي و ازدواج او با رسول خدا، حارث پدر جويرة رئيس قبيله به همراه جمع كثيري از قبيله اسلام آوردند.[9] 10 - ميمونه دختر حارث هلالية در مكه حضور دارد نزديك هاي سال هفتم هجري شوهرش فوت مي كند در همين زمان نبي مكرّم اسلام جهت اداي حجّ عمره ي سه ماهه بر حسب قرارداد قبلي با قريش، در مكه مشرّف است عباس عمومي پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) و شوهر خواهر ميمون وساطت مي كند تا ميمونه را از تنهائي و از سرزمين شرك برهاند و به همراه خويش به عنوان همسر به مدينه ببرد حضرت قبول فرمودند.[10] 11 - صفيّة آخرين همسر عقدي كه به خانه ي رسول خدا آمد دختر حي بن اُخطب و از سلاله ي هارون برادر موسي (عليهما السلام) است از ناحيه ي پدري و مادري به قبايل يهود بني نظير و بني قريظه متصل است، قبل از نزاع بين مسلمين و آن دو قبيله شبي در خواب ماه را مي بيند كه از طرف مدينه به دامن او افتاده است و جريان را به شوهرش اطلاع مي دهد، شهور يهودي او و دشمن كينه توز نبي مكرّم (صلي الله عليه وآله) چنان سيلي به صورتش مي زند كه بعد از مدتي كه اسير گرديد روي او نيلي بود و سپس به صفيّه مي گويد قصد همسري پادشاه مدينه را نموديد. مدتي مي گذرد بعد از مرگ شوهرش در جنگ به اسارت مسلمين درمي آيد كنيز و اسير مسلمين و سهم نبي مكرم مي گردد پيامبر گرامي او را مخيّر به رجعت نزد قوم و قبيله ي يهودي خويش مي كند و يا اين كه مسلمان شود آن گاه به عقد نبي مكرّم (صلي الله عليه وآله) درآيد صفيّة دومي را غنيمت مي شمارد اسلام مي آورد و همسر حضرت مي گردد اين در حالي است كه قبل از اين دو بار ازدواج نموده بود. صفيّه شيفته و عاشق گداخته ي نبي مكرّم بود.[11] 3. تعدد همسران از نگاه قرآنقرآن مجيد در سوره ي احزاب، آية 50، آزادي ازدواج متعدد براي نبي مكرم را جهت رفع حرج و مشكلات از پيامبر برشمرده است و در همين سوره در جريان ازدواج زينب دو نمونه از حرج را ذكر كرد و فرموده ما عروسي با زينب دختر جحش را بر تو لازم دانستيم، تا حرج از مؤمنين رفع شود و آن رفع و برداشتن دو قانون خرافي بود يكي منع ازدواج يا همسر پسر خوانده ديگر منع ازدواج با همسر غلام براي آزاده به خاطر وجود قانون تفاوت طبقاتي، ولي يك قاعده ي كلّي را آيه ي 50 سوره ي احزاب با توجه به آيه ي 37 بيان کرده و آن اين كه ازدواج هاي پيامبر برای رفع حرج و مشكلات بود و نمونه اي از مشكلات را اجتماعي، فرهنگي ذكر فرمود و بقيه ي ازدواج ها نيز از همين قبيل بود. بهترين دليل عملي و واقعي و مشهود بر اين كه ازدواج هاي پيامبر از روي هوس راني و حرم سراسازي و توهين به زن نبود نحوه و سن و شرايط پيامبر و همسران ايشان مي باشد زيرا: 1- آن حضرت بهترين دوران و عنفوان جواني را مجرّد بودند تا سن 25 سالگي و بعد هم كه ازدواج نمود، با زني اگر چه عزيز و بزرگوار و محبوب خداست، لكن از نظر جنسي زني است كه اوج غرور او گذشت، زيرا در چهل سالگي قرار دارد، علاوه دو شوهر نيز از قبل نمود و از هر يك فرزندي داشت و حضرت با اين همسر تا اواخر عمر خود و تا پايان عمر زنش زندگي كرد. 2-كساني كه عشق فراوان به زن دارند و تمايل زيادي ابراز مي كنند عاشق جمال و زينت نيز بوده علاقة اين قبيل مردم بيشتر به زن جوان و زيبا چهره اي است كه در اوائل جواني به سر مي برند و لكن هيچ يك از اين ويژگي ها در خصوصيات روحي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نمودار نيست. آن حضرت در ازدواجهاي خود به هيچ يك از اين امور مقيد نبود لذا بعد ازدواج با عايشه كه سن كمي دارد با زنان بيوه ازدواج مي كنند و هم چنين پس از ازدواج با ام حبيبه كه زن جوان و زيبايي بوده با پيرزني از كار افتاده (زينب دختر حجش كه حدود 50 سال داشته) ازدواج مي كند پس به وضوح روشن است كه اين چنين گزينش ها در ازدواج ملاك آدم هاي بوالهوس و شهوتران نيست.[12] به علاوه اينكه او خود به صراحت زنان خويش را از هر زينت و تجملي نهي مي فرمود و آنها را از بين طلاق و زهد در دنيا و ترك زينت و تجمل مخير مي فرمود و قرآن از اين قصه خبر مي دهد.[13] و اصولاً روحية انزجار از زينت و تجمل نمي تواند از خصوصيات روحي يك مرد حريص به زنان و شهوتران باشد. 3- عايشه را در سنّي به عقد درآورد كه هيچ استعداد همسري نداشت (يعني كمتر از نه سال) و لذا سال ها بعد از عقد آن هم به اصرار ابوبكر به خانه بود. 4-پیامبر اين بانوان را در بحراني ترين و پرمشغله ترين زمان به عقد درآورد يعني در حال رهبري 70 جنگ و سريّه و ... .عهده دار بود چنانکه پس از استقرار کامل اسلام ازطرف خدا منع شد. 3. تعدد زوجات ازنظرفرهنگ اجتماعي جزیره العربدربرخی از فرهنگها چنين ازدواجهايي مرسوم وکاملا مقبول وعادی است.درزمان پيامبراکرم (ص)چنين ازدواجی منحصر به آن حضرت نبوده بلکه عرب چنين سنتی داشته وافراد ديگری نيز زنان متعددی داشتند.وبا دختران جوانتری ازدواج می کردند. .چنانکه، درميان زنان عرب زندگی با هوو(زن دوم وسوم وچهارم و(صيغه ی موقت بی نهايت)بسيار عادی است، درحالیکه درفرهنگ ما امری ناپسند تلقی می شود،اگر مردی چنین ازدواجی کند،درميان فاميل بانفرت به او می نگرندوزنان فاميل وهمسايه وبيگانه اورا ،قسی القلب ترين مرد دنيا می دانندونفرت عمومی به نسبت به او پیدا می شود..ازاين روی خداوند قانون وضع کرده ما بايد با معيار قانون الهی حرکت کنيم نه فرهنگ عاميانه، خصوصا در مسائلی که راه روشن است وقرآن راه را بيان کرده.هرکس قدرت ازدواج داشته باشد وشرايط برای اوفراهم باشداگرنکند به خود ظلم کرده وازنعمت و حقی که خداوند داده بهره نبرده است.درصورتی که از راه شرعی وقانونی درزمینه ی ازدواج صورت نگیرد ازراه خلاف رواج خواهد یافت که منجر به شیوع نا هنجاری وفساد عمومی خواهد شد،خداوند راه حل مشکلات را قرار داده تا حریم خانواده حفظ شود وامنیت اجتماعی بیشتر ومحکمتر گردد.
درباره ی ازدواجهای پیامبربرخی ازپیش زمينههاو نگاهای منفی نیز وجود دارد، نگاهی که مستشرقان با الهام از مسیحیت به خورد مسلمانان داده اند که تعدد زوجات ظلم به زن و...است که از اندیشه های فمنیسیم نیز بی تاثیر نبود مباحث قوم گرایی يعني سنجش فرهنگ وهنجارديگر اقوام با معيار فرهنگ اقوام دیگرآداب وسنن عرب با روم وایران ، که ازنظر برخی ازرشته ها مثل علوم اجتماعيدرست نیست[14]. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنید به : 1- تفسير الميزان ج 4، ص 307 تا 314، نشر جامعه مدرسين، 2- تفسير نمونه، ج 17، ص 381 تا 390 3- پژوهشي در عصمت معصومان،نشر پژوهشگاه فرهنگ .
[1]ـ البته اخيراً يكي از مورخين شعيه با توجه به شواهد و قرائن تاريخي كه وارد گرديده است معتقد به باكره بودن حضرت خديجه شدند هم چنان كه در سن آن نيز قول ديگري ارائه دادند. [2]ـ اسدُالغانه، في معرفد الصحاب، همان، ج 5، ص 484. الاستيعاب، همان، ص 1867. الكامل في التاريخ، همان، ج 1، ص 655، 657. السيرة النبويّه، همان، ج 4، ص 293، 298. [3]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 501، 504. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1881، 1815. [4]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 466. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1853. [5]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 560، 588. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1920، 1921. [6]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 525، 526. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1811، 1812. [7]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 573، 574. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1843، 1929. [8]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 463، 465. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1849، 1852. [9]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 419، 422. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1804، 1805. [10]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 550، 551. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1914، 1918. [11]ـ اسدُالغانه، همان، ج 5، ص 490، 491. الاستيعاب، همان، ج 4، ص 1871، 1873. در همه ي اين موارد از سيرة النبويّه و الكامل في التاريخ و نقش عايشه در تاريخ اسلام نيز استفاده كرديم به همان مأخذ. [12] . علامه طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174 ـ 179، جمع آوري و تنظيم سيد مهدي آيت اللهي نشر جهان آرا، الميزان، ج 4، ص 195 ـ 196، مؤسسه اسماعيليان. [13] . سورة احزاب، آية 29. [14]ـ گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي عمومي، چ دوم، 1374، نشر في، ترجمه ي: صبوري، منوچهر، ص 36، 47، ص 798 گوثر، و، كوتب، فرهنگ علوم اجتماعي، چ اول، 1376، انتشارات مازيار، ويراستار، زاهدي مازندراني، محمدجواد، ص 667. عصر پيامبر صلى اللّه عليه وآله بود. آن حضرت در مدينه به سر مى برد. روزى ، مرد يهودى كينه توز و گستاخى به محضر آن حضرت آمد و به تمسخر گفت ((السّام عليك )) (مرگ بر تو).
پيامبر مهربان صلى اللّه عليه وآله در پاسخ وى تنها به اين جمله اكتفا كرد: ((بر تو باد)). ياران پيامبر صلى اللّه عليه وآله از گستاخى يهودى سخت ناراحت شدند، و به پيامبر عرض كردند: او به جاى سلام به شما جسارت كرد و گفت : مرگ بر شما. بنابراين ، اجازه بدهيد تنبيه اش كنيم . پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود: (( نه ، شما كارى نداشته باشيد، ولى منتظر بمانيد كه همين امروز مار سياهى گردن آن يهودى بى ادب را از پشت ميگزد، و همين موجب كشته شدن او خواهد شد، و در نتيجه او به كيفر خود مى رسد.)) ادامه مطلب
شايسته سالاري و جوان گرايي در سيره پيامبر اعظم ـ صلي الله عليه و آله وسلمشايسته سالاري، يعني سپردن مديريت کارها به کساني که به بهترين وجه آن کار را انجام دهند و با بهترين شيوه ها اين مهم را ایفا و از عهده کارها به خوبي برآيند، به گونه اي که با مديریت شايسته مورد تحسين و رضايت عمومی واقع شود. ادامه مطلب
پیامبر واعتراض مردم استيضاح يعني توضيح خواستن، اين واژه امروز كاربردي سياسي داشته و بار معنايي آن غالباً سلب مسئوليت از مسئول اجرايي يا ابقاء مجدد اوست. و آنچه امروزه كاربرد دارد متفاوت است با كاربرد پيشين آن و هرگز درصدر اسلام چنين كاربردي نداشته است. و به كار بردن آن درباره پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ صحيح نيست! درباره رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بايد بدانيم كه هيچ كس حق استيضاح او را نداشته است. چون نه خداوند متعال چنين اجازهاي را به كسي داده و نه مسلمين چنين حقي را داشتند كه او را در مورد كارهايش استيضاح كنند مگر اينكه كسي از جايگاه و منزلت معنوي آن حضرت ناآگاه باشد. در اين صورت نيز حق استيضاح براو ثابت نبوده. يا اينكه از منافقين متظاهر به ايمان باشد. مقامي كه رسول خدا در پيشگاه خداوند دارد اقتضاي چنين برخوردي را نداشته است. خداوند مسلمين را دستور ميدهد كه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ...»[1] اطاعت كنيد از خداوند و پيامبر و «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم...»؛[2] پيامبر از مؤمنين به خودشان اوليتر است. آيه اول كه اطاعت از پيامبر را در طول اطاعت از خداوند و مساوي با آن بر مسلمانان واجب نموده است. اين آيه به كرات در قرآن كريم تكرار شده و ولايت مطلقه رسول خدا را به مسلمين اظهار نموده آيات: «و من يُطع الله و الرسول ...»[3] و «من يطع الرسول فقد اطاع الله»[4] تأكيد قرآن بر اطاعت مطلقه از پيامبر و قرار گرفتن اطاعت از رسول در رديف اطاعت از خداوند چه پيامي، ميتواند داشته باشد؟ به نظر شما برادر محترم با اين توصيف استيضاح رسول مورد رضايت خداوند است؟ آيا رسول خدا از طرف مردم مسئوليت داشت تا او را استيضاح كنند؟ در تمام هستي از آدم تا خاتم برترين پيامبران خدا و كاملترين انسان چه نقصي ميتواند داشته باشد تا استيضاح شود؟[5] جامعهاي كه رسول خدا در آن مبعوث شد غرق جهالت و بتپرستي بود. در چنين جامعهاي هرگز استعداد و لياقت نبود تا او را استيضاح كند، بنابراين استيضاح كنندگان كه قرآن آنها را مذمت نموده است مورد خشم و غضب خداوند بوده و وعده عذاب سخت داده شدهاند: «والذين يؤذون رسول الله لهم عذابٌ اليم».[6] استيضاح و امثال آن نسبت به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ يكي از مصاديق نافرماني و اذيت آن حضرت محسوب ميشود كه مرتكبين اين جرم گرفتار عذاب دردناك خداوند خواهند بود. با همه مقام و مرتبه اعلي انسانيت و عبوديت و نبوت كه براي رسول خدا در پيش خداوند وجود دارد و مردم از اين مقام غافل بودند و گاهي به پيامبر اكرم خرده ميگرفتند و به كارهايش اعتراض مينمودند و پيامبر اكرم با برخورداري از مقام رفيع صبر و سعه صدر اينگونه رفتار را ناديده ميگرفت و چشم پوشي مينمود. نمونههايي روشن از مخالفت و اعتراض برخي از مردم كمظرفيت به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در گوشههايي از تاريخ ضبط شده و سرانجام معترضين منافق روشن گرديده كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره ميشود: 1. رسول خدا غنايم حنين را در بين قريش تقسيم نمود و همه آن را مختص قريش قرار داد، كه در تاريخ معروف است كه براي تاليف قلوب افرادي چون ابوسفيان بوده است. فقط اندكي از آن را به انصار اختصاص داد. عدهاي از انصار از اين رفتار رسول خدا خشمگين شدند و اين حال به رسول خدا روشن شد. و رسول خدا در بين آنها حاضر شد و با سخناني آنها را از گفتارشان پشيمان نمود و يكصدا همه گريسته و از كردارشان توبه نموده و اظهار پشيماني نمودند.[7] در همين روز يكي از مردم گفت با غنايم چه كردي؟ منظورش اين بود كه چرا اينگونه تقسيم كردي؟ پيامبر فرمود چگونه ديدي؟ او جواب داد عدالت را رعايت نكردي، رسول خدا غضبناك شد و فرمود: «واي بر تو اگر من عادل نباشم و عدالت در پيش من نباشد چه كسي ميتواند ادعاي عدل كند و چه كسي به پاي عدالت من ميتواند برسد.» اين مرد يكي از افراد خوارج بود كه به دست اميرالمؤمنين كشته شد.[8] در انعقاد صلح حديبيه كه بين رسول خدا و نماينده قريش منعقد شد، عمر خليفه دوم از انعقاد اين صلح ناراضي بود و به پيامبر اعتراض نمود و او را استيضاح نمود.[9] در جريان عبدالله بن ابي نيز كه پيامبر اكرم به خاطر رعايت حال فرزندش كه از سربازان فداكار رسول خدا بود و قوم او نيز از انصار بودند عمر به رفتار و برخورد ملايم پيامبر نسبت به عبدالله بن ابي اعتراض مينمود و اين مورد خوشايند پيامبر نبود.[10] از اينگونه اعمال ناشايست در لابهلاي اوراق تاريخ صدر اسلام احتمال دارد وجود داشته باشد كه نمونههايي از آن ذكر شد و شما براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به تاريخ يعقوبي، و تاريخ پيامبر اسلام آيتي مراجعه كنيد. در پايان نتيجه ميگيريم كه استيضاح و اعتراض به پيامبر در طول تاريخ صدر اسلام از طرف برخي يا از روي ناداني و يا از روي تكبر و نخوت انجام گرفته و هر كس نسبت به آن حضرت و يا كارهايش معترض شده عاقبت شومي داشته است مگر اينكه توبه نمايد. در غير اينصورت از دين خارج گشته است چون تمام كارهاي رسول خدا از طرف خداوند از طريق وحي تأييد شده است.[11][1] . آل عمران، 32؛ مائده، 92؛ نور، 54. [2] . احزاب، 6؛ در سوره حجرات آيه 2 به مؤمنين خطاب شده كه حق نداريد صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر كنيد. و در سوره حج آيه 68 مجادله با پيامبر گناه شمرده شده است. غافر، 35؛ رعد، 13؛ انعام، 121؛ انعام، 25. [3] . نساء، 69. [4] . نساء، 80. [5] . چون استيضاح در جايي معني پيدا ميكند كه فردي در انجام مسئوليت خود كوتاهي كرده باشد. آيا رسول خدا در انجام مسئوليت خود نسبت به مردم كوتاهي داشته است كه استيضاح شود. بنابراين استيضاح كنندگان محكوم به عدم رعايت حقوق رسول و مصداق آزاردهندگانش هستند كه خداوند آنها را تهديد كرده است. [6] . توبه، 61. [7] . شيخ مفيد الارشاد، چ اول، قم، آل البيت، 1413، ص 148؛ يعقوبي، تاريخ، ج 1، ص 426، ترجمه آيتي، چون پيامبر اكرم هيچ حقي را از هيچ فردي سلب و ضايع نكرده است او به قدري در عدالت ورزي دقيق بود كه حقوق حيوانات را نيز مراعات مينمود فلذا نميتوان درباره آن حضرت چنين فكري نمود چون سرچشمه زلال عدالت اوست چنانكه به آن اعتراض كنند فرمود: وَيلك اذا لم يكن العدل عندي فعندَ من يكون، شيخ مفيد،ارشاد، ص 149. [8] . شيخ مفيد، پيشين، ص 148 و 149. [9] . آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، چ ششم، تهران، دانشگاه، 1378، ص 378 و 381. [10] . همان، ص 359. [11] . نجم، 3 و 4: «ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي». ارتباط رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تنها با شيعه ممكن است، چون بر اساس آيات قرآن و روايات شيعه اثني عشري (دوازده امامي) است كه به آيه مودت و آيه تطهير و آيه اكمال دين و اتمام نعمت كه ولايت علي بن ابي طالب است معتقد است، شيعه معتقد است رسالت پس از رحلت پيامبر از طريق امامت استمرار دارد، و معتقد است جانشينان بر حق پيامبر علي و فرزندان معصوم علي از فاطمه هستند، كه نام و القاب و دوره امامت آنها روشن است، امام دوازدهم شيعه مهدي در غيبت است و پيامبر در روايات متعدد غيبت و قيام او را به مسلمانان گوشزد كرده كه در منابع معتبر شيعه و سني روايات مهدي موجود است[1]. از اين روي اگر امروز در بين فرقه هاي اسلامي ارتباطي با رسول اكرم وجود داشته باشد بر اساس آيات قرآن، «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي…» اي پيامبر بگو به مردم من از شما براي رسالتم مزد و پاداش نمي خواهم جز مودت و عشق ورزي به خويشان (امام علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان حضرت زهرا و خود آن حضرت) مودت همراه با اطاعت از آنها (ائمه) مورد نظر قرآن است. آيا امروز غير از شيعه با اهل بيت پيوندي دارد، پيامبر اكرم در بياني فرموده «من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مي گذارم مادامي كه پيروي از آن دو را بر خود لازم بدانيد گمراه نمي شويد آن دو كتاب خدا و خاندان من هستند»[2] از اين روي تنها شيعه است كه با تاكيد بر پيروي از ائمه با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مرتبط است قرآن ميراث بزرگ نبوت و عترت ميراث پايدار و دوم پيامبر در ميان شيعه دو بال حركت به سوي تعالي است كه غير از شيعه هيچ يك از فرقه ها به اهل بيت پيامبر تاكيد ندارد چون حيات قرآن نيز در گرو اطاعت و عقيده به امامت است، امام حسين براي زنده ماندن سنت پيامبر قيام كرد كه رهبر شيعه است، امام مهدي جهان را پر از عدل و داد مي كند رهبر شيعه است و امروز فقهاي شيعه پيرو سنت نبوي و احياگر سنت و سيره پيامبرند. اگر بخواهيم به خوبي ارتباط فرقه هاي اسلامي خصوصا شيعه را با پيامبر استنباط كنيم بايد به سيره نبوي مراجعه كنيم و ادامه سيره نبوي را در پيشوايان شيعه بررسي كنيم و ببينيم كدام يك از رهبران فرقه هاي اسلامي به سيره نبوي عمل كرده اند، رهبران شيعه و امامان معصوم شيعه بزرگترين پيروان و عاملان سيره نبوي هستند امام علي در نهج البلاغه به امت اسلام دستور مي دهد كه از سيره پيامبر پيروي كن.[3] و خودش در تمام ابعاد زندگي به آن حضرت اقتدا مي كند. امام حسين ـ عليه السلام ـ در ابتداي قيام خود مي فرمايد: اسير بسيرة جدي…[4] ساير ائمه نيز چنين بوده اند. رهبران و فقهاي بزرگ شيعه همچون امام خميني در عصر حاضر مصداق روشن از پيروان سيره نبوي بوده اند… . [1] . شمس الدين ابن فلكان و عياث الاعيان, ج3, ص316, (بيروت دارصادر) 1978 و ابن هجر عسقلاني الصواعق المحرقه, ص208 و بسياري از علماي اهل سنت درباره امام مهدي كتابهاي مفصل نوشته اند. [2] . صحيح مسلم, ج4, صحيح ابي داود (به نقل از بحارالانوار مجلسي, ج23، ص108, تمام علماي اهل سنت اين روايت را نقل كرده اند, ابن اثير در نهايه و… مي توانيد مراجعه كنيد [3] . نهج البلاغه, خطبه 160. [4] . مجلسي, بحارالانوار, ج44, ص328 و ابن شهر آشوب، مناقب, ج4, ص89. وصیّت پیامبر دربارهی خلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از موضوعهای آشکار و مسلّماسلامی است که بزرگان صاحب اعتبار شیعه و سنی، آن را به روشهای گوناگون نقلکردهاند. آنان گفتهاند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آغاز بعثت تا واپسین روزهای عمر، در مکانها وزمانهای گوناگون، علی ابن ابی طالب(علیه السلام) را به عنوان جانشین و امام پس از خود، معرفی و سفارش کرده است.
اینک به چند نمونه از کلام اهل سنت در این زمینه اشاره میکنیم: 1. حدیث «الانذار فی یوم الدار»: 2. هیثمی در «مجمع الزوائد» میآورد: 3. احمد بن حنبل در مسند خود از جابر بن سمره به سند خویش چنین نقل میکند: 4. حدیث منزلت: 5. حدیث ثقلین: ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقه» همین مضمونها را از پیامبر(صلی الله علیه و آله)میآورد و میگوید که در آن بیماری که به درگذشت ایشان انجامید، فرموده است.[74] تنبیه و آگاهی: احادیث فراوانی از پیامبر اسلام دربارهی نکوهش یزید بن معاویه وارد شدهاست، که همگی منقطعه و معضوله[82] بوده و هیچ اعتباری ندارد. در این زمینه چهپاسخی دارید؟ این شبهه، بیپایه و اساس است. برای روشن شدن بحث، احادیثی را که شبهه کننده،نام برده است مورد نقد و بررسی قرار میدهیم. این نقد، دو مرحله دارد: حدیث اول: حدیث دوم: .هند بنت عتبه در شهادت حمزه؛ عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نقشی نداشت و احادیثیکه بر مثله کردن و درآوردن جگر حمزه به دست هند، دلالت دارند، ضعیف وگاهی مقطوع السند است این سخن که «هند بنت عتبه» در کشته شدن و مثله کردن «حمزه سیدالشهداء»، هیچنقشی نداشته، بسیار بیپایه و اساس است؛ زیرا این واقعه در بسیاری از کتابهایتاریخی آمده است. برای پاسخ به این شبهه، به نشانههایی از تاریخهای معتبر نگاشتهشده و مورد پذیرش اهل سنت اشاره میکنیم: «طبری» در تاریخش نقل کرده است: بخش دوم شبهه، دربارهی مثله کردن حمزه سیدالشهداء(علیه السلام) است. این شبهه نیز بهدلیل اجماع همهی تاریخنگاران بر مثله شدن بدن حضرت حمزه سید الشهداء(علیه السلام) بهدست هند بنت عتبه رد میشود. اینک به شماری از این تاریخنگاران اشاره میکنیم: آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) از نظر عقلی و شرعی مجاز بوده است که جانشینی برای خودبرنگزیند یا اینکه در زمینهی تعیین جانشین، به غفلت یا فراموشی، دچار شدهباشد؟ 1. با کمی دقت و بررسی در آثار و اخبار و تاریخ، هیچ رسولی را نمییابیمکه از دنیا رفته و برای خود، جانشینی تعیین نکرده باشد. این موضوع راحتی از کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز در مییابیم. هیثمی در روایتی از سلمان چنیننقل میکند: همچنین در آیات دیگر میفرماید: این آیات و اخبار در تشویق به وصیت کردن، وارد شده است تا بزرگی آن را مشخصکند. پس نمیتوان به سادگی از کنار این همه تصریح دربارهی وصیت گذشت. همچنینقرآن میفرماید: اینک مسلّم گشت که پیامبر نیز مانند دیگران، حق وصیت کردن دارد. پس اگر این حقرا از خود سلب کرده باشد، میان کلام و عملش، تناقض پدید میآید و این کار با آیاتقرآن نیز در تناقض است. بنابراین، آن حضرت وصیت کرده است و از جمله وصیتهایآن حضرت، بلکه مهمترین و اساسیترین آنها، باید وصیت بر جانشینی رسالت خویشو ادامهی راه هدایت مسلمان باشد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) این مهم را پس از نزول آیهی رسالت درغدیر خم، انجام داده است. خداوند به پیامبر چنین فرمود: بنابراین، اگر پیامبر این کار را به انجام نرسانده بود، رسالت او براساس این آیهیشریفه، از جانب خداوند زیر سؤال میرفت. حتی میتوان گفت خداوند هدف از اتمام واکمال رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را براساس این آیه: اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت کرده و جانشینی خود را بیسرپرست رها نکرده است، این لباس بر تن چه کسانی سزاوارتر و برازندهتر است و در نظر او، چه کسی اَصلح است؟ پس آل پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آل ابراهیم و آل عمران برتر هستند و این نیست مگر به استنادکلام خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) که فرمود: اگر هم استدلالهای عقلی و شرعی یاد شده را نپذیریم و بگوییم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) اصلاًجانشینی برای خود تعیین نکرده است، چگونه ابابکر در وصیت خویش، خلیفهی بعدیو جانشین خود را تعیین کرد و به صراحت، عمر بن الخطاب را پس از خود، خلیفهخواند؟ آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تعیین جانشین خود و رسالت الهی، دچار غفلت و فراموشیگشته و هیچ جانشینی برنگزیده است؟ این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا بنابر آیات گذشته،پیامبر مأمور تعیین جانشین و وصی خود بوده است. اگر هم تعیین کرده است، چرا آن راتغییر دادهاند؟ «فمن بدّله بعد ما سمعه، فانّما اثمه علی الذین یبدلونه».[132]
تغذیه درسیره ی نبوی مسائلی که درتغذیه برای پیامبرمهم بود:
6- وعده های تغذیه هرچیزی آدابی دارد، درسیره ی پیامبربرای هر رفتار وکنشی آداب خاصی وجود دارد، نظم آن حضرت بی نظیر بود ،درتمام مسائل روزمره وشبانه روز دارای ترتیب خاص بود عباذدات شب وروز دیدار با مردم ومعاشرت با دیگران وخانواده از نظم خاص وسازمان یافته برخوردار بود؛ غذا خوردن ومسئله ضروری حیات امکان نداشت بدون آداب وروش باشد. 1-شستن دستهاو داشتن وضوبرای صرف غذا: اولین ویزگی وادب پیامبر برای حضور برسر سفره وصرف غذا توجه به امر بهداشتی ونظافت بود از این رو ابتدا دستها را می شست ،اگر وضونداشت وضو می گرفت واگر با وضوع بود دستها را می شست ـ 9. تواضع در نشستن براى غذا در برخى روايات آمده است كه پيامبر اكرم… تقيدى به وجود سفره و لوازم آن نداشت و غذا را روىزمين نهاده و تناول مىكرد،75 به ويژه در صورتى كه چيزى يافت نمىشد تا آن را به عنوان سفره يا در حكمسفره قرار دهد. به عنوان مثال، روزى يكى از انصار مقدارى خرما براى حضرت هديه آورد و چون در خانه ظرفىنيافتند، حضرت با لباسِ خود زمين را جارو كرده و فرمود: اينجا بريز؛ به خدا قسم اگر دنيا نزد خدا به قدر بال مگسى ارزش داشت چيزى از آن را به كافر و منافق نمىداد.76 7 ـ 11. خوردن با دست در راستاى پرهيز پيامبر اكرم… از هرگونه رفتارى كه به گونهاى شائبه تشبّه به سلاطين و اهل كبر راتقويت مىكرد، آن حضرت هنگام غذا خوردن نه همچون آنان از دو انگشت، بلكه ـ بسته به اقتضاى مورد ـ از سه ياچهار انگشت و گاه از تمام دست يا هر دو دست براى تناول غذا بهره مىجست.77 امام صادق(عليه السلام) دراين خصوص فرموده است: پيامبر اكرم…، همچون عبد مىنشست و دست بر زمين مىنهاد و با سه انگشت غذا مىخورد؛ او همچونجبابره با دو انگشت نمىخورد.78 طبرسى نيز در توصيف اين معنا گفته است: پيامبر اكرم… با سه انگشت ابهام و دو انگشت كنار آن، و گاه با كمكگيرى از انگشت چهارمى و [گاه] باتمام دست غذا مىخورد، و با دو انگشت نمىخورد و مىفرمود: خوردن با دو انگشت [همچون] خوردن شيطانىاست.79 7 ـ 12. اسراف گريزى پيامبر اكرم… پس از صرف غذا، انگشتانى را كه با آنها غذا خورده و باقىمانده غذا به آنها چسبيدهبود، و همچنين باقىمانده غذاى ظرف را مصرف كرده و دست خود را پس از خوردن غذا و پاك كردن تمام انگشتان،با دستمال پاك مىكرد و مىفرمود: «معلوم نيست كه بركت در كدام انگشت [نهاده شده] است».80 آن حضرتدرباره مصرف غذاى مانده در ظرف نيز مىفرمود: «بيشترين بركت در آخر غذاست».81 از امام صادقعليهالسلام نيز نقل شده است كه فرمود: پيامبر اكرم… ظرف غذا را مىليسيد و مىفرمود: كسى كه چنين كند گويا به اندازة غذاى آن ظرف،صدقه داده است.82 بنا به روايت ديگرى از امام صادق(عليه السلام)، پيامبر اكرم… مىفرمود: آن گاه كه يكى از شما پس از خوردن، غذاى باقىمانده در انگشتان را بليسد خداوند خطاب به او مىفرمايد: بركت خداوند برتو باد.83 اينكه ليسيدن انگشتان يا ظرف غذا منشأ بركت دانسته شده، مىتواند ناشى از آن باشد كه در اين كار به نوعى شكرنعمت و پرهيز از اسراف و كفران نعمت، نهفته است و از اين رو، صاحب چنين عملى مشمول «لئن شكرتملازيدنّكم»84 مىشود. بنا بر روايتى ديگر، پيامبر اكرم… ظرف غذا را مىليسيد و مىفرمود آخر غذا بيشترين بركت رادارد، و فرشتگان بر كسانى كه چنين مىكنند درود فرستاده، براى وسعت روزى آنان دعا مىكنند. و چنين كسىحسنهاى دوچندان دارد.85 از آنجا كه حكمت ليسيدن انگشتان توسط پيامبر… و ديگر معصومان… پس ازصرف غذا، پرهيز از اسراف، و اداى شكر نعمتهاى الهى بود، آنان قبل از پاك شدن كامل دستان از غذا، آنها را بادستمال پاك نمىكردند. بنا به نقل عياشى امام صادق(عليه السلام) فرمود: پدرم اكراه داشت از اينكه دستانش را در حالى كه چيزى از غذا بر آن مانده بود، پاك كند مگر پس از مكيدن انگشتان توسطخود ايشان يا كودكى كه حضور داشت، و اين به خاطر تعظيم [و رعايت حرمت] غذا بود.86 روشن است كه اين گونه رفتارها براى تواضع در برابر خداوند، رعايت عظمت و حرمت رزق او، پرهيز از تشبّه به ملوكو رفتار جباران بوده است.87 ادامه دارد ادامه دارد |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||