X
تبلیغات
پایگاه تاریخ وسیره ی اهل بیت (ع) - مناسبتها

حقیقت این است که سقیفه قبل از اینکه اجتماع باشد کودتایی بود برعلیه اهل بیت که منافقان مدینه ومکه درشکل گیری آن نقش داشتند ِیکی از ابعاد این کودتا آتش زدن خانه وحی بود همانطور که درکودتاهای دیگر ارعاب وایجاد ترس یکی از ابعاد غلبه کودتا محسوب می شود وآتش زدن برای پیشبرد اهداف کودتا طرحی است که همیشه مورد استفاده است و.......

: مصادر اذيت وظلم به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ از كتب تاريخي اهل سنّت:

الف: هجوم به خانه‌ي حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ و تهديد به آتش زدن خانه.

1. احمد بن يحيي بلاذري، (متوفي 279)، «انساب الاشراف»، دار المعارف، قاهره، ج 1، ص 586.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

1- فاطمه زهرا (علیها‌السلام)شادمانی دل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)

كتاب «فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر» تألیف احمد رحمانی همدانی وترجمه ی  حسن افتخارزاده سبزواری از سوی نشر بدر منتشر شده‌است. اصل کتاب با عنوان «فاطمه الزهرا بهجت قلب المصطفی» به زبان عربی به رشته تحریر در آمده‌است.

این كتاب زوایای پنهان زندگی فاطمه زهرا(علیها‌السلام) را با ترجمه‌ای روان بررسی می‌كند.

فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت

2


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

علت اختلاف : علت اختلاف عومل مختلف می تواند باشد :احتمال دارد در ضبط وقایع سهل انگاری شده وگذشت زمان سبب شده هر دو نظر مورد توجه باشد ؛یا اینکه شهادت حضرت درهمان زمان به خاطر مسائل سیاسی جامعه وکودتا که در سقیفه انجام گرفت ارتباط داشت ، بعدها توسط مورخین اموی وغیره سانسور شد وفا صله ی ثبت مسائل تاریخی نیز لا اقل یک قرن پس از واقعه بوده از اینروی تاریخنگاران را در مورد شهادت فاطمه زهرا(س) دو روايت ذکر کرده اند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت صدیقه طاهره درباره شخصیت آن بانو کافی است که به القاب حضرت توجه شود درباره القاب آن بانوی بی بدیل می توان کتاب مستقل نوشت دراینجا با مقدمه کوتاه به القاب او اشاره می شود:

لقب دادن و ملقب كردن فرزندان يكي از آداب و رسوم پسنديده است. البته لقبهاي خوب چون قرآن از القاب ناپسند نهي فرموده است:

«... و لاتلمزو انفسكم و لاتنابزوا بالالقاب ...»[1] از همديگر عيبجوئي نكنيد و با القاب بد ياد نكنيد.

نامهاي معروف حضرت: فاطمه، مرضيه، راضيه ومنصوره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
دراین ایام که مصادف با شهادت فاطمه زهراست ِ آنچه برسردین اسلام بعد از پیامبرآمد ازاین روزها می شود دید تاریخ آینه است - تاریخ عبرتگاه است !

به نظر شما چرا امروز ملتهای مسلمان دریوغ کافران هستند ؟

چرا جهان واحد اسلامی امروز ژس از یک قرن به صدها کشور تجزیه شد وتبدیل قطعه های کوچک شد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آتش بازی در چهارشنبه سوری یکی از خرافه هایی است که از گذشته درفرهنگ ایران باقی مانده است پای بندی به عقيده هاي پوچ و داستان هاي دروغ و سخنان بيهوده و باطل که به طور کلي خلاف عقل و برهان باشد از جمله خرافات شمرده می شود وبه این رفتار ها خرافه می گویند .[1] دین اسلام مخالف خرافه است وپیامبر با خرافات مبارزه کرد وبسیاری از آنها را برانداخت ودین اسلام ضرر رساندن به بدن را حرام کرده است؛ اگربه تاریخ اجرای برنامه چهارشنبه سوری توجه شود بویژه در تاریخ معاصر جز زیان وضرر جانی درپی نداشته هزاران انسان درآتش سوخته وناقص شده اند؛


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

در مورد تاريخچه سيزده بدر هم داستانهای  مختلف وجود دارد. يکي اين است که در باورهاي مردم ايران باستان، کيومرث آغاز آفرينش است، طبق آنچه ابوريحان بيروني در کتاب آثار الباقيه گفته است، مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند در روز سيزده فروردين به وسيله گره زدن دو شاخه با هم ازدواج کردند.[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
سال ۱۳۹۱ برای همه سال ژرخیروبرکت باشد ان شاء الله
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
همسرش می‌گوید: ازدواج ما مصادف با آغاز جنگ تحمیلی بود؛ یعنی سال 1359 که جنگ در شهریور ماه تازه شروع شده بود. شهید باکری بلافاصله پس از عقدمان، فردایش به جبهه تشریف بردند تا سه ماه و پس از سه ماه که تشریف آوردند، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.
25 بهمن، سالروز شهادت سردار سرلشکر شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشوراست؛ سرداری که به بسیجی بودنش افتخار می‌کرد. او علمدار سپاه اسلام بود که همانند علمدار قهرمان کربلا، حضرت اباالفضل العباس (ع‌) داغ برادر دید و سپس خود به شهادت رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/26ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

القاب ایشان در مجموع بیش از۷۳۳هزار بار در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور ثبت شده است که در این بین نام‌های مصطفی با۴۰۲هزار و۸۱۶ ، امین۱۹۸هزار و۴۹۱و یاسین۷۲هزار و۶۲۲ بار ثبت، بیشترین فراوانی را داشته‌ است.
 

انتخاب نام پیامبر اکرم(ص) و اسماء ائمه اطهار (ع) بر نوزادان درصدر انتخاب نام برای نوزادان در خانواده‌های ایرانی است.

به گزارش واحد مرکزی خبر ؛ در این میان علاقه مردم ایران به حضرت محمد(ص) ‌وصف ناشدنی و هم اکنون نام محمد دو میلیون و۴۵۱هزار و۷۷۰بار در پایگاه جمعیتی کشور به ثبت رسیده است.

القاب ایشان در مجموع بیش از۷۳۳هزار بار در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور ثبت شده است که در این بین نام‌های مصطفی با۴۰۲هزار و۸۱۶ ، امین۱۹۸هزار و۴۹۱و یاسین۷۲هزار و۶۲۲ بار ثبت، بیشترین فراوانی را داشته‌ است.

همچنین القاب و کنیه‌های حضرت علی بن موسی بیش از یک میلیون بار در پایگاه اطلاعات جمعیت به ثبت رسیده است که در این بین نام «رضا» با ثبت یک میلیون و۲۳هزار و۴۸۴بار بیشترین فراوانی را دارد.

بررسی آمار نام گذاری ایرانیان در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور نشان می‌دهد که نام «حسن» نیز بیش از یک میلیون بار در این پایگاه به ثبت رسیده است.

همچنین بر اساس این آمار مجموع القاب و کنیه‌های امام حسن(ع) نیز بیش از۳۶۶هزار بار به ثبت رسیده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/03ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
ماه محرم وصفر پراز حوادث غمبار وغمناک درتاریخ اسلام است .

جهان اسلام مصیبت بارترین روزهاراپشت سرگذاشت

رحلت رسول گرامی اسلام - شهادت جانسوز سالارشهیدان - شهادت امام رضا - شهادت امام حسن -

دراین دوماه سه نفرازآل عبا -پیامبروحسنین - وکسانی که آیه تطهیر درحق آنان نازل شد - ازدنیا رحلت کردند - دنیاتاریک شد لذا دراین دوماه برای اهل اسلام وپیروان اهل بیت - چندان خوشی نیست - شرکت دررثای حسین ویارانش مکتب ومدرسه دین وفرهنگ است - و......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

طبق برخي نقل ها؛ در ماه صفر، آخرين پيامبر الهي رخ در نقاب خاك كشيد و با فقدان آن حضرت همه ي بشريت تا روز قيامت از حضور «رحمة للعالمين» محروم شدند.

بي گمان مصيبت رحلت رسول خدا (ص) هرگز جبران نخواهد شد و فقدانش همواره بهانه اي براي اندوه و شكوه به درگاه رب الارباب خواهد بود.

تاريخ وفات پيامبر اكرم(ص)؛

در مورد تاريخ رحلت رسول خدا(ص) اقوال مختلف است:

شيخ مفيد(ره) نوشته است: رحلت رسول اكرم(ص) در روز دوشنبه، بيست و هشتم صفر سال يازدهم هجري بوده است و در اين حال شصت و سه سال داشته است.[1]

ابن خشاب بغدادي (متوفاي 568 ه . ق) و ابن ابي ثلج بغدادي (متوفاي 325 ه. ق) با سند خود از نصر بن علي جهضمي، از امام رضا(ع)، از پدرش و پدرانش از علي(ع) روايت كرده اند: رسول خدا(ص) در حالي كه شصت و سه سال داشت، از دنيا رفت و در روز دوشنبه كه دو شب از ماه ربيع الاول گذشته بود، وفات كرد.

و اين همان چيزي است كه طبري از كلبي، از ابي مخنف، از فقهاي حجاز نقل كرده است كه گفته اند: رسول خدا(ص) در نيمروز دوشنبه دوم ربيع الاول وفات كرد.[2]



[1]. شيخ مفيد, ارشاد، ج 1، ص 189.

[2]. تاريخ طبري، ج 3، ص 200.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

سلام بر امام

پروردگارا درود فرست بر امام حسن فرزند سيد رسولان و جانشين اميرمؤمنان. سلام بر تو اي پسر رسول‏خدا. سلام بر تو اي پسر سيد اوصيا. گواهي مي‏دهم که تو ـ اي پسر اميرالمؤمنان ـ امين خداوندي و پدرت نيز امين خداوند است. مظلوم زندگي کردي و شهيد از دنيا رفتي؛ و شهادت مي‏دهم که تو، پيشواي پاک و مطهّر، هدايت‏گر و هدايت يافته‏اي.

پروردگارا، در اين ساعت از جانب من به روح مطهّر او برترين درودها را نثار فرست.

بخشي از کلمات قصار امام حسن مجتبي عليه‏السلام :

ـ هيچ گروهي در کارها مشورت نکردند مگر آن که راه سعادت باز يافتند.

ـ هرگاه کارهاي مستحب به امور واجب زيان رساند، آن مستحبات را ترک کنيد.

ـ تمام کردن هر کار، بهتر و مهم‏تر از شروع کردن آن است.

ـ اگر حاجت از دست برود، بهتر از آن است که براي انجام دادن آن به سراغ انسان نااهل بروند.

ـ در کيفر دادن ديگران شتاب مکن، و ميان گناه و کيفر آن، راهي براي عذرخواهي باز بگذار.

ـ بدترين مصيبت، مصيبتِ بداخلاقي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

مفدمه :

روزگاري كه امام رضا عليه السلام مي زيست مسائل علمي خاص رونق وباامور سياسي و اجتماعي به هم تنيده بود. و امام در اين زمان ازنظر سياسي كاملا محدود وقيامهاي اجتماعي عليه حاكمان عباسي رو به فزوني گذاشته وبحرانهاي فكري وسياسي برجامعه حاكم بود.

عوامل مختلفي درنشاط علمي عصرامام رضاعليه السلام موثربوده ، بحرانهاي فكري و ورود ملل مختلف به اسلام وجودفرقه هاي مذهبي كه با افكار مختلف سئوالات خود را به ساحت اسلام عرضه مي كردند، از طرفي سرزمين اسلامي وسيع بود مهاجرتها از مليتهاي مختلف در اين جغرافياي بزرگ آزاد بود, كه سبب تبادل افكار به شكل گسترده‌اي مي­شد. اين افكار براي پاسخ يافتن بيشتر به مكتب ائمه(عليهم السلام) رجوع وپاسخ ميگرفت  و از سر چشمه‌ي علوم به توليد علوم مختلف منجر مي‌شد. چنانكه در صدر اسلام پس از پيامبر(ص) امير مؤمنان(عليه السلام) تنها فردي بود که از عهده­ي پاسخ واقعي پرسشگران بر آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

غریب الغرباء

حکمت ملقب شدن حضرت به غریب الغرباء :

1-    موقعیت سیاسی  ؛ مامون چون طی طرحی امام را تحت الحفظ از مقرّ و وطن وجوار قبرجدّش رسول اكرم به اجبار به سوی مرو فرا خواند تا تحت نظر داشته وارتباط اورا باشیعه قطع واورا از شیعه وبنی هاشم جدا کرده، و در مَرو حبس نماید ؛ در ظاهر آن حضرت را به خلعت حكم و ولايت مزین ، و در باطن آن حضرت را از همه شؤون منع نمود ،

2-  اجازه برگذاری جلسات درس و خواندن نماز جمــعه و عيـد نمي‌دهد ؛ دراطراف منزل ومحل اقامت امام جاسوس گماشته بود؛ درحالي كه مردم مي‌پنداشتند مامون  درمقابل امام خاضع ومطیع وارادتمند اوست ؛

                                                               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

غریب الغرباء

حکمت ملقب شدن حضرت به غریب الغرباء :

1-    موقعیت سیاسی  ؛ مامون چون طی طرحی امام را تحت الحفظ از مقرّ و وطن وجوار قبرجدّش رسول اكرم به اجبار به سوی مرو فرا خواند تا تحت نظر داشته وارتباط اورا باشیعه قطع واورا از شیعه وبنی هاشم جدا کرده، و در مَرو حبس نماید ؛ در ظاهر آن حضرت را به خلعت حكم و ولايت مزین ، و در باطن آن حضرت را از همه شؤون منع نمود ،

2-  اجازه برگذاری جلسات درس و خواندن نماز جمــعه و عيـد نمي‌دهد ؛ دراطراف منزل ومحل اقامت امام جاسوس گماشته بود؛ درحالي كه مردم مي‌پنداشتند مامون  درمقابل امام خاضع ومطیع وارادتمند اوست ؛

3- امام را از آوردن اهل و عيال و فرزند دلبندش حضرت أبوجعفر أمام محمّد تقي  عليه‌السّلام عملاً منع کرده تا امام مانوسی نداشته وتنها  در منزلی محصور گردید ومامون جهت تظاهر وتبرئه ی خود از اتهام قتل امام در تشييع جنازه پيرهن خود را چاك ‌زده وبه شدت گریست ، و مجالس تعزيه دائر و بطور معروف براي بزرگداشت و تجليل از آن حضرت عزاي عمومي‌ و تعطيل رسمي‌ اعلام مي‌كند ؛

4-  مردم با دیدن این تظاهر وریاکاری از مامون فریفته ی رفتار اوشده وگمان داشتند که امام در آسودگی بوده وبه مرگ طبیعی از دنیارفته است ؛ وَ بِمِثْلِ هذا عَمِلَ‌ السّياسيّونَ. فَهُوَ....رَئيسُهُمْ‌وَقآئِدُهُم لِهَذِهِ الطَّريقَةِ، وَأعْلَمُ مِن أبيهِ هَرونَ‌ الَّذي اشْتَبَهَ فـي‌سياسَةِ مَدينَتِهِ‌‌ بِقَتْلِ‌ أبيهِ موسَي بْنِ جَعْفَرٍعَلَيْهِماالسَّلامُ مَسْجونًا بَعْدَ‌سِنينَ عَديدَةٍ  جِهارًا

5- ازسوی دوستان نیز نسبت به امام ظلم بزرگ روا داشته شد چون نمایندگان امام موسي بن جعفر بعد از شهادتش گفتند : امامت به همين امام ختم شده است و ديگر امامي‌ نيست . و لذا آنها را « واقفيّه» گويند که ازروی کبر وعناد وهوای نفس امامت حجّت خدا عليّ بن موسي الرّضا را انكار كردند و او را كه والي اين ولايت بود تكذيب نمودند؛ چه غربتي از اين بالاتر که سران وثقات معتمدین چنین واکنشی دربرابر امام داشته باشند؛

6- افزون بر آن ،آنها شيعيان پدرش حضرت موسي بن  جعفر عليهماالسّلام را نيز به خود دعوت نموده و از پيروي حضرت ثامن الأئمّه منع كردند ؛ و براي خود حزب و دسته‌اي تشكيل داده و بدعت در دين گذارده ، و جماعت واقفيّه از اسلام فرقه خاصّي تشكيل دادند « از يـونس بـن عبـدالرّحـمن كـه گفت: من بـر حضرت رضا عليه‌السّلام وارد شدم . فرمود : عليّ بن أبي حمزه مُرد ؟! گفتم : آري !‌ فرمود :داخل در جهنّم شد . من از اين كلام حضرت به دهشت افتادم . فرمود : آگاه باش   كه چون از امام پس از موسي عليه‌السّلام از وي پرسيدند گفت :‌ من امامي‌ را پس از او نمي‌شناسم ، لهذا يك ضربه‌اي به قبرش زدند كه از آن آتش بالا گرفت .»

« و روايت است از أحمد بـن محمّد بـن أبي نـصر كـه گفت: حضرت امــام أبوالحسن الرّضا عليه‌السّلام در ميان طائفه بنـي زُرَيق ايستادند ، و در حالي كه   صداي خود را بلند نموده بودند به من گفتند : اي احمد ! گفتم : لبّيك ! فرمود : چون رسول خدا صلّي اللـه عليه و آله و سلّم رحلت نمودند ، مردم براي  خاموش كردن نور خدا كوشيدند ؛ امّا خداوند إبا نمود مگر از اينكه نور خود را  تمام كند به أميرالمؤمنين عليه‌السّلام . و چون أبوالحسن موسي بن جعفر  عليهما السّلام وفات نمود ، عليّ بن أبي حمزه در خاموش كردن نور خدا کوشيد ،  امّا خداوند چنین خواست  که نور خود را تمام كند .

دراین قضایا وپیش  آمد ها امام بسیار غمگین می شد که دوستان وشیعیان دراین آزمایش ها ازدست می روند ؛ احساس غم به غربت امام می افزود می شد؛

7- انكار امامت فرزندش محمّد بن عليّ (جواد)است ، بلكه انكار فرزندي او آنها تا حدی به امام جسارت کرده وگفتند علی بن موسی فرزند پسر ندارد تا جانشین داشته باشد ؛پس امام نیست ؛خویشان  وعمو ها وفرزندان عموها امامت و وصايت امام جواد را انكار كردند ،  مانند مخالفت هائي كه با خود آن حضرت مي‌نمودند؛

عليّ بن جعفر گفت : برادران امام رضا و همچنين ما عموهايش ، همگي به او گفتيم : تا به حال در ميان ما امامي‌ با چهره تند و سياه رنـگ نـيامـده اسـت؛

امام رضا به آنها گفت : او پسر من است . آنها گفتند : رسول خدا صلّي اللـه  عليه و آله و سلّم کار قيافه‌شناسان را قبول کرد؛. حضرت قبول کرد تا قیافه شناس دراین باره داوری نماید

چون قيافه‌شناسان آمدند ، و ما در بستان نشستيم و عموهاي حضرت و برادرانش و خواهرانش صفّ بستند ، و به حضرت امام رضا عليه‌السّلام جُبّه‌اي پشمينه پوشاندند و يك كلاه ( قَلَنْسُوَه ) برزگري و كار بر سرش نهادند و برگردنش يك بيل نهادند ، و به او گفتند : تو داخل بستان برو بطوري كه خود را نشان دهي كه چون كارگر عمله در آنجا بـه كار اشتغال داري ! و سپس حضرت أبوجعفر امــام محمّد تقي را آوردند و به قيافه‌شناسان گفتند : پدر اين طفل را مشخص كنيد ! آنها گفتند : از ميان اين جمعيّت هيچكس پدر او نيست ؛ وليكن اين عموي پدر  اوست ؛ اين عموي اوست ؛ اين عمّه اوست . و اگر در اينجا پدري براي او باشد  همانا صاحب بستان است ؛ به علّت اينكه قدمهاي او با قدمهاي وي يكسان است .

و چون حضرت أبوالحسن امام رضا عليه‌السّلام از ميان بستان به سوي ايشان باز آمد ، گفتند : اين است پدر اين طفل .

عليّ بن جعفر گفت : من كه اين واقعه را مشاهده كردم برخاستم و آب دهان حضرت أبوجعفر را مكيدم و به او گفتم : شهادت مي‌دهم كه تو امام من در نزد خدا مي‌باشي . پس حضرت رضا عليه‌السّلام گريستند و گفتند : اي  عمو جان من ! آيا نشنيدي كه پدرم مي‌گفت : رسول خدا صلّي اللـه عليه و آله  و سلّم مي‌گفت : پدرم به فداي پسر بهترين كنيزان باد ! [1]

8-  يكي ديگر از حکمتهای  غربت امام رضا عليه‌السّلام این است که :نقشی که حضرت دررونق دادن ورشد علو اسلامی داشته مغفول مانده ؛دفاعی که حضرت از ساحت دین کردبی نظیربود؛تمدن اسلامی با تزریق ودفاع امام ازعلم اسلامی جهشی بزرگ به خود گرفت [2]؛ چون امام دردوره ی شکوفایی تمدن اسلامی می زیست وجلساتی که مامون با دانشمندان ادیان مختلف برگزار کرد امام دراین مناظرات برهمگان چیره شد؛ این نمود علمی امام طبعا درتمام اندیشه ها وعلوم تاثیرگذرار بود؛اما این برجستگی هرگز درمیان آثارمورخین عهد عباسی به طورمحسوس ومشخص گزارش نشده است؛ این نوع رویکرد درباره ی خدمات علمی نهایت ظلم به امام وغربت آن حضرت است؛

علاوه برامام رضا (ع) امام حسین (ع) نیز درزیارت ناحیه از طرف امام عسگری به این لقب نامیده شده .اگرچه به یک معنا همه ی ائمه از آن جهت که بین مردم آنگونه که باید شناخته نشدند غریب اند.

تقدیم به حضور مولایم امام رضا(صلوات الله علیه) امیرعلی حسنلو

 

 



[1]ـ « بحار الأنوار» طبع كمپاني ، ج 12 ، در تاريخ أبي جعفر حضرت جواد عليه‌السّلام ، بابٌ فـي فَضآئِلهِ و أحْوالِ خُلَفآءِ زَمانِهِ و أصْحابِه ، ص 124 عن « عيون المعجزات » : لَمّا قُبِضَ الرِّضا عَلَيهِ‌السَّلاَمُ كانَ سِنُّ أبـي جَعْفَرٍ عَلَيهِ‌السَّلاَمُ نَحْوَ سَبْعِ سِنيـنَ ، فَاخْتُلِفَ الْكَلِمَةُ مِنَ النّاسِ بِبَغْدادَ وَ فـي ألأمْصار ـ الرّوايةَ و كانتْ طَويلةً . ( ترجمة اين روايت بطورل دمل در جلد سوّم « امام شناسي» از دورة علوم و معارف اسلام ، در ضمن بحث لزوم متابعت از أعلم در درس سي و يكم آمده است . ـ

 

[2] .برگرفته از کتاب روح مجرد؛نوشته ی مرحوم تهرانی                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
کد خبر: ۲۲۰۷۷۸
تاریخ انتشار: ۲۸ دي ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۳
پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری به نقل از رسانه های عربستان نوشت:

 سازمان جهانی گردشگری در گزارش آماری خود اعلام کرد در سال 2010 میلادی، 11 میلیون نفر(که بیشتر آنها زائر و عمره گزار و حاجی هستند) به عربستان سفر و بیش از 25 میلیارد دلار هزینه کردند. این گزارش می افزاید تعداد زائرانی که در سال 2010 میلادی به عربستان سفر کردند، بیش از 10 میلیون و 850هزار نفر برآورد شده است که این تعداد، شش میلیارد و هشتصد میلیون دلار(بیش از 25 میلیارد ریال سعودی) هزینه کردند.

این در حالی است که در سال 2009 میلادی، تعداد کسانی که به عربستان سفر کردند، 10 میلیون و نهصد هزار نفر بودند که هفت میلیارد و هشتصد میلیون دلار(بیش از 29 میلیارد ریال سعودی) خرج کردند.

بر اساس گزارش صادره از سازمان جهانی گردشگری، عربستان، 8/17 درصد از تعداد کل مسافران خارجی را که به منطقه خاورمیانه سفر کردند به خود اختصاص داده است که این درصد در سال 2009، بیش از 20 درصد بوده است.

عربستان مکان دوم را در جهان عرب و جایگاه بیست و دوم را در سطح جهان در میان کشورهایی که بیشترین تعداد گردشگر را در سال 2010 داشته اند به خود اختصاص داده است. بر اساس این گزارش با وجود کاهش نسبت ورود گردشگران خارجی به کشورهای عربی از جمله مصر، سوریه و اردن، نسبت ورود مسافران خارجی به عربستان، بیش از 88 درصد افزایش یا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
آشنايي با نام‌هاي مختلف سرزمين کربلا و وجه تسميه هرکدام از آنها براي کساني که دلداده شهيد کربلا هستند قابل تأمل و توجه است.
کد خبر: ۲۲۰۷۳۰
تاریخ انتشار: ۲۸ دي ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۵
آشنايي با نام‌هاي مختلف سرزمين کربلا و وجه تسميه هرکدام از آنها براي کساني که دلداده شهيد کربلا هستند قابل تأمل و توجه است.

کربلا؛

به گزارش مرکز خبر حوزه، کمال الدين دميري در کتاب حيات الحيوان نقل کرده، وقتي امام‌حسين(ع)‌ به کربلا رسيد، ‌از نام آن مکان سؤال کرد. گفته شد: کربلا، امام فرمود: کرب و بلاء، پدرم علي عليه‌السلام در راه صفين وقتي به اينجا رسيد و من همراه او بودم از نام اين مکان سؤال کردند. بعد حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «اين‌جا محل بار انداز آنان است و اين‌جا محل ريختن خون آنان است. » سؤال شد چه کساني را مي‌فرماييد؟ حضرت فرمود: افرادي از آل محمد(ص) که در اين مکان کشته مي‌شوند.

* عمورا

نام ديگر کربلا، عمور است. عموراء نام عبري کربلاست. نقل شده که اما حسين(ع)‌در شب عاشورا در جمع اصحاب و اهل‌بيت(ع) خود فرمود: جدّم رسول الله(ص) به من خبر داد که حوادث روزگار مرا وادار به رفتن به سوي عراق مي‌کند. پس فرود مي‌آيم در سرزميني که به آن «عمورا و کربلا» گفته مي‌شود و در همين سرزمين شهيد مي‌شود و آن وعده که جدم فرمود، ‌نزديک شده است.

* عقر

از ديگر نام‌هاي کربلا «عَقر» است. عقر به فتح عين و سکون قاف و راء، به آن، عقر بابل نيز گفته مي‌شود.

* حير يا حاير

نام ديگر کربلا، حاير مي‌باشد. متوکل عباسي از خلفاي بني عباس، نسبت به علي و اولاد علي کينه و دشمني خاصي داشت، ‌مردم را از زيارت سيد‌الشهدا(ع) منع نمود، زوار را عقوبت و مجازات مي‌کرد و دستور داد قبر امام‌حسين(ع)‌ را خراب و بجاي آن شخم نموده و زراعت کردند. به گاو‌ها دستگاه شخم بسته و آن منطقه را شخم زدند. البته گاو ها به‌هيچ‌وجه روي قبر مقدس سيد‌الشهدا(ع)‌ نمي‌رفتند.

بعضي از شاهدان عيني گفته اند؛ با چوب به گاو‌ها مي زدند، ‌بگونه‌اي که چوب مي‌شکست ولي گاوها جلو نمي‌رفتند و زماني که آب روي زمين‌هاي شخم زده رها کردند، ‌آب روي قبر نرفت و اطراف قبر حلقه زد و چون آب به جلو نمي‌رفت گفتند: «حاز الماء أي تحير الماء» آب حيران ماند و اين قسمت را حاير و حير نام نهادند. يعني محل تحير و توقف آب و نرفتن آب به روي قبر سيد‌‌الشهدا(ع)‌.

مرحوم محدث قمي در کتاب تتمة المنتهي از ابو الفرج ابن جوزي نقل کرده، کسي جرئت تخريب اين قبر شريف را نداشت تا اين‌که ديزج يهودي با عده‌اي از يهود براي اين کار اجير شدند و اقدام به اين کار کردند و تا دويست جريب از اطراف قبر را شخم و آب بر آن جاري کردند و در اطراف آن زمين به مسافت هر ميل، نگهبانان گماشته بودند که هرکس به مقصد زيارت قبر شريف بيايد او را دستگير نموده و مجازات کنند.

* طف

عنوان ديگر سرزمين کربلا «طف» مي‌باشد.

صاحب کتاب «مراصدالاطلاع في اسامي الامکنة و البقاع» متوفاي قرن هشتم هجري، در مورد کلمه «طف» مي‌گويد: طف به فتح طاء و تشديد فاء، سرزميني از توابع کوفه در طرف خشکي است که در آن‌جا مقتل حسين(ع) بود.

* نينوا

«نينوا» نيز از نام‌هاي کربلا است. نينوا نزديک کربلا و در شرق آن واقع بوده و به آن هنديه مي‌گويند و به زبان محلي طُوَيْرِيج گفته مي‌شود و داراي باغ‌ها و نخلستان‌ها و بر ساحل نهر فرات است و در آن زمان اهل کتاب از يهود و نصارا نيز در آن‌جا ساکن بوده‌اند.

از ديگر اسامي کربلا، «نواويس» بوده و در جنب نينوا واقع است که فعلا جزء هنديه يعني طويريج شده و مردم آن‌جا همه از شيعيان با حرارت و مخلص اهل‌بيت(ع) مي‌باشند.

امام حسين(ع)‌در خطبه اي که در مکه و قبل از حرکت بسوي عراق خواندند، ‌فرمود: خطّ الموت علي وُلد آدم تا مي‌فرمايد: کأني بأوصالي يقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و کربلا. گويا مي‌بينم که رگ‌هاي بدنم را گرگ‌هاي بيابان (منظور اهل کوفه) بين نواويس و کربلا قطعه قطعه مي‌کنند.

* شُفَيَّه

«شُفَيَّه» از قراء طف و از منازل بني اسد بود که در شمال کربلا به‌طرف قبر عون مي‌باشد و از ديگر نام‌هاي کربلا است.

«غاضريه با غاضرات» آخرين نام از نام هاي کربلا است. اين مکان از توابع کوفه و منسوب به غاضره بني اسد در شمال کربلا مي‌باشد. آثار قطعه بني اسد از قديم در اين زمين‌ها بوده که امروزه نيز وجود دارد و از همين روستا قبيله بني اسد به کربلا آمدند و اجساد شهداي کربلا را دفن نمودند و عمده زمين کربلا در تملک اين قبيله بود که امام‌حسين(ع)، زماني به کربلا وارد شدند زمين کربلا را از آنان و اهل نينوا که مالک شرق کربلا بودند، خريداري نمود.

آنچه خوانديد مطالبي از کتاب «سيري در عتبات و اماکن مقدسه در عراق» است که در قالب سفرنامه به واگويي تاريخ و جغرافياي عراق پرداخته است.

برخي از عناوين بخش‌هاي اصلي کتاب شامل : «محدوده جغرافيايي عراق و جمعيت آن»، «نجف اشرف»، «تاريخ حيات اميرالمؤمنين(ع)‌ به‌طور اجمال»، «کيفيت دفن و قبر مقدس اميرالمؤمنين سلام‌الله عليه»، «کوفه»، «تأسيس حوزه علميه نجف اشرف و علمايي که در آن‌جا مدفونند»،، «حله»،، «کربلا»، «خلاصه اي از تاريخ امام همام ابي‌عبدالله الحسين(ع)»، «کاظمين»، «خلاصه اي از زندگي امام جواد(ع)‌»، «قبور علما و بزرگاني که در کاظمين مدفونند»، «بغداد»، «خلاصه اي از زندگاني امام هادي(ع)»، «خلاصه اي از زندگاني امام حسن عسگري(ع)» و «امام روازدهم حضرت صاحب‌الزمان(عج) » مي‌باشد.

کتاب «سيري در عتبات و اماکن مقدسه عراق»‌ تاليف محمدعلي فاضل فيروز آبادي با شمارگان هزار نسخه در 496 صفحه و با قيمت هفت هزار تومان از سوي انتشارات منشوران دارالتفسير منتشر شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
عمويم و شخص مورد اعتماد اصحابم، يعني مسلم بن عقيل را به سوي شما (مردم کوفه) مي‌فرستم تا حقيقت امر شما را به من اعلام کند و آنچه از اجتماع شما براي او روشن مي‌شود به من بنويسد.



ضمن تسليت شهادت سفير امام حسين‌(عليه السلام) حضرت مسلم بن عقيل، گفت‌وگويي با حجت الاسلام امير علي حسن‌لو، مسئول گروه تاريخ و سيره مرکز ملي پاسخ‌گويي به سئوالات ديني را منتشر مي‌کند.

* از تبار نيکان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/25ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
لم(علیه السلام) سفیر با بصیرت حسین‌(علیه السلام)

پستتوسط salar » يکشنبه آبان ماه 15, 1390 4:07 pm

مرکز خبر حوزه، ضمن تسلیت شهادت سفیر امام حسین‌(علیه السلام) حضرت مسلم بن عقیل، گفت‌وگویی با حجت الاسلام امیر علی حسن‌لو، مسئول گروه تاریخ و سیره مرکز ملی پاسخ‌گویی به سئوالات دینی را منتشر می‌کند.

* از تبار نیکان

مسلم بن عقیل از تبار پاک بنی‌هاشم و نواده حضرت ابوطالب عموی پیامبر‌(ص) است، ابو طالبی که تا آخرین ساعات حیات خود دست از حمایت پیامبر برنداشت و دعوت پیامبر را اجابت کرد، مسلم از چنین نسلی است او از خاندانی پاک، شجاع و با فضیلت برخاست و زیر نظر عموی گرامی‌اش، علی علیه‌السلام، و پسر عموهای خود امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام پرورش یافت و از علم، تقوی و دیگر فضائل آن بزرگواران بهره‌مند گردید. [1] و افتخار دامادی امیر المومنین‌(علیه السلام) را داشت و سال‌ها در کنار امام حسن  و امام حسین علیهما السلام به ایشان اقتدا کرده بود  با اینکه در آن زمان بسیاری از افراد این بصیرت را نداشتند.

* نقش آفرینی‌های مسلم

پیش از حادثه کربلا ، مسلم در رکاب امیر المومنین رشادت‌های زیادی از خود نشان داد از جمله در جنگ صفین و حکومت امیر المومنین یکی از نقش آفرینان معرکه نبرد بود و جناح راست سپاه امیر المومنین در دست او بوده است [2] و این‌ها همه نشان از شجاعت و مدیریت بالای اوست

* نائب خاص امام معصوم

اگر بخواهیم شخصیت مسلم بن عقیل را واکاوی کنیم، باید او را در ردیف شخصیت‌های دینی بزرگ اسلام و بالاتر از آن‌ها محسوب کرد، چرا که مسلم بن عقیل نماینده خاص امام معصوم بوده‌اند، هم در زمان امیر المومنین مورد توجه خاص حضرت بود و هم در دوران امام حسن مجتبی یار و کمک کار ایشان بودند و از یاران با وفا و بر جسته آن حضرت به شمار می‌رفتند. [3]  و پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام همراه امام حسین علیه‌السلام رهسپار مکه شد. [4] و به عنوان نائب خاص و وکیل امام به کوفه اعزام شد و امام این اعتماد خاص را به ایشان داشت که او را به عنوان سفیر و کارشناس امور سیاسی و نظامی به کوفه فرستادند.

* علت انتخاب مسلم بن عقیل به عنوان سفیر خاص

امانت داری  و تعهد مسلم  و سابقه درخشان و بصیرت بالای او در تبعیت از ولایت و جامعیت علمی و عملی ، همه و همه سبب شد که امام (علیه السلام) او را به عنوان نماینده خود برگزید و در معرّفی او به مردم کوفه نوشت:

وَ انّی باعِثٌ الیکُم بِاخی‌ وَ ابْنِ عَمّی‌ وَ ثِقَتی‌ مِنْ اهْلی‌ «مُسْلِمِ بن عَقیل» لِیُعْلِمَ لی‌ کُنْهَ امْرِکُمْ وَ یَکْتُبَ الَیَّ به ما یَتَبَیَّنَ لَهُ مِنْ اجْتماعِکُمْ. [5]

و همانا من برادرم و پسر عمویم و شخص مورد اعتماد اصحابم، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما (مردم کوفه) می‌فرستم تا حقیقت امر شما را به من اعلام کند و آنچه از اجتماع شما برای او روشن می‌شود به من بنویسد.مردم کوفه نیز به جلالت قدر نماینده امام (علیه السلام) واقف بودند، لذا قبل از آمدن «عبیدالله بن زیاد» به کوفه به خوبی از او استقبال کردند و در مورد جایگاه مسلم نزد امام حسین (علیه السلام)، همین بس که وقتی خبر شهادت او به حضرت (علیه السلام) رسید فرمود: «لا خَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَکُمْ» [6]  بعد از شما خیری در زندگی نیست.

* جایگاه بلند علمی مسلم بن عقیل

از دیگر جنبه‌های شخصیتی مسلم بن عقیل، جایگاه بالای علمی ایشان می‌باشد هر چند گزارشات کمی در این زمینه بدست ما رسیده است، ولی مواردی را مشاهده می‌کنیم که این جایگاه را نشان می‌دهد از باب نمونه رجال نویسان اهل سنت، مسلم بن عقیل را محدّثی تابعی شمرده و گفته‌اند که صفوان بن موهب از او حدیث نقل کرده است [7]. وی فقیه و دانشمند بود [8] و همان جایگاه نیابت خاصه‌ای که نواب اربعه نسبت به امام زمان علیه‌السلام داشتند مسلم بن عقیل همان جایگاه را نسبت به امام حسین علیه‌السلام داشتند، به علاوه سجایا و شاخص‌های دیگری که تنها در وجود ایشان بود.

* عامل به سیره نبوی در سختترین شرایط

در جریان پیشنهاد ترور عبید الله ابن زیاد در منزل هانی بن عروة با وجود مهیا بودن همه شرایط برای از بین بردن ابن زیاد، مسلم بن عقیل از این کار امتناع نمود ، زمانی که علت را جویا شدند فرمود : سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد آوردم که فرمود: «مؤمن غافلگیرانه نمی‌کُشد و این عمل خود را مستند کرد به سیره نبوی و این نشان از آگاهی و دانش او نسبت به سیره نبوی و پایبندی و تقوای بالای او در التزام به اصول می‌باشد. [9]

* پیشتاز حماسه عاشوراء

در حادثه عاشورا مسلم، پیشتاز حماسه عاشورا بود و حضور او در کوفه موجب آشکار شدن تزویر و ریاکاری امویان شد و غربت او در کوفه یاد آور غربت و مظلومیت خاندان پیامبر در کربلا است.

* شجاعت مسلم :

مسلم را شجاع‌ترین فرزند عقیل خوانده‌اند [10] ؛ بعد از استقرار مسلم در خانه طوعه، بلال فرزند وی که برای می‌گساری با دوستان خود بیرون رفته بود، به خانه بازگشت و از حضور مسلم در خانه مطلع شد. علی رغم تأکید مادر، موضوع را کتمان نکرد و نزد عبدالرحمن بن اشعث رفت و داستان را با او در میان گذاشت و ابن زیاد نیز از موضوع با خبر شد و در پی آن شصت یا هفتاد و به قولی سیصد تن از سربازان ویژه  خود را همراه محمد بن اشعث رهسپار محل اختفای مسلم کرد. [11]

جنگ سختی در گرفت و شماری از سربازان ابن زیاد کشته شدند. وقتی خبر به ابن زیاد رسید، به ابن اشعث پیغام داد که من تو را برای دستگیری یک نفر فرستاده‌ام، در حالی که ضربه سختی بر سپاهم وارد شده است. ابن اشعث پاسخ داد: آیا می‌دانی ما را برای دستگیری شیری دلاور و شمشیری بران که در دست مردی شجاع و با اراده قرار دارد فرستاده‌ای؟ او از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است. ابن زیاد پیغام فرستاد که به او امان دهید زیرا جز این راهی برای دستگیری او نخواهید یافت.[12] مسلم گفت: نیازی به امان مکر پیشگان نیست . این‌ها همه  برخاسته از ایمان بالای او و اعتقاد او به ولایت بود .

* بصیرت

بسیاری از بنی‌هاشم با امام به کربلا نیامدند ، البته امام تکلیف نکرده بودند، ولی او خود همراه امام آمد و این مسئله ناشی از بصیرت بالای مسلم است

* مهم‌ترین پیام‌هایی که می‌توان از سیره مسلم بن عقیل گرفت

با همه مدارج علمی و تقوایی او مهم‌تر از همه بصیرت او و ایثار و پیش قدم شدن  برای قیام امام حسین علیه‌السلام است و حضور او در کوفه بعدها تاثیر مهمی داشت ، فعالیت‌های مسلم در کوفه  بعدها موجب قیام‌هایی در جامعه مسلمین از قبیل قیام توابین و غیر آن و تبعیت مطلق او از امام عصرش شد.

شجاعت در راه حق از دیگر مطالبی است که در سیره مسلم قابل مشاهده است از دیگر ویژگی‌های مسلم بن عقیل تبعیت او از سنت نبوی است و این در زمانی واقع شد که امویان اسلام  را به گوشه‌ای گذاشته و اکثر مردم درانحراف بودند و جریانی در جامعه به وجود آمده بود که مردم را از سیره نبوی دور می‌کرد و اگر قیام امام و اخلاص افرادی مثل مسلم نبود فضای الان جامعه ما تیره و تار و خط واقعی اسلام گم می‌شد

و اگر این الگوها نبودند ارزشهای دین از بین می‌رفتند و مسلم بن عقیل و امثال وی الگو و اسوه جامعه هستند و اگر مسلم و مانند او نبودند نه از علمی خبری بود و نه از فرهنگ واقعی اسلام اثری مانده بود و اساس مکتب اسلام مدیون این خون‌ها و بصیرت‌هاست و فرهنگ مقاومت با توجه به این اسوه‌ها و الگوها باقی ماند تا اینکه به دوران طلایی انقلاب اسلامی رسید.  


[1] - الشهید مسلم بن عقیل، ص 81 و 83

[2] - مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 197

[3] - رجال الطوسی، ص 70

[4] - الامامة و السیاسة، ج 2، ص 230

[5] - اخبار الطوال، دینوری، ص 230

[6] - مروج الذّهب، ج 3، ص 72

[7] - الثقات، ج 5، ص 391؛ الاعلام، ج 7، ص 222

[8] - الشهید مسلم بن عقیل، ص 109

[9] -  التاریخ الکبیر، ج 4، ص 266

از ابوهريره نقل شده است كه گفت: از ميان فرزندان عبدالمطلب، او شبيه‏ترين فرد به پيامبر صلى الله عليه و آله است

[10] - . المعارف ج 7، ص 204

[11] - الكامل فى التاريخ، ج 4، ص 32

[12] - الفتوح، ج 5، ص 92
salar
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 50
تاريخ عضويت: سه شنبه مهر ماه 19, 1390 5:31 pm
تشکر کرده: 22 بار
تشکر شده: 68 بار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/25ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از مرکز خبر حوزه، ضمن تسلیت شهادت سفیر امام حسین‌(علیه السلام) حضرت مسلم بن عقیل، گفت‌وگویی با حجت الاسلام امیر علی حسن‌لو، مسئول گروه تاریخ و سیره مرکز ملی پاسخ‌گویی به سئوالات دینی را منتشر می‌کند.

*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/25ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

اشاره

با نگاهى كوتاه به سيره خلفاى بنى‏اميه، به خوبى فهميده مى‏شود كه روش آنان در حكمرانى بر پايه زورگويى و خفقان براى تثبيت پايه‏هاى قدرت بنا نهاده شده بود تا با اتخاذ اين شيوه، مردم را از انديشه انقلاب دور و نيز اهل بيت را منزوى و مردم را از اطراف آنان پراكنده كنند.

روشن است كه افسار گسيختگى اين حكمرانان در بهره‏گيرى از لذت‏هاى دنيايى و اظهار ضديت آنان با اهل بيت عليهم‏السلام، همه نوع صلاحيت آن‏ها را در حاكميت جامعه اسلامى سلب مى‏كرد و از آنان درندگانى مى‏ساخت كه براى شهوت‏پرستى، قدرت‏طلبى و فزون‏خواهى خود به هر جنايتى دست مى‏زدند و از ريختن خون هيچ كس باكى نداشتند و اين تازه يكى از سياست‏هاى آنان در مشى سياسى‏شان بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/12ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام محمدباقر عليه‏السلام

مغز دانش

از همان کودکي، مغز دانش‏ها را مي‏گشودي به اعجاز و عطش‏هاي ناتمام و سرگردانِ پرسش را التيام مي‏بخشيدي.

عزت را به نام محتاجان و ناداران گره مي‏زدي، آنجا که امر مي‏کردي آنان را با نيکوترين نام‏ها خطاب کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/12ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

ا

ا امام رضا(ع) در انسجام امت اسلامی نقش بسیار موثری داشته اند ا

مدیر گروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات حوزه نقش امام رضا(ع) را درانسجام بخشیدن به جامعه اسلامی بسیار موثر ارزیابی کرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 به مناسبت سالروز شهادت حضرت حمزه عموی پیامبر(ص)؛ ا

ا اسلام حضرت حمزه (ع) معادل اسلام صدها نفر بود ا

مسلمان شدن حضرت حمزه به قدری مهم بود که حتی روش مشرکان را در آزار و شکنجه پیامبر و مسلمانان تغییر داد تا جایی که به جای شکنجه جسمی و روانی به تطمیع و پیشنهاد ثروت به آنها روی آوردند ووووووو.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

برتری حضرت معصومه نسبت به سایر امام زادگان .

در ميان امام زادگان ايران و شهرقم وفرزندان حضرت امام موسی (عليه السلام) كه نورافشاني مي‌كنند، ماه تاباني كه همه آنها را تحت‌الشعاع انوار درخشان خود قرار داده ، تربت پاك شفيعه محشر، كريمه اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دخت گرامي موسي بن جعفر، حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مي‌باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

ولادت امام رضا عليه‏السلام

ميلاد نور

از نجمه خاتون مادر امام رضا عليه‏السلام مروي است که فرمود: چون به فرزندم، علي، بارور شدم، ثقل و سنگيني حمل را در خويشتن احساس نمي‏نمودم و هر وقت به خواب مي‏رفتم، صداي تسبيح و تهليل و تمجيد يزدانِ مجيد را از شکم خود مي‏شنيدم و از اين حال، در شگفت بودم. چون آن نور ايزدي را فرو گذاشتم، دست بر زمين و سر به سوي آسمان بُرد و لب‏هاي مبارک را متحرک داشت، گويا سخن همي‏کرد و من فهمِ آن نمي‏کردم. پس در همان ساعت، پدرش موسي بن جعفر بر وي درآمد و فرمود: گوارا باد به تو اي نجمه! کرامتِ پروردگار تو..................................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/09ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

خورشيد شرق

اشاره

يازدهم ذي القعده، سالروز ميلاد با برکت پيشواي هشتم، خورشيد تابان آسمان پرنور ايران، غريب آشنا، نگين خراسان، شهد شيرين مشهد، حضرت امام رضا عليه‏السلام است. در اين روز ديدگاه رنجور و خسته امام موسي بن جعفر عليه‏السلام، به چهره دلربا و جمال نوراني فرزند نورسيده‏اش روشن شد و صبح سپيد را از پس پرده شب تاريک نويد داد. در روز جشن و سرور اهل بيت پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، سر بر آستان باعظمت حضرتش مي‏ساييم و ذرات غبار حرم پاکش را توتياي چشمان خود مي‏کنيم.

امام رضا عليه‏السلام در يک نگاه

وجود مقدس امام رضا عليه‏السلام در سال شهادت جد بزرگوار خود امام صادق عليه‏السلام به دنيا آمد. ايشان در دامن پرمهر و محبت پدر و مادر پاک دامن خود، مراحل رشد و شکوفايي جسمي و روحي را پشت سر گذاشت. امام رضا عليه‏السلام مدت 35 سال از امامت پدر بزرگوار خود را درک کرد و از محضر نوراني حضرتش بهره‏مند شد. آن حضرت از 35 سالگي امامت امت اسلامي را به عهده گرفت و در 55 سالگي به شهادت رسيد.

ازدواج

تاريخ ازدواج امام رضا عليه‏السلام به درستي معلوم نيست، ولي همسر گرامي حضرت، سبيکه يا خيزران، از زنان با فضيلت عصر خود بود. در عظمت شأن و مقام ايشان همين بس که امام کاظم عليه‏السلام به يزيد سليط امر کرد سلام حضرت را به ايشان برساند. نيز امام جواد عليه‏السلام تنها فرزند امام رضا عليه‏السلام از ايشان متولد شده است.

موقعيت امام در مدينه

امام رضا عليه‏السلام، هفده سال از امامت بيست ساله خود را در شهر مدينه و در کنار اهل بيت خود سپري، و از آنجا امت اسلامي را رهبري و هدايت کرد. حضرت، شاگردان پدر را به دور خود جمع کرده، به تدريس و تکميل حوزه علميه جد بزرگوارش امام صادق عليه‏السلام پرداخت و در اين راستا، گام‏هاي استواري برداشت. موقعيت امام رضا عليه‏السلام در مدينه، همه دانشمندان و شخصيت‏هاي سياسي و اجتماعي حجاز را تحت الشعاع قرار داده بود. ايشان در تمام شئون مادي و معنوي، پناهگاه و مرجعي براي مردم به شمار مي‏آمد. وجود مقدس امام رضا عليه‏السلام خود در اين باره به مأمون فرمود: «اينکه من در اينجا وليعهد شده‏ام، از نظرم هيچ بر موقعيتم نيفزوده است؛ زيرا من در مدينه، در جايگاهي بودم که نامه‏ام به مشرق و مغرب حکومت اسلامي مي‏رفت. در آنجا هيچ کس عزيزتر از من بود و هر کس حاجتي داشت، آن را از من مي‏طلبيد و من هم تا حد توان نيازهاي نيازمندان را تأمين مي‏کردم».

عصر هارون

امام رضا عليه‏السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در سال 183 قمري، به امامت رسيد. مدت امامت ايشان بيست سال بود که ده سال از آن در دوران هارون الرشيد گذشت. اين مدت، دوران آزادي نسبي فعاليت‏هاي فرهنگي و علمي امام رضا عليه‏السلام به شمار مي‏رود؛ زيرا هارون در اين مدت چندان با حضرت کاري نداشت و ايشان آزادانه به فعاليت‏هاي خود ادامه مي‏داد. امام رضا عليه‏السلام، در اين دوره توانست شاگرداني را تربيت و علوم و معارف اسلامي را توسعه دهد. مهم‏ترين علت کاهش فشار از طرف هارون، نگراني وي از عواقب شهادت امام کاظم عليه‏السلام بود؛ زيرا اگر چه هارون تلاش فراواني براي پنهان کردن اين جنايت به عمل آورد، اما سرانجام راز اين جنايت بزرگ فاش شد و باعث نفرت مردم از هارون گرديد. امام رضا عليه‏السلام هم از اين فرصت استثنايي استفاده کرده، امامت خود را آشکار ساخت.

امام رضا عليه‏السلام و امين

با درگذشت هارون‏الرشيد در سال 193 قمري در شهر طوس، فرزندش امين به خلافت رسيد و به مدت پنج سال زمام امور کشورهاي اسلامي را به دست گرفت. در اين دوران، برخوردي ميان امام رضا عليه‏السلام و مأموران عباسي صورت نگرفته است؛ زيرا دستگاه خلافت عباسي، گرفتار اختلاف‏هاي داخلي و نبردهاي امين و مأمون عباسي بر سر خلافت بود و فرصتي براي آزار و اذيت علويان به ويژه امام رضا عليه‏السلام نداشت. امام، در فاصله سال‏هاي 193 تا 198 قمري که مصادف با حکومت امين بود، از آزادي نسبي برخوردار بود و توانست با استفاده از اين فرصت، کارهاي ناتمام پدران بزرگوار خود را سر و سامان داده، خدمات علمي و فرهنگي زيادي به امت اسلامي عرضه کند.

عصر مأمون

با استقرار مأمون عباسي بر تخت سلطنت در سال 198 قمري، فصل تازه‏اي از زندگي امام رضا عليه‏السلام شروع شد. اين بخش از زندگي حضرت، با ناملايمات و سختي‏هاي فراواني همراه بود و فرصت هر گونه فعاليت آزادانه را از ايشان گرفت. در اين دوران پنج ساله، مأمون تصميم گرفت امام را از مدينه به شهر مرو، مقر حکومت خود آورده، ضمن استفاده از موقعيت علمي و اجتماعي‏شان،کارهاي حضرت را زير نظر بگيرد. مأمون ابتدا از امام به صورت محترمانه دعوت کرد تا همراه با بزرگان آل علي عليه‏السلام به مرکز خلافت بيايند، ولي امام از قبول دعوت خليفه خودداري کرد. مأمون اصرار فراواني نمود و نامه‏هاي متعددي ميان آن دو رد و بدل شد تا سرانجام حضرت به طرف شهر مرو حرکت کرد.

مسافر ايران

هنگامي که امام رضا عليه‏السلام خود را از سفر به خراسان ناگزير ديد، در چند نوبت کنار مرقد پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حاضر شد و با وداع خويش، نگراني و ناخرسندي خود را از اين سفر آشکار ساخت. بعد از مراسم وداع با جد بزرگوار و اهل بيت خود، کاروان امام به حرکت افتاد. مسير حرکت امام از مدينه به خراسان به گونه‏اي طراحي شده بود که از هر گونه واکنش احتمالي شيعيان و علويان به دور باشد. بر همين اساس، مأمون دستور داد حضرت را از داخل شهرهاي شيعه نشين عبور نداده، احساسات و عواطف آنان را تحريک نکنند. آنان کاروان حامل امام را از شهر مدينه به بصره و از آن‏جا به شهر اهواز حرکت دادند. کاروان در ادامه مسير خود، وارد فارس شد و آنجا را به قصد مرو ترک کرد. همچنين کاروانيان پيش از رسيدن به مرو، مدتي در نيشابور استراحت کردند.

نگين نيشابور

امام رضا عليه‏السلام در ميان استقبال با شکوه و بي‏نظير مردم نيشابور، وارد اين شهر شد و چند روزي در آنجا اقامت گزيد. امام رضا عليه‏السلام در شهر نيشابور با نماياندن چهره محبوب خود براي مردم ولايت‏مدار، در پاسخ به دو تن از علماي بزرگ شهر، حديث سلسلةُ الذَّهب را چنين روايت فرمود: «من از پدر خود و پدرم از پدران خود و آنها از پيامبر اسلام و ايشان از جبرئيل و او از خداوند متعال شنيد که فرمود: کلمه توحيد (لا اله الّا اللّه‏) دژ مستحکم من است. هر کس وارد دژ من شود از عذاب و کيفر الهي در امان است». بعد از خواندن حديث توحيد، شتر امام به راه افتاد، ولي هنوز ديدگان هزاران انسان شيفته به سوي او بود که ناگهان ايستاد و امام سر خود را از کجاوه بيرون آورد و کلمات جاويدان ديگري به زبان جاري ساخت و با صداي بلند فرمود: «کلمه توحيد شروطي هم دارد، من از جمله شروط آن هستم». امام رضا عليه‏السلام با اين بيان، مسئله ولايت را همانند تنه‏اي بر آمده از ريشه درخت توحيد معرفي کرد. در آن روز، اين حديث، به دست بيست هزار نفر نوشته شد.

خورشيد مرو

کاروان حامل امام رضا عليه‏السلام، شهرها و روستاها را يکي پس از ديگري طي کرده و سرانجام پس از تحمل حدود چهارماه سفر و گذر از مناطق مختلف، در نيمه اول سال 201 قمري وارد شهر مرو، مرکز حکومت مأمون عباسي شد. با ورود امام به اين شهر، شور و هيجان وصف ناپذيري مردم را فرا گرفت و شيفتگان مقام ولايت، با شور و احساسات پاک خود مقدم حضرت را گرامي داشتند. عبور مرکب امام از ميان انبوه جمعيت که تا خارج شهر به استقبال آمده بودند، شکوهي فراوان و منظره‏اي شگفت‏انگيز پديد آورده بود. امام پس از طي مسير و عبور از ميان صفوف به هم فشرده مردم، در منزلي نزديک مرکز حکومتي که از قبل آماده شده بود مستقر شد.

ولايت‏عهدي

چند روز پس از استقرار امام رضا عليه‏السلام در مرکز حکومت عباسي، مذاکراتي بين حضرت و مأمون آغاز شد. مأمون تظاهر کرد مي‏خواهد خلافت را به حضرت واگذار کند، ولي امام اين پيشنهاد را نپذيرفت. مأمون که چيزي جز اين از حضرت انتظار نداشت، از موقعيت پيش آمده استفاده کرده، هدف اصلي خود، يعني واگذاري ولايت‏عهدي را به حضرت پيشنهاد کرد. امام باز هم نپذيرفت. مأمون از راه تهديد وارد شده و گفت: «بايد پيشنهاد مرا بپذيري زيرا چاره‏اي جز اين نمي‏بينم. تو همواره بر خلاف ميل من پيش مي‏آيي و خود را از قدرت من در امان مي‏بيني. به خدا سوگند اگر از قبول پيشنهاد ولايت‏عهدي خودداري کني، تو را وادار به اين کار مي‏کنم و چنانچه باز هم قبول نکني، به قتلت مي‏رسانم». امام به ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود: «من به شرطي ولايت‏عهدي تو را مي‏پذيرم که هرگز در امور مملکتي و در هيچ يک از امور دستگاه خلافت همانند عزل، نصب، حکم، قضاوت و فتوا دخالت نکنم».

اهداف شوم مأمون

يکي از ترفندهاي سياسي مأمون در مقابله با نارضايتي عمومي و فرونشاندن شورش‏ها،دعوت از امام رضا عليه‏السلام بود تا از مدينه به خراسان بيايد و او از اين راه خلافت خود را مشروعيت بخشد و با خيال آسوده حکومت کند. هدف‏هايي که مأمون در سياست احظار امام رضا عليه‏السلام به خراسان داشت عبارت است از: 1. زير نظر داشتن فعاليت‏هاي امام و جدا کردن حضرت از مردم؛ 2. کاشتن بذر شک و بدبيني و شايعات در مورد رهبري اهل بيت و اتهام گرايش به قدرت و سازش با حکومت؛ 3. جلب و جذب جنبش‏هاي علوي؛ 4. داشتن انساني نيرومند از نظر علمي و معنوي در دستگاه حکومتي خود براي برطرف ساختن مشکلات و تنگناها؛ 5. در دست‏داشتن امام به عنوان برگ برنده در مقابل علويان ديگري که با دستگاه عباسي مخالفت مي‏کردند؛ 6. احساس خطر مأمون از طرف امام.

مأمون و نگارش عهدنامه

مأمون، عهدنامه ولايت‏عهدي امام رضا عليه‏السلام را به خط و انشاي خويش نوشت و امام رضا عليه‏السلام نيز به خط شريف خود بر اين عهدنامه مطالبي اضافه کرد. در قسمتي از اين عهدنامه که از سوي مأمون نوشته شده، آمده است: «براي رسيدن به انتخاب ولي‏عهد، شب و روز به پيشگاه خدا مناجات کردم و از او خواستم در انتخاب ولي‏عهد کسي را الهام فرمايد که خشنودي و طاعت خدا در آن باشد. به همين دليل در افراد خاندان خود و علي بن ابي طالب با دقت نظر کردم و کسي را جز علي بن موسي نيافتم که براي اين مقام لايق‏تر باشد». اين عهدنامه در روز دوشنبه، هفتم رمضان سال 201 نوشته شد.

مناظرات علمي

مأمون پس از تحميل مقام ولايت‏عهدي به امام رضا عليه‏السلام، جلسات گسترده بحث و مناظره تشکيل مي‏داد و دانشمندان بزرگ را به اين جلسات دعوت مي‏کرد. اگرچه منظور از اين جلسات در ظاهر اثبات مقام والاي امام هشتم در رشته‏هاي گوناگون علوم بود، در زير پوشش ظاهري اهداف و مقاصد پليدي دنبال مي‏شد. مأمون مي‏خواست مقام والاي امام هشتم را تنها در بعد علمي منحصر کرده و به تدريج آن حضرت را از مسائل سياسي کنار بزند و شعار جدايي دين از سياست را عملي سازد. او مايل بود مسئله مناظره امام با علماي بزرگ زمان خود، نقل محافل و مجالس شود و همه علاقه‏مندان و عاشقان مکتب اهل بيت در جلسات خود به اين مسائل بپردازند و از پيروزي‏هاي امام در اين مباحث سخن بگويند تا مأمون کارهاي سياسي خود را با خيال راحت دنبال کرده، آن را پوششي بر نقاط ضعف حکومت خود قرار دهد.

قيام‏ها

در عصر امام رضا عليه‏السلام، قيام‏هاي فراواني از سوي علويان بر ضد دستگاه عباسي شکل گرفت. علت اين انقلاب‏ها و قيام‏ها، ظلم و فساد بي‏پايان خلفاي عباسي به مردم و علويان بود. افزون بر اين که آنان معتقد بودند رهبري جامعه اسلامي حق علويان است و عباسيان غاصبان خلافت‏اند. برخي از اين قيام‏ها عبارت است از:

1. قيام ابوالسرّايا: وي از نوادگان امام حسن مجتبي عليه‏السلام است که يکي از گسترده‏ترين انقلاب‏هاي عصر خود را رهبري مي‏کرد. مرکز قيام ايشان کوفه بود. در اين قيام دويست هزار تن از ياران خليفه به دست انقلابيون کشته شدند.

2. قيام ابراهيم بن موسي بن جعفر عليه‏السلام که در يمن انجام شد.

3. قيام محمدبن سليمان، از نوادگان امام حسين عليه‏السلام که در شهر مدينه قيام مردم را رهبري مي‏کرد.

4. قيام محمد ديباج، فرزند امام صادق عليه‏السلام و عموي امام رضا عليه‏السلام که در مکه و نواحي حجاز رخ داد.

شاگردان

امام رضا عليه‏السلام در مدت بيست ساله امامت خود، شاگردان بسياري را تربيت کرد و آن‏ها را به سر منزل کمال رساند. در منابع اسلامي، اصحاب و شاگردان حضرت بيش از سيصد نفر ذکر شده که براي نمونه، به چند از آنان اشاره مي‏کنيم:

1. احمدبن محمد بَزَنطي کوفي که از افراد مورد اعتماد و اطمينان، و از راويان احاديث اهل بيت است. وي از محضر امام کاظم عليه‏السلام و امام رضا عليه‏السلام کسب فيض نمود و کتابي در معارف اسلامي نوشت. بزنطي در سال 221 قمري از دنيا رفت.

2. احمدبن محمد اشعري قمي که از مفاخر و بزرگان فقهاي قم بوده، از محضر امام رضا عليه‏السلام، امام جواد عليه‏السلام و امام هادي عليه‏السلام کسب فيض کرده است.

3. زکريابن آدم که از بزرگان اماميه به شمار مي‏آيد. در عظمت علمي او همين بس که امام رضا عليه‏السلام به علي بن مسيب فرمود: «هر زمان که به ما دسترسي نداشتي، مسائل و معارف خود را از زکريابن آدم بپرس». قبر پاک زکريا، در قبرستان شيخان شهر مقدس قم است.

آثار

وجود منبع علوم آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و فيض ربوبي در شهر مدينه، باعث شد تا دانشمندان و بزرگان جهان اسلام از نقاط مختلف براي کسب فيض از محضر امام رضا عليه‏السلام به مدينه آمده و از علوم ايشان بهره‏مند شوند. ايشان در مدت امامت خود توانست آثار مهمي اعم از تفسير قرآن، اخلاق، احکام اسلامي، پزشکي و... از خود به يادگار بگذارد. امام رضا عليه‏السلام آثاري داشته‏اند که برخي از آن‏ها عبارت است از: رساله‏اي در مورد حلال و حرام و واجب و مستحب که به درخواست مأمون خليفه عباسي نوشته و براي او فرستاد؛ رساله‏اي در طب و مسائل مختلف پزشکي که حضرت، خواص دارويي گياهان و انواع ميوه‏ها را بيان فرموده است؛ رساله‏اي در علل و فلسفه احکام که در جواب پرسش‏هاي محمدبن سنان براي وي نوشت.

اوضاع فرهنگي

عصر امام رضا عليه‏السلام از نظر اعتقادي، فکري و فرهنگي، عصر آشفته‏اي بود. مکتب‏هاي فقهي و کلامي متعددي در متن جامعه حضور داشتند و هر کدام از آنها در ايجاد فساد عقيدتي در ميان مردم تلاش مي‏کردند. واقفيه، يکي از گروه‏هاي دامنه‏داري بود که به امامت امام رضا عليه‏السلام، اعتقادي نداشتند. آنها بر اين باور بودند که امام کاظم عليه‏السلام، همان مهدي موعود بوده، از نظرها غايب شده است. سران اين گروه منحرف، به خاطر مسائل مادي، حاضر شدند با دادن رشوه، مسئله امامت امام رضا عليه‏السلام را مسکوت بگذارند. فرقه‏هاي غلات، مفوّضه، مُرجئه، جبريون و اهل حديث، از ديگر فرقه‏هاي اسلامي بودند که به ترويج افکار و انديشه‏هاي خود مي‏پرداختند. افزون بر فرقه‏هاي اسلامي، يهوديان، مسيحيان، مجوسيان و ستاره‏پرستان نيز با مطرح کردن شبهه‏هاي ديني، سعي مي‏کردند مسلمانان را از دايره اسلام خارج کنند.

مسافر بغداد

پس از سپردن منصب ولايت‏عهدي به امام رضا عليه‏السلام مردم بغداد که مهم‏ترين سنگر و پناهگاه عباسيان بود، دست به آشوب و شورش همگاني زدند. آنان به خارج شدن خلافت از دست عباسيان و سپردن آن به دودمان حضرت زهرا عليهاالسلام معترض بودند و به همين دليل، مأمون را از خلافت عزل و با ابراهيم بن مهدي معروف به ابن‏شکله، يکي از لجوج‏ترين دشمنان امام علي عليه‏السلام بيعت کردند. وقتي اين خبر به گوش خليفه رسيد، براي فرونشاندن شورش و خلاصي از محبوبيت روز افزون امام در خراسان، به حضرت دستور داد تا همراه لشکر به سوي بغداد حرکت کند. مأمون قصد داشت خودش در مرو باقي بماند. امام با درخواست مأمون مخالفت کرد و خليفه مجبور شد همراه امام به سوي بغداد حرکت کند.

توطئه

مأمون به همراه امام رضا عليه‏السلام و فضل بن سهل وزير ايراني‏اش، با لشگر بزرگي از مرو حرکت و در مسير راه به سرخس رسيدند. در آنجا مأمون براي از بين بردن امام و فضل نقشه کشيده بود. به همين دليل از آن دو خواست تا همراه او به حمام سرخس بروند. مأمون مي‏خواست نقشه شوم خود را به دست مردان مسلح خود عملي کند. امام رضا عليه‏السلام پيشنهاد مأمون را نپذيرفت و از قبول درخواست مکرر خليفه سرباز زد. امام، حتي فضل بن سهل را نيز از اين کار منع کرد، ولي او به حرف حضرت گوش نداد. هنگامي که فضل وارد حمام شد، به دست نوکران مأمون به قتل رسيد و امام رضا عليه‏السلام از اين توطئه مأمون جان سالم به در برد.

هديه به دوست

معمر بن‏خلا مي‏گويد: به سوي خراسان مي‏رفتم که در بين راه، ريان بن صلت به من گفت: دوست دارم وقتي به خراسان رسيدي، سلام مرا به امام رضا عليه‏السلام برساني و از حضرت بخواهي يکي از پيراهن‏هاي خويش را با درهم‏هايي که به نام ايشان ضرب شده، به من ببخشد. معمر مي‏گويد: همين که به محضر امام شرفياب شدم، بي‏مقدمه فرمود: ريان کجاست؟ آيا دوست دارد با ما ملاقات کند و ما از پيراهن خود او را بپوشانيم و از درهم‏هاي خويش به او بدهيم؟ معمر مي‏گويد: گفتم سبحان‏اللّه‏! قسم به خدا که من هنوز سؤالم را مطرح نکرده بودم. امام فرمودند: اي معمر! مؤمن، صاحب توفيق است. برو و به ريان بگو نزد ما بيايد. ريان به محضر امام مشرف شد و يکي از پيراهن‏هاي حضرت را گرفت. وقتي از خانه حضرت خارج مي‏شد، از او پرسيدم: چه چيزي در دست داري؟ گفت: سي درهم.

خبر از سرّ درون

شخصي به نام ابوحامد مي‏گويد: روزي به امام رضا عليه‏السلام نامه‏اي نوشته و از حضرت درخواست کردم در حقم دعا کند. حضرت در جواب نامه نوشت: برايت دعا کردم، ولي نماز عصر خود را از وقت خود تأخير نينداز و زکات اموالت را پرداخت کن. وقتي نامه حضرت را خواندم، به خود آمده گفتم: من در نامه خود در مورد نماز عصر و زکات سؤالي نکرده و کسي جز از خدا از اين مطالب آگاه نبود. من همواره نماز عصر را در لحظه‏هاي پاياني وقتش مي‏خواندم و زکات اموال خود را هم مرتب نمي‏دادم.

نماز اول وقت

امام رضا عليه‏السلام و عمران صابي يکي از دانشمندان بزرگ عصر مأمون، در حضور خليفه عباسي درباره توحيد بحث مي‏کردند. امام رضا عليه‏السلام با استدلال محکم، به شبهه‏هاي او پاسخ مي‏داد. هر لحظه بحث و مناظره آن دو اوج مي‏گرفت تا اينکه هنگام نماز ظهر فرا رسيد. حضرت همان لحظه از جا برخاست و فرمود: وقت نماز فرا رسيده است. عمران که چنين انتظاري نداشت گفت: اي آقاي من! ادامه بحث و پاسخ سؤال مرا قطع نکن، همانا دلم آتش گرفت. حضرت تحت تأثير احساسات و عواطف او قرار نگرفت و با کمال قاطعيت فرمود: نماز را مي‏خوانيم و دوباره باز مي‏گرديم. حضرت با همراهان خود برخاسته نماز خواندند و سپس به مجلس مناظره بازگشت و به ادامه بحث پرداخت.

احترام به دوستان

يونس بن يعقوب، يکي از شاگردان امام صادق عليه‏السلام و امام کاظم عليه‏السلام و از اهالي عراق بود که در سفر به مدينه منوره از دنيا رفت. هنگامي که حضرت رضا عليه‏السلام از وفات يونس آگاه شد، به پاس سابقه طولاني محبت او به اهل‏بيت، از او به نيکي ياد کرد و به سرپرست قبرستان بقيع پيام داد تا اجازه دهند يونس را در آنجا به خاک بسپارند. حضرت حنوط و کفن يونس را فرستاد و به شاگردان پدرش اعلام کرد که در تشيع جنازه او شرکت کنند. شخصي به نام علي بن الحسين مي‏گويد: روزي در قبرستان بقيع کنار قبر يونس بن يعقوب رفتم. نگهبان قبرستان از من پرسيد: صاحب اين قبر کيست که ابوالحسن الرضا عليه‏السلام به من سفارش کرده تا چهل روز بر روي قبرش آب بپاشم. گفتم: اين قبر يونس بن يعقوب، آزاد کرده امام صادق عليه‏السلام است.

جود و بخشش

امام رضا عليه‏السلام همانند پدران بزرگوار خود در آشکار و نهان، کمک‏هاي زيادي به مستمندان و نيازمندان مي‏نمود و براي حل مشکلات آنان از هيچ کوششي دريغ نمي‏کرد. روزي شخصي خدمت امام رضا عليه‏السلام رفت و گفت: اي فرزند رسول خدا! به اندازه جوان‏مردي خويش به من عطا کن و کمکي به من برسان. حضرت فرمودند: اي مرد! چنين تواني ندارم که به اندازه جوان‏مردي خودم انفاق کنم. او گفت: پس به اندازه جوان‏مردي من کمک کن. حضرت به غلام خود فرمود: دو هزار دينار به او بده. در قضيه‏اي ديگر، حضرت تمام اموال خود را در روز عرفه بين مردم تقسيم کرد. فضل بن سهل که شاهد ماجرا بود به حضرتش اعتراض کرد و گفت: اي ابالحسن! اين کار خسارت بزرگي است. حضرت فرمودند: بلکه اين کار غنيمت است؛ هرگز بخشش آنچه را در برابر آن به اجر و کرم الهي مي‏رسم خسارت نمي‏دانم.

همسفره غلامان

روزي امام رضا عليه‏السلام با غلامان خود که بعضي از آنان سياه پوست بودند، سر يک سفره غذا مي‏خوردند. در اين هنگام مردي از شيعيان بلخ وارد شد و حضرت را به آن حال مشاهده کرد. پس رو به حضرت کرد و گفت: اي فرزند رسول خدا! براي شما شايسته نيست با غلامان هم‏غذا شده و بر يک سفره بنشينيد. حضرت در جواب او فرمودند: «به درستي که خداي ما يکي است و همه ما از يک پدر و مادر (آدم و حوا) هستيم. پاداش و جزا هم براي اعمال انسان‏هاست. علاوه بر اين که غذا خوردن با غلامان علامت تواضع و فروتني است». بعد امام دوباره مشغول خوردن غذا شد و به همراه آنان از سفره کنار رفت.

فروتني

روزي حضرت رضا عليه‏السلام وارد حمام عمومي شد و براي شست و شو در جايي نشست. مردي که حضرت را نمي‏شناخت رو به امام کرد و از ايشان خواست تا پشت او را کيسه بکشد و بر روي او آب بريزد. حضرت شروع به کيسه کشي و نظافت بدن او کرد. شخصي از راه رسيد و امام رضا عليه‏السلام را در حال شستن بدن مرد ديد. با ديدن اين منظره، ناراحت شد و به سوي مرد آمده و گفت: آيا اين مرد کيسه کش را مي‏شناسي؟ گفت: ايشان علي بن موسي عليه‏السلام است. مرد با شنيدن اين حرف ناراحت شد و از جاي خود برخاست و از حضرت معذرت خواهي کرد، ولي حضرت با کمال مهرباني و فروتني او را دلداري داد.

پرداخت بدهکاري

يکي از ساکنان مدينه مي‏گويد: امام رضا عليه‏السلام به دستور مأمون عباسي از مدينه به سوي خراسان رفت. من چهار هزار درهم از آن حضرت طلب داشتم که فقط من و آن حضرت از آن باخبر بوديم. فرداي آن روز امام جواد عليه‏السلام کسي را فرستاد که به نزد ايشان بروم. من به خانه حضرت جواد عليه‏السلام رفتم. با ديدن من فرمود: پدرم از مدينه رفته است، آيا تو چهار هزار درهم از ايشان طلب داري؟ گفتم: آري اي فرزند رسول خدا. حضرت گوشه جانماز را بلند کرد، ديدم مقداري دينار در آنجاست. حضرت آن‏ها را که قيمت روز آن چهار هزار درهم بود، بابت طلبکاري‏ام به من داد.

نماز باران

در يکي از سال‏هاي ولايت‏عهدي امام رضا عليه‏السلام، خشکسالي خراسان را فراگرفت. منافقان از اين فرصت استفاده کرده، اين حادثه را به بدقدمي امام تعبير کردند. در چنين موقعيتي، مأمون از امام درخواست کرد نماز باران بخواند. حضرت دستور داد مردم سه روز روزه بگيرند و در روز سوم که مصادف با روز دوشنبه بود، به همراه جمعيت زيادي به بيابان رفت. امام رضا عليه‏السلام بعد از راز و نياز، دستان خود را به سوي خالق بي‏نياز بالا گرفت و فرمود: «بار پروردگارا! تو حق ما اهل بيت را بر مردم بزرگ و با اهميت شمرده‏اي و همان گونه که دستور داده‏اي به ما متوسل شده و به فضل و رحمت تو اميدوار هستند و چشم به احسان و نعمت تو دارند. پروردگارا! باران رحمت خود را بر آنان نازل فرما». بعد از دعاي امام رضا عليه‏السلام به يک‏باره آسمان دگرگون شد و باران بسياري باريد و همه جا از رحمت بي‏پايان الهي سيراب گرديد.

رهيافته

عبداللّه‏ بن مغيره عراقي مي‏گويد: من واقفي مذهب و معتقد بودم که بعد از امام کاظم عليه‏السلام امامي نيست. در يکي از سال‏ها براي انجام مراسم حج به مکه رفتم. در آنجا در مورد مذهب خود دچار شک و ترديد شده، خود را کنار خانه خدا رساندم و به ديوار کعبه چنگ زدم. از خداوند بزرگ خواستم مرا به بهترين دين خود راهنمايي کند. در همانجا به قلبم خطور کرد که بعد از مراسم حج، به محضر امام رضا عليه‏السلام رفته و او را زيارت کنم. به قصد مدينه از مکه حرکت کردم و به منزل حضرت رسيدم. به خادم ايشان گفتم به حضرت اطلاع دهد مردي عراقي به در خانه آمده و منتظر اجازه ايشان است. در همين لحظه صداي امام رضا عليه‏السلام را شنيدم که دوبار مرا صدا کرد و فرمود: «اي عبداللّه‏ بن مغيره وارد خانه شو». وارد خانه حضرت شدم. هنگامي که حضرت به چهره من نگاه کرد فرمود: «خداوند دعايت را مستجاب کرد و تو را به دين خود هدايت فرمود». در همان لحظه به ولايت و امامت امام رضا عليه‏السلام شهادت دادم و بعد از چند روزي به عراق برگشتم.

مقام امامت

حضرت امام رضا عليه‏السلام در سخناني مي‏فرمايد: «امام، خورشيد تاباني است که جهاني را نوراني کرده و در افقي است که دست‏ها و ديده بدان نمي‏رسد. امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور طلوع کننده و ستاره راهنما در تاريکي‏هاي شب است. امام ابري باران زا، آسماني سايه بخش، زميني هموار، و چشمه‏اي جوشان است. امام، پدري مهربان، همانند مادري دل سوز و پناه بنده‏هاي خداست». امام رضا عليه‏السلام در بيان امامت و ولايت حضرت ابراهيم عليه‏السلام مي‏فرمايد: «حضرت ابراهيم پس از اين که به مقام امامت مفتخر شد، از درگاه خداوند آرزو کرد نسل او نيز از اين افتخار بهره‏مند شوند. خداوند در پاسخ او فرمود: «امامت، عهد و پيمان الهي است که ظالمان و تبهکاران شايسته آن نيستند». خداوند با اين بيان، امامت و رهبري هر انسان ظالم و گنهکاري را تا روز قيامت باطل کرده است.

خمس

يکي از دستورهاي مالي براي مسلمانان، پرداخت يک پنجم از مازاد درآمد سال است که خمس ناميده مي‏شود. در زمان غيبت امام زمان عليه‏السلام، فقهاي جامع شرايط، عهده‏دار مصرف خمس هستند. گروهي از مردم خراسان به حضور امام رضا عليه‏السلام رسيده و از حضرت خواستند آن‏ها را از پرداخت خمس معاف داشته و خمس اموالشان را به آنان ببخشد. حضرت که مي‏دانست آنان شايسته بخشش نيستند و با نيرنگ مي‏خواهند اين وظيفه الهي را ترک کنند، به آن‏ها فرمود: «اين چه نيرنگي است که به کار مي‏بريد؟ شما با زبان خود به ما اظهار اخلاص و دوستي مي‏کنيد، ولي از حقي که خداوند آن را براي ما قرار داده کوتاهي مي‏نماييد». حضرت در ادامه سخنان خود فرمود: «حلال نمي‏کنيم، حلال نمي‏کنيم، حلال نمي‏کنيم». همچنين آن حضرت در بيان فضيلت و آثار و برکات خمس مي‏فرمايد: «خمس، مايه کمک به دين ماست».

زکات

زکات، يکي از واجبات الهي و از منابع اقتصادي حکومت اسلامي است که نقش فراواني در گسترش عدالت اجتماعي و اقتصادي داشته، مي‏تواند حکومت را براي برطرف سازي شکاف طبقاتي ياري دهد. زکات هزينه‏اي است که افراد داراي شرايط، بايد براي برخي از کالاهاي زندگي خود پرداخت کنند. پيشواي هشتم امام رضا عليه‏السلام در مورد آثار و برکات پرداخت زکات مي‏فرمايد: «اگر مردم زکات و حقوق مالي خود را بپردازند، هيچ فقيري پيدا نمي‏شود. خداوند زکات را براي تأمين زندگي نيازمندان و در امان ماندن اموال ثروتمندان واجب کرد. خداوند کساني را که از نعمت سلامت برخوردارند، موظف کرد تا براي رفع نيازهاي بيچارگان و مبتلايان آماده باشند و به آنان کمک کنند. بدانيد که زياد شدن اموال، ايجاد محبت و مهرباني در ميان طبقات مختلف مردم و تأمين آبرومندانه نيازهاي درماندگان، از آثار و برکات پرداخت زکات است».

صله رحم

در مجموعه رهنمودهاي اسلام، خدمت به خويشاوندان و محبت به آنان اهميت زيادي دارد. فلسفه پافشاري دين اسلام به صله رحم و نهي از قطع رحم اين است که اگر تمام مردم در مورد اطرافيان و اقوام خود احساس وظيفه کنند، هيچ فردي در جامعه انساني از نگاه محبت و رسيدگي اجتماعي محروم نمي‏ماند و بيشتر معضلات اجتماعي حل مي‏شود. امام رضا عليه‏السلام در مورد آثار و فوايد صله رحم مي‏فرمايد: «کسي که دوست دارد روزگار درازي را در دنيا زندگي کرده و رزق و روزي او زياد شود، صله رحم کند». در مقابل، قطع رحم باعث کوتاهي عمر و از بين رفتن نعمت‏ها مي‏شود.

گناه

بيشتر بدبختي‏هايي که دامن‏گير افراد مي‏شود، معلول آلودگي به انواع گناهان است. همان گونه که فرد سالم در اثر رعايت نکردن بهداشت فردي و اجتماعي به انواع بيماري دچار مي‏شود، فرد گنهکار نيز به سبب تخلف از آموزه‏هاي انسان‏ساز دين، به انواع بلاها و گرفتاري‏هاي دنيوي و اخروي مي‏افتد. پيشوايان بزرگ ما، در سخنان خود، کيفرها و آثار گناهان را گوشزد کرده‏اند تا مسلمانان را از سقوط در گرداب هلاکت بازدارند. امام رضا عليه‏السلام در يکي از سخنان ارزشمند خود در مورد آثار گناه مي‏فرمايد: «هر چه مردم گناهان جديد و تازه‏اي مرتکب مي‏شوند که پيش‏تر انجام نمي‏شد، خداوند هم بلاهاي جديدي بر آنان مي‏فرستد و آن‏ها را بدان مبتلا مي‏کند».

نهي از شراب

خداوند در قرآن کريم مردم را از استعمال مشروبات الکلي نهي کرده، نوشيدن آن‏ها را از گناهان کبيره بر مي‏شمارد. در بعضي از سخنان اهل‏بيت عليهم‏السلام نيز شراب کليد تمام بدي‏ها و زشتي‏ها معرفي شده است. امام رضا عليه‏السلام فلسفه تحريم شراب را چنين بيان مي‏کند: «خداوند خوردن شراب را ممنوع کرد؛ زيرا مايه فساد و تباهي جوامع انساني و موجب از بين رفتن عقل آدمي است. شرابخواري، زمينه‏هاي انکار خداوند و بسياري از کارهاي زشت و ناپسند را فراهم کرده، انسان را در مقابل گناهان بي‏باک مي‏کند». امام در ادامه فرمود: «کسي که از شيعيان و پيروان مکتب ماست، بايد از نوشيدن آن بپرهيزد؛ زيرا شراب از نوشابه‏هاي دشمنان ماست و پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند لباس دشمن مرا نپوشيد و خوراک آنها را نخوريد و راه دشمنان مرا نپيماييد؛ زيرا در اين صورت، جزء دشمنان من شمرده مي‏شويد».

پرهيز از تهمت

دين اسلام، حيثيت و آبروي افراد جامعه را بسيار محترم مي‏داند. قرآن کريم نيز انسان‏ها را از افترا زدن به ديگران نهي کرده است. امام رضا عليه‏السلام در مذمت اين عمل ناپسند اخلاقي که باعث لکه دار شدن حيثيت افراد و منزوي شدن و بي‏اعتباري اجتماعي آنان مي‏شود، مي‏فرمايد:«کسي که به مرد يا زن مؤمني تهمت زده، نسبتي ناروا يا چيزي که در او نيست به او نسبت دهد، خداوند متعال در روز قيامت او را بر کوهي از آتش نگاه خواهد داشت تا از عهده آنچه به مؤمن نسبت داده بر آيد، و روشن است که هيچ گاه از عهده اين نسبت بر نخواهد آمد».

نهي از رباخواري

ربا، باعث خارج شدن مال از مسير اصلي خود که بهبود وضع اقتصادي و اجتماعي مردم است مي‏شود. در اين صورت، ثروت هدف اصلي قرار گرفته و موجب بر باد رفتن نتايج تلاش‏هاي بيشتر مردم به نفع گروهي ثروتمند مي‏شود. امام رضا عليه‏السلام در بيان آثار شوم رباخواري و ايجاد سلطه اقتصادي مي‏فرمايد: «معاملات ربوي، اگرچه به صورت خريد و فروش باشد، موجب نکبت شده و به ضرر هر دو طرف مي‏شود. ربا باعث از بين رفتن روابط پسنديده مردم و اموال آن‏ها مي‏گردد. رواج ربا باعث تعطيلي کارهاي خير شده و قرض دادن به ديگران بدون توقع سود از ميان مردم رخت بر مي‏بندد».

هم‏نشين

امام رضا عليه‏السلام همانند پدران بزرگوار خود، توجه ويژه‏اي به حفاظت شيعيان از انحراف‏هاي فکري و عملي داشت. آن حضرت روزي به يکي از شاگردان خود به نام ابوهاشم جعفري فرمود: «چرا با عبدالرحمن بن يعقوب هم‏نشيني مي‏کني؟» گفت: عبدالرحمن دايي من است. حضرت فرمود: «او درباره ذات پروردگار مطالبي مي‏گويد که ساحت مقدسش از اين موارد پاک است. يا با او هم‏نشين باش و ما را ترک کن و يا با ما نشست و برخاست کرده، او را از خود دور کن». ابوهاشم گفت: عقايد و گفتار او چه آسيبي به من مي‏زند، در حالي که من بر عقيده حق خود استوار بوده و از عقايد او دوري مي‏کنم؟ حضرت فرمود: «آيا نمي‏ترسي که بلايي به او برسد و تو نيز به بلاي او بسوزي؟ شخصي از ياران حضرت موسي عليه‏السلام پدرش از ياران فرعون بود. هنگامي که سپاه فرعون به سپاه حضرت موسي عليه‏السلام رسيد، او نزد پدرش رفت تا او را اندرز دهد، ولي وقتي عذاب بر سپاه فرعون نازل شد، او هم همراه پدرش غرق گرديد. حضرت موسي عليه‏السلام فرمود: وقتي عذاب الهي فرود آيد، از آن کس که نزديک گنهکار است دفاعي نخواهد شد».

همسايه

يکي از حقوق اجتماعي انسان‏ها در مورد يکديگر، حق همسايگي است. رعايت اين حق بزرگ، در کنار حقوق ديگر، نقش به سزايي در سلامت و امنيت جامعه بشري دارد. به همين علت، دين اسلام که آخرين و کامل‏ترين دين الهي است، سفارش فراواني درباره همسايگان کرده است. امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: «کسي که همسايه او از شر و بلاهاي او در امان نباشد، از مانيست».

آفرينش بهشت و جهنم

اباصلت هروي، صحابه بزرگوار امام رضا عليه‏السلام مي‏گويد: روزي در محضر امام بودم. از ايشان پرسيدم که آيا بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارد يا اينکه خداوند آن دو را در آينده خلق مي‏کند؟ حضرت فرمود: «آن دو هم اکنون وجود دارند. پيامبر اسلام زماني که به معراج رفت، وارد بهشت شد و جهنم را نيز ديد». پرسيدم: عده‏اي معتقدند که اين دو مقدر شده، ولي هنوز خلق نشده است؟ حضرت فرمود: «آنها که چنين مي‏گويند، از ما نيستند و ما نيز از آن‏ها نيستيم. هر کس خلقت بهشت و جهنم را انار کند، پيامبر و ما را انکار کرده و جزء اهل ولايت ما محسوب نمي‏شود و براي هميشه در آتش دوزخ باقي خواهد ماند. خداوند در قرآن کريم مي‏فرمايد: اين جهنمي است که مجرمين آن را انکار مي‏کنند. آن‏ها بين جهنم و آبي داغ و سوزان در رفت و آمد هستند».

لحظات وحشت

ياسر، خادم امام رضا عليه‏السلام مي‏گويد: از پيشواي هشتم شنيدم که فرمود: «ترسناک‏ترين لحظات براي آدمي سه جاست که انسان در آن از هر زماني تنهاتر است. نخست: روزي که از شکم مادر به دنيا مي‏آيد و بزرگي آن را مشاهده مي‏کند. دوم: روزي که از دنيا مي‏رود و آخرت و اهل آن را مي‏بيند. سوم: روزي که دوباره زنده مي‏شود و چيزهايي را مشاهده مي‏کند که در دنيا نديده بود. خداوند در اين سه لحظه بر حضرت يحيي عليه‏السلام درود و سلام فرستاد و ترس و حشت او را فرو نشاند و فرمود: سلام بر او (يحيي) روزي که زاده شد و روزي که مي‏ميرد و آن روز که دوباره زنده مي‏شود. حضرت عيسي عليه‏السلام نيز در اين سه جا بر خود درود فرستاد و فرمود: سلام بر من روزي که زاده شدم و روزي که مي‏ميرم و روزي که دوباره زنده مي‏شوم».

خانواده

با توجه به نقش بسيار مهم خانواده در نظام آفرينش، اسلام به مسئله خانه و خانواده اهميت فراواني مي‏دهد. نيز در مورد تکريم آن سفارش‏هاي فراواني نموده، مردم را به ساختن خانواده‏اي نمونه ترغيب کرده است. وجود مقدس امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: «نزديک‏ترين شما به من از نظر مقام در روز قيامت، کسي است که در مورد خانواده خود خوش رفتار باشد». حضرت در روايت ديگري مي‏فرمايد: «بهترين مردم از نظر ايمان کسي است که درباره خانواده خود نيکوکارتر باشد». خوش رفتاري با خانواده، سخت‏گيري‏هاي بي‏مورد نکردن، تربيت صحيح فرزندان، تهيه غذاي حلال و نيز ايجاد رفاه نسبي و در حد توان، از مصاديق نيکي به خانواده است.

پرسش‏گري

پرسش، نخستين پله نردبان هدايت و سرآغاز حرکت به آينده‏اي روشن و رسيدن به قله‏هاي بلند علم و پيشرفت و زندگي بهتر است. اهل‏بيت عليهم‏السلام پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تأملات علمي و پرسش‏هاي ديني را ارزش مي‏دانستند و ناداني را به شدت مذمت مي‏کردند. قرآن کريم، مردم را به پرسش و پژوهش در امر دين و دنيا ترغيب کرده و مي‏فرمايد: «اگر نمي‏دانيد از اهل ذکر بپرسيد». امام رضا عليه‏السلام در بيان شيوايي از رسول گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نقل مي‏کند: «علم و دانش گنجينه‏هايي است که کليد آن پرسيدن است. خداوند شما را مورد لطف و رحمت خود قرار بدهد، بپرسيد؛ زيرا در پرسش علمي چهار نفر پاداش مي‏برد؛ سؤال کننده، معلم، شنونده و پاسخ دهنده».

پيام رستگاري

عبدالعظيم حسني، از شاگردان و ياران امام رضا عليه‏السلام مي‏گويد: علي بن موسي الرضا عليه‏السلام به من فرمود: «اي عبدالعظيم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آن‏ها بگو: راه تسلط شيطان را بر خويش ببندند (وسوسه‏هاي شيطاني از خود دور کنند). آنها را از طرف من به راستگويي، امانت داري، سکوت، جدال و دعوا نکردن، و ترک کردن هر آنچه برايشان فايده‏اي ندارد دستور بده. فرمان مرا به آنان برسان و بگو: به يکديگر رو آورند و همديگر را ديدار کنند؛ چرا که اين کارها موجب نزديکي آنان به من مي‏شود. به آنان بگو: به آبروي يکديگر احترام بگذارند و به رسوا کردن همديگر مشغول نشوند. به جان خودم سوگند هر کس چنين کند و يکي از دوستان مرا خشمگين نمايد از خدا مي‏خواهم که او را در دنيا با شديدترين عذاب‏ها کيفر داده و در آخرت هم از زيان کاران باشد».

ارث زن

امام رضا عليه‏السلام در يکي از سخنان خويش، علت تفاوت زنان و مردان را در ارث، تقسيم وظايف اجتماعي متناسب با آن دانسته و مي‏فرمايد: «علت اينکه سهم زنان از ميراث، نصف سهم مردان مي‏باشد، اين است که زن هنگامي که ازدواج مي‏کند، مهريه‏اي مي‏گيرد ولي مرد مهريه را پرداخت مي‏کند. نفقه و مخارج زندگي زن بر عهده مرد است و دختر مجبور نيست از دارايي خود صرف زندگي کند و مي‏تواند تمام ميراث خود را پس‏انداز نمايد، ولي زماني که پسر ازدواج کرد، مخارج همسر و فرزندانش را پرداخت کرده و ميراث خود را به مصرف خانواده خود مي‏رساند. بدين جهت است که خداوند سهم مردان را از ارث، بيش از زنان قرار داده و فرموده است: مردان نفقه دهنده زنان هستند، به آنچه خداوند ايشان را در ارث فزوني داده است».

بهترين و بدترين زندگي

علي بن شعيب، يکي از شاگردان امام رضا عليه‏السلام مي‏گويد: روزي خدمت امام رضا عليه‏السلام رسيدم. حضرت رو به به من کرد و پرسيد: «اي علي! چه کسي از نظر زندگي بهترين مردم است؟» گفتم: اي آقاي من! شما به اين مطلب داناتريد. حضرت فرمود: «کسي که ديگران از زندگي او بهره‏مند شوند». حضرت دوباره پرسيد: «بدترين مردم از نظر زندگي کيست؟» گفتم: شما داناتريد. حضرت فرمود: «بدترين مردم از نظر زندگي کسي است که مردم از زندگي او بهره‏مند نشوند. اي علي! قدر نعمت‏هايي را که در دست داريد بدانيد و مطمئن نباشيد که هميشه براي شما باقي خواهد ماند. اگر از دستتان رفت، چه بسا باز نگردد».

آرزوهاي پوچ

مأمون خليفه عباسي به امام رضا عليه‏السلام نامه نوشت و از حضرتش درخواست نصيحت کرد. امام در جواب نامه خليفه، اشعاري بدين مضمون سرود و براي او فرستاد: «تو اکنون در خانه‏اي (دنيا) هستي که مدت ماندنت محدود است و در همين مدت کوتاه، عمل هر عمل کننده‏اي مورد قبول است. آيا نمي‏بيني که مرگ از هر سو اين خانه را فرا گرفته است و آرزوهاي آدمي را پي در پي به باد فنا مي‏دهد. در اين مدت کوتاه، سعي مي‏کني تا اميال نفساني و شهوات خود را سيراب کرده و توبه و بازگشت به سوي خدا را به عقب انداخته و وعده آينده مي‏دهي، در حالي که مرگ ناگهان فرا مي‏رسد. اکنون، بينديش که انسان عاقل چه مي‏کند؟»

امام در کلام ديگران

اعتراف دشمن

اقرار و اعتراف دشمن، بهترين دليل بر فضل و کمال آدمي است. روزي مأمون خليفه عباسي از امام رضا عليه‏السلام پرسيد: اي اباالحسن! در بعضي از روايات آمده که جد شما علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام تقسيم کننده بهشت و جهنم است. اين کار چگونه ممکن است؟ حضرت فرمودند: «آيا حديث ابن عباس را از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نشنيده‏اي که فرمود: دوستي علي، ايمان و دشمني با علي کفر است؟» مأمون گفت: شنيده‏ام. حضرت فرمود: «پس علي است که بهشت و جهنم را تقسيم مي‏کند(؛ زيرا جايگاه مؤمن بهشت و جايگاه کافر جهنم است)». مأمون وقتي کلام حضرت را شنيد گفت: شهادت مي‏دهم که شما وارث علم رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله هستيد. همچنين مأمون در جواب اعتراض بني‏عباس به ولايت‏عهدي امام رضا عليه‏السلام نوشت: «اکنون کسي در روي زمين، به فضل و عفت و زهد و تقوا و خداشناسي او نمي‏رسد و هيچ کس همانند او مورد قبول عامه و خاصه نيست».

امام جن و انس

حافظ حسين کربلايي تبريزي، از علماي قرن دهم و از بزرگان اهل سنت درباره وجود مقدس امام رضا عليه‏السلام و امامت حضرت مي‏گويد: «علي بن موسي الرضا عليه‏السلام، امام هشتم از ائمه دوازده گانه اماميه است که فضائل و کرامات بسيار زيادي دارد. او تنها امام اماميه (شيعه) نيست، بلکه امام جن و انس است».

عجز زبان

ابونواس، شاعر نامدار عرب که اشعار بسياري در زمينه‏هاي گوناگون از او به يادگار مانده و در عصر امام رضا عليه‏السلام مي‏زيسته، سروده‏اي دارد که در نوع خود مي‏تواند بهترين مدح و ستايش براي وجود مقدس امام رضا عليه‏السلام باشد. او مي‏گويد: «به من مي‏گويند که تو در فنون کلام، در ميان تمام مردم يگانه دوران هستي، چرا مدح علي بن موسي الرضا را ترک کرده و در ستايش او شعر نمي‏گويي؟ من در جواب آنها گفتم: من قدرت ستايش امامي را که جبرئيل امين خدمتگزار پدرش بود، نداشتم. نه تنها من قدرت بر مدح او ندارم، بلکه فصيحان و اديبان عرب نيز از مدح وي عاجز هستند. به همين علت، مدح او شايسته مقام هيچ شاعري نيست».

کلام ماندگار

ايمان مؤمن کامل نيست، مگر اينکه سه خصلت در او باشد؛ خصلتي از پروردگار خود، خصلتي از پيامبر خدا و خصلتي از امام خود. همانند پروردگار خويش رازپوش بوده و اسرار ديگران را مخفي کند؛ همانند پيامبرش با مردم مدارا نمايد؛ و مانند امام در سختي‏ها شکيبا باشد.

سکوت يکي از ابواب حکمت است. به راستي که سکوت، دوستي آورده و راهنماي هر خير است.

اظهار دوستي با مردم، نيمي از عقل است.

خداوند سه چيز را دشمن مي‏دارد: پرحرفي، تلف کردن مال، خواهش کردن زياد از مردم.

صله رحم کن اگرچه با جرعه آبي باشد. بهترين صله رحم، خودداري کردن از آزار و اذيت خويشان است.

کسي که براي کسب روزي حلال کار مي‏کند، مزدش از مجاهد در راه خدا بيشتر است.

زيارت

زيارت، ديداري است مشتاقانه در پيشگاه آنکه دوستش داريم و بزرگش مي‏شماريم. زيارت، برقرار کردن ارتباط قلبي با حجت خداست، قرار دادن خويشتن خويش در روحانيت اشراق ولي خدا، که واسطه فيض خداست. روز چهارشنبه، به چهار تن از معصومان از جمله امام رضا عليه‏السلام تعلق دارد. در قسمتي از زيارت نامه پيشواي هشتم آمده است: «سلام بر تو اي ولي خدا، سلام بر تو اي نور خدا در تاريکي‏هاي زمين، سلام بر تو اي ستون دين، سلام بر تو اي صديق شهيد. گواهي مي‏دهم که تو نماز را به پاداشتي و زکات را پرداختي، امر به معروف و نهي از منکر کردي و تا دم مرگ خدا را پرستيدي. پروردگارا! به واسطه محبت و ولايت ايشان به تو نزديک مي‏شوم و از هر گروهي غير از ايشان بيزارم».

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/09ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

زیبایی های زهرا

از آنجائي كه زيبائي از كيفيات مي باشد و امري نسبي شمرده مي شود لذا در تعريف و تفسير آن سخنان فراواني از زيبايي شناسان و دانشمندان ارائه شده است.[1] علامه جعفري مي فرمايد معناي زيبائي و جمال حقيقتي است كه در برابر درك آدمي بر نهاده مي شود و موجب تحريك مشهود و ذوق و يا احساس خاص زيبايابي مي گردد و يا در وضع رواني آدمي انبساط بوجود مي آورد. اما حد اعلاي زيبائي، پرده و نمودي است نگارين و شفاف كه بر روي كمال كشيده شده است كه موجب انجذاب آدمي به سوي آن كمال مي گردد و كمال همان قرار گرفتن هر موضوعي در مجراي بارستگي ها و شايستگي هاي خود است.[2]

البته بايد دانست زيبائي ها چه در نمايشگاه حيرت آور طبيعت و چه آنچه كه محصول فكر و ذوق خلاق آدمي است از ديدگاه اسلام محبوب و مطلوب بوده و همه مستند به خداوند يگانه است چنانچه مي فرمايد:

«قل من حرّم زينة الله التي اخرج لعباده».[3]

«يعني: اي پيامبر (به مردمان) بگو كيست كه زينت خداوندي را كه براي بندگانش (از جهان طبيعت) برآورده تحريم كرده است».

از ديگر سورة اصول و آرمان‌هاي معقول، آن واقعيت‌هاي زيبائي هستند كه هم خودشان زيبايند و هم زيبايي‌ها را به طور كامل براي ما مي‌نمايانند، در آيات فوق چند اصل باارزش و آرمان معقول به زيبايي توصيف شده است كه به آنها فهرست‌وار اشاره مي‌كنيم:

1. عفو و اغماض زيبا، (حجر، 85)

2. شكيبايي زيبا (معارج، 5)

3. جدايي و مفارقت نمودن زيبا (مزمل، 10)

4. زيبايي ايمان (حجرات، 7)

5. محبّت الهي و تبعيت از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، (اعراف، 31)

امّا قرآن كريم در آيات ديگري، خاطر نشان مي‌سازد كه هر زيبايي و آرايشي نمايانگرحقيقت نيست و چه بسا ظاهر زيبا كه موجب لذات است و جسم را مي‌آرايد، امّا جان را مي‌آزارد، و دل را مي‌آلايد. لذا هشدار مي‌دهد كه نبايد زيبايي‌ها در خدمت پوشاندن پليدي‌ها باشد. چنانچه برخي از آنها را چنين بيان فرموده است:

الف: سخنان زيبا براي پوشاندن درون پليد (بقره، 204)

ب: آرايش جسماني ظاهري با حياتي خشكيده، (منافقون، 3 و 4)

ج: زيبايي ظاهري بي‌ارزش (بقره، 221)

و در نهايت هدفمند بودن دنيا و ظواهر زيباي آن تذكر داده مي‌شود تا همة آنها در خدمت سعادت اخروي قرار گرفته شود لذا مي‌فرمايد: انّا جعلنا ما علي الارض زينةً لها لنبلونهم ايّهم احسن عملاً؛ ما آنچه را كه در روي زمين است براي آن زينت قرار داديم تا بندگان را بيازماييم، كه چه كسي از آنها داراي عمل نيكوتر است.[4]

و آنچه در سوال آمده است و ما هم نمي از درياي بي‌پايان عظمت و شكوه بي‌مانند بانوي دو عالم، حضرت زهراي اطهر ـ سلام الله عليها ـ نظر مي‌افكنيم: و به شمّه‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:

الف: زيبايي سرشتي و عظمت وجودي: اسماء مي‌گويد: هنگام ولادت فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ هيچ گونه آثار زنانگي در آن حضرت ظاهر نگشت و شنيدم كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «انّ فاطمه خلقت حوريّه في صورة انسيه»[5] همانا فاطمه چون حوريه‌اي در صورت انساني خلق شده است.

ونيز رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: فاطمه حوراء انسيه فكلّما اشتقت الي رائحة الجنة شممتُ رائحة ابنتي فاطمه، فما قبّلتها قطّ الاّ وجدت رائحة شجرة طوبي منها.[6] فاطمه حوريه‌اي انساني است، هر زمان مشتاق بوي بهشت مي‌شوم فاطمه دخترم را مي‌بويم، هيچ وقت او را نبوسيدم مگر اينكه بوي شجرة طوبي را از او استشمام مي‌كنم.

ب: ايمان آن حضرت: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «انّ ابنتي فاطمه ملأ الله قلبهما و جوارحها ايماناً الي مشامئها»[7] همانا دخترم، فاطمه خداوند قلب و جوارح او را تا مغز استخوان از ايمان سرشار كرده است.

ج: ادب: ام سلمه مي‌گويد: رسول خدا امر دخترش را به من واگذار كرد تا تربيتش كنم، امّا:«كانت و الله أداب مني و اعرف بالاشياء كلها»[8] به خدا او مؤدب‌تر از من بود و به همه چيز معرفت داشت.

د: در عرصة شوهر داري كه علي رغم مشكلات و فقر و دورة جهاد علي ـ عليه السّلام ـ در جبهه‌هاي دفاع از اسلام هيچ وقت به رخ خود نياورد اين زيباترين نماد يك زن است، كه بانوان ديگر از آن بايد الگو بگيرند. در اواخر بيماري آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: اي پسر عمو، هيچ وقت مرا در زندگي دروغگو و خائن نديدي و از وقتي كه با تو بودم هيچ مخالفت ترا نكردم.

پس حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «معاذ الله انت اعلم بالله و ابرّ واتقي و اكرم و اشدّ خوفاً من الله ان اوّنجك بمخالفتي.»[9] پناه به خدا، تو به خدا عالم‌تري و آن قدر نيكوكار و پرهيزگار و خداترس هستي كه من تو را به مخالفت با خويش توبيخ كنم.

هـ : حفظ عظمت و عفّت: گزارش شده چون آن حضرت از خانه بيرون آمد، تا براي بازپس گرفتن فدك نزد ابوبكر برود، چنين حجابي در بر داشته است: «هي لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها تطأ ذيولها» ؛ او روسري بر سر داشت و در چادر خود فرو رفته بود در حالي كه انتهاي چادرش زير پايش مي‌ماند.[10] 



[1] . ر.ك: علامه محمدتقي جعفري، زيبائي و هزاز از ديدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369، صص 11 – 17.

[2] . همان، ص 107، نقل با تصرف در عبارات.

[3] . سوره مباركه اعراف، آيه 33.

[4] . علامه محمّد تقي جعفري، زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369، صص 23 ـ 145.

[5] . علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار صادر، بي‌تا، ج 43، ص 7.

[6] . همان، ص 4 و 6.

[7] . همان، ص 46.

[8] . همان، ص 10.

[9] . همان، ص 191.

[10] . طبرسي، الاحتباج، چاپ اول، قم، اسوه، 1413، ج 1، ص 253.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/02ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

تولد حضرت فاطمه(س)

دانشمندان اهل سنت بر اين عقيده‏اند که جضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ پنج سال قبل از بعثت پيامبر گرامي اسلام(ص) به دنيا آمده است. از اين رو گفته‏اند: در همان سالي که قريش خانه کعبه را بنا مي‏کرد آن حضرت متولد شد. اما محدثين و علماي شيعه، ولادت حضرت زهرا(س) را پنج سال بعد از بعثت پيامبر اکرم(ص) دانسته و در اين زمينه رواياتي را نيز از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نقل کرده‏اند.

بر عالميان رحمت رحمن زهراست    در هر دو جهان سرور نِسوان زهراست

نوري که دهد شاخه طوبي از اوست کوثر که خدا گفته به قرآن زهراست

 

خديجه ميهمان زنان بهشتي

شيخ صدوق در کتاب امالي از امام صادق(ع) نقل مي‏کند که آن حضرت فرمود: در هنگام ولادت حضرت فاطمه، خديجه شخصي را به نزد زنان قريش فرستاد و از آن‏ها خواست تا به خانه او بيايند و در هنگام وضع حمل به او کمک کنند، اما زنان مکه براي خديجه پيغام دادند که تو به سخنان ما گوش نکردي و با يتيم ابي‏طالب ـ که مال و ثروتي نداشت ـ ازدواج کردي، لذا ما به کمک تو نخواهيم آمد. خديجه از اين پيغام غمگين شد و در حال اندوه به سر مي‏برد که ناگهان چهار زند گندمگون بلند قامت را ـ که همچون زنان بني هاشم بودند ـ مشاهده کرد که بر وي وارد شدند. خديجه از ديدن ايشان نگران شد اما يکي از آن چهار زن به سخن آمد و گفت: اي خديجه! نترس و محزون مباش که پروردگار تو ما را فرستاده و ما خواهران تو هستيم. من ساره‏ام، اين آسيه همسر فرعون است که همدم تو در بهشت خواهد بود. آن ديگري مريم دختر عمران و نفر چهارم کلثوم خواهر حضرت موسي است. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در هنگام وضع حمل به تو کمک کنيم.

نوري زخديجه چون قمر پيدا شد      از مکه ستاره سحر پيدا شد

در بيستم ماه جمادي الثاني   گنجينه يازده گهر پيدا شد

 

به پاس احترام حضرت فاطمه(س)

حضرت زهرا(س) در شرايطي از تاريخ قدم به عرصه وجود نهاد که هنوز ابرهاي تيره تفکر جاهليت بر سر زمين حجاز سايه افکن بود و زن در نظر اعراب، موجودي پست و بي ارزش بلکه مايه خجلت و سرافکندگي به شمار مي‏آمد تا آنجا که هرگاه به يکي از آنان خبر تولد نوزاد دختري را مي‏دادند چهره‏اش از خشم سياه مي‏شد و خود را براي دفن او در زير خاک آماده مي‏ساخت.

با وجود اين، رسول خدا(ص) بر خلاف اين رسم و انديشه جاهلانه، از تولد زهراي مرضيه بسيار خوشحال شد و با اظهار شادي همواره در تکريم اين دختر و بزرگداشت شخصيت او مي‏کوشيد. نقل است هر زمان که فاطمه زهرا بر رسول خدا(ص) وارد مي‏شد آن حضرت به پاس احترام دختر خويش، تمام قامت در مقابلش مي‏ايستاد و گاه به رسم ادب و محبت بر دستان وي بوسه مي‏زد.

اي روي تو جلوه‏گاه سرمد زهرا       وي سينه تو بهشت احمد زهرا

عيد تو بُود ببخش عيدي ما را          زان دست که بوسيده محمد زهرا

 

حضرت فاطمه(س)، گوهر ناشناخته

بيستم ماه جمادي الثاني، سالروز ولادت اختر تابناک آسمان عصمت، فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ است.

حقيقت آن است که شخصيت والا و مقام و موقعيت شگفت‏انگيز اين بانوي بزرگ جهان اسلام از ابتداي ولادت تا کنون ـ که نزديک به چهارده قرن از آن مي‏گذرد ـ آنچنان که بايد و شايد شناخته نشده است.

مقام معظم رهبري در سخناني که در همين باره ايراد داشته‏اند، مي‏فرمايند:

«وقتي انسان به رواياتي که مربوط به فاطمه زهرا(س) مي‏باشد و از زبان ائمه ـ عليهم السلام ـ صادر شده است مراجعه مي‏کند، مي‏بيند زبان معصومين ـ عليهم السلام ـ نسبت به اين بزرگوار، آن چنان زبان ستايش و خضوع و خشوع است که براي کسي که مقام والاي فاطمه زهرا(س) را ندانسته باشد، ممکن است مايه تعجب باشد. از خود پيامبر اکرم(ص) که پدر و مربي اين مخدره‏ي بزرگوار بود تا اميرالمؤمنين که همسر او بود و تا فرزندان او يعني ائمه(ع) ـ هر کدام راجع به زهراي اطهر جمله‏اي گفته‏اند و آن را با زبان تعظيم و ستايش بيان کرده‏اند. اين نشان دهنده آن مقام والا و توصيف ناشدني است که حقيقتا براي ذهن قاصر ما، آن علو درجه معنوي و ملکوتي امّ‏الائمة‏النجباء ـ سلام‏الله‏عليها ـ قابل درک نيست.»

 

خانه حضرت فاطمه(س) پناه مستمندان

خانه فاطمه(س) در مدينه، خانه ايثار و کمک به محرومان بود و دردمندان و مستمندان اين شهر آنگاه که از همه جا درمانده و نااميد مي‏شدند، رو به خانه کوچک، اما پر خير و برکت فاطمه مي‏آورند.

در سال‏هاي نخستين هجرت پيامبر اکرم(ص)، هنگامي که حسن و حسين(ع) فرزندان خردسال زهراي اطهر، بيمار شده بودند حضرت زهرا به همراه ساير اعضاي خانه، نذر کردند که در صورت شفا يافتن اين دو جگر گوشه رسول خدا، سه روز روزه بگيرند. در پي ظهور نشانه‏هاي بهبودي در چهره حسن و حسين(ع) اعضاي اين خانواده به نذر خويش وفا کرده، سه روز روزه گرفتند. اما در غروب هر سه روز قطعه ناني که براي افطار خويش فراهم کرده بودند به يتيم و مسکين و اسيري درمانده که درب منزل آن‏ها را مي‏کوبيد بخشيدند و خود گرسنه شب را به صبح رساندند.

در پايان روز سوم، خداوند سبحان جهت تقدير و ستايش از اين همه اخلاص و ايثار، سوره «هل اتي» را در شأن علي، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ نازل فرمود و اين حرکت شگفت‏انگيز را براي هميشه در سينه تاريخ ثبت نمود.

پناه عالمي درگاه زهراست   بشر حيران زقدر و جاه زهراست

صراط او صراط مستقيم است          که راه رستگاري راه زهراست

 

سيماي حضرت فاطمه(س) در آئينه هنر و ادب

هميشه فصل مهمي از هنر و ادبيات ديني به شرح و توصيف زندگي شخصيت‏هاي بزرگ تاريخ و از جمله پيامبران الهي، ائمه معصومين و علماي فرزانه و وارسته اختصاص يافته است و انديشمندان و هنرمندان متعهد همواره کوشيده‏اند با خلق آثار نفيس علمي و هنري، به معرفي اين الگوهاي راستين زندگاني بپردازند.

در اين ميان، مجموعه کتاب‏هاي علمي و تاريخي، و نيز شعر و داستان‏هايي که به منظور تشريح ابعاد، فضايل و کمالات اخلاقي و رفتاري بانوي نمونه اسلامي حضرت زهرا(س) نوشته شده، بسيار گسترده است. برخي از آن‏ها عبارتند از:

1 ـ بيت الاحزان، تأليف مرحوم حاج شيخ عباس قمي؛

2 ـ فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، تأليف سيد محمد کاظم قزويني؛

3 ـ زندگاني حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تأليف سيد هاشم رسول محلاتي؛

4 ـ چشمه در بستر، نوشته مسعود پور سيد آقايي؛

5 ـ کشتي پهلو گرفته، نوشته سيد مهدي شجاعي؛

6 ـ زندگاني حضرت زهرا، تأليف آيت الله ناصر مکارم شيرازي؛

7 ـ فاطمه زهرا ياس عصمت، نوشته عبدالرحيم موگهي؛

8 ـ فاطمه گلواژه آفرينش، تأليف واحد خواهران دفتر تبليغات اسلامي؛

9 ـ سيماي فاطمه در قرآن و عترت، نوشته عبدالحسين اشعري؛

10 ـ کتابنامه حضرت زهرا، تأليف ناصرالدين انصاري.

 

حضرت فاطمه(س)، پيشگام در عبادت

نقش دعا، عبادت و نيايش در زندگي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بسيار برجسته و چشمگير است و آنگونه که از روايات ديني و گزاره‏هاي تاريخي بر مي‏آيد، آن حضرت علي‏رغم وظايف سخت و طاقت فرسايي که در داخل خانه بر عهده داشت در عبادت و راز و نياز با خداوند متعال نيز بسيار کوشا بود و بخشي مهمي از اوقات خويش را به اقامه نماز، تلاوت قرآن و دعا به درگاه ايزد منان اختصاص مي‏داد. تا آنجا که يکي از بزرگان اهل سنت به نام «حسن بصري» مي‏گويد:

«در ميان اين امت، هيچ کس عابدتر از فاطمه نبود؛ زيرا آن حضرت در مقام عبادت آن قدر روي پاهاي خود ايستاد که قدم‏هايش ورم کرد.»

و نيز در حديثي، پيامبر عظيم الشأن اسلام خطاب به سلمان مي‏فرمايد:

«اي سلمان! خداي تعالي چنان دل و جان و اعضا و جوارح دخترم فاطمه را به عبادت پر کرده که يکسره براي عبادت و فرمانبرداري حق تعالي، خود را از همه چيز فارغ ساخته است.»

 

حضرت فاطمه(س)،الگوي کامل انساني

حضرت زهرا(س) با همه عظمت و شکوه دست نايافتني و فضايل و خصايص توصيف ناپذيرش، الگويي کامل براي بشر معاصر و نسل‏هاي آينده است و آشنايي با اخلاق خانوادگي و رفتارهاي اجتماعي‏اش، سرآغاز گام نهادن به سمت روشنايي و معنويت و دوري از انحطاط و تاريکي‏هاست.

 

ستاره درخشان

آري آن ستاره درخشان آسمان هدايت، حامل انوار الهي و جامع صفات برجسته انساني است و زندگي کوتاه و پر فراز و نشيب‏اش آکنده از رمز و رازهاي شگفت‏انگيز عبوديت و بندگي.

او آن زمان که در محراب عبادت، نماز برپا مي‏دارد، فرشتگان آسمان را به تعجب وا مي‏دارد و آن گاه که با دستان کوچکش گرد و خاشاک را از چهره پدر مي‏زدايد، قلب رنج کشيده پيامبر را تسکين مي‏بخشد و آن موقع که در منزل همسر، رنج آسياب و زحمت حمل مشک آب را متحمل مي‏شود، تحسين اميرمؤمنان را بر مي‏انگيزد. و در آن ساعت که قطعه نان افطاري خويش را به مسکين و يتيم و اسيري درمانده هديه مي‏کند، فرشته وحي را براي تقدير و ستايش از اين حرکت و نزول گلبانگ آيات قرآني به جنبش و حرکت در مي‏آورد و در آن لحظات که در هجران پدر، کوهي از مصايب و شدايد بر او فرود مي‏آيد، صبر جميل را پيشنه خود مي‏سازد و در همه اين حالات، پيشاني عبوديت و سپاس بر درگاه ايزد منان به زمين مي‏سايد. آري فاطمه(س) ستاره‏اي درخشان و الگويي بررگ و کامل براي همه عصرها و نسل‏هاست.

 

نگاهي به اشعار حضرت فاطمه(س)

مجله «المورد» که در کشور عراق به چاپ مي‏رسد، در بررسي اشعار زنان صدر اسلام، در بيست و چهارمين شماره، مقاله‏اي را به قلم دکتر ليلا محمد ناظم الحيالي از دانشکده ادبيات دانشگاه مستنصريه بغداد، تحت عنوان «نگاهي به شعر فاطمه زهرا(س)» به چاپ رسانده که در بخشي از آن آمده است:

«فاطمه (س) متکلمي بس فصيح بود و سخنراني بسيار شجاع. خطبه او که در کتاب «بلاغات النساء» ذکر شده، بسيار مشهور است. او در آن خطبه احساسات مردم را نسبت به پيامبر اکرم(ص) برانگيخت. همچنين فاطمه شاعر نيز بوده است. ابن رشيق قيرواني مي‏گويد: فاطمه شعر نيز مي‏سرود و اشعار زيادي از او نقل شده است. از بهترين نمونه‏هاي شعر عاطفي که احساسات شاعر را منعکس مي‏کند شعر فاطمه(س) است که حزن و اندوه از آن مي‏چکد و عواطف و ناله از آن سر مي‏کشد.

 

حضرت فاطمه(س) بر منبر خطابه

از ميان سخنان حضرت زهرا(س) خطبه آن حضرت در مسجد مدينه که پس از رحلت رسول خدا(ص) و در ميان جمعيت مهاجر و انصار بيان شده معروف و مشهورتر است. اين خطبه که علماي بزرگ شيعه و اهل سنت ـ از جمله ابن ابي الحديد معتزلي ـ با سلسله سندهاي مختلف آن را نقل کرده‏اند، از نظر علماي ادب و فصاحت و بلاغت، هم سنگ و هم افق با خطبه‏هاي غرّا و شگفت‏انگيز اميرمؤمنان، علي(ع) است و از لحاظ نظم ظاهري و مفاهيم و معاني و عبارات فوق العاده و تحسين برانگيز مي‏نمايد.

 

سخنراني حضرت فاطمه(س) در مسجد مدينه

آن حضرت خطبه خويش را ابتدا با تحليلي عميق و فشرده از آفرينش جهان آغاز کرده، به تشريح توحيد، صفات پروردگار و اسما حسناي خداوند مي‏پردازد سپس مقام والاي پيامبر اکرم(ص) و آثار و برکات رسالت آن حضرت را براي مردم جزيرة العرب بيان مي‏کند، آنگاه به توصيف قرآن و انوار و اسرار اين کتاب مقدس مشغول شده، همگان را به تبعيت از فرامين جاوداني آن فرا مي‏خواند.

در بخش‏هاي بعدي حضرت زهرا(س) به معرفي خود و بازگويي فضايل و مناقب اميرمؤمنان علي(ع) مي‏پردازد و نقش اهل بيت را در استحکام پايه‏هاي دين مبين اسلام، به مهاجر و انصار يادآور مي‏شود و ضرورت تبعيت و همگامي و همراهي آنان با اين وارثان قرآن و پيامبر را خاطر نشان مي‏سازد و در پايان حقوق اجتماعي و اقتصادي خويش را طلب مي‏کند.

شيعيان از ديرباز به اين خطبه شگفت‏انگيز با ديده عظمت نگريسته، بر اساس سنتي نيکو، به خواندن، يادآوري و حفظ آن مي‏پردازند.

 

گلواژه‏هاي نيايش از زبان حضرت فاطمه(س)

حضرت فاطمه زهرا(س) در همه حالات و شرايط، پيشاني عبوديت بر درگاه معبود يگانه بر زمين مي‏ساييد و گلواژه‏هاي حمد و ستايش بر زبان مبارکش جاري مي‏شد. در اين قسمت به گزيده‏هايي از نيايش‏هاي ستايش گرانه آن حضرت توجه فرماييد:

ـ آفريدگارا! حمد و ستايش و منت و فضل از آن توست، نعمت و شکوه و فرمانروايي و ملکوت، از آن توست. قدرت و افتخار، سروري و منت و بزرگواري از آن توست. يکتايي و ستايش بي‏همتايي و قداست و عظمت و آمرزش و والايي تو راست.

ـ خدايا! هر ستايش پاک و پسنديده و هر مدح ارجمند و سخن نيکو و زيبا، که سخن و گوينده آن را بپسندي، تنها شايسته توست.

ـ ستايش و حمد مرا با نخستين حمد ستايشگران و ثناگويان بپذير. تکبير و تهليل و سخن نيک و زيبايم را با کلام نخستين تکبير گويان و ثناخوانان پروردگار جهانيان، پذيرا باش.

ـ ستايشم را از آغاز روزگار تا روز رستاخيز، متصل گردان.

حمد و ستايشي همسنگ ذرات ريگ‏ها، تپه‏ها، کوه‏ها، و به شمار جرعه‏هاي آب درياها و قطرات باران و برگ درختان و عدد ستارگان و هموزن خاک‏ها و دانه‏ها و سنگريزه‏ها و ذرات آسمان‏ها و زمين و آنچه در آن‏ها و ميان آن‏ها و زير آن‏ها و بالاي آن‏هاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/02ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  |