شهرها انگشترند و «قم» نگین ........قم، هماره حجّت روی زمین
تربت قم قبله عشق و وفاست ........شهر علم و شهر ایمان و صفاست
مرقد «معصومه» چشم شهر ما ........مهر او جان‏های ما را کهربا
دختری از اهل‏بیت آفتاب ........وارث دُرّ حیا گنج حجاب
در حریمش مرغ دل پر می‏زند ........هر گرفتار آمده در می‏زند
هر دلی این‏جاست مجذوب حرم ........جانْ اسیر رشته جود و کرم
دیده پاکان به قبرش دوخته ........عصمت و پاکی از آن آموخته
جواد محدثی

لطف بی‏انتها
آیتی از خداست معصومه ........لطف بی‏انتهاست معصومه
عطر باغ محمدی دارد ........زاده مصطفی است معصومه

پرتوی از تلألؤ زهرا گوهری پربهاست معصومه
ماه عفّت نقاب آل کسا ........دختر مرتضی است معصومه
اختری در مدار شمس شموس ........یعنی اخت الرضاست معصومه
زائران، یک در بهشت این جاست ........تربتش باصفاست معصومه
در توسل به عترت و قرآن ........باب حاجات ماست معصومه
حِسان

بِضعه موسی
آتش موسی عیان از سینه سیناستی ........یا که زرّین بارگاهِ بضعه موساستی
بضعه موسی بن جعفر فاطمه کز روی قدر ........خاک درگاهش عبیر طره حوراستی
نوگلی رنگین ز طرف گلشن یاسین بود ........آیتی روشن ز صدر نامه طاهاستی
پرتوی از آفتاب اصطفای مصطفی ........زهره‏ای از آسمان عصمت زهراستی
فتح علی خان صبا

توتیای تربت
این روضه صفیه حق خواهر رضاست ........یاخود اگر غلط نکنم عرش کبریاست
معصومه بنت موسی جعفر که تربتش ........بر دیده اعاظم و اعلام توتیاست
آیت‏اللّه‏ حاج شیخ لطف‏اللّه‏ صافی
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/17ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

زيارت نامه معتبر

واژه «زيارت» با توجه به مشتقات آن در معاني مختلفي به كار رفته است از آن جمله: ديدار، تمايل، آهنگ سفر [1]و ... همه اين معاني به زائرين مشاهد مشرفه و راهيان و راهيان اماكن متبركه كمال انطباق را دارد زيرا زائران نخست اشتياق ديدار در دل احساس مي‌كنند و بعد تمايل شديد در درون خود مي‌يابند و نهايتاً آهنگ سفر مي‌كنند و در آخر آرامگاه شخصيت مورد زيارت را ديدار مي‌نمايند كه معني اصلي زيارت و مقصود از آن در روايات همين معني آخر است.

از نكات قابل توجه در مورد كريمه اهل بيت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ اين است كه بعد از زيارت چهارده معصوم براي هيچ يك از انبياء و اولياء در حد زيارت آن حضرت تحريض و ترغيب و تشويق نشده است. در روايات معتبر از سه معصوم ـ سلام الله عليها ـ براي زيارت آن حضرت ترغيب و تشويق رسيده است و پاداش زيارت حضرت معصومه را بهشت تعيين كردند و به تعبيرات ارزشمندي چون: اهل بهشت است، بهشت از آن اوست، بهشت براي او ثابت است براي زائران آن حضرت از معصومان رسيده است كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود.

1. شيخ صدوق با سند صحيح از امام رضا ـ عليه السلام ـ روايت مي‌كند كه فرمود: «من زارها فله الجنه» هر كس او را زيارت كند بهشت از آن اوست.[2]

2. ابن قولويه در كتاب بسيار ارزشمند «كامل الزيارات» كه يكي از معتبرترين كتاب‌هاي قرن چهارم است. با سند معتبر از امام جواد ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه فرمود: من زار عمتي بقم فله الجنه»[3] هر كس عمه ام را در قم زيارت كند بهشت از آن اوست.

يكي از ويژگي‌هاي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ ورود زيارتنتامه مأثور از معصوم ـ عليه السلام ـ است كه بعد از حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ او تنها بانوي بزرگواري است كه زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، ام البنين، زينب كبري، و نرجس خاتون كه هيچ شك و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع آنها نيست، هيچ كدام زيارت مأثور ندارند، و اين نشانگر مقام بسيار والاي اين بانوي بزرگوار اسلام در ميان مخدرات اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ مي‌باشد. زيارتنامه معروف حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ را علامه مجلسي اين گونه نقل فرموده است: در برخي از كتب زيارات ديدم كه «علي بن ابراهيم» از پدرش«ابراهيم بن هاشم» از «سعد بن سعد احوص» از علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود: «يا سعد عندكم لنا قبر» اي سعد! در نزد شما از ما قبري هست.» سعد مي‌گويد عرض كردم: «فدايت گردم آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ را مي‌فرماييد؟ فرمود«آري، هر كس او را زيارت كند در حالي كه عارف به حق او باشد بهشت از آن اوست. پس هر گاه به كنار قبر او آمدي، در نزديك سر او بايست و 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدالله بگو، سپس بگو: السلام علي آدم صفوه الله ....[4]

علامه مجلسي علاوه بر بحارالانوار در كتاب ارزشمند«تحفه الزائر» نيز اين حديث شريف را از امام رضا ـ عليه السلام ـ به همين تعبير نقل كرده است. اهميت تحفه الزائر در اين است كه علامه در مقدمه آن، ملتزم شده است كه در اين كتاب فقط زيارت هايي را نقل كند كه با سند معتبر به دستش رسيده است.

بعد از علامه مجلسي پژوهش‌گر بزرگ آيت الله حاج سيد حيدر كاظمي در كتاب پرارج«عمده الزائر» زيارتنامه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ را به شرحي كه گذشت آورده است سيد حيدر كاظمي از مراجع برجسته قرن سيزدهم است كه آقا بزرگ تهراني در حق او فرموده: «عالم، فقيه محدث جليل القدر مرجع خاص و عام و ...» اين بزرگوار نيز چون علامه مجلسي بر معتبر بودن سند آن تصريح كرده و از جهت حديث‌شناسي از سند آن با عنوان«حسن» تعبير نموده است. حديث حسن در علم حديث آن است كه سندش به معصوم ـ عليه السلام ـ متصل باشد و همه راويان آن امامي و ممدوح باشند.

راويان و رجال ديگري كه از وثاقت بسيار محكمي برخوردار هستند اين حديث را نقل كرده‌اند افرادي چون: علي بن ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم از سعد بن سعد از حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ اين زيارت را روايت كرده‌اند كه هر سه از اصحاب برجسته امامان و مورد عنايت حضرات معصومين مي‌باشند.

در نتيجه متن زيارت نامه موجود حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ از طرف برادر بزرگوارش حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ وارده شده است كه تنها امامزاده اي است كه از طرف معصوم براي آن زيارت نامه اي وارد شده است.

براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه كتاب تاريخ قم نوشته محمد بن حسن قمي توصيه مي‌شود.



[1] . لسان العرب، ج 6، ص 110، ابن اثير، النهايه، چاپ بيروت، ج 2، ص 318.

[2] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271.

[3] . ابن قولويه، كامل الزيارات، چاپ نجف، ص 324.

[4] . علامه مجلسي، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 102، ص 266.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

احاديثي رسيده درباره شهر قم و اهل آن كه معتبر نيز هستند نشان از عظمت شهر قم دارد و براساس آنچه تاكنون اتفاق افتاده و به مرور حادث گرديده است، نشانگر اين حقيقت است كه اين شهر در اسلام و براي اهل بيت عترت جايگاه ويژه‌اي دارد و در آينده اسلام نيز اين شهر به عنوان پايگاه دين و مركزيت علمي خواهد داشت چنانكه امروز ما شاهد اين امر هستيم كه شهر قم محوريت يافته و روز به روز اين برجستگي به وضوح در اين شهر به ظهور مي‌رسد. به نظر مي‌رسد كه تمام اين حوادث و اهميت و جايگاه اين شهر معطوف به يك نقطه است و عامل مهمي كه اين شهرها را به اين صورت مهم جلوه مي‌دهد يك امر اساسي است چرا اين شهر در احاديث اهل بيت به عنوان پناهگاه اهل بيت ذكر شده است؟ چرا در حديث معراج كه پيامبر اكرم به سبب معراج بر هستي و اسرار آن وقوف كامل يافت درباره اين شهر صحبت به ميان آمده است[1] معراجي كه از اهميت فوق‌العاده‌اي در اسلام برخوردار است و يكي از معجزات مهم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  و خاتم پيامبران است و در آن پيشوائي و افضليت نبي خاتم بر تمامي پيامبران به اثبات رسيده است و آن حضرت بر تمامي انبياء امامت نموده[2] چرا بايد با شهر قم اين معراج و اسراي نبوي گره خورده است؟ از اين اتصال معراج و قم بايد يك درس بگيريم و با ديدن تحولات بزرگ بعد از پيامبر اكرم تا امروز كه قم به عنوان يكي از شهرهاي ايران اسلامي است كه در آن انقلاب اسلامي رخ داده و حكومت اسلامي مستقر گرديده است نبايد از كنار اينها و مرتبط بودن آن با معراج نبوي به سادگي و بدون تأمل بگذريم. چون معراج مسئله بسيار مهم  در اسلام است و اعتقاد به معراج يكي از اركان اسلام مي‌باشد خداوند در اين سير آسماني و تسلط بر كائنات از مسائل مهم پيامبر خويش را آگاه مي‌سازد. كه از جمله آنها خبر از آينده و در كنار آن خبر از تأسيس و بوجود آمدن شهري در اسلام به نام قم است.[3]

علاوه بر اين احاديثي كه از ناحيه معصومين درباره اين شهر و خصوصاًَ بانوي بزرگ اسلام و كريمه اهل بيت صادر شده ما را به اهميت اين شهر كه منشأ آن همه بركات و اهميت آن وجود مرقد نوراني و ملكوتي حضرت فاطمه معصومه بنت موسي بن جعفر ـ عليهم السلام ـ  است، متوجه مي‌سازد.

امام صادق ـ عليه السلام ـ  مي‌فرمايد: خداوند قم را براي ساير شهرها حجت مي‌آورد و اهل قم را براي اهل تمام مردم از شرق و غرب حجت مي‌آورد[4] ـ به خاطر دينداري و ولايتمداري آنها ـ روايتي كه عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ  آن را با چند واسطه از امام صادق ـ عليه السلام ـ  نقل مي‌كند از اميرالمؤمنان ـ عليه السلام ـ  كه شهر قم را عش اهل بيت دانسته «قم محل زندگي و آشيانه و ماواي‌ آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ  و شيعيان آنها خواهد بود...»[5]

و امام صادق ـ عليه السلام ـ  مي‌فرمايد: وقتي كه گرفتاري و بلا به شما رو‌ آورد به قم برويد، قم ماوي و منزل فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ است و محل امن مؤمنان...»[6]

روايات زيادي درباره شهر قم و اهل آن و مرقد مطهر حضرت معصومه و مقام آن بانوي مقدس در منابع حديثي و تاريخي آمده است كه همه آنها از نظر سند صحيح و معتبر مي‌باشند و هيچ ترديدي درباره سنديت آنها در كتب رجالي وجود ندارد از جمله روايتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ  درباره زيارت حضرت معصومه كه فرموده‌اند: هر كس او را زيارت كند بهشت بر او واجب است و زيارت او معادل زيارت من است  زيارت حضرت معصومه ثوابي معادل زيارت امام معصوم هشتم است كه امام هشتم اين حقيقت را بيان نموده است. و روايتي از امام جواد و روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ  كه فرموده است: از اولاد من بانويي در اين شهر (قم) بنام (فاطمه) مدفون خواهد شد كه پاداش زيارتش بهشت است.[7]

تمام اين روايات بيانگر شخصيت ممتاز حضرت فاطمه معصومه بوده است كه شخصيت معنوي آن حضرت در پيشگاه خداوند و شأن و منزلتش به قدري رفيع است كه روزگاري دين الهي به خاطر مرقدش در تمام جهان گسترش و محفوظ خواهد بود و احاديث اهل بيت از كنار مرقدش به تمام جهان پرتوافكني خواهد نمود. و اين شهر را به عنوان پايگاه اسلام اصيل و خواستگاه مراجع تقليد و ياران واقعي امام زمان (عج) مطرح خواهد نمود، و اين كرامتي است كه از سوي خداوند متعال به اين بانوي گرانقدر اسلام عطاء نموده است. با مطالعه در حوادث واقعه در اين شهر كه زيستگاه و خواستگاه علماي بزرگ و عرفاي نامداري بوده است كه هر يك در عبوديت الهي و در احياي اسلام نقش بسزايي داشته‌اند و بسياري از آنها گمنام زيسته‌ اما خدمات آنها به اسلام و در حفظ اسلام بسيار ارجدار بوده است. همه اينها معطوف به وجود مرقد اين بانوي گرانقدر اسلام است.[8] با تأمل در اين رويدادها از صدر اسلام و از آغاز تاريخ اسلام كه مأمن شيعه در قم بوده و محدثان عالي مقام وصي به بزرگواري در اين شهر زيسته و چونان پروانه در گرد شمع مرقد با كرامت و نوراني كريمه اهل بيت اظهار نورانيت نموده‌اند.[9]

بنابراين روايات درباره شأن و شخصيت حضرت معصومه در منابع اسلامي وجود دارد و رواياتي كه در شأن شهر قم آمده معطوف به شخصيت حضرت معصومه است و به خاطر مرقد مطهر ايشان است چون قبل از وجود و حضور ايشان و مدفون شدنشان در اين شهر چندان مركزيت و محوريت و اهميت براي اين شهر نبود اگرچه محدثاني در اين شهر بودند ولي تمام روايات نشان مي‌دهد كه شخصيت كريمه اهل بيت اين شهر را مركزيت داده و عظمت بخشيده است. كه همه اينها بازگوكنندة اين حقيقت است كه اولاً شخصيت ايشان به عنوان امام‌زاده معصوم در پيشگاه خداوند بسيار قابل توجه است به طوري كه تمام بزرگان در گرد شمع وجود او با همه نورانيت و كرامت ناچيز هستند و اين خود حكايت از عظمت معنوي ائمه هدي مي‌باشد كه فرزند آنها چنين نورافكني دارد  اگر خودشان فرصت داشتند چه عظمت و نورانيت در دنيا بپا مي‌داشتند، علاوه بر اين شخصيت آن حضرت حكايت از اين دارد كه ولايت در گرد شمع وجود او تا ظهور حضرت مهدي به بركت پرورش عالمان در سايه عنايتش محفوظ و مصون خواهد بود و شهر قم شهري ولايت‌مدار است كه سربازان و ياران و مقدمه‌سازان ظهور مهدي در آن زندگي خواهند نمود.

درباره سند وارده در فضيلت شهر قم و حضرت معصومه بايد گفت كه تمام اين روايات در منابع معتبر از طريق اسناد معتبر نقل شده كه هيچ خدشه‌اي بر طريق و سند و منابع روايت وارد نيست.

 

 

امیرعلی حسنلو



[1]  . مجلسي، بحار، ج سوم، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403، ج 18، ص 316.

[2]  . همان، ص 317 و 320.

[3]  . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2،‌ ماده قم و مجلسي، بحار، پيشين، ج 18، ص 325-318.

[4]  . همان منابع (فوق)، ج 2، ماده قم، و ج 18، ص 316.

[5]  . شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 442، ماده قم، مجلسي، بحار، ج 14، ص 339.

[6]  .انوار المشعشعين، ص 114.

[7]  . شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 376، ماده فاطمه و ص 446 ماده قم، به نقل از كتاب محمد محمدي، زندگينامه حضرت معصومه، چهارم، قم،‌دين و دانش، 1350، ص 87، به نقل از كامل الزيارات و عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 262.

[8]  . ر.ك: به زندگينامه شيخ عبدالكريم حائري و آيت الله بروجردي و آيت الله اراكي، نوشته رضا استادي.

[9]  . ياقوت صمدي، معجم البلدان، بيروت، دار احياء التراث، ج 2، ص 361.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام جعفر صادق (ع)

اشاره

شخصيت امام صادق(ع) به اندازه‌اي جامع و برجسته است كه افزون بر شيعيان، عالمان و عارفان اهل تسنن نيز توجهي ويژه به آن حضرت داشته و برتري علمي و شخصيتي ايشان را ستوده و از آن حكايت‌ها نقل كرده‌اند. در اين گفتار، ابتدا متني كهن از احمد بن حسن استرابادي، عالم شيعه قرن 10 هـ . ق، درباره تولد آن حضرت و شرح برخي فضايل ايشان نقل و سپس دو قطعه متن گزيده و مُنَقَّح شده از عارفان اهل تسنن؛ از شيخ فريدالدين عطار نيشابوري، عارف قرن 6 و 7 هـ . ق و علي بن عثمان هجويري عارف قرن 5 هـ . ق آورده شده كه نمايانگر ارادت عارفان اهل تسنن به آن بزرگوار است.

ذكر امام بحق ناطقْ، جعفر بن محمد الصادق(ع)

«وي امام ششم است از ائمه اِثناعشر(عليهم‌السلام). مادرش ام‌فروه دختر قاسم بن محمد ابابكر بود. آن حضرت خلايق را ارشاد مي‌فرمود و طريق مستقيم به گمراهان باديه ضلالت مي‌نمود و پيوسته مي‌فرمود: ما حجت خداييم بر خلقان و احكام حلال و حرام به بندگان مي‌رسانيم. و اين شيعه علي(ع) كه امروز دست وِلا در دامن آل عبا زده‌اند، مذهب و ملت خود را از طريق آن حضرت درست كرده‌اند و نجات خود را از متابعت ايشان مي‌دانند. كشف و كرامات آن حضرت بسيار است و خارق عادات بي‌شمار. از آن جمله است كه:

ميان دو كس نزاع شد، يكي تولا به اهل بيت داشت و ايشان را تفضل مي‌نمود و ديگري به تولاي بنواميه منسوب بود و پيوسته آن گروه مكروه را مي‌ستود. هر دو نزديك ابوحنيفه رفتند و او را در آن دعوي حَكَم كردند.

ابوحنيفه گفت: نزد كسي رويد كه بهترين خلق خداست از روي حسب و نسب و پاكيزه‌ترين اولاد مصطفي است از ممرّ[1] عزت و ادب.

گفتند: آن كس كيست؟ گفت: جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب(عليهم‌السلام). پس هر دو نزد آن حضرت رفتند و مجلس به غايت عالي بود و او مردم را به حلال و حرام تعليم مي‌نمود.

بي‌آنكه ايشان سؤال كنند و مقصود خود بيان نمايند، آن حضرت رو به ناصبي[2] كرد و گفت: مخالفان اهل بيت را نزد مطيعان خدا مرتبه‌اي نيست. بعد از آن متوجه شد به مولاي خود و فرمود: «فَريقٌ فِي الْجَنّه[3] دوستان مايند وَ فَريقٌ فِي السّعيرِ[4] اعداي ما».

و از آن جمله است كه بعضي از دوستان به واسطه بسياري مشاهده كرامات و خارق عادات به يكديگر گفتند: اين مرد را از الوهيت نصيبي هست. چون نزد وي رفتيم وضو مي‌ساخت. در ما نگريست و فرمود: دوستي ما به درگاه خدا موجب نجات عقبي است، اما افراط محبت موجب ندامت است، ما بنده‌ايم از بندگان خدا و مخلوقيم از مخلوقات حضرت خداي تعالي.

و از آن جمله است كه آن حضرت فرمود: به لقاي پروردگار خود آرزومندم و در اين ماه رجب يا شوال، به سفر آخرت متوجه مي‌شوم و از زندان‌سراي دنيا به فضاي دل‌گشاي جنه المأوي به اجابت دعوتِ وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السّلامِ[5] توجه خواهم نمود، بعد از آنكه اَعداي دَغا[6] مرا زهر داده باشند و لباس سعادت شهادت پوشانيده. راوي گويد: والله چنان بود كه آن حضرت فرمود.

گويند عمر آن حضرت شصت و پنج سال بود. در زمان منصور به زهر مقتول گرديد. مردم به جهت موضع قبرش متردد بودند، آوازي شنيدند كه اين بنده صالح را برداريد و به نزديك پدر و جدش به خاك سپاريد».[7]

 

امام جعفر الصادق(ع) در نگاه عطار نيشابوري

«آن سلطان ملت مصطفوي، آن برهان حجت نبوي، آن عالم صديق، آن عالم تحقيق، آن ميوه دل اوليا، آن گوشه جگر انبيا، آن ناقل علي، آن وارث نبي، آن عارف عاشق، ابومحمد جعفر صادق ـ رضي الله عنه ـ .

و چون از اهل بيت، بيشترِ سخنِ طريقتْ او گفته است، و روايت از او بيش آمده، كلمه‌اي چند از آن حضرت بيارم، كه ايشان همه يكي‌اند. چون ذكر او كرده آمد، ذكر همه بُوَد. نبيني كه قومي كه مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ يعني يكي دوازده است و دوازده يكي.

و عجب مي‌دارم از آن قوم كه ايشان را خيال بندد كه اهل سنّت و جماعت را با اهل‌بيت چيزي در راه است.[8]

چرا كه اهل سنت و جماعت اهل‌بيت‌اند به حقيقت. و من آن نمي‌دانم كه كسي در خيال باطل مانده است. آن مي‌دانم كه هر كه به محمد(ص) ايمان دارد و به فرزندان و يارانش ايمان ندارد، او به محمد(ص) ايمان ندارد».[9]

 

هيبت امام

حكايت: «نقل است كه منصور خليفه، شبي وزير را گفت: «برو و صادق را بيار، تا بكشيم.» وزير گفت: «او در گوشه‌اي نشسته است و عزلت گرفته، و به عبادت مشغول شده و دست از ملك كوتاه كرده، و اميرالمؤمنين را از وي رنجي نه. در آزار وي چه فايده بود؟» هر چند گفت، سودي نداشت. وزير برفت. منصور غلامان را گفت: «چون صادق درآيد و من كلاه از سر بردارم، شما او را بكشيد.» وزير، صادق را درآورد. منصور در حالْ برجست و پيش صادق باز دويد و در صدرش بنشاند و به دو زانو پيش او بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: «چه حاجت داري؟» گفت: «آنكه مرا پيش خود نخواني و به طاعت خداي ـ عزّوجلّ ـ بازگذاري.» پس دستوري داد و به اعزازي[10] تمام او را روانه كرد. و در حالْ لرزه بر منصور افتاد و سر در كشيد و بي‌هوش شد، تا سه روز. و به روايتي تا سه نماز از وي فوت شد. چون بازآمد، وزير پرسيد كه: «اين چه حال بود؟» گفت: «چون صادق از در درآمد، اژدهايي ديدم كه لبي به زير صُفّه نهاد، و لبي بر زبر و مرا گفت: اگر او را بيازاري، تو را با اين صفه فرو برم. و من از بيم آن اژدها ندانستم كه چه مي‌گويم و از او عذر خواستم و بي‌هوش شدم».[11]

 

عاقل حقيقي

حكايت: «نقل است كه صادق از ابوحنيفه پرسيد كه: «عاقل كي است؟» گفت: «آن‌كه تمييز كند ميان خير و شرّ.» صادق گفت: «بهايم نيز تمييز توانند كرد، ميان آن‌كه او را بزنند يا او را علف دهند.» ابوحنيفه گفت: «به نزديك تو عاقل كي است؟» گفت: «آن‌كه تمييز كند ميان دو خير و دو شر. تا از دو خير، خيرالخيرين اختيار كند و از دو شر، خيرالشّرين برگزيند».[12]

 

سخاوت امام

حكايت: «نقل است كه همياني زر از كسي برده بودند. آن كس در صادق آويخت كه «تو بُرده‌اي» و او را نشناخت. صادق گفت: «چند بود؟» گفت: «هزار دينار.» او را به خانه برد و هزار دينار به وي داد. بعد از آن، آن مرد زر خود بازيافت و زر صادق باز پس آورد و گفت: «غلط كرده بودم.» صادق گفت: «ما هر چه داديم باز نگيريم.» بعد از آن، از كسي پرسيد كه: «او كي است؟» گفتند: «جعفر صادق.» آن مرد خجل بازگرديد».[13]

 

خُلق امام

حكايت: «نقل است كه روزي تنها در راهي مي‌رفت و «الله، الله» مي‌گفت. [دل] سوخته‌اي بر عقب او مي‌رفت و «الله، الله» مي‌گفت. صادق گفت: «الله! جُبّه ندارم، الله! جامه ندارم.» در حالْ دستي جامه حاضر شد. امام جعفر در پوشيد. آن سوخته پيش رفت و گفت: «اي خواجه! در الله گفتن با تو شريك بودم. آن كهنه خود به من ده.» صادق را خوش آمد و آن كهنه به وي داد».[14]

حكمت: «[امام صادق(ع)] گفت: هر آن معصيت كه اول آن ترس بُوَد و آخر آن عذر، بنده را به حق رساند و هر آن طاعت كه اول آن امن بُوَد و آخر آن عجب، بنده را از حق ـ تعالي ـ دور گرداند. مطيع با عُجب، عاصي است و عاصي با عذر، مطيع».[15]

حكمت: «و از وي پرسيدند كه «درويش صابر فاضل‌تر يا توانگر شاكر؟» گفت: «درويش صابر، كه توانگر را دل به كيسه بُوَد و درويش [را] با خدا».[16]

جمله‌هاي قصار: «و گفت: «مَكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در بنده، نهان‌تر است از رفتن مورچه در سنگ سياه، به شب تاريك».

و گفت: «از نيك‌بختي مرد است كه خصم او خردمند است».[17]

حكمت: «و گفت: «از صحبت پنج كس حذر كنيد:

يكي از دروغگوي، كه هميشه با وي در غرور باشي.

دوم از احمق، كه آن وقت كه سود تو خواهد، زيان تو بود و نداند.

سِيُّم بخيل، كه بهترين وقتي از تو ببُرد.

چهارم بددل، كه در وقت حاجت، تو را ضايع كند.

پنجم فاسق كه تو را به يك لقمه بفروشد و به كمتر لقمه‌اي طمع كند».[18]

حكمت: «گفت: «حق ـ تعالي ـ را در دنيا بهشتي است و دوزخي؛ بهشت، عافيت است و دوزخ، بلاست. عافيت آن است كه كار خود به خداي ـ عزّوجلّ ـ باز گذاري و دوزخ آن است كه كار خداي با نفس خويش گذاري».[19]

 

امام جعفر صادق(ع) در نگاه علي بن عثمان هجويري

سيف سنت و جمال طريقت و معبر معرفت و مزيِّن صفوت، ابومحمد جعفر بن محمد بن علي‌بن الحسين‌بن علي، الصادق، رضوان‌الله عليهم اجمعين،عالي حال و نيكوسيرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وي را اشارت جميل است اندر جمله علوم، و مشهور است دقت كلام وي و قوت معاني اندر ميان مشايخ، رضي‌الله عنهم اجمعين. و وي را كتب معروف است اندر بيان اين طريقت.

روايت: «(از امام صادق(ع)) روايت آرند كه گفت: «لاتَصِّحُّ العِباده إلّا بالتّوبه، فَقَدِّمِ التَّوْبَه عَلَي العِبادَه، و قال لله، تعالي: «التائبونَ العابدون».[20]

عبادت جز به توبه راست نيايد، تا خداوند ـ تعالي‌ـ مقدم كرد توبه را بر عبادت؛ ازيرا كه توبه بدايت مقامات است و عبوديت نهايت آن. و چون خداوند ـ جلّ جلاله ـ ذكر عاصيان كرد، به توبه فرمود و گفت: «و توبوا الي الله جميعاً».[21]

حكايت: «و اندر حكايات يافتم كه داوود طائي به نزديك وي آمد و گفت: «يا پسر رسول خداي، مرا پندي ده كه دلم سياه شده است.» گفت: «يا ابا سليمان، تو زاهد زمانه خويشي. تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «اي فرزند پيغمبر، شما را بر همه خلايق فضل است و پند دادن تو مر همه خلايق را واجب.» گفت: «يا ابا سليمان، من از آن مي‌ترسم كه به قيامت جدّ من اندر من آويزد كه: چرا حقّ متابعت من نگزاردي؟ و اين كار به نسبت صحيح[22] و سبب قوي نيست. اين كار به معاملت[23] خوب است اندر حضرت حق تعالي.» داوود فرا گريستن آمد و گفت: «بار خدايا، آن كه معجون طينت وي از آب نبوت است و تركيب طبيعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، وي بدين حيراني است؛ داوود، كه باشد كه به معاملت خود مُعْجَب گردد؟»[24]

پي نوشت:

[1] . ممرّ: طريق، گذرگاه.

[2] . ناصبي: آن‌كه دشمن علي(ع) و خاندان اوست.

[3] . نك: شوري: 7. (گروهي در بهشت‌اند)

[4] . همان. (گروهي در دوزخ‌اند)

[5] . نك: يونس: 25.

[6]. دغا: حيله‌گر، فريب‌كار.

[7] . نك: احمد بن حسن استرآبادي، آثار احمدي (تاريخ زندگي پيامبر اسلام و ائمه اطهار(عليهم‌السلام)، به كوشش: ميرهاشم محدث، تهران، قبله؛ ميراث مكتوب، 1374، صص 510 ـ 521.

[8] . چيزي در راه دو چيز بودن: بين دو چيز اختلاف بودن، مشكل داشتن دو چيز با هم.

[9]. محمد بن ابراهيم عطار، تذكره الاولياء، تصحيح: محمد استعلامي، تهران، زوار، 1380، چ 12، صص 12 و 13.

[10] . اعزاز: احترام.

[11]. تذكره الاولياء، صص 13 و 14.

[12]. همان، ص 15.

[13]. همان، صص 15 و16.

[14]. همان، ص 16.

[15]. همان، ص 17.

[16]. همان.

[17]. همان، صص 17 و 18.

[18]. همان، ص 18.

[19]. همان، صص 11 ـ 18.

[20]. نك: توبه: 112.

[21]. «همگي به درگاه الهي توبه كنيد». (نور: 31)

[22]. نسبت صحيح: خويشاوندي واقعي.

[23]. معاملت: عبادت.

[24]. ابوالحسن علي بن عثمان هجويري، كشف المحجوب، تصحيح: محمد عابدي، تهران، سروش، 1384، چ 2، صص 116 ـ 118.

گنجينه، شماره 75

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام صادق عليه‏السلام

رواياتي از امام جعفر صادق عليه‏السلام

عيب گرفتن دشمني است؛ بخشش زيرکي است؛ ملامت کردن غفلت‏ورزي است.

سه ريسمان است که چون بدانها چنگ بزني در دنيا و آخرت به نتيجه مي‏رسي: تمسک به ريسمان محکم الهي، راضي بودن به خواست خدا و گمان نيکو بردن به خدا.

سه چيز موجب محبت است: دين‏داري، فروتني و بخشش.

سه چيز مايه عداوت و دشمني است. نفاق، ستم و خودپسندي.

سه چيز مايه سربلندي است. فرونشاندن خشم، عفو کردن گناه‏کار، احسان کردن با جان و مال.

(در وصيت به يکي از اصحابشان) دوستت را بر راز خود آگاه مکن؛ مگر رازي که اگر دشمنت نيز بفهمد تو را زيان نرساند؛ چه بسا که دوستت روزي دشمنت شود.

بر شما باد که مسلمانان مستمند را دوست بداريد؛ زيرا هرکس آنان‏را کوچک شمارد، از دين خدا لغزيده است.

اگر بخواهي بداني رفيقت در رفاقت پايدار است، او را به خشم آور. اگر در دوستي تو بر جا ماند چون برادر توست و اگر نه، نه.

رغبت و ميل به دنيا مايه اندوه است و بي‏ميلي به دنيا موجب آسايش دل است.

عافيت نعمت سبکي است؛ آن‏گاه که در دست است، فراموش شود و چون از دست برود به ياد آيد.

شايسته است که در مؤمن هشت خصلت باشد: در پيشامدهاي لرزاننده باوقار باشد و خود را نبازد؛ در بلا شکيبا باشد؛ در خوشي شکرگزار باشد؛ به آنچه خدا روزي‏اش کرده قانع باشد؛ به دشمنان هم ستم نکند؛ بارِ دوشِ دوستان نباشد؛ خودش در رنج باشد و مردم از وي آسوده باشند.

هرکه بدخو باشد خود را شکنجه دهد.

بهترين عبادت خدا، معرفت او و تواضع براي اوست.

ترس از خدا براي دانايي بس است و فريب شيطان خوردن براي ناداني کافي است.

محبوب‏ترين دوستانم کسي است که عيوبم را به من هديه کند.

خوش‏خويي از دين‏داري است و روزي را بيفزايد.

 

نياکان نور

امام جعفر صادق عليه‏السلام، هشتمين خورشيد آسمان عصمت، در سال‏روز ميلاد جدّ گرامي‏اش پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چشم به جهان گشود و جهان را از نور خود روشن کرد. اين امام بزرگوار يازده سال حضور نوراني جدّ بزرگوارش امام زين‏العابدين عليه‏السلام را درک کرد و پس از آن بيست سال نيز در زمان امامت پدر گران‏قدرش، امام محمدباقر عليه‏السلام، به سر برد و در سن 31 سالگي با عروج جانکاه پدر گرامي‏اش، امامت و زعامت امت اسلام را بر عهده گرفت. 34 سال امامت آن بزرگوار سال‏هاي سرشار از برکتي بود که به گستردگي و رونق بسيار چشم‏گير دانش در عالم اسلام انجاميد. حضور نوراني اين فروغ روشنگر و اين خورشيد روشني‏بخش همواره و تا ابد تابان خواهد بود. اگرچه وجود گرامي‏اش رخت از جهان بربست.

 

وصيت پدر

غم و اندوه بر خانه امام محمّدباقر عليه‏السلام سايه انداخته است. امام مشغول مناجات و راز و نياز است و فرزند گرامي‏اش صادق آل محمد عليه‏السلام نيز نزد پدر حاضر است. پدر، حضور جمعي از اهل مدينه را طلب مي‏کند و در برابر حاضران وصايت و امامت را به او مي‏سپارد. غم از دست دادن آن پدر آسماني که دريايي از علم و تقوا و معرفت و ايمان بود، قلب فرزندش را سخت مي‏آزارد. با شهادت امام محمد باقر عليه‏السلام در چنين روزي آن امام همام در بهشت به اجداد پاک و پدر بزرگوارش مي‏پيوندد و دوران 34 ساله امامت فرزندش آغاز مي‏شود. رحمت خدا بر او و بر اجداد پاکش باد.

 

مادري نيکوکار

امام صادق عليه‏السلام که در دامني سرشار از مهر و تقوا رشد يافته بود و از آغوش پرمحبت مادري با ايمان و پرهيزگار برخوردار بود، درباره مادر بزرگوارش مي‏فرمايد: «مادرم از کساني بود که ايمان آورده بود و پرهيزگار و نيکوکار بود و خدا نيکوکاران را دوست مي‏دارد». اُم فروه، مادر گرامي آن حضرت از زنان نمونه عصر خويش و زني عالم و مؤمن بود.

 

دوران تاريک ستم

امام ششم ما، امام صادق عليه‏السلام 48 سال از زندگي با برکتش را در زمان سلاطين اموي گذراند. در اين مدت طولاني آن بزرگ‏مرد، لبريز از صبر و تقوا، در ميان تاريک‏دلي و کوردلي ظالمان، بار محنت بسياري را بردوش کشيد. بسياري از صحابه آن حضرت در آن دوران به شهادت رسيدند و بدخواهان چون ابري ظلماني راه بر نورافشاني خورشيد وجودش مي‏بستند. هرچند خورشيد همواره تابان است و اين دوران طولاني ستم، راه بر نورافشاني آن حضور آسماني نمي‏بندد؛ بلکه بر بزرگي مقام او و شيفتگي عاشقان او مي‏افزايد و تاريک‏دلي بدخواهان همواره با شکست مواجه مي‏شود.

 

فرصتي کوتاه

اواخر دوران امامت امام جعفر صادق عليه‏السلام با خلافت اولين خلفاي عباسي مصادف بود. سفّاح، اولين خليفه عباسي، نسبت به شخصيت و عظمت آن حضرت سر تسليم فرود آورد و دوراني از آزادي براي آن حضرت فراهم آمد و اين دوران کوتاه فرصتي شد تا خورشيد تابان وجود آن حضرت نوري تازه بتابد و درخشش بيشتر و فراتر داشته باشد. امام عليه‏السلام از اين دوران بهره گرفت و مدرسه‏اي ترتيب داد و به تربيت شاگرداني برجسته پرداخت که خود ستارگاني در عالم علم و ايمان شدند.

 

هديه‏اي زيرکانه

منصور دومين خليفه عباسي، مردي سخت‏گير و سلطنت‏طلب بود. او نسبت به امام جعفر صادق عليه‏السلام نيز سخت‏گيري مي‏کرد؛ چنان‏که حتي از انتشار علوم توسط آن حضرت جلوگيري مي‏کرد تا آن‏که روزي از حضرت تقاضاي هديه کرد. حضرت امام صادق عليه‏السلام عصاي پيامبر را که طول آن يک ذرع بود براي او فرستاد. منصور از اين هديه بسيار خوشحال شد و در پاسخ آن محبت، امام را آزاد گذاشت تا به نشر علم و تربيت شاگردان خود پرداخته، براي مردم نيز مجالس عمومي علمي برپا کند. امام از اين فرصت بهره فراوان گرفت و به نحوي بسيار برجسته به نشر علوم دين و مذهب پرداخت و جهان اسلام را به نور علم خود روشن کرد.

 

درخشش ممتاز

دوران امامت امام صادق عليه‏السلام، پيشواي ششمِ شيعيان، تفاوتي روشن با امامان ديگر دارد. از يک‏سو طولاني بودن دوران امامت اين امام همام است که يک دوره پر خير و برکتِ 34 ساله بود و از سوي ديگر آن‏که اين دوران با زمان براندازي حکومت امويان و آغاز خلافت عباسيان مصادف بود و اين کشمکش‏ها و جابه‏جايي‏ها فرصتي به وجود آورد تا امام اندکي آزادانه‏تر به تبليغ دين و گسترش علوم اسلامي بپردازد. به همين دليل اين دوران از لحاظ علمي و تربيت شاگردان برجسته و دانشمند در علوم مختلف درخششي خاص و ممتاز دارد.

 

تحوّلي بزرگ

تلاش زيادي که امام جعفر صادق عليه‏السلام در دوران امامتش در گسترش علوم اسلامي و پرورش دانشمندان برجسته و با ايمان داشت، ارزش بسيار دارد. اين تلاش آن هم در عصر گسترش علوم و دانش‏هاي گوناگون و ظهور فرقه‏هاي مختلف و عقايد جديد و در زماني که جامعه به شدت پذيراي علم و دانش بود، باعث عزّت دين اسلام شد و تبليغي پرثمر براي اين دين آسماني به حساب مي‏آمد.

 

علم همراه با معنويت

در زمان امام جعفر صادق عليه‏السلام پيش‏رفتي که در گستره دانش به‏وجود آمد کاملاً با ايمان و تقوا و مکارم اخلاقي آميخته بود. تعليمات اخلاقي و معنوي اسلام به‏طور کامل با تعليمات علمي امام عليه‏السلام در هم تنيده بود. چنان‏که امام براي علمي که فاقد معنويت بود، ارزشي قائل نمي‏شد و همين عامل موجب برجستگي خاص دانشمندان و شاگردان آن امام همام و آن ستاره نوراني آسمان ايمان و معرفت بود. رحمت بي‏کران خدا بر او باد.

 

درياي بي‏کران علم

امام جعفر صادق عليه‏السلام چونان پدر بزرگوارش که شکافنده درياي دانش و باقرالعلوم آل محمد بود درياي بي‏کراني از دانش بود. بي‏کراني او را در دانش بسياري از صحابه او و کساني چون ابوحنيفه، مالک بن انس و کمال الدين شافعي و بسياري ديگر اقرار کرده‏اند و در آستان با عظمت علم و دانايي‏اش زانوي تعظيم بر زمين زده‏اند. ابوحنيفه که از فقهاي اهل سنت است مي‏گويد: کسي که در فهم و علم از جعفر بن محمد برتر باشد نديدم. خداوندا، دل ما را به نور هدايت او روشن دار.

 

روايات بي‏شمار

اقيانوس احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام سرشار است از رواياتي متقن و پرمعنا که از زبان مبارک امام ششم ما، امام جعفر صادق عليه‏السلام بيان شده است؛ رواياتي که در زمينه‏هاي گوناگون و در علوم مختلف، راه پرپيچ و خم زندگي بشر را روشن مي‏دارد. دانايي و علم امام صادق عليه‏السلام چنان بود که کسي از نزد او بيرون نمي‏رفت جز آن‏که جوابي لايقِ سؤالش دريافت کرده بود. خداوندا، قطره‏اي از درياي علم و دانايي‏اش را بر لبان تشنه قلب ما بيفکن.

 

اسوه احسان و نيکي

در اين شب‏هاي تار به سوگ نشسته‏ايم. در سوگ شهادت اسوه احسان و نيکي امام جعفر صادق عليه‏السلام آسمان لحظه به لحظه خاطره حضور او را دوره مي‏کند؛ خاطره شب‏هاي سرد و تاريک را که امام با کيسه ناني بر دوش کنار فقراي مدينه حاضر مي‏شد و هر کدام را به قرص ناني به لطف خود مي‏نواخت. سايبان بني‏ساعده محل تجمع فقرا و مساکين مدينه به ياد آن خاطرات شبانه و آن گام‏هاي مهربان هر شب به سوگ او خواهد ايستاد و بقيع اين قطعه بهشتي آشنا با غم غربت، هر شب با آن سايبان پرخاطره به تسلي و همدلي مي‏پردازد. رحمت و درود خدا بر او که جويبار جاري رحمت بود.

 

نسيم خوش دوستي

امام جعفر صادق عليه‏السلام خورشيد پرفروغ آسمان عصمت، آبشار نيکي و احسان، درياي دانايي و فهم و نسيم خوش‏بوي لطف و محبت بود. دل او از دوستي‏ها و مهرباني‏ها شاد و به دشمني‏ها و کينه‏توزي‏ها غمناک مي‏شد؛ آن‏قدر که از دارايي خود مقداري را به ايجاد دوستي بين مؤمنان و رفع کدورت‏ها اختصاص داده بود تا بدان بين مؤمنان اصلاح کنند و دلتنگي‏ها را از ميان بردارند. لطف بي‏کرانش شامل حال همه شيعيان عاشقش باد.

 

در حسرت قدم‏هاي پاک

شهر مدينه امروز غمناک و دلگير است. ديوارهاي بقيع پر است از نگاه حسرت‏بار زائراني که دستشان از رسيدن به آن مزار نوراني کوتاه است. با همه اين احوال مدينه منوّره، شهر پيامبر، هنوز پر است از گرماي حضور آن امام پاک، آن درياي خروشان علم و دانش و آن يگانه زهد و تقوا و کوچه‏هاي بني‏هاشم، اين قطعه بهشتي زمين، هنوز در تب حسرت قدم‏هاي پاک آن امام راستين مي‏سوزد. در اين ديار پر از نور هنوز بوي مهرباني‏هاي آن امام رحمت مي‏پيچد و صداي گرمش در عمق جان طنين مي‏افکند که فرمود: «از نشانه‏هاي دين‏دوستي، دوست داشتن برادر ايماني است».

 

يادگارهاي آسماني

تا چندي پيش خانه امام جعفر صادق عليه‏السلام در کوچه بني‏هاشم منزلگاه عاشقان اهل بيت بود و روشني‏بخش چشمانِ مشتاقِ زيارت آنان و اکنون که آن يادگارهاي آسماني به دست تاريک‏دلان و بدخواهان محو شده و از دست رفته است غربتي بيش از پيش بر دل زائران سايه مي‏افکند. آنچه هرگز محو نخواهد شد، عشق آن امامان راستين و آن ستارگان آسمان ايمان و معرفت است که تا ابد در دل عاشقان پايدار خواهد ماند. روز شهادت جان‏کاه آن امام صدق و صفا، صادق آل محمد عليه‏السلام را به همه شيفتگان اهل بيت تسليت مي‏گوييم.

 

تسلاي دل

غم و اندوه، آسمان مدينه را سخت دل‏تنگ کرده است. هاله‏اي از اندوه بر بقيع سايه افکنده است. امروز ششمين ستاره آسمان امامت و ولايت، درياي دانش الهي، کوه بردباري و صلابت و اسوه تقوا و پرهيزکاري، امام جعفر صادق عليه‏السلام، رخت از دنياي فاني بربست و دنياي اسلام را در فراق خود اندوهناک ساخت و امروز تنها فرزند گرامي‏اش، عبدصالح خداست که مي‏تواند تسلاي دل اسلاميان باشد و تنها به وجود نوراني اوست که اندوه و محنت از آسمان و زمين رخت بر مي‏بندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

پویایی فرهنگ اسلام  با نوآوریهای ا مام صادق (ع)

1-    دوران امامت وشمه ای از فضايل :

الف )دوران امامت

 حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به سال 83 ه‍ . ق در مدينه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال 114 ه‍ . ق به امامت رسيد و در سال 148 ه‍ . ق به شهادت رسيد.[1] با توجه به اين مطلب، در دوران امامت آن امام همام (114 ـ 148)،

حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه نام مباركش جعفر بوده افضل و داناتر از همة برادرانش و شايسته‎تر به منصب خلافت پدر بزرگوارش. ايشان براساس وظيفه‎ي الهي به امر امامت خودراآغاز كرد و از نظر فضل و دانش ازهمه ی اهل زمان برتري داشت و همه دانشمندان از وي به عظمت ياد می کردند. منزلت و مقامش از همه عالي‎تر و در ميان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت علوم و اطلاعات بسياري از وي نقل كرده‎اند و طالبان علم و دانش از اطراف و اكناف براي فيض كمالات او بر در سراي او بار افكندند و آوازة او در شهرها پيچيده بود و از هيچ يك از اهل بيت او به اندازه‎اي كه دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده كرده‎اند، بهره‎مند، نشده‎اند دانشمندان به قدري كه از آثار و اخبار آن حضرت نقل كرده‎اند از ديگر كسي نقل نكرده‎اند:برخی ازرهبران وموسسان مکاتب فقهی اهل سنت به شاگردی خود درمکتب امام افتخار می کردند.

ب: شمه ای از  فضائل

براي امام صادق فضائل زيادي نقل شده كه به برخي از آنها اشاره مي‎شود؛

1- بخشش و بزرگواري آن حضرت:

مردي خدمت حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ رسيد و عرض كرد پسر عمويت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چيزي از بد‎‎گوئي و ناسزا مگر آن كه براي تو گفت. حضرت كنيز خود را فرمود كه آب وضو برايش حاضر كند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوي گفت من در دلم گفتم كه حضرت نفرين خواهد كرد بر او، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت و گفت: اي پروردگار من اين حق من بود من بخشيدم براي او، و تو جود و كرمت از من بيشتر است پس ببخش او را و مگير او را به كردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت كرد آن حضرت و پيوسته براي او دعا كرد و من تعجب كردم از حال آن جناب[2].

2. صدقات پنهاني و امداد از بيچارگان:

مردم مدینه شبها بردرخانه های خود انفاقی از ناشناسی دریافت می کردند پس از رحلت امام قطع شد ومردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده .

گفته شده امام صادق ـ عليه السّلام ـ همياني زر به من داد و فرمود اين را بده فلان مرد هاشمي و مگو كدام كسي داده. راوي گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزاي خير دهد به آن كه اين مال را براي من فرستاده كه هميشه براي من مي‎فرستد و من به آن زندگاني مي‎كنم و لكن جعفر صادق يك درهم براي من نمي‎دهد با آن كه مال بسياري دارد.[3]

3. عطوفت و مهرباني امام:

وجود همه ی ائمه از آنرو که انسان کاملند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهااست ،منشاء تمام زیبائیها وخوبیهای عا لم،دروجود آنان نهفته اگرچه شرایط زمانه وحاکمان جور اجازه ندادند تامردم از این برکات الهی بهره مند شوند.اما هرکس درشعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد.

روزي مردی از یاران  به خدمت آن حضرت رسيد آن جناب را متغيّرانه ديدار كرد سبب تغّير رنگ را پرسيد آن حضرت فرمود: كه من نهي كرده بودم كه در خانه كسي بالاي بام برود، اين وقت داخل خانه شدم يكي از كنيزان را كه مسئول تربيت فرزند من بود ديدم كه طفل مرا در بر دارد و بالاي نردبان است چون نگاهش به من افتاد متحير شد و لرزيد و طفل از دست او افتاد بر زمين و مرد و تغيير رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نيست بلكه به سبب آن ترسي است كه آن كنيزك از من پيدا كرد و با اين حال آن كنيزك را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد كردم، باكي بر تو نيست، باكي نباشد تو را.[4]

4. احیاگردین:

روزی حضرت دست بر پشت مبارك امام صادق زده فرمود سوگند به خدا اين همان كسي است كه بايد آئين آل محمد ـ عليهم السّلام ـ را احيا، كند.[5]

5. بهترین آفریده:

طاهر، مصاحب امام ابوجعفر ـ عليه السّلام ـ گفت حضور حضرتش شرفياب بودم، جعفر وارد شد حضرت باقر عليه السلام فرمود: اين آقا، بهترين آفريده خداست.[6]

6. تواضع در پوشش:

روزي يكي از اصحاب حضرت صادق بر آن حضرت وارد شد آن جناب پيراهني پوشيده كه گريبان او را وصله زده‎اند. آن مرد پيوسته نظرش بر آن پينه بود و گويا از پوشيدن آن حضرت آن پيراهن را تعجب داشت، حضرت فرموده چه شده تو را كه نظر به سوي من دوخته‎اي؟ گفت نظرم به پينه‎اي است كه در گريبان پيراهن شماست فرمود بردار اين كتاب را و بخوان آن چيزي كه در او نوشته است. راوي گفت. مقابل آن حضرت يا نزديك آن حضرت كتابي بود پس آن مرد نظر افكند در آن ديد نوشته است در آن:

اوضاع سياسي جهان اسلام معاصرامام صادق:

اوضاع سیاسی معاصر امام بویژه دردهه های آخر بسیار آشفته بود خلفای اموی با چالشهای قومی وقیامهای متعدد مواجه بودند که اقتدار سیاسی آنان را کاهش داده ومشروعیت سیاسی واجتماعی آنان آسیب جدی دیده بود.ازاین روی فشار وجواختناقی که دردوران ائمه پیشین بود دراین دوره ازکاهش نسبی برخوردار شده بود.به هرروی دراین دوره امام شاهد تغییر قدرت سیاسی ازبنی امیه به  بنی عباس بود،

وضعيت درون حاكميت:

با مرگ هشام، وليد بر مسند خلافت مي‌‌نشيند او فردي ميگسار و زن‌باره، است.

لذا كارهايش بر مردم و لشكريانش گران آمد پس طي شورشي كشته شد.[7] همچنان‌كه سال بعد وقتي يزيد بن وليد در شرف مرگ بود ابراهيم، پسرش، جانشين او مي‌شود اما به سرعت توسط مروان بن محمّد و در طي يك لشكركشي از خلافت خلع مي‌شود.[8] مدتي بيش نگذشته بود كه سليمان بن هشام كه بيش از ده هزار تن در اختيار داشت مروان را مخلوع اعلام نمود و بين آن دو جنگ سختي درگرفت كه در نهايت به بقاء مروان انجاميد.[9]

اختلاف قبايل هم چشمگير بوده است، قيسيان با عبدالملك بن مروان درافتادند اما بعد با پسرش هشام همراه شدند همچنان‌كه در خونخواهي وليد بن يزيد كوشيدند و بعد به مروان بن محمّد ياري رساندند در مقابل قبايل يمني به عباسيان متمايل بودند و در نهايت آنان را به خلافت رساندند.[10]

درگیریهای خارجی:

تعداداين جنگ‌ها زياد بوده که به نمونه هایی اشاره می شود.

1. جنگ با تركان خزري در سال 114ه‍ ق و ادامه آن در سال 119ه‍ ق كه مسلمين موفق به كشتن خاقان ترك در حوالي بلخ و طخارستان گرديدند.[11]

2. جنگ با روميان در سال 115ه‍ ق و 118 ه‍ ق و 119 ه‍ . ق.

3. جنگ در ماوراء النهر در سال 121 ه‍ ق كه تا تاشكند رسيده بود.[12]

ناآرامي‌های داخلی:

ناآرامیها دراین دوره چالش جدی برای امویان بود که نتوانستند آنهارا سرکوب وبکلی ریشه کن کنند ازاین روبعدها درزوال  قدرت امویان وپیروزی عباسیان بسیار موثر افتاد.شورشها را به دودسته ی اجتماعی وسیاسی می توان تقسیم کرد، شورشهای سیاسی با انگیزه سیاسی ودارای رهبری بودند شورشهای اجتماعی غالبا بدون برنامه ی قبلی وبدون رهبری خاص صورت می گرفت.

الف) شورشهای اجتماعی:

1ـ شورش مردم حمص پس از كشته شدن وليد كه توسط يزيد بن وليد سركوب شد.

2ـ شورش مردم فلسطين و بيرون راندن والي اموي به سال 126 ه‍ . ق.

3ـ در همين سال در خراسان نزاري‌ها و يماني‌ها به جان هم افتادند. چون فرمان حكومت به نام نصر بن سيار آمد. مصري‌ها از او حمايت كردند و عده‌اي به پيروي از شخصي به نام جُديع كرماني پرداختند.

4ـ شورش مردم يمامه عليه كارگزار اموي به سال 126.

5ـ شورش مردم حمص بار ديگر در دورة خلافت مروان بن محمّد.[13]

ب) قيام‌های سیاسی:

1. در سال 126 خوارج اباضيه در يمن خروج كردند و مدت سه ماه بر مدينه تسلط يافتند.[14]

2. در سال 127 ه‍ . ق ضحاك بن قيس خارجي قيام كرد و وارد كوفه شد مردم موصل نيز از او پيروي كردند. او با سپاهي صد هزار نفري به جنگ با سپاه خليفه رفت اما كشته شد. پس از او شيبان حروري رهبري شورشيان را به عهده گرفت بالاخره شيبان گريخت.[15]

3. قيام زيد بن علي بن حسين به سال 123 ه‍ . ق در كوفه كه مردم بسياري با او بيعت كردند اما چون او از لعن شيخين امتناع كرد شيعيان كوفه او را رها كردند. بالاخره در جنگ با سپاه اموي زيد شكست خورد و اعدام گرديد.[16] در مورد عقايد او اختلاف نظر زيادي وجود دارد. در هر صورت چون زيد كشته شد پسرش يحيي به خراسان رفت و در آنجا قيام نمود. امام صادق ـ عليه السّلام ـ كشته شدن او را از قبل پيش بيني فرموده بود.[17]

قیام   عباسيان:

نهضت عباسي به سال 129 ه‍ . ق در خراسان توسط ابو مسلم رسماً اعلام موجوديت كرد. قبل از اين فعاليت‌هاي آنان از سال 118 توسط امام محمّد به طور كاملاً مخفيانه رهبري مي‌شد، ابو مسلم توانست همكاري اقوام يمني و ربيعه و نيز خوارج حروريه را جلب كند و به زودي بر سرزمين شرق تسلط يابد.

بالاخره به سال 132 نيروهاي عباسي وارد كوفه شدند و ابو سلمه مسئوليت كوفه را عهده‌‌دار گرديد.[18] در اين زمان بني عباس كه با «شعار الرضا من آل محمّد» همكاري علويان را نيز جلب كرده بودند و حتي با محمّد بن نفس زكيه به خلافت بيعت كرده بودند،[19] به تصفيه كساني كه به عباسيان اخلاص نداشتند پرداختند و بالاخره با ابو العباس سفّاح به عنوان خليفه بيعت شد.[20]

ناآرامي‌ها و شورش‌هاي دورة عباسي (132 ـ 148)

عده‌اي به فكر اعاده حكومت اموي بودند از جمله آنها:

1. شورش حبيب بن مرّه در بثيفة فلسطين.

2. ابو الورد در قنّسرين و اسامة بن مسلم در جزيره.

اين سه حركت خود را در مقابل عباسيان سفيد جامگان مي‌ناميدند زيرا عباسيان به سياه جامگان معرولف بودند.

3. شورش يزيد بن هبيره در واسط (آخرين حركت اموي)[21]

4. شورش عبدالله بن علي، عموي سفاح، كه ادعا داشت او جانشين سفاح خليفه اول عباسي و وليعهدش بوده است لذا با سپاهي كه براي جنگ عليه روم تهيه شده بود، شوريد، منصور دوانيقي كه برادر سفاح و جانشين او بود، ابو مسلم را براي دفع او اعزام داشت.[22]

چون منصور از قدرت يافتن ابو مسلم خراساني وحشت داشت با طرح توطئه‌اي او را ـ كه مي‌توان بنيان‌گذار حكومت عباسي نام نهادش ـ از سر راه خود برداشت. با قتل ابو مسلم، در مناطقي شورش‌هايي بعنوان خونخواهي ابومسلم در گرفت كه به آنها اشاره‌اي مي‌شود.

1ـ حركت سنباد در نيشابور و قومس وري، او زردشتي بود و اعلام كرد كه كعبه را ويران خواهد نمود به سال 137 سركوب شد.

2ـ حركت راونديه در سال 141 ه‍ . ق.

3ـ حركت استا ذسيس در سال 150 ه‍ . ق.[23]

 

علويان:

1. نخستين حركت علوي عليه عباسيان، حركت محمّد بن عبدالله نفس زكيه بود. آنان كه در حاكميت يافتن عباسيان تلاش كرده بودند اكنون به غصب آنها ناراضي بودند.[24] او با گرفتن فتوا از مالك بن انس مبني بر جواز شكستن عهد عباسيان و نيز از ابوحنيفه مبني بر به حق بودن محمّد، در مدينه قيام خود را آغاز كرد. با هجوم لشكر عباسيان به مدينه، اين قيام (به سال 145 ه‍ . ق) سركوب شد.[25]

2. قيام ابراهيم، برادر نفس زكيه، او بر بصره و اهواز و فارس و مدائن تسلط يافت و با او به عنوان اميرالمؤمنين بيعت شد. جنگ بين آنها و عباسيان در باخرا صورت گرفت كه به پيروزي بني عباس انجاميد.[26]

استقلال طلبي‌ها:

1ـ حكومت بني مدرار كه توسط خوارج صفريه در مغرب الاقصي (سجلماسه) شكل گرفت به سال 145ه‍ ق.

2ـ حكومت خوارج اباضيه در مغرب الاوسط به سال 144ه‍ ق پا گرفت.[27]

3ـ حكومت اموي در اندلس توسط عبدالرحمان بن معاويه در سال 138 ه‍ . ق كه سلسله امويان اندلس را بنيان نهاد.[28]

مواضع سیاسی امام دربرخورد با حاکمان وقیامها:

باتوجه به آشفتگی ونابسامانی وضع سیاسی واجتماعی معاصر امام، امام درمواجه با این شرایط روشی درپیش رو داشت که از وظایف الهی خود که امامت وهدایت امت سلام وحفظ اسلام اصیل بود ذره ای کوتاهی نکرد.دراین دوره حاکمیت دوگانه که مغایر بودند اقتضا می کرد که امام روشی درپیش گیرد که متعارض باشد اما برعکس امام به اصولی تاکید کرد که بنیان دین با این اصول حفظ می شد ودرگیری اموی وعباسی را از آن جدا می کرد که هیچ ربطی به دین نداشت بلکه نزاعی درراه نیل به حکومت بود که ازحقوق مسلم امامت بود که درسقیفه برسر آن اولین نزاع درگرفت واز صاحبان اصلی دور ماند..

امام صادق ـ عليه السّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با ده تن از خلفاي اموي و دو تن از خلفاي عباسي معاصر بود كه خلفاي معاصر اموي عبارتند از:

1ـ هشام بن عبدالملك (105 ـ 125)

2ـ وليد بن يزيد بن عبدالملك (125 ـ 126)

3ـ يزيد بن وليد بن عبدالملك (126 ه‍ . ق)

4ـ ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (126 ه‍ . ق) (75 روز)

5ـ مروان بن محمّد (مروان حمار) (126 ـ 132)

از خلفاي عباسي:

1ـ عبدالله سفاح (132 ـ 137)

2ـ منصور دوانيقي (137 ـ 158)[29]

1- امام صادق و حاکمان (ع)

با توجه به اينكه دوره امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال مبارزه با يكديگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملك تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و سرانجام در سال 132 هجري به پيروزي رسيد و از آنجا كه بني اميه در اين مدت گرفتار مشكلات وقیامهای اجتماعی و سياسي فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نداشتند،[30] در زمان خلافت خلفاي بني عباس، خليفة اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد و بعد از مشاهدة معجزات بسيار و علوم بي شمار و مكارم اخلاق آن امام عزيز نتوانست اذيتي به آن جناب رساند و حضرت را مرخص ساخت و به مدينه مراجعه نمود.[31] بيشترين برخورد حضرت با خليفة دوم عباسي، منصور دوانيقي بوده است كه به آنها اشاره مي‌شود:



[1] . مفيد، الارشاد، قم، مؤسسة آل البيت، چاپ اول، 1413، ج 2، ص 179.

[2] . منتهي الآمال؛ شيخ عباس قمي؛ انتشارات هجرت؛ ج 2؛ بهار 1376؛ ص 243.

[3] . همان، ص 244.

[4] . منتهي الآمال؛ شيخ عباس قمي پيشين؛ ص 245.

[5] . الارشاد؛ شيخ مفيد؛ ص 526.

[6] . همان، ص 527.

[7] . جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، اميركبير، چاپ ششم، 1369، ص 748.

[8] . نويري، شهاب الدّين احمد، نهاية الارب، ترجمه محمود مهدوي، تهران، اميركبير، 1364، ج 6، ص 394.

[9] . همان، ص 402.

[10] . جرجي زيدان، پيشين، ص 696.

[11] . نويري، شهاب الدّين، پيشين، ص 332.

[12] . همان، ص333 ـ 335.

[13] . همان، ص380 ـ 400.

[14] . مسعودي، پيشين، ص 308.

[15] . نويري، شهاب الدّين، پيشين، ص406.

[16] . مشكور، محمّدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1372، ص 214.

[17] . شهرستاني، ملل و نحل، ترجمه افضل الدّين اصفهاني، تهران، 1321، ص 137 ـ 140.

[18] . ابو محمد ابن اعثم، الفتوح، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1986، ج 4، ص 348.

[19] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار الكتاب العربي، چاپ دوم، 1967، ج 4، ص 370.

[20] . جرجي زيدان، پيشين، ص 752.

[21] . طبري، تاريخ الرسل و الملوك، مصر، دار المعارف، 1960م، ج7، صص443 ـ 457.

[22] . اليعقوبي، احمد، تاريخ اليعقوبي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1892م، ج2، ص302.

[23] . طبري، پيشين، ص 495.

[24] . همان، ص 424.

[25] . جرجي زيدان، پيشين، ص 754.

[26] . طبري، پيشين، ص 446.

[27] . طقوش، محمّدسهيل، دولت عباسيان، ترجمه حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 65.

[28] . جرجي زيدان، پيشين، ص 840.

[29] . مسعودي، التنبيه و الاشراف، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1365، ص 303.

[30] . مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان، چاپ چهارم، قم، مؤسسة تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، 1375 ش، ص 353.

[31] . علامه محمد باقر مجلسي، جلاء العيون، چاپ دهم، قم، انتشارات سرور، تحقيق: علي اماميان، 1383، ص 872.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

روايت حجت‌الاسلام رشاد از زندگی رهبرانقلاب

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در حالي كه بغض خود را فرو مي‌خورد، ادامه داد: تا به حال چندين بار قصد كرده‌ام با تلفن همراهم از كف پاره‌پاره و ترك‌ترك نعلين آقا عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران هم نشان بدهم.

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي با بيان خاطره‌اي از ديدار با مقام معظم رهبري گفت: دلم مي‌خواهد از نعلين پاره پاره و ترك خورده مقام معظم رهبري عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران نشان دهم.

به گزارش فارس،‌ حجت‌الاسلام علي‌اكبر رشاد، سرپرست حوزه علميه امام رضا (ع) تهران و مدارس تابعه، در مراسم اختتاميه «جشنواره علامه شعراني» با بيان اينكه روند پيشرفت و ساماندهي حوزه‌هاي علميه به خوبي پيش مي‌رود، گفت: الحمدلله آنچه كه روزي آرزو بود؛ اكنون در حال تحقق است.

وي با تأكيد بر ساده‌زيستي طلاب و دنباله‌روي از سيره مقام معظم رهبري در اين زمينه گفت: متأسفانه برخي معاندان و جاهلان به تخريب چهره مظلوم مقام معظم رهبري مي‌پردازند و منكر ساده‌زيستي و سيره عملي زندگي ايشان هستند.

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در حالي كه بغض خود را فرو مي‌خورد، ادامه داد: تا به حال چندين بار قصد كرده‌ام با تلفن همراهم از كف پاره‌پاره و ترك‌ترك نعلين آقا عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران هم نشان بدهم.

حجت‌الاسلام رشاد در پايان سخنان خود بر تقوا و پرهيزكاري طلاب در كنار رشد علمي و پژوهشي آن‌ها تأكيد كرد.

شعر منتشر نشده شهريار درباره رهبر انقلاب

خبرگزاري فارس شعر منتشر نشده‌اي از شهريار درباره رهبر معظم انقلاب به همراه دست خط اين شاعر را منتشر مي‌كند.

خبرگزاري فارس شعر منتشر نشده‌اي از شهريار درباره رهبر انقلاب به همراه دست خط اين شاعر را منتشر مي‌كند. اين شعر به همراه متن تقديمي شهريار به شرح زير است:

بر آستان والاي آيت الله خامنه‌اي رياست جمهوري اسلامي محبوب و امام خميني بزرگوار تهران تقديم و توفيق روزافروز ايشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت مي‌نمايم.

رشگم آيد كه تو حيدر بابا
بوسي آن دست كه خود دست خداست

راستان دست چپ از وي بوسند
كه خدا بوسد از او دست راست

در امامت به نماز جمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست

من بيان هنرم، يك دل و بس
او عيان هنر از سر تا پاست

او شب و روز براي اسلام
پاي پويا و زبان گوياست

او چه بازوي قوي و محكم
با امامي كه ره و رهبر ماست

شهريارا سري افراز به عرش
كو نگاهيش به (حيدربابا) ست

تبريز- دوازدهم ذي‌الحجه/ 1704 هجري قمري مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسي
سيدمحمدحسين شهريار (در هشتاد و دو سالگي)

نظرات کاربران:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
 قرآن کریم کتابی است که مخاطب آن همه ی انسانها هستند .کسانی که بی حرمتی به قرآن کردند یا انسان نیستند ویا دیوانه ومجنون .قرآن ازهمه ی پیامبران تجلیل دارد وهمه راتایید می کند آنهایی که به قرآن توهین کردند از هیچ دینی ژیروی نمی کنند ومحلی که قرآن را آتش زدند کلیسا نیست معبد شیطان است و فردی که مرتکب شد بنده ی شیطان است نه بنده ی خدا .به زودی بلایی به آن مکان نازل شده وهمه ی آنها به مصیبتی بزرگ گرفتار خوهند شد.

خداوند حفاظت قرآن را خود تضمین کرده .انا نحن نزلنا الذونحن له لحافظون .

در سوره ی حجر مي‌فرمايد: «ما قرآن را نازل كرديم، و ما به طور قطع آن را پاسداري مي‌كنيم».

از آيه ياد شده برمي‌آيد كه خداوند متعال از قرآن كريم در برابر تحريف، تغيير، زياده و نقصان و هر گونه دست ‌برد و نابودی محافظت مي‌كند و مفسران آيه مذكور را يكي از دلايل نقلي بر عدم تحريف قرآن مي‌دانند خداوند متعال در آيه 39، سوره رعد مي‌فرمايد: «خداوند هر چه را بخواهد «محو» و هر چه را بخواهد «اثبات» مي‌‌كند، و ام الكتاب نزد او است».

اما آنچه که اومرتکب شد .اومزدور ودست نشانده است اصل ماجرا ژشت قضیه ومخفی است .مستشرقین واهل کتاب از وقتی که با معارف اسلام مواجه شدند یا ایمان آوردند یا ازحسادت شروع به توهین به قرآن کردند وکینه توزی نمودند از جمله یهود وبرخی از کشیشهای نادان عداوت ودشمنی علنی را شروع کردند .ژس از فتح بسیاری از مناظق  دنیا توسط مسلمانان کلیسای با معارف غنی قرآن توان مقابله ی علمی را از دست داد لذا شروع به ناسزا گویی کرد .طبیعت اسان است وقتی کم آورد به پرخاش وتندی می گراید .البته انسان فهیم تسلیم منطق قرآن می گردد وتسلیم شدند خیلی از مسیحیان وبرخی از یهودیا ن ازهمان اول مسلمان شدند وبه بشارت کتابهای خود ایمان آوردند اما دسته ای لجوج ردیه نوشتند ژاره کردند وآتش زدند با این همه قرآن روزبه روز در اوج است اما آنها نابود شدند وبه نفرین ابدی گرفتار امدند .ولید ین عبدالملک قران را تیر باران کرد اما هلاک شد این کشیش نما ی بی ارزش نیز هلاک می شود وقران بیش از گذشته شناخته .


[1]  . سوره بقره،‌آيه 106.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/23ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

کلینیک تغذیه عصرایران

آهسته غذا خوردن را جدی بگیرید

آهسته تر جویدن غذاها سطوح هورمون استرس شما را کاهش می دهند و وقتی که شما آهسته تر و برای مدت طولانی تری غذا بخورید کمتر تحت فشار و تنش قرار می گیرید و بهتر می توانید از زمان جاری لذت ببرید و آرامش یابید.

دکتر حمیدرضا فرشچی www.novindiet.com
متخصص تغذیه و متابولیسم و فوق تخصص دیابت و چاقی

امروزه غذاهای آماده و فست فودها گسترش فراوانی یافته اند و حتی این امر تا جایی گسترش یافته که ممکن است یک وعده غذایی را سرپایی و در مسیر رفتن به جایی میل کنیم. در زندگی های پر مشغله امروزی  خیلی مواقع وعده های غذایی صبحانه و ناهار و شام با عجله و در بین فعالیت های روزانه گنجانده می شوند و برای مثال ناهار با عجله و در بین راه صرف می شود و یا شام در کنار تماشای اخبار شب و یا در بین فعالیت های دیگر و با عجله صرف می شود. تا زمانی که غذا خوردن را نسبت به هر کار دیگری در اولویت دوم قرار دهیم این مشکل ادامه خواهد یافت. بهتر است بدانید که اگر از جمله افرادی هستید که وعده های غذایی خود را با عجله صرف می نمایند در حقیقت به دلایل متعددی خودتان را از مزایای بسیاری محروم کرده اید. بر همین اساس متخصصین تغذیه همیشه تاکید به  آهسته خوردن وعده های غذایی دارند.

فواید آهسته غذا خوردن:

مصرف آهسته تر غذا موجب می شود که از صرف غذا لذت بیشتری ببرید ( تا اینکه صرفا بخواهید هرچه سریع تر غذا را به شکمتان برسانید). کامل جویدن غذا در حقیقت اولین قدم برای پروسه پیچیده هضم غذا می باشد و لذا اگر غذای خود را فقط در حدی می جوید که از مری شما پایین رود، اشتباه می کنید. یک دلیل خوب برای انجام تلاش کافی جهت جویدن غذا این است که بزاقی که در حین جویدن غذا را در بر می گیرد در حقیقت شامل آنزیم های هضم کننده ای است که هضم غذای شما را قبل از بلع آغاز می نماید. آنزیم های آلفا آمیلاز و لیپاز زبانی هضم کربوهیدرات و چربی را از دهان شروع می نمایند و لذا میزان فعالیت هضمی مورد نیازی که معده مسوول آن خواهد بود را کاهش می دهد.

غذا خوردن آهسته فقط یک رفتار خوب نیست و اگر لقمه های غذایی بدون جویدن بلعیده شوند نه تنها مواد مغذی در لقمه ها محبوس می گردند و جذب آنها کاهش می یابند ، بلکه همچنین محیطی را در کولون ایجاد می کنند که برای ایجاد اختلالات هضمی مساعد بوده و رشد بیش از حد باکتری ها موجب نفخ و تولید گاز می گردد. برای عبور و ترک مواد غذایی از معده می بایست دریچه معده ( اسفنگتر پیلور) بازشود و جویدن مناسب غذا به انجام این پروسه و سیگنال های موثر در آن کمک می کند .

در مورد سیگنال های غذایی فقط همین قدر بدانید که غذا سبب می شود که مغز سیگنال هایی را به پانکراس و معده برای ترشح اسیدها و آنزیم های هضمی بفرستد و هر چه غذا برای مدت طولانی تری در معرض زبان و دستگاه چشایی و رسپتورهای بویایی باشند، یعنی هر چه که برای مدت زمان طولانی تری هر لقمه را بجوید این سیگنال ها قوی تر می گردند. نتیجه حاصل از سیگنال های قوی تر نیز منجر به ایجاد مولکول های قابل هضم تر و سوء هاضمه کمتر و رفلاکس اسیدی کمتر و جذب غذای بالاتر می باشند.

جویدن کامل غذا و مصرف آهسته وعده غذایی فایده دیگری نیز دارد و آن این است که ممکن است موجب کوچک شدن محیط دور کمر و کاهش وزن شما گردد و البته این امر فقط به این خاطر نیست که نفخ و سوء هاضمه تان کاهش می یابد بلکه همچنین غذا خوردن آهسته تر به جسمتان شانسی را برای رساندن پیغام سیری به مغزتان می دهد و لذا باعث می شود قبل از اینکه بیش از حد بخورید، غذا خوردنتان را متوقف نمایید. 

همچنین آهسته تر جویدن غذا ها سطوح هورمون استرس شما را کاهش می دهند و وقتی که شما آهسته تر و برای مدت طولانی تری غذا بخورید کمتر تحت فشار و تنش  قرار می گیرید و بهتر می توانید از زمان جاری لذت ببرید و آرامش یابید.

نکات عملی برای کنترل سرعت غذا:

در اینجا برخی نکته های عملی برای جویدن کامل تر و آهسته تر غذاها به شرح زیر ارائه می گردند:

• به خودتان فرصت  کافی برای صرف غذا (حداقل 20-30 دقیقه) را بدهید و علاوه بر آن، زمان کافی برای آماده سازی غذا را در نظر بگیرید.

• در میان حواس پرتی های مختلف غذا نخورید (مانند تماشای تلویزیون و کامپیوتر و یا حتی رانندگی و...) در هنگام صرف غذا با تفکر و تمرکز کافی غذا بخورید و هر لقمه از غذا را به میزانی که برای نرم و ساییده شدن بافت آن لازم است بجوید .

• اگر در یک جمع غذا می خورید از سرعت غذا خوردن بقیه آگاه باشید و بدان دقت کنید و خودتان را به این چالش بیندازید که سعی کنید از همه آهسته تر بخورید و آخرین نفری باشید که غذایتان را تمام می کنید.

به غیر از تمام مزایای جسمانی ای که آهسته غذا خوردن برای شما به ارمغان می آورد ، شاید لذت بخش ترین مزیت برای شما این باشد که اگر به خودتان اجازه دهید که به آهستگی و در کمال آرامش غذایتان را بخورید ، از صرف غذا لذت خیلی بیشتری را خواهید برد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

نوروز پاکان

طبيعت با بهار طراوت مي‏يابد و معنويت با بهار رمضان اوج مي‏گيرد. بهار طبيعت با نوروز آغاز مي‏شود و بهار معنويت با ماه رمضان. سردي طبيعت با شکوفه‏هاي بهاري و سرود بلبلان رخت بر مي‏بندد و يخهاي عصيان و نافرماني، با زمزمه‏هاي نيمه شب رمضان و ترنم دعاي رمضانيان آب مي‏شود. در رمضان است که مي‏توان هفت شهر عشق را پيمود و ديو نفس را بر زمين افکند و در عيد فطر پيروزي فطرت بر شهوت را، جشن گرفت.

اگر گردش زمين دور خورشيد، آغازگر سال شمسي است واگر تکاپوي ماه بر گرد زمين، نويد بخش سال قمري؛ حرکت سالک عاشق در رمضان المبارک در مدار توحيد، طلايه دار سال معنوي است و پيروزي قلب سليم بر شهوت بدخيم، نوروز آن.

 

رضاي آل محمد عليهم ‏السلام را سخني شنيدني است:

«اِنَّما جُعِلَ يوْمُ الْفِطْرِ الْعيدَ لِيکُونَ لِلْمُسْلِمينَ مُجْتَمَعا يجْتَمِعُونَ فيهِ وَ يبْرِزُونَ لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَيمَجِّدُونَهُ عَلي ما مَنَّ عَلَيهِمْ فَيکُونُ يوْمَ عيدٍ وَ يوْمَ اِجْتِماعٍ وَ يوْمَ فِطْرٍ وَ يوْمَ زَکاةٍ وَ يوْمَ رَغْبَةٍ وَ يوْمَ تَضَرُّعٍ. وَ لأَِنَّهُ اَوَّلُ يوْمٍ مِنَ السَّنَةِ يحِلُّ فيهِ الاَْکْلُ وَالشُّرْبُ لاَِنَّ اَوَّلَ شُهُورِ السَّنَةِ عِنْدَ اَهْلِ الْحَقِّ شَهْرُ رَمَضانَ فَأَحَبَّ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يکْونَ لَهُمْ في ذلِکَ مَجْمَعٌ يحْمِدُونَهُ فيهِ وَ يقَدِّسُونَهُ؛(1) همانا روز فطر، عيد قرار داده شده تا براي مسلمانان روز اجتماعي باشد که در آن روز گرد هم آيند و [عشق و محبت خود] به خداوند را ابراز کنند و به خاطر منّتي که بر آنان نهاده است، او را ستايش کنند، پس روز عيد و روز گردهم‏آيي و روز افطار، روز زکات، روز گرايش به يکديگر و روز تضرّع [به پيشگاه حق تعالي] است، [و نيز روز فطر، روز عيد قرار داده شده] به دليل آنکه روز فطر اولين روز سال است که خوردن و آشاميدن در آن جايز شمرده شده است، چرا که نزد اهل حق اولين ماه سال، ماه رمضان است و خداوند دوست دارد در روز عيد فطر، مسلمانان اجتماع کنند و با يکديگر به ستايش و تقديس او بپردازند.»

در صبحدم اين عيد آسماني است که هاتفي ملکوتي، پيروزمندان ميدان جهاد اکبر را به دريافت پاداششان فرا مي‏خواند، پاداشي فراتر از پاداشهاي خاکي و غيرقابل مقايسه با هداياي پادشاهان زميني.

امام باقر عليه‏السلام ازپيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روايت کردند: «اِذا کانَ أَوَّلُ يوْمٍ مِنْ شَوّال نادي مُنادٍ: اَيهَا الْمُؤْمِنُونَ أَغْدُوا اِلي جَوائِزِکُمْ. ثُمَّ يا جابِرُ جَوائِزُ اللّهِ لَيسَتْ کَجَوائِزِ هؤُلاءِ الْمُلُوکِ. ثُمَّ قالَ: هُوَ يوْمُ الْجَوائِزِ؛(2) هنگاهي که روز اول ماه شوال فرا مي‏رسد، منادي ندا مي‏دهد: هان اي مؤمنان! براي دريافت جوايزتان صبح زود بشتابيد. اي جابر، جوايز خداوند همانند جوايز پادشاهان نيست. سپس فرمود: روز اول شوال، روز جوايز است.»

فاتحان و مدال‏آوران جهاد اکبر را شايسته نيست که از پس اين پيروزي بزرگ، در گرداب معصيت و نافرماني در غلطند و ديگر بار اسير نفس فرومايه شوند و عزت خدايي را با ذلّت شيطاني معاوضه کنند. اميرمؤمنان علي عليه‏السلام در خطبه‏هاي عيد فطر، مردم را به دوري از معصيت در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي، اقتصادي، و... دعوت مي‏فرمايد.

امام علي عليه‏السلام در عيد فطر خطبه خواند تا آنجا که فرمود: «اَطيعُوا اللّه‏َ فيما نَهاکُمْ عَنْهُ مِنْ قَذْفِ الْمُحْصَنَةِ وَ اِتْيانِ الْفاحِشَةِ وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ بَخْسِ الْمِکْيالِ وَ شَهادَةِ الزُّوْرِ وَ الْفِرارِ مِنَ الزَّحْفِ؛(3) فرمان خداوند را در خودداري از کارهايي که شما را از آن برحذر داشته است، عمل کنيد [که از آن جمله است:] نسبت ناروا به زنان عفيف، شهوتراني حرام، شراب خواري، کم‏فروشي، شهادت ناحق و فرار از جهاد.»

از همين رو است که پاکان و سالکان را در تعظيم اين عيد عظيم آدابي است و در تحکيم شعائر آن احکامي. در اين مختصر به برخي از آداب اين عيد سعيد اشاره مي‏شود.

 

آداب عيد فطر

1. احياء شب عيد

امام صادق عليه‏السلام به نقل از پدر بزرگوارش فرمود:

«کانَ عَلِي ابْنُ الْحُسَينِ عليهماالسلام يحْيي لَيلَةَ عَيدِ الْفِطْرِ بِالصَّلاةِ حَتّي يصْبِحَ وَ يبيتُ لَيلَةَ الْفِطْرِ فِي الْمَسْجِدِ؛(4) امام سجاد عليه‏السلام، شب عيد فطر را با نماز به صبح مي‏آورد و در مسجد به شب زنده‏داري مي‏پرداخت.»

2. زيارت امام حسين عليه‏السلام

سيد ابن طاووس در اقبال الاعمال از جمله آداب شب عيد فطر را، زيارت امام حسين عليه‏السلام معرفي مي‏کند.

3. غسل شب و روز عيد

از جمله آداب شب و روز عيد فطر، غسل است. وقت غسل شب عيد، از اول مغرب تا اذان صبح است؛ گرچه انجام آن در ابتداي شب بهتر است. و وقت غسل روز عيد، از اذان صبح تا غروب آفتاب است؛ گرچه بهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد و اگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط واجب آن است که به قصد رجاء انجام دهد.(5)

4. پرداخت زکات فطره

همچنان که تمام بودن نماز به صلوات بر پيامبر و آل اوست و بدون صلوات نماز ناتمام است، تمام بودن روزه نيز به پرداخت زکات فطره است.

قال ابوعبداللّه‏ عليه‏السلام : «اِنَّ مِنْ تَمامِ الصَّوْمِ اِعْطاءُ الزَّکاةِ ـ يعْنِي الْفِطْرَةَ ـ کَما اَنَّ الصَّلاةَ عَلَي النَّبِي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تَمامُ الصَّلاةِ، لاَِنَّهُ مَنْ صامَ وَ لَمْ يوَدِّ الزَّکاةَ فَلا صَوْمَ لَهُ اِذا تَرَکَها مُتَعَمِّدا؛(6) امام صادق عليه‏السلام فرمودند: از جمله کارهايي که موجب کامل شدن روزه است، پرداخت زکات فطره است، همچنان که صلوات بر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، موجب کامل شدن نماز مي‏شود. اگر کسي روزه بدارد ولي زکات فطره را از روي عمد پرداخت نکند، در واقع روزه نداشته است [و روزه‏اش مقبول نيست.]»

زکات فطره، علاوه بر آنکه باعث تمام بودن روزه است، نقصان زکات مال را نيز جبران مي‏کند.

امام علي عليه‏السلام فرمود: «مَنْ اَدّي زَکاةَ الْفِطْرَةِ اَتَمَّ اللّهُ بِها ما نَقَصَ مِنْ زَکاةِ مالِهِ؛(7) کسي که زکات فطره پرداخت کند، خداوند به وسيله آن، نقصان در [پرداخت] زکات مالش را جبران مي‏کند.»

5. تکبير خداوند

به پاس امداد الهي و ياري رساندن او در پيروزي بر ديو نفس و برخورداري از نعمت هدايت و سرمايه معنويت، بايد ولي نعمت را بزرگ داشت و او را تکبير گفت.

بعد از نماز مغرب و عشاي شب عيد، پس از نماز صبح و ظهر و عصر روز عيد و نيز پس از نماز عيد فطر مستحب است چنين تکبير بگويند: «اللّه اکبر، اللّه اکبر، لا اله الا اللّه واللّه اکبر، اللّه اکبر وللّه الحمد، اللّه اکبر علي ما هدانا.»(8)

6. کراهت روزه تا سه روز پس از عيد فطر

در برخي روايات توصيه شده است که تا سه روز پس از عيد فطر، از روزه گرفتن خودداري شود.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «لا صِيامَ بَعْدَ الاَْضْحي ثَلاثَةَ اَيامٍ وَلا بَعْدَ الْفِطْرِ ثَلاثَةَ اَيامٍ اِنَّها اَيامُ اَکْلٍ وَ شُرْبٍ؛(9) تا سه روز پس از عيد قربان و عيد فطر، روزه داشتن روا نيست. اين روزها، روزهاي خوردن و آشاميدن است.»

 

________________________________________

1. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص522.

2. يعقوب کليني، کافي، ج4، ص168.

3. حر عاملي، وسائل الشيعه (آل البيت)، ج15، ص344.

4. حر عاملي، وسائل الشيعه، (آل البيت)، ج8، ص87.

5. رساله امام خميني رحمه‏الله، مسئله 644.

6. سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج1، ص466؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص119.

7. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص119.

8. رساله امام خميني رحمه‏الله، مسئله 1526.

9. حر عاملي، وسايل الشيعه، (آل البيت)، ج10، ص519.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

عيد فطر در قرآن كريم

عيد چيست؟

عيد در لغت از ماده ي عود، به معني بازگشت است و لذا به روزهائي كه مشكلات از قوم و جمعيتي برطرف مي شود و بازگشت به پيروزيها و راحتي هاي نخستين مي كند، عيد گفته مي شود و در اعياد اسلامي به مناسبت اينكه در پرتو اطاعت يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه ي حج، صفا و پاكي فطري نخستين به روح و جان باز مي گردد و آلودگي ها كه برخلاف فطرت است، از ميان مي رود، عيد گفته شده است.(1)

بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت مي كند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احكام و نواميس اسلامي حاكم است. شارع مقدس اسلام در مسئله ي جهاد، اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع كرده و دستور داده، حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري كه دشمن دفع شود واجب است.

روزه و حج، بر هر كسي كه مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد، واجب است. اجتماعيت، در اين دو واجب، به طور مستقيم نيست. بلكه لازمه ي آن دو است؛ چون وقتي روزه دار روزه گرفت، قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد كرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد كامل مي رسد و نيز وقتي مكلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يك جا جمع مي شود و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد كامل مي رسد و نيز نمازهاي پنجگانه يوميه را بر هر مكلفي واجب كرده و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارك و تلافي كرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.

 

عيد فطر در قرآن

با مراجعه به قرآن شريف آياتي را مي توان يافت كه به طور مستقيم و با كمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي دهند كه اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتند از:

1- آيه ي 185 سوره ي مباركه ي بقره: در اين آيه، خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارك رمضان و نزول قرآن، در آن به برخي از احكام مربوط به اين ماه شريف اشاره كرده ومي فرمايد: هر يك از شما كه هلال ماه رمضان را مشاهده كرد، بايد روزه بگيرد وكسي كه در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درك كرد، در روزهاي ديگر، بايد روزه ي فوت شده را جبران كند. در ادامه مي فرمايد: خداوند اين احكام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اينكه عدّه را تكميل كنيد و خدا را به خاطر هدايت، بزرگ بداريد. «يريدالله بكم اليسر ولايريد بكم العسر ولتكملواالعده ولتكبروالله علي ما هديكم ولعلكم تشكرون».

ولتكملوا... عطف به يريد و مبين، علت غائي است. خداوند در تشريع احكام، براي شما آساني خواسته نه سختگيري تا روزه ي ايام معدود را به هر صورتي كه بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به كمال رسانيد. ممكن است ولتكملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه، باشد تا از اين امر «فليصمه» (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تكميل نماييد. چون امر ولتكملوا بعد از امر به روزه ي ماه رمضان است كمال ظاهري آن معناي اتمام مي باشد و كمال معنوي آن، انجام با شرايط وآداب آن است تا با گذشت ايام اراده ي ايمانى، حاكم بر انگيزه ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده ي خدا ذهن را فراگيرد و ياد عظمت او، زنده و فعال گردد. يادي كه بر طريق هدايت استوار شود: ولتكبروا لله علي ماهداك و در پرتو آن، نعمت ها مشخص و شكرگزاري شود.

در روايات، منظور از تكبير در جمله: و لتكبروا لله علي ما هديكم، تعظيم و منظور از هدايت، ولايت است.

اينكه هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق كلي بر مصداق است و ممكن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد كه نامش را تاويل گذاشته اند. چنانكه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو كلمه ي يسر و عسر فرموده اند: يسر، ولايت و عسر، مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.

پس معناي آيه، اين است كه خداوند را بزرگ بداري و اجلالش كنى، بخاطر آن هدايت و راهنمايي كه براي شما در دينتان بيان كرد و بخاطر آنكه به شما توفيق داد تا ماه رمضان را روزه بداريد. اين ماه مختص شما امت مسلمان مي باشد و امم ديگر از آن بي بهره اند.

بيشتر دانشمندان گفته اند كه مقصود از ولتكبرالله، تكبيرهايي است كه در شب عيد فطر وارد شده است كه اين تكبيرها بعد از چهارنماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد ونماز عيد فطر گفته مي شود. در عيد فطر اين گونه مي گويند «الله اكبر الله اكبر لااله الاالله و الله اكبر، الله اكبر ولله الحمد، الحمد علي ماهدانا وله الشّكر علي ما اولانا»(2)

توضيح: برخي براي روز عيد اين تكبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذكر كرده اند. حضرت امام خميني و آيت اللهاراكى، جزء اين دسته از فقها مي باشند. مستند اين حكم، روايتي است از قول امام صادق (عليه السلام) كه فرمود: در عيد فطر هم تكبير هست. عرضه داشتم، تكبير كه غير از روز قربان نيست. فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليكن مستحب است كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نمازعيد گفته شود.(3)

همچنين سعيد نقاش از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: براي من در شب عيد فطر تكبير هست، اما واجب نيست، بلكه مستحب است. مي گويد، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود: در شب عيد، در مغرب و عشا و درنماز صبح و نماز عيد، آنگاه قطع مي شود. عرضه داشتم: چگونه تكبير بگويم؟ فرمود: مي گوئي الله اكبر، الله اكبر، لااله الاالله و الله اكبر، الله اكبر و لله الحمد، الله اكبر علي ماهدانا و منظور از كلام خدا كه مي فرمايد: و لتكملوا العده همين است. چون معنايش اين است كه نماز را كامل كنيد و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد(4) و تكبير همين است كه بگوئيد: الله اكبر، لااله الاالله و الله اكبر، و لله الحمد. راوي مي گويد، در روايت ديگري آمده كه تكبيرِ آخر را چهار بار بايد گفت.

مرحوم علامه طباطبايي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آن دو مي نويسد: اختلاف اين دو روايت كه يكي تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي داند و ديگري نمي داند، ممكن است حمل شود بر مراتب استحباب. يعني دومي مستحب باشد و اولي مستحب تر و اينكه فرمود: منظور از (ولتكملوا العده) اكمال نماز است. شايد منظور اين باشد، با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد.كه خدا شما را هدايت كرد، و اين با معنائي كه ما از ظاهر جمله ي و لتكبروالله علي ماهديكم... فهميديم منافات ندارد. براي اينكه كلام امام، استفاده ي حكم استحبابي از مورد وجوب است.(5)

شافعي معتقد است كه بايد الله اكبر را سه بارگفت و از زماني كه ماه ديده مي شود و تا زماني كه امام به نماز مي ايستد، اين تكبيرها تكرار شود. وقتي امام بيرون آمد، همراه تكبير او بايد تكبير گفت. در حالي كه در عيد قربان بايد همين تكبيرها را پشت سرِ ده نماز خواند كه اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن مي باشد. كساني كه در شهرها هستند پشت سرِ ده نماز، اين تكبيرها را مي گويند و كساني كه در مني مي باشند، پشت سر 15 نماز كه اول آنها نماز ظهر عيد قربان است، اين تكبيرها را تكرار مي كنند.(6)

2- آيات 14 و 15 سوره ي مباركه ي اعلى:

در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي كند. نخست مي فرمايد: مسلماً رستگار مي شود كسي كه خود را تزكيه كند (قد افلح من تزكي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذكر اسم ربه فصلي).

به اين ترتيب، عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز مي شمرد: تزكيه و ذكر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز. در اينكه منظور از تزكيه چيست، تفسيرهاي گوناگوني ذكر كرده اند: نخست اينكه منظور، پاكسازي روح از شرك است، به قرينه ي آيات قبل و نيز به قرينه ي اين كه مهمترين پاكسازى، همان پاكسازي از شرك است. ديگر اينكه منظور، پاكسازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه ي آيات فلاح در قرآن مجيد، از جمله آيات آغاز سوره ي مؤمنون كه فلاح را در گرو اعمال صالح مي شمرد. و به قرينه ي آيه 9 سوره شمس كه بعد از ذكر مسئله ي تقوي و فجور مي فرمايد: قدافلح من زكيها: رستگار شد كسي كه نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاك كرد و به زينت تقوي بياراست.

ديگر اينكه منظور، زكات فطره در روز عيد فطر است كه نخست بايد زكات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد.

قابل توجه اين كه: در آيات فوق نخست، سخن از تزكيه و بعد ذكر پروردگار و سپس نماز است.

به گفته ي بعضي از مفسران، مراحل عملي مكلف، سه مرحله است: نخست ازاله ي عقائد فاسده از قلب. سپس حضور معرفه الله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله ي كوتاه، اشاره به اين سه مرحله كرده است.

اين نكته نيز قابل توجه است كه نماز را فرع بر ذكر پروردگار مي شمرد. اين به خاطر آن است كه، تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتوافكن نشود، به نماز نمي ايستد. به علاوه، نمازي ارزشمند است كه توأم با ذكر او و ناشي از ياد او باشد و اين كه بعضى، ذكر پروردگار را تنها به معني الله اكبر يا بسم الله الرحمن الرحيم كه در آغاز نماز گفته مي شود تفسير كرده اند كه در حقيقت بيان مصداق هايي از آن است.

همان طور كه مي دانيم، وظيفه ي پيغمبر تزكيه است. دلهاي مستعد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را مي شنوند، متاثر مي شوند، مي پذيرند و مي گروند و دل هايشان از نجاست شرك، با آب توحيد، پاك و پاكيزه مي شود.

و ذكر اسم ربه فصلي (اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند) ذكر ممكن است به زبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه ي خداوند در همه ي كائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه به معاني رحمت و علو و عظمت خالق و رازق بودن قادر متعال، قهراً و قطعاً، خضوع و خشوع مي آورد. برجسته ترين نمونه ي اظهار خشوع، نماز است. ببينيد چگونه در سه كلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است:

1- پاك شدن از شرك و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزكي)

2- در آثار قدرت و حكمت پروردگار و نعمتهاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن. زيرا كه هر ساعتي از اين تفكر، بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذكر قلبى، با زبان نيز كلمه شهادت گفتن (وذكراسم ربه).

3- اظهار شكستگي و فروتني و كوچكي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي).

هركس اين سه مرحله را پيمود به سرمنزل فلاح و رستگاري مي رسد و اين است معني «قد افلح من تزكي».

عده اي براساس روايات رسيده معتقدند كه منظور از «تزكي» دادن زكات فطره و خواندن نماز عيد است.(7) بعضي نيز تزكيه را در اينجا، به معني دادن صدقه ي مالي دانسته اند. مهم اين است كه تزكيه، معني وسيعي دارد كه همه ي اين مفاهيم را در بر مي گيرد. هم پاكسازي روح از آلودگي شرك و هم پاكسازي از اخلاق رذيله و هم پاكسازي عمل از محرمات و هرگونه ريا و هم پاكسازي مال و جان به وسيله ي دادن زكات در راه خدا. زيرا طبق آيه ي اخذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها (از اموال آنها صدقه اي (زكات) بگير تا آنها را به وسيله ي آن پاكسازي و تزكيه كني)، دادن زكات سبب پاكي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممكن است درمعني گسترده ي آيه جمع باشد.

چند روايت كه در ذيل اين روايت آمده است را مرور مي كنيم: عبدالله بن مسعود گفته است كه مقصود از آيه ي «ذكراسم ربه فصلي» آن است كه انسان زكات مال خود را بدهد و نماز را اقامه كند و بر اين اساس مرتباً مي گفت: «رحم الله امراء تصدق ثم صلي» يعني خدا بيامرزد كسي را كه صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ي ياد شده را تلاوت كرد.

عده اي ديگر گفته اند، منظور از صدقه، همان زكات فطره است كه در اول ماه شوال پرداخت مي شود و تكبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل مي شود. حضرت به عبدالله بن عمر نافع مي گفت: آيا صدقه داده اى؟ اگر پاسخ مي داد بله، صدقه داده ام، به وي مي گفت: پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ مي داد: صدقه نداده ام، به او مي گفت: صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه ي ياد شده را تلاوت مي كرد.

ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت، روز عيد، قبل از آن كه براي نماز بروى، به اينجا مي آيى؟ پاسخ دادم: بله. وقتي روز عيد فرا رسيد، به نزد وي رفتم. از من پرسيد: آيا افطار كرده اى؟ پاسخ دادم: بله. پرسيد: آيا غسل كرده اى؟ گفتم: بله. گفت: آيا صدقه داده اى؟ گفتم: بله. گفت: تو را به اين خاطر به اينجا فراخوانده ام كه در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروى. آنگاه اين آيه را خواند و گفت، مردم مدينه هيچ صدقه اي را برتر از آن نديدند كه كسي به كس ديگر آب دهد.(8)

شخصي از امام صادق(ع) پرسيد معناي آيه ي قد افلح من تزكي چيست؟ فرمود: اين است كه هركس زكات فطره بدهد، رستگار مي شود. پرسيد معناي آيه ي «و ذكر اسم ربه فصلي» چيست؟ فرمود اين است كه (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.(9)

رسول خدا(ص) همواره در روزهاي عيد فطر، قبل از رفتن به مصلى، فطره را تقسيم مي كرد و اين آيه را مي خواند: «قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي»(10)

 

آداب نماز عيد

خداوند متعال در فرازي از آيه ي 31 سوره ي اعراف مي فرمايد: «خذوا زينتكم عند كل مسجد...» يعني هنگام رفتن به مسجد زينتهاي خود را برداريد. اين خطاب به همه ي فرزندان آدم به عنوان يك قانون هميشگي كه شامل اعصار و قرون مي شود كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.

اين جمله مي تواند هم اشاره به زينتهاي جسماني باشد كه شامل پوشيدن لباسهاي مرتب و پاك و تميز و شانه زدن موها و به كاربردن عطر و مانند آن مي شود و هم شامل زينت هاي معنوى. يعني صفات انساني و ملكات اخلاقي و پاكي نيت و اخلاص. و اگر مي بينيم در بعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه كردن موهاشده و اگر مي بينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست، بلكه هدف بيان مصداقهاي روشن است و همچنين اگر مي بينيم كه در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسير شده، دليل بر وسعت مفهوم آيه است كه همه زينتهاي ظاهري و باطني را دربر مي گيرد.

در كتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عيد قربان اين است كه بعد از نماز انجام شود و درعيد فطر قبل از نماز.(11)

از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: اگر در روز عيد فطر براي رسول خدا(ص) عطر مي آوردند اوّل به زنان خود مي داد.(12)

 

پي نوشت

1- تفسير نمونه، ج5، ص 131.

2- تفسير ابوالفتوح رازى، ج2، ص 18.

3- مستدرك الوسائل، جلد6، صفحه 137، ح 6639.

4- وسايل الشيعه، ج 7، ص 455، الكافى، كلينى، ج 4، ص166.

5- الميزان، علامه طباطبايى، ج2، ص 28.

6- تفسير ابوالفتوح رازى، ج 2، ص 68.

7- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 93، ص 104، ح 3.

8- تفسير ابوالفتوح رازى، ج 12، ص 62.

9- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 1، ص 501، ح 1474.

10- تفسير الميزان، ج 20، ص 271.

11- همان، ج 6، ص 337.

12- من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 174، ح 2055.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

عيد فطر

بازگشت انسان به فطرت پاک خود

آمدن عيد يادآور جشن و شادماني است. عيد غبار غم از دل زدودن است و شادي و شعف را به خانه دل دعوت کردن. عيد فطر بهار دل‏هاي مؤمناني است که در ماه رمضان به غبارروبي خانه دل پرداخته‏اند و ياد و نام محبوب را زينت دل خود ساخته‏اند.

واژه «عيد» از ريشه «عود» است، به معناي بازگشت، و عيد فطر روزي است که انسان به فطرت پاک خود باز مي‏گردد.

 

روز پاداش و رحمت

عيد روزي است که خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته است و اجازه فرموده تا در اين روز بر خوان کرم او گرد آيند، عذر تقصير به درگاه او آرند و آرزوهاي خويش از او خواهند. نيز از آنان خواسته است که در اين روز بخشايش او را چشم داشته باشند و از رحمت پروردگار خويش نااميد نگردند.

 

عيد در فرهنگ اسلامي

در فرهنگ اسلامي عيد وقتي است که فضل خداوند شامل فرد يا جامعه‏اي شود که که از رهگذر آن موفق به پياده کردن ارزش‏هاي الهي شود. قهرا در آن هنگام شادي کردن و جشن گرفتنْ خجسته، مبارک و خدايي خواهد بود. ولي اگر اظهار سرور و شادماني صرفا بر اساس امور دنيايي باشد، خالي از برکت است. قرآن مجيد در جايي که از شهيدان ياد کرده، به واسطه اينکه مشمول فضل و رحمت الهي قرار گرفته‏اند، آنان را هميشه خوشحال و مسرور معرفي کرده است.

 

عيد فطر، تجلي رمضان

انسان مؤمن پس از يک ماه توجه به خداوند و گزاردن تکاليف الهي، درک شب‏هاي پرفيض قدر و بريدن از تعلقات دنيوي احساس سبکبالي مي‏کند و روح خويش را آماده رسيدن به کمالات مي‏بيند. از اين رو به شکرانه اين توفيق دل او شادمان و مسرور است.

 

باران رحمت الهي

در روز عيد بندگان نبايد نااميدي به خود راه دهند؛ بلکه بايد به فضل و بخشش خداوند اميدوار باشند؛ اگرچه خود صالح و پيراسته نباشند با صالحان و پيراستگان همراه شوند؛ چشم به کرم خدا دوزند و به نماز ايستند، و از خداوند بخواهند که باران رحمت بي‏حسابش را بر کويرستان دلشان ببارد؛ چرا که در چنين روزهاي ويژه‏اي بخشش خداوند ويژه است.

 

لذت قرب پس از سختي

خوشحالترين افراد در روز عيد، متقين و مؤمناني هستند که از لذت دعوت خدا سرمست شدند، رنج گرسنگي و شب‏زنده‏داري را از ياد بردند و نداي حق را عاشقانه لبيک گفتند و با شور و اشتياق حجاب‏ها را از ميان برداشند و در کنار انبيا و اولياي الهي جام وصل نوشيدند.

 

عيد واقعي

حضرت علي(ع) در يکي از اعياد فطر چنين فرمودند: «اين روز، تنها عيدِ کسي است که خداوند روزه‏اش را پذيرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا را در آن معصيت نکنند، آن روز عيد است». اين نکته رمز تشريع عيد فطر و عيد قربان است و آن، اين است که بعد از طي مرحله‏اي تربيتي، مسلمانِ صابر با روحي لطيف و آماده اين روز را جشن مي‏گيرد. و به راستي چقدر زيباست حالت انساني که از گناهان بپرهيزد و جهت زندگي‏اش رهنمودهاي الهي باشد. اگر چنين حالتي عموميت پيدا کند، يقينا جامعه انساني مدينه فاضله مي‏شود و هر روز، عيد خواهد بود.

 

ناله از فراق ماه رمضان

امام سجاد(ع) در وداع ماه رمضان مي‏فرمايد: «ما کسي را وداع مي‏کنيم که رفتنش براي ما بسيار گران و سخت است و ما را غمگين مي‏کند؛ ماهي که شب و روزش رحمت بود». بزرگان گفته‏اند: پس از عيد فطر، شش روز از اوايل ماه شوال را به عنوان بدرقه روزه بگيريد؛ زيرا اگر کسي بخواهد دوست عزيزي را بدرقه کند، چند قدم به همراه او مي‏رود. ماه رمضان آن‏قدر براي اولياي خدا عزيز و مهربان بود، که وقتي اين ماه به پايان مي‏رسيد اولياي خدا احساس غربت مي‏کردند.

 

استهلال، اولين هنگامه عيد

عيد فطر از جلال و عظمت خاصي برخوردار است و يکايک لحظات آن شيرين و پرمعناست. اولين لحظه عيد فطر «استهلال» يعني سعي در رؤيت هلال ماه شوال است که روزه‏داران پيش از غروب آخرين روزه ماه مبارک رمضان، با چشم دوختن به افق‏هاي زيباي طبيعت الهي، در تب و تاب يافتن هلال ماه هستند؛ نوري آسماني که فرا رسيدن شوال را خبر مي‏دهد.

 

عيد فطر يادآور حج

صحنه خارج شدن بندگان صالح خداوند براي اقامه نماز در روز عيد به همراه تکبير و تهليل آنان بسيار زيبا و تکان دهنده است. جمعيت از هر سو چون رود در حرکتند و چون به محل اقامه نماز مي‏رسند، همچون دريايي مواج و خروشانْ عظمت مي‏يابند و به راستي مراسم نماز عيد، مراسم حج و طواف خانه خدا را تداعي مي‏کند که حاجيان، لبيک گويان به سوي محبوب مي‏شتابند.

 

عيد فطر در کلام امام خميني(ره)

عيد ماه مبارک رمضان، عيد وصال است. ما در اين ماه مبارک هرچه قصور کرده باشيم، در اين روز مبارک از او عيدي مي‏خواهيم.

روز عيد فطر براي روزه داران روز لقاء اللّه است و فطر روزي است که خداوند تعالي براي مسلمين عيد قرار داده تا روش خود را در مقابل اسلام و مقابل دشمنان خونخوار آن بيابند.

 

عيد فطر از ديدگاه مقام معظم رهبري(مدظله العالي)

خداي متعال، مراسم با عظمت اين ماه را اين‏گونه مقرّر فرموده است که به آساني و سادگي پايان نپذيرد. در پايان ماه که ماه عبادت است، روزي را قرار داده است که روز عيد باشد؛ روز اجتماع باشد؛ روز بزرگي باشد؛ برادران مسلمان به هم تهنيت بگويند؛ موفقيت‏هاي ماه رمضان را قدر بدانند؛ ميان خود و خدا محاسبه کنند و آنچه را که در اين ماه شريف ذخيره آنها شده است، براي خودشان حفظ کنند. آن روز، روزِ عيد فطر است.

ماه رمضان و عيد فطر هنگامي مبارک خواهد بود که مسلمانان بتوانند از اين فرصت براي خودسازي و به وجود آوردن حيات طيبه در نفس خويش استفاده کنند و اصلاً از ديدگاه اسلام، همه فرايض، احکام، تکاليف، واجبات، مستحبّات و احکام اجتماعي و فردي، مقدمه‏اي براي تسلط بر نفس و زنده شدن روح انساني در آحاد بشر است.

 

شِکوه از جدايي مول

شايسته است که مؤمنان در اين روز از غم فراق مولايشان شکوه کنند و ناله سر دهند. با صاحبشان به نجوا بنشينند و از او بخواهند که اين شامِ تارِ هجران را به صبحِ وصال بدل کند و نقاب از چهره برگيرد؛ بايد از درد جانکاه دوري و صبوري فرياد برآورند و دعاي ندبه بخوانند.

آيا مصبيتي از اين بالاتر که از ديدار جمالِ عالم‏آراي امام و مقتداي خويش محروميم و خورشيد فروزان هدايت و ولايت در پس پرده غيب به سر مي‏برد؟

 

گردن نهادن به حکم خدا

افطار اجباري در روز عيد نشانه‏اي از اخلاص و تسليم در برابر محبوب و گردن نهادن به حکمي ديگر از احکام الهي است. نيکوست که بندگان به قصد اطاعت با يکي دو خرما افطار کنند و خويش را براي نماز عيد و حضور در محضر پروردگار با شعار «اللّه اکبر وَ لِلّه الحَمد» آماده سازند.

 

شکرانه نعمت

زکات فطر شکرانه بهره‏گيري از نعمت‏هاي الهي و توفيق گزاردن عبادت و اطاعت پروردگار است. زکات فطر هديه‏اي است به فقرا و محرومان و همچون زکات مال موجب تقرب به خداوند مي‏شود.

 

روز عيد، روز رستاخيز

حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «اي مردم، امروز روز پاداش نيکوکاران و زيانِ تبهکاران است و آن را شباهتي بسيار با روز رستاخيز است؛ پس هنگامي که براي نماز (عيد) بيرون مي‏رويد، خروج از قبر و روانه شدن به سوي پروردگار را به ياد آريد». اين کلام اميرالمؤمنين(ع) عظمت و جايگاه نماز عيد را روشن مي‏سازد و بندگان صالح خدا را در خروج براي نماز عيد ترغيب مي‏کند.

آماده شدن براي نماز

يکي از مهم‏ترين اعمال روزِ عيد اقامه نماز است. اگرچه ما نمي‏توانيم حق حضور در محضر خداوند را چنان که شايسته است پاس داريم، اما بايد به قدر وسع بکوشيم و از هر ادب وآييني که مي‏توانيم فرو نگذاريم. مبادا محضر خداوند را سبک بشماريم و در محضري که انبيا، اوليا، معصومين(ع)، صُلحا و شهدا همه گرد آمده‏اند، با آلودگي و غفلتِ دل وارد شويم. بايد زبان و دل را يکي کنيم؛ چرا که اگر زبان با او سخن گويد و دل و جان در گرو ديگري باشد، محبوبْ ما را از کوي خويش خواهد راند. پس مبادا هنگام نماز و راز و نياز با خداوند دل به دنيا و ظواهر آن بسپاريم.

 

دستانِ سبزِ نيايش

از مظاهر نماز عيد، ياد خدا به گونه‏اي خالصانه و عرفاني، در قنوت‏هاي پي در پي، بسيار با محتوا و متضمّن معاني بلند و عميق مي‏باشد. شايسته است که در هنگام خواندن قنوت‏ها به محتواي مخصوص آنها توجه شود: «اي خدايي که عظمت و کبريايي شايسته توست؛ و بخشش و جلال و جبروت به تو اختصاص دارد؛ و سزاوار عفو، رحمت و آمرزش گناهان هستي...»

 

تکبير گفتن از دل و جان

در نماز عيد بيش از هر نماز ديگري به تکبير توجه شده است و بايد بکوشيم تکبرمان از روي زنده‏دلي و آگاهي و از سر صدق و هوشياري باشد و از دل‏مُردگي و غفلت بپرهيزيم، تا مبادا سخن امام صادق(ع) درباره‏مان صدق کند، آنجا که فرمود: «چون بنده‏اي به زبان، تکبير گويد و خدا بداند که دلش زبانش را گواهي نمي‏کند، بر سر او فرياد مي‏کشد: دروغگو! قصد فريبم را داري؟ به عزت و جلالم سوگند تو را از شيريني يادم و از سُرُور مناجاتم بي‏بهره مي‏سازم و از قرب وصالم دور مي‏دارم».

 

ديدار معنوي

از تجليات ديگر نماز عيد، ديدار با برادران ديني است. اين ملاقات معنوي، گامي بزرگ براي تقويت اخوّت اسلامي است. در روايات آمده است هنگامي که دو نفر مؤمن با يکديگر با محبت برخورد مي‏کنند و دست مي‏دهند، گناهانشان آمرزيده شده، مشمول رحمت الهي قرار مي‏گيرند. حضرت رسول اکرم(ص) در اين زمينه مي‏فرمايند: «هرگاه دو مسلمان با هم ملاقات کنند و دست دهند، هر دو نزد خداوند عزيز هستند و کسي که خوش‏خلق‏تر باشد، عزيزتر است».

 

عيد فطر در دعاي امام سجاد(ع)

بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست و مصيبت و اندوهمان را به رفتن ماه ما [با خير و نيکي] عوض ده و براي ما در روز عيد و روز گشودنمان مبارک و نيکو گردان؛ و آن را از بهترين روزهايي که بر ما گذشته است قرار ده که بهترين روزها براي گذشت، و نابود کننده‏ترين روزها براي گناه باشد و گناهان پنهان و آشکار ما را بيامرز.

بار خدايا، ما در روز فطر و روز گشودنمان ـ که آن را براي اهل ايمان عيد و شادي و براي اهل دين خود، روز اجتماع و تعاون و کمک کردن به يکديگر قرار دادي ـ از هر گناهي که مرتکب شده‏ايم، يا کار بدي که پيش از اين کرده‏ايم، يا انديشه‏اي که در دل داشته‏ايم، به سوي تو، توبه و بازگشت مي‏کنيم؛ توبه کسي که رجوع به گناهي را در دل نمي‏گذراند؛ و پس از توبه در گناهي نمي‏گشايد؛ توبه خالصي که از شک و ترديد پاکيزه باشد. پس آن را از ما قبول فرما و از ما خشنود باش، و ما را بر آن ثابت قدم بدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

نوروز پرهيزکاران

اشاره

ماه مبارک رمضان، ماه ضيافت الهي، ماه پرخير و برکت و عيد اولياي خدا، با همه عظمت و معنويت آن به پايان مي‏رسد و ماه شوال با خاطره شکوهمند عيد فطر آغاز مي‏گردد، عيد بزرگي که تنها به خاطر انجام مأموريت و وظيفه الهي برگزار مي‏شود و مردم مسلمان جهان به شکرانه موفقيت در انجام فريضه بزرگ روزه و پيروزي بر هواهاي نفساني و وسوسه‏هاي شيطاني جشن مي‏گيرند.

خوشا به حال کساني که در پرتو ماه مبارک رمضان و در سايه پرفيض شب‏هاي قدر، با نيايش و پرستش خالصانه، دل و جانشان را از غبار آلودگي‏ها و پلشتي‏ها شست و شو داده و به پاس اين موفقيت بزرگ، عيد سعيد فطر را جشن مي‏گيرند. آنها درس‏هايي چون ايثار، نوع پروري، اخلاص و پرهيزکاري را که از مکتب انسان ساز رمضان فرا گرفته، همواره در مسير حيات خويش به کار مي‏بندند و تا عيد فطري ديگر، زندگي خود را بيمه مي‏کنند.

 

عيد واقعي

امروز، تنها براي کساني عيد است که روزه‏شان مورد پذيرش درگاه خداوندي قرار گرفته است. عيد واقعي، به پوشيدن لباس نو و آراستن ظاهري و زينت دادن خانه نيست، بلکه عيد، دگرگوني، تحول، جهاد و مبارزه با نفس در راستاي خدمت به اسلام و محرومان و نيازمندان است.

ازاين رو، از ديدگاه مکتب انسان ساز اسلام، عيد فطر، جشن پيروزي بر تمايلات نفساني و حکومت بر خواهش‏ها و هوس‏هاست. همه ما که بندگان راستين خدا هستيم، ديروز به فرمان او روزه بوديم و امروز به فرمان او افطار مي‏کنيم و اين، معناي تسليم بودن در برابر خداوند است.

 

عيد، فطر، فطريه

عيد، واژه‏اي عربي، به معناي جشن، روز جشن، فصل شادي، موسم سرور و... است. فطر هم در لغت به گشودن، باز کردن و روزه گشادن مي‏شود. عيد فطر هم به روز اول ماه شوال گفته مي‏شود که بلافاصله پس از ماه مبارک رمضان مي‏آيد و يکي از بزرگترين عيدهاي مسلمانان به شمار مي‏رود. در اين روز بر مسلمانان واجب است که فطريه پرداخت کنند. فطريه، آن چيزي است که در روز عيد فطر به صورت نقدي يا جنسي بر طبق دستور شرع به مستحقان مي‏دهند و از واجبات است.

 

آينه‏اي تمام نما

عيد فطر، آيينه‏اي است روشن و تمام نما، که در آن مي‏توان جهان بيني اسلامي را تماشا کرد. مردم مسلمان پس از يک ماه روزه داري، پايان آن ماه را که آغاز ماهي ديگر است، جشن مي‏گيرند و در اجتماع عظيم و باشکوه نماز عيد، خداي را مي‏خوانند و بر پيامبر و دودمان او درود مي‏فرستند و آراستگي به همه خوبي‏ها و رهايي از همه بدي‏ها را از او به دعا طلب مي‏کنند. مردم گويي کبوتران سپيد بال بلند پروازي هستند که پس از يک ماه پرواز در فضاي ملکوتي آسمان، اکنون دسته جمعي بر بام زمين فرود آمده‏اند. آنها از صداي گوش نواز بال هايشان که آميخته با سجع دل نشين آواز است، تصويري زيبا و جاندار از ترکيب معنويت و ماديت ترسيم مي‏کنند که روح جهان‏بيني اسلامي و جوهر آن است.

 

عيد نماز

جشن پايان ماه روزه مسلمانان، جشن شور و شادي است، اما برخلاف بسياري از جشن‏هاي جهانِ تهي از معنويت، با آلودگي و عربده کشي و مي‏گساري همراه نيست؛ بلکه جشن نماز دسته جمعي به امامت حاکم جامعه اسلامي يا نماينده اوست. در نماز جماعت اين جشن، مسلمانان دست‏ها را به دعا برمي دارند و خدا را سوگند مي‏دهند که آنان را در همه خوبي‏هايي که محمد و آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را در آنها داخل کرده راه دهد، و از همه بدي‏هايي که او و خاندانش را از آنها بري ساخته بيرون آورد.

اين جماعت سبک روح و دلشاد، به خطبه‏هاي امام نماز گوش مي‏دهند و در پرتو روشنايي آن نور معنوي که در يک ماه روزه‏داري به دست آورده‏اند، به واقعيت‏هاي جهان و جامعه‏اي که در آن زندگي مي‏کنند، توجه مي‏نمايند، از مشکلات خود و ديگر مسلمانان جهان باخبر مي‏شوند، دوستان و دشمنان خود را مي‏ستايند و از اين راه، در دينداري بصيرت پيدا مي‏کنند.

 

زکات فطره

خداوند در جشن معنوي فطر، به روزه گيران ماه رمضان که سر و دستار مي‏افشانند و شاد و خوشحال‏اند، دستور مي‏دهد تا دست در جيب کنند و اگر خود نيازمند و محتاج نيستند، به شکرانه، زکات دهند و براي برطرف ساختن محرومان و بينوايان قدمي بردارند. پس مسلمانان که يک ماه طعم گرسنگي را چشيده‏اند، و با معنويتي مضاعف، آماده انفاق شده‏اند، اندکي از مال خود را به نيازمندان مي‏بخشند تا کمي از گرفتاري آنها برطرف شود. در قرآن کريم هم بارها واژه صلاة يعني نماز در کنار زکات و انفاق آمده است. پس بر نمازگزاران عيد است که در کنار آن، انفاق کنند و به اين واجب الهي عمل نمايند.

 

عيد فطر در کشورهاي اسلامي

عربستان

«خدايا! در روز مبارک عيد فطر، عبادت‏هاي ما را مقبول درگاه خود قرار ده و ما را از قرار گرفتن در مسير گناه، برهان». اين دعايي است که در شب عيد فطر، درست هنگامي که هلال ماه شوال ديده مي‏شود، مسلمانان عربستان سعودي زير لب زمزمه مي‏کنند.

صبح روز عيد، مسلمانان لباس‏هاي نو بر تن کرده، براي اقامه نماز عيد فطر راهي نزديک‏ترين مسجد محل سکونت‏شان مي‏شوند. آنها پس از اداي نماز، به ديدار آشنايان خود مي‏روند و سنت نيکوي صله رحم را بجا مي‏آورند؛ زيرا بر اين باورند که در روز عيد، بايد کدورت‏ها را کنار گذاشت و دل‏ها را صاف و خالي از کينه کرد.

 

مالزي

در کشور مالزي، عيد فطر بنام «هري رايا» معروف است. در اين روز، مسلماناني که توانسته‏اند با عنايت خداوند، يک ماه تمام را روزه بگيرند و طبق دستورات الهي، گناه کمتري مرتکب شده، ثواب بيشتري در پرونده اعمال خود به ثبت رسانند، پيروزي شان را جشن مي‏گيرند. جشن هري رايا، درست از لحظه رؤيت هلال ماه شوال آغاز مي‏شود. مسلمانان مالزي، شب عيد فطر را در منازل خود سپري مي‏کنند و صبح روز عيد، اول وقت براي نماز هري رايا به مساجد مي‏روند. آنها سپس با حلقه‏هاي گل، به مزار عزيزاني مي‏روند که اين رمضان در کنار ايشان نبوده‏اند و برايشان نماز مي‏خوانند. سپس به بازديد بزرگان خانواده مي‏روند و صله رحم را به جا مي‏آورند. آنها همچنين با پخت غذاهاي مخصوص، آن را به عنوان خيرات در بين کوچه‏ها و معابر، ميان ديگران تقسيم مي‏کنند.

 

پاکستان

مسلمانان پاکستان نيز مانند ديگر کشورهاي مسلمان نشين، روز عيد را با اقامه نماز عيد فطر و صرف صبحانه‏اي ساده آغاز مي‏کنند. سپس به ديدار بزرگان خانواده مي‏روند و صله رحم را به جا مي‏آورند. البته جشن واقعي عيد فطر در پاکستان، از ظهر آن روز شروع مي‏شود. شوهرها و پدرها به فرزندان و همسرانشان عيدي مي‏دهند و خانم‏هاي خانه، غذاي خوش طعمي را که به «خرماي شيرين شده» معروف است، آماده مي‏کنند و همگي با هم به هنگام صرف ناهار، روز عيد را جشن مي‏گيرند. تعطيلات عيد فطر در پاکستان سه روز است و در آن، مدارس و اداره‏ها تعطيل مي‏شود و همه به تفريح و شادي مي‏پردازند و بيشتر وقت خود را با اقوام و آشنايان مي‏گذرانند.

 

هندوستان

مسلمانان کشور هندوستان نيز در روز عيد فطر آداب ويژه‏اي دارند. پس از نماز، بزرگترين فرد خانواده در منزل به انتظار اقوام و آشنايان مي‏ماند و براي پذيرائي از آنها، غذاي عيد فطر را تهيه مي‏کند. کوچکترها با حلقه‏هاي گل به ديدار ريش سفيد خانواده مي‏روند و ظهر عيد فطر را با هم مي‏گذرانند. در اين روز، موسيقي سنتي هندي در کوچه و بازار نواخته مي‏شود و مردم لباس‏هاي نو به تن مي‏کنند. در حقيقت نمايش نمادهاي سنت و فرهنگ اصيل هندي، بخشي از جشن عيد فطر را به خود اختصاص مي‏دهد؛ به طوري که بدون آن، عيد مفهومي ندارد و با آن، رنگ و بوي ديگري مي‏گيرد. از اين رو جشن عيد فطر، در ميان مسلمانان هندي بدليل سبک خاص فرهنگي که دارند، اندکي متفاوت است.

 

عيد فطر و نهضت امام خميني رحمه‏الله

عيد حماسه و جنبش

سال 1357، سال انقلاب و حماسه و پايان ستم پادشاهي بود که از کشته، پشته مي‏ساخت و بر مردم مظلوم ايران ستم مي‏کرد. در اين ميان، شهريور آن سال، عيد فطري در دل داشت که نماز آن با حضور ميليوني مسلمانان آزاده و مبارز به امامت شهيد آيت‏اللّه‏ دکتر مفتح رحمه‏الله، به عيد حماسه و جنبش تبديل شد و مقدمات قيام بزرگ و سترگ هفده شهريور ميدان ژاله را فراهم آورد.

 

خواست تمام ملت

حضرت امام خميني رحمه‏الله در مورد عيد فطر سال 1357 مي‏فرمايد: «فطر امسال، عيد حماسه و جنبش هر چه بيشتر تمام جناح‏هاي ملت ايران بود، روزي که رشد فکري و عملي ملت را به دنيا ثابت کرد و پوچ بودن تبليغات پردامنه مخالفين نهضت را ثابت نمود، پيوستگي تمام جناح‏ها را ثابت کرده، خواست تمام ملت را که رفتن شاه و برچيده شدن بساط ظلم و چپاول مردم مسلمان است، با کمال صراحت اعلام نمود».

 

عبارتي ارزنده

حضرت امام خميني رحمه‏الله، رهبر فقيد انقلاب در مورد عيد فطر سال 1357، از دو نوع عبادت نام مي‏برد؛ يکي عبادت خواندن نماز عيد و نزديک شدن به خدا در گفتار، و ديگري عبادت رفتاري مبارزه با استکبار جهاني و رژيم پهلوي. ايشان در اين مورد مي‏فرمايد: «مردم مسلمان ايران به دنبال برگزاري نماز عيد، دست به عبادت ارزنده ديگري زدند که آن، فريادهاي کوبنده عليه دستگاه جبار و چپاولگر براي به پاداشتن حکومت عدل اسلام است که کوشش در اين راه، از اعظم عبادات است».

 

عيد فطر از ديدگاه حضرت امام رحمه‏الله و مقام معظم رهبري

امام خميني رحمه‏الله

فطر، روزي است که خداوند متعال براي مسلمين عيد قرار داده تا با اجتماع خود در نماز و خطابه‏هاي مناسب با هر عصر، راه و روش خود را در مقابل اسلام و در مقابل دشمنان خونخوار آن بيابند.

عيد ماه مبارک رمضان، عيد وصال است.

روز عيد فطر، براي روزه داران، روز لقاءالله است.

عيد شريف فطر،عيد است براي ضيافت الله.

 

مقام معظم رهبري

روز عيد فطر، روز اتحاد و وحدت است.

عيد فطر، (روز) متصل کردن همه نيروها و قوا به يکديگر و آوردن آنها به صحنه زندگي است.

عيد فطر و نماز و توسل ما در اين روز، مظهر توحيد کلمه و کلمه توحيد است.

عيد فطر، روز طهارت و پاکيزگي است.

عيد فطر، عيد همه مسلمانان و مايه شرافت اسلام و پيامبر اسلام و عزت اسلام و ذخيره نيازمندان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

پيام‏هايي درباره عيد سعيد فطر

عيد فطر روز تولد دوباره انسان است

عطر دل‏انگيز ايمان در دل‏ها به مشام مي‏رسد. گلبوته‏هاي صبر و مبارزه با نفس در جان‏ها شکفته مي‏شود. روز عيد فطر همه چيز رنگ و بوي خدايي دارد. هر چه اعمال نيک، تقوا و پرهيزکاري انسان بيشتر باشد، در روز عيد به خدا نزديک‏تر و عطر و بوي عيد براي او دلپذيرتر است. عيد فطر زمان شکفتن گل‏هاي ايمان در دل و جان انسان است. تحفه خداوند به مؤمناني است که با سلاخ روزه به غبارروبي خانه دل پرداخته‏اند. آنان که پليدي را از جان خود بيرون رانده‏اند و به جاي آن اخلاص و ايمان را جايگزين کرده‏اند. آري عيد سعيد فطر روز تولد دوباره انسان است.

 

رحمت خدا در روز عيد

خداوند برخي از روزها را نسبت به روزهاي ديگر پربرکت و نوراني ساخته است. زندگي انسان آميخته از خوشي‏ها و سختي‏ها و موفقيت‏ها و ناکامي‏ها است. در کنار ديگر روزها اعياد الهي مانند ستاره‏هاي زيبا مي‏درخشند.

خداوند در رو زعيد، درِ رحمت خويش را به روي تمامي بندگان مي‏گشايد از اين رو انسان‏هاي گنهکار فرصت اين را دارند تا بخشش و رحمت الهي بهره‏مند شوند. گويي روح انسان دوباره جوان مي‏گردد و رايحه خوشبوي الهي در کالبدش دميده مي‏شود.

 

ضيافت خدا

انسان مؤمن در طول ماه پربرکت رمضان فرمان خداوند را اطاعت مي‏کند، آنچه خداوند واجب کرده است مو به مو انجام مي‏دهد، رنج گرسنگي و تشنگي و تربيت نفس و عبادت حق را تحمل مي‏کند و لذت ترک گناه را درک مي‏کند. هر کس که در اين ماه در رسيدن به حق و کسب رضاي معبودگري سبقت را برده باشد، سهم بيشتري از برکات خوان گسترده عيد سعيد فطر خواهد داشت.

 

نماز عيد فطر

در روز عيد سعيد فطر، انسان با خواندن نماز پرشکوه عيد، چه معبود و ولي نعمت واقعي خويش نزديک‏تر مي‏شود. بندگان مؤمن و پرهيزکار خداوند با برآمدنِ اولين اشعه‏هاي زيباي خورشيد، مهياي برگزاري نماز پرشکوه عيد مي‏شوند. شکوه و عظمت نماز عيد دل‏هاي مؤمنان را جلا مي‏بخشد و دشمنان اسلام را خوار و ذليل مي‏سازد.

 

کمک به نيازمندان در روز عيدفطر

در روز عيد فطر مسلمانان با پرداخت زکاة فطره قبل از برگزاري نماز، علاوه بر انجام وظيفه شرعي خويش باعث ريشه‏کني فقر و رضايت خاطر برادران ديني و مسلمان خود مي‏شوند. مسلمان زکات مال خويش را براي رضاي حق و نزديکي به خدا، قبولي روزه‏هاي ماه رمضان و بيمه کردن سلامت خود و خانواده تا آخر سال مي‏پردازد.

 

گفتار حضرت علي(ع) در روز عيد فطر

خداوندان به ما رحم کن و با غفران و آمرزشت ما را ببخش که تو والا و بزرگ مرتبه‏اي. امروز روزي است که خداوند آن را براي شما مسلمانان عيد قرار داده و شما را شايسته و سزاوار اين عيد ساخته است. پس همواره به ياد خدا باشيد تا خدا نيز به ياد شما باشد.

او را بخوانيد تا اجابت کند، در اين روز سعيد زکوة فطره خويش را بپردازيد که به راستي اين سنت پيامبر شماست و از سوي پروردگار بر شما واجب شده است.

 

شبهات روز عيد فطر با مقامات اخروي در کلام حضرت علي(ع)

حضرت اميرمؤمنان(ع) در روز فطر خطبه‏اي ايراد کردند و فرمودند: اي مردم! همانا اين روز، روزي است که در آن نيکوکاران پاداش مي‏يابند و هرزه‏کاران زيان مي‏بينند. اين روز شباهت بسياري به روز رستاخيز دارد؛ پس وقتي از خانه‏هايتان به سوي مصلا مي‏رويد، روزي را ياد کنيد که به سوي پروردگارتان بيرون مي‏آييد، هنگامي که به نماز مي‏ايستيد، به ياد روزي باشيد که در پيشگاه پروردگارتان مي‏ايستيد و وقتِ بازگشتن به خانه‏هايتان به ياد روزي باشيد که به خانه‏هاي خود در بهشت باز مي‏گرديد.

 

عيد فطر، روز بخشش گناهان

عيد فطر روزي است که روزه‏داران پاداش يک ماه عبادت و کوشش خود را دريافت مي‏کنند و عيدي مي‏گيرند. پاداش روزه‏داران بخشش گناهان و خشنودي حضرت رحمان است. پس بايد به هوش باشيم که پس از پايان اين ماه مبارک در کارنامه اعمال خود جز نيکي نياريم و در زمين مصفّاي دل جز بذر خوبي نکاريم. حضرت امير(ع) مي‏فرمايند: «کمترين پاداش روزه‏داران آن است که در آخرين روز ماه مبارک رمضان فرشته‏اي آنان را ندا مي‏دهد و مي‏گويد: مژده باد بر شما اي بندگان خدا، که خداوند گناهان گذشته شما را بخشود. پس مواظب باشيد که از اين پس چه مي‏کنيد»

معنا و مفهوم عيد در فرهنگ اسلامي

مفهوم عيد در نظر بسياري از مردم فقط به معناي شادي و لهو و لعب است. اينان در روزهاي عيد جايي براي ياد خدا و امور معنوي باقي نمي‏گذارند. اما عيد در فرهنگ اسلامي مفهوم بلند و والايي دارد. در فرهنگ غني اسلامي روزهاي عيد علاوه بر شادي و شادماني آميخته با امور معنوي و ياد خداست و در حقيقت اعياد برخواسته از آيين‏هاي ديني و مذهبي است. امام علي(ع) درباره عيد فطر فرمودند: «اين عيد براي کسي عيد است که خداوند نماز و روزه‏اش را پذيرفته باشد». حضرت در ادامه، رابطه زيبايي ميان گناه نکردن و روزه‏هاي عيد بيان کردند و فرمودند: «هر روزي که در آن نافرماني خدا نکنيم، آن روز عيد است»

 

گفتاري از امام حسن(ع) درباره عيد سعيد فطر

امام حسن(ع) در روز عيد فطر بر گروهي گذشت که سرگرم بازي و خنده بودند. بالاي سرشان ايستاد و فرمود: خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه خلق خود قرار داد تا با طاعت و اطاعت از او و جلب خشنوديش از همديگر پيشي گيرند؛ گروهي پيشي گرفتند و کاميابي يافتند و گروهي وا ما ندند و ناکام شدند. در چنين روزي که نيکوکاران پاداش مي‏گيرند و هرزه‏کاران زيان مي‏بينند، بسيار مايه تعجب است که کسي به خنده و بازي و بي‏خبري مشغول باشد. به خدا سوگند اگر پرده کنار رود، خواهند دانست که نيکوکار به نيکوکاري خود مشغول است و بدکار به بدکاري خود. سپس حضرت به راه خود ادامه داد و رفت.

 

گفتار رسول خدا(ص) درباره عيدهاي فطر و قربان

شايد هيچ جامعه و گروهي نباشد که ايام خاصي به عنوان عيد نداشته باشند، اما معني عيد در ميان اقوام و فرهنگ‏ها يکسان نيست. در برخي از جوامع روزهاي عيد، صرفا روزهاي شادي و تفريح است؛ از سوي ديگر، در برخي از فرهنگ‏ها اعياد به نوعي با دين و معنويت ارتباط دارند، يا اصلاً خواستگاه مذهبي و آييني دارند. در فرهنگ اسلامي اعياد، يوم اللّه هستند و ارتباط تنگاتنگي با دين و مذهب دارند. پيامبر خدا(ص) مي‏فرمايند: زماني که وارد مدينه شدم، اهالي آن شهر از زمان جاهليت دو روز داشتند که طي آن دو روز به بازي و تفريح مي‏پرداختند. خداوند به جاي آن دو روز، دو روز بهتر به شما داد: روز فطر و روز قربان.

 

زينت عيد

براي هرچيزي زينتي است؛ چنانکه حضرت امير فرموده‏اند: زينت حکمت، پارسايي، زينت دانش، بردباري، زينت پرستش، حضور قلب و خشوع و زينت پادشاهي و حکومت، عدالت و دادگري است. در روزهاي عيد هم اعمال و آيين‏هايي هست که موجب زينت يافتن و آراسته شدن آن روزهاست؛ از جمله پيامبر اکرم(ص) مي‏فرمايند: عيدهاي خود را با گفتن اللّه اکبر آذين بنديد. و نيز مي‏فرمايند: عيدهاي فطر و قربان را با جملات لااله‏الااللّه و اللّه اکبر و الحمدللّه و سبحان اللّه آذين بخشيد.

 

اعمال روز عيدفطر

عيد سعيد فطر از بزرگ‏ترين و مهم‏ترين اعياد اسلامي است. از جمله اعمالي که براي اين روز ذکر کرده‏اند، غسل کردن، جامه نو پوشيدن و عطر زدن و زيارت حضرت سيدالشهدا(ع) است. همچنين خواندن نماز عيد که فضيلت بسيار دارد و اينکه روزه‏دار پيش از نماز عيد افطار کند. پرداخت زکات فطره ـ و حتي جدا کردن آن از قبل ـ هم از اعمال اين روز گرامي است. پرداخت زکات فطره به مستمندان، در صورت تحقق شروط آن، از واجبات موکّد است؛ زيرا علاوه بر منافع اجتماعي و اقتصادي که دارد، سبب قبولي روزه و بيمه‏شدن جسم و جان در برابر پيش‏آمدهاي ناگواري مي‏شود که ممکن است تا سال آينده براي فرد ونزديکانش پيش آيد.

 

خطبه حضرت امير(ع) در روز عيد فطر

حضرت امير(ع) پس از نماز عيد سعيد فطر خطبه مي‏خواندند و در آن، پس از حمد و ستايش خداي متعال و بيان نعمت‏هاي او و نيز درود و سلام بر رسول خدا و خاندانش و سفارش به تقواي الهي مي‏فرمودند: خداوند ما و شما را در زمره کساني قرار دهد که بدو اميدوار و از او هراسناکند. بدانيد اين روز که خداوند آن را براي شما عيد قرار داده و شما را سزاوار بهره‏مندي از آن دانسته، براي آن است که نام او را بر زبان آريد تا خدا هم شما را ياد کند. او را به نيايش ياد کنيد تا شما را پاسخ گويد. زکات فطرة خود را بپردازيد که سنت پيامبر و تکليفي از سوي خداست. هر کس بايد به نام خود و خانواده‏اش، مرد و زن و کوچک و بزرگ، يک صاع گندم يا خرما يا جو بپردازد. ...خداوند همه ما را از گناه باز دارد و آخرتمان را از دنيايمان نيکوتر گرداند.

 

عيد فطر، عيد فطرت

رمضان به پايان رسيد و اينک روزي است که بايد نتيجه يک ماه روزه و عبادت را جشن گرفت و چه نتيجه‏اي زيباتر از اين که غنچه‏هاي فطرت انسان در سپيده عيد فطر، شکوفا شود و جان انسان در فضاي معطرش به پرواز درآيد. عيد فطر، عيد فطرت است. روزي است که انسان به فطرت پاک خود باز مي‏گردد و به شکرانه اين بازگشت، به ستايش باري تعالي به جشن و سرور مي‏پردازد.

 

جشن قرب به خدا

عيد فطر، روز جشن است، جشن نزديکي و قرب به بارگاه الهي، جشني که به مناسبت پايان يک ماه عبادت مخلصانه برگزار مي‏شود. به راستي که عيد فطر، روز بازگشت به فطرت، بازگشت به خدا، اتصال به آسمان و مروج به عرش اعلي است. عيد فطر نمادي از پرواز انسان به ملکوت معنويت است.

 

نماز عيد، سرچشمه نور

نماز پرشکوه و دشمن‏شکن عيد فطر، سرچشمه‏اي از انوار پربرکت الهي است. انسان، جان و روح خود را در زلال آن مي‏شويد و به فطرت پاک خود باز مي‏گردد. صفوف به هم پيوسته در نماز عيد، نشاني از وحدت امت اسلامي است که مؤمنان در آن دوشادوش يکديگر به ستايش حق‏تعالي مي‏ايستند و نعمت‏هاي بيکرانش را سپاس مي‏گويند.

 

خطبه‏هاي معنوي

خطبه‏هاي نماز عيد فطر، عالي‏ترين و بهترين درس‏هاي معنوي را به نمازگزاران مي‏آموزد. خطبه‏هاي نماز عيد دعوت مردم به وحدت و يکرنگي است. فراخواني است براي درک و نشر فضايل اسلامي. کلاس درسي است که مسلمانان با جان و دل در آن شرکت مي‏جويند و از تعاليم آسماني‏اش بهره مي‏گيرند.

 

روز بازگشت به خدا

امام سجاد(ع)، روز عيد فطر را روز بازگشت به خداوند مي‏دانند و مي‏فرمايند: «خداوندا، در روز عيد فطر که آن را براي اهل ايمان، روز عيد و شادي قرار دادي و براي اهل دين خود، روز اجتماعي و همياري مقرر فرمودي، ما به سويت باز مي‏گرديم و از گناهانمان آمرزش مي‏طلبيم».

زکات فطره، هديه‏اي به محرومان

امام صادق(ع) مي‏فرمايند: «کسي که روزه مي‏گيرد ولي زکات فطره نمي‏پردازد، روزه او پذيرفته نمي‏شود.» از اين جمله گهربار امام صادق(ع)، به اهميت زکات فطره پي مي‏بريم.

زکات فطره، هديه‏اي است که انسان مؤمن به شکرانه يک ماه عبادت حق‏تعالي و بهره بردن از نعمت‏هاي آسماني، به محرومان و نيازمندان پرداخت مي‏کند و با اين کار از خداي بزرگ مي‏خواهد که جان و مال او را از گزند هرگونه آفت و بيماري، به دور دارد و ديگران را هم امکان بهره بردن از نعمت‏ها روزي کند.

 

روز اعطاي جوايز و پاداش

روز عيد فطر، روزي است که از سوي خداوند متعال، ميان مؤمنان جوايزي تقسيم مي‏کنند. مؤمناني که در ماه مبارک رمضان، براي رضاي خداوند روزه گرفته‏اند، در اين روز منتظر دريافت پاداش‏اند. حضرت علي(ع) در يک روز عيد فطر و در خطبه نماز، فرمودند: «روز عيد فطر، روزي است که نيکوکاران پاداش مي‏گيرند و گناهکاران زيان مي‏بينند.» به راستي چه پاداشي براي مؤمنان بهتر از اين که گناهان‏شان بخشوده شود و غرق رحمت خداوند شوند.

 

عيد فطر از ديدگاه امام حسين(ع)

روزي امام حسين(ع) عده‏اي را ديدند که در روز عيد فطر، سرگرم بازي‏هاي بيهوده و خنده‏هاي بلند سر مي‏دادند. حضرت لحظه‏اي در کنارشان ايستادند و سپس فرمودند: خداوند ماه رمضان را صحنه مسابقه بندگان‏اش قرار داد. روزي که بندگان بايد با فرمان بردن از او و جلب خشنودي‏اش از يکديگر پيشي بگيرند. در اين روز عده‏اي سبقت گرفته، پيروز مي‏شوند و عده‏اي نيز شکست مي‏خورند. تعجب مي‏کنم از کساني که در اين روز، که نيکوکاران پاداش و باطل پيشگان زيان مي‏بينند، به بازي و خنده مي‏پردازند.

 

حيات طَيبه

عيد فطر فرصتي است براي آنکه انسان بتواند براي خود زندگي پاک و سالمي به وجود آورد. مقام معظم رهبري در اين‏باره مي‏فرمايند: «ماه رمضان و عيد فطر هنگامي مبارک خواهد بود که مسلمانان بتوانند از اين فرصت براي خودسازي و به وجود آوردن حيات طَيبه در نفس خويش استفاده کنند و اصلاً از ديدگاه اسلام، همه فرايض، احکام، تکاليف، واجبات، مستحبات و احکام اجتماعي و فردي، مقدمه‏اي براي تسلط بر نفس و زنده شدن روح انساني در آحاد بشر است..

 

شب عيد فطر، مانند شب قدر

شب عيد فطر، شب نزول رحمت الهي است. شبي است که گناهان انسان آمرزيده مي‏شود. در روايات آمده است که فضيلت اين شب از شب قدر کمتر نيست. شب عيد فطر، شبي است که خداوند عطايا و پاداش‏هاي خود را به مؤمنان روزه‏دار مي‏دهد. غسل کردن، زيارت امام حسين(ع)، خواندن دعاها و به‏جا آوردن نمازهاي مستحب از جمله اعمال اين شب عزيز است.

زهرا حنيف زاده و سيدرضا باقريان‏موحد - گلبرگ، شماره 9

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
شب قدر امسال هم گذشت .آیا توانستیم با دعا ونیایش به قدرمان تقدیر بزنیم ؟دراین شب به یقین ملائکه به زمین آمدند"تنزل الملائکه والروح"خبر راستین است .برخی از اولیاء الهی این نزول را حس می کنند .خضوع وخشوع وگریه های نمازهای شبانه ومناجاتهای مخصوص این ماه بی نظیر است .کدام مذهبی این همه منابع عرفان غنی دارد ؟غیر مکتب اهل بیت چه دارد ؟کدام رهبری کتاب صحیفه ومناجات ابوحمزه دارد؟کی مثل علی دعا به کمیل آموخته که سیر سلوک است وقرائتش از قبرها رفع عذاب می کند ؟کدام رهبر وپیشوایی است که زیارت نامه اش رفع عذاب قبر از مردگان می کند؟غیر ازحسین این چنین رهبری یافت می شود ؟حسین کیست؟ قدر وارزشها دراین مسائل است کافی با اخلاص چهل روز زیارت عاشورا بخوانید تا ببینید که قدر شما چگونه از بدی به خوبی تحول می کند.قدر شیعه در زیارت حسین وزیارت جامعه وزیارت اهل بیت است ؟اگردرد داری بروزیارت امام رضا(ع)چه درد معنوی وچه درد مادی !مشگل گشاست چون پسر باب الحوائج است !امتحان کن !در علی بن موسی را نیز به گدایی بزن !چه درها که برای نیازهایمان زده ایم !وازاین در غافل مانده ایم!شب قدر ما همین مسئله ومعرفت قدر است وقدردانی !مشگل ما این است که شبهای قدرمان را نشناختیم !ملائکه به چه روی وبه چه کسی نازل می شوند؟وبرای چه امری؟مقدرات امر به دست خدا ست بی تردید معصومان جایگاهی بزرگ درپیش اودارند.شب قدر شب رسیدن به تقدیر است وتقدیر قدردانی ومرحله ای از عبودیت وبندگی ورسیدن به آن است که ژیامبر واهل بیت اورسیده اند "سر "قل لا اسئلکم اجرا الاالموده فی القربی "را تاکنون شناخته ایم ؟چرا اجر ومزد رسالت عشق به آل پیامبر"صل الله علیه وآله "باشد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/14ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت حضرت علي عليه‏السلام

محبت اهلِ بيت

رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گفت با اميرالمؤمنين عليه‏السلام که: يا علي! خداوندِ عالميان عرضه کرد محبّت ما اهل بيت را بر آسمان‏ها و زمين، پس اوّل چيزي که قبول کرد و اجابت نمود، آسمان هفتم بود؛ پس خداوندِ عالميان آن را مزين ساخت به عرش و کرسي؛ بعد از آن آسمان چهارم قبول کرد؛ پس مزين ساخت آن را به بيت المعمور؛ پس آسمان اول قبول کرد، پس مزين ساخت آن را به ستارگان. بعد از آن، زمين حجاز اجابت نمود؛ حق تعالي آن را مُشَرّف ساخت به خانه با حرمت و عزّت يعني کعبه معظّمه؛ بعد از آن زمين شام قبول کرد؛ پس او را زينت داد به بيت المُقدّس؛ بعد از آنْ زمين مدينه مشرّفه قبول کرد؛ پس آنْ را شرف و منزلت کرامت کرد به قبر من؛ بعد از آنْ زمين کوفه قبول کرد؛ و حق سبحانه و تعالي آن را مشرف ساخت به قبر تو يا علي!

* * *

حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: يا رسول اللّه‏! من در کوفه عراق مدفون خواهم شد؟ حضرت فرمودند که: بلي، يا علي! شهيد خواهي شد و مدفون خواهي شد در صحراي پشت کوفه و تو را خواهد کشت بدبخت‏ترينِ اين امّت.

خبر داد مرا امام جعفر صادق عليه‏السلام که چون هنگام اين شد که طاير روح مقدّس حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام به رياض قدس پرواز کند، به حضرت امام حسن و امام حسين ـ صلوات اللّه‏ عليهما ـ فرمودند که: چون من به دارِ وصال ارتحال نمايم مرا غسل نمائيد و کفن کنيد و مرا در تابوت گذاشته، برداريد عقب تابوت را که پيش تابوت را ملائکه برخواهند داشت.

پس آن حضرت فرمود که: چون مرا خواهيد بردْ به قبري خواهيد رسيد آمادهْ لَحَد ساخته و خشت در آن چيده. پس مرا در لحد گذاريد و خشت بر من بچينيد و چون خشت‏ها را گذاريد، يک خشت از بالاي سرمن برداريد و گوش بدهيد به هاتفي که ندا خواهد کرد.

پس چون حَسَنَين به اوامر آن حضرت عمل نموده، آن حضرت را دفن نمودند و خشت بر لحد چيدند، يک خشت از جانب سر برداشتند؛ در قبر چيزي نديدند و قبر را خالي يافتند. در آن حالت هاتفي آواز داد که حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام بنده صالح و نيکوکردارِ خداوندِ عالميان بود. حق تعالي او را به پيغمبر خود ملحق ساخت.

* * *

روايت کرده است به اسناد خود از ام کلثوم، دختر حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام که او گفت که: آخر سخني که پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام گفت اين بود که: اي فرزندان! چون من از دنيا رحلت نمايم، مرا غسل دهيد و جسد مرا خشک کنيد از بُردِ يمَني که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و فاطمه عليهاالسلام را از آن خشک کرديد و مرا در تابوت گذاشته بر من بپوشانيد؛ پس نظر کنيد هرگاه جلو تابوت بلند شود، عقب آن را برداريد.

ام کلثوم گويد که: بيرون آمدم که تشييع جنازه پدر خود کنم. چون به نجف اشرف رسيديم، طرف سرِ تابوتْ ميل به زمين کرد، پس عقب تابوت را بر زمين گذاشتند. پس حضرت امام حسن عليه‏السلام کلنگي گرفتند و به ضرب اوّل که زدند شکافته شد قبر کنده‏اي و در آن جا تخته‏اي بود و بر آن نوشته بود دو سطر که مضمونش اين بود: بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحيم؛ اين قبريست که کنده است و مقرر ساخته است نوحِ پيغمبر از جهت علي وصي محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پيش از طوفان به هفتصد سال.

ام کلثوم گويد که چون قبر را درست کردند شکافته شد و ندانستيم که آن حضرت زمين را شکافت و بيرون رفتند يا آن حضرت را به آسمان بردند. آن گاه شنيديم که هاتفي ما را تعزيه داد و گفت: خدا شما را صبر نيکو کرامت فرمايد در مصيبت سيد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالميان بر خلايق.

* * *

و گويند که چون بدبخت‏ترينِ پيشينيان و پَسينيان، ابن ملجم ـ عليه اللّعنه ـ حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را ضربت زد؛ حضرت امام حسن عليه‏السلام از پدر عالي مقام پرسيد که ابن ملجم را بکشم؟

حضرت فرمودند: نه، او را حبس کن و بعد از فوت من او را بکش. چون رحلت نمايم مرا دفن کنيد در پشت کوفه در قبر دو برادرم حضرت هود و حضرت صالح.

امام محمد باقر عليه‏السلام فرمود که: پدرم علي بن الحسين عليه‏السلام بعد از واقعه کربلا، خيمه‏اي در صحرا زدند و چند سال در آن جا اقامت گزيدند و از کثرت حزن و اندوه و وفور دشمنان و معاندان به ميان مردمان نمي‏آمدند و از اختلاط ايشان نفرت مي‏نمودند و از آن صحرا به طرف عراق تشريف مي‏بردند به زيارت پدر و جدّ بزرگوار خود و کسي بر اين مطلّع نمي‏شد.

پس روزي پدرم متوجه زيارت شد و من با آن حضرت بودم و هيچ کس همراه نبود به غير از دو شتري که سوار بوديم. پس چون آن حضرت به نجف رسيدند در موضعي ايستادند و آنقدر گريستند که محاسن مبارک آن حضرت به آب ديده ايشان تر شد و فرمودند که: اَلسّلامُ عَليکَ يا اَمِيرَالْمُؤْمنينَ وَ رَحمَةُ اللّه‏ِ و برکاتُهُ السَّلامُ عَليکَ يا اَمِينَ اللّه‏ِ فِي اَرضِهِ و... .

و ايضاً پدرم روايت کرده از عَبْدالرّحيم که گفت: سؤال کردم از حضرت امام محمّد باقر عليه‏السلام درباره قبر مقدّس حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام . فرمود: آن حضرت در قبر نوحْ مدفون شد. پرسيدم: کدام نوح؟ فرمود: نوحِ پيغمبر عليه‏السلام . پرسيدم: چرا چنين کردند؟ فرمود: آن حضرتْ معصوم و راست گفتار و درست کردار بود، حق، سبحانه و تعالي، آرامگاه او را در آرامگاه شبيه او مقدر ساخت. اي عبدالرّحيم! به درستي که رسول خدا خبر داد به وقت وفاتِ آن حضرت و موضع دفن آن حضرت، پس حق سبحانه و تعالي حنوط از نزد خود از جهتِ او فرستاد با حنوط برادرش رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، و خبر داد که ملائکه قبر آن حضرت را خواهند کند.

 

باغ بهشتي

منقول است از امام جعفر صادق عليه‏السلام که آن حضرت فرمود: کوفه باغي است از باغستان‏هاي بهشت؛ در آن واقع است قبر نوح و ابراهيم و قبر سيصد و هفتاد پيغمبر و ششصد وصي از اوصياي پيغمبران و در آن واقع است قبر سيد اوصيا حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام .

و باز منقول است که آن حضرت عليه‏السلام فرمود که: چهار بقعه در ايام توفان نوح به خداوند عالميان استغاثه کردند که توفان بر طرف شود يا ضررش به ايشان نرسد: يکي بيت المعمور و خداوند عالميان آن را به آسمان برد و نجف اشرف و کربلاي معلّي و طوس، يعني محلّ قبر امام رضا عليه‏السلام .

 

زيارت اميرالمؤمنين

ابوشعيب خراساني گفت: عرض کردم به خدمت حضرت امام رضا عليه‏السلام که زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام افضل است يا زيارت حضرت امام حسين عليه‏السلام فرمودند که: حضرت امام حسين عليه‏السلام مغموم و مهموم در راه خدا شهيد شد؛ بر خداوند عالميان واجب و لازم است که هيچ غمگيني به زيارت قبر آن حضرت نرود، مگر اين که حق تعالي غم او را زايل گرداند و او را خوشحال برگرداند، وليکن زيادتي ثواب زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر زيارت امام حسين عليه‏السلام مثل زيادتي فضيلت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام است بر امام حسين عليه‏السلام . بعد از آن از من پرسيدند که: در کجا مي‏باشي؟ گفتم در کوفه. فرمودند: مسجد کوفه خانه حضرت نوح است.

اگر کسي صد مرتبه داخل آن مسجد شود، صد مرتبه آمرزش از براي او نوشته مي‏شود به دعاي حضرت نوح عليه‏السلام ؛ چنانچه حق تعالي مي‏فرمايد که حضرت نوح گفت که: پروردگارا! بيامرز مرا و پدر و مادرِ مرا.

علاّمه مجلسي- گنجينه، شماره 44

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

گزارشات لحظه به لحظه از شهادت امام علي عليه السلام

1. منزل ام کلثوم

در شب نوزدهم، مولا حال عجيب و غير توصيفي داشت. براي دلجويي بيشتر از دختر کوچکش، آخرين افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلي از شهادت خويش) در منزل دخترش ام کلثوم قرار مي‌دهد. سر سفرة افطاري که غذاي موجود در آن دو قرص نان جو و مقداري شير و نمک است، مي‌نشيند. رو مي‌کند به دخترش و مي‌فرمايد: دخترم! تاکنون نشده که پدرت با دو خورشت افطار کند. دخترم! شير را بردار! من با همان نان و نمک افطار مي‌کنم.

بيش از سه لقمه ميل نمي‌کند و وقتي با پرسش دخترش رو به رو مي‌شود که پدر! مگر روزه‌دار نبودي! چرا غذا کم ميل فرمودي؟ پاسخ مي‌دهد که دوست دارم خدايم را با شکم گرسنه ملاقات کنم.[1]

2. انتظار در طول شب نوزدهم

در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بيرون مي‌رفت، به آسمان نگاه مي‌کرد و مي‌گفت: به من دروغ گفته نشده و من نيز دروغ نمي‌گويم. اين شب همان شب وصال است. اين همان شبي است که حبيبم رسول خدا صلي الله عليه و آله به من وعده داده است؛ چنان که ابن حجر مي‌گويد: «فَلَمَّا کَانَتِ اللَّيلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِي صَبِيحَتِهَا عَلِي بْنُ اَبِي طَالِبٍ اَکْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَي السَّمَاءِ فَقَالَ مَا کُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِي الَّيلَةُ الَّتِي وُعِدْتُ.» و گاهي يس مي‌خواند و آن گاه عرضه مي‌داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِکْ فِي الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِي الْعَظِِيمِ؛[2] خدايا! مرگ را مبارک گردان! ما از خدائيم و به سوي او مي‌رويم. هيچ ياري و قدرتي نيست، مگر از خداي بلند مرتبه با عظمت.»

لحظه به لحظه بر اشتياق مولا افزوده مي‌شد و عرضه مي‌داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِي نَبِيکَ اَنْ تَتَوَفَّانِي اِلَيکَ اِذَا سَئَلْتُکَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَيکَ فِي ذَلِکَ؛[3] خدايا! پيامبرت به من وعده داد که به سوي خودت مرا دريافت مي‌کني، هنگامي که درخواست کنم. خدايا! و من ‌‌[اکنون] مشتاق آمدن به سوي تو هستم.»

هيجان و اشتياق به شهادت و ملاقات الهي حضرت آن قدر زياد بود که خود مي‌فرمايد: هر کاري کردم راز مطلب را بفهمم نفهميدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَي اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پيوسته از سرّ و باطن اين امر تفحص و جستجو کردم، ولي خدا ابا کرد، جز اينکه آن را پنهان کرد.»

آري، مولا در آن شب حال عجيبي داشت.

آن شب علي در سينه سوداي دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت

گام زمان آهسته بر روي زمين بود قلب زمين در اضطرابي آتشين بود

آن شب علي را حال و روز ديگري بود

در جان مولا ساز و سوز ديگري بود

آن شب علي عزم سفر کردن به سر داشت

زهرا سرشک غم به چشمان زين سفر داشت

آن شب محمد سخت دلتنگ علي بود مشتاق ديدار دل آراي علي بود

آن شب حسن را سينه اقيانوس غم بود

جان حسين آن شب پر از درد و الم بود

چشم علي، چشم انتظار اختران بود

جان علي مشتاق رضوان و جنان بود[5]

3. در خواب ديدن پيامبر صلي الله عليه و آله و تقاضاي شهادت

شب نوزدهم، بچه‌ها تا پاسي از شب خدمت پدر بودند و آن گاه به منزل خويش رفتند. امام حسن مجتبي عليه السلام هنوز صبح نشده بود، نزد بابا برگشت و مستقيم به مصلاي پدر رفت. علي عليه السلام با احترام خاصي از حسنش استقبال کرد. آن گاه فرمود: «پسرم! لحظه‌اي خواب به سراغ چشمانم آمد، در حالي که نشسته بودم. ناگهان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را [در عالم رؤيا] ديدم، عرض کردم: يا رسول الله! من از دست امت تو چه رنجها و خون دلها خوردم! پس حضرت فرمود: عليه آنها نفرين کن! پس [نفرين کردم و] گفتم: «اَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيراً وَ اَبْدَلَهُمْ شَرّاً؛[6] [خدايا! مرا از آنها بگير و] به جاي آنها بهتري براي من قرار ده و بر آنان [نيز] به جاي من [آدم نالايق] شري را مسلط گردان!»

الهي مردم از من سير و من هم سيرم از مردم

نما راحت مرا اي خالق ارض و سما امشب

در نقل ديگري آمده که صداي گرية علي عليه السلام بلند شد؛ به گونه‌اي که تا آن روز آن گونه گريه نکرده بود. عرض کردند: چه شده است که اين گونه گريه مي‌کنيد؟ حضرت فرمود: در سجده دعا مي¬کردم که لحظه‌اي خواب به چشمم آمد، ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «يا اَبَا الْحَسَنْ طَالَتْ غَيبَتُکَ فَقَدْ اِشْتَقْتُ اِلَي رُؤْياکَ فَقَدْ اَنْجَزَلِي رَبِّي مَا وَعَدَنِي فِيکَ...؛[7] اي اباالحسن! دوري تو طولاني شده است. به راستي مشتاق ديدار تو هستم، پس به راستي پروردگارم براي من آنچه را در بارة تو وعده داده بود، حتمي کرد.»

4. به سوي محراب شهادت

نزديک اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت آماده مسجد رفتن شد. مرغابيها سر راه مولا را گرفته، صدا و ناله مي‌کردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَانِحُ تَتْبَعُهَا نَوَايحُ؛ آنها را به حال خود واگذاريد؛ زيرا آنها صيحه مي‌زنند [و طولي نمي‌کشد] که به دنبال آن نوحه‌گريها بلند مي‌شود.» ام کلثوم و حسن عليهما السلام عرض کردند: «چرا فال بد مي‌زنيد؟» فرمود: «فال بد نيست، دل گواهي مي‌دهد که به شهادت مي‌رسم.»[8]

ناله‌هاي مرغان و اشک فرزندان، مانع علي عليه السلام نگشت، به راه خويش ادامه داد تا به درب خانه رسيد، کمربند حضرت به قلاب در گير کرد و باز شد. گويا با زبان بي‌زبانيش مي‌خواست مولارا از تصميم رفتن به سوي دوست باز دارد؛ اما بر عکس، فرياد آن عاشق شهادت بلند شد که خطاب به خود مي‌‍‌گفت: اي علي!

اُشْدُدْ حَيازِيمَکَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لَا قِيکَا وَلَا تَجْزَعْ عَنِ الْمَوْتِ اِذَا حَلَّ بِنَادِيکَا

وَلَا تَغْتَرَّ بِالدَّهْرِ وَ اِنْ يوَافِيکَا کَمَا اَضْحَکَکَ الدَّهْرُ کَذَاکَ الدَّهْرُ يبْکِيکَا؛[9]

کمربندت را براي مرگ محکم ببند؛ زيرا مرگ تو را ملاقات مي‌کند و از مرگ هنگامي که مي‌آيد جزع و ناله مکن و به دنيا مغرور نشو هر چند با تو همراهي کند؛ [زيرا] روزگار همچنان که تو را بخنده مي‌آورد، همين طور مي‌گرياند.»

بعد از رسيدن به مسجد، اول با سپيده سحر خداحافظي کرد: اي طلوع فجر! از روزي که علي به دنيا آمده، نشده تو بيدار باشي و چشمان علي در خواب؛ اما اين شب، آخرين شبي است که چشم علي را بيدار مي‌يابي.

فجر تا سينه آفاق شکافت

چشم بيدارِ علي خفته نيافت

آن گاه شروع کرد به گفتن آخرين اذان؛

آمد خطاب ارجعي از سوي جانان بر خاست تا بانک اذان از کوي جانان

تکبير گفت آن شير روز و عابد شب

بگشود بر حمد خداوندي علي شب

وقتي از بام مسجد پايين مي‌آمد، افتخار هميشگي خويش را به زبان جاري ساخت و فرمود:

«خَلُّوا سَبِيلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجَاهِدِ

فِي اللَّهِ لَا يعْبُدُ غَيرَ الْوَاحِدِ؛[10]

راه مؤمن مجاهد در راه خدا را باز کنيد؛ که [افتخار هميشگي‌اش آن است که] جز خداي واحد را نپرستيده است.» آري، علي هنوز افتخارش اين است که رزمندة مؤمن طالب شهادت است.

5. نماز عشق يا سکوي پرواز

آن گاه وارد مسجد شد و خفتگان هميشه در خواب و از جمله قاتلش را براي نماز بيدار کرد، نماز را بست و سر به سجده گذاشت.

در سجده بانگ يا علي جان زود بشتاب

گويي خدا در انتظارش بود بي‌تاب

نامردي از کين تيغ بر فرق علي زد

تيغ ستم بر فرق انوار جلي زد

آه از نهاد خاک تا عرش خدا رفت

سوز دل افلاک تا عرش خدا رفت

پاي زمين روي زمين خشکيده بر جاي گويا قيامت ناگهان گرديد بر پاي

ديگر علي بود و خداوند جلي بود «فُزتُ و ربِّ الکعبه» فرياد علي بود

بشکست پشت دين حق يکباره بشکست ابر عزا بر چهرة خورشيد بنشست

ديگر علي تنها‌ترين مرد زمان نيست

اي واي بي‌حيدر چگونه مي‌توان زيست؟[11]

هنوز سر از سجده بر نداشته بود که شمشير ابن ملجم مرادي بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسيد:

يکي بين زمين و آسمان، جبرئيل امين عليه السلام بود که خبر شهادت علي عليه السلام را داد؛ به اين صورت که «به خدا قسم! ارکان هدايت فرو ريخت و نشانه‌ها و عَلَمهاي پرهيز کاري سرنگون گشت و ريسمان محکم الهي گسست.» و ادامه داد: «قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَي قُتِلَ الْوَصِي الْمُجْتَبَي قُتِلَ عَلِي الْمُرْتَضَي قَتَلَهُ اَشْقَي الْاَشْقِياءُ؛[12] پسر عموي مصطفي کشته شد. وصي برگزيده به قتل رسيد. علي مرتضي کشته شد. او را شقي‌ترين افراد به قتل (شهادت) رساند.»

و صدايي هم از عاشق شهادت، علي عليه السلام شنيده شد که مي‌فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَي مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَْهُ وَ رَسُولُهُ؛[13] به نام خدا و به ياري خدا و بر دين رسول خدا [از دنيا مي‌روم] قسم به پروردگار کعبه! رستگار شدم. اين [شهادت] چيزي بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بود.»

اي تيغ زهرآلوده مجنون تو هستم

چشم انتظارت هر شب اينجا مي‌نشستم

اي تيغ من لب تشنة ديدار بودم

شبها براي ديدنت بيدار بودم

عمري به راهت چشم حسرت دوختم من با آتش دل ساختم من سوختم من

هر نيمه شب من گفتگو با ماه کردم

فريادهاي سينه را در چاه کردم

اي تيغ زهرآگين مرا دل‌گير کردي

چون دير کردي تو علي را پير کردي

بعد از آنکه زخم سر را بستند و حضرت به هوش آمد، در حالي که خون از سر و روي حضرت مي¬ريخت، عرضه داشت: اِلهِي اَسْئَلُکَ مُرَافَقَةُ الْاَنْبِياءِ وَ الْاَوْصِياءِ وَ اَعْلَي دَرَجَاتِ جَنَّةِ الْمَاْوي؛[14] خداي من! از تو همراه بودن با انبياء و اوصياء و بالاترين درجة بهشت را درخواست مي‌کنم.»

6. و سرانجام جايگاه آن حضرت

آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي‌کرد تصوير ماه در آب بي‌تاب گريه مي‌کرد

شد چهرة عدالت گلگون ز تيغ فتنه

پيش نگاه مسجد محراب گريه مي‌کرد

همچون برادرانش زينب به چشم خون داشت

آن آيه صبوري بي‌تاب گريه مي‌کرد

اصبغ بن نباته مي‌گويد: وارد خانة علي عليه السلام شدم، ديدم علي عليه السلام يک پارچة زردي را به سر مبارکشان بسته‌اند و خون هم مرتب از سر مولا مي‌ريزد و رخسار شريفشان زرد شده است؛ به گونه‌اي که من بين پارچه و صورت تشخيص ندادم. آن گاه فرياد کشيدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را مي‌بوسيدم و اشک مي‌ريختم. حضرت فرمود: «لَا تَبْکِ يا اَصْبَغُ فَاِنَّهَا وَ اللَّهِ الْجَنَّةُ؛[15] گريه نکن اصبغ به راستي و قسم به خداوند! اين [حالي که مي‌بيني، مرا در شرف ورود به] بهشت [قرار داده] است.»

و به دخترش ام کلثوم که به شدت گريه مي‌کرد، جايگاه خويش را گوشزد کرده، فرمود: «يا بُنَيةُ لَا تَبْکِِين فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَينَ مَا يرَي اَبُوکَ مَا بَکَيتِ...؛ دخترم! گريه نکن! به خدا سوگند! اگر مي‌ديدي آنچه را که پدرت مي‌بيند، گريه نمي‌کردي.» عرض کرد: شما چه مي‌بينيد؟ فرمود: «مي‌بينم که ملائکه و انبياء عظام صف کشيده‌اند و همه منتظرند که من بروم ... .»[16]

و حسن ختام را جملات عاشق علي عليه السلام صعصعة بن صوحان قرار مي‌دهيم. وي در حالي که يک دست بر قلب خود گذاشته بود و با دست ديگر خاک بر سر مي‌پاشيد، مي‌گفت: «مرگ و شهادت گوارايت باد! که تولدت پاک و شکيبايي‌ات نيرومند و جهادت بزرگ بود. بر انديشه‌ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت. بر آفريننده‌ات وارد گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائکه‌اش به گردت جمع شدند. در همسايگي پيغمبر جاي‌گزين گشتي و خداوند تو را در قرب خويش جاي داد و به درجة برادرت مصطفي رسيدي و از کاسه لبريزش آشاميدي... .»[17]

ميسر نگردد به کس اين سعادت

به کعبه ولادت به مسجد شهادت

________________________________

[1]. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، کتابفروشي اسلامي، چاپ افست، ج 1، ص 125.

[2]. همان.

[3]. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 42، ص 252، ح 54.

[4]. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 7.

[5]. منصور کريميان، روزنامه رسالت، 18 رمضان، 1414، ص 2.

[6]. نهج البلاغه، ص 99.

[7]. بحارالانوار، ج 42، ص 194، ح 11.

[8] . منتهي الآمال، ص 125؛ بحارالانوار، ج 42، ص 198.

[9]. منتهي الآمال، ص 126؛ بحارالانوار، ج 42، ص 192.

[10]. منتهي الآمال، ص 126.

[11]. ادامه شعر کريميان.

[12]. منتهي الآمال، ص 127.

[13]. بحارالانوار، ج 41، ص 2؛ منتهي الآمال، ص 127.

[14]. همان مدارک.

[15]. اسرار عبادت، عبدالله جوادي آملي، نشراسراء، ص 265؛ بحارالانوار، ج 42؛ ص 204، ح 8 .

[16]. بحارالانوار، همان، ج 42، ص 201 ـ 202 ؛ انوار البهيه، همان، ص 31 ؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 268.

[17]. بحارالانوار، ج 42، ص 295.

سيد محمد حسين حسيني - مبلغان، شماره 71

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

سيماي امام علي ـ عليه السلام ـ در تورات و انجيل و قرآن

امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ پسر چهارم ابو طالب، حدود سي سال بعد از واقعه فيل و 23 سال قبل از هجرت که مطابق با ده سال پيش از بعثت نبي مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مکه مکرمه.

در خانه توحيد و يکتا پرستي، از مادري گرامي و با شخصيت بنام فاطمه بنت اسد در روز جمعه سيزدهم رجب در کعبه متولد شد. دوران طفوليت را در دامن پر مهر مادر و پدر و تحت تربيت آن بزرگواران سپري کرد و به جهت قحطي که در سرزمين حجاز پديدار شد، که گويا خواست الهي بود، نبي مکرم اسلام، سرپرستي علي ـ عليه السلام ـ را از شش سالگي به عهده گرفت و لذا با زندگي کردن با پيامبر اسلام در مکتب کمال و فضيلت آن حضرت رشد و تربيت يافت و نخستين کسي بود که به آيين پيامبر اسلام ايمان آورد و نخستين نماز جماعت را همراه آن حضرت اقامه کرد. با اين که نام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن به صراحت نيامده ولي بنا به تصريح روايات و تفسير مفسرين آيات متعددي در سوره هاي مختلف قرآن کريم در شأن و منزلت علي ـ عليه السلام ـ نازل شده که هر کدام بيانگر يکي از خصوصيات اخلاقي، ديني و انساني آن حضرت مي باشند علاوه بر قرآن کريم درکتب مقدس پيامبران گذشته نيز به کمالات و خصوصيات علي ـ عليه السلام ـ نيز اشاره شده است که اين را مي توان از کلمات خود آن حضرت فهميد. با وجود اين که دو کتاب تورات و انجيل کنوني از دست برد تحريف کنندگان در امان نمانده ولي باز هم اشاراتي به نام و برخي ويژگي هاي علي ـ عليه السلام ـ دارند.

روزي عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ با صداي بلند فرياد زد ايلي ايلي به فريادم برس و مرا کمک کن، حاضرين برخي گفتند خدا را مي خواند و برخي گفتند الياس را مي خواند.... [1] ولي از آن جا که هيچ يک پيامبران خودشان به اين که نام ايشان ايلي يا ايليا باشد تصريح نکرده اند و فقط علي ـ عليه السلام ـ است که اين نام خودش که در تورات و انجيل آمده است تصريح کرده و مي گويد: «انا ايليا الانجيل» قندوزي نقل مي کند: امام علي ـ عليه السلام ـ در کوفه بر فراز منبر رفت و خطبه مفصلي براي مردم قرائت نمود بعد از حمد و ثناي الهي و بيان مطالب ديگر در معرفي خود و فضايل خود جملاتي بيان کرد که ازجمله به جمله فوق (انا ايليا الانجيل) اشاره کرد.[2]

طبرسي نيز مي گويد: در دوره خلافت ابوبکر راهبي مسيحي به مدينه آمد. و وارد مسجد شد. سئوالاتي از ابوبکر و عمر و حاضرين نمود که هيچ کس نتوانستند جواب دهند در اين زمان علي ـ عليه السلام ـ وارد مسجد شد و سلمان آن راهب را به سوي آن حضرت راهنمائي کرد. راهب از آن حضرت پرسيد: اي جوان اسمت چيست؟ حضرت فرمود: اسم من نزد قوم يهود اليا نزد مسيحيان ايليا، نزد پدرم علي و نزد مادرم حيدر مي باشد راهب نيز گفت همانا اسم تو را در تورات و انجيل به آن چه گفتي يافته ام.[3]

در جاي ديگر انجيل از زبان يسوع درباره علي ـ عليه السلام ـ گفته است. آن که به سخن او( پيامبر آخر الزمان) ايمان آورد مبارک خواهد شد. و يا اين که من لايق نيستم که بند کفش او را باز کنم به نعمت و رحمت خدا رسيده ام که او را ببينم، برخي معتقدند اين فراز از انجيل احتمال دارد اشاره به علي ـ عليه السلام ـ داشته باشد. چرا که علي برازنده ترين شاگرد مکتب حضرت ختمي مرتبت بود که در اثر ملازمت و متابعت با آن حضرت شايسته هر گونه کمال شد.[4]

در جاي ديگر مي گويد: اي ابراهيم دعاي ترا در حق اسماعيل شنيدم اينک او را برکت داده بارور گردانيده به مقام ارجمند خواهيم رسانيد، به وسيله محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و دوازده امام از نسل وي او را امت بزرگي خواهم نمود.[5] که در اين فراز به جانشيني علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که هر دو از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ هستند اشاره شده است.

در بخش هايي از کتب عهدين به انوار طيبه پنج تن ـ عليهم السلام ـ اشاره شده است آنجا که از زبان حضرت ادريس ـ عليه السلام ـ نقل مي کند که فرزندان آدم در تعيين افضل مخلوقات دچار اختلاف شدند هر کدام چيزي گفتند و در نهايت اختلاف خود را نزد آدم ـ عليه السلام ـ بردند آن حضرت فرمود: چون خدا مرا آفريد و از روح خود در کالبدم دميد و من درست نشستم عرش اعظم الهي را ديدم و پنج شبح نوراني را نگريستم که در عرش هويداست در نهايت عظمت و جلال و کمال و حسن و ضياء عرض کردم: پروردگارا اين انوار با عظمت و جلال چه کساني هستند خطاب رسيد اين ها اشرف مخلوقات من و واسطه بين من و ساير آفريدگانند. اگر اين ها نبودند من تو را نمي آفريدم و نه آسمان و نه زمين و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را. عرض کردم پروردگارا نام اين ها چيست؟ خطاب رسيد به ساق عرش بنگر چون نگريستم ديدم اين پنج نام مبارک نوشته شده است: پار غليط (محمد) ايليا (علي) طيطه (فاطمه) بشر (حسن) بشيّر (حسين)[6]

اما در قرآن کريم آيات متعددي وجود دارد که هر کدام بيان گر برخي از ويژگي هاي اخلاقي و سيماي آن حضرت مي باشند، که در اينها به برخي از آن ها به طور خلاصه اشاره مي شود.

1. جوان مردي و دستگيري از ناتوانان حتي در حال نماز که بنا به فرموده قرآن کريم آيه «ولايت» « إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ »[7] بر اين خصوصيت حضرت دلالت دارد. وليّ امر و ياور شما تنها خدا و رسول و آن مومناني هستند که نماز بپاداشته و به فقيران در حال رکوع زکات مي دهند».

2. از جان گذشتگي براي اعتلاي اسلام و حفظ جان نبي مکرم اسلام. طبق فرموده قرآن کريم: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»[8] در مورد علي ـ عليه السلام ـ نازل شده که شب هجرت، خود را فدائي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کرد و براي فريب دشمنان در رختخواب آن حضرت خوابيد، «بعضي از مردانند که از جان خود در راه رضاي خدا درگذرند و خدا دوستدار چنين بندگان است».

3. قرآن کريم علي ـ عليه السلام ـ را کسي معرفي مي کند که علم الکتاب در نزد وي است. آن جا که مي فرمايد: «قُلْ کفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَکمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکتَابِ»[9] اي پيامبر ما، به دشمنان بگو خدا گواه ميان من و شما و آن کسيکه علم کتاب نزد اوست» در بحث و مناظره اي که بين قيس بن سعد بن عباده و معاويه صورت گرفت قيس شروع به شمارش فضايل علمي و اخلاقي علي ـ عليه السلام ـ کرد و گفت: علي صديق، و عالم اين امت است آن کسي که خداوند درباره او اين آيه را فرستاده است.

4. طبق آيه مباهله قرآن کريم علي ـ عليه السلام ـ را جان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ معرفي مي کند: آن جا مي گويد: پس به مسيحيان بگو شما با پسران و زنان و جان هاي خود و با هم با پسران و زنان و جان هاي خود براي مباهله درموعد مقرر جمع شويم و در حقانيت خود از خدا براي ديگري نفرين طلب کنيم.

طبق گفته مفسرين منظور از «انفسنا»[10] در آيه فوق علي است.

5. طبق آيه چهار سوره تحريم خداوند علي ـ عليه السلام ـ را صالح المومنين معرفي مي کند: و مومنان شايسته و صالح و فرشتگان از آن پس ياور او خواهند بود»[11]

علامه حلي حدود 85 آيه از قرآن را بيان مي کند که طبق نظر اهل سنت بر ويژگي هاي حضرت علي ـ عليه السلام ـ دلالت دارند.[12]

بنابراين در کتب انبياي گذشته به نام و جانشيني و خلقت آن حضرت قبل از خلقت آدم با وجود اين که اين کتب تحريف شده است، اشاره شده و خود علي ـ عليه السلام ـ بر اين مطلب صحه گذاشته اند و هم چنين در قرآن کريم با اين که صراحتا نامي از حضرت علي ـ عليه السلام ـ برده نشده، ولي آيات متعددي درباره سيما و خصوصيات اخلاقي آن حضرت وارد شده است.



[1]. عهد جديد، متي، شماره، 27، عدد 46.

[2]. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده لذوي القربي، قم، دارالاسوه، 1416ق، ج3، ص207.

[3]. طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، دارالنعمان، (بي تا)، ج1، ص308.

[4]. صادق تهراني، محمد، بشارات عهدين، تهران، اميد فردا، 1382ش، ص208.

[5]. سفر تکوين، ج17، ص20؛ بشارات عهدين، ص212.

[6]. همان، ص229ـ230.

[7]. مائده / 55؛ قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، قم، موسسه دارالکتاب، 1404ق، ج1، ص170.

[8]. بقره / 207؛ اميني، ابراهيم، الغدير، قم، مرکز الغدير، 1416ق، ج2، ص86.

[9]. رعد / 43، و همان، ج1، ص44.

[10]. آل عمران / 61.

[11]. تفسير الدر المنثور، ج6، ص244؛ تفسير، ابن کثير، ج4، ص389؛ فتح الغدير، ج5، ص246.

[12]. ر.ک: علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه عليرضا کهنسال، مشهد، 1379ش، ص189ـ223.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

سيماي امام علي ـ عليه السلام ـ در تورات و انجيل و قرآن

امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ پسر چهارم ابو طالب، حدود سي سال بعد از واقعه فيل و 23 سال قبل از هجرت که مطابق با ده سال پيش از بعثت نبي مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مکه مکرمه.

در خانه توحيد و يکتا پرستي، از مادري گرامي و با شخصيت بنام فاطمه بنت اسد در روز جمعه سيزدهم رجب در کعبه متولد شد. دوران طفوليت را در دامن پر مهر مادر و پدر و تحت تربيت آن بزرگواران سپري کرد و به جهت قحطي که در سرزمين حجاز پديدار شد، که گويا خواست الهي بود، نبي مکرم اسلام، سرپرستي علي ـ عليه السلام ـ را از شش سالگي به عهده گرفت و لذا با زندگي کردن با پيامبر اسلام در مکتب کمال و فضيلت آن حضرت رشد و تربيت يافت و نخستين کسي بود که به آيين پيامبر اسلام ايمان آورد و نخستين نماز جماعت را همراه آن حضرت اقامه کرد. با اين که نام علي ـ عليه السلام ـ در قرآن به صراحت نيامده ولي بنا به تصريح روايات و تفسير مفسرين آيات متعددي در سوره هاي مختلف قرآن کريم در شأن و منزلت علي ـ عليه السلام ـ نازل شده که هر کدام بيانگر يکي از خصوصيات اخلاقي، ديني و انساني آن حضرت مي باشند علاوه بر قرآن کريم درکتب مقدس پيامبران گذشته نيز به کمالات و خصوصيات علي ـ عليه السلام ـ نيز اشاره شده است که اين را مي توان از کلمات خود آن حضرت فهميد. با وجود اين که دو کتاب تورات و انجيل کنوني از دست برد تحريف کنندگان در امان نمانده ولي باز هم اشاراتي به نام و برخي ويژگي هاي علي ـ عليه السلام ـ دارند.

روزي عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ با صداي بلند فرياد زد ايلي ايلي به فريادم برس و مرا کمک کن، حاضرين برخي گفتند خدا را مي خواند و برخي گفتند الياس را مي خواند.... [1] ولي از آن جا که هيچ يک پيامبران خودشان به اين که نام ايشان ايلي يا ايليا باشد تصريح نکرده اند و فقط علي ـ عليه السلام ـ است که اين نام خودش که در تورات و انجيل آمده است تصريح کرده و مي گويد: «انا ايليا الانجيل» قندوزي نقل مي کند: امام علي ـ عليه السلام ـ در کوفه بر فراز منبر رفت و خطبه مفصلي براي مردم قرائت نمود بعد از حمد و ثناي الهي و بيان مطالب ديگر در معرفي خود و فضايل خود جملاتي بيان کرد که ازجمله به جمله فوق (انا ايليا الانجيل) اشاره کرد.[2]

طبرسي نيز مي گويد: در دوره خلافت ابوبکر راهبي مسيحي به مدينه آمد. و وارد مسجد شد. سئوالاتي از ابوبکر و عمر و حاضرين نمود که هيچ کس نتوانستند جواب دهند در اين زمان علي ـ عليه السلام ـ وارد مسجد شد و سلمان آن راهب را به سوي آن حضرت راهنمائي کرد. راهب از آن حضرت پرسيد: اي جوان اسمت چيست؟ حضرت فرمود: اسم من نزد قوم يهود اليا نزد مسيحيان ايليا، نزد پدرم علي و نزد مادرم حيدر مي باشد راهب نيز گفت همانا اسم تو را در تورات و انجيل به آن چه گفتي يافته ام.[3]

در جاي ديگر انجيل از زبان يسوع درباره علي ـ عليه السلام ـ گفته است. آن که به سخن او( پيامبر آخر الزمان) ايمان آورد مبارک خواهد شد. و يا اين که من لايق نيستم که بند کفش او را باز کنم به نعمت و رحمت خدا رسيده ام که او را ببينم، برخي معتقدند اين فراز از انجيل احتمال دارد اشاره به علي ـ عليه السلام ـ داشته باشد. چرا که علي برازنده ترين شاگرد مکتب حضرت ختمي مرتبت بود که در اثر ملازمت و متابعت با آن حضرت شايسته هر گونه کمال شد.[4]

در جاي ديگر مي گويد: اي ابراهيم دعاي ترا در حق اسماعيل شنيدم اينک او را برکت داده بارور گردانيده به مقام ارجمند خواهيم رسانيد، به وسيله محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و دوازده امام از نسل وي او را امت بزرگي خواهم نمود.[5] که در اين فراز به جانشيني علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که هر دو از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ هستند اشاره شده است.

در بخش هايي از کتب عهدين به انوار طيبه پنج تن ـ عليهم السلام ـ اشاره شده است آنجا که از زبان حضرت ادريس ـ عليه السلام ـ نقل مي کند که فرزندان آدم در تعيين افضل مخلوقات دچار اختلاف شدند هر کدام چيزي گفتند و در نهايت اختلاف خود را نزد آدم ـ عليه السلام ـ بردند آن حضرت فرمود: چون خدا مرا آفريد و از روح خود در کالبدم دميد و من درست نشستم عرش اعظم الهي را ديدم و پنج شبح نوراني را نگريستم که در عرش هويداست در نهايت عظمت و جلال و کمال و حسن و ضياء عرض کردم: پروردگارا اين انوار با عظمت و جلال چه کساني هستند خطاب رسيد اين ها اشرف مخلوقات من و واسطه بين من و ساير آفريدگانند. اگر اين ها نبودند من تو را نمي آفريدم و نه آسمان و نه زمين و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را. عرض کردم پروردگارا نام اين ها چيست؟ خطاب رسيد به ساق عرش بنگر چون نگريستم ديدم اين پنج نام مبارک نوشته شده است: پار غليط (محمد) ايليا (علي) طيطه (فاطمه) بشر (حسن) بشيّر (حسين)[6]

اما در قرآن کريم آيات متعددي وجود دارد که هر کدام بيان گر برخي از ويژگي هاي اخلاقي و سيماي آن حضرت مي باشند، که در اينها به برخي از آن ها به طور خلاصه اشاره مي شود.

1. جوان مردي و دستگيري از ناتوانان حتي در حال نماز که بنا به فرموده قرآن کريم آيه «ولايت» « إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ »[7] بر اين خصوصيت حضرت دلالت دارد. وليّ امر و ياور شما تنها خدا و رسول و آن مومناني هستند که نماز بپاداشته و به فقيران در حال رکوع زکات مي دهند».

2. از جان گذشتگي براي اعتلاي اسلام و حفظ جان نبي مکرم اسلام. طبق فرموده قرآن کريم: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»[8] در مورد علي ـ عليه السلام ـ نازل شده که شب هجرت، خود را فدائي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کرد و براي فريب دشمنان در رختخواب آن حضرت خوابيد، «بعضي از مردانند که از جان خود در راه رضاي خدا درگذرند و خدا دوستدار چنين بندگان است».

3. قرآن کريم علي ـ عليه السلام ـ را کسي معرفي مي کند که علم الکتاب در نزد وي است. آن جا که مي فرمايد: «قُلْ کفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَکمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکتَابِ»[9] اي پيامبر ما، به دشمنان بگو خدا گواه ميان من و شما و آن کسيکه علم کتاب نزد اوست» در بحث و مناظره اي که بين قيس بن سعد بن عباده و معاويه صورت گرفت قيس شروع به شمارش فضايل علمي و اخلاقي علي ـ عليه السلام ـ کرد و گفت: علي صديق، و عالم اين امت است آن کسي که خداوند درباره او اين آيه را فرستاده است.

4. طبق آيه مباهله قرآن کريم علي ـ عليه السلام ـ را جان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ معرفي مي کند: آن جا مي گويد: پس به مسيحيان بگو شما با پسران و زنان و جان هاي خود و با هم با پسران و زنان و جان هاي خود براي مباهله درموعد مقرر جمع شويم و در حقانيت خود از خدا براي ديگري نفرين طلب کنيم.

طبق گفته مفسرين منظور از «انفسنا»[10] در آيه فوق علي است.

5. طبق آيه چهار سوره تحريم خداوند علي ـ عليه السلام ـ را صالح المومنين معرفي مي کند: و مومنان شايسته و صالح و فرشتگان از آن پس ياور او خواهند بود»[11]

علامه حلي حدود 85 آيه از قرآن را بيان مي کند که طبق نظر اهل سنت بر ويژگي هاي حضرت علي ـ عليه السلام ـ دلالت دارند.[12]

بنابراين در کتب انبياي گذشته به نام و جانشيني و خلقت آن حضرت قبل از خلقت آدم با وجود اين که اين کتب تحريف شده است، اشاره شده و خود علي ـ عليه السلام ـ بر اين مطلب صحه گذاشته اند و هم چنين در قرآن کريم با اين که صراحتا نامي از حضرت علي ـ عليه السلام ـ برده نشده، ولي آيات متعددي درباره سيما و خصوصيات اخلاقي آن حضرت وارد شده است.



[1]. عهد جديد، متي، شماره، 27، عدد 46.

[2]. قندوزي حنفي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده لذوي القربي، قم، دارالاسوه، 1416ق، ج3، ص207.

[3]. طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، دارالنعمان، (بي تا)، ج1، ص308.

[4]. صادق تهراني، محمد، بشارات عهدين، تهران، اميد فردا، 1382ش، ص208.

[5]. سفر تکوين، ج17، ص20؛ بشارات عهدين، ص212.

[6]. همان، ص229ـ230.

[7]. مائده / 55؛ قمي، علي بن ابراهيم، تفسير قمي، قم، موسسه دارالکتاب، 1404ق، ج1، ص170.

[8]. بقره / 207؛ اميني، ابراهيم، الغدير، قم، مرکز الغدير، 1416ق، ج2، ص86.

[9]. رعد / 43، و همان، ج1، ص44.

[10]. آل عمران / 61.

[11]. تفسير الدر المنثور، ج6، ص244؛ تفسير، ابن کثير، ج4، ص389؛ فتح الغدير، ج5، ص246.

[12]. ر.ک: علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه عليرضا کهنسال، مشهد، 1379ش، ص189ـ223.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

بزرگی امام علي در نگاه دیگران

مناقب و فضائل مولي الموحدين امير المومنين علي ابن ابيطالب كه در كتب شيعه فراوان است که می توانيد مراجعه کنيد. امادراينجا اززبان اهل سنت چند مورد برای شما برادر عزيز نقل می کنيم. فضايل حضرت بيشتر از آن است كه بتوان همه را ذكر نمود، لذا در اين مقال كوتاه به چند موضوع اشاره كرده و رواياتي را به عنوان نمونه از ميان انبوه روايات ذكر مي‎كنيم

1.كثرت فضايل آن حضرت:

عمربن خطاب مي گويد: روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هيچ جوينده اي چيزي نخواهد يافت كه مانند برتري و فضل علي ابن ابيطالب باشد چه او طالبان هدايت رابه سوي حق هدايت نموده و از هلاكت دور مي سازدو آن را كه به هلاكت افتاده باز مي گرداند.[1]

احمدبن حنبل، رئيس مذهب حنبلي گويد: در مورد هيچ يك از اصحاب رسول خدا آن قدر فضيلت نقل نشده كه در مورد علي نقل شده است.[2]

2. انتخاب آن حضرت توسط خداوند:

روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خطاب به فاطمة زهرا ((س)) فرمود: آيا نمي داني كه خداوند بر تمام اهل زمين نظر كرد و پدرت را به نبوت برگزيدو سپس نظري ديگر نمود وعلي را انتخاب نمود و به من فرمان داد تا تو را به  ازدواج او در آورم و وصي خودم قرارش بدهم؟ [3]

3.علي چونان قبله كه مقتداي همه است:

حاكم نيشابوري مي گويد: اخباري كه در مورد تولد يافتن علي بن ابيطالب در داخل كعبه است،آنقدر زياد است كه به حدّ تواتر (يقين آور) رسيده است.[4]

ابن اثير آورده، روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله - به علي بن ابيطالب فرمود: يا علي ، تو به منزلة كعبه هستي ، همه بايد به سويت بيايند و تو به سوي كسي نمي روي.[5]

4. اولين مسلمان و مومن:

متقي هندي نقل كرده، عمربن خطاب مي گفت: هيچ گاه به علي بد نگوئيد چه از رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ در بارة او فضائلي شنيديم كه اگر يكي از آن فضائل را داشتم برايم باارزش تر از تمامي چيزهايي است كه آفتاب بر آنها مي تابدچه نزد رسول خدا بودم كه دست به شانة علي گذاشت فرمود: تو اولين كسي هستي كه اسلام آوردي و اولين كسي هستي كه ايمان آوردي و تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسي هستي.[6] 

5. جنگ پيامبر با دشمنان علي:

ابن ماجه و ترمذي در كتاب صحيح خود، كه معتبرترين كتب اهل سنت مي باشد آورده اند كه رسول خدا خطاب به علي و فاطمه و حسن و حسين فرمود: من در جنگم با كسي كه با شما جنگ كند و در صلح و دوستي هستم با كسي كه با شما در صلح و دوستي است.[7]

6. محبت علي و ارزش معنوي آن در پيش خدا و رسول:

ترمزي گويد: رسول خدا در حاليكه دست حسن و حسين را گرفته بود به مردم گفت: هر كس مرا و اين دو را ، و پدر و مادر اينها را دوست بداردروز قيامت با من و در درجه من خواهد بود.[8]

عبد الله بن مسعود از صحابه پيامبر مي گويد: رسول اكرم مي فرمود: به تمام كساني كه به نبوت من ايمان آورده اند وصيت مي كنم به ولايت علي ، چه هر كس او را دوست بدارد و مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و هر كس او را دشمن بداردمرا دشمن داشته و هر كس مرا دشمن بداردخدا را دشمن داشته است.[9]

حذيفه يماني نقل كرد كه پيامبر فرمود: هر كس كه مي خواهد زندگي و مرگي چون زندگي و مرگ من داشته باشد و در جنت عدن ساكن گردد بايد بعد از من علي و دوستان او را دوست بداردو به امامان بعد از من كه همه از عترت من هستند اقتدا كند.[10]

بغدادي نقل كرده كه عايشه مي گويد: رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: يا علي، همين ترا بس كه دوستدارتو موقع مرگ حسرتي نداردو در قبرش وحشتي و در قيامت فزعي.[11]

و همان عالم سني آورده است كه از رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدند: آيا براي آتش دوزخ و عبور از آن جوازي هست؟ فرمود: آري و آن محبت علي است.[12]

6. علم علي ـ عليه السّلام ـ

 ابن عبدالبّرسنّي به نقل عبدالله بن عباس گفته است كه اگر علم را ده قسمت كنيم بخدا قسم 9 قسمت مخصوص علي است و در يك قسمت ديگر هم او با ديگر انسانها شريك است.[13]

و آورده اند كه روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حاليكه دست علي را گرفته بود فرمود: اين امير نيكان عالم و قاتل ناپاكان است.... و بعد با صداي بلند فرمود: من شهر علمم و علي درب آن شهر، هر كس مي خواهدوارد شهر علم گردد بايد از در آن در آيد.[14]

7. ولايت علي ـ عليه السّلام ـ

خطيب بغدادي آورده است كه ابوهريره مي گفت: هر كس روز هجدهم ذيحجه را روزه بگيرد ثواب شصت ماه روزه را مي‎برد و اين روز غدير است كه رسول خدا دست علي بن ابيطالب را گرفت فرمود: آيا من ولي مومنين نبودم؟ گفتند: بلي يا رسول الله. پس فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست، سپس عمربن خطاب به علي گفت: مبارك يا علي كه مولاي من و مولاي هر مسلماني شدي. پس آية شريفه اليوم اكملت لكم دينكم نازل گرديد.[15] 

8. عمربن خطاب و مراجعات و نيازش به علي ـ عليه السّلام ـ :

احمدبن حنبل در كتاب المسند: از معتبرترين كتابها نزد اهل سنت، آورده است كه عمربن خطاب مي گفت: اگر علي نبود، عمر هلاك مي شد (در تمامي مسائل درمانده مي گرديد.[16] و نيز عمر بار ديگر گفته است: اي ابوالحسن، خداوند مرا در ميان قومي زنده نگذارد كه تو در ميان آنان نباشي.[17] 

ابن سعد از علماي تسنن مي گويد: عمربن خطاب همواره مي گفت پناه مي برم به خداوند از مشكلي كه پيش آيد و ابوالحسن علي (در بين ما) نباشد.[18] و امثال اين سخنان زياد است كه عمربن خطاب موقع درمانده شدن در حل مشكلات سراغ حضرت مي آمد و پاسخ مي گرفت و چنين اعترافاتي مي كرد.

9. آيه تطهير وآل محمد و صلوات بر آنان.

حديث معروف كساء كه در آن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مولي علي ـ عليه السّلام ـ و فاطمه (س) و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ را در زير عباي خود گرفته و مي فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا[19] كه بر اساس آن مشخصات اهل بيت پيامبر و آل محمد معلوم مي گرددكه واجب الاطاعت خواهند بوداين روايت در بسياري از كتب اهل سنت آمده است .

بخاري در صحيحه خود كه از كتب معتبر اهل سنت است آورده كه از رسول خدا پرسيدند چگونه بر تو صلوات بفرستيم ، فرمود: بگوئيد اللهم صلِّ علي محّمد و آل محّمدكما صلّيت علي آل ابراهيم[20] و آورده اند كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بر من صلوات تبراء بريده نفرستيد، پرسيدند: صلوات تبراء چيست؟ فرمود: اينكه بگوئيد اللهم صل علي محمد. بلكه بايد بگوئيد اللهم صل علي محمد و آل محمد.[21] باري و هزاران روايت ديگر در موضوعات گوناگون و آيات الهي كه در مورد حضرت علي نازل شده است در لابلاي كتب علماي اهل سنت يافت مي شود كه چندي است دستهايي پنهان و شيطاني در صدد حذف اين گونه روايت از اين كتابها هستند بخصوص كه اكثر اين كتابها كه نامشان ذكر گرديد ساليان درازي معتبرترين و مطمئن ترين كتب اهل سنت بوده است.

مزار علی

قبر مطهر مولي الموحدين اميرالمومنين علي ـ عليه السلام ـ از قبل توسط حضرت نو چنین سال پیش از طوفان آماده بوده ؛ چون حضرت نوح نبي( صل الله علي نبيّنا و آله و عليه و عليهم السلام) قرن ها پيش ساخته  بود واین مسئله از اسراری بود که خود تنها آن حضرت به محل قبرش واقف بود و أحدي غير از اين بزرگوار مطلع نبود. وضمن  وصيتش رمزي فرمود تا محل آن براي فرزندانش روشن شود.[22]

جريان و نحوة دفن و محل دفن آن حضرت در منابع تاريخي بدون اختلاف اينگونه آمده است كه:

پس از شهادت حضرت علي ـ عليه السلام ـ بر اساس وصيتش فرزندان ارجمندش به پا خاستند تا شبانه آن نازنين بدن را غسل دهند و كفن كنند و به خاك سپارند. پس از انجام غسل و كفن به دستور امام حسن ـ عليه السلام ـ جز فرزندان اميرالمؤمنين و شماري از ياران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئيل و ميكائيل و حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ از كوفه دور شد و بر سوي نجف (منطقه غري) رهسپار گرديد.

در نقطه اي از آن سرزمين، جلو تابوت به زمين آمد و فرزندان آن حضرت نيز عقب آن را بر زمين نهادند و امام حسن همان گونه كه پدر سفارش فرموده بود بر آن پيكر پاك نماز خواند پس از نماز، تابوت را كنار زدند و با جا به جا كردن خاك، آرامگاهي ساخته و پرداخته يافتند كه سنگ نوشته اي نشان مي داد كه آن قبر را حضرت نوح ـ عليه السلام ـ براي بنده برگزيده و شايسته خدا، علي ـ عليه السلام ـ آماده ساخته است.

هنگامي كه بر آن شدند تا آن پيكر مقدس را به درون قبر برند نداي منادي را از آسمان شنيدند كه مي گفت: انزلوه الي التربة الظاهر، فقد اشتاق الحبيب الي الحبيب؛ آن بدن پاك را بر زمين پاك نهيد كه دوست مشتاق ديدار دوست است.[23]

ن:                                      1762طي

  امیر علی حسنلو



[1] . حافظ ابو جعفر احمد (محب طبري) ، رياض النضره، چاپ اول، مصر ، اتحاد مصري، ج2، ص214.

[2] . حافظ ابو عبد الله نيشابوري، مستدرك الصحيحين ، حيدر آباد كن (هند) ، دايره المعارف نظاميه، 1324هـ ق،‌ج3،ص107.

[3] . متقي هندي، كنزالعمال، حيدر آبادكن (هند) ، دايرة المعارف نظاميه، 1312هـ ق، ج6، ص153.و مثل آن را هيثمي در مجمع، ابن اثير در اسدالغابه، خطيب در تاريخ بغداد، حاكم نيشابوري در مستدرك.

[4] . حاكم نيشابوري، پيشين، ج3، ص483.

[5] . عزالدين ابن الاثير، اسد الغابه، مصر، وهبيّه،‌1285، هـ ، ق. ح3 ، ص31، و مثل آن را : مناوي در كنوز الحقايق.

[6] . متقي هندي، پيشين، ص395، و مثل آن را: ترمزي در الصحيح، حاكم نيشابوري در مستدرك، نسايي در خصائص و ديگران.

[7] . محمد بن عيسي ترمزي، الصحيح، مصر، بولاق، 1292، ه،ق، ج2، ص301، و ابن ماجه در الصحيح، ابن اثير در اسد الغابه، حاكم در مستدرك و ديگران.

[8] . همان و ابن حجردر تهذيب التهذيب، خطيب در تاريخ بغداد، متقي در كنز العمال و ديگران.

[9] . حافظ ابوبكر خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مصر، سعادت، 1349،هـ ، ق، ج13، ص32، و ديگر علماي اهل سنت مثل ابن اثير در اسد الغابه، ابن حجر در الاصابه، متقي هندي در كنزالعمال.

[10] . ابو نعيم اصفهاني،‌حليله الاولياء‌،‌مصر، سعادت ، 1351،‌ه،‌ق،‌ج1، ص86، و متقي هندي در كنزالعمال.

[11] . ابن حجر عسقلاني، الاصابه، مصر، 1853، م، ج3، قسم اول، ص20،  و مناوي در كنوز الحقايق، محب طبري در رياض النضره، هيثمي در مجمع.

[12] . حافظ ابوبكر خطيبب بغدادي، پيشين، ج4، ص194، ج3، ص161.

[13] . ابن عبدالبر، الاستيعاب، حيدر آباد هند، دايره المعارف نظاميه، 1336، هـ ،ق،ج2، ص462.

[14] . شهاب الدين هيثمي،‌صواعق المحرقه، مصر، ميمنه، 1314 ه، ق، ص73، و مناوي در كنوزالحقايق، خطيب در تاريخ بغداد.

[15] . خطيب بغدادي، پيشين، ج6، ص290، و با عبارتي ديگر: سيوطي در درّالمنثور، شيخ واحدي در اسباب النزول، امام محمدرازي در مفتاح الغيب(تفسيركبير فخر رازي)، مناوي در فيض القدير.

[16] . امام احمد‎بن‎حنبل، مسند حنبل، مصر، ميمنه، 1313ه، ق، ج1، ص140، و بخاري در الصحيح، دارقطني در سنن، ابن حجردر فتح الباري، بيحقي در السنن، ابن عبدالبردر الاستيعاب و ديگران.

[17] . متقي هندي، پيشين، ج3، ص35، و حاكم نيشابوري در مستدرك الصحيحين.

[18] . ابن سعدواقدي، طبقات الكبري، بريل ليدن، 1322، ج2، ص102، و ابن اثيردر اسدالغابه، عسقلاني در تهذيب التهذيب و ديگران.

[19] . احمدبن حنبل،‌پيشين، ج6، ص323ؤ و طحاوي در مشكل الآثار،‌سيوطي در درّالمنثور، متقي در كنزالعمال، مسلم در الصحيح، ترمذي در الصحيح، ابو جعفر طبري در جامع البيان، بيهقي در السنن، و ديگران.

[20] . بخاري،‌الصحيح، مصر، مطبعه الخيريه، 1320، باب صلوات علي النبي، و نيز شعب نسايي در الصحيح، ابو داود در الصحيح،‌احمدبن حنبل در المسند، و ديگران.

[21] . شهاب الذين هيثمي، پيشين، ص87.

[22] .شیخ مفید ارشاد ج1،ص.23و24

[23] . قزويني، سيد كاظم، امام علي ـ عليه السلام ـ از ولادت تا شهادت، مترجم علي كرمي انتشارات دليل ما، چاپ اول تابستان 1380، ص 663 و 664.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/07ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
شعری که تحسین رهبر انقلاب را برانگیخت
هادی حسنی از شعرای جوان کشور در دیدار سالیانه شعرا با رهبر انقلاب در نیمه ماه رمضان شعری را قرائت کرد که تحسین رهبر انقلاب را برانگیخت.

به گزارش فارس، هادی حسنی از شعرای جوان کشور در دیدار سالیانه شعرا با رهبر انقلاب در نیمه ماه رمضان شعری را قرائت کرد که تحسین رهبر انقلاب را برانگیخت.

تمام غصه‌ی ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است

در این قفس متولد شدیم و می‌میریم
طبیعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است

طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است

فقط نصیب شهیدان سرسپرده‌ی توست
سعادتی که سزای سپر نداشتن است
+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

حضرت الياس(عليه السلام)، يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود كه پس از حزقيل مبعوث شد. يوشع زمانى كه شام را فتح كرد، بنى اسرائيل آن را بين خود تقسيم كردند. يكى از بنى اسرائيل به بعلبك[1] رفت و مردم را به خداپرستى دعوت كرد; حاكم آن جا ابتدا پذيرفت; ولى همسرش او را به مخالفت وادار كرد و از او كشتن الياس(عليه السلام) را درخواست نمود، الياس(عليه السلام)نيز به كوه ها فرار كرد.

برخى از مفسران بر اين باورند كه الياس(عليه السلام) يسع را به جانشينى خود برگزيد و خداوند او را به آسمان ها برد و لذّت خوردن و آشاميدن را از او گرفت; پس از آن، خداى متعال دشمنان آن قوم را بر آنان مسلط كرد و حاكم و همسرش كشته شدند و بنى اسرائيل به يسع ايمان آوردند[2]

نام الياس(عليه السلام) در سوره ى صافات[3] و انعام[4] ذكر شده است. خداى متعال در سوره صافات مى فرمايد:

(إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَلا تَتَّقُونَ  *أتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ * اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ *فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ  *إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الُْمخْلَصِينَ* وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِى الآخِرِينَ);

به درستى كه الياس از فرستادگان بود; چون به قوم خود گفت: آيا تقوى پيشه نمى كنيد؟ آيا ]بت[ بعل را مى پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى گذاريد؟! خداوندى كه پروردگار شما و پدران شما است؟ آن ها الياس را تكذيب كردند و به طور قطع، همه در دادگاه الهى احضار مى شوند، مگر بندگان مخلص خداوند; ما نام نيك الياس را در ميان آيندگان باقى مى گذاريم."

قوم الياس، بتى به نام "بعل" مى پرستيدند; الياس(عليه السلام) آن ها را به خدا پرستى فراخواند; گروهى ايمان آوردند، ولى اكثر آن ها به تكذيب او روى آوردند.

نكته هاى آموزنده

1. اغلب دعوت به كار پسنديده با موانع و مخالفت هاى عده اى روبه رو مى شود;

2. در صورت نپذيرفتن حق و ناسپاسى، باطل مسلط خواهد شد;

3. كسانى كه در مقابل باطل مقاومت نكنند، به تدريج در زمره ى باطل قرار مى گيرند.



.[1] بعلبك نام منطقه اى در لبنان فعلى است.

[2] . مجمع البيان، ج8، ص329.

[3] صّافات، 123 ـ 129.

4. انعام، 85

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/03ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

کریم اهل بیت

امام حسن ـ عليه السلام ـ: كنية آن حضرت ابو محمد است.درنیمه رمضان سال سوم هجرت متولد شد و ابو محمد از آن جهت مي گويد كه فرزند بزرگ آن حضرت محمد بوده است و القاب آن بزرگوار سيد: (آقا و بزرگ) چنانكه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ آقا و بزرگ جوانان اهل بهشت اند.[1] سبط: (نوة و نبيرة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ) امين: (امانتدار)، حجت: (دليل خداوند)، برّ: (نيكو)، نقي: (پاكيزه)، زكي: (پاك)، مجتبي: (برچيده شده و برگزيده)، زاهد: (بي توجه امورات دنيايي و زخارف آن وارد شده است.)[2]

امام حسن ـ عليه السلام ـ هم داراي کرامت بود و هم کريم به معناي بخشنده بوده است هر يک از ائمه ـ عليهم السلام ـ داراي محاسن و جلوه هاي بسيار برجسته بودند، گاهي برخي از اوصاف آنان بيشتر برجسته بوده است. اگر چه اوصاف و فضايل و ويژگي هاي آنان بي شمار است و از هر بعد از ابعاد انسان، اگر فرصت يافته اند برجستگي خود را نمايان کرده و براي اهل زمان شناخته شده اند، اما متأسفانه به خاطر مظلوميت آن بزرگواران و استيلاي طواغيت و ستمگران اوصاف آنان و ابعاد مختلف سيره آن حضرات براي ما پوشيده مانده است. گاهي براي آن حضرات فرصتي پيش آمد کرده و در اين فرصت ها توانسته اند گوشه هايي از اوصاف و سيره خود را براي مردم نشان دهند. امام حسن ـ عليه السلام ـ در دوره اي مي زيست که به لحاظ سياسي و اقتصادي و اجتماعي، مردم گرفتار فقر و ظلم بني اميه بودند، آنان ثروت هاي جهان اسلام را در اختيار خود داشته و بين خود تقسيم مي کردند و بيشتر مردم به فقر و پريشاني زندگي مي کردند، و گاهي به امام حسن ـ عليه السلام ـ مراجعه مي کردند و آن حضرت قبل از درخواست و پيش از خواسته مردم به آنان انعام و بخشش مي کردند.

اين بذل و بخششها که همه از دارايي خود حضرت بود در ميان عرب به قدري شدت يافت که وي را کريم اهل بيت ناميدند بزرگان بني هاشم در سخا و بخشش و احترام به مردم شهرت داشتند ولي آن حضرت به قدري در اين وصف برجستگي داشت که در ميان مردم و اهل بيت از همه زبان زد شده بود و به کريم اهل بيت معروف گرديد. کرامات و معجزات و دلايل ائمه نيز در نزد آن حضرات فراوان بود که در منابع ذکر شده ولي کرامتش به خاطر رفع نيازهاي اقتصادي و حل مشکلات مردم بيشتر زبان زد گرديده است.

امام داراي قلبي پاك و بسیار رؤوف نسبت به دردمندان و تيره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشين مي‎شدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل مي‎شنيدند و به آن ترتيب اثر مي‎دادند، و در اين حركت انسان دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند به كريم اهل بيت مشهور شده‎اند.

و لذا هر ناتوان و ضعيف و درمانده‎اي درِ خانة آن حضرت را مي‎كوبيد نا اميد بر نمي‎گشت و حتّي خود ايشان به سراغ فقراء مي‎رفتند و آنها را دعوت به منزل مي‎كردند و به آنها غذا و لباس مي‎دادند.[3]

امام حسن ـ عليه السّلام ـ تمامي توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه به كار مي‎گرفت و اموال فراواني در راه خدا مي‎بخشيد، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگاني پر افتخار ايشان، بخشش‎هاي بي‎سابقه و انفاقهاي بسيار بزرگ و بي‎نظيري ثبت كرده‎اند كه در تاريخ زندگاني هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي‎خورد و نشانة ديگر از عظمت و كريم بودن ايشان بي‎اعتنايي به مظاهر فريبندة دنياست كه نوشته‎اند حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نيز ثروت خود را به دو نيم كردند و نصف آن را براي خود و نصف ديگر را در راه خدا به فقرا بخشيدند.[4]

گفته شده روزي امام حسن ـ عليه السّلام ـ بر جمعي از گدايان گذشت كه پاره‎اي چند از نان خشك‎ها را بر روي زمين گذاشته‎اند و مي‎خورند، چون نظر ايشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پياده شدند و فرمودند كه خدا متكبّران را دوست نمي‎دارد و با ايشان نشستند و از طعام ايشان تناول كردند و بعد از همة گدايان خواستند كه براي صرف غذا به خانة حضرت بروند و حضرت بر ايشان طعام‎هايي نيكو حاضر ساختند و به لباس‎هاي فاخر همة آنها را مزيّن ساختند.[5]

تاريخ از بخشندگي‎هاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستان‎هاي فراوان به ياد دارد مثلاً روزي عربي به نزد ايشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قريب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابي بخشيدند.[6]

نسبت به كرامتهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي زيادي در تاريخ نقل شده . وقتي  درباره ی سفره ی گسترده ی کرمش از او از پرسيدند، چرا هرگز سايلي را نا اميد بر نمي‎گردانيد؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سايلي هستم و مي‎خواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنين اميدي سايلان را نااميد كنم؛ خداوندي كه عنايتش را به من ارزاني مي‎دارد، مي‎خواهد كه من هم به مردم كمك كنم.[7]درباره چشمه جوشان کرامتش گفته شده سائلین ونیازمندان را قبل از اینکه از او بخواهند رفع نیاز می کرد واینقدر برای آبروی مردم وکرامت انسان اعتبار وبهاء می داد.

پس اين بخشندگيها و كارهاي نيكويي كه از امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مسير خير و احسان و كمك به طبقات درمانده و نيازمند انجام مي‎گرفت و آنچه را كه داشت به آنها مي‎بخشيد؛خلق ورفتار آن حضرت مظهری از اسماء  الهی  بود؛ومی توان گفت درحقیقت کریم بودن حضرت تجلی وصف کریم حقتعالی  بوده است که از وصف نا قص ما بیرون است  .امیرعلی حسنلو

 



[1] . مجلسي، بحار، ج 43، ص 275، نشر موسسه الوفاء، بيروت.

[2] . مجلسي، جلال آمريكالعيون، ص 379، انتشارات اسماعيليان، قم.

[3] . زماني، احمد، حقايق پنهان، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.

[4] . شيخ عباس قمي، منتهي الأعمال، ج 1، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ص 417 ـ سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي، نشر مؤسسة تحقيقاتي امام صادق، چاپ دوّم، 1374، قم، ص 90.

[5] . جلاء العيون، ملا محمد باقر مجلسي، نشر انتشارات علميه اسلاميه، ص 241.

[6] . منتهي الأعمال، پيشين، ص 418.

[7] . باقر شريف القريش، زندگاني امام حسن ـ عليه السّلام ـ ، ترجمة فخر الدين حجازي، نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، تهران، ص 135.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/03ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

ولادت امام حسن مجتبي عليه‏السلام

 تو که آمدي...

عباس محمدي

ستاره‏ها تکثير مي‏شوند و آفتاب، در شب‏هاي تاريک رخنه مي‏کند.

همه پيراهن‏ها، بوي يوسف مي‏گيرند و کبوتران از سقف خانه‏ها لبريز مي‏شوند.

آسمان، آن‏قدر آبي مي‏شود که آب‏ها از ياد مي‏روند.

زندگي از لبخند تو آغاز مي‏شود و باران‏ها ستاره مي‏بارند بر ايوان‏هاي تاريک مانده ما. با آمدنت، غروب‏ها کوتاه و کوتاه‏تر شدند و آفتاب، بلندتر از هميشه، بر پنجره‏هاي ما پديدار شد.

تو که آمدي، گريبان‏هاي غريب، بغض شدند و اشک‏ها، باران‏هاي بهاري. جاده‏ها عاشقانه به تو ختم شدند و همه راه‏ها، صراط مستقيم.

بهارها در حاشيه سبز نام تو جان گرفتند.

تو که آمدي؛ غربت از تنهايي درآمد و عشق، در سينه‏هاي کوچک ما جوانه زد.

پرنده‏هاي بي‏آشيانه بر شانه‏هايت آشيان گرفتند و درخت‏ها به برکت نفس‏هاي معطر تو شکوفه زدند و سيب شدند.

با آمدنت، بوي علي در کوچه‏هاي غم‏زده کوفه جاري شد و صداي گريه‏هاي کودکانه‏ات، در صداي بال فرشتگان پيچيد تا شب‏ها، با لالايي آرام تو، کائنات به خواب بروند.

چشم‏هايت، دورترين افق‏ها را روشن کرده است.

سينه‏ات، اقيانوسي است که همه اندوه‏هاي عالم را پذيرا خواهد شد.

با تو، دنياي پدرانه علي عليه‏السلام، رنگين‏تر و تنهايي‏اش با رنگ مهرباني تو پر خواهد شد. تو که آمدي، آبشارها همه قد کشيدند تا در تن تو، خودشان را تطهير کنند و رودخانه‏ها به دنبال کوچه خانه پدري‏ات دويدند تا بوي قدم‏هايت را به درياها سوغات ببرند.

از نام تو، تنهايي مي‏تراود و پرنده‏ها با آسمان آشتي مي‏کنند.

چشمه‏ها در تشنگي کوير، جاري‏اند تا عطش تنهايي تو را تا کربلاي غريب برادرت ببرند.

تو آمده‏اي تا منادي عشق و مهرباني در دلتنگي دورترين کوچه‏هاي شب‏زده باشي.

 

ماه کامل

امير اکبرزاده

ماه به نيمه رسيده است و درهاي رحمت، بر روي جهانيان باز است. فراواني رحمت و نعمت است و جان‏ها آکنده از عشق است. ماه به نيمه رسيده است که اين چنين در کامل‏ترين صورت خويش به جلوه‏گري، دست‏افشاني مي‏کند. ستارگان به تکاپو درآمده‏اند گرداگرد ماه. بدري در آستانه حُسن خودنمايي مي‏کند؛ ماه تمامي که از ذخيره هستي به زمين هديه داده شده است.

حَسَن، آينه حُسن خداوندي است؛ تصوير زيبايي خداوند است که در صورت خاکي نقش بسته است.

مجتبي، در آغوش پاک‏ترين مادران عالم چشم به جهان گشود و ميوه قلب رسول اللّه‏ شد.

آمد و کرامت را از پدر آسماني‏اش آموخت و چراغ کرامتش را براي اهل زمين برافروخت.

ثمره زندگي علي و فاطمه، پا به جهان خاکي گذاشت. خاک تا افلاک غرق نور و سرور شود.

نيمه ماه است؛ ماهي که درهاي رحمت بر روي جهانيان گشوده شده است.

خدايا! به «کريم اهل بيت» سوگند، سايه کرامت خويش را از ما دريغ مدار!

 

آيينه‏دار کرامت

نزهت بادي

آن صفت کريمانه را که در اسما و صفات ذات الهي شنيده‏اي، در ظهور وجود مبارک حسن عليه‏السلام ببين!

اگر امام مجتبي عليه‏السلام را کريم اهل‏بيت مي‏خوانند، بدان جهت نيست که ديگر امامان معصوم از اين صفت برخوردار نيستند، بلکه از آن است که اين صفت در وي به تماميت و کمال رسيده است و امام حسن عليه‏السلام در ظهور و بروز کرامت، پيشي گرفته است؛ به زبان ديگر، امام، در تجلي صفت کرامت و بزرگواري خداوند آنچنان آيينه‏داري مي‏کند که سزاواري اين اسم اعظم را يافته است.

در واقع، خداوند تعالي در هر يک از اهل بيت عليه‏السلام صفتي از اسماي الهي خويش را شاخص گردانيده تا مردم براي رجوع، قبله حاجات واحد و يگانه‏اي داشته باشند؛ وگرنه، ديگر اهل بيت عليه‏السلام نيز از صفت کرامت به دور نيستند. چنين است که هر يک از آل اللّه‏ در صفتي بارز شده‏اند تا به واسطه آن، بر شفاعت عالَم، جلوه بيشتري بيابند.

از بزرگواري کريم اهل بيت عليه‏السلام به دور است که هنگام نياز و حاجت کسي، کرامت خويش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد.

پس دست التماس ما و دامان کريمانه او!

 

ماه دل‏آرا

حورا طوسي

پانزده روز رياضت را در اين ماه طاعت، يک نفس دويده‏ايم تا در بشارت ولادت او، مژده عشق بشنويم و مژدگاني مهر بگيريم.

او که از اشراق مهرباني‏ها طلوع کرده و در بستر بخشندگي، دامن گسترده است.

او که در اولين تصوير زميني‏اش، تبسمي شيرين به آينه نگاه پدر و مادر هديه داده است.

او که اولين نواده نبوت است و نخستين زاده امامت.

از نسل نور است و زاده خورشيد، از تبار هدايت است و قافله‏سالار مهر و اميد.

ماه دل‏آراي نيمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته‏ايم و به کرامت و مهرباني‏اش محتاجيم!

چقدر اين دستان زخم‏خورده، به دستگيري کريم اهل‏بيت محتاج است!

اگر تمام زندگي‏اش را چندين بار به نيازمندان بخشيد و سفره‏هاي همدردي و کرامتش همواره گشوده بود، حالا که رمضان به نيمه رسيده و عطر سيب سرخ بهشتي، همه جا را فرا گرفته، حالا که از عطر ميلاد کريم اهل بيت عليهم‏السلام سرشاريم، دست‏هاي نيازمان را دراز مي‏کنيم تا از شجره طيبه کرامت امام مجتبي عليه‏السلام، ميوه اجابت بچينيم.

 

مثل باران

سعيده خليل‏نژاد

مي‏خواست تا چشم و چراغ دين، شما باشي

بعد از علي ميراث‏دار مصطفي باشي

مثل نسيمي مهربان و مثل باران، سبز

آميزه‏اي از رحمت و جود و سخا باشي

زهري که بر کام تو جاري گشت، باعث شد

با نغمه سبز شهادت آشنا باشي

خون مي‏چکيد از پاره‏هاي پيکرت آقا!

اما نبودي شاهد کرب و بلا باشي...

آنها نفهميدند، مي‏داني؟ خدا مي‏خواست

پرورده دامان زهرا مجتبي باشي

اشارات، شماره 89

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/03ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آفتاب حُسن

ولادت

از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام        چهره ماه حسن تابيد با وجه حسن

در گوشه‏اي از جغرافياي زمين، زمان در سال سه هجرت ورق مي‏خورد. از دفتر رمضان پانزده روز مي‏گذشت که مدينه سرشار شادي، تولد نور گستر اولين گل پيوند علي و فاطمه، دومين امام و چهارمين معصوم را با نغمه‏هاي سرور به سرير شکوه‏مند پيامبر فرستاد. امام حسن مجتبي عليه‏السلام نخستين ميوه پيوند امامت و نبوت بود که از سيرت دلرباي محمدْ زينت، از درياي شکوه علي ميراث و از فضايل بي‏کران بتولْ عطر يافته بود. درود و سلام و صلوات بي‏کران خداوندي را روح و ريحانِ روان پاک او مي‏کنيم و ميلاد سراسر نورش را به همه رهروان راستين راهش تبريک مي‏گوييم.

 

دوستي حسن عليه‏السلام دوستي خداست

امام مجتبي عليه‏السلام مهر بي‏کران و علاقه فراوان نياي بزرگوارش پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را همواره همراه داشت. مردمان بارها از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدند که فرمود: «خداوندا! من حسن را دوست مي‏دارم، تو هم او را دوست بدار و هر که حسنم را دوست بدارد، خداوند او را دوست مي‏دارد». اميرمؤمنان علي عليه‏السلام هم در اين باره مي‏فرمايند: «رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر ما وارد شد، دست حسنم را گرفت، او را به سينه خويش چسبانيد و فرمود: پدر و مادرم به فداي تو باد، هر که مرا دوست دارد، پس اين [حسنم] را نيز دوست بدارد».

 

در آغوش نبي

«زيد بن ارقم» که از راويان بزرگ حديث است، محبت شديد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به امام مجتبي عليه‏السلام اين چنين حکايت مي‏کند: روزي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مسجد مشغول سخن گفتن بود که حسن بن علي در حالي که کودکي خرد بود و لباسي بلند بر تن داشت، وارد مسجد شد و در برابر چشمان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر زمين افتاد. رسول اللّه‏ خطبه را قطع کرد و با سرعت از منبر پايين آمد. مردم امام حسن عليه‏السلام را از روي زمين بلند کردند و به دست مبارک پيامبر سپردند. رسول اللّه‏ او را بر دوش خود گذاشت و با دستاني نوازش‏گر آرامش کرد و سپس به منبر رفت و ادامه سخن را گفت.

 

زندان مؤمن، بهشت کافر

روزي امام مجتبي عليه‏السلام با شکوهي تمام از کوچه‏هاي مدينه مي‏گذشتند. يهودي ژنده‏پوش ژوليده‏اي افسار اسبشان را گرفت و گفت: «نياي تو فرموده: دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ ولي تو با اينکه مؤمني در بهشتي از وقار و شوکتي، و منِ کافر در جهنمي از گرسنگي و فقر!» و مي‏خواست با اين سخن از راز آن گفته پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آگاه شود. امام مجتبي عليه‏السلام سخن پيامبر را اين گونه تفسير کردند: «اگر منزلت ما را در جهان ديگر ببيني و از وعده‏هاي خداوندي که به ما ارزاني خواهد داشت، که هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و از قلب و خاطر هيچ انساني هم نگذشته، آگاهي يابي، خواهي ديد که ما در اين جهان در زندانيم، و اگر به آن چه خداوند از عذاب‏هاي دردناک و شکنجه‏هاي سخت به تو و ديگر کافران وعده کرده، آگاهي يابي، خواهي ديد که اکنون در بهشتي از آسايش و نعمت به سر مي‏بري».

 

به نزد من بيا

روزي شخصي به خدمت امام حسن مجتبي عليه‏السلام رسيد و پس از سوگند دادن حضرت به مقامي که خداوند ارزاني‏اش داشته، از دشمن ستمگري شکوه کرد که حرمت پيران را پاس نمي‏دارد و بر خردسالان رحم نمي‏کند. امام به او فرمود: «چه کسي با تو ستيز کرده تا دادت را از او بستانم؟ مرد گفت: تنگ دستي و ناداري. امام لحظه‏اي سر به زير افکند و سپس رو به خادمش کرد و فرمود: «هر چه نقد داري حاضر کن». خادم پنج هزار درهم آورد.

امام همه درهم‏ها را به مرد فقير بخشيد و فرمود: «به حق سوگندهايي که دادي، تو را قسم مي‏دهم که هر زمان ديگر دشمنت، فقر، از سرستيز با تو درآمد، شکايت او را به نزد من بياور». مرد وقتي از امام رخصت خداحافظي گرفت، شيوه کريمانه و بزرگواري امام را تحسين مي‏گفت.

 

درسي از بزرگواري

امام مجتبي عليه‏السلام گوسفندي داشت که به آن علاقه‏مند بود، روزي آن گوسفند را شکسته پاي ديد. از خدمتْ کارشان پرسيدند: چه کسي پاي اين حيوان را شکسته است؟ غلام گفت: من. آن حضرت از علت عملش پرسيدند. غلام که مردي حسود و کينه‏توز بود، آشکارا ضمير درونش را هويدا کرد و گفت: براي آن که دلتان را بسوزانم و اندوه را مهمانتان کنم.

امام مجتبي عليه‏السلام که ريشه گرفته از دودمان وحي، در دامان نبوت رشد يافته و از چشمه‏سار فيض الهي نوشيده بود، کريمانه، گستاخي غلام را اين گناه پاسخ فرمود: «[اما من] شادت خواهم کرد؛ تو براي رضاي پروردگار آزادي!» و اين گونه بشريت را درسي از عظمتِ روح و آزادگي داد.

 

چرا هراس از مرگ

يکي از دوستان امام مجتبي عليه‏السلام که مردي بذله گو و شوخ‏طبع بود، به نزد حضرت آمد. امام جوياي حالش شدند. گفت: در حالي هستم که نه خود راضي‏ام، نه خداوند و نه شيطان. حضرت فرمودند: «مگر چگونه‏اي؟» گفت: خدا دوست دارد که اطاعت کننده‏اش باشم و نه چونان عصيان‏گران، و من چنين نيستم. شيطان مي‏خواهد که نسبت به خدا سرکش باشم نه مطيع، اين گونه هم نيستم، و خود مي‏خواهم که هرگز نميرم ولي افسوس که مرگ حتمي است. در همين هنگام مرد ديگري که در مجلس بود، از امام درباره ناخوشايند بودن سفر مرگ پرسيد. حضرت فرمودند: «شما آخرتتان را تباه و دنيايتان را آباد کرده‏ايد و از همين‏رو، کوچ از آبادي به ويراني را دوست نداريد».

 

شاهد و مشهود

امام مجتبي عليه‏السلام صورتي زيبا، سيرتي نيکو و صوتي دل نشين داشتند. آن حضرت چون در منزل گاه وحي و دامان نبوت و امامت رشد يافته بودند، در همان کودکي از معاني بلند قرآن آگاهي داشتند. در اين باره گفته‏اند: روزي شخصي به مسجد آمد و از تفسير دو واژه «شاهد» و «مشهود» در قرآن پرسيد. مردي پاسخ گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه. مرد ديگري گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عيد قربان، اما کودکي که در گوشه مسجد نشسته بود پاسخي متفاوت داد. او گفت: «شاهد رسول خدا و مشهود روز قيامت است». وي درباره دليل سخنش به آيه 45 سوره احزاب اشاره کرد که خداوند مي‏فرمايد: «اي پيامبر، ما تو را شاهد، مژده دهنده و بيم دهنده فرستاديم» و سپس به سخن پروردگار در آيه 103 سوره هود استناد کرد. سؤال کننده که از شيوه بيان و استدلال استوار کودک به وجد آمده بود، از مردم نام کودک را پرسيد. گفتند: او حسن‏بن علي‏بن ابي‏طالب عليهماالسلام است.

 

غذاي جان

تفکر، سرنوشت ساز است و غفلت سرنوشت سوز. گاه چشمان کم سوي ادراک ما فقط فرداي امروز را مي‏بيند و از آينده‏هاي فرادست غافل مي‏شود. جسم را مي‏بيند و جان را فراموش مي‏کند، ظاهر را زيور مي‏دهد و باطن را زيان، و غافل مي‏شود که اين جسمْ تنها وسيله‏اي است براي رفتن، اما آنان که در مکتب دين از محضر عقل درس مي‏گيرند، هيچ‏گاه وسيله را هدف نمي‏شمارند. امام مجتبي عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايند: «در شگفتم از کسي که درباره خوراکي‏هاي خود مي‏انديشد ولي درباره نيازهاي فکري خود تأملي نمي‏کند. از آن چه شکم او را بيازارد پرهيز مي‏کند، ولي انديشه و دل خود را از پست‏ترين چيزها پر مي‏سازد».

 

راه ميانه

امام مجتبي عليه‏السلام در بياني بلند، مردمان را به ميانه روي در راه کسب روزي دعوت مي‏کنند؛ نه کساني را مي‏ستايند که براي يافتن رزق، زره رزم مي‏پوشند و سخت کوشند، و نه آنان که در ستيز با سرنوشت سپر افکنده و دست تسليم بالا برده‏اند. آن حضرت مي‏فرمايند: «در طلب روزي هم‏چون پيروزمندان کوشش مکن، و برقضا و قدر پروردگار به مانند تسليم شدگان متکي نباش که در پي روزي و فضل خدا رفتن سنت است و پرهيز از حرص، عفّت است، نه عفت، روزي را دور مي‏کند و نه آزمندي چيزي افزون».

 

ردّ بدي با خوبي

احسان را با ناسپاسي و نيکي را به بدي پاسخ گفتن، از مرام مروت به دور و کار نامردمان زشت سيرت است. در قانون فطرت انساني و در مسلک دين باوران پاک طينت، پاداش احسان سپاس است و پاسخ نيکي خوبي، و البته جزاي جنايت و نامردمي تلخي و عقوبت. اما مکتب الهي اسلام که همه عظمت‏هاي روحي را در اوج و عروج خويش تجلّي يافته دارد، فرهنگي فراتر از باورهاي حساب انديش مادّي را بر روابط انساني حاکم کرده است. اين آيين انسان ساز در بسياري از حيطه‏ها براي زدودن تاريکي‏هاي ظلمت آور، از عطر سپيدي‏هاي روشنايي‏زا استمداد مي‏طلبد، هم چنان که وقتي مولاي بيان حضرت علي عليه‏السلام از فرزندشان حضرت مجتبي عليه‏السلام مي‏پرسد: فرزندم درستي چيست؟ پاسخ مي‏شنود که پدر جان! درستي، رد کردن بدي است با خوبي.

 

نزديک دور يا دور نزديک

روابط خويشاوندي تنها با پيوندهاي قلبي استحکام مي‏يابند و الاّ از همان حيطه نام‏ها و نسبت‏ها فراتر نمي‏روند و به همين دليل است که گاه در روابط ميان آدميان مرزهاي رسمي شناخته شده، رنگ مي‏بازد؛ از سمت ناآشنايي نسيم محبت دل را مي‏نوازد و از سوي آشنايي تعفن نفرت مشام را مي‏آزارد. امام مجتبي عليه‏السلام در سخني زيبا اين معنا را چنين روايت مي‏کنند: «نزديکان آدمي آنانند که محبّت نزديکشان ساخته است، هر چند نژاد و تبارشان دور باشد و بيگانگان آنانند که محبت ميانشان نيامده است، هر چند تبار و نژادشان نزديک باشد».

 

خواهم آن چه او خواهد

چشم‏هاي ظاهربين و عقل‏هاي معاش انديش از بارگاه بي‏نياز تنها نعمت و آسايش نياز مي‏کنند تا در پرتو آن شاکر باشند و ذاکر، اما هستند عارفان خود ساخته‏اي که مس وجود را با کيمياي درد و مصيبت به طلاي کمال مبدّل مي‏کنند. در باور اينان فقر خوشايندتر از ثروت است و بيماري انسان سازتر از سلامت. اما ديگراني که به افق‏هايي فراتر از نگاه اينان چشم دارند، فقط آن مي‏خواهند که خدا خواهد؛ خواه فقر و خواه ثروت، خواه مرض و خواه سلامت. اينان کمال يافته‏تر از ديگرانند. آن چنان که روزي به امام مجتبي عليه‏السلام گفتند: «ابوذر گفته است نزد من فقر بهتر از ثروت و بيماري بهتر از سلامتي است». آن حضرت فرمودند: «خدا ابوذر را بيامرزد، ولي من مي‏گويم: آن کس که خويش را به خواست خدا واگذارد، نمي‏خواهد مگر حالي را که خدا برايش خواسته است».

 

برکات حضور در مسجد

در باور دين‏مداران، پاکي سرچشمه نور است و پليدي زاينده تاريکي، از نگاه اينان هر فعل نيک يا هر گفتار شايسته، برکات و پاداش‏هاي ديگري را ره‏آورد دارد، هم چنان که هر گناه يا هر گفتار زشت، شر يا عقوبتي ديگر را پي آمد، و از همين رو است که در بيش‏تر رواياتِ امامان معصوم هر عمل الهي يا شيطاني با آثار و عواقبش همراه مي‏شود، و از همين گونه است سخن امام مجتبي عليه‏السلام که براي تشويق مردمان به حضور در مساجد، برکات حضور پيوسته در مسجد را چند چيز بر مي‏شمرند: «نشانه‏اي روشن [براي شناخت خدا]، برادر ديني که به شخص سود مي‏رساند، دانشي تازه و رحمتي که در انتظار است، گفتاري که فرد را راه نمايد يا از بدي باز دارد، و دوري از گناه از روي شرم يا از ترس خدا».

 

در نکوهش بخل

بخل، زنداني خود ساخته است که بخيل به اختيار خويش خود را در آن محبوس کرده است؛ او با رنج بسيار زحمت انباشتن را کشيده، اما لذت بخشيدن را بر خود حرام کرده است. نگهبان رنجور بيداري است که به‏همه چيز به چشم نگه داشتن نگريسته، احمقي است که حساب پس مي‏دهد ولي استفاده نمي‏کند، و نهايت اينکه بخشنده‏اي است که همه چيز را بي‏منت و مزد بر ديگران باقي مي‏گذارد و افسوس و عقاب را با خود به خاک مي‏برد. امام مجتبي عليه‏السلام در کلامي گهربار، بخل را اين گونه معنا مي‏کنند: «بخل آن است که آدمي گمان کند آن چه مي‏بخشد، از ميان مي‏رود و آن چه نگاه مي‏دارد، بر بزرگي‏اش مي‏افزايد». و سپس در کلامي ديگر اين صفت زشت را اين گونه نکوهش مي‏کنند: «بخل سرچشمه هر بدي و عيب است و محبت را از دل‏ها مي‏ربايد».

 

رفيق من کيست؟

امام مجتبي عليه‏السلام در کلامي درس‏آموز، به شيوه آموزگاران فهيم، ابتدا سؤالي مي‏پرسند و مردمان را لختي به تفکر وا مي‏دارند. سپس خود در پاسخي زيبا، ترديدها را مي‏زدايند تا بدين گونه راه را بر ديگران بياموزند. آن حضرت مي‏فرمايند: «آيا مي‏خواهيد از کسي برايتان بگويم که رفيق من است و در چشم من از همه مردمان برتر است؟ او کسي است که دنيا در نگاهش کوچک است و همين است که او را در پيش چشم‏هاي من بزرگ کرده است. از حکومت شکم بيرون است و به آن چه حلال نيست، رو نمي‏کند... نه شکوه مي‏کند و نه به خشم مي‏آيد. بيشتر عمرش در سکوت است. هنگام کوشش، چون شير حمله گر است. وقتي با دانشمندان مي‏نشيند بيشتر دوست مي‏دارد گوش دهد نه آن که سخن بگويد و اگر در سخن بر او غالب شوند، در سکوت بر او پيروز نمي‏شوند. از آن چه [از نيکي‏ها] انجام مي‏دهد سخن نمي‏گويد و انجام مي‏دهد آنچه را که وعده نداده است».

 

ثروت را پيش بفرست

چرا از مرگ در هراسيم؟ از آن‏رو که بر روز واپسين توشه‏اي نداريم؟ براي دل بستگي به مال و منال يا زن و فرزند؟ ترس از عقوبت کردار نادرست يا هراس از دنياي ناشناخته پيش رو؟ يا... بدون ترديد نمي‏توان همه اين دلايل را بر همگان تعميم داد و هر کس در اين باره پاسخي خاص دارد. هم چنان که روزي مردي ثروتمند به نزد امام مجتبي عليه‏السلام آمد و گفت: «اي فرزند پيامبر! من از مرگ مي‏ترسم». حضرت رو به او کرد و فرمود: «اين بدان سبب است که مال خويش را پشت سر نهاده‏اي، اگر مال را پيش بفرستي، شاد مي‏شوي که به آن برسي».

 

درد و درمان

نشان دادن چاه بي‏شناساندن راه، شناختن درد بدون دنبال کردن درمان، صدا زدن و پاسخ نشنيدن، کار کردن و مزد نگرفتن و مانند آن، ... هيچ يک در آيين الهي اسلام معنا ندارد. اسلام مکتب راهنمايي است، مکتب درمان کردن دردها، زدودن غم‏ها، آيين جواب گفتن‏ها و پاداش دادن‏هاست. هم چنان که امام مجتبي عليه‏السلام در حديث ارزش‏مندي به اين معنا اشاره کرده و مي‏فرمايند: «پروردگار متعال درگاه سؤال و خواستن را بر کسي نمي‏گشايد که درگاه اجابت کردن را بر او بربندد، و درگاه عمل را بر کسي نمي‏گشايد که درگاه قبول را بر او ببندد و درگاه سپاسگزاري نعمت را بر کسي نمي‏گشايد که درگاه افزون گشتن را بربندد».

 

آزمندي به هر چيزي

طمع، دشمن پارسايي و خردورزي است. در نگاه شخص آزمند، ديگران و آن چه دارند، زيبا و دوست داشتني جلوه مي‏کنند. انسان طمع کار، چونان گرسنه سيري ناپذيري است که هر چه به دست مي‏آورد، شعله پرگداز درونش را خاموش نمي‏سازد. اين خوي زشت، شقاوت‏زا و فساد آفرين است و انسان را به ذلت و بندگي مي‏کشاند؛ چرا که صاحبان اين صفت، چونان گدايان بي‏پروا دست طلب و چشم نياز به داشته‏هاي ديگران دارند. در حقيقت، طمع کار هر چند از ثروتي بي‏کران بهره‏مند باشد، در فقري هميشگي دست و پا مي‏زند، و به همين دليل وقتي از امام مجتبي عليه‏السلام سؤال مي‏کنند که فقر چيست؟ پاسخ مي‏شنوند: «آزمندي به هر چيزي».

دست طمع که پيش کساني مي‏کني دراز          پل بسته‏اي که بگذري از آبروي خويش

صائب

 

ارزش سکوت

به حکيمي سخنوري مي‏گفت           که نگويي سخن، همه گوشي

هم ز حکمت بگوي حرفي چند        گفت: نيست حکمت به ز خاموشي

از امام مجتبي عليه‏السلام درباره سکوت پرسيدند. فرمود: «پوششي است بر خستگي و درماندگي، زينتي است بر آبرو، و آن که سکوت کند، در آسايش است و آن که هم نشين سکوت است، در امان».

بر بساط نکته دانان خود فروشي شرط نيست   يا سخن دانسته گوي اي مرد بخرد يا خموش

حافظ

 

حرص، حسد، تکبر

برخي از پليدي‏ها آرام آرام چونان حرکت موري که در تاريکي شب بر سنگي سياه راه مي‏رود، به درون آدمي رخنه مي‏کند، در پهناي قلبش ريشه مي‏دواند و او را از درون به تباهي مي‏کشاند. اين رذائل اخلاقي از آن جا که زمينه ساز بسياري از گناهان ديگر مي‏شوند و پي‏آمدهايي شوم دارند، در روايات اسلامي بسيار نکوهش شده‏اند. امام مجتبي عليه‏السلام درباره پاره‏اي از اين رذائل دروني مي‏فرمايند:«هلاکت مردمان در سه چيز است؛ تکبر ورزيدن، آزمندي و حسادت نمودن؛ چرا که تکبر دين را تباه مي‏کند و ابليس را تکبر به لعنت کشانيد. آزمندي، دشمن مردمان است و آدم را همو از بهشت بيرون راند، و حسد سبب زشت کاري است و از حسد بود که قابيل، هابيل را کشت».

 

خوشه‏هايي از نور

پناهنده به خدا، آسوده و محفوظ و دشمن او ترسان و بي‏ياور است.

با بندگي و طاعت، به خدا نزديک شويد.

پستي و ناکسي اين است که شکر نعمت نکني.

امام مجتبي عليه‏السلام به مردي که از بيماري شفا يافته بود، فرمودند: «خدا يادت کرده؛ پس يادش باش و از تو گذشت؛ پس شکرش کن».

انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتي وعده مي‏دهد، زيربار مسئوليت مي‏رود و تا زماني که بدان عمل نکند، رها نخواهد شد.

هر کس نيکي‏هاي خود را برشمرد، بخشندگي خود را تباه کرده است.

نشانه برادري، وفاداري در سختي و آسايش است.

هر گاه شنيدي شخصي آبروي مردم را مي‏ريزد، بکوش تا تو را نشناسد.

تمام کردن احسان، از آغاز کردن آن بهتر است.

بداخلاقي، از بلا و مصيبت بدتر است.

دانش خود را به ديگران بياموز و علم ديگران را هم فراگير تا بدين وسيله هم دانش خود را استوار سازي و هم آنچه را نمي‏داني، بياموزي.

براي مجازات در خطاها و لغزش‏ها، شتاب نکن و بين خطا و مجازات فرصتي براي پوزش‏طلبي باقي بگذار.

اصغر عرفان- گلبرگ، شماره 67

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/03ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
دعاى روز دهم ماه رمضان
أَللّهُمَّ اجْعَلْني فيهِ مِنَ الْمُتَوَكِّلينَ عَلَيْكَ؛ وَاجْعَلْني فيهِ مِنَ الْفائِزينَ لَدَيْكَ؛ وَاجْعَلْني فيهِ مِنَ الْمُقَرَّبينَ إِلَيْكَ بِإِحْسانِكَ يا غايَةَ الطّالِبينَ.

خداوندا مرا در اين روز از توكل‌كنندگانت قرار ده و از رستگاران درگاهت گردان؛ و در شمار مقربان درگاهت درآور. به حق احسانت اي مقصود جويندگان.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/30ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
كدخبر: ۱۱۵۲۳۴
تاريخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۷:۴۱
تعداد بازديد: ۲۲۷۲۱
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
عکس خانوادگی از عامل کودتای ۲۸ مرداد
این عکس "فضل الله زاهدی" عامل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در کنار دخترش هما و پسرش اردشیر را از آرشیو عکس های پدرم بیرون آورده ام.

در تاریخ سیاسی معاصر ایران، نام فضل الله زاهدی با کودتای انگلیسی ـ امریکایی 28 مرداد 1332 عجین شده است. او در سال 1271 ش. در همدان متولد شد. پس از تحصیلات متوسطه و در آستانه جنگ اول جهانی به نیروهای قزاق پیوست و فنون نظامی را زیر نظر افسران روسی فراگرفت‌.

وی در زمره افسران تیپ همدان بود که برای سرکوب نهضت جنگل عازم شمال کشور شد و در کودتای 1299 رضاخان، به وی پیوست‌. زاهدی در دوره رضاخان صاحب مشاغل مهمی شده و مأموریتهای بسیاری انجام داد.

این عکس "فضل الله زاهدی" عامل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در کنار دخترش هما و پسرش اردشیر را از مجموعه آرشیو عکس های پدرم "محمدعلی اسدزاده" بیرون آورده ام که از سال 1340 در دوران ریاست "مسعودی" در روزنامه اطلاعات بود و تا پایان بازنشستگی اش در روزنامه از معاونت فنی روزنامه گرفته تا دستیاری شمس آل احمد پس از انقلاب را بر عهده داشته است.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/30ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
سفارش امام رضا(ع) برای روزهای آخر شعبان
"تابناک"ـ امام رضا(ع) فرمودند: در آخر ماه شعبان زیاد به درگاه الهی عرض کنید:

«اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه»

خدایا اگر ما را در چند روز گذشته از ماه شعبان نیامرزیده ای در باقیمانده از این ماه ما را ببخش و بیامرز.

به امید اینکه لیاقت ورود به مهمانی خدا در ماه پر خیر و برکت رمضان را داشته باشیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
خطبه پیامبر اسلام(ص) در پایان ماه شعبان
اى مردم! ماهى بزرگ بر شما سایه افکنده است، ماهى مبارک، ماهى که در آن شبى است که عمل در آن، بهتر از عمل در هزار ماه است...

به گزارش مهر، خطبه‌ای از پیامبر اسلام(ص) نقل است که در آخرین روز ماه مبارک شعبان گفته شده و بر خیرات و برکات ماه رمضان تأکید و ضرورت بهره‌مندی از فرصتهای معنوی آن یادآوری شده است.

دعائم الاسلام: عَن رَسولِ الله (ص) أنَّهُ خَطَبَ النّاسَ آخِرَ یَومٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ:

«أیُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أظَلَّکُم شَهرٌ عَظیمٌ، شَهرٌ مُبارَکٌ، شَهرٌ فیهِ لَیلَةٌ العَمَلُ فیها خَیرٌ مِنَ العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ . مَن تَقَرَّبَ فیهِ بِخَصلَةٍ مِن خِصالِ الخَیرِ کانَ کَمَن أدّى فَریضَةً فیما سِواهُ، و مَن أدّى فیهِ فَریضَةً کانَ کَمَن أدّى سَبعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ.

و هُوَ شَهرُ الصَّبرِ؛ وَالصَّبرُ ثَوابُهُ الجَنَّةُ، و شَهرُ المُواساةِ، شَهرٌ یُزادُ فیهِ فی رِزقِ المُؤمِنِ؛ مَن فَطَّرَ فیهِ صائِما کانَ لَهُ مَغفِرَةٌ لِذُنوبِهِ و عِتقُ رَقَبَتِهِ مِنَ النّارِ، و کانَ لَهُ مِثلُ أجرِهِ مِن غَیرِ أن یَنقُصَ مِن أجرِهِ شَیءٌ.»

صاحب دعائم الاسلام نقل می‌کند: در آخرین روز شعبان، پیامبر خدا براى مردم خطبه خواند و فرمود:

«اى مردم! ماهى بزرگ بر شما سایه افکنده است، ماهى مبارک، ماهى که در آن شبى است که عمل در آن، بهتر از عمل در هزار ماه است. هر کس با کار نیکى از نیکى‏ها در آن به خداوند تقرب جوید، گویا واجبى را در ماه‏هاى دیگر ادا کرده است و هر کس واجبى را در آن انجام دهد، همچون کسى است که هفتاد واجب را در ماه‏هاى دیگر انجام داده است .

و آن، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است. ماه مواسات(همدردى) است و ماهى است که روزىِ مؤمن در آن افزوده مى‏شود. هر کس روزه‏دارى را در آن افطار دهد، پاداشش آمرزش گناهانش و آزادى‏اش از آتش است و براى او به اندازه آن [روزه‏دار]، پاداش است، بى آن که از اجر او چیزى کاسته شود.»

.......................

دعائم الاسلام: 1/268 ؛ کتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1
نظرات کاربران:
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
کهنترین سرو جهان خشک می‌شود +عکس
سرو کهنسال ابرکوه که به قول «مارکوپولو» چون فواره‌ای سبز از دل کویر ایران رسته است به دلیل آنچه متخصصان بی توجهی به حفظ میکرو ارگانیزم‌های خاک و آسیب‌های زیستی توسط انسان عنوان می‌کنند دچار فرسایش شدید شده و در حال خشک شدن است.

به گزارش خبرنگار مهر، سرو را ایرانیان درخت آزادگی نامیده‌اند. این تعبیر رندانه پدران ماست که ثمر ندادن سرو را به پای آزادگی‌اش گذاشته‌اند. سنگ نگاره‌های تخت جمشید که تندیسی از شکوه این درخت اساطیری است گواه دیگری بر اعتبار سروها در باور ایرانی‌هاست.

سرو ابرکوه که به روایتی پیرترین ساکن کویر است، با ۲۵ متر ارتفاع در قلب ایران زندگی می‌کند و قدیمی‌ترین موجود زنده جهان لقب گرفته است. این درخت به خاطر عمر طولانی در ایران باستان نماد اهورامزدا بوده و در تاریخ نوشته‌ها آمده که بعضی از درختان سروی که در ایران وجود دارند، توسط زرتشت پیغمبر کاشته شده‌اند.

شواهد از بروز نشانه‌های مرگ کهن ترین درخت زمین در ابرکوی یزد خبر می‌دهد، درختی که به روایتی بیش از چهار هزار سال عمر دارد و نشانه‌ای از هویت ایرانیان قبل از اسلام است. یک متخصص برجسته در حوزه درختان کهنسال ایران با اشاره به آخرین بررسی خود از سرو ابرقوی یزد به خبرنگار مهر گفت: در سال 85 که روی این درخت کهنسال مطالعه می‌کردم به دلیل مشاهده تغییرات متعدد در اطراف و بافت درخت، انتظار این را داشتم که دیر یا زود خبر مرگ این سرو تاریخی را بشنوم.

مصطفی خوشنویس با تاکید بر شرایط خاص زیستی این درخت افزود: در این سالها شرایط زیستی و بافت خاک عوض شده چرا که این سرو در حاشیه باغات انار کاشته شده بود ولی امروز سرو ابرکوه در یک پارک واقع شده و قطعا مراقبتهای لازم از آن صورت نگرفته است.

وی به حضور گردشگران در کنار این درخت به دلیل جاذبه تاریخی و باستانی اش اشاره کرد و گفت: بارها شاهد لمس و تکیه دادن مردم به تنه سرو ابرکوه بوده ام و هیچ کس ابایی از نزدیک شدن به آن ندارد چون هیچ حفاظتی از آن صورت نمی‌گیرد در حالی که این درخت کهنسال به خاطر ویژگیهای خاص و عمر طولانی نیازمند مراقبت ویژه است.

خوشنویس اضافه کرد: روزانه 50 تا 100 نفر به این سرو نزدیک می‌شوند که حضور آنها باعث کوبیده شدن خاک، تراکم شدید در پای درخت، محدود شدن نفوذ پذیری آب و برهم خوردن میکرو ارگانیزمها می‌شود. این در حالی است که حداقل فضا برای نزدیک شدن به این درخت 2.5 متر است و از سایه‌انداز به سمت تنه نباید قدم برداریم.

این کارشناس موسسه علمی تحقیقاتی سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور تاکید کرد: لگد کوب کردن ساختمان خاک در سالهای اخیر شدت گرفته و رسیدگی کامل انجام نمی‌شود، در حالی که باید هر چند سال یک بار خاک اطراف درخت شخم بخورد و کود پوسیده به خاک سپرده شود.

وی به شیوه شخم زنی زمین های اطراف گونه‌های کهنسال مانند سرو اشاره کرد و افزود: به دلیل اینکه ریشه سرو در سطح خاک پراکنده شده، نباید خاک را بالاتر از 5 سانتیمتر شخم زد که باعث زخمی شدن ریشه شود، در حالی که تا عمق 20 سانتیمتر با بیل حاشیه سرو کنده می‌شود و همین موضوع، ضربه‌های مهلکی به بافت خاک و ریشه‌ها وارد کرده و تهدیدی برای سرو ابرکوه است.

به باور این کارشناس محیط زیست و منابع طبیعی، سروهای باغ فین کاشان به دلیل شخم زنی غلط و و تخریب بستر خاک و ریشه‌های سطحی آسیب شدید دیدند و شمار بسیاری از این سروها چندین ده ساله خشک شدند.

وی به آمار متناقض و متفاوت از سن و طول عمر سرو ابرکوه به عنوان یکی از کهن ترین درختان دنیا اشاره کرد و گفت: گاهی با افراط این درخت را هشت هزار ساله یا چهار هزار و چند صد ساله نامیده‌اند که به عقیده بنده کاملا اشتباه است. اگر بپذیریم که این درخت سالانه یک میلی متر رشد قطری داشته، پس باید امروز حداکثر سه هزار و چهارصد سال سن داشته باشد.

خوشنویس بر این باور است: دوایر رویشی تنه درخت که هر سال یک دایره بر قطر آن اضافه می‌کند، نشانه‌ای واضح برای مشخص کردن سن گونه‌های درختی است. با توجه به آمارهایی که به طور دقیق محاسبه کرده ام، بیشترین سن سرو ابرکوه هزار و دویست سال است.

وی افزود: این درخت با وجود اینکه در رویشگاه واقعی خود نیست، از شرایط زیستی نسبتا خوبی برخوردار است که شامل هوای معتدل و گرم، آب کافی قنات ها و فرصت هفت ماهه در سال برای رشد است.

به دیدگاه این متخصص درختان کهنسال، تحت هیچ شرایطی و با هیچ ابزاری نمی‌توان عمر سرو ابرکوه را بیش از هزار و دویست سال عنوان کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  |