ماه گل‏هاي سرخ(کودکانه)

محرم

سال قمري، دوازده ماه دارد و براي هر ماهي يک نام گذاشته شده است. اولين ماه، ماه محرم است و چون در اين ماه، مبارزه امام حسين عليه‏السلام با دشمنان خدا انجام شد و باعث شهادت اين امام بزرگ و تعداد زيادي از فرزندان، بستگان و دوستان امام شده، مردم ما، هر ساله اين ماه را به عزاداري و يادآوري خاطره آن زمان مي‏پردازند و با اين کار، هم ياد و نام امام حسين عليه‏السلام را زنده مي‏کنند و هم به تمام مسلمانان درس‏هاي بزرگي را که امام حسين عليه‏السلام در کربلا داده بود، يادآوري مي‏کنند.

 

کربلا

آيا مي‏دانيد کربلا کجاست؟ کربلا، اکنون نام شهري در کشور عراق است. در زمان‏هاي گذشته، تعداد زيادي از مردم کوفه، يکي ديگر از شهرهاي عراق، براي امام حسين عليه‏السلام که در شهر مدينه بود، نامه نوشتند و از ايشان تقاضا کردند که رهبر آن‏ها بشود. امام حسين عليه‏السلام براي مبارزه با يزيد، حاکم بد آن زمان، تصميم گرفت تا به کوفه مسافرت کند. در راه سفر به کوفه، دشمنان در بياباني به نام «کربلا»، جلو حرکت کاروان امام حسين عليه‏السلام را گرفتند و نگذاشتند امام به حرکت خود ادامه دهد و چون امام حسين عليه‏السلام حاضر به همکاري با يزيد نبود، با ايشان جنگيدند و ايشان را شهيد کردند. ازآن به بعد، سرزمين کربلا، با اين خاطره تلخ همراه شد و مردم با شنيدن نام اين شهر، ياد رنج‏ها و مصيبت‏هاي امام حسين عليه‏السلام مي‏افتند و اشک مي‏ريزند.

 

بيعت يعني چه؟

علي‏رضا، مشغول مطالعه يک کتاب خوب و تاريخي درباره امام حسين عليه‏السلام بود. در يک صفحه از کتاب نوشته شده بود: چون امام حسين عليه‏السلام با يزيد بيعت نکرد، دشمنان او را شهيد کردند». کلمه بيعت براي علي رضا آشنا نبود. به همين دليل، از پدرش معناي بيعت را پرسيد. باباي علي‏رضا گفت: «ببين پسرم! بيعت يعني اين‏که کسي حاضر به همکاري با کس ديگري باشد و براي اين همکاري، با او پيمان ببندد. يزيد مي‏خواست رهبر مسلمانان شود و براي اين کار، لازم بود تا مردم او را قبول کنند و با او پيمان و قول همکاري بدهند. امام حسين عليه‏السلام که رهبر واقعي مسلمانان بود، چون مي‏دانست يزيد آدم بد و فاسدي است، حاضر به همکاري نشد و با يزيد بيعت نکرد. يزيد هم که مي‏دانست مخالفت امام حسين عليه‏السلام به ضرر او تمام مي‏شود، با امام جنگيد و ايشان را شهيد کرد، ولي برنده واقعي جنگ امام حسين عليه‏السلام بود؛ چون با اين کار، باعث شد تا دين اسلام هميشه زنده و با نشاط باقي بماند.

 

عاشورا

امام حسين عليه‏السلام، روز دوم ماه محرم به کربلا رسيد. دشمنان جلوي حرکت امام را گرفتند و گفتند که يا به يزيد قول همکاري بده و يا با تو مي‏جنگيم. امام چون مي‏دانست يزيد انسان بدي است، حاضر به همکاري نشد و به مبارزه با دشمن پرداخت. اين مبارزه در روز دهم ماه محرم اتفاق افتاد و به همين دليل، روز عاشورا، يعني روز دهم، در دنيا معروف شد؛ چون روز مبارزه خوبي و بدي و روزي بود که امام حسين عليه‏السلام راه نجات از دشمنان را به همه مردم ياد داد.

 

عزاداري

يکي از کارهاي مهمي که ما هر ساله در روزهاي محرم انجام مي‏دهيم، عزاداري براي امام حسين عليه‏السلام و ياران ايشان است. ما با اين کار، خاطره امام حسين عليه‏السلام و مبارزه ايشان و نيز درس‏هايي که آن امام بزرگ به مسلمانان براي پيروزي و سربلند زندگي کردن داده است، زنده مي‏کنيم. اکنون بسياري از مردم دنيا، از همين کار امام حسين عليه‏السلام راه مبارزه با دشمنان را ياد گرفته‏اند و با دشمناني مثل اسراييل و آمريکا مي‏جنگند و مطمئن هستند که پيروز خواهند شد. بله بچه‏ها! ما با زنده نگه‏داشتن نام و ياد امام حسين عليه‏السلام در مراسم عزاداري ايشان، هم خدا را از خود راضي مي‏کنيم و هم به امام حسين عليه‏السلام و راه زندگي‏اش نزديک‏تر مي‏شويم.

 

بچه‏ها و مراسم حسيني

اين روزها، ميان بچه‏هاي کوچه ما، جنب و جوش زيادي ديده مي‏شود. قيافه کوچه، شهر و مسجد محله ما هم کلي تغيير کرده. همه جا سياه‏پوش شده، چون ماه محرم آمده و همه خودشان را براي شرکت در مراسم امام حسين عليه‏السلام آماده مي‏کنند. هر کسي سعي مي‏کند به اندازه‏اي که مي‏تواند، در بهتر برگزار شدن اين برنامه‏ها کمک کند. يکي وسايل شربت را آماده مي‏کند، ديگري سنج‏ها و طبل‏ها را خاک‏روبي مي‏کند، يکي هم به نظافت مسجد و حسينيه مي‏پردازد و بالاخره، هر کدام از بچه‏ها، خودشان را در اين کار بزرگ شريک مي‏کنند.

 

آداب مجالس روضه

اگر اين شب‏ها به مسجد، حسينيه و تکيه محل برويد، مي‏بينيد که پر از بچه‏هاي خوب و دوستانِ امام حسين عليه‏السلام است که براي شرکت در مجلس روضه‏خواني، سينه‏زني و زنجيرزني، در آن مکان حاضر شدند. بچه‏هاي مسجد، خوب مي‏دانند که مجلس امام حسين عليه‏السلام، يک مجلس معمولي نيست و احترام خاصي دارد. آن‏ها سعي مي‏کنند که تمام آداب و برنامه‏هاي اين مجالس را رعايت کنند، شلوغ نکنند، باعث بي‏نظمي جلسه نشوند، با بچه‏هاي ديگر صحبت نکنند، به صحبت‏هاي سخنران خوب گوش دهند تا مطالب جديد و تازه‏اي ياد بگيرند، نظافت مسجد و حسينيه را رعايت کنند و خلاصه هر کاري را که باعث بهتر و زيباتر برگزار شدن مجلس مي‏شود، انجام بدهند. آفرين بچه‏هاي خوب! پاداش اين کار خوب شما با آقا امام حسين عليه‏السلام .

 

يا حسين!

اين روزها و شب‏ها، فرياد يا حسين از هر کوچه و محله‏اي بلند است؛ چون در روزهاي محرم، همه دل‏ها براي امام حسين عليه‏السلام و ياران خوب ايشان غمگين است. راستي هيچ دقت کرده‏ايد که گفتن يا حسين چه لذتي دارد؟ چرا اين اسم اين‏قدر شيرين و جالب است؟ چرا وقتي يا حسين مي‏گوييم، انگار دلمان پر از مهرباني و خوبي مي‏شود؟ چون امام حسين عليه‏السلام يکي از بهترين بندگان خداست و نام او هم، يکي از زيباترين نام‏هاي دنيا. وقتي ما امام حسين عليه‏السلام را صدا مي‏زنيم، مثل اين است که آن حضرت هم با ما صحبت مي‏کند و لبخند زيبايي به روي ما مي‏زند. پس يک بار ديگر و بلکه بارها مي‏گوييم: يا حسين!

 

نام‏هاي زيبا

حسين، علي اصغر، سجّاد، زينب، عباس، رقيه، سکينه، ابوالفضل، علي‏اکبر، جعفر، محمد، قاسم، حبيب و نام‏هاي ديگري که يادآور خاطره بزرگ کربلا هستند، از زيباترين اسم‏هايند. خوش به حال بچه‏هايي که نام يکي از اين بزرگان را دارند و خوش به حال تمام بچه‏هايي که سعي مي‏کنند مثل اين انسان‏هاي خوب زندگي کنند و با کارهاي خوب خودشان، ادامه دهنده شهداي کربلا باشند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/10ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
به راستی محرم می آید وحسین سیدالشهدا نزدیک سرزمین کربلا شده اکنون

 

صدای هل من ناصر او قرنها ست به گوش بشریت می رسد ۱ایا یاران او افزایش یافته است /یا همان

  ۷۵   نفر است که همچنان لبیک گوی اویند ؟ روشن نیست که اکنون حسین چقدر یار دارد که درراه آرمان او جان فدا کنند .اگربرای شما روشن است ندای اورا لبیک گویید وبا او باشید ............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/10ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
به مناسبت میلاد با سعادت امام علی النقی؛ حضرت هادی علیه السلام چهل حدیث از آن امام بزرگوار را مرور می کنیم.

1. یگانگی خدا
لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برایخودش بهترین نام‌ها را برگزید.

2. فروتنی
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

3. نقد پذیری
لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

4. جایگاه اجابت دعا
اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4
همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

5. دنیا جایگاه آزمایش
ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً 5
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

6. ستمکار بردبار
اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

7. انسان بی‌شخصیت
مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد
اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8
حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

9. خدا ترسی
مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

10. اطاعت خیرخواه
مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10
هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

11. اوصاف پروردگار
اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

12. رذایل اخلاقی
اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12
حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

13. خدا، آری. روزگار، نه.
روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».
آن شخص با شنیدن سخنان امام?، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا
من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

15. تقیه
لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام.

16. شکرگزار و شکر
اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

17. دنیا جایگاه سود و زیان
اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

18. پرهیز از تملق
قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن
اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19
هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

20. زیباتر از زیبایی
خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

21. توقع بی‌جا
لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21
از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

22. برداشت خوب از نعمت‌ها
اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22
نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

23. خشم بر زیردستان
اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23
خشم به زیردستان از پستی است.

24. عاق والدین
اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ 24
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

25. تأثیر صله رحم در طول عمر
اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

نتیجه عاق والدین
اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

27. بی‌طاقتی در مصیبت
اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

28. همراهان دنیا و آخرت
اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

29. شوخی بیهوده
اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

30. زمان جان دادن
اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30
وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

31. نتیجه جدال
اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31
جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

32. درک لذت در کاستی
اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32
شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

33. اسیر زبان
راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

34. تصمیم قاطع
اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

35. خشم و کینه‌توزی
اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات
المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

37. خودخواهان مغضوب
مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37
هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

38. تباهی فقر
اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

39. راه پرستش
لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39
اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

40. آشکار نکردن برنامه‌ها
اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.

[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.

[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.

[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.

[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.

[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.

[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان.

[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.

[۲۳] . همان.

[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.

[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۲۹] . همان، ۳۶۹.

[۳۰] . همان، ص۳۷۰.

[۳۱] . همان، ص۳۶۹.

[۳۲] . همان، ص۳۷۹.

[۳۳] . همان، ص۳۶۹.

[۳۴] . همان، ص۳۷۰.

[۳۵] . همان، ص۳۶۹.

[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۳۸] . همان، ص۳۶۸.

[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

غديرخم وحقانیت علی برخلافت

امام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ پس از رحلت پيامبر با شرايطي روبرو شد كه به كلي كنار گذاشته شد. جمعي او را رها كردند و در سقيفه جمع شدند، اين قضيه به قدري عجولانه بود كه اساساً نه تنها مي خواستند واقعه غدير به فراموشي سپرده شود بلكه خود علي ـ عليه السلام ـ را نيز به فراموشي بسپارند تا هيچ نقشي در اين ماجرا نداشته باشد لذا او را با پيكر پاك رسول خدا تنها گذاشتند كه بايد به احترام مقام رسالت و زحمات چندين ساله ابتدا بدن مطهر رسول خدا غسل داده شده و كفن و دفن مي شد و به اولياء مصيبت و يگانه دختر پيامبر تسليت مي گفتند و پس از آن نوبت پرداختن به امور ديگر مي شد.

توطئه گران براي اينكه منكر غدير و جانشيني علي باشند بلافاصله كودتايي عليه علي ـ عليه السلام ـ انجام دادند. همين كودتاگران منكر غدير بودند كه وقتي پيامبر براي نوشتن قلم خواست به آن حضرت جسارت كردند[1] بنابراين جهت گيري به گونه اي بوده است كه غدير بازگو نشود با اين همه، نه تنها امير مؤمنان بلكه از مهاجرين و انصار با ابوبكر مخالفت نموده و به حقانيت خلافت علي پافشاري كردند و غدير را يادآوري نمودند.[2]درکودتا اصل براین است که گذشته کاملا فراموش واسناد مشروعیت کان لم یکن حساب می شود(انگار چیزی نبوده).امیرمومنان به نص استناد می کرد اما بنای کودتاچیان این بود که نصی وجود ندارد ما چاره سازی کردیم وبرای حفظ دین اقدام کردیم .ازاینرواستناد امام نیز چاره را حل نمی کرد وبارها امام برنص استناد کرده و حقانيت خويش را اظهار و حق خويش را مطالبه نمود كه به مواردي اشاره مي شود

1. در جريان احتجاج به ابوبكر فرمود: تو را به خداوند سوگند مي دهم كه بگوئي آيا طبق حديث غدير رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير من مولاي تو و هر مسلماني هستم يا تو؟ ابوبگر گفت: بلكه تو.[3]

2. روزي علي در جمع اصحاب رسول خدا فرمود هركس در غدير بود به حقانيت من شهادت دهد در اين روز 30 نفر بلند شدند و شهادت دادند.[4]

3. در شوري نيز علي به اين حديث استناد نمود تا حق خويش را پس از سالها دريابد، آن حضرت به اهل شورا قسم داد آيا رسول خدا غير از من كسي را در غدير خم به ولايت برگزيد؟ همه گفتند نه؟[5]

4. حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ نيز به غدير استناد کرد اگربه خطبه آن حضرت درباره فدک که در مسجد ايراد فرمود مراجعه کنيد. (کتاب شرح خطبه ی حضرت زهرا آيت الله سيد عزالدين زنجانی).

5- جمعی از صحابه با استناد به غدیر ضمن خودداری ازبیعت ازامامت وخلافت علی حمایت کرده وبه ابوبکرگوشزد کردند که نام آنان درآخررجال برقی ذکر شده .

6- شورشهایی که پس ازرحلت پیامبر واقع شد وبنام رده معروف گردید، پاره ای از آنها به حمایت از انتخاب پیامبرواعتراض به سقیفه بود که درتاریخ با سانسور مواجه گردیده وهمه به عنوان مرتدین قتل عام شدند.

7- همه مسلمانان که درمدینه نبوده وبا کودتای سقیفه همدل نبودند ،پس ازرسیدن چنین خبری اعتراضها شروع شد.

از اين روی خود امام علی وبرخی از صحابه بارها به غديروحدیث ولایت استناد فراوان نمود ندكه هيچ كس آنرا انكار نمي كرد ولي به آن عمل ننمودند علاوه بر حضرت امير حضرت زهرا و برخي از ياران دیگرامير مؤمنان نيز به غدير استناد كردند.[6]

طبرسي نقل كرده است روزي اميرمؤمنان از اصحاب درباره غدير شهادت خواست.

عده اي اقرار كردند و برخي از آنها كه حاضر بودند، انكار كردند از جمله زيد بن ارقم بود، كه امير مؤمنان در حق او نفرين كرد و فرمود اگر دروغ گفته باش خداوند تورا به دردی مبتلا کند که قادر به پنهان کردن آن نباشی (مضمون)

زيد بن ارقم چون دروغ گفته بود از پيشانيش زخم يادملی درآمد که عمامه اش را روی آن قرار می داد تا بپوشاند ولی فايده ای نبخشيد (مرض پيسي مبتلا شد) زخم يا غده به قدری بزرگ شد که جلو بينايي او را گرفت تا آن را، از دست داد.[7] و کور از دنيا رفت. بسياری از منکران حق اميرمومنان به اين دردها مبتلا شده و با کوری، ازدنيا رفته اند.

اين واقعه بلافاصله پس از سقيفه بوده است كه حضرت به غدير استناد كرده است ولي هيچ گوش شنوايي بنا نداشت اين استنادات را بشنود. به خوبی می دانيد که وقتی کسی يا گروهی خواستند کودتا کنند (مثل برخی از کشورهای کنونی قانون سرشان نمی شود ولو کسی ده روز پيش بر اساس قانون رئيس جمهور منتخب باشد کنار گذاشته می شود.) ديگر به هيچ آئين و نوشته ای پايبند نخواهد بود. در اصول كافي ج8، ص27 نيز خطبه اي از حضرت نقل شده كه جريان غدير را متذكر شد.

ابوحامد محمد غزالي از علماي بزرگ اهل سنّت است، درباره واقعه غدير مي گويد: همه اجماع دارند و اتفاق بر متن حديث دارند كه در خطبه روز غدير خم، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس من مولا و آقاي او هستم، بعد از من علي مولا و آقاي اوست. عمر فوري مبادرت به تظاهر كرد و تبريكات لازمه را در ضمن بخّ بخّ لك يا علي[8] تقديم كرد. سپس نفس اماره بر آنان غلبه كرد و حبّ رياست و جاه طلبي عواطف و مزاياي انسانيت را از آنها سلب كرد و در سقيفه به خليفه تراشي پرداختند و جام شراب هواي نفساني را نوشيدند و به قهقرا برگشتند، قرآن را پشت سر انداختند و احكام و سنّت پيامبر را ملعبه خود نمودند. بعد اشاره مي كند به جريان مخالفت كردن عمر از آوردن قلم و كاغذ براي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه اين جريان مي رساند كه آنهايي بعد از پيامبر مخالفت فرمايش پيامبر كردند، كار تازه اي نكرده بودند. در زمان خود پيامبر هم مخالفت ها كردند، مثل مخالفت كردن از حضور و ماندن در لشكر اسامه و ديگر جريانات... .

سپس غزالي مي گويد، دين را به دنيا فروختند و چه زشت معامله اي كردند و اگر چنين نبود چرا در مرض موت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ وقتي آن حضرت كاغذ و دوات طلب كرد، براي نوشتن دستور جامع مخالفت كردند و در پاسخ گفتند: «إن الرّجل ليهجُر» نعوذ بالله گفت: پيامبر هذيان مي گويد.

بعد امام غزالي مي گويد: حكومت ابي بكر فاقد منطق و دليل است و اگر اجماع را به كار بريد (كه همه اجماع كردند بر ابوبكر) اين هم نقض مي شود، چون كه عباس و پسران و علي ـ عليه السّلام ـ و زن و فرزندانش هيچ كدام شركت در اجماع (ساختگي) نداشتند، هم چنين بعضي حاضرين سقيفه نيز متمرد و مخالفت با آن اجماع نمودند. بيعت با خزرجي ننموده و از سقيفه خارج شدند ، پس از آن انصار هم مخالفت كردند.[9]

ناگفته نماند كه همان كساني كه ابابكر را مقدم كردند با خود ابابكر از اين كار تعبير به كاري عجولانه و فتنه تعبير كردند. در اين مورد عمر مي گويد: «همانا بيعت با ابابكر كاري بي رويّه و اتفاقي و بدون تدبير بود كه خداوند شر آن را نگاه داشت، پس هر كس اين اشتباه را بكند او را بكشيد».[10]

خود ابابكر در اين مورد مي گويد: «بيعتي كه بامن شد ناگهاني و بدون فكر بود، خداوند شر او را برطرف ساخت و من از فتنه مي ترسم».[11]

چنان که شما معتقد هستيد کدام عقل سالم می پذيرد که پيامبر پس از اين همه رنج کسی را به جای خود نصب نکند و آن را رها سازد، در حالي که تاريخ به ماثابت می کند وقتی آن حضرت می خواست بطور موقت از مدينه خارج شود کسی را به جای خود می گذاشت. ابن اثير در اسد الغابه، به صراحت مي گويد وقتي پيامبر مي خواست به غزوات برود علي را به جاي خود در مدينه انتخاب کرد.[12] از اين موارد فراوان است. اگر به منابع اهل سنت مراجعه شود، حقيقت روشنتر خواهد شد.

قبل از غدير بارها جانشينی حضرت مطرح شد برای نمونه:

1. حديث يوم الأنذار

هنگامي كه «و انذر عشيرتك الأقربين؛ قوم و خويشان نزديك را انذار فرما»[13] نازل شد آنان را به خانه عمويش ابوطالب دعوت كرد و در پايان بعد از آن كه فقط علي ـ عليه السلام ـ به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ لبيك گفت، به او اشاره كرد و فرمود: «ان هذا خي و وصي و خليفتي، فيكم فاسمعوا له و اطيعوا؛ اين (علي) برادر، وصي و جانشين من در ميان شما خواهد بود، پس به او گوش فرا دهيد و از او اطاعت كنيد».[14] در اين حديث به طور صريح علي ـ عليه السلام ـ علاوه بر برادر وصي، خليفه و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ معرفي شد.

قرائن روشن بر اين مطلب:

1. اكثر لغويين خليفه را به معناي «جانشين و قائم مقام» گرفته اند،[15] پس حديث صراحت دارد كه علي ـ عليه السلام ـ جانشين و قائم مقام پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از بين آنان است.

2. اگر خليفتي معنايي غير از جانشيني در امر امامت داشت، صحيح نبود كه در ذيل حديث گفته شود «فاسمعو له و اطيعوا».

2. حديث منزلت

 از طريق فريقين روايت شده كه رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: «اما ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسي الا انك لست بنبي؛ آيا راضي نيستي كه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي باشي مگر اين كه تو نبي نيستي».[16] با كمي دقت و واقع بيني روشن مي شود كه اين حديث دليلي قاطع و برهاني روشن بر جانشيني و خلافت علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشد، چرا كه:

1. از روشن ترين مقام هاي هارون نسبت به موسي مقام وزارت، پشتيباني و شركت در امر رسالت و خلافت بوده چنانچه حضرت موسي مي گويد: «و اجعل لي وزيراً من اهلي هارون اخي اشدد به أزري و اشركه في امري؛ خداوند وزيري از اهلم قرار بده و بوسيله برادرم هارون پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز».[17] سپس خداوند فرمود: اي موسي آنچه خواستي به تو داده شد. پس علي ـ عليه السلام ـ وزير و پشتيبان و شريك در برنامه هاي رهبري و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوده است.

2. در آيات فوق آمده: «و اشركه في امري»، اگر منظور از اين عبارت شركت در امر ارشاد و دعوت مردم به به سوي حق و به عبارت ديگر همان امر به معروف و نهي از منكر باشد كه اين وظيفه تمام مسلمانان است، پس اين چيزي نبوده كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي علي ـ عليه السلام ـ بخواهد و از سوي ديگر مي دانيم كه منظور شركت در امر نبوت هم نبوده، پس نتيجه مي گيريم كه منظور مقام خاصي بوده كه همان امامت و رهبري امت است.

3. حديث غدير

 طبق نقل فريقين:[18] پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در روز غدير خم چنين خطبه خواند: اي مردم نزديك است كه من به سوي خدا دعوت شوم، من مسئولم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت، شما نيز مسئول هستيد و باز جويي خواهيد شد، در آن جا چه خواهيد گفت؟ گفت: گواهي مي دهيم كه تبليغ رسالت فرمودي... فرمود: آيا شهادت مي دهيد كه بهشت، جهنم، مرگ و زندگي پس از مرگ حق است و قيامت بدون ترديد خواهد آمد، گفتند: بلي، پس فرمودند: اي مردم خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنان و من از خودشان نسبت به آنها اولي هستم «من كنت مولاه فعلي مولاه»[19] دلائل و شواهد روشن بر امامت علي ـ عليه السلام ـ در اين حديث عبارتند از:

1. اگرچه لفظ مولي معاني متعددي دارد،[20] همچون: پسر عمو، همسايه، ناصر، دوست و لكن معناي صحيح در اين جا اولي به تصرف و ولايت و رهبري است چون علي ـ عليه السلام ـ پسر عموي پيامبر و بهترين دوست و ياري كننده پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در سخت ترين لحظات بوده و لزومي ندارد در چنين شرايطي همان موارد تكرار شود، پس پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي خواسته او را ولي و سرپرست مردم قرار بدهد. سبطي ابن جوزي از علماي اهل سنت و شيخ مفيد بعد از بيان ده معنا براي مولي، معناي فوق را مي پذيرند.[21]

2. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به مردم فرمودند كه من نسبت به مردم از خودشان اولي هستم كه منظور اولي به تصرف و ولايت بر مردم است و پس با فاء كه دلالت بر اتصال دارد جمله «من كنت مولاه...» را بيان فرموده اند، پس در اين جمله هم معناي مولي، اولي به تصرف بودن و ولايت و سرپرستي مردم است.

3. پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در آن گرماي شديد هزاران نفر را از حركت باز داشت تا آنان كه پيشا پيش رفته بودند باز گردند و آنان كه عقب مانده بودند باز گردند و سخن از مرگ خويش را به ميان آورد و از حقانيت بهشت و جهنم و مرگ و زندگي پس از مرگ از مردم سؤال نمود و از مسؤوليت خود و مردم در روز قيامت صحبت كرد و... آيا هيچ انسان منصف و آزاده اي مي پذيرد كه تمام اين وقايع براي اين بوده كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فقط به مردم بگويد علي ـ عليه السلام ـ دوست و ياور من است و شما هم او را دوست بداريد؟ نه چنين نيست، و اين حديث جز با معناي ولايت و سرپرستي و امامت با هيچ معناي ديگر سازگار نيست.

4. حديث ولايت علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ :

جمع كثيري از شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامي اسلام نقل كرده اند كه خطاب به علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ فرمود: «انت وليي و ولي كل مؤمن من بعدي؛ تو بعد از من ولي و سرپرست مؤمنين خواهي بود».[22] استدلال به اين حديث با توجه به حديث غدير كه در آن لفظ «مولي» به كار رفته بود، بسيار روشن است و ديگر نيازي به بحث مستقل ندارد. و نمي توان گفت که پيامبر قصور داشته چون پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کاملاً مورد تأييد قرآن و خداوند است اگر قوم موسي و يهود اين همه جنايت مي کند مي توان گفت که موسي قصور داشته، وقتي هواي نفس به آنان غالب شد به هر جنايتي دست مي زند. در تاريخ معاصر نيز سرپيچي کامل از مسئولان هست آيا مي توان گفت فلاني مقصر است، مردم نيز بايد هوشيار باشند و با تقوي.

پرسشگر محترم هر گونه شبهه و ابهام را با گروه تاريخ مجدداً مطرح فرماييد. نکاتي که در پايان لازم است ذکر شود اين است که اگر مردم از حديث غدير برداشت ديگري داشتند. با اين فرمايش پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بعد از قضيه نصب امام علي  ـ عليه السلام ـ و نزول آيه اکمال الدين که فرمود: «الله اکبر الله اکبر علي اکمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرب برسالتي و الولاية لعليّ من بعدي[23]

پرسشگر گرامي برداشت در جايي تصور دارد که مطالب داراي نص صريح نباشد و لذا ممکن است کساني برداشت خاصي داشته باشند. ولي در خصوص جريان غدير و بحث ولايت چنين برداشتي نبوده چرا که عده اي به خاطر ترس از اتهام مرتد نمي توانستند در مورد امام علي  ـ عليه السلام ـ سخني بگويند به گونه اي که بعد از کودتاي سقيفه از کارهايي که کردند منع نقل و کتابت حديث از پيامبر بود [24].

ابوبکر در خلافتش پانصد حديث جمع کرد عايشه مي گويد: يک شب تا صبح پدرم را مضطرب ديدم، صبح به من گفت احاديث را بياور پس همه آنها را آتش زد[25]) عمر به همه شهرها نوشت: نزد هر کس که حديثي هست بايد نابودش کند [26]

3. کساني که خلافت را اجماعي مي شمردند معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جهالت مسلمانان مي ناميدند و گاهي با تعبيرات زشت ديگر ياد مي کردند عمر بن حريث به سعيد بن زيد گفت: آيا کسي با بيعت ابي بکر مخالفت کرد؟ پاسخ داد هيچ کس مخالف نبود جز کساني که مرتد شده بودند يا نزديک بود مرتد شوند![27]

 

امیرعلی حسنلو



[1] . درباره جريان قلم خود اهل سنت ماجرا را نوشته اند ر.ك: صحيح مسلم، چاپ بيروت، ج5، ص75ـ76؛ و صحيح بخاري، ج5، ص137ـ138.

[2] . ر.ك: محمدبن خالد برقي، رجال برقي، تصحيح محدث ارموي، چاپ دانشگاه تهران، 1332 تحت عنوان «اسماء من نخلف عن بيعه ابي بكر».

[3] . طبرسي، الاحتجاج، نجف، دارالنعمان، ج1، ص160.

[4] . سيرة الحلبيه، چاپ بيروت، ج3، ص274.

[5] . همان، ج1، ص196.

[6] . كتاب سليم بن قيس، چاپ بيروت، انتشارات دارالفنون، 1400ق، ص 86.

[7] . طبرسي، احتجاج، بيروت، اعلمي، 1403، ج 1، ص 74 ـ 75.

[8] . ترجمه، به به بر تو اي فرزند ابوطالب كه از اين پس در هر صبح و شام مولاي من و مولاي هر مرد و زن مؤمن هستي.

[9] . ابي حامد الغزالي، سر العالمين و كشف ما في الدارين، مكبته الثقافه الدينيه في النجف الاشرف، چ 4، 1385 ق، ص 2.

[10] . محلاتي، سيد هاشم، زندگاني امير المؤمنين، ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1376ش

[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص132، نقل از المراجعات.

[12] . ابن اثير، اسد الغابه، دارالشعب، ج4، ص104.

[13] . شعراء/214.

[14] . تاريخ طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار سويدان، ج2، ص319؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1399ق، ج2، ص63؛ تفسير ابن كثير، بيروت، دار المعرفة، 1402ق، ج3، ص351.

[15] . ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، مكتبة الاعلام الاسلامي ذيل كلمه خلف؛ راغب اصفهاني، مفردات، دفتر نشر الكتاب، 1404ق، ذيل كلمه خلف؛ لوئيس معلوف، المنجد، بيروت، دار المشرق، ذيل كلمه خلف.

[16] . صحيح مسلم، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم، 1972م، باب فضائل الصحابة، ج4، ص1870؛ صحيح بخاري، بيروت دار احياء التراث العربي، ج5، ص24، كتاب فضائل الصحابة؛ مسند احمد بن حنبل، تحقيق شعيب ارنؤوط، بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1414ق، ج5، ص180؛ علامه هندي، كنزل العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405ق، ج11، ص606، ح32931.

[17] . طه / 32ـ29.

[18] . ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، دار الكتب العلميه، ج7، ص362؛ و كنر العمال، همان، ج1، ص188؛ ابن عساكر، تاريخ دمشق، تحقيق علي شيري، دار الكفر، 1415ق، ج42، ص219.

[19] . سنن ترمذي، بيروت، دار احياء التراث العربي، تحقيق ابراهيم عطوه عوض، ج5، ص632؛ كنز العمال، همان، ج11، ص60؛ سيوطي، الدر المنشور، دار الفكر، چاپ دوم، 1409ق، ج3، ص19.

[20] . معجم مقاييس اللغة، همان، ذيل كلمه ولي، و نهاية ابن اثير، اسماعيليان، ذيل كلمه ولي.

[21] . سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، مكتبة نينوي الحديث، ص32؛ مصنفات شيخ مفيد، ج8، ص47، اقسام المولي.

[22] . سنن ترمذي، بيروت، دار احياء التراث العربي، تحقيق ابراهيم عطوه عوض، ج5، ص632؛ كنز العمال، همان، ج11، ص599، ح32883؛ مسند احمد، همان، ص180؛ نسايي، خصائص اميرالمؤمنين، تحقيق محمودي، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، چاپ اول، 1403ق، ص164.

[23] . ر.ک: غاية المرام که با 89 سند از اهل سنت و 43 سند از شيعه نقل کرده.

[24] ر.ک: صحيح بخاري، ج6، ص89)

[25] .متقی هندی کنز العمال، ج5، ص237

[26]. کنز العمال، ج5، ص237 و طبقات ابن سعد، ج5، ص140).

.[27] ر.ک: تاريخ طبري، ج2، ص447

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

در مدح امام هادي عليه‏السلام

فتاده مرغ دلم ز آشيان در اين وادي    که هر کجا رود افتد، به دام صيادي

دلا دل از همه برگير و خلوتي بپذير   مدار از همه عالم، اميدِ امدادي

مگر ز قبله‏ي حاجات و کعبه‏ي مقصود           ملاذ حاضر و بادي علي الهادي

شَها! تو شاهد ميقات «لي مع اللّهي»تو شمع جمع شبستان مُلک ايجادي

صيحفه‏ي ملکوتي و نسخه‏ي لاهوتيولي عرصه‏ي ناسوت و بحر ارشادي

نه ممکني و نه واجب، چو واحدي به مَثَلکه هم برون ز عدد هم قوام اعدادي

مقام باطن ذات تو قاب قوسين استبه ظاهر ار چه در اين خاکدان اجسادي

کشيدي از متوکل شدائدي که به دهرنديده ديده‏ي گردون ز هيچ شدّادي

ز سوز زهر و بلاهاي دهر، جان تو سوختکه بر طريقه‏ي آباء و رسم اجدادي

آيت‏اللّه‏ غروي اصفهاني

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آبروي محشر

شَهي که معني والشمس روي انور اوست           سواء سوره والليل مويي از سر اوست

به پيش نور رِخَش نور آفتاب کجا            که آفتاب خجل از رخ مُنَوَّر اوست

به ماه نسبت رويش، عين بي‏خردي‏ست          مَهِ چهارده آينه برابر اوست

غلام درگه آن شاه عرش مقدارم        که جبرئيل امين چون غلام، بَر دَرِ اوست

ز کهکشان فلک عارض ز من پرسيد   جواب دادم کاين خط و راه معبر اوست

دَهُم امام که او راست يازده معصوم              تمام جدّ و پدر جز يکي که مادر اوست

ولي مطلق آن حجت و خليفه‏ي حق   که هفت کاخِ مُطَبَّق، رواق منظر اوست

ابوالحسن خَلَفِ متّقي، علي نقي           که اين لقب، شرف تاج و زيب افسر اوست

فداي قدر و جلالش که تا خداست خدا          لباس عزّت و شوکت قباي پيکر اوست

براي ذاکر غير از دَرَش پناهي نيست که خاکِ درگهِ او آبروي محشر اوست

ذاکر-----ازدیوان کمپانی (ره)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

«غدير» بزرگترين عيد اسلامي

اشاره: شايد برخي گمان کنند که عيد غدير تنها اختصاص به شيعيان دارد و در کلمات پيامبر اکرم، صلي‏الله‏عليه وآله، اشاره‏اي به لزوم بزرگداشت آن نشده است. اما بايد گفت که عيد غدير نيز چون عيد فطر و قربان از اعياد اسلامي، بلکه از بزرگترين اعياد است، و نخستين کسي هم که اين روز را به عنوان عيد اسلامي معرفي کرد، خود پيامبر اسلام، صلي‏الله‏عليه وآله، بود. آنچه در پي خواهد آمد تحقيقي است در زمينه سابقه تاريخي عيد غدير که اميدواريم مورد استفاده خوانندگان عزيز واقع شود.

پيامبر اکرم پس از آنکه علي‏بن‏ابيطالب را در روز غدير به جانشيني خود تعيين کرد، در همان روز اين عيد را اعلام نمود و مراسم آن را بپا داشت، و در خيمه‏اش نشست و با کمال خوشحالي و سرور از تبريک گويندگان استقبال کرد و به آنها مي‏فرمود:

به من تبريک بگوييد... به من تبريک بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است. (1)

ما در تاريخ پيامبر، شاديهاي او روزي را نمي‏يابيم که پيامبر گفته باشد: به من تبريک بگوييد، حتي روز ازدواجش و روز هجرتش از مکه به مدينه و رهايي از چنگال مشرکان، و روز فتح مکه و پيروزي مسلمانان نفرمود به من تبريک بگوييد، ولي روز غدير مکرر مي‏فرمود: به من تبريک بگوييد، چرا؟ به خاطر آنکه پيامبر عظمت اين روز را بخوبي درک مي‏کرد و از شرافت اين خاطره و برتري داشتن اين عيد بر ساير اعياد آگاه بود.

بر همين اساس پيامبر فرمود:

روز عيد غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن روزي است که خداوند تعالي به من فرمان داده با منصوب کردن علي بن ابيطالب به عنوان رهبري که امتم پس از من به وسيله او هدايت‏يابند; آن روز را ياد کنيم. آن روزي است که خدا دين را در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانيد و اسلام را به عنوان يک دين براي مردم پسنديد. (2)

پيامبر در اين حديث، اولا: روز غدير را يک عيد اسلامي جاويد در رديف ساير اعياد اسلامي اعلام کرده; ثانيا: عيد غدير را مطلقا برتر از اعياد اسلامي شمرده است.

پس از رحلت پيامبر، خود اميرالمؤمنين نيز روز غدير را به عنوان يک عيد اسلامي تلقي کرد (3) و در سالي که روز غدير با جمعه مصادف بود خطبه‏اي ايراد نمود و در ضمن آن فرمود:

خداوند بزرگ در اين روز بزرگ در اين روز براي شما گروه مؤمنان دو عيد بزرگ که قوام هريک به ديگري است جمع کرده تا احسانش را نزد شما کامل گرداند و شما را بر راه هدايت آگاه و مطلع کند... از اين رو جمعه را مرکز تجمع براي پاکسازي گذشته‏ها قرار داده است... بنابراين هيچ توحيدي را جز بر اساس اعتراف به رسالت پيامبر نمي‏پذيرد، و هيچ آييني را جز توام با ولايت کسي که به ولايت او فرمان داده قبول نمي‏کند، و اسباب اطاعت او جز با تمسک به ريسمان او و ريسمان اهل ولايت او منظم نمي‏گردد، لذا در روز غدير آنچه را که بيانگر اراده‏اش در مورد برگزيدگانش بود بر پيامبرش نازل فرمود، و او را به تبليغ آن و ترک همنشيني با منحرفان و منافقان و بي‏اعتنايي به آنان مامور ساخت و ضامن نگهداري او از شر آنان شد.

آنگاه حضرت امير، عليه‏السلام، مردم را به اجراي مراسم عيد دعوت نمود و فرمود:

خدا شما را رحمت کند، پس از پايان يافتن اجتماعتان، به سوي توسعه بر زن و فرزند، و نيکي با برادران و شکر نعمتهاي الهي بازگرديد، و همه با هم مجتمع باشيد تا خدا يگانگي شما را حفظ کند و با يکديگر نيکي کنيد تا خدا الفت و دوستي و صداقت‏شما را نگهدارد، و به يکديگر هديه دهيد (4) همانگونه که خدا پاداش شما را در اين روز، چند برابر اعياد گذشته يا اعياد آينده - جز در موارد مثل آن - قرار داده است. نيکي در اين روز (يعني: روز عيد غدير) ثروت را زياد و عمر را افزون مي‏کند، و مهرباني به يکديگر باعث رحمت و عطوفت‏خداوند است. با سعي و کوشش خويش و در حد توانايي خود، از آنچه خدا به شما بخشيده، براي برادران و زن و فرزندانتان آماده کنيد و شادي را در ميان خود آشکار سازيد و با گشاده‏رويي با يکديگر برخورد کنيد. (5)

بعد از علي، عليه‏السلام، امام حسن و امام حسين، عليهماالسلام، نيز روز غدير را زنده نگاه مي‏داشتند و هر سال، آن روز را به عنوان عيد تلقي مي‏کردند و با کمال مسرت و شادي، براي قبول تهنيت و تبريک شاد باش جلوس مي‏نمودند، و به وسيله نماز و روزه و دعا به خدا تقرب مي‏جستند، و در نيکويي و احسان و اطعام تاکيد مي‏نمودند، تا تشکر نعمت‏خدا را در چنين روزي که اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، به خلافت و امامت منصوب شده به جاي آورده باشند. آنها در اين روز صله رحم مي‏کردند، و خانواده خويش را در وسعت ارزاق قرار مي‏دادند و به ملاقات برادران مي‏رفتند و شيعيان خود را نيز به تمام اين کارها دعوت مي‏نمودند. (6)

اکنون به روايات زير توجه کنيد:

1. ابوالحسن ليثي مي‏گويد:

امام جعفر صادق، عليه‏السلام، به بعضي از دوستان و شيعيانش که در حضور او بودند فرمود:

آيا مي‏دانيد روزي که خدا اسلام را در آن روز براي ما و شيعيانمان عيد غدير قرار داده چه روزي است؟

عرض کردند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناترند، آيا روز عيد فطر است؟

امام فرمود: نه!

گفتند: آيا روز عيد قربان است؟ امام فرمود:

نه! البته اين دو روز، بزرگ و با شرافت هستند اما روز منار دين بزرگتر است، و آن روز هيجدهم ذي الحجه است که پيامبر خدا، صلي‏الله‏عليه‏وآله، هنگامي که از حجة الوداع بازگشت و به غدير خم رسيد...».

2. فرات بن احنف مي‏گويد:

از امام جعفر صادق، عليه‏السلام، پرسيدم: فدايت‏شوم، آيا مسلمانان عيدي بالاتر از عيد فطر و عيد قربان و روز جمعه و روز عرفه دارند؟

امام فرمود: آري! بالاترين و بزرگترين و شريف ترين اعياد روزي است که خدا دين را در آن روز کامل گردانيد، و اين آيه را بر پيامبرش محمد، صلي‏الله‏عليه‏وآله، نازل فرمود: اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا.

سؤال کردم: آن چه روزي است؟

فرمود: انبياي بني اسراييل وقتي وصيت و امامت را به نفر بعد از خودشان واگذار مي‏کردند، آن روز را عيد قرار مي‏دادند، و اين روز هم روزي است که پيامبر، صلي‏الله‏عليه، علي، عليه‏السلام، را رهبر مردم قرار داد، و در آن روز چيزهايي نازل شد، و دين کمال يافت و نعمت‏بر مؤمنان تمام گرديد.

عرض کردم: در اين روز چه کاري شايسته است انجام دهيم؟

امام، عليه‏السلام، فرمود: اين روز، روز عبادت و نماز و روز شکر و سپاس خدا، و مسرت به خاطر ولايت ما بر شما از جانب خداست، من دوست دارم اين روز را روزه بگيريد. (7)

3. عبدالرحمن بن سالم از پدرش نقل مي‏کند که گفت:

از امام صادق، عليه‏السلام، پرسيدم: آيا مسلمانان غير از روز جمعه و عيد قربان و عيد فطر، عيد ديگري دارند؟

فرمود: آري عيدي بزرگتر!

گفتم: فدايت‏شوم، کدام عيد است؟

فرمود: روزي که پيامبر خدا اميرالمؤمنين را به خلافت نصب کرد و فرمود: هر کس که من مولاي او هستم علي مولاي او است.

پرسيدم: آن روز چه روزي است؟

فرمود: به روز چه کار داري؟ (8) سال هميشه در گردش است ولي آن روز، روز هجدهم ذي‏الحجه است.

عرض کردم: چه کاري سزاوار است در آن روز انجام دهيم؟

فرمود: خدا را ياد کنيد و به روزه و عبادت بپردازيد و محمد و آل محمد، صلي‏الله‏عليه وآله، را ياد نماييد، زيرا پيامبر خدا به اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، وصيت کرد که مسلمانان اين روز را عيد بگيرند و انبيا چنين مي‏کردند; به اوصيا خود همين سفارش را مي‏نمودند و آن روز را عيد مي‏گرفتند. (9)

بر اساس همين روايات است که مي‏بيند شيعيان از زمان ائمه اطهار تا کنون در تمام کشورها هر سال روز غدير را عيد مي‏گيرند، و به وسيله نماز، تلاوت قرآن و خواندن دعاهاي ماثور به خدا تقرب مي‏جويند، و خدا را بر کامل ساختن دين و تمام نمودن نعمت‏به وسيله امامت علي، عليه‏السلام، سپاسگزاري مي‏کنند، و به ملاقات يکديگر مي‏روند، و با چهره‏اي گشاده با نيکي و احسان و مسرور ساختن خويشاوندان و همسايگان به خدا تقرب مي‏يابند، و اگر يکي ازآنها برادر ديني خود را در اين روز ملاقات کند، با او مصافحه مي‏کند و مي‏گويد:

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة الطاهرين (10)

و هر سال دراين عيد سعيد، شيعيان به سوي مرقد پيشواي بزرگ، اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، در نجف اشرف روانه مي‏شوند، و جمعيتي که نزد قبر مقدس آن حضرت براي زيارت اجتماع مي‏کنند از نيم ميليون کمتر نيست، که از هر ناحيه‏اي به آنجا وارد مي‏شوند (11) تا عمق محبت و دوستي،و استحکام اعتقاد به پيشواي راستينشان اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، را نسبت‏به خويش تاکيد کنند، و شرافت‏حضور نزد مقام مبارک وي را براي خود ثبت نمايند. آنها پراکنده نمي‏شوند تا ضريح مقدس را در بر گرفته و پيشواي خود را زيارت کنند، و بر او سلام داده، و چنانکه گويي آن حضرت در برابر آنها حاضر است‏به او تهنيت گويند (12) و زيارتي خوانند که از بعضي از ائمه اطهار وارد شده است که ضمن آن به موقعيتهاي ارزنده و سوابق عظيم حضرت در اسلام و جهاد و تلاش وي در تاسيس ارکان دين، و خدمت‏به پيامبر در روز غدير به عنوان خليفه پيامبر، گواهي داده مي‏شود. (13)

آري! اين است‏برنامه شيعيان در هر سال، و پيوسته گويندگانشان در هر زمان و مکاني حديث غدير را به طور مسند يا مرسل و بصورت اجمال يا تفصيل بيان مي‏کنند.

بررسي در مساله غدير، ما را به اين نتيجه مي‏رساند که تنها شيعيان، روز غدير را به عنوان عيد تلقي نکرده‏اند - هرچند شيعيان بيشتر از ديگران به آن اهميت مي‏دهند - لکن مسلمانان غير شيعه نيز آن را عيد مي‏گرفته‏اند.

علامه اميني در کتاب الغدير (ج‏1، ص‏267) مي‏نويسد بيروني - که يکي از اهل تسنن است - روز غدير را از روزهايي دانسته که:

اهل اسلام آن را يکي از اعياد شمرده‏اند (14)

ابن طلحه شافعي در کتاب مطالب السئول (ص‏53) هنگاميکه از عيد غدير سخن مي‏گويد چنين تصريح مي‏کند: اميرالمؤمنين روز غدير خم را در ضمن اشعارش ياد کرده است و از آنجا که پيامبر اکرم، صلي‏الله‏عليه‏وآله، در روز غدير اين مقام بلند را از ميان همه مردم به علي، عليه‏السلام، داد، اين روز به صورت يک عيد بزرگ در آمد.

آنگاه شافعي در صفحه‏56 اضافه مي‏کند که: لفظ «مولي‏» هر معنايي را در بر داشته باشد، از سوي پيامبر براي علي قرار داده شده، و اين خود مقامي والا و منزلتي عظيم است که پيامبر آن را به علي، عليه‏السلام، اختصاص داده است‏بدين جهت اين روز، روز عيد و روز سرور دوستان او است.

علامه اميني مي‏گويد: اين بيان شافعي دلالت دارد بر اينکه تمامي مسلمين اين روز را عيد مي‏گيرند چه مسلماناني که حضرت علي را خليفه بلافصل پيامبر مي‏دانند و چه مسلماني که او را خليفه چهارم به شمار مي‏آورند، و خلاصه بايد گفت، امت اسلامي در شرق و غرب، همگي در اين عيد با يکديگر توافق دارند مخصوصا با توجه به اينکه مصريان و اهل مغرب و عراق در قرون گذشته به اين روز توجه داشته و آن را روز نماز و دعا و خطبه و سرودن اشعار مي‏دانسته‏اند.

پي‏نوشتها:

1. ر. ک: ابو سعيد نيشابوري، شرف المصطفي.

2. براي توضيح بيشتر ر. ک: الاميني، عبدالحسين، الغدير، ج 1، ص‏283.

3. روزي که قدرت به دست آن حضرت آمد.

4. و در حديث‏شريف از حضرت رضا، عليه‏السلام، روايت‏شده است که فرمود: «يک درهم را در اين روز به برادران مؤمن بدهي برابر است‏با هزار درهم که در اوقات ديگر بدهي‏» و در حديث ديگر وارد شده است: «که برابر است‏با صد هزار درهم در غير اين روز.»

5. الاميني، عبدالحسين، همان، ج‏3، ص 284;الطوسي، محمد بن الحسن، مصباح المجتهد، ص 524.

6. الموسوي‏العاملي، السيد عبدالحسين شريف الدين، المراجعات، ص‏197.

7. الاميني، عبدالحسين، همان، ج 1، ص 285.

8. گويا که راوي پرسيد: در کدام روز از روزهاي هفته است؟

9. الکليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 1، ص 204; الاميني، عبدالحسين، همان، ج 1، ص 285.

10. نص مذکور، در حديث‏شريف وارد شده است.

11. و در حديث‏شريف از حضرت امام رضا، عليه‏السلام، روايت‏شده که فرمود: «هر کجا که باشي سعي کن که روز غدير نزد قبر حضرت اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، حاضر شوي.

12. روشن است که امام مرده و زنده ندارد، و هميشه زنده است و آيه: ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء ... و آيات ديگر بر اين معني دلالت دارند.

13. اگر فرصت تنگ نبود نمونه‏اي از جملات اين زيارت را براي شما نقل مي‏کردم تا از لابلاي آن لذت ايمان و شيريني ولايت و سعادت روح و حرارت شوق را بچشد. زيارت مزبور در کتب ادعيه و زيارات نقل شده است.

14. بيروني، ابوريحان،الاثار الباقية، ص 334.

محمدابراهيم موحد - ترجمه
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/01ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
از عطش حسین حیا کردم.گفتم' میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
به گزارش افکار به نقل از همت آنلاین، آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت

خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت
نه

با تعجب پرسیدم

پس راز این مقام چیست؟

جواب داد

هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

دو عدد باميه متوسط را شسته و انتهاي آنها را جدا کنيد. سپس از وسط آن دو قطعه باريک مطابق شکل ببريد.

دو قطعه بريده شده را درون يک ليوان آب بيندازيد.

روي ليوان را با درپوشي بپوشانيد و در دماي طبيعي اطاق در طول شب نگهداريد.

صبح زود پيش از صرف صبحانه دو قطعه باميه را از ليوان خارج کرده و آب درون ليوان را نوش جان کنيد.

اين کار را به صورت روزانه انجام دهيد.

پس از دو هفته شاهد کاهش چشمگير و ملموس قند خونتان خواهيد بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

ایسنا: دانشمندان پی بردند ارتباط خاصی بین ویتامین D و ژن‌های مرتبط با سرطان و بیماری‌های ناشی از کاهش تاثیرات خودایمن‌سازی وجود دارد.

بر اساس مطالعه انجام شده توسط گروهی از محققان در دانشگاه آکسفورد، کمبود ویتامین D یک عامل خطرساز برای مجموعه‌ای از بیماری‌ها از جمله اسکلروسیس دیابت نوع یک و آرتروز است.

در این مطالعه محققان اشاره کردند یک سری از مدارک وجود دارد که نشان می‌دهد کمبود ویتامین D یک عامل خطرساز برای بعضی از بیماران است، اما دلیل دقیق چگونگی تاثیرگذاری آن مشخص نیست، البته این در حالی است که محققان معتقدند ممکن است مسائل ژنتیکی با این موارد در ارتباط باشند.

محققان، این اثر و ارتباط بین دریافت کننده‌ها و ویتامین D را بررسی کردند و دریافتند: ویتامین D بر ایجاد سرطان‌ها و بیماری‌های مرتبط با کاهش تاثیرات خودایمن‌سازی، موثر است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
البته به‌نظر نمی‌رسد با احداث برج عظیم ساعت و دیگر ساختمان‌های مرتفع در مجاورت مسجدالحرام، در چند سال آینده این دست‌نخورده‌ترین یادگار برجامانده از صدر اسلام بتواند همان حس‌وحال قدیمی را به زائران منتقل كند.
آن‌هایی كه به سفر حج مشرف شده و توانسته‌اند به جبل النور (كوه نور) و غار حرا صعود كنند، از این‌كه حرم امن الهی به این وضوح از غار حرا قابل مشاهده است، شگفت‌زده می‌شوند.

از آن جالب‌تر، وقتی است كه به یاد می‌آورند چهارده قرن پیش، پیامبر بزرگ اسلام (صلی‌ا... علیه‌ و آله‌ و سلم) تقریبا در همین‌جا می‌ایستاد و منظره مشابهی را می‌دید و با خدای خود رازونیاز می‌كرد.



به گزارش خبر، البته به‌نظر نمی‌رسد با احداث برج عظیم ساعت و دیگر ساختمان‌های مرتفع در مجاورت مسجدالحرام، در چند سال آینده این دست‌نخورده‌ترین یادگار برجامانده از صدر اسلام بتواند همان حس‌وحال قدیمی را به زائران منتقل كند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
آیةالله میرزا عبدالکریم حق شناس
مسجد امین الدوله تهران سال ها شاهد دردانه ای بود که علم و عمل و اخلاق را سرلوحه تمام کارهای خود قرار داده بود و مشتاقان آسمانی شدن را از سرچشمه ناب و زلال حقیقت سیراب می نمود. امروز اگرچه او در میان ما نیست تا از نفس حقش ما را بهره مند سازد اما بدون شک کلام و گفتاری که از او به یادگار مانده می تواند ما را در این غربت واماندگی، رهنمون باشد.

 آنچه که در ادامه می آید گوشه ای از سخنان این نادره روزگار است:

 در كتاب غوالي اللئالي  تاليف  ابن ابي جمهور احسائي روايت شده است كه نبي اكرم(ص) مي‌فرمايد: «اغد عالماً او متعلماً اومستمعاً او محباً لهم ولاتكن الخامس فتهلك».

  يا بايد دانشمند باشي و راه را بداني، داداش جون! يا متعلم باشي مثل شماها، یا مستمع و شنونده‌ علم، ـ البته در شما دو حيثيت جمع است، هم متعلم‌ايد هم مستمع و شنونده ـ يا اينكه دوستدار اهل علم باشید و پنجمی نباشید که هلاک خواهید شد.

بناي پروردگار عزيز ـ جل‌وعز ـ بر آمرزش است. اين روايت را شايد بعضي از آقايان اهل علم بنا بر مصالحي كه در نظر دارند، نمي‌خوانند.

سؤال می‌شود: خوب باباجان! تو عالم بودي؟ جواب می‌دهد: نه!

متعلم چطور؟ نه!

 مستمع چطور؟ نه!

 دوستدار اهل علم چطور؟ نه!

 در يك سفره‌اي با عالم هم‌خوراك بوده‌اي؟ نه!

 همه‌اش نه! منفي!

با عالمي هم‌نام هستي؟ بله، اسمم مثلاً عبدالله، حسن، تقي است.

خطاب می‌شود: خيلي خوب ببريدش بهشت.

رحمت خدا تا اين حد است، آقاجان من!

نسبت عالم به غیر عالم، نسبت پیغمبر(ص) به امت

یا عالم باش، يا متعلم، يا مستمع، یا دوستدار اهل علم.

الحمدلله دو حيثيت در شما جمع است، هم متعلم‌ايد هم مستمع. يعني هم گوش مي‌دهيد و هم ياد مي‌گيرید. اگر پنجمي باشي، هلاك خواهی شد.

شخصی عرض كرد: يا رسول الله! يك نفر بعد از آنکه نمازش را در مسجد می‌خواند، عبا را بر سرش کشیده و مي‌رود. يك نفر ديگر هم وقتي كه نمازش تمام شد، براي ما مسئله‌ شرعي مي‌گويد و حديث مي‌خواند.

حضرت فرمود: نسبت دومي به اولي، مثل نسبت ما به شماست!

ببين داداش جون! تعلیم علم، شغل انبياست. شهيد(ره) در کتاب آدابُ ‌المتعلمين مي‌فرمايد: آن عالم عاملي كه اسلام را در ميان مردم پياده مي‌كند، نسبت به مقام پيامبران يك درجه فاصله دارد.  اين‌قدر درجه‌اش بالاست. بله، باباجان من! پس بنابراين، اول انبياء‌ شفاعت مي‌كنند، بعد علماء، بعد شهداء. اين هم اشاره‌ای بود به موقعيت شما.

طلب علم نافع

آن علمي را بايد طلب كرد كه مورد  نظر خاندان عصمت بوده و مورد دستور و خطاب پروردگار است.

نبي اكرم(ص) عرض مي‌كردند: «اللهمّ إنّي اعوذ بك من علمٍ لا ينفع».  از بیان حضرت معلوم مي‌شود که يك علم غیر نافع داريم و يك علم نافعی كه نفع مي‌بخشد.

 اوحي الله تعالی الي داود: «تعلّم العلم النافع قال: ما العلم النافع؟ قال أن تعرف جلالي و عظمتي و كبريائي و كمال قدرتي علي‌كل شيء فهذا الذي يقربك الي».

 من هر چه بگويم: علم، كسي كه علم اصول مي‌خواند زور مي‌آورد  به علم اصول. آن كس كه فيزيك يا شيمي مي‌خواند، زور مي‌آورد به فيزيك و شيمي.

اما هيچ كدام از اينها علم نافع نيست، اينها تمامشان طريقيّت دارد، آنچه موضوعيّت دارد، آن علمي است كه ما را به پروردگار نزديك‌ كند.

علم واجب، علم به اصلاح قلب و کمال نفس

از تو سوال مي‌شود، چرا اين كارها را نكردي؟ «ما دلك علي صلاح قلبك»، یعنی آن علمی که برای اصلاح قلب تو مفید است، مورد سؤال و مؤاخذه قرار می‌گیرد که چرا نرفتي ياد بگيري؟

در بعضي از روايات هم بیان شده كه «طلب العلم فريضة علي كل مسلمٍ و مسلمة و هو علم الانفس».[1] يعني علمي واجب است كه به واسطه‌ی آن در صدد استكمال نفس خود باشي.

[1] - قال رسول الله صلی الله عليه وآله: طلب العلم فريضة علی کل مسلم و مسلمة و هو علم الانفس. مصباح الشريعة المنسوب للامام الصادق عليه السلام /22
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
گفت‌وگو با آیت‌الله العظمی سیستانی
دفتر و بیت مرجع تقليدي كه در معادلات سياسي عراق تأثيرگذارترين شخصيت مذهبي است، در جوار حرم حضرت علی (ع) و در محله بُراق نجف قرار دارد؛ این محله، یکی از چهار محله قدیم اطراف حرم مطهر علوی است.

به گزارش «تابناک»، منزل آیت‌الله العظمي سیستانی سی تا چهل متر با حرم فاصله دارد، اما هیچ گاه خبری از اين مرجع نامدار شيعه در حرم نیست و در ده سال گذشته، تنها یک بار برای عمل چشم از خانه بیرون رفته اند.

ایشان خود در گعده‌اي صميمي و خصوصي با مرتضي سعيدي، طلبه حوزه علميه قم دلیل این مسئله را تحفظ نفس می دانند و آنچه سبب شده این سختی را تحمل کنند امید به بهبود وضع مردم و ساماندهی حوزه است.

گفت و شنود حجت الاسلام سعیدی خبرنگار مركز خبر حوزه‌هاي علميه با آیت الله العظمی سیستانی که در منزل ایشان در شهر مقدس نجف انجام شده و پایگاه خبری حوزه نیوز به طور اختصاصی منتشر کرده به شرح زیر است:

 برای دیدار با آیت‌الله العظمي سیستانی باید با افراد زیادی هماهنگی کرد و چند بار بازرسی بدنی شد، اما وقتی خدمت ایشان می رسم کاملاً بی تکلف و ساده، مانند آن چیزهایی که درباره امام(ره) شنیده ام یا از تلویزیون دیده ام روبه رو مي‌شود. 

نقش انكارناپذير آيت‌الله العظمي سيستاني در عراق

نقش بی بدیل حضرت آیت‌الله سیستانی در آرامش و امنیت عراق در سال های اخیر انکارناپذیر بوده و علاقه به ایشان از پایتخت گرفته تا دورترین شهرهای عراق در میان مردم موج می زند؛ این عشق و علاقه در عراق محصور نبوده و در دل تمامی شیعیان جا دارد. گویا قرار بوده نام تشیع با نام مبارک علی بر سر زبان ها بیفتد؛ دو رهبر و مقتدا با نام زیبای علی (آیت الله العظمی سيدعلي حسینی سیستانی و آیت الله العظمی سيد علي حسینی خامنه ای حفظهم الله).

او مي‌گويد: توفیق دیدار این عالم 82 ساله در سفر عتبات عالیات نصیب شد و معظم له به تناسب پرسشی که از محضرشان شد به بیان بخشی از زندگی شخصی خود و بایسته های روحانیت پرداختند. آنچه در ادامه می آید متن تنظیم شده سخنان ایشان است.

*خانه وقفی

در ده سال گذشته، مجبورم به خاطر تحفظ نفس در خانه بمانم و سخت هم هست، ولی باید تحمل کرد. با این که اسممان مرجع است و شهریه می دهیم و بیمارستان می سازیم، ولی 45 سال است خانه من اجاره ای است، یک خانه 70 متری که وقف مدرسه شبریه نجف است [مدرسه ای در محله براق نجف].

 به خاطر وضع نامناسب منزل نمی توانم بستگان و حتی محارم را بپذیرم و گاهی چند دقیقه ای همین جا (دفتر) خدمتشان می رسم.

*همدردی با مردم

شنیده ام برخی اهالی نجف به خاطر وضع بد مالی مجبور شده اند در خان نُص زندگی کنند [منطقه ای در اطراف نجف و در مسیر کربلا] با این وضعیت، روحانی نباید در رفاه و آسایش باشد.

*خانه آیت الله حجت

من چهل سال پیش، حدود دو سال در قم بودم و خانه آقای حجت (ره) را دیده بودم، خیلی محقر بود، در طول عمرم خانه ای ندیدم که به اندازه آقای حجت محقر باشد با این که برای ایشان امکان زندگی بهتر هم بود، روحانی باید این طور باشد مثل مردم باشد. [در ادامه به بخش هایی از نامه 45 نهج البلاغه اشاره فرمودند که در آن حضرت علی(ع) درباره ضرورت ساده زیستی کارگزاران و رهبران جامعه سخن گفته اند.

*ازدواج فرزند و مرجعیت

چند سال قبل برای یکی از فرزندانم برنامه ازدواج بود و طرف مقابل می گفت: با ایشان وصلت نکنیم چون وضعشان خوب نیست؛ البته یک نفر دیگری هم می گفت: وصلت کنیم چون در شُرُف مرجعیت هستند و وضعشان خوب می شود! من وضعیتم قبل و بعد مرجعیت هیچ فرقی نکرده است.

*عبای دوازده ساله

پيروزي انقلاب اسلامي به خاطر ساده‌زيستي روحانيت بود، با این که برای من عباهای گران قیمت می‌آوردند ولی دوازده سال است همین عبا را می پوشم و پشت آن هم پوسیده است.

 ما همواره مردم را به صلح و عدم جنگ دعوت می کنیم، می بینید مردم حاضرند خون بدهند و این به خاطر همین مسائل است.

صحبت هایشان که تمام شد درباره یادگیری زبان های خارجی برای طلاب پرسیدم که جواب دادند: تا برای چه باشد؟! پرسش دیگرم درباره انتخاب یک گرایش به خصوص در علوم اسلامی بود مثل فقه، اصول، کلام، تفسیر یا تاریخ که فرمودند: خودتان تحقیق کنید ببینید چه چیزی لازم است.

وقت گذشته بود و افراد دیگری هم منتظر بودند تا با آقا دیدار کنند. از محضرشان خداحافظی کرده و به طرف حرم علوی به راه افتادم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

عيد سعيد قربان

عيد قربان، تجديد خاطره عشق و ايثار

عيد قربان، روز ثبوت و اثبات عشق و تسليم است. روزي است که انسان در برابر معشوق، هيچ بودن همه چيز را مي‏پذيرد، خود و همه چيز را فداي او مي‏کند و «تعبّد» را که نتيجه عرفان، شهود و ديدن يار است، به معرض ديد مي‏گذارد. امروز بايد به گونه‏اي عمل کنيم و به نوعي از آزمايش و امتحان به درآييم که ابراهيم عليه‏السلام وار و اسماعيل عليه‏السلام وار عشق و تسليم را به نمايش بگذاريم. امروز بايد خاطره عشق و ايثار حضرت ابراهيم عليه‏السلام و حضرت اسماعيل عليه‏السلام و حضرت هاجر عليهاالسلام را تجديد کنيم. امروز بايد معلوم شود که عشق و ايمان ما، در چه مرتبه‏اي و آروزي وصل در چه حدي است و تا چه اندازه‏اي به تعبد و تسليم دست يافته‏ايم.

 

محو جمال يار

ابراهيم عليه‏السلام هنگامي که از آزمايش‏هاي پي‏درپي کامياب به درآمد و به خوبي آنها را به پايان رساند، به مقام «امامت» نايل شد. هنگامي که در «منا»، در قربانگه يار، قرباني خويش را حاضر کرد و سراپا تسليم محض و سرشار از عشق و تعبد شد، دل از غير دوست برداشت و محو جمال و ديدار يار شد:

چنان پر شد فضاي سينه از دوست     که فکر خويش گم شد از ضميرم

در اينجا که با عشق، ايثار و تسليم ذبيح خود، اسماعيل را فدا مي‏کرد، از جانب معبود، ندا آمد که: هان اي ابراهيم، به خوبي امتحان دادي و اکنون «فديه»اي که برايت فرستاده‏ايم قرباني کن که بيش از اين از تو نمي‏خواستيم.

 

تمرين عشق و تعبد

امروز ما مسلمانان با رفتن به قربانگاه و قرباني کردن، اين سنت خليل عليه‏السلام را تجديد مي‏کنيم و نيز عشق، تسليم و

تعبّد را به مرحله عمل و آزمون مي‏گذاريم و هنگام قرباني کلماتي را که ابراهيم خليل عليه‏السلام در حال قرباني زمزمه مي‏کرد، ما نيز خليل آسا بر زبان مي‏رانيم و عاشقانه مي‏گوييم: بار خدايا، همچنان که از ابراهيم، خليلت، و موسي کليمت و محمد حبيبت، قبول کردي، اين قرباني را از ما بپذير.

 

سربريدن انانيت‏ها

امروز، با سربريدن قرباني، تمام «انانيت»ها و هواها را سر مي‏بريم و از هر آنچه غير خداست مي‏بريم و چشم اميد و طمع، از غير او مي‏بنديم. امام معصوم عليه‏السلام به «شِبلي» فرمود:... هنگامي که قرباني خويش را ذبح مي‏کردي، آيا بدين نکته آگاه بودي که گلوي طمع را مي‏بري؟ و آيا به اين حقيقت توجه داشتي که به ابراهيم خليل عليه‏السلام اقتدا کرده و فرزند عزيزت را به قربانگاه دوست آورده‏اي تا فداي معشوق کني؟ شبلي گفت: نه توجه نداشتم.... فرمود: پس قرباني نکردي!

 

عيد قربان در کلام امام خميني(ره)

«فرا رسيدن عيد بزرگ اسلامي قربان را به همه مسلمين تبريک عرض مي‏کنم، عيدي که انسان‏هاي آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمي مي‏اندازد؛ قربانگاهي که درس فداکاري و جهاد را در راه خداي بزرگ به فرزندان آدم و اصفيا و اولياي خدا مي‏دهد... اين پدر توحيد و بت‏شکن جهان به ما و همه انسان‏ها آموخت که قرباني در راه خدا پيش از آن که جنبه توحيدي و عبادي داشته باشد جنبه‏هاي سياسي و ارزش‏هاي اجتماعي دارد. به ما و همه انسان‏ها آموخت که عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيد بگيريد. خود و عزيزان خود را فدا کنيد و دين خدا را و عدل الهي را برپا نماييد.»

 

قربانگاه تجلي اسم جلال قهار

کعبه جلوه‏گاه قدرت و جلال الهي و مرکز عشق و ايمان است و قربانگاه، تجلّي اسم قهار حق. کعبه جايگاه همدلي و وحدت، و قربانگاه نمايش قدرت و توان آن وحدت است. کعبه به دور دوست گشتن و قربانگاه از خودگذشتن است. کعبه به گرد شمع يار پريدن و قربانگاه از غير يار بريدن است. کعبه به معشوق پيوستن و قربانگاه از غير او گسستن است.

 

قرباني از منظر امام صادق عليه‏السلام

امام صادق عليه‏السلام در پاسخ پرسشي، در مورد فلسفه قرباني فرمودند: با اولين قطره‏اي که از خون قرباني بر زمين مي‏چکد، صاحب آن قرباني آمرزيده مي‏شود، و اين بدان جهت است که معلوم شود که چه کسي بدون چون و چرا و از سر عشق و تسليم، اطاعت مي‏کند. خدا فرموده است: از گوشت و خون قرباني به خدا نمي‏رسد، بلکه آنچه به حساب خدا در مي‏آيد، تقواي شماست. بنگر که چگونه قرباني هابيل پذيرفته و از آنِ قابيل مردود شد؟

 

نکاتي درباره قرباني

ـ حکمت انجام دادن قرباني، تقرب قرباني کننده به سوي خدا و تعالي و تقواي اوست. بنابراين، قرباني آنگاه پذيرفته است که با تقوا انجام گيرد و روح اين عمل تقوا باشد.

ـ سرّ قرباني، طبق بيان نوراني امام سجاد عليه‏السلام اين است که حج‏گزار و قرباني کننده با تمسک به حقيقت پرهيزگاري، گلوي ديو طمع را بريده، او را بکشد. بنابراين، صرف ذبح گاو و گوسفند و يا نحر شتر و رها کردن آنها بدون توجه به فلسفه قرباني، مايه تعالي حج‏گزار نخواهد بود. از اين رو شايسته است قصد او از اين عمل، کشتن ديو دروني و ذبح طمع و تمنيات باشد.

 

قرباني‏هاي امام حسين عليه‏السلام

امام حسين عليه‏السلام از همان آغاز حرکت خود از مدينه به مکه در سال 60 هجري، قصد عمره مفرده داشت و اصلاً قصد حج تمتع نکرد. به هر حال، آن حضرت اگر چه به منا نرفت، ليکن قرباني‏هاي گرانقدري داد و نيز وجود مبارک خويش را فدا کرد تا مکه و منا بماند. از اين رو، امام سجاد عليه‏السلام در شام خود را فرزند مکه و منا معرفي فرمود. بنابراين، کسي که جانش را فداي دوست کرد، او از منا و عرفات ارث مي‏برد. از اين رو، همه شهدا و راهيان راه امام، وارثان عرفات و مشعر و منايند؛ زيرا اهداي جان و فدا کردن فرزند، انسان را وارث اسرار منا مي‏کند، نه صرف حضور جسماني در منا و قرباني کردن گوسفند و مانند آن.

 

درس‏هاي عيد قربان

قرباني کردن در روز عيد، زنده نگه داشتن روح ايثار پدران و تسليم بودن فرزندان را به ما مي‏آموزد. عيد قربان، مقدم داشتن وظيفه را بر غريزه به ما ياد مي‏دهد و اين که چگونه حضرت ابراهيم عليه‏السلام خشنودي خداوند و تکليف را بر تمايلات شخصي و غريزه فرزند دوستي خود مقدم داشت. لذا بايد اين روز مبارک را عيد گرفت.

 

مبارزه با شيطان

ما مسلم و برنامه ما قرآن است          مليت ما به پايه ايمان است

عيدي که براي ما پسنديده خدا            فطر است و غدير و جمعه و قربان است

عيد قربان، عيدي است که بايد تسليم بودن و انقيادکامل را در برابر مولا به منصه ظهور رساند و در اين رستاخيز عظيم، که عيد بزرگ مسلمانان است، به شکرانه توفيق در انجام دادن مناسک حج و پيروزي در مصاف با شيطان، آخرين ذرات باقيمانده از تعلقات غيرخدايي را در قربانگاه ذبح کنيم و اين روز بزرگ را جشن بگيريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

بخشی از مناجات و ادعیه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در دعای کمیل ذکر شده و در آن جا از برخی از امور استغفار می کند، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز استغفار می گفت و هر روز 70 مرتبه بعد از هر نماز ذکر استغفار می گفت امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز به تأسی از آن حضرت استغفار را تکرار می کرد.

اصبغ بن نباته یکی از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ نقل می کند وقتی امیر مؤمنان سوار مرکبی می شد به من نگاه تبسم آمیزی کرد، علت را سوال کردم فرمود ای اصبغ، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به من فرمود هرگاه به مرکبی سوار شدی این آیه را تلاوت کن: «استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم و اتوب الیه اللهم اغفرلی ذنوبی فانه لا یغفر الذنوب الا انت.»[1]

در زیارت نامه امام رضا ـ علیه السلام ـ متن استغفاری آمده که متن و مضمون بسیار عالی دارد.[2] می توانيد استفاده کنيد .

آن حضرت پس از نماز صبح این گونه استغفار می کرد:

اللهم انی استغفر لکل ذنب جری به عملک فیّ و علیّ الی آخر عمری بجمیع ذنوبی لاوّلها و آخرها و عمدها و خطائها و قليلها و کثیرها و دقیقها و جلیلها و قدیمها و حدیثها و سرها و علانیتها و جمیع ما انا مذنبه....»[3]

در بلد الامین کفعمی آمده است که آن حضرت در سحرگاهان 70 مرتبه بعد از نماز صبح استغفار مي کرد. البته معنايش آن نيست که کلمه استغفار در همه جمله ها حتماً باید ذکر شود بلکه در جمله های اول اگر ذکر نشد و در بقیه ذکر شد، جمله های بعدی عطف است به جمله های قبل و الزاماً استغفار به معنای ذکر «واژه استغفار» نیست، واژه های مترادف نیز گاهی در استغفار بکار برده می شود.

در مصباح دعای دیگري به این جملات نقل شده:

اللهم استغفرک مما تبت الیک کمخ منه ثمّ عدت فیه و استغفرک لما اردت به وجهک فخالطنی فیه ما لیس لک و استغفرک من النعم اللتی مننت بها علیّ فقویت بها علی معاصیک، استغفرک الله الذی لا اله هو الحی القیوم، .... [4]


[1] . شیخ صدوق، من لا یحضر، ج2، ص 272.

[2] . ر.ک: متن زیارت نامه امام رضا ـ علیه السلام ـ چاپ آستان قدس رضوی.

[3] . کفعمی، مصباح، ص 91 و مجلسی، بحار الانوار، ج87، ح 14، ص 325.

[4] . کفعمي، همان، و مجلسي، همان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
نخستین همایش سراسری علمی دانشجویی امام رضا (ع) در مشهد پایان یافت
مشهد - خبرگزاری مهر: نخستین همایش سراسری علمی دانشجویی امام رضا (ع) با اعلام برگزیدگان در دو بخش ویژه و عمومی به کار خود پایان داد.

به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، دبیر این همایش، صبح امروز هدف از برگزاری این همایش را ایجاد زمینه تعمیق شناخت دانشجویان و طلاب از شخصیت علمی و زندگانی حضرت امام رضا (ع) و پیوند عاطفی دانشجویان و طلاب با این امام همام عنوان کرد.

هادی بختیاری با اشاره به محورهای مقالات همچون بازخوانی اندیشه های امام، تحلیل سیره امام ، تعامل ایران و امام رضا (ع) و ابعاد وجودی ایشان در دیدگاه اندیشه و روان اظهار داشت: طی فراخوانی، 72 مقاله علمی از سراسر کشور به دبیرخانه همایش رسید که از این میان 52 اثر به مرحله دوم راه یافت.

بختیاری ادامه داد: از این تعداد 29 مقاله توسط نویسندگان دانشجو و 13 مقاله توسط طلاب مدارس علمیه ارسال شده بود همچنین در بخش ویژه اندیشه های امام رضا (ع) در موضوع اتحاد ملی و انسجام اسلامی، قریب به هفت مقاله به دبیرخانه رسید.

وی اظهار داشت: دومین همایش علمی دانشجویی امام رضا (ع) در سال آینده با رویکرد بین المللی برگزار می شود.

در این مراسم، حجت الاسلام سید محمد مرتضوی مدیر گروه معارف دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی در خصوص دفاعیات امام رضا (ع) از مکتب تشیع در مناظرات خود گفت: ایشان در صحنه حیات سیاسی اسلام ظاهر شد و مرد سیاست در تاریخ اسلام بود و در دفاع از مکتب تشیع و احیای اسلام و سنت نبوی در مواضع خود ثابت قدم بود.

وی افزود: نقطه اوج این سیاست را می توان در قبول ولایتعهدی تحمیلی از سوی امام و نیز مناظرات ایشان با علمای ادیان الهی دانست.

مرتضوی با اشاره به آرمان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی خاطرنشان کرد: شایسته است به نقش و تاثیر ائمه اطهار (ع) در این موضوع مهم پرداخت شود که این جشنواره زمینه را برای چنین پژوهش هایی فراهم آورده است.

در ادامه همایش ضمن ارائه 11 مقاله برگزیده از منتخبین به شرح ذیل تقدیر شد: بهمن براتی دشت بیاض، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی دانشگاه آزاد بجنورد به خاطر اثر نقش امام رضا (ع) در وحدت ملی و انسجام اسلامی عصر عباسی، در بخش ویژه امیرعلی حسنلو کارشناس ارشد تاریخ تمدن اسلامی از دانشگاه باقر العلوم قم به خاطر مقاله اندیشه های کلامی امام رضا (ع)، مقاله امام رضا (ع) به روایت اهل سنت اثر محمد حسن طبسی کارشنان ارشد کلام و معارف اسلامی از موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم، حمید حسین نژاد محمد آبادی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی از حوزه علمیه مشهد سه برگزیده اصلی بخش عمومی بودند.

غلامحسین نوعی کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه آزاد بجنورد برای مقاله بررسی وضعیت نیشابور در زمان امام رضا (ع)، مقاله تحلیل وضعیت بایسته فعالیتهای اقتصادی بخش خصوصی در اندیشه رضوی اثر حجت الله عبدالملکی دکترای علوم اقتصادی از دانشگاه اصفهان، اثر شرح کلام امام رضا (ع) مرتضی فاطمی دکترای فقه و مبانی حقوق از دانشگاه علوم رضوی مشهد ، مقاله وضعیت آموزش و فرهنگی خراسان در زمان امام رضا (ع) اثر سپیده سیدی نوقابی کارشنانس تاریخ و تمدن اسلامی از دانشگاه آزاد مشهد، مقاله تربیت عقلانی از دیدگاه امام رضا (ع) اثر احمد علی و محمد ابراهیم بهرام کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه شاهد تهران و کارشناس تربیت بدنی از تربیت معلم شهید آیت نجف آباد، محمد حسن رنجبر کارشناس ارشد الهیات از دانشگاه آزاد مشهد به خاطر مقاله سیره اخلاقی امام رضا (ع)، محمد رضا قلی زاده کارشناس ارشد ادبیات از دانشگاه آزاد سبزوار برای مقاله تجلی جمال امام رضا (ع) در آینه شعر مشروطه، هفت نفر منتخب بخش تقدیری این همایش بودند.


امانت داری و اخلاق مداری

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.  

607485
607485
 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

پاداش پرشکوه آموزگاران ديني

پاسخ‏گويي به پرسش‏هاي ديني، فکري و فرهنگي، جلوه‏اي ارزشمند از ابعاد شخصيتي حضرت زهرا است. روزي زني نزد زهرا آمد و گفت: مادر پيري دارم که در مسائل نماز مشکلاتي دارد، مرا فرستاده تا از شما سؤال کنم. حضرت فرمود: بپرس و آن زن هم مسائل فراواني مطرح کرد و يک يک پاسخ شنيد. همين که احساس کرد پرسش‏هايش زياده از حد شده، خجالت کشيد و گفت: بيش از اين نبايد شما را زحمت دهم. ولي فاطمه به او فرمود: اگر کسي را اجير کنند که بار سنگيني را تا ارتفاع بالا ببرد و در پايانْ يک صد هزار دينار طلا مُزد بگيرد، آيا اين کار مشکل است؟ زن جواب داد: نه، هرگز! آن‏گاه حضرت پاداش پاسخ دادن به پرسش‏هاي مردمان را بي‏شمار دانسته و حديثي از رسول خدا درباره ارزش علم و عالم بيان کرد، به گونه‏اي که آن زنْ شادمان و خرسند با حضرت فاطمه خداحافظي کرد و رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

واقعه گوهرشاد رضاشاه را هم سال ها از متحد قدرتمند و مشاور زیرکی چون محمد علی فروغی محروم کرد و هم سبب تیرگی روابط حسنه او با مرجعیت قم شد. شاه نه تنها زعیم حوزه علمیه قم را تحت کنترل قرار داد، بلکه با تبعید آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی به عراق و تبعید و بازداشت شمار دیگری از علمای بزرگ، پایان تلخی را برای روابط خود با قطب دینی ایران رقم زد.

عکسی که می بینید  جمعی از علمای تبعیدی مشهد را نشان می دهد که در تبعیدگاه خود در تهران دیده می شوند. در این عکس که در صفحه فیس بوک یکی از دوستان منتشر شده، این علما را می بینید:

کسانی که روی صندلی نشسته اند: از راست ۱- آیت الله زین العابدین سیستانی (که احتمالا عموی آیت الله العظمی سید علی سیستانی است) ۲- آیت الله سید علی اکبر خویی (پدر مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی) ۳-  آیت الله العظمی سید یونس اردبیلی از مراجع وقت حوزه مشهد و از شاگردان مهم آخوند ملا قربانعلی زنجانی ۴-  آیت الله سید هاشم میردامادی نجف آبادی پدربزرگ مادری آیت الله خامنه ای ۵- مرحوم سید محمد سیستانی

کسانی که روی زمین نشسته اند: از راست ۱-    سید العراقین ۲-  آیت الله آقا بزرگ شاهرودی ۳-  آیت الله شیخ هاشم قزوینی ۴- مرحوم عنایت که میزبان علمای تبعیدی مشهد بوده

پاورقی ه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

جملات اذان توسط جبرئیل به پیامبراکرم (ص) اعلام شد ؛اما درزمان حکومت عمر توسط او درآن تغییراتی ایجادگردید وتحریف شد ؛ شیعه با استناد به تایید پیامبرشهادت ثالثه برآن افزود ولی فقهای شیعه آنرا جزء اذان ندانسته وگفتنش را ازباب مودت به اهل بیت که درقرآن آمده جایز می شمارند؛

دين مبين اسلام براي هر شان وکاری آداب وضوابط خاصی مقررنموده است ؛ازاینروی جهت دعوت پيروان به اقامه ی  فريضه بزرگ نماز شعارونشان اعلام عمومی  بنام اذان قرارداده است که درآن اصول مهمی کنجانده که محتوای دین را بیان می کند ، شعاري که با نام خداي بزرگ آغاز مي گردد و با شهادت به وحدانيت و يگانگي آفريدگار جهان و گواهي به رسالت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اوج مي گيرد و با دعوت به فلاح و رستگاري و عمل نيک و نماز و ياد خدا پايان مي پذيرد.

اين شعار توحيدي از طريق وحي و توسط جبرئيل براي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آورده شد.[1]

و بر اين مطلب، همه شيعه اجماع دارند که اذان از طريق وحي بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيده است و حال آنکه اهل سنت بر اين باورند که اذان از طريق رؤيا گرفته شده است و اينکه از رؤياي چه کسي گرفته شده است اختلاف نظر دارند. بعضي اين رؤيا را به «عبدالله بن زيد» و بعضي به «عمر بن خطاب» و بعضي به «ابيّ بن کعب» نسبت داده اند. ولي همه آنها مردود است. به دليل رواياتي که از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ رسيده است.[2]

در حديث صحيح زراره و فضيل بن يسار از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «وقتي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به معراج رفت و به «بيت المعمور» که رسيد وقت نماز، جبرئيل اذان و اقامه گفت، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در پيش ايستاد، پيامبران و فرشتگان پشت سر آن حضرت به نماز ايستاده و اقتدا کردند. در اين حديث امام باقر ـ عليه السلام ـ پس از بيان چگونگي اذان و اقامه فرموده اند: پس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در زمين دستور داد که بلال اذان گو باشد، او نيز تا هنگام وفات پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اذان مي گفت».[3]

بعد از اينکه اشاره اي به سابقه تاريخي تشريع اذان از نظر شيعه و اهل سنت شد اشاره اي به محتواي اذان اوليه (که در عصر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفته شده و در احاديث نيز بيان شده است مي شود.

از امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شده است که حضرت فرمودند: وقتي که در معراج وقت نماز شد جبرئيل اذان گفت و گفت: الله اکبر، الله اکبر، سپس ملائکه گفتند: الله اکبر، الله اکبر و وقتي گفت: اشهدان لا اله الا الله، ملائکه گفتند: خلع الانداد، وقتي که جبرئيل گفت: اشهدانّ محمد رسول الله ملائکه گفتند: نبي بعث، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الصلاة ملائکه گفتند: حث علي عبادة ربه، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الفلاح، ملائکه گفتند: افلح من اتبعه.[4]

در روايت ديگر ادامه مي دهد که جبرئيل بعد از حي علي الفلاح، حي علي خير العمل و دو مرتبه الله اکبر و دو مرتبه لا اله الا الله را نيز در اذان گفت.[5]

بنابراين در اذان اوليه نه «اشهدان ان عليا ولي الله» بوده ونه جمله الصلاة خير من النوم. ولي اينکه چرا اين دو عبارت در اذان شيعه و سني وارد شده است بايد گفت: فقهاي شيعه همگي در کتب فقهي خود، اعم از استدلال و غيره تصريح مي کنند که شهادت بر ولايت علي ـ عليه السلام ـ جزء اذان و يا اقامه نيست و هيچ کس حق ندارد آن را به عنوان جزء آن دو بر زبان جاري کند.[6] ولي از آنجا که شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ شرط ايمان و ولايت است گفتن آن در اذان بدون قصد جزئيت در اذان بلامانع است. چنان چه از برخي روايات استفاده مي شود که در زمان خود پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ برخي اصحاب در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دادند.

يکي از اصحاب به خدمت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيد و عرض کرد: يا رسول الله، امروزه موضوعي را شنيدم که قبلا نشنيده بودم، حضرت فرمود: آن موضوع چيست؟ عرض کرد:

ديدم سلمان در اذان،پس از «شهادتين» به ولايت علي ـ عليه السلام ـ نيز شهادت داد:

پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جوابش فرمود: «سمعتم خيرا» چيز خوبي شنيده ايد.[7]

بنابراين شيعه چيزي را اضافه بر آنچه که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده به عنوان اذان و اقامه، اضافه نمي کند و اگر در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد بدون قصد جزئيت اذان اين ذکر را بيان مي کند و آن را شرط ايمان و ولايت مي داند بر عکس اهل سنت که بعد از رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزئي از اذان را حذف کرده و جزء ديگري جايگزين آن نمودند و اين امر را به دستور خليفه دوم انجام دادند. چنانکه تاريخ و روايات صحيح از طريق شيعه و سني بر اين امر که «حي علي خير العمل» جزء اذان بوده است. گواهي مي دهند.[8] در حالي که در دوران خلافت خليفه دوم به تصور اينکه مردم با شنيدن آن گمان مي برند که نماز بهترين عمل ها است و ديگر به سراغ جهاد نمي روند لذا برای تحریک مردم به جهاد که درروزگار عمر مسئله ی مهمی بود ، آن را حذف کرد و به همين حالت باقي ماند.[9]

عمر پس از حذف این جمله ، جمله ی دیگری «الصلوة خير من النوم» به آن افزود که در زمان رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزء اذان نبوده و بعدها بر فصول آن اضافه گرديده چنانچه شافعي گفته است:

«اکره في الاذان الصلوة خير من النوم لأن ابا محذورة لم يذکره».[10] براي من خوشايند نيست که در اذان بگويم الصلوة خير من النوم (نماز بهتر از خواب است)؛ زيرا ابا محذوره؛ يکي از راويان و محدثان، آن را حديث خود نياورده است.یعنی خلاف سنت وسیره ی پیامبراست ؛ ازاینروی امام شافعی این بدعت را نپذیرفته است؛ جریان افزودن وتغییر درجملات اذان درزمان خلیفه ی دوم اینگونه بود:

عمر بن خطاب بر روي منبر مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت:

«اي مردم! سه چيز در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود که من آنها را نهي و تحريم مي کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات مي رسانم. آنها عبارتند از: «متعه زنان» «متعه حج» و «حي علي خير العمل».[11]

بنابراين مي توان اين گونه نتيجه گرفت که از آنجا که اذان شيعه با توجه به اينکه فصل «اشهد ان عليا ولي الله» طبق نظر همه فقهاي شيعه جزء اذان نيست و اگر هم گفته نشود خللي به اذان و اقامه وارد نمي شود ولي بهتر است گفته شود، لذا همه اجزاي آن به همان صورت اولي که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده است باقي مانده ولي اذاني که اهل سنت مي گويند نسبت به اذاني که در زمان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تشريع شد هم نقيصه دارد، حذف حي علي خير العمل» و هم اضافه دارد «الصلوة خير من النوم» چنانچه برخي از رهبران فرقه هاي اهل سنت هم به گفتن این جمله ی  اضافه در اذان اکراه دارند لذا اذان شيعه صحيح تر و کامل تر است.

اما افزودن شهادت سوم دراذان شیعه:

شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در اذان از مسائل اختلافي بين علماي شيعه و سنّي است كه ريشه اي بسيار عميق دارد. اگرچه به شيعه نسبت داده شده، شهادت بر ولايت را جزء اذان واجب مي داند، اما اين مسئله بي پايه و اساس و بدون مستند فقهي و تاريخي است، و اتفاق علماي شيعه قائل به عدم جزئيت آن در اذان مي باشد. ،برخي اين مسئله را از بدعت هاي شيعه دانسته اند، امّا منظور از بدعت آن است كه در احكام دين اسلام ـ آن گونه كه خداوند به وسيله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي مسلمانان تكليف كرده است ـ تغيير ايجاد نموده به طوري كه يا از آن بكاهيم يا بر آن اضافه كنيم مثل کاري که عمر بن الخطاب پس از رسول خدا، دستور ممنوعيّت متعه را كه در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حكم الهي و سنّت نبوي بود و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به آن امر فرموده بود،[12] صادر کرد و عاملين به اين سنّت را مجازات مي كرد[13] و خودش مي گفت: «متعتان كانتا علي عهد رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما متعة الحج و متعه النساء[14]؛ يعني دو متعه اي كه در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اجرا مي شد، من از آن ها نهي مي كنم و عامل بر آن دو يعني تمتع در حج و عقد انقطاعي را مجازات مي كنم. و همين طور در اذان برداشتن «حي علي خير العمل» و گفتن جمله «الصلاة خير من ا لنوم» اين ها و بسياري ديگر بدعت هايي است كه در دين اسلام صورت گرفته است.

امّا در مورد دليل ذكر شهادت بر ولايت در اذان بايد گفت كه علماي شيعه آن را به دليل خاص ثابت نمي دانند، بلكه آن را از دليل عام يعني اطلاقات عموم ادلّه و فحواي آن لازم مي دانند و شهادت ثالثه را سنّتي مي دانند كه از بزرگ ترين اصول مذهب است با اين كه از فصول اذان به شمار نمي رود به طوري كه شهادت بر ولايت را كامل كننده شهادت بر توحيد و نبوت دانسته و مانند صلوات در اذان است كه استحباب آن پس از ذكر نام شريف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ثابت است ليكن نه از دليل خاص بلكه از روي دليل عام. امّا ادعّاي ديگر كه امامان شيعه اذان را بدون شهادت بر ولايت ذكر مي كردند نيز باطل و بي اساس است،چرا كه با توجّه به روايات و كلام امام صادق ـ عليه السلام ـ اين مطلب از درست نيست و اگر در مواردي هم ذكر شده باشد از روي تقيّه و حفظ اصل اسلام صورت گرفته است و اگر اين شهادت در اذان ايرادي داشت يقيناً شيعيان را از آن منبع مي كردند در حالي كه منعي وجود ندارد بلكه تأكيد و تصريح به آن نيز شده است؛ مثل روايتي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي كنند كه، روزي يكي از مسلمانان خدمت آن حضرت رسيد و عرضه داشت: يا رسول الله چند روزي است كه حرف هاي تازه مي شنوم كه قبلاً نشنيده بودم. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از او مي پرسند: مگر چه شنيده اي؟ مرد عرب پاسخ مي دهد: مي گويند سلمان و اباذر در اذان خود پس از شهادت به رسالت شما، با گفتن «اشهد انّ علّياً وليّ الله» اقرار به ولايت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ مي كنند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: مطلب را درست و خوب شنيده اي؛ سلمان و اباذر كار صحيحي انجام مي دهند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ادامه مي فرمايند: مگر پيام خدا و گفتار مرا در روز غدير فراموش كرده اي؟ سپس با يادآوري عبارت «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» آن مرد عرب را از پيمان شكني بر حذر داشته و فرمودند: هر كه چنين كند به ضرر دين و دنياي خود اقدام كرده است.[15]

بنابراین  پس از واقعه غديرخم و در دوران حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شهادت به ولايت در اذان مطرح بوده و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز آن را تأييد و تصديق نموده اند. پس از پيامبر ائمه و خواص شيعه بر اين مسئله واقف بودند و بر ولايت به عنوان رکن مهم دين تاکيد داشتند، پايبندي بر ولايت در اظهار و آشکار کردن روشن مي گردد و بهترين نماد اظهار در اذان پس از گواهي بر توحيد و نبوت لازم است بر ولايت و امامت گواهي داده شود و اظهار گردد؛ در زمان آل بويه که شيعه مقداري قدرت گرفت برخي از شعارهاي شيعه از جمله اين مساله به عنوان شعاري آشکار مطرح و عده اي مخالف داشتند اما روشن تر گرديد و رسماً در اذان هاي شيعه مطرح گرديد کسي نتوانست از انتشار آن جلوگيري نمايد مگر مدتي در عهد سلجوقيان تا زمان شاه اسماعبل که آشکار گفتن منع شد، اما شيعه از اين شعار دست بردار نبود، چنان که از عهد رسول الله پس از غدير بين شيعه و دوستان واقعي اميرمومنان ـ عليه السلام ـ رايج بود و امام صادق ـ عليه السلام ـ آن را مورد تأييد و تأکيد قرار داد تا از بين نرود.[16]

روش و ديدگاه فقهاي شيعه

فقهاي شيعه به اتفاق گواهي بر ولايت را به عنوان يکي از شعارهاي مهم شيعه دانسته و به جواز آن در اذان به نحوي که جزء واجب از اذان محسوب نگردد در فتوي و عمل تصريح کرده اند از اين روي فرهنگ رايج بين شيعه است و موضوعيت و جايگاه مهمي در عقايد شيعه دارد.

مرحوم صاحب جواهر(ره)[17] مي گويد: شهادت بر ولايت در اذان مانعي ندارد امّا نه با اين نيّت كه جزء اذان باشد بلكه به جهت عمل نمودن به اين حديث كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «هر گاه يكي از شما گواهي بر توحيد و نبوت داد بايد بگويد، عليُّ اميرالمومنين وليّ الله» و اين گونه اضافه ضرري به موالات و ترتيب ميان فصول اذان نمي رساند، بلكه مانند صلوات است.... و اگر اتفاق و قبول اصحاب بر عدم جزئيت آن در اذان نبود، ممكن بود ادّعاي جزئيت آن را بنماييم و اين به آن خاطر است كه دليل عام صلاحيت بر مشروع بودن حكم خاص را دارد.

محدث قمي مي گويد: علامه حلّي در منتهي آورده است كه بنابر حديث امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه مي فرمايد: هر گاه يكي از شما گفت «لا اله الا الله، محمد رسول الله» سپس بگويد «علي اميرالمومنين ولي الله»، استحباب گفتن آن به طور عموم معلوم مي شود و اذان يكي از موارد مذكور است».[18]

مراجع بزرگي چون، کرکي، مقدس اردبيلي، بهايي، مجلسي، و.... در عصر صفوي و نراقي و شيخ انصاري و کاشف الغطاء و سيد کاظم يزدي و... در عهد قاجار و... و از معاصرين مرحوم امام خميني، اراکي و گلپايگاني و آقاي خوئي و سيستاني و همه مراجع فعلي در اين مسئله اتفاق دارند.[19]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1ـ اذان شعار اسلام، محمد اسماعيل نوري.

2ـ اذان و اقامه از ديدگاه مذاهب پنج گانه، محمد حسين شاه حسيني

3ـ اهميت اذان و اقامه و سومين شهادت محمدي اشتهاردي

4ـ اذان نداي روح بخش توحيد، قربان وکيل پور



[1]. سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور، جده، دارالمعرفة، 1365ش، ج2، ص294.

[2]. مجلسي، محمد تقي، روضة المتقين، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ اسلامي، بي تا، ج2، ص213 و 218.

[3]. حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، 1414ق، ج5،ص 369 و 416.

[4]. شيخ صدوق، معاني الاخبار، تهران، انتشارات اسلامي، 1361ش، ص387.

[5]. شيخ طوسي، الاستبصار، قم، دارالکتب الاسلامي، 1363ش، ج1، ص305 و 306.

[6]. نجفي، محمد حسن، جواهر الکلام، دارالکتب الاسلاميه، 1367ش، ج9، ص86.

[7]. نمازي، شيخ علي، مستدرک سفينة البحار، قم، جامعه مدرسين، 1419ق، ج6، ص85.

[8]. متقي هندي، کنزالعمال، بيروت، موسسه الرساله، بي تا، ج8، ص342.

[9]. الحوشي، سيد بدر الدين، رسائل سيد بدر الدين، بي جا، بي تا، ص11.

[10]. علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، قم، موسسه دارالهجرة، بي تا، ص351.

[11]. طبري، محمد بن جرير، المستر شد، قم، موسسه الثقافه، الاسلاميه، بي تا، ص516.

[12]. صحيح مسلم، ج1، ص474؛ قرطبي، ج2، ص365.

[13]. صحيح مسلم، ج1؛ ابن ربيع، تيسيرالوصول، ج4، ص262؛ ابن حجر، فتح الباري، ج9، ص141.

[14]. البيان والتبيين جاحظ، ج2، ص223؛ تفسير قرطبي، ج2، ص307

[15]. شيرازي، سيد محمد، الفقه، ج19، ص331 (در كتاب السياسة الحسينيه، شيخ عبدالعظيم مي گويد: در يك كتاب خطي در مكتبة ظاهريه دمشق كتابي ديدم به نام «السلافة في امر الخلافه» تأليف الشيخ عبدالله مراغي از اعلام و علماي بزرگ سني قرن هفتم، كه اين مطلب را در كتاب خويش آورده است).

[16]. ر.ک.طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170؛ ر.ک: فقيهي، علي اصغر، آل بويه، ص245

[17]. نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، ج9، ص87

[18]. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص16؛ طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170.

[19]. ر.ک: کتاب هاي فقهي و رساله هاي عمليه اين حضرات.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

غروب آفتاب دانش

اشاره

با نگاهى كوتاه به رفتار خلفاى بنى‏اميه، به خوبى فهميده مى‏شود كه روش آنان در حكمرانى بر پايه زورگويى و خفقان براى تثبيت پايه‏هاى قدرت بنا نهاده شده بود تا با اتخاذ اين شيوه، مردم را از انديشه انقلاب دور و نيز اهل بيت را منزوى و مردم را از اطراف آنان پراكنده كنند.

روشن است كه افسار گسيختگى اين حكمرانان در بهره‏گيرى از لذت‏هاى دنيايى و اظهار ضديت آنان با اهل بيت عليهم‏السلام، همه نوع صلاحيت آن‏ها را در حاكميت جامعه اسلامى سلب مى‏كرد و از آنان درندگانى مى‏ساخت كه براى شهوت‏پرستى، قدرت‏طلبى و فزون‏خواهى خود به هر جنايتى دست مى‏زدند و از ريختن خون هيچ كس باكى نداشتند و اين تازه يكى از سياست‏هاى آنان در مشى سياسى‏شان بود.

آنان با پى‏بردن به نقش انسان ساز احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و خاندان او در تربيت انسان‏ها و بارور كردن انديشه‏هاى ظلم ستيزى، عدالت خواهى و خداباورى، براى از بين بردن اين كلمات گهربار بسيار كوشيدند و حتى با جعل احاديث، صدمات جبران‏ناپذيرى بر پيكره اسلام وارد كردند و همه اين تلاش‏ها تنها با هدف تحكيم پايه‏هاى قدرت بود؛ بدون آن‏كه كوچك‏ترين هراسى از پيامدهاى سوء و جبران‏ناپذير آن در اعتقادات مردم داشته باشند و براى لحظه‏اى در اين انديشه فرو نرفتند كه به هر حال، خليفه جامعه اسلامى و جانشين پيامبر اسلام در حاكميت بر مسلمانان هستند.

 

وضعيت زندگانى امام و شيعيان

فشارهاى اعمال شده از سوى امويان در اين دوره از تاريخ شيعه نيز تداوم يافت و روزگار بسيار سختى را براى شيعيان و امام رقم زد. تمامى حركت‏هايى كه با حاكميت ضدّيتى داشت به شدت سركوب مى‏شد و چون شيعه جلودار نهضت‏هاى عدالت‏خواه است، لبه تيز اين سركوب‏ها متوجه آن شد. سياست سركوب امويان، شيعه را در تنگناى سه ضلعى «خفقان، جعل حديث و اتهام‏هاى ناروا» قرار داد و حيات فكرى شيعه را با خطر جدى روبه‏رو كرد.

در اين رهگذر، بيشترين فشارها و اتهامات متوجه امام باقر عليه‏السلام، سرپرست و پيشواى شيعه بود، به اندازه‏اى كه اثر اين اتهام‏هاى ناروا و ناجوانمردانه و موج بزرگ تبليغات سوء بر ضد امام، در توده مردم نيز به چشم مى‏خورد. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«زمانى كه پدرم به دمشق فراخوانده شد، مردم [با تمسخر [مى‏گفتند: اين پسر ابوتراب است. پدرم [كه از زخم زبان‏هاى آنان اندوهگين شده بود [به ديوارى تكيه داد، خداى را ستود، بر محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دودمانش درود فرستاد و فرمود: ما را رها كنيد اى پيمان‏شكنان و دو رويان... همانا ما [اهل بيت: [ماه درخشان در شب تار و... راه نجات شما امتيم... [از اين دو رويى دست برداريد] قبل از آن‏كه چهره‏هايتان از عذاب الهى بسوزد و مورد نفرين ما قرار گيريد، آن سان كه «اصحاب سبت» مورد لعن قرار گرفتند... آيا على عليه‏السلام را كه يار و غم‏خوار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود مسخره مى‏كنيد يا مرا كه پيشواى شما در دين هستم؟ كجا مى‏رويد و كدام دردتان را درمانى هست؟ به خدا، على عليه‏السلام نخستين كسى بود كه در كارزار ايمان درخشيد و به رستگارى دست يافت و به اوج كمال رسيد».

در اين روزگار سخت، امام تنها پشتيبان وفادار شيعه بود كه همواره سختى‏هاى امت را به جان مى‏خريد تا مبادا به شيعه و شيعيان آسيبى برسد؛ زيرا حكمرانان خون‏خوار اموى كمر به نسل كشى شيعه بسته بودند و هر روز بر حجم فشارهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى خود مى‏افزودند. نيكوست، ترسيم واقعى آن را از زبان امام بشنويم. منهال بن عمر مى‏گويد:

«پيش محمد بن على عليه‏السلام نشسته بودم كه مردى نزد او آمد و سلام كرد و گفت: چگونه‏ايد؟ امام [با اندوه] پاسخ فرمود: به راستى تا كنون نفهميده‏اى كه بر ما چه مى‏گذرد و چگونه‏ايم؟ [اين روزها] مَثَل ما، در ميان مردم، مَثَل بنى‏اسرائيل شده كه [فرعونيان [پسران آنها را مى‏كشتند و زنانشان را زنده نگه مى‏داشتند و اكنون اينان فرزندان ما را مى‏كشند و زنانمان را نگه مى‏دارند. عرب مى‏پندارد كه بر عجم برترى دارد و وقتى عجم مى‏گويد براى چه؟ پاسخ مى‏دهد چون محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ماست. آنان نيز مى‏پذيرند. قريش نيز مى‏پندارد كه بر ساير عرب‏ها برترى دارد و هنگامى كه عرب‏ها از او مى‏پرسند به چه دليل؟ مى‏گويد: چون محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قريشى، از ماست. آنان نيز مى‏پذيرند. حال اگر به راستى برترى در اين است ما كه خاندان اوييم. مرد گفت: به خدا سوگند كه من شما اهل بيت را دوست مى‏دارم. امام فرمود: پس بايد جامه‏اى از ناگوارى‏ها بر تن كنى كه به خدا سوگند سختى‏ها و ناگوارى‏ها شتابان‏تر از سيلابى كه در جُلگه افتاده باشد به سوى ما و شيعيان‏مان در شتاب است. [اما بدان[ كه اين سختى‏ها همواره نخست به ما مى‏رسد و سپس به شما»...

امويان؛ كينه‏توزى‏ها و دشمنى‏ها

بغض و كينه فرزندان اميه به خاندان وحى هرگز قابل ترسيم نبود و محدود به زمان و دوره خاصى نشد؛ كينه‏اى كه آتش آن سال‏ها پيش از ظهور اسلام برافروخته شد و در طول ساليان متمادى زبانه كشيد و پس از فروپاشى سلطنت اموى، نيز سرمشق و الگويى براى ديگر دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام شد. از رفتارهاى مشترك امويان كه ريشه در دشمنى آن‏ها با فرزندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشت، بد دهانى و پرخاشگرى به آنان بود. تاريخ نشان مى‏دهد كه چگونه اين ميراث زشت را به فرزندان و خلفاى پس از خود مى‏سپردند و از هيچ فرصتى براى ناسزا گفتن به بزرگ پيشوايان اسلام نمى‏گذشتند. اين ادبيات، چنان در ميان خلفاى اموى رايج بود كه هر يك در آن از ديگرى پيشى مى‏گرفت و روى ديگرى را سفيد مى‏كرد. بررسى دوره اموى نشان مى‏دهد كه هشام بن عبدالملك در اين زمينه، پيش‏گام‏تر از ديگران مى‏نمايد. دوران خلافت او روزگار سختى را براى شيعه و به ويژه امام باقر عليه‏السلام رقم زد كه برخاسته از دشمنى منحصر به فرد او در بين خلفاى پيشين بود؛ زيرا در دوره حكمرانان پيشين، آن امام از مدينه به دربار احضار نشد و اين خود گوياى دشمنىِ خاص هشام با امام بود. ابوبكر حضرمى مى‏گويد:

«هنگامى كه ابوجعفر عليه‏السلام به شام احضار شد و نزد هشام بن عبدالملك رفت و در آستانه در قرار گرفت، هشام به اطرافيان خود گفت: وقتى من از توبيخ و ناسزا به محمد بن على عليه‏السلام زبان برتافتم و باز ايستادم، شما سرزنش او را آغاز كنيد. هشام اجازه ورود داد، امام به همه حاضران يكجا سلام گفت و نشست. هشام از اين‏كه امام خليفه را در سلام دادن با ديگران مساوى دانست و بدون اجازه نشست بسيار خشمگين شد و گفت: اى محمد بن على! نشد يكى از شما يكپارچگى مسلمانان را نشكند و كسى را به سوى خود فرا نخواند و از روى نادانى گمان نكند كه امام نيست و... هنگامى كه خاموش شد ـ بنابر دستور ـ هر يك از حاضران مجلس شروع به سرزنش كردند. امام درنگ كرد تا همگان خاموش شدند. آن‏گاه ايستاد و فرمود: اى مردم، به كدامين سو مى‏رويد و شما را به كجا مى‏كشانند؟ خداوند پيشينيان شما را به وسيله ما هدايت كرد و ختم هدايت آخرين شما را نيز به ما واگذاشت. اگر شما چند صباحى حكمرانى داريد، بدانيد كه ما نيز فرمان‏روايى تعيين شده داريم كه پس از او حكمرانى از آن كسى نيست، كه ما اهل «عاقبت» هستيم و خداوند فرموده «وَالعاقِبَةُ للمُتَّقينَ» (اعراف: 128). هشام كه به سختى احساس درماندگى مى‏كرد، صحبت امام را قطع كرد و دستور داد كه امام را به زندان بيفكنند...».

 

بهانه جويى‏هاى هشام

تداوم حكمرانى هشام - از 105 هجرى تا 125 هجرى - تنگناى بزرگى بر شيعيان و عامل مهمى در سختى روزگارشان بود. چه بسا هر روز بر خودرأيى و خود كامگى‏هاى او افزوده مى‏شد و هر روز به بهانه‏اى امام و شيعيان را بيشتر در فشار ستم‏گرى خود مى‏گذاشت. از بهانه‏جويى‏هاى او براى دست يافتن به فرصتى براى مخدوش كردن چهره امام و آزار رسانيدن به او، ترتيب دادن مسابقه تيراندازى در شام بود كه به شكست او انجاميد. او، همچنان در تب و تاب اين رسوايى مى‏سوخت تا اين‏كه امام را به سوى مدينه رهسپار كرد، ولى پيش‏تر مأمورانى را فرستاد تا در مسير رسيدن به مدينه به مردم بگويند كسى اجازه فروختن نيازمندى‏هاى زندگى از خوردنى و آشاميدنى به امام را ندارد و به مدت سه روز كسى به آنان چيزى نمى‏فروخت و نيز هنگام رسيدن به مدينه دروازه‏ها را به روى آنان نگشودند تا خليفه بدين وسيله آتش كينه خود را با انتقام‏جويى خاموش كند.

هشام حتى از اختلافات درونى علويان براى ضربه‏زدن به امام بهره مى‏جست و با دامن زدن به آن و تحريك نارضايتى‏هاى كوچك علويان از يكديگر مى‏كوشيد آنان را بر ضد امام بشوراند. در اين رهگذر، اختلاف «زيد بن حسن» از علويان بر سر ميراث و موقوفات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر شمردنى است.

ابوبصير به نقل از امام صادق عليه‏السلام مى‏گويد:

«زيد بن حسن همواره با پدرم بر سر ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختلاف داشت و مى‏گفت: من از فرزندان حسن عليه‏السلام هستم و از تو بر ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سزاوارترم؛ زيرا من از تبار فرزند بزرگ‏تر اويم پس آن‏گونه كه رواست ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در مورد من تقسيم كن، ولى پدرم از او روى مى‏گرداند. او شكايت نزد قاضى برد و زيد بن حسن در حضور قاضى به زيد بن على بن حسين عليه‏السلام توهين كرد. زيد گفت: نفرين بر دشمنى‏اى كه در آن به مادرها روا داشته شود. به خدا سوگند تا پايان عمرم با تو سخن نخواهم گفت. - گويا در اين ماجرا زيد بن على نماينده امام بوده و از سوى امام سخن مى‏گفته است -. و نزد پدرم بازگشت و ماجرا را باز گفت. ولى زيد بن حسن دست بردار نبود. نزد امام آمد و او را پيش قاضى خواند. هنگام خارج شدن، پدرم به او فرمود: اى زيد، تو خنجرى را زير لباست پنهان كرده‏اى... و با نشان دادن معجزه‏اى او را بيدار ساخت. زيد از هوش رفت. پس از آن زيد سوگند ياد كرد ديگر از مخالفت با پدرم دست بردارد، ولى همان روز به سوى خليفه رفت و گفت: من از نزد جادوگرى دروغ پيشه مى‏آيم كه رها گذاشتن او را بر تو نمى‏پسندم و آنچه را ديده بود بيان كرد. خليفه نيز با سوء استفاده از اين ماجرا به والى خود در مدينه نوشت كه محمد بن على عليه‏السلام را دست بسته نزدش بفرستد و به زيد گفت: اگر او را به تو بسپارم آيا حاضرى وى را به قتل برسانى؟ زيد بن حسن گفت: بله. والى مدينه با انديشيدن درباره پيامدهاى اين كار به هشام نوشت: اين دست نوشته من حمل بر نافرمانى‏ام نشود، اى اميرالمؤمنين، من دستور تو را رد نمى‏كنم، ولى پيشنهادى از روى دل‏سوزى برايت دارم. مردى كه خواسته بودى [دست بسته نزد تو بفرستم [امروز كسى به پاكى و پاكدامنى و پارسايى‏اش در روى زمين نيست... و من تعرض اميرالمؤمنين به او را ناپسند مى‏بينم...».

 

پرواز تا بى‏نهايت

هشام در كابوس‏هاى خود قتل امام را مى‏ديد و در پى راه حل مناسبى براى اجراى آن بود تا بدون آن‏كه خود به طور مستقيم در آن شركت كند به گونه‏اى پنهانى، امام را از سر راه خود بردارد. ازاين‏رو، برخى نوشته‏اند كه او از مخالفت زيد بن حسن و امام بهره گرفت تا به وسيله او امام را به شهادت برساند و بدين ترتيب، قتل امام را به گردن او بيندازد. ازاين‏رو با طرح نقشه‏اى پليد اسبى را كه زين آن با سم بسيار مهلكى آغشته شده بود توسط زيد بن حسن به امام پيش‏كش كرد. زيد اسب را به منزل امام برد و امام با ديدن آن فرمود: واى بر تو اى زيد! چه سنگين است آنچه مى‏خواهى انجام دهى و آنچه [به عنوان هديه] در دست دارى...».

آن‏گاه سوار بر اسب شد و سم به بدن امام راه يافت. پاهاى امام متورم شد و پس از سه روز به شهادت رسيد. در تاريخ شهادت امام اختلاف است ولى بيشتر منابع معتبر آن را هفتم ذى‏حجه سال 114 هجرى و سن شريف ايشان را به هنگام شهادت 58 سال نگاشته‏اند.

 

وصيت‏هاى امام

عبدالاعلى از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏كند: «وقتى هنگام شهادت پدرم رسيد به من فرمود: چند گواه نزد من حاضر كن و من چهار نفر از قريش را كه يكى از آنها نافع بود حاضر كردم. سپس فرمود: بنويس اين چيزى است كه يعقوب به فرزندانش وصيت كرد: اى پسرانم، به راستى خدا براى شما دين‏دارى را برگزيده است، مبادا بميريد جز اين‏كه مسلمان باشيد (بقره: 132) سپس به من امر كرد آن بُردى را كه در آن روزهاى جمعه نماز مى‏خواند، كفنش كنند و عمامه مخصوصش را به سرش بندند و... و او را در قبر گذارند. سپس به گواهان فرمود: خداى رحمتتان كند، برگرديد و چون آنها برگشتند، گفتم: پدر جان، اين مطالب اهميت چندانى نداشت كه شما بر آن گواه گرفتيد. فرمود: پسرم، من ناپسند داشتم كه تو در تصدى امر خاك‏سپارى و كفن من مغلوب نگاه شوى و بگويند كه به تو وصيتى نشده، مى‏خواستم دليل و مدرك داشته باشى. و نيز به امام صادق عليه‏السلام سفارش كرد: اى جعفر! با يارانم مهربان باش. و فرزندش در پاسخ گفت: فدايت شوم! آنان را به جايگاه بلندى از دانش و معرفت مى‏رسانم كه هر كدام در شهرى باشند، نياز به پرسش از كسى نداشته باشند».

 

وصيتى مهم

امام باقر عليه‏السلام پيش از شهادت به فرزندش امام صادق عليه‏السلام فرمود كه از اموال به جاى مانده خود مقدارى را ـ مبلغ آن را هشتصد درهم نقل كرده‏اند ـ براى برپايى مجلس سوگوارى خود، در منى به مدت ده سال اختصاص دهد و فرمود:

«اى جعفر! ازمال من براى گريه كنندگان به مدت ده سال در منى مالى را وقف كن تا در موسم حج بر من ندبه كنند و رسم ماتم را هر ساله تجديد نمايند و بر مظلوميت من زارى كنند».

چون قتل امام باقر عليه‏السلام بسيار مرموز بود، امام تلاش كرد تا با به‏كارگيرى اين شيوه، مسلمانان را از ماهيت واقعى و چهره حقيقى امويان آگاه كند تا از خود بپرسند كه دليل برپايى هر ساله اين مجالس آن هم در تجمع سالانه مسلمانان چيست. ازاين‏رو، اين وصيت جنبه اعتراض به هشام و افشاگرى درباره او و ديگر خلفاى اموى داشته و تنها حركتى نمادين به شمار نمى‏رفته است.

 

خاك سپارى و سوگوارى

هنگامى كه امام باقر عليه‏السلام به شهادت رسيد، امام صادق عليه‏السلام آن گونه كه پدر بزرگوارش وصيت كرده بود، او را تجهيز كرد و با احترام تمام به همراه تشييع كنندگان، بدن مطهر امام را به قبرستان بقيع برد و او را در كنار پدر خويش امام سجاد عليه‏السلام و عموى پدر خويش امام مجتبى عليه‏السلام به خاك سپرد.

غبار اندوه و غم مدينه را فرا گرفت و مسلمانان دسته دسته براى تسليت گفتن نزد امام صادق عليه‏السلام آمدند.

سالم بن ابى حفصة مى‏گويد: «وقتى ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه‏السلام وفات يافت، به دوستان خود گفتم: كمى صبر كنيد و بياييد همگى نزد ابا عبداللّه‏ جعفربن محمد عليه‏السلام برويم و به او تسليت بگوييم. وقتى داخل خانه شديم به او گفتم: انّا للّه‏ و انّا اليه راجعون. به خدا سوگند كسى بدرود زندگانى گفت كه هرگز به مانندش بين او و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ به مسائل ديده نشد. امام صادق عليه‏السلام اندكى درنگ فرمود و در پاسخ، كلماتى از قرآن را بر زبان جارى ساخت...». پس از آن، امام صادق عليه‏السلام فرمود: هر شب چراغى را در حجره‏اى كه امام به شهادت رسيد روشن كنيد.

پى‏نوشتها:

1. على محمد على دخيل، ائمتنا، بيروت، دار المكتبة الامام الرضا، چاپ ششم، 1402 ق، ج 1، ص 357.

2. محمد باقر المجلسى، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 46، ص 360.

3. همان، ابن شهر آشوب مناقب آل ابى طالب، بيروت، دار الاضواء، بى تا، ج 4، ص 205.

4. محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1408 ق، ج 7، ص 14.

5. همان، ص 101.

6. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 206؛ بحارالانوار، ج 46، ص 264.

7. مراجع من العلماء الاعلام، كتاب الوفيات، بيروت، منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بى‏تا، ص 212؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 600 ؛ بحارالانوار، ج 46، ص 329. (در اين روايت به جاى هشام بن عبدالملك فقط عبدالملك آمده ولى با توجه به اين‏كه عبدالملك معاصر با امام سجاد عليه‏السلام بوده، مى‏توان از روى يقين اين گونه گفت كه منظور هشام بن عبدالملك بوده و احتمالاً در ضبط روايت از روى اشتباه عبدالملك ذكر شده است. نگارنده.

8. قطب الدين راوندى الخرائج و الجرائح، قم، مكتبة بصيرتى، بى تا، ج 2، ص 602 ؛ بحارالانوار، ج 46، ص 331؛ كتاب الوفيات، ص 215؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 227. (چاپ دو جلدى)

9. محمد بن يعقوب الكلينى، اصول كافى، دار الاسوه، 1414 ق، ج 2، ص 460.

10. همان، ص 456.

11. شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم، انتشارات هجرت، 1373 ش، چاپ هشتم، ج 2، ص 226؛ بحارالانوار، ج 11، ص 62 .

12. شيخ مفيد، الارشاد، مشهد، كنگره شيخ مفيد، 1410 ق، ج 2، ص 227؛ منتهى‏الآمال، ج 2، ص 227.

13. الاعلام الهداية، مؤسسه آل البيت، قم، 1413 ق، ج 7، ص 211.

14. ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، الاَمالى، نجف، مطبعة النعمان، 1384 ه . ق، ج 1، ص 125، اعلام الهدايه، ج 7، ص 211.

15. منتهى الآمال، ج 2، ص 227.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/22ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

اندوه آسمان

خنجرِ تبار قابيل

سقف آسمان کوتاه بود و هواي شهر نفس‏گير. نبض زمان به کندي مي‏زد و زمين در فراق يار به سوگ نشسته بود و مرثيه جدايي مي‏سراييد. در کلام نسيم سحر، سخني وحشتناک نشسته بود که چونان خنجري سينه آفاق را مي‏شکافت. آري باز هم آسمان گرفت و خنجرِ تبار قابيل، خورشيدي ديگر را از خاکيان گرفت. پنجمين خورشيد سپهر آسمان ولايت، در افق هستي رنگ باخت و به نهايتِ عشق پيوست؛ غروبي که طلوع خورشيدي ديگر را همراه داشت.

 

نقش انگشتري

نقش انگشتري حضرت باقر عليه‏السلام که معمولاً شعار ائمه عليهم‏السلام در برخورد با مشکلات زمان خود به شمار مي‏آمد، العِزَّةُ للّه‏ جَميعا؛ تمام عزت از آنِ خداست بود. امام پنجم افزون بر شاکر و هادي، به طور عمده در بين مسلمانان به لقب باقر شهرت يافته است. باقر يعني شکافنده، و جابربن يزيد جعفي در توضيح آن مي‏گويد: «حضرت به اين لقب خوانده شد؛ زيرا ايشان، علم را شکافت و رمزها و نکته‏هاي دقيق آن را روشن ساخت».

 

موقعيت علمي امام

امام باقر عليه‏السلام در زمان خويش، شهرت فراواني داشت و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي سرزمين‏هاي اسلامي پُر بوده است. موقعيت علمي ايشان به عنوان شخصيتي دانشمند و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل‏بيت، بسياري را وامي‏داشت تا از محضرش بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که شيعيان بسياري در ميان آن‏ها وجود داشت، مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند و همواره به محضر پرفيضش مي‏شتافتند.

 

امام و اظهار نظر بزرگان

در مقام علمي امام باقر عليه‏السلام همين بس که در مورد ايشان گفته‏اند: «از فرزندان حسن و حسين آنچه در زمينه تفسير، کلام، فتوا و احکام حلال و حرام از آن حضرت نقل شده، از کس ديگري صادر نشده است». محمدبن منکدر، از محدثان معروف اهل سنت مي‏گويد: «من جانشين علي بن الحسين، از ميان فرزندانِ او را که بايدنزديک‏ترين آنان به آن حضرت از نظر علم و فضيلت هم باشد نديده بودم، تا روزي که به محضر فرزندش محمدباقر رسيدم».

 

امام باقر عليه‏السلام احياگر دين

با آغاز کشورگشايي‏هاي حکومت اسلام، تقريبا بي‏خبري مردم در مورد احکام دين به اوج رسيد؛ چرا که زمامداران و مردم، مشغولِ امور نظامي شدند. در برخي منابع نوشته شده که در طول نيمه دوم قرن اول هجري، مردم حتي کيفيت اقامه نماز و گزاردن حج را نيز نمي‏دانستند. همه اينها، به معناي فراموشي فقه در ميانِ مردمان بود. از اين رو، اين مسئله، يکي از مهم‏ترين دلايل پرداختن امام باقر عليه‏السلام و صادق عليه‏السلام به فقه، احياي آن در ميان مردم و جلوگيري از تحريف آن به شمار مي‏آمد که به يقين در تدوين و بازنويسي فقه روي مي‏داد. با ظهور امام باقر عليه‏السلام قدم مهمي در اين راستا برداشته شد و جنبش فرهنگي تحسين برانگيزي در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود که شيعه تدوين فرهنگ خود، شامل فقه و تفسير و اخلاق را آغاز کرد.

امام باقر عليه‏السلام، نماينده مکتب اهل‏بيت عليهم‏السلام

امام باقر عليه‏السلام نماينده مکتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و از اولين بنيان‏گذاران فقه و تفسير از ديدگاه مکتب شيعه مي‏باشد. از نظر اين مکتب، دسترسي به علوم اصيل اسلامي، تنها از راه اهل‏بيت ممکن است که دروازه دانش رسول خدا هستند. به همين دليل، در سخنان امام باقر عليه‏السلام نمونه‏هاي فراواني وجود دارد که ايشان مردم را به بهره‏گيري علمي از اهل‏بيت دعوت کرده و حديث درست را تنها نزد آنان مي‏داند. در روايتي آمده است که امام به يکي از ياران خود فرمود: «اگر به شرق و غرب عالم برويد، جز علم ما علم صحيحي نمي‏يابيد». اين سخنان به صراحت مردم را دعوت مي‏کند تا براي دريافت معارف ديني اصيل، عترت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را معيارقرار دهند.

 

موضع‏گيري درمقابل گروه مُرجئه

موضع‏گيري امام باقر عليه‏السلام در مقابل گروه مرجئه، بسيار قاطعانه بود. برخي از مرجئه، صرف‏نظر از اين سخن درست که ايمان لفظي، انسان را از همه حقوق مسلمان در جامعه اسلامي برخوردار مي‏سازد، ايمان حقيقي را نيز تنها اعتقادي دروني مي‏دانستند و نقشي براي عمل صالح قايل نبودند. افزون بر آن، مرجئه با عقايد شيعه درباره دشمنان اميرمؤمنان مخالف بود. در موردي امام با اشاره به اين فرقه فرمودند: «خداوندا، مرجئه را از رحمت خود دور کن، که آنها دشمنان ما در دنيا و آخرت مي‏باشند».

 

موضع‏گيري در مقابل خوارج

امام باقر عليه‏السلام در مقابل خوارج موضع‏گيري مي‏کردند. از نظر آن حضرت، اين گروه در عقايد خود، متعصب و تنگ نظر بودند. ايشان درباره آنان فرمود: «خوارج، از روي جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‏اند. دين ملايم‏تر و انعطاف پذيرتر از آن است که آنان مي‏شناسند».

 

موضع‏گيري در مقابل يهود و اسرائيليات

شماري از يهوديان که به ظاهر مسلمان شده و گروهي ديگر که هنوز به دين خود باقي مانده بودند، در جامعه اسلامي پراکنده گرديده و مرجعيت علمي گروهي از مسلمانان ساده‏لوح را به عهده داشتند. تأثيري که آنان بر فرهنگ اسلام از خود به جاگذاشتند، به صورت احاديثي جعلي به نام «اسرائيليات» پديدار گشت که بيشتر آنها، درباره تفسير و مراتب و شئون زندگي پيامبران گذشته جعل شده بود. مبارزه با يهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمي از برنامه کار امام باقر عليه‏السلام را به خود اختصاص مي‏داد. تکذيب احاديث دروغين و ساخته يهوديان در مورد انبياي الهي و مطالبي که باعث خدشه‏دار شدن چهره ملکوتي پيامبران خدا مي‏شد، در برخوردهاي آن حضرت با اين مسايل به خوبي ديده مي‏شود.

 

نمونه‏اي از اسرائيليات

يهوديان مي‏کوشيدند برتري بيت‏المقدس، قبله خودشان را بر کعبه، قبله مسلمانان به دنياي اسلام بقبولانند. از اين رو، احاديثي جعل مي‏کردند و آنها را به طور گسترده در ميان مسلمانان رواج مي‏دادند. زُراره نقل مي‏کند: در خدمت امام باقر عليه‏السلام نشسته بودم که شخصي به نام عاصم بن عمر نزد امام آمد و گفت: کعب الاحبار مي‏گويد کعبه هر صبحگاهان برابر بيت‏المقدس سجده مي‏کند. امام فرمود: نظر تو چيست؟ آن مرد گفت: اين سخن صحيح است. در اين حال، امام باقر فرمود: تو و کعب الاحبار هر دو دروغ مي‏گوييد، آن گاه در حالي که به شدت ناراحت بود ادامه داد: «خداوند بُقعه‏اي محبوب‏تر از کعبه روي زمين نيافريده است».

 

روايات فقهي

بخش زيادي از روايات فقهي، اخلاقي و تفسيري شيعه، از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است. کتاب وسائل الشيعه و کتاب‏هاي تفسير مانند البرهان نوشته بحراني و صافي نوشته فيض کاشاني، دربردارنده روايت‏هاي فراواني در زمينه تبيين مسايل فقهي و توضيح آيات قرآن و شأن نزول آنها از آن حضرت است. افزون بر اينها، تعداد بسياري اخبار تاريخي درباره اميرمؤمنان و جنگ صفين از آن حضرت به دست ما رسيد. که مي‏توان تاريخ درست و صحيح را از آن دريافت.

 

تفسير قرآن و مسايل کلامي

يکي از دانشمندان مسلمان مي‏نويسد: «امام باقر عليه‏السلام مفسر قرآن و مبين فقه اسلامي بود و فلسفه اوامر و نواهي را درک مي‏کرد و هدف آن را در حدّ نهايي‏اش مي‏فهميد». درباره مسايل کلامي نيز امام باقر عليه‏السلام بسياري از خطبه‏هاي حضرت علي عليه‏السلام را در مسايل مربوط به توحيد و صفات خدا روايت کرده است. همين طور آن حضرت، بيانگر بسياري از نکات دقيقِ مسايل کلامي مورد اختلاف بين شيعه و اهل سنت است و اين روايات، به وفور در اصول کافي ديده مي‏شود.

 

تدوين فقه شيعه

تلاش‏هاي خستگي‏ناپذير امام باقر عليه‏السلام و پس از وي امام صادق عليه‏السلام سبب شد تا فقه شيعه، با اتکاي به احاديث رسول خدا و اشراقات و الهامات غيبي بر قلب ائمه اطهار، زودتر از ديگر فرقه‏ها به مرحله تدوين برسد، تا جايي که نوشته‏اند: پذيرفتن اينکه تدوين فقه شيعه زودتر از فرقه‏هاي ديگر اسلامي شروع شده، عاقلانه است؛ زيرا اعتقاد آنان به عصمت يا معاني شبيه آن در مورد ائمه شان، چنين اقتضا مي‏کرده که قضاوت‏ها و فتواهاي آن‏ها به وسيله پيروانشان تدوين گردد.

 

مبارزه فرهنگي

در جامعه سياسي عصر امام باقر عليه‏السلام که امويان و بعد از آن عباسيان براي بقاي حکومت خويش، هر مخالفتي را به شدت سرکوب مي‏کردند، موضع شيعيان زيدي، يعني جنگ، اگرچه به قيمت چشم پوشي از بيان معارف باشد، يک جهت‏گيري سياسي کاملاً اشتباه بود، ولي در مقابل، امام باقر عليه‏السلام در اين بُرهه، موضع اصلي خويش را بيان معارف واقعي اسلام قرار داد. در حقيقت، امام باقر عليه‏السلام با اتخاذ سياست درست يعني مبارزه منفي، دين اسلام را از گزند تحريف نجات بخشيد.

 

روشنگري

امام باقر عليه‏السلام و امامان ديگر، بر بطلان کار خلفاي حاکم و نامشروع بودن آنها تأکيد داشتند و لزوم برقراري امامت راستين در جامعه اسلامي را براي مردم مطرح کردند و مي‏فرمودند: «هر کس از اين امت، بدون امامي آشکار و عادل و منصوب از سوي خدا به سر برد، گمراه شده و اگر در اين حال بميرد، در حال کفر و نفاق مرده است... . سردمداران جور و ستم و پيروانشان، از دين خدا منحرف شده... و از آنچه انجام داده‏اند، چيزي دستگيرشان نمي‏شود». نتيجه طبيعي اين کلمات، راهنمايي مردم به اهل‏بيت و روشن ساختن آنها نسبت به جور و ستمِ حاکمان بر مردم بود. اين سخن امام که ولايت، در کنار نماز و روزه و حج و زکات، پنج حکم اساسي اسلام است، بر همين اساس مي‏باشد؛ چنانکه در ادامه حديث مي‏فرمايند: «خدا مردم را به چيزي فرا نخوانده که به پايه ولايت برسد، با اين حال مردم آن چهار تا را گرفتند و ولايت را رها کردند».

 

موضع‏گيري در مقابل هشام بن عبدالملک

روايت شده که روزي امام باقر عليه‏السلام بر هشام‏بن عبدالملک وارد شد و به او به عنوان اميرمؤمنان سلام نکرد. هشام ناراحت گرديد و به مردمي که در اطرافش بودند، دستور داد تا امام را سرزنش کنند. در اين حال، امام رو به مردم کرده فرمود: «اي مردم، کجا مي‏رويد؟ شما در آغاز به وسيله ما اهل‏بيت هدايت شديد و سرانجامِ کار شما نيز با ما پايان مي‏پذيرد. اگر شما زودتر زمام امور را در دست گرفتيد، در پايان کار اداره امت اسلامي و امور آن به دست ما خواهد بود؛ براي اينکه ما خانواده‏اي هستيم که عاقبت با آنان است و خدا مي‏فرمايد: عاقبت کار از آنِ پرهيزکاران است». در اينجا، هشام دستور داد امام را زنداني کنند، ولي کساني که در زندان با آن حضرت بودند، شيفته وي مي‏شدند. وقتي هشام از اين موضوع آگاه شد، دستور داد حضرت را به مدينه بازگردانند.

 

شيعه از ديدگاه امام باقر عليه‏السلام

امام باقر عليه‏السلام در مورد شيعيان خود فرمود: شيعيان ما، در بالاترين مراحل تقوا و در شمار کوشندگان و وفاکنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت اند. آنها در هر شبانه روز، 51 رکعت نماز به جاي مي‏آورند، و شب‏ها در حال عبادت و روزها در حال روزه‏اند. اينان زکات اموال خود را پرداخته، به زيارت خانه خدا مي‏روند و از تمامي حرام‏هاي الهي مي‏پرهيزند».

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/22ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آیا اسلام بزور وارد وارد ایران شده است؟حتما بخوانید

به نام خدا

سلام

این مطلب رو از سایت اسک دین کپی کردم تا دقیق مطالعه نماایید حتما ادامه لینک رو هم ببینید به خیلی از سوالات شما پاسخ داده شده است

ایا اسلام به زور وارد ایران شده است؟


فرهنگ مجموعه ای از عناصر عینی و ذهنی است که میراث نسل های متوالی و دارای عناصری مثل علم و دین و... است و ابزارهای مختلف آموزشی و تبلیغی در شکل گیری و استمرار آن نقش اساسی دارند. انسان با ویژگی ها و احساسات خاص و پیچیده، مانند حس برتری، کمال جویی، آزادی خواهی، سلطه گریزی و اختیار، در فرایند فرهنگ سازی نقش اول را دارد.
شالوده ی تمام فرهنگ ها دین و ایدئولوژی است، که در پیام انبیای الهی نهفته است. با مراجعه به سیره ی پیامبر(صلی الله علیه وآله)درمی یابیم که تمام اقدامات آن حضرت برای گسترش دین اسلام (به جز موارد نظامی و دفاعی)، فرهنگی بوده است. درباره ی سایر کشورها نیز عملکرد پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر اساس رسالت جهانی اش، دعوت آنها به اسلام توسط نامه صورت گرفته که محتوای نامه موجود و دلیل محوریت فرهنگی است.
بدین گونه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) توانست در مدت کوتاهی با انقلاب فرهنگی در جامعه ی جاهلی افرادی را تربیت کند که در راه گسترش اسلام جان فشانی نمایند و به مراتب عالی معنوی نایل شوند.
پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسلمین برای دفاع از کیان اسلام و نشر فرهنگ اسلامبه فراسوی جهان، مرزهای جغرافیایی را که مانع رسیدن فرهنگ و شعارهای اسلام بود برچیدند و زمینه های گسترش اسلام در ایران را فراهم کردند. عوامل گسترش اسلام و پایداری و بالندگی آن پس از گشوده شدن دروازه های ایرانبه روی اسلام را به اختصار می توان این گونه بیان کرد:
1. شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران سبب شده بود که مردم ایرانبه استقبال دین اسلام بروند و مسلمان شوند; چنان که در بسیاری از شهرها، حاکمان بدون جنگ و درگیری به خاطر عدم مقاومت مردم در مقابل سپاه اسلام پرداخت جزیه را می پذیرفتند و صلح می نمودند.
2. تشریع قانون جزیه از طرف پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و استمرار آن و مختار بودن مردم در پذیرش دین یا پرداخت جزیه که در تمام مناطق فتح شده اعمال می شد.
3. تخریب نکردن آتشکده های مجوس در ایران. چنان که گزارش شده است، یکی از سرداران عرب فرمان داد تا به یک امام جماعت و مؤذن او تازیانه زدند; چون یکی از معابد زرتشی را ویران کرده بودند و سنگ های آن را در بنای مسجد به کار برده بودند. در قرن ده میلادی، یعنی سه قرن پس از فتح ایران، آتشکده های زرتشتیان در عراق و فارس و کرمان و سیستان و خراسان و آذربایجان و در سراسر ایران برپا بود. پیروان دین زرتشت به تدریج و به اختیار خود به دین اسلام گرویدند. وجود پیروان زرتشتی در ایران تا عصر حاضر و آزادی آنان در اجرای مراسم دینی، بهترین دلیل بر نبود اجبار و زور در پذیرش دین است... .
4. مسلمان شدن بسیاری از ایرانیان، قبل از فتح ایران، که در یمن و بحرین به سر می بردند. گفته شده پس از جنگ قادسیه، چهار هزار دیلمی به اختیار به دین اسلام گرویدند.
5. خدمات ایرانیان بهاسلام و تولید و توسعه ی علوم اسلامی و تدوین هزاران کتاب در زمینه ی علوم; به طوری که بزرگ ترین صاحب نظران در علوم مختلف، دانشمندان بزرگ اسلام از شیعه و سنی، از ایران برخاسته بودند و ایرانیان با اندک فاصله پس از رسیدن اسلامبهایران، در زمینه ی علوم اسلامی، اعم از سیره، تاریخ، فقه، حدیث، رجال، و علوم قرآنی و علوم عقلی و فنی و تجربی با نوآوری های شگفت به تولید علم پرداختند و این شیوه ی فرهنگ سازی را به کشورهای غربی انتقال دادند و مؤثرترین قدم ها را در تکامل علوم اسلامی برداشتند; چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره ی ایرانیان می فرماید:
اگر علم به ستاره ی ثریا آویخته بود، گروهی از فرزندان (ایران) به آن دست می یافتند.
6. در تاریخ ایران باستان دوره ی هخامنشی، که اسکندر مقدونی سراسر ایران را بهزور شمشیر فتح کرد و حکومت (سلوکیان) تأسیس شد و سال ها بر سراسر ایران حکومت کردند، نتوانستند فرهنگ یونانی و غربی را بر ایرانیان تحمیل کنند، بلکه از فرهنگ و معماری ایرانیان تأثیر پذیرفتند و ایرانیان هرگز دچار خودباختگی فرهنگی و بی هویتی نشدند و به ترویج این فرهنگ ها نیز نپرداختند. پس از اسلام نیز مردم ایران شاهد تهاجم اقوام مختلف از ماوراء النهر و مغولستان با فرهنگ های مختلف بودند، ولی هرگز دین «شمنی مغول» را ترویج ندادند، بلکه مهاجمان را مغلوب فرهنگ اسلامی خویش ساختند، با این که مسلم است که شمشیر مغولان از شمشیر اعراب برنده تر و تیزتر و قتل و جنایت آنها در طول تاریخ ایران بی نظیر بوده است و اعراب مسلمان هرگز چنین جنایاتی را در ایران مرتکب نشدند; بنابراین هرگز نمی توان گسترش دین اسلام در ایران را بهزور شمشیر دانست، بلکه در علل زیر باید جستوجو کرد:
1. غنی بودن محتوای دین اسلام و فرهنگ انسان دوستانه و ضد تبعیض و عدالت محور آن که با فطرت انسان سازگار است.
2. پس از گشوده شدن مرزها، ارتباط مردم ایران با مسلمانان تنگاتنگ شد. این پیوند خود به نوعی در ترویج دین اسلام مؤثر بود و ایرانیان از نزدیک شاهد جامعه ی مسلمانان بودند که با حکومت اشرافی و جامعه ی طبقاتی ساسانی متفاوت بود.
3. اسرای جنگی ایرانی که به همراه خانواده و فرزندان به مدینه و شهرهای دیگر منتقل شده و در کنار مسلمانان زندگی می کردند، تحت تأثیر جامعه ی مسلمین، مجذوب اسلام می شدند.
4. ایرانیانی که قرن ها شاهد اشرافیگری شاهان ساسانی و محرومیت طبقات دیگر جامعه از امکانات اولیه ی زندگی بودند، با مشاهده ی ساده زیستی خلفای اسلامی، از جمله امیرمؤمنان(علیه السلام) و عاملان آنها در شهرهای ایران که مثل پایین ترین طبقات مردم زندگی می کردند، به پذیرش آیین اسلام ترغیب شدند.
5. حضور صحابه ی بزرگ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جنگ ها و فتوحات ایران و قبول مسئولیت فرمان داری در نواحی مختلف ایران نیز یکی از عواملی بود که در ترویج اسلام در ایران تأثیر بسزایی داشت. سلمان فارسی وقتی از طرف خلیفه برای فرمان داری مداین اعزام شد، مردم آنجا منتظر بودند که او با تشریفات خاصی وارد شهر شود اما سلمان سوار بر درازگوشی برهنه برای اداره ی امور مردم آن دیار وارد این شهر شد و خدمات ارزنده ای به مردم ارائه داد. این خود از مهم ترین عوامل ترویج اسلام در ایران بود.
6. حضور خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از شهرها نیز، از عوامل مهم ترویج اسلام در ایران بوده است; چنان که مشهور است در برخی از فتوحات که فرماندهی سپاه اسلام با سلمان بود، حسنین(علیهما السلام)نیز حضور داشتند و به دروازه ی هر شهری که می رسیدند مردم آن شهر بدون درگیری اسلام را می پذیرفتند.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

امام جواد الائمه

نام مادر: ريحانه، بسيکه و خيزران ـ از منطقه توبير (توبه از نواحي جنوب مصر به منطقه‌ي وسيعي گفته ميشود).

نام پدر: علی (الرضا.)

ولات: 195ق.

شهادت 220.

سن امامتش در کودکي همچون عيسي و يحيي بود.

دوران امامتش 18 سال.

وضع فرهنگي زمان امام آشفته و عقايد شيعيان و مسلمانان در معرض تهاجم و به اصطلاح امروز حالت جنگ نرم نسبت به شيعه برقرار فرقه‌هاي نوظهور انحرافي فعاليت داشتند، و عقايد شيعه و مسلمانان را آماج خرافه‌ها و ادعاهاي دروغين قرار داده بودند که امام ـ عليه السلام ـ با اين وضع آشفته با برنامه‌ريزي دقيق مواجه شد و مقابله کرد و شيعه را در طول 18 سال امامتش از اين امواج فتنه‌هاي فرهنگي به سلامتي عبور داد و به مرحله‌ي جديدي رساند.

وضع سياسي

وضع سياسي نيز براي امام و شيعيان نامساعد بود، چون مأمون از يک طرف ادعاي دوستي با خاندان پيامبر و ارادت به اهلبيت و به خاندان امام داشت، از طرفي کينه و بغض وصف‌ناپذير پنهاني در دل داشت، امام در بين اين حالت تناقض مجبور بود موضعي اتخاذ کند که هم شيعه محفوظ بماند، و هم خط امامت آسيب نبيند، اين رفتار ظاهراً بسيار دشوار بود اما امام جواد با وجود سن کم خود با مأمون حيله‌گر مواجه بود که سياسي‌ترين و باهوش‌ترين فردي بود که بر منصب خلافت در اين دوره تکيه داشت.

مأمون با سياستي که با امام رضا ـ عليه السلام ـ مقابله کرد با امام جواد ـ عليه السلام ـ نيز طرحي مشابه براي تعامل چيد، و ابتدا امام را هر جا مي‌ديد زير نظر داشت و از او سؤال‌هاي علمي سخت مي‌پرسيد، تا از امامت و فضل و دانش امام آگاهي يافت. مسأله تزويج دخترش ام‌الفضل را با امام پيش کشيد، بزرگان عباسي مخالفت کردند، و نگران بودند که خلافت را از دست بدهند، به مأمون گفتند جواني است بي‌دانش و فضل، مأمون در مقابل آنها نقشه مناظره را مطرح کرد، و امام را با بزرگ‌ترين دانشمند و فقيه درباري که شرقي بي‌مانند داشت مواجه کرد و او از امام مسائل سختي پرسيد، اما امام او را مغلوب و درمانده کرد و بر او چيره شد. با همين مجلس عباسيان مخالف ساکت شدند و هيبت علماي اهل‌سنت نيز شکست و شيعه سربلند شد. و براي برخي از بزرگان شيعه نيز که ترديد در امامت داشتند رفع ابهام شد و امامت را با جان و دل قبول کردند.

امام جواد ـ عليه السلام ـ براي مبارزه با جنگ نرم که همان پيکار فرهنگي و جهاد فرهنگي بود اقدامات مهمي انجام داد که خلاصه‌وار عرض مي‌شود:

1. مناظرات علمي

2. مبارزه با فرقه‌هاي انحرافي و نوظهور در اين دوره که چند دسته بودند:

الف. غلات.

 ب. واقفيه و افرادي چون ابوالخطاب که به جريان امامت لطمه مي‌زدند.

ج. فرقه‌هاي اهل‌سنت که جعل حديث و عنوان مي‌کردند و براي خلافت مشروعيت علم مي‌ساختند و بنيان خلافت را با جعل احاديث کذب استوار و شروع جلوه مي‌دادند.

3. مبارزه با جعل حديث

4. پاسخ به شبهات و سؤالات عقيدتي.

منطق و روش خردمندانه و هوشمندانه‌ي امام ـ استدلال به آيات قرآن و استفاده از روش‌هاي نقضي و پاسخ‌هاي عقلائي و گاهي عرفي که براي مردم عادي نيز قابل فهم بود.

براي نمونه برخي با جعل اين حديث از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفتند که:

او نزل العذاب ما نجي الافلان خليفه، امام فرمود: اين روايت بر اساس قرآن باطل و دروغ است. چون قرآن خطاب به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «و ما کان ليعذبهم و انت منهم؛ مادامي که در بين اين امت هستي خداوند عذاب‌شان نخواهد کرد».

از امام جواد بيش از دويست روايت نقل شده و يکصد و سيصد نفر بر اساس فهرست شيخ طوسي از آن حضرت نقل حديث کرده‌اند.

 

شاگردان امام

امام ـ عليه السلام ـ در دوران کوتاه حيات و امامت خود شاگردان برجسته‌اي داشت. آن حضرت علاوه بر اينکه، خط امامت را پاسداري کرد و شمع فروزان هدايت را به دست گرفت، شاگردان پدرش را به دور خود جمع کرد، و ارتباطش با شيعه را حفظ کرد و از شيعه از نظر فکري و عقيدتي حراست مي‌کرد، هرگاه احساس مي‌کرد که عقيده‌ي شيعه گرفتار تهاجم افکار باطل و عقايد انحرافي است، با نامه و اظهار نظر پاسخ شبهات را مي‌داد، و رسالت مهم خود را در قبال حراست از عقايد اصيل اسلامي انجام مي‌داد.

امامت وظيفه‌ي خطيري در تمام دوره‌ها عهده‌دار بود و آن حفاظت از اصل دين بود که هيچ‌گاه خلفاي ستمگر نتوانستند اين مهم را عهده‌دار شوند، اگر شخصيت هر يک از ائمه با م دعيان خلافت مقايسه شود، حقانيت آنان در زمان خودشان روشن خواهد شد، مدعيان خلافت تنها هنري که داشتند حفظ حکومت و قدرت سياسي و استفاده‌ي مادي از آن بود، اگر مأمون به مباحث کلامي متمايل بود يا ديگر حاکمان از برخي علوم حمايت مي‌کردند هدف‌شان تنها حفظ قدرت‌شان بود نه ترويج علم، گرايش مأمون به مباحث کلامي جلب دانشمندان به سوي خود و مشروعيت دادن به حکومت خود بود نه ترويج علم و رشد تمدن، تمدن اسلامي متأثر از آموزه‌هاي ديني ائمه و تلاش‌هاي فردي دانشمندان جهان اسلام که در انديشه متأثر از امامت بودند، ترقي و رشد نموده است.

امام جواد ـ عليه السلام ـ شاگردان بزرگي چون عبدالعظيم حسني داشت، ابوالقاسم جعفري که از خاندان جعفر بن ابيطالب بود از شاگردان ديگر امام جواد ـ عليه السلام ـ است. علي بن مهزيار اهوازي شاگرد معروف ديگر بود.

امام جواد ـ عليه السلام ـ وکلايي نيز داشت مانند خيران الخادم، ابراهيم محمد همداني، ابونصر بزنطي ديگر شاگرد برجسته امام است که داراي آثار و کتاب بود.

دوره ي خاص امامت

اگر دوره ی امامت دوازده امام به حسب اقتضائات زمانی وفضای اجتماعی وعلمی به چهار دوره تقسیم شود ؛دوره ی چهارامام آخرین که ابن الرضا هستند ؛ دوره ای است با ویژه گیهای خاص :

1. حصر وتحت نظر داشتن امامت بود. از دوره‌ي امامت امام جواد ـ عليه السلام ـ ، دوره‌ي خاص امامت شروع مي‌شود و شيعه وارد دوره‌ي چهارم امامت مي‌گردد. دوره‌اي که ائمه شيعه در حصر کامل و تحت نظر شديد قرار دارند،اگرچه این سیاست دردوره ی امام کاظم وامام رضا نیز تا حدی عملی شد؛ بویژه امام رضا (ع) باسیاست احترام آمیز وعوام فریبانه ی مامون گرفتار حصر بود اما نه به سختی دوره ی امام جواد ؛ که تظاهر به دشمنی نیز برخلاف کار مامون که تظاهر به دوستی تا حد واگذاری خلافت دیده می شود ؛ هر چه به دوره‌ي امامت حضرت مهدي(عج) که موعود بزرگ اسلام است نزديک مي‌شويم، حاکمان و غاصبان حق ائمه، به هراس و ترس بيشتر مبتلا مي‌شوند، به  انزواي کشاندن وفشار سياسي بر ائمه افزون مي‌شود.

2. گرايش ظاهري برخي از خلفا به ائمه که از مأمون شروع شد و او اقداماتي انجام داد؛ مأمون با متانت و زيرکي و هوش فراواني که داشت به زعم خود درصدد بود؛ امامت را به خاندان عباسي منتقل کند، بعيد نيست هدف او اين بود که مهدي موعود که پيامبر در رواياتش بشارت او را داده بود مي‌خواست بدين سبب در عباسيان قرار دهد.

لذا دختري(ام حبیبه) به امام رضا ـ عليه السلام ـ تزويج مي‌کند و دختر ديگر را به امام جواد ـ عليه السلام ـ (ام‌الفضل) اما آرزوي مأمون عملي نشد، شاید او چندين هدف را در اين ازدواج‌هاي اجباري پي‌گيري مي‌کند که در هيچ يک موفقيت چشم‌گير به دست نياورد.

3.ویژگی سوم اين دوره از امامت اين است که نهاد وکالت و نيابت در اين دوره شکل مي‌گيرد و به صورت برجسته مطرح است، به تدريج که شيعه وارد دوره خاص مي‌شود مردم و شيعيان بايد بياموزند که امام معصوم را کمتر زيارت کنند و با وکلا مرتبط شوند زمينه‌سازي براي آغاز غيبت صغري و کبري و مرجعيت شيعه از اين دوره است.

4. ويژگي ديگر اين دوره افزايش شيعيان در نقاط مختلف و کشورهايي چون مصر، ايران (شهرهاي ري، قم، همدان، بست، سيستان، خراسان، مرو، اهواز).

5. ويژگي ديگر اين د وره که داراي ابتکار در روابط است استفاده از نامه‌نگاري جهت هدايت شيعه و حراست از آها بود که امام پيوسته از اين روش سود جسته و نامه‌هاي فراواني به شيعيان و پيروان و دوستداران خود داشته که حاوي نکات دقيق فرهنگي اجتماعي و سياسي هستند.

6. ويژگي ديگر مناظرات و گرايش به مناظرات علمي وکلايي است که در حاکمان ايجاد شد و در بين مردم رواج يافت و امامت از اين فرصت نيز به خوبي بهره جست، تمام اين فرصت‌ها براي شيعه بالندگي و رشد را در پي داشت، ائمه با هوشمندي خاص تهديدها را تبديل به فرصت کردند.

ما مي‌توانيم از اين سيره و روش امام جواد ـ عليه السلام ـ درس بگيريم که اين تهديدها را تبديل به فرصت کنيم. ابزار اينترنت و ماهواره و ديگر ابزارهاي ارتباطي، را دشمنان براي تهديد و نابودي ما فراهم و از آنها استفاده مي‌کنند. اگر مديريت درست اعمال شود اين تهديدها به فرصت تبديل خواهد شد، ابزار دانش و زبان و ابزار و آگاهي از اين وسايل ارتباطي مي‌تواند در مقابل جنگ نرم، مانند قلعه‌اي استوار براي صيانت باشد، جنگ نرم در زمان ائمه نيز بود، اما ائمه به خوبي در مقابل آن واکنش داشتند.

شهادت امام ـ عليه السلام ـ

مناظره امام با يحيي بن اکثم و چيره شدن بر او که از دانشمندان بنام دستگاه عباسي بود هم براي عباسيان و هم براي دانشمندان طرفدار او بسيار گران بود همين مساله ايجاد کينه در دل آنان نسبت به امام کرد.

پس از اين مناظره ام‌الفضل به تزويج امام درآمد. تزويج او در سال 215ق صورت گرفت. مناظره‌ي ديگري که امام جواد داشت در حضور معتصم بود. پس از مأمون که برتري امام در اين مناظره نيز روشن گرديد، معتصم که از نظر شخصيتي حقير و بي‌مايه بد و نسبت به علويان حسادت و کينه داشت تصميم گرفت امام را از ميان بردارد. چون در اين دوره روشن شد که م حمد بن علي عالم‌ترين و کامل‌ترين دانشمند اسلام است، شايد همين برتري تمايل مردم به سوي او را زمينه‌سازي کرده و قدرت را عباسيان بيرون رود، لذا اقدام به توطئه بر عليه امام شد.

مناظره‌اي که در حضور معتصم بود درباره‌ي اجراي حد سرقت و بريدن دست سارق بود. قاضيان دربار عباسي درباره‌ي بريدن دست اختلاف کردند، برخي مچ دست و برخي مرفق را محل قطع اعلام کردند. معتصم گفت از ابوجعفر نظرخواهي مي‌کنم. امام ابتدا از پاسخ امتناع کرد اما معتصم اصرار و پافشاري نمود و امام فرمود: ان المساجدلله يعني کفدست نبايد قطع شود، امام استناد به قرآن کرد، و معتصم با سرزنش قضات که خلاف قرآن فتوا مي‌دهند، نظر امام را پسنديد، فقيهان عباسي به شدت در رشک و حسادت سوختند و معتصم را تحريک کردند که او رقيب تو بر حکومت و مسند است، او را از ميان بردار. لذا معتصم امام را با خود يا به وسيله‌ي ام‌الفضل مسموم کرد؛ که به حسب ظاهر خودش امام را مسموم کرد.

شهادت امام نيز در راه علم و فقه و در حقيقت دين اسلام است، چون راه درست اسلام را بيان کرد، و همين رشک منحرفين را برانگيخت که منجر به شهادت امام شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
 
چگونگی پاسخ به شبهات، میراث امام هادی برای اتحاد جامعه اسلامی است
 
 

معارف: مدیر گروه مرکز مطالعات فرهنگی حوزه چگونگی پاسخ به شبهات عقیدتی و گفتگو با رهبران فرق را میراث امام هادی برای تحقق انسجام اسلامي دانست.

 

حجت الاسلام امیرعلی حسنلو، مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام علی النقی (ع) پرداخت و به خبرنگار شبستان گفت: امام هادی (ع) پس از پدر بزرگوارشان در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامت آن حضرت 33 سال به طول انجاميد. در این مدت امام هادی برای نشر احکام اسلامی و گسترش نهضت علوی و شناساندن مکتب و مذهب جعفری اقدامات بسياري انجام داد.

حجت الاسلام حسنلو با اشاره به اینکه امام هادی در دوران حیات خود با شش تن از حاکمان عباسی همزمان بود، گفت: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز حاکمان عباسی معاصر با امام علی النقی (ع) بودند.

وی با اشاره به منابع روایی بر جای مانده لقب دیگر امام هادی (ع) را ابوالحسن صالح عنوان کرد و افزود: نام امام هادی؛ علی، کنیه آن حضرت ابوالحسن و لقب های مشهور آن امام، هادی و نقی است.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم با تأکید بر عدم ثبات سیاسی در در قلمرو عباسيان در دوران امامت امام هادی (ع) اظهار داشت: مأمون با نزدیکی خود به اهل بیت (ع) توانسته بود زمام امور خلافت را به خوبی به دست بگیرد ولی حاکمان بعد از مأمون به خوبی نتوانستند این رویه را ادامه دهند چرا که پس از مأمون در دوران خلافت معتصم و بقیه خلفای عباسی مخالفت با ائمه و اهل بیت (ع) شدت گرفته بود این باعث شیوع قیام های زیادی علیه حاکمیت عباسیان و مخدوش کردن مشروعیت آنها شده بود.

حجت الاسلام حسنلو تصریح کرد: قیام های علویان در شهرهای کوفه، مکه، مدینه، بصره، خراسان، ری و طبرستان علیه عباسیان حکومت مرکزی را دچار بحران و چالش های زیادی کرده بود که پیامد آن ایجاد ناامنی و بحران اقتصادی و اجتماعی در جامعه بود به گونه ای که حاکمان نیز در مواجهه با این بحران ها نمی توانستند تصمیمات عاقلانه ای را بگیرند.

نویسنده کتاب سیره سیاسی امام هادی (ع) قیام های قبیله ای اعراب را دومین نوع قیام ها در دوران امام هادی (ع) علیه عباسیان عنوان و تصریح کرد: عدم اتکای سیاسی عباسیان به اعراب در ایران باعث ایجاد قیام هایی از سوی اعراب و قبایل عربی شده بود چرا که بعد از مأمون، معتصم دیگر خلیفه عباسی از اعراب سلب اعتماد كرد و بیشترین اتکای خود را در اداره امور خلافت به نظامیان دانست. این مسئله باعث نگرانی اعراب و شورش علیه عباسیان شد.

حجت الاسلام حسنلو قیام ایرانیان و اقلیت های دینی علیه عباسیان را از دیگر انواع قیام های دوران امامت امام هادی (ع) برشمرد و گفت: ایرانیان مشروعیت خلافت بنی عباس را به دلیل طرفداری آنها از اهل بیت به رسمیت می شناختند و چون دیدند که خلاف شعارهایشان دست به آزار و اذیت اهل بیت (ع) می زنند ارکان حکومت آنها را به رسمیت نمی شناختند و با آنها مقابله می کردند.

وی خاطرنشان کرد: خلافت عباسیان در دوران امام هادی (ع) دچار بحران های بسیاری بود چرا که قیام هایی که در جای جای قلمرو بزرگ اسلامی شکل می گرفت باعث ایجاد آشفتگی های اجتماعی و سیاسی می شد که با شدت آنها عباسیان امام هادی را مورد اذیت و آزار قرار می دادند چرا که بسیاری از آنها به خون خواهی از اهل بیت دست به شورش و قیام می زدند.

حجت الاسلام حسنلو یادآور شد: 20 سال از دوران امامت امام هادی (ع) در سامرا و تحت مراقبت های شدید و اسارت سپری شد تا حدی که متوکل که کنیه دیرینه نسبت به علویان داشت در آخر دست به هلاکت آن حضرت زد.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم سلطه سیاسی نظامیان بر امور اجتماعی را از تحولات سیاسی دوران امامت امام هادی (ع) دانست و تصریح کرد: سلطه نظامیان تا حدی بود که آنها به اختیار خود خلیفه را عزل و نصب می کردند. در این دوره حضور افراد ایرانی و عرب در اداره امور کاهش یافت.

وی به تشریح نقش امام هادی (ع) در گسترش نهضت علوی پرداخت و خاطرنشان کرد: امام علی النقی (ع) با وجود شرایط سخت سیاسی و اجتماعی از اسلام ناب و سیره نبوی بر محوریت مکتب اهل بیت (ع) حراست و نگهداری کرد.

حجت الاسلام حسنلو گفت: حفظ میراث و دستاوردهای ائمه پیشین با تکیه بر سیره پیامبر (ص)، پاسخ به شبهات عقیدتی در زمینه هاي مختلف توحید، نبوت، امامت، معاد و دافع از اصل اسلام برخی از فعالیت های امام در حفظ و گسترش نهضت توحیدی و اسلامی در میان مسلمانان است.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم با اشاره به فعالیت امام در تربیت شاگردان بزرگ و پشتیبانی علمی شاگردان امام جواد و امام صادق (ع) اظهار داشت: هدف اساسی امام از تربیت شاگردان حفظ اصل اسلام ناب محمدی بود چرا که شاگردان آن حضرت آثار علمی گرانقدری داشتند که در ترویج علوم اهل بیت (ع) نقش چشمگیری داشت.

حجت الاسلام حسنلو گفت: امام هادی (ع) با رهبران مذاهب فرق دیگر مناظره می کردند و آنها با دیدن کرامات آن حضرت گاه به آن امام همام ایمان می آوردند.

وی تصریح کرد: مبارزه با قالیان برای حفظ میراث امامت دیگر ویژگی امام هادی (ع) در گسترش نهضت علوی بود چرا که قالیان با گرایش های صوفی محابانه و اعتقادات انحرافی مسلمانان را به انحراف می کشاندند و امام با نوشتن نامه های کتبی به اصحاب خود از خط سبز امامت حراست می کردند.

نویسنده کتاب "قرآن و معصومان در آینه علوی" بزرگترین ابتکار امام هادی (ع) را تأسیس نهاد وکالت و انتخاب نمایندگانی در سایر مناطق قلمرو اسلامی دانست و گفت: با توجه به گستردگی شیعیان در قلمرو اسلامی به ویژه در ایران، آفریقا، حجاز و سایر مناطق امام هادی وکلایی را در این مناطق انتخاب می کرد.

حجت الاسلام حسنلو افزود: امام این سازمان گسترده را بر اساس ضرورت زمان ایجاد کرد و هر گاه مشکل اعتقادی و شرعی پیش می آمد با یک نامه از طریق پیک های مطمئن به حل مشکلات می پرداخت و بدین ترتیب از نهضت علوی و عقاید شیعی حفاظت می کرد، این بزرگترین دستاورد برای زمینه سازی دوران غیبت امام زمان (عج) بود چرا که مردم را با شرایط عصر غیبت و حضور نمایندگان امام در جامعه آشنا می کرد.

وی خاطرنشان کرد: در دوران غیبت صغری امام عصر (عج) نواب خاص پیام و سخنان امام را به جامعه مسلمین می رسانند و پس از دوران غیبت کبری مرجعیت و فقهای اسلامی جایگزین این نواب خاص شدند و امام هادی قبل از به امامت رسیدن امام زمان (عج) با تشکیل نهاد و وکالت پیامی را برای آیندگان داشتند و آن این بود که فقهای باتقوا می توانند در دوران غیبت به اداره امور اجتماعی بپردازند.

حجت الاسلام حسنلو با اشاره به فقهایی چون شیخ كلینی، کافی، شیخ طوسی و شیخ صدوق گفت: اساس اسلام از طریق نوشتن و حفظ آثار ائمه توسط پاسداری شد. با توجه به اینها در واقع اساس مرجعیت به صورت عملی در شهرهای مختلف نهادینه شد.

وی ایجاد سازمان وکالت را دستاورد دوران امام هادی (ع) در حفظ مکتب علوی برشمرد و تصریح کرد: این سازمان نقش برجسته و تعیین کننده ای در گسترش نهضت علوی و اسلام ناب محمدی داشت.

این استاد حوزه خاطر نشان کرد: برخی از احادیث، روایات و سیره امام هادی (ع) در برخورد با اقوام بهترین میراث برای الگوگیری ما از آن حضرت است. یکی از میراث به جای مانده از ايشان زیارت جامعه کبیره است که دارای پیام های متعدد و در واقع منشور جاوید و راستین امامت است که خط امامت را با بیان ویژگی هایی با خطوط خلفای دیگر جدا می کند.

وی با اشاره به 250 روایتی که از امام هادی (ع) در منابع و ابواب مختلف به جای مانده است، گفت: این احادیث و روایات نیازمند بازکاوی و پژوهش و تبیین و بازشناسی است.

حجت الاسلام حسنلو برخورد با حاکمان با قاطعیت تمام، طرح احکام اسلام با استفاده از قرآن و سیره نبوی، جلوگیری از انحرافات عقیدتی و دینی در شرایط و خفقان آن دوران و گفت و گو با رهبران ادیان و فرق و تشویق آنها به وحدت و انسجام جامعه اسلامی را از ویژگی ها و درس های دوران امامت امام علی النقی عنوان كرد.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: حمایت از طبقات محروم شیعه، شایسته سالاری، مدیریت بحران، حل مشکلات معیشتی شیعه و جلوگیری از درگیری های قومی و عقیدتی و مذهبی در راه اندیشه امامت از دیگر مباحثی است که کارگزاران نظام با مواجهه به سیره علمی و عملی امام هادی باید از آن درس و الگو بگیرند.

پایان پیام/


+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آيينه حسُن خدا

اشاره

امام جواد عليه‏السلام در رمضان سال 195، در مدينه و در دوران بحران سياسي خلافت عباسي پا به عرصه وجود نهاد. در آن سال، ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، بر سر تصاحب خلافت درگيري بود. سرانجام اين اختلاف، آثار خود را بر زندگي امام رضا عليه‏السلام و فرزندش امام جواد عليه‏السلام گذاشت و ايشان به طور ناخواسته مجبور به ترک مدينه شد.

 

مادر امام

نهمين پيشواي معصوم، تحت تربيت پدرش امام رضا عليه‏السلام و در دامن پرفضيلت بانويي پرهيزکار به نام سبيکه (خيزران) به شکوفايي شکوه‏مندي رسيد و آماده پذيرش و انام بزرگ الهي گرديد. اين بانوي بزرگوار، اهل مصر يا مغرب بوده است.

از اينکه مادر امام محمدتقي عليه‏السلام غيرعرب و آفريقايي بوده، نبايد تعجب کرد؛ زيرا تقدير الهي چنين بود که ريشه‏هاي درخت تنومند اسلام که با ظهور پيامبر اکرم در حجاز پاي گرفت. به ديگر نقاط عالم هم نفوذ کند و شاخه‏هاي آن، بر سر همگان سايه رحمت و هدايت بگستراند.

 

شاهد وداع پدر

امام جواد عليه‏السلام کودکي خردسال بود که پدرش مي‏خواست به سوي خراسان برود. او همراه امام هشم به سوي مکه رفت؛ زيرا پدر بزرگوارش مي‏خواست با خانه کعبه، يعني مقدس‏ترين مکان جهان اسلام، وداع کند. امام نهم بر دوش خادم پدر، با هوشياري و کنجکاوي وصف‏ناپذيري، شاهد رفتارهاي علي بن موسي‏الرضا عليه‏السلام بود و مي‏ديد که آن وجود مبارک، با هيجان و اشتياق خاصي، همچون کسي است که ديگر به سرزمين حجاز بازنخواهد گشت. از اين رو، به اعمال پدر حساس شد و از دوش خادم پايين آمد و با حالتي اندوهگين، در حجر اسماعيل عليه‏السلام بست نشست. خادم، ماجرا را به امام رضا عليه‏السلام گزارش کرد.

آن حضرت به سراغ فرزند دلبندش رفت و فرمود: فرزندم! از جاي خويش برخيز. امام جواد عليه‏السلام با لحني کودکانه، ولي سرشاز از فرزانگي پاسخ داد: پدر جان! چگونه از جاي خود برخيزم، در حالي که مشاهده مي‏کنم شما مشغول وداع هميشگي با خانه خدا هستيد؟ امام هشتم فرمود: حبيب من! بلند شو. در اين هنگام، امام جواد عليه‏السلام از جاي خود برخاست.

 

در مدينة النبي

دوران کودکي، نوجواني و بخشي از ايام جواني امام جواد عليه‏السلام در مدينه سپري گشت. امام نهم با وجود اختناق عباسيان و فشارهاي سياسي والي مدينه، بعد از شهادت پدر، در مسجد رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر فراز منبر قرار گرفت و چنين فرمود: «من فرزند علي الرضا، جواد الائمه، و آشنا به اسرار و ظاهر شمايم. خداوند تبارک و تعالي، علم اولين و آخرين را به ما داده است و اگر نبود مخالفت اهل باطل و دولت ضلالت، هر آينه بر زبان مي‏آوردم مطالبي را که اولين و آخرين را شگفت زده کنم». در اين هنگام، امام دست بر دهان مبارک نهاد و خود را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «اي محمد! ساکت باش و لب فرو بند؛ همان‏طور که پدرانت (در بيان برخي حقايق) لب فرو بستند».

 

اقامت اجباري در بغداد

مأمو مي‏کوشيد امام جواد عليه‏السلام را به محل خلافت خود بياورد؛ زيرا مي‏خواست ميان آن حضرت و پايگاه‏هاي مردمي و مبارزان، فاصله ايجاد کند و مردم را از ايشان دور سازد. البته او مي‏خواست اين نقشه، چنان به اجرا درآيد که شيعيان تحريک نشوند. از طرفي، فضيلت‏هاي امام جواد عليه‏السلام با وجود کمي سن، بر مأمون آشنا گرديد و وي متوجه شد فرزند امام رضا عليه‏السلام با وجود آنکه نوجواني بيش نيست، در اوج علم و حکمت و معرفت قرار دارد. به همين دليل، تصميم گرفت دخترش ام‏الفضل را به ازدواج آن حضرت درآورد. او براي عملي ساختن اين مقصد ـ که در وراي آن نيرنگ و نقشه‏اي منفي نهفته بود ـ عده‏اي را روانه مدينه کرد تا آن حضرت را به بغداد آورند.

 

پذيرش ازدواج تحميلي

مأمون عباسي، با آگاهي از نفرت عمومي ناشي از خشونت و سرکوبي مخالفان به وسيله خلفاي پيشين، به منظور پيش‏گيري از سقوط حکومت عباسيان، سياست اظهار تشيع و ابراز محبت به خاندان رسالت را، کليد و رمز موفقيت خود دانست و همانند نياکان خود، تحت کنترل قرار دادن امام زمان شيعيان را با ظاهري آراسته و فريبکارانه دنبال کرد. به همين دليل، شهر بغداد را همانند زنداني بزرگ براي خاندان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در نظر گرفت. از اين رو پس از شهادت امام رضا عليه‏السلام، امام جواد عليه‏السلام را از مدينه به بغداد فراخواند و پس از بزرگداشت فراوان، پيشنهاد ازدواج دخترش را با آن حضرت در ميان گذاشت او با اين کار توانست افزون بر تحت نظر قرار دادن امام، رفت و آمد شيعيان و انقلابيان را از راه جاسوسي دخترش کنترل کند.

 

واپسين سفر

هنگامي که مأمون به هلاکت رسيد و برادرش معتصم روي کار آمد. اطلاعاتي درباره ارتباط امام جواد عليه‏السلام با شيعيان و نيروهاي انقلابي به دست آورد. نيز معجزات، کرامات و مقام علمي امام، وي را سخت در نگراني فرو برد. از اين رو، آن حضرت را از مدينه به بغداد فراخواند. امام اين‏بار دريافت که اين دعوت، عادي نيست. و در وراي آن، نقشه‏هاي خطرناکي نهفته است. به همين دليل، هنگام عزيمت به بغداد، فرزندش امام هادي عليه‏السلام را به دوستان و اصحاب معرفي و جانشيني وي را به همه اعلام کرد. ايشان به محض رسيدن به بغداد، از سوي مأموران معتصم دستگير و زنداني گرديد و اجازه ندادند هيچ کس با حضرت ملاقات کند. پس از مدتي، معتصم درصدد توطئه عليه جان ايشان برآمد. برخي روايات تصريح دارند که ام‏فضل، همسر امام، با تحريک عوامل حکومت بني‏عباس، با انگور زهرآلود ايشان را به شهادت رساند.

 

صبر و بردباري

امام جواد عليه‏السلام در مقابل گرفتاري‏هاي روزگار، به شدت شکيبا و بردبار بود. آن حضرت در برابر حوادث سخت و پيشامدهاي ناگوار، هيچ‏گاه برآشفته و مضطرب نمي‏شد، بلکه با اتکال به خداي توانا، به صبر و تحمل روي مي‏آورد. البته اين مسئله، در مورد مشکلات مشخص بود، ولي در مورد اصول اسلامي و حدود الهي، کاملاً در مقام دفاع برمي‏آمد و موضع‏گيي‏هاي اساسي و حساب شده است.

مدارا با همسر ناشايست، بردباري در برابر ستم‏هاي حاکمان مستبد و صبر در ناملايمات فراوان زندگي، همانند شهادت پدر، نمونه‏هايي از بردباري آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر ناگواري‏ها را، از بهترين صفات نيک‏مردان برمي‏شمرد و مي‏فرمود: «شکيبايي بر ناملايمات، بر شماتت کنندگانِ مصيبت‏زده ناگوار است».

 

جود و احسان

معروف‏ترين لقب پيشواي نهم شيعيان، جواد است. آن رهبر فرزانه را به دليل جود و عطاي فراوانش، به اين نام خوانده‏اند که برگرفته از نام‏هاي زيباي پروردگار است. نام جواد، يادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعالي است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقي عليه‏السلام تجسم يافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در يادها زنده مي‏کند. علي بن مهزيار مي‏گويد: حضرت امام محمدتقي عليه‏السلام را ديدم که نماز واجب و غيرواجب خود را در قبايي خز به جا مي‏آورد و به من هم قباي خز ديگري بخشيد و فرمود: «اين لباس را تنها در موقع انجام نماز پوشيده‏ام؛ تو نيز آن را هنگام نماز خواندن بپوش».

 

نيکوکاري

خدمت به مردم برطرف ساختن نيازهاي آنان، در متن زندگي امامان معصوم عليهم‏السلام قرار دارد. امام جواد عليه‏السلام نيز در اين عرصه پيشتاز بود آن بزرگوار مي‏فرمود: «انسان با داشتن سه ويژگي پسنديده مي‏تواند به مقام رضوان و خشنودي الهي برسد: زياد طلب آمرزش کردن، نرمخويي و مدارا با مردم و زياد صدقه دادن».

از ديدگاه امام جواد عليه‏السلام، خدمت‏رساني به مردم، در اثر نزول رحمت الهي بر انسان است و اگر فردي در اين عرصه کوتاهي و سهل‏انگاري کند، ممکن است نعمت‏هاي الهي را از دست بدهد. به همين دليل آن حضرت مي‏فرمود: «نعمت خداوند بر کسي فراوان نازل نمي‏شود، مگر اينکه نياز مردم به وي بيشتر مي‏شود هر کس در رفع اين نيازمندي‏هاي نکوشد و سختي‏هاي آن را تحمل نکند، نعمت الهي را در معرض نابودي قرار داده است».

 

امام جواد عليه‏السلام در برابر خليفه

امام جواد عليه‏السلام با تمامي محدوديت‏هاي موجود از سوي دستگاه خلافت، از راه انتخاب وکيلان و نمايندگان، ارتباط خود را با شيعيان حفظ مي‏کرد. حضرت به سراسر قلمرو حکومت اسلامي، کارگزاراني مي‏فرستاد و با فعاليت‏هاي سياسي گسترده، از تجزبه نيروهاي شيعه جلوگيري مي‏کرد. از جمله اينکه ايشان به وکيلان خود اجازه مي‏داد به دورن دستگاه خلافت نفوذ کنند و پُست‏هاي حساس حکومتي را در دست گيرند. برخي از کارگزاران حضرت نيز به عنوان حاکم شهرها منصوب شده بودند و همه امور را با دقت تحت نظر داشتند.

 

خبر از شهادت پدر

امية بن علي مي‏گويد: هنگامي که امام رضا عليه‏السلام در خراسان بود، من در مدينه زندگي مي‏کردم و به خانه امام جواد عليه‏السلام رفت و آمد داشتم. معمولاً بستگان امام براي عرض سلام مي‏آمدند. حضرت يک روز به کنيز خويش فرمود به آنان (بانوان فاميل) بگويد براي عزاداري آماده شوند. روز بعد، بار ديگر به آنان گوشزد کرد براي عزاداري آماده شوند. پرسيدند: براي عزاي چه کسي؟ فرمود: عزاي بهترين انسان روي زمين. مدتي بعد، خبر شهادت امام رضا عليه‏السلام رسيد و معلوم شد همان روز که امام جواد عليه‏السلام فرموده بود براي عزا آماده شويد، امام رضا عليه‏السلام در خراسان به شهادت رسيده بود.

 

کارآفريني

فردي مي‏گويد: پيش از اينکه نزد امام جواد عليه‏السلام شرفياب شدم، شتر چراني با من درد دل کرد و گفت: به امام بگو فلاني، جوياي کار است. هنگامي که پيش حضرت رفتم، ديدم با عده‏اي مشغول غذا خوردن است. از اين رو، فرصت را مناسب نديدم تا تقاضاي ساربان را بيان کنم. امام جواد عليه‏السلام مرا به خوردن غذا فراخواند و سپس به خدمتکارش فرمود: «شترباني هست که نزد ما مي‏آمد، او را پيش خود نگه‏دار و برايش کاري معين کن تا مشغول شود».

 

چشمه‏سار تقوا

اعتماد به خداوند، بهاي هر چيز گران‏بها و نردبان هر امر بلند مرتبه‏اي است.

مؤمن به توفيقي از طرف خدا، پندگويي از سوي خودش، پذيرش از کسي که او را نصيحت کند نياز دارد.

عزت مؤمن، در بي‏نيازي او از مردم است.

آهنگ خدا را در دل داشتن، رساتر است از آنکه اعضا بدن را با انجام اعمال، به رنج و زحمت اندازيم.

به راستي آنچه از رفتارت براي تو ماندگار است، احسان توست. پس با برادر ديني خود نيکي کن، و بدان خداوند از سنگيني اعمال، به اندازه دانه خردل نيز خواهد رسيد.

تدبير و برنامه‏ريزي (در هر کاري) انسان را از افتادن در پشيماني، حفظ مي‏کند.

هر کس دچار خودپسندي و غرور ناشي از عبادت شود، هلاکت شده است.

از جمله نشانه‏هاي خيرخواهي آدمي در مورد برادرش، باز داشتن اوست از آنچه خود نمي‏پسندد.

نيکي کردن به کسي که بر او حقي دارد، از سخاوت آدمي است.

اشک دل

مظلوم‏تر از جواد، بغداد نداشت        آن مظهر داد، تاب بيداد نداشت

مي‏خواست که فرياد کند تشنه لبم     از سوز عطش، طاقت فرياد نداشت

عباس فلاحتي، طيبه چراغي- گلبرگ، شماره 81

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام جواد (ع)

پژوهش

غروب جوان‏ترين خورشيد

مرضيه رضاييان

• سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال، خورشيد فضيلت را روياند و شکوفاند و خود، فروزان‏تر از خورشيد تابيد و درخشيد.

• سخاوت باران را داشت و کرامت دريا و زلالي آب را.

• «جود» قطره‏اي بود در پيشاني بلندش و «علم» غنچه‏اي بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهري بود از گنجينه فضايلش.

اي سرا پا جلوه باري تعالي يا جواد

اين تويي در جودْ مانند خدا يکتا جواد

بي‏قراران غمت را بي‏کران درياست چشم

موج اشک ماست توفاني در اين دريا جواد

مي‏زنم امروز در کوي تولّايت قدم

تا بگيري دست اين افتاده را فردا جواد

در گلستان محمد، نخل سر بند رضا

ميوه قلب علي، ريحانه زهرا جواد

 

محمود تازي

شناسنامه شريف حضرت امام جواد(ع)

نام: محمد

کنيه: ابوجعفر

لقب: تقي و جواد

ولادت: 195 هـ . ق

مکان ولادت: مدينه منوره

پدر: امام علي بن موسي الرضا(ع)

مادر: سبيکه

مدت امامت: 17 سال

سن: 25 سال

شهادت: 220 هـ . ق

محل شهادت: بغداد

محل دفن: کاظمين

امام رضا(ع) از امام جواد(ع) مي‏گويد ...

• وقتي امام جواد(ع) به دنيا آمد، حضرت رضا(ع) فرمود: «حق تعالي به من فرزندي عطا کرده که شبيه است به موسي بن عمران که درياها را مي‏شکافت، و نظير عيسي بن مريم است که حق تعالي مادر او را مقدس گردانيده بود.» سپس حضرت فرمود: «اين فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان‌ها بر او خواهند گريست، و حق تعالي بر دشمن او و کشنده او و ستم کننده بر او غضب خواهد کرد، و آنها بعد از قتل او از زندگاني بهره نخواهند ديد، و به زودي به عذاب الهي خواهند رسيد».[1]

• ابو يحيي صنعاني مي‏گويد: در محضر امام هشتم(ع) شرفياب شدم. امام جواد(ع) کودک خردسالي بيش نبود. پيشواي هشتم به پسرش، محمد اشاره کرد و فرمود: «براي پيروان ما در امت اسلام، مولودي به برکت محمد نمي‏شناسم».[2]

 

مقام علمي

سن شريف آن حضرت هنگام شهادت امام رضا(ع) نُه سال بود. به دليل همين کمي سن، بعضي در امامت آن حضرت شک داشتند. تا آنکه علما و بزرگان پس از مناسک حج، خدمت ايشان رسيدند و پس از مشاهده کرامات و علوم و کلامات آن حضرت، به امامت آن منبع سعادت اقرار نمودند. کليني و ديگران روايت کرده‏اند که دانشمندان در يک مجلس يا در چند روز متوالي، سي هزار مسئله از مسائل دشوار از آن معدن علم و فضايل پرسيدند و پاسخ شنيدند.[3]

من جواد فيض، هم بر اولين، هم بر آخرينم

باء بسم الله خلقت، روح ربّ العالمينم

سينه من، مخزن علم لدنّي آمد از حق

قلزم فضل الهي، رهنماي مؤمنينم[4]

پاسخ شگفت‏انگيز امام جواد(ع)

• تلاش امام جواد(ع) در پيکار انديشه و ميدان بحث و مناظره و نقش محوري ايشان در تحولات علمي جامعه اسلامي، براي عالم‏نماها دردناک و تحمل‌ناپذير بود. ازاين‌رو، آنها مي‏کوشيدند فضايل علمي حضرت را پنهان کنند يا آن را به چالش بکشند. اما تنها وجود مقدس ايشان، رهگشاي معضلات فکري، فقهي و اعتقادي امت بود. امام جواد(ع) دشوارترين پرسش‏ها را بي‏درنگ پاسخ مي‏گفت و علمش الهي و به درياي و به درياي حکمت خداوندي متصل بود.

• يحيي بن اکثم قاضي القضات بغداد در صدر مجلس کنار دست مأمون نشسته بود. او با کسب اجازه از مأمون، سؤالي فقهي از امام جواد (ع) پرسيد و گفت: فدايت شوم! چه مي‏فرماييد در مورد شخص مُحرِم که مرتکب عمل شکار شده باشد؟

حضرت فرمود: توضيح دهيد که آن شخص در چه کيفيت و در چه شرايطي قرار داشته است؟ آيا او در خارج از محيط حرم شکار کرده است يا در خود محيط حرم؟ آيا او عالم به مسئله بوده يا ناآشنا به مسئله؟ آيا کشتن او عمدي بوده يا سهوي؟ آيا شکار کننده برده بوده يا آزاد؟ آيا شکار او براي نخستين بار بوده يا چندمين بار؟ آيا شکار او بچه سال بوده يا بزرگسال؟ آيا شکار او از پرندگان بوده يا غير آن؟ آيا عمل شکار او در شب روي داده يا در روز؟ آيا احرام شکار کننده براي حج تمتع بوده يا عمره؟ هرکدام از اين موضوعات، حکم خاصي دارد که بايد روشن گردد.

قاضي‏القضات بغداد که در برابر يک سؤال خود، با انبوهي از پرسش‏هاي فقهي روبه رو شده بود، مضطرب و خجلت‌زده شد و زبانش بند آمد و عجزش آشکار گرديد. سپس امام جواد(ع) با صبر و حوصله، به همه پرسش‏هاي خود پاسخ داد و اهل مجلس را شگفت زده کرد.[5]

چو پا به مجلس مأمون نهاد سيداعظم

چه احتياج بر آن فروغ ديده خاتم

شدند مات فقيه و حکيم و عالم اعلم

به عجز خويشتن اقرار کرد زاده اکثم

پس از ثناي خداوند قادر بي‏چون

امير مُلک سخن با کلام دلکش موزون‌

نمود مجلسيان را تمام واله و مفتون

گشود لب به مديحش در آن مناظره مأمون

فکند لرزه به جان عدو چو اختر بارق

به لوح شب خط بطلان زد از سپيده صادق

کسي که خصم به ولايتش کند اقرار

چراغ راه هدايت وصي احمد مختار

سرور سينه زهرا جواد آل محمد(ص)[6]

 

در زلال کلام نور

• امام جواد(ع): «آن کس را که خداي بزرگ پشتيبان است، چگونه ممکن است از بين برود و آن را که خداوند خواسته است تباه شود، چگونه مي‏تواند نجات پيدا کند؟ و آن که از خدا بريده و به ديگري پيوسته، خدا او را به همان کس واگذار مي‏کند».[7]

درويش و غني بنده اين خاک درند

آنان که غني‏ترند محتاج‏ترند

سعدي

• امام جواد(ع): از دوستي و هم‏نشيني با افراد فاسد و شر، سخت بپرهيز؛ به درستي که او به شمشير کشيده مي‏ماند، منظرش نيکو و آثارش زشت است».[8]

منشين با بدان که صحبت بد

گر چه پاکي، تو را پليد کند

آفتاب ار چه روشن است او را

پاره‏اي ابر، ناپديد کند

سنايي غزنوي

• امام جواد(ع): «دوست را با سه ويژگي به دست مي‏آورند: انصاف در معاشرت، هم‌دردي در خوشي و ناخوشي، و داشتن قلبي پاک و سالم».[9]

دوست باشد کسي که در سختي

باري از روي دوش بردارد

نه که سر بارِ زحمت خود نيز

بر سرِ بار دوست بگذارد

شهريار

• امام جواد(ع): «کشتارگاه هرکس دهان اوست».[10]

زبان در دهان اي هنرمند چيست؟

کليدِ در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد، چه داند کسي

که گوهر فروش است يا پيله‏ور؟

سعدي

• امام جواد(ع): «هر کس پيش از آزمودن کسي به او اطمينان کند، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج‌آلود قرار داده است».[11]

به روزگار جوانب بيازماي کسان

ببين که فرشته خصالند يا که ديو و دَدَند

براي خويشتن رفيق شفيق گلچين کن

ز مردمي که هنرپيشه‏اند و با خِرَدند

محمد هاشم افسر

• امام جواد(ع): «شما را به دانش‏آموزي سفارش مي‏کنم؛ زيرا طلب دانش انجام وظيفه واجب است و بحث روي مسائل علمي، مانند نافله است که به واجب نزديک است».[12]

هيچ شنيدي که چه گفت رسول

بار خدا و شرف المرسلين

گفت ببايد که بجويي تو علم

ور نبود جايگهش جز به چين

ناصر خسرو

• امام جواد(ع): «توبه و بازگشت از گناه، بر چهار بنيان پايدار است: پشيماني به قلب، طلب آمرزش کردن به وسيله زبان، عمل کردن با دست و پا، و تصميم بر اين امر که ديگر به طرف گناه نرود».[13]

گفتم چه تدبيري کنم تا روي حق را بنگرم؟

گفتا: نبايد در جهان انديشه باطل کني

علي اکبر مجاهدي

• امام جواد(ع): «عفاف، زينت فقر است؛ شکر، زينت ثروت؛ صبر، زينت بلا؛ عدل، زينت ايمان؛ آرامش، زينت عبادت؛ ادب، زينت عقل؛ گشاده رويي، زينت صبر؛ ايثار، زينت زهد؛ و خشوع، زينت نماز».[14]

نباشد ز تقوا پسنديده‏تر

نه از پارسا مرد، برگزيده‏تر

بُوَد او نگهبان اندر حيات

از آن است قرب تو بعد از ممات[15]

آموزه‏هاي شنيدني امام جواد(ع) براي جوانان

لزوم مدارا با والدين در هر شرايط

بکر بن صالح گويد: به امام جواد(ع) نوشتم: پدرم دشمن شماست و از او بسيار سختي ديده‏ام. فدايت شوم! براي من دعا کن و بفرما: من چه کنم؟ آيا افشا و رسوايش سازم يا با او مدارا نمايم؟

امام در پاسخ نوشت: «مضمون نامه‏ات را دريافتم. ان شاء الله پيوسته براي تو دعا خواهم کرد. مدارا براي تو بهتر از افشاگري است. پس از سختي، آساني نيز هست. صبر کن! خداوند تو را در ولايت کسي که در ولايتش هستي، ثابت قدم فرمايد.» بکر بن صالح گويد: پس از مدتي، خداوند قلب پدرم را بر من مهربان ساخت، به طوري که در هيچ کاري با من مخالفت نمي‏کرد.[16]

 

منت نگذاشتن، شرط قبولي کمک به محرومان

با شادماني خدمت امام جواد(ع) آمد و با لبخند گفت: اي فرزند رسول خدا(ص)! از پدر بزرگوار شما شنيدم که فرمود: «شادترين روز انسان، روزي است که پروردگار توفيق انجام کار خيري به او بدهد.» امروز توفيق يافتم که نياز ده نفر مستمند و دردمند را برطرف سازم. براي همين، امروز را روز نيکي براي خود مي‏انگارم و خرسندم.

امام لبخندي زد و فرمود: «آري، به جان خويش سوگند که شايسته است امروز شاد و خرسند باشي، به شرط آنکه نيکوکاري خود را تباه نکني و حتي در آينده نيز اين نکته را در نظر داشته باشي که آن را باطل نگرداني که پروردگار عالميان فرموده است: اي کساني که ايمان آورده‏ايد! صدقه‏هاي خود را با منت و آزار، باطل مکنيد[17]».[18]

خورشيد سپهر عدل و داد است جواد

سر لوحه دفتر رشاد است جواد

در جود و سخا کسي به پايش نرسد

چون مظهر جود حق جواد است، جواد

 

جواد قاسمي زاده

ازدواج دختران

علي بن اسباط يکي از ارادتمندان امام جواد(ع) بود. او در مورد دختران دمِ بخت خود نامه‏اي به حضرت نوشت که چه کنم؛ زيرا خواستگار مناسبي که هم‏شأن آنها باشد، پيدا نمي‏شود تا زندگاني آنان را سر و ساماني دهم؟ امام در پاسخ فرمود: «خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد! وقتي خواستگاري به سراغ شما آمد که اخلاق ديني او را مي‏پسنديد، به تزويج او رضايت دهيد؛ زيرا اگر وصلت صورت نگيرد، در روي زمين فساد بزرگي رخ مي‏دهد».[19]

 

موعود

عبد العظيم حسني مي‏گويد: درباره موعود از امام جواد(ع) پرسيدم، فرمود: «قائم ما، همان مهدي است. کسي که بايد در غيبتش او را انتظار کشند و در ظهورش از او فرمان برند. اگر از عمر دنيا بيش از يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني گرداند تا در آن قيام کند و زمين را پر از عدل و داد نمايد؛ چنان که پر از ظلم و جور شده بود».[20]

قطعه ادبي: زهر جوشيده است در هر يک از مصراع‏هاي دل

 

محمد کاظم بدرالدين

کتاب اندوهِ «ذيقعده» با جلد ظريف اشک در دست انتشار است. ابرهاي مرثيه بر سرِ «کاظمين» شرحه شرحه باريدن گرفته‏اند. ساعات، لبريز از آيين پر ملال کوچند و قلم‏ها به حضور در عزاخانه احساس ناگزير. فراق، تمام تصويرهاي پرتپش را در آتش خود نشانده است. چه مي‏بينم؟ چه مي‏گوييم؟ بگذار همين دوبيتي‏هاي عريان که اشک مي‏سرايدشان، حرف خودشان را بزنند. چقدر صريح و بي‏کنايه دردهاي امروز را برمي‏شمرند.

خدايا! امروز چه روزي است که هر ثانيه‏اش، قرن‏هايي از داغ است؛ داغي که سايه انداخته بر زمين. امروز چه روزي است که يک سو آفتاب غروب مي‏کند و يک سو ما هستيم با آهي کز سينه برون آمده است.

و بياييد اي واژه‏ها به توصيف اين گريه‏هاي رو به تکثير و بخوانيد زبان حالِ قطره‏هاي رنج را. بياييد و ببينيد درياي پر غروب پيرامون را. بشنويد صداي شکسته لحظات حزن را. امروز آن سوي قامت پنجره‏ها، بوي پرپرشدن گل مي‏آيد. بوي سوگنامه‏اي جوان. شايد هيچ دلي امروز به داغداري کاظمين نباشد که جز به بي‏تابيِ بي‌حد پابند نيست.

کليد تغزل‏هاي عرشي در دستان پر سخاوتش بود و جهانِ خواب زده پير نمي‏دانست. حالا بيا و فرياد سر بده تمام فرصت‏هاي از دست رفته را. چه فايده؟ دنيا هميشه بعد از هر حادثه‏اي به خود مي‏آيد. چرا چنين؟ چرا بايد چند لحظه به جواني‏هاي شعر مانده، حديث پرپر شدن شروع شود؟

هرچه هست، تو را از دست داده‏ايم رو به روي شعرهايي که در آستانه بارانِ اندوه متولد شده‏اند. تو رفته‏اي و زهر جوشيده است در هر يک از مصراع‏هاي دل. ديگر، صبحدمِ بي‌تو يک تصنيف پوسيدني در توشه دارد. بي‌تو سامانِ گيسو پريشي دنيا را درکدام اتفاق بايد جست؟ اين چه مقطع غريبي است در زندگي؟ زهرکامي در کنار شکفتگي جمال؟ خزان در جواني؟ نگاهت چه مکث کوتاه و غريبي در دنيا داشت. آمدي و قلم‏ها پايشان به سرزمينِ جود و جواني باز شد. فضيلت‏ها در زندگي رايج شد و شکوفه‏هاي شيرين صفا رونق يافت. پس از اين همه مهر تابناک و پي در پي، ناگهان صداي سوگ چقدر دشوار است.

اي روشنايي منتشر در تمام زمين تاريک! محزون توايم. اي صبح سفر! لختي درنگ کن و به اضطراب و درماندگيِ ماندگان نگاه کن.

تو نهمين روشنايي معين در قلب همه تقويم‏هايي و نامت، حتمي‏ترين لحظه ناميراست که در دنياي ما جريان دارد. هزاره‏هاي بعدي هم تو را نخواهد شناخت. اين را از جوان شدن روز به روزِ حرف‏هايت مي‏گويم. خورشيدهايي که هر روز مي‏آيند، مي‏دانند هميشه حق با خورشيد حرف‏هايت است که جوان مانده‏اند و زوال‌ناپذير. پاييز کجا مي‏تواند تو ـ اي گل هميشه بهار کاظمين ـ رخنه کند. نه! اين چشمه از ياد نرفتني، اين نام تو زلال و هميشه جاري است و زندگي با نفس يادت ادامه دارد.

پي نوشت:

[1]. علامه محمد باقر مجلسي، تاريخ چهارده معصوم (ع) (جلاء العيون)، انتشارات سرور، 1373، چ1، ص961.

[2]. شيخ مفيد، الارشاد، مؤسسه آل البيت، 1416 هـ . ق، چ1، ج2، ص279.

[3]. علامه مجلسي، بحارالانوار، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1368، چ3، ج50، ص93.

[4]. عبدالرزاق مقرّم، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد(ع)، ترجمه: دکتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1382، چ4، ص158.

[5] . الارشاد، صص 283 و 284.

[6]. احمد احمدي بيرجندي، مناقب و مراثي اهل بيت (ع)، مشهد، بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1379، چ2، صص271 و 272.

[7] . بحارالانوار، ج78، صص363 و 364.

[8] . همان، ج74، ص198.

[9] . همان، ج78، ص82.

[10] . همان، ص81.

[11] . همان، ص 364.

[12] . همان، ص80.

[13]. همان، ص81.

[14]. همان، ص80.

[15]. عطا الله مجدي، هزار گوهر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374، چ4، ص134.

[16]. بحارالانوار، ج50، ص55.

[17]. بقره: 264.

[18]. بحارالانوار، ج65، ص159.

[19]. همان، ج103، ص373.

[20]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، قم، دارالحديث، 1380، چ1، ص70.

گلبرگ، شماره 104

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

امام جواد(ع) و راز شهادت

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپري مي‏شد اما هنوز فرزندي کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفي حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت که گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مي‏دادند که نمونه آن را مي‏توان در مکتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده کرد. او که از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اي ‏به امام رضا(ع) مي‏نويسد: چگونه ممکن است امام باشي در صورتي‏که فرزندي نداري و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت که از کجامي‏داني که من فرزندي نخواهم داشت چند روزي طول نخواهد کشيد که‏خداوند به من پسري عنايت‏خواهد کرد که حق را از باطل جدامي‏کند. تا اينکه طبق پيش بيني امام (ع) در رمضان سال 195 هجري‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلي شد و مادرش «سبيکه‏» را که از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشي پاکيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامي والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامي شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودي است که براي‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با برکت‏تر از او زاده نشده است.

مولودي که حدود شانزده سال رهبري و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثاري شگفت از خويش به يادگار گذارد و مکتب‏علمي، اجتماعي شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پاياني است‏بر تلاشهاي چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايي که خلفاي بني عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهي است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت که در اين زمينه به بررسي سه عامل مي‏پردازيم:

 

تقواي الهي و عدم همراهي با فساد دربار

مي‏دانيم که يکي از القاب آن حضرت «تقي‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصي است که تقواي الهي آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهاني از پاکي و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامي معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهي هستند چنانکه همه «صادق‏» راستگو و«کاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اي اجتماعي وبرخاسته از عنايت الهي دارد که لقب «تقي‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهي به شرايط اجتماعي آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نکته رهنمون مي‏کند که دشمن تلاشي پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براي يک بارهم‏که شده است آلوده کند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکي و طهارت الهي‏اش مي ستودندساقط کند و حتي مامون براي کشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر کرد. اما راه بجايي نبرد و پاکي و تقواي‏امامت‏بر انديشه باطل ماموني پيروز گشت و نورانيتي مضاعف‏يافت. اين بار کافي است روايت ذيل را مرور کنيم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مي‏کند که‏مامون درباره امام محمد تقي(ع) به هر نيرنگي دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل کند به نتيجه‏اي نرسيد تا زماني که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنيزک اززيباترين کنيزکان را بگمارند تا زمانيکه امام جواد(ع) براي‏حضور در مجلس دامادي وارد مي‏شود با جامهاي جواهر نشان از اواستقبال کنند کنيزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولي حضرت‏توجهي به آنها ننمود.

و مردي بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشي دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست که تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بکار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترين‏علاقه‏اي به دنيا داشته باشد من به تنهايي مقصود تو را تامين‏مي‏کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه‏اي‏که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخواني. ساعتي چنين کرد ولي ديد حضرت جواد(ع) نه به سوي او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهي ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا کن‏اي ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتي که ابو جعفر(ع) فرياد برکشيد آن چنان هراسيدم که هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواي الهي امام جواد(ع) مي‏باشد که عصمت الهي‏امام جواد(ع) نقشه‏هاي آنان را نقش بر آب مي‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگري که از «ابن ابي داود» نقل شده است که درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براي شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار کند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مي‏گويند اينکاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردي از ميان‏آنان‏مي‏گويد جاسوسهايي از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند که شيعيان مي‏گويند در هر زمان بايد حجتي الهي باشد وهرگاه حکومت متعرض فردي که چنين مقامي نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينکه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابي‏داود» خبر را به خليفه منتقل مي‏کند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مي‏کند که «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اي وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نکنيد. پس از نوميدي ازهمراهي امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاي پاکي و تقواي امام‏بود که دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مي‏گيرد زيرا که هر روزشخصيت امام فروغي فروزانفتر به خويش مي‏گيرد و دلهاي مشتاق‏پاکي و عفاف را هرچه بيشتر بسوي خويش جذب مي‏کند.

و امام (ع)خود بي رغبتي و ناراحتي خويش را از وضعيت دربار و همراهي آنان‏اظهار مي‏داشت. «حسين مکاري‏» مي‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مي‏زيست. با خود گفتم که‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت که در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندکي سربلند کرد در حالي‏که رنگ مبارکش‏زرد شده بود، فرمود: «اي حسين نان جو با نمک نيمکوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مي‏کني.

 

برتري دانش و تفوق علمي

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مي‏توان حضور قوي و کار آمدحضرت در صحنه‏هاي علمي و برتري دانش آن حضرت بر شمرد زيرا که‏اين امر ناتواني خليفه را در مقابل امام جواد(ع) که بسياري‏خلافت را حق آنان مي‏دانستند به نمايش مي‏گذاشت. و ضعف بنيه علمي‏دانشمندان درباري را هر چه بيشتر آشکار مي‏ساخت که از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يکي از آنها را برگزيده و نقل مي‏کنيم.

«زرقان‏» که با «ابن ابي داود» دوستي و صميميت داشت مي‏گويديک روز ابن ابي داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالي که به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو کردم‏که کاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصي به سرقت اعتراف کرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست که با اجراي کيفر الهي او را پاک سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن علي «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از کجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهکم و ايديکم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح کنيد» تا مچ دست است. گروهي از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مي‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولي‏گروهي ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏علي امام جواد(ع) کرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار کرد و قسم‏داد که بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن علي (ع) گفت: چون قسم‏دادي نظرم را مي‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقي بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مي‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستي‏براي او نمي‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداي متعال‏مي‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ کس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابي داود مي‏گويد: معتصم جواب محمد بن علي را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوي مرگ کردم. پس ازسه روز ابن ابي داود به حضور معتصم مي رسد و مي‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهي براي اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخني مي‏گويم که مي‏دانم با آن به آتش جهنم مي‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براي امري از امور ديني که اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردي که نيمي از مردم به امامت او معتقدند وادعا مي‏کنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامي‏سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟

پس رنگ معتصم تغيير کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيک عطا کند و پس از آن بودکه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

 

بزرگداشت نهضتهاي شيعي

حسين بن علي مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبي(ع) در زمان‏يکي از خلفاي بني عباس به نام هادي عباسي قيام کرد. ياد و نام‏او سندي بر محکوميت‏بني عباس تلقي مي‏شد و حماسه نهضتهاي شيعي‏عليه خلفاي عباسي را در خاطره‏ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابي روايتي نيز از امام جواد(ع) مي‏خوانيم: «پس‏از فاجعه کربلا هيچ فاجعه‏اي براي ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» يکي از نويسندگان در حکمت نقش انگشتري امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مي‏نويسد: بعد از آن که «مامون‏» همه‏انقلابها را سرکوب نموده و تمامي صداها را خفه کرد. طبيعي بودکه مامون و عباسيان و يارانشان احساس کنند که به نهايت‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان که عبارت بود ازمحکم ساختن پايه‏هاي حکومت و سلطنتشان به طوري که ديگر هيچ‏نيرويي توان ايستادن در برابر جبروت و سرکشي آنان نداشته اشددست‏يافته‏اند ولي مي‏بينيم که بعد از اين همه، نقش انگشتري‏امام جواد(ع) در برابر تمامي تصورات آنان قد علم مي‏کند وتمامي مظاهر و سرکشي و ستم آنان را محکوم مي‏کند آن نقش اين‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيکو توانمندي است‏خدا.

و در اين راستاست که معتصم پس از اين که از مردم بيعت‏براي‏خود گرفت جوياي حال امام جواد(ع) شد و دستور داد که امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا که‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگي و عزت‏ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلي است‏بر خلافتهاي‏باطل بني عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام که باميلادش جلوه زيباي مبارک‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام که باقامت زيباي امامت‏خويش قيامتي از شکوه و جلال و عظمت الهي رامتجلي ساخت و آن زمان که در آخر ذي قعده سال 220 هجري ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلي بخش‏آيات جهاد و شهادت گشت.

برگرفته از مقاله ی عباس کوثري -کوثر، شماره 24

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

به گفته‌ دانشمندان دانشگاه سنت لوئيس، «كوركورمين» يك ماده شيميايي كه باعث تندي ادويه كاري مي‌شود، آسيب‌هاي كبدي ناشي از فرم پيش‌رفته يك وضعيت به‌ نام بيماري كبد چرب را درمان و نيز از آن جلوگيري مي‌كند.

به گزارش ايسنا، كوركورمين در زردچوبه، گياهي كه هزاران سال است چيني‌ها از آن براي داروهاي سنتي استفاده مي‌كنند، وجود دارد.

تحقيقات جديد دانشگاه سنت لوئيس قدرت اين ماده شيميايي را در مقابله با بيماري بسيار رايج كبد چرب موسوم به «استئاتوهپاتيت غيرالكلي» (NASH) مورد توجه قرار داده است.

NASH كه با چاقي و اضافه وزن مرتبط است، 3 تا 4 درصد بزرگسالان ايالات متحده را مبتلا ساخته و مي‌تواند به نوعي اختلال كبدي به نام فيبروز و احتمالا سيروز، سرطان كبد و بعد مرگ منجر شود.

مقادير زياد لپتين، گلوكز و انسولين خون عمدتا در بيماران مبتلا به اضافه وزن و ديابت نوع دو مشاهده مي‌شود كه ممكن است به فيبروز كبدي مرتبط با NASH ربط داشته باشد.

لپتين نقش مهمي در پيشرفت فيبروز كبدي ايفا مي‌كند. دانشمندان در طي اين تحقيقات دريافتند كه كوركورمين تاثيرات لپتين بر فعال‌سازي سلول‌هاي كبدي را رفع مي‌كند.

اين تحقيقات مي‌تواند پيشرفت جديدي در درمان بيماري كبدي و بيماري‌هاي مرتبط با آن باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

چکیده :

 

معنویت در دین اسلام و در اندیشه علمای شیعه كه از ائمه الهام گرفته‌اند با ارزشترین حالات انسانی است، علمای شیعه بر محور دینداری و دین محوری و دین‌مداری معنویت را به مردم از راه‌های مختلف آموخته و در فرصت‌های به دست آمده القاء نموده‌اند.

متن مقاله :

 

علمای شیعه به آن دسته از دانشمندان گفته می‌شود كه پس از غیبت كبری امام دوازدهم شیعه به اشاره آن حضرت وظایف امامت را انجام داده و از اصول و ارزشها و احكام دین اسلام پاسداری می‌نمایند. اگر چه در دوران حضور امامت (تمام ائمه) عده‌ای به نام اصحاب و شاگردان ائمه گروهی از علمای شیعه را تشكیل می‌دهند، افرادی چون كمیل بن زیاد، و ابی حمزه ثمالی و زراره بن اعین و ابن ابی‌عمیر، بكیر بن اعین، علی بن یقطین، جابر بن یزید الجعفی، فضیل بن یسار...،[1] و اصحاب ائمه دیگر كه در حفظ و تبلیغ دین نقش داشته‌اند طبقه‌ای از علمای شیعه دین محسوب می‌شوند. چون در حفظ دین در عصر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقش داشته و از طرف ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیابت و مأموریت تبلیغ را داشته‌اند.[2]
امّا در این نوشتار منظور از علمای شیعه حافظان دین، علمای دوران غیبت كبری است كه در حفظ تشیع نقش بسیار اساسی و برجسته‌ای را ایفاء نموده‌اند. علمای شیعه در این دوره در رده‌های مختلف به حفظ دین همت نموده‌اند كه به اختصار به برخی از این موارد اشاره می‌نماییم.
بنابر نص امام زمان ـ علیه السّلام ـ علمای شیعه به طور عموم، از طرف آن حضرت عهده‌دار مسئولیت حفظ شریعت و ارزشهای دینی بوده و هستند، «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجه الله علیهم...»؛[3] با این توقیع حفظ دین و اصالت آن، كه در مذهب تشیع نهفته است به عهده علمای طراز اول قرار گرفت.
طبقه‌ای از علمای اسلام كه در حفظ دین مسئولیت داشته و ایفای نقش نموده‌اند، طبقه‌ای بوده‌اند كه با ابزارهای عقلانی و استدلالی، فلسفی، كلامی و جدلی به حفظ دین اسلام همت نموده‌اند، علمایی همچون ابن هشام، خواجه نصیر طوسی، میرداماد، میرفندرسكی، ملاصدرا، علامه طباطبایی، شهید مطهری و... .[4]
طبقه‌ای از علما نیز با ایفای نقش در عرصه تبلیغ دین تكاپو كرده و دین اسلام و احكام آن را، در نسلهای مختلف زنده داشته‌اند كه كار اینها از دو طبقه فوق سخت‌تر بوده است، چون تمام دست‌آوردهای طبقات پیشین اعم از مراجع تقلید و محققان و مؤلفان توسط این طبقه به زبان عامیانه و عرفی و كارآمد به مردم منتقل شده است. اینها مروجین و حافظان شریعت اسلامی بوده‌اند.
دین اسلام دین ارزش‌محوری و ارزش‌مداری است، یعنی همواره آن چه را كه در دین ملاك و معیار عملكرد است ارزشها هستند، ارزشهای اخلاقی، و ارزشهای درونی و بیرونی مانند تقوا و اخلاص، و ایمان و دوری از معاصی كبیره و صغیره. به تصریح قرآن ملاك برتری انسانها در پیشگاه خداوند فقط تقواست[5] و علمای اسلام باتقوا محوری توانسته‌اند كاركرد مثبت داشته باشند، عمل به واجبات و احكام شرعی به عنوان تكلیف فردی و حقوق اجتماعی كه اجزای پدیدآورنده و اركان و ساختار تقوا هستند. توسط علمای اسلام و طبقات مختلف روحانیت از عصر غیبت كبری تا حال حاضر، به مردم و رگه‌های اجتماعی مثل واكسن‌های ضدمیكروب تزریق شده و در فرآیند فرهنگ سازی، فرهنگ غالب و چهره و نمای ظاهری فرهنگ شیعه را شكل داده. برای نمونه ـ عزاداری برای معصومین و سید الشهداء به صورت یك فرهنگی عمومی در‌آمده است ـ اكنون باید پرسید كه این فرهنگ عمومی چگونه به وجود آمده است؟ چنان كه به تاریخچه عزاداری و فرهنگ آن نگریسته شود نقش علمای شیعه در به وجود آمدن این ارزش دینی و تبدیل آن به عنوان یك فرهنگ عالی شیعه روشن خواهد شد.[6]
سایر امور مذهبی و ارزشی هم اینگونه بوده است، ‌جزئیات زندگی یك فرد كه در آن نمادهای فرهنگ شیعه به عنوان ارزش مطرح است مانند ـ گفتن بسم الله ـ در آغاز غذا خوردن توسط علمای شیعه در فرهنگ مردم جای گرفته است، دادن سلام و آغاز كردن دیدار و ملاقات با واژه سلام، یك فرهنگی دینی ارزشمند است، چنان كه روایات وارده و آیات قرآنی مربوط به این جزئیات فرهنگی را بررسی كنیم به این حقیقت می‌رسیم كه نقش آنان كه اینگونه فرهنگ‌ها را در زندگی روزمره مردم جاسازی كرده‌اند چه مقدار برجسته است.
معنویت:
معنویت در دین اسلام و در اندیشه علمای شیعه كه از ائمه الهام گرفته‌اند با ارزشترین حالات انسانی است، علمای شیعه بر محور دینداری و دین محوری و دین‌مداری معنویت را به مردم از راه‌های مختلف آموخته و در فرصت‌های به دست آمده القاء نموده‌اند. حالات معنوی و سیر سلوك علمای اسلام بسیار خواندنی است و حالات روحی و معنوی مردم تحت تأثیر معنویت آنها، اگر بازگویی شود، شیرین‌ترین و جذاب‌ترین داستانهاست كه بازگو كردن آنها خود به لحاظ برخورداری از بار عظیم معنوی تحولی عظیم در باطن و روح انسان به وجود می‌آورد، حالات عرفانی فقها و عرفای شیعه جذابیت خاص دارد، حالات عرفانی كه به عرفا دست می‌دهد، علما با قدرت معنوی حاصله از سلوك الهی كرامات زیادی داشته‌اند، چنان كه در حالات بزرگانی چون علامه مجلسی، و مقدس اردبیلی و فیض كاشانی و سید علی قاضی و آخوند همدانی و نخودكی اصفهانی و علامه طباطبایی و امام خمینی (رضوان الله علیهم اجمعین) كراماتی بسیار معنوی وجود دارد كه بعضاً از رموز عرفان محسوب شده و قابل عرضه در بین خواص می‌باشد.[7]
بنابراین علمای شیعه به تمام معنا و با تمام همت خویش از دین حفاظت نموده‌اند و هویت شیعه را از هر گزندی پاسداری نموده‌اند، هر جا احساس می‌شد، شبهه‌ای نسبت به حریم شیعه و اصول مسلم آن مانند: امامت وارد می‌شود، علما دست به قلم شده و یا زبان به سخن گشاده و گاهی اگر نیاز بوده است دست به سلاح برده و از هویت و اساس دین دفاع نموده‌اند. نمونه‌های برجسته از این حركتها كه در راستای دفاع و اهتمام برای حفظ دین و دینداری و دین محوری بوده است در تاریخ بی‌شمار است.[8]
(درباره شیوه‌های حفظ دین در مقاله «علما و فرهنگ جامعه» بحث شده است كه در همین سایت می‌توانید ملاحظه فرمایید.)
اگر این سلسله از علمای اسلام و شیعه را از صفحه تاریخ اسلام حذف كنیم، و تمام آثار به جای مانده از آنها را نیز حذف كنیم، با خلأ عظیم فكری و فرهنگی روبر خواهیم شد، و علاوه بر این اگر این تلاشهای بی‌منت علمای اسلام از آغاز غیبت كبری تا عصر حاضر نبود، تمام دست آوردهای امامت از بین می‌رفت، اگر ما تلاش دشمنان شیعه را برای نابودی تشیع در نظر بگیریم، و تشیع را بدون سلاح و دفاع علماء در برابر این تهاجمات گسترده ملاحظه كنیم، جایگاه كاركرد علمای اسلام برای ما روشن خواهد شد، مجاهدتهای شیخ مفید در مقابل دشمنان سرسخت اهل بیت، مبارزات شهید اول و شهید ثانی و آزار و اذیت‌هایی كه آنها تحمل كردند و زحمات خواجه نصیر الدین طوسی و زحمات طاقت فرسای علامه حلی و حضورش در دربار ایلخانان و دفاع از ماهیت شیعه و تألیفات گرانسنگ تمام علما كه هر یك از این تألیفات در جای خود یك خلأ اساسی و یك شبهه گسترده را از دامن شیعه زدوده و تشیع را كه می‌رفت در عرصه تاریخ به نابودی كشیده شود، نجات داده است. كتابهایی چون النقض و اكمال الدین در دفاع از شیعه و امامت نوشته شده است.[9] مجموعه‌ای با ارزش و دائره المعارف عظیم شیعه توسط علمای عالیقدری چون علامه مجلسی تألیف شده است (بحار الانوار) به فرمایش حضرت آیت الله شبیری، مجلسی از نوادر بسیار برجسته و اَعلم علمای شیعه می‌باشد.[10]
اگر فقدان این همه خدمات فرهنگی را در نظر بگیریم و امروز جامعه خویش را عاری از این ثروت‌های غنی فرهنگی و خدمات خالصانه فرض كنیم، جایگاه و وجود علما، در عرصه فرهنگ و تاریخ تشیع برای ما روشن خواهد شد.
رسالت دینی ---------------------
رسالت دینی علماء منحصر در یك بعد از ابعاد مختلف دین نیست، بلكه رسالت آنها همه جانبه است، اختیارات علمای اسلام و رسالت آنها دقیقاً در طول رسالت و مسئولیت ائمه است، امروز همه علمای اسلام نسبت به رسالت خویش در راه حفظ دین و در قبال مردم و تشیع مسئولیت دارند و هر كس در اندازه توان خود مسئول حفظ دین اسلام است، بر اساس همین احساس مسئولیت است كه امام خمینی قائد بی‌نظیر دوران غیبت كبری در برابر بدعتها مبارزه عظیم با تمام مظاهر كفر و طاغوت را در سرلوحه وظایف خویش قرار داد، مبارزه با بدعتها اساسی‌ترین جبهه‌ای است كه در مقابل بدعتگران می‌توان تشكیل داد، و یكی از وظایف مهم علمای اسلام است.
چنان كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه. فمن لم یفعل فعلیه...»؛[11] هر گاه بدعتها در میان امت من ظاهر شود برعهده عالمان است كه علم خود را آشكار كنند و با بدعتها به مبارزه برخیزند تا مردم از بدعتها آگاهی یافته و اغفال نشوند، در این روایت بر علمای شیعه واجب شده است كه با بدعتها مبارزه كنند، در راه مبارزه با بدعتها و امر به معروف و نهی از منكر علمای شیعه از جان خویش گذشته و در راه زدودن بدعتها جهاد نموده و حكم جهاد داده‌اند.[12]
علما و فقهای بزرگ شیعه از آغاز غیبت كبری در راه مبارزه با بدعتها از جان خویش گذشته‌اند و در این راه شهید شده‌اند و شكنجه‌ها و آزارها را به جان خریده‌اند،[13] علمای اسلام (تشیع) مبارزه با بدعتها و خرافات را در صدر برنامه و سرلوحه زندگی خود قرار داده بودند، چنان كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنها را وارث خویش می‌داند و امام معصوم آنها را جانشین خود در عصر غیبت مطرح می‌كند، همان طوری كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ با بدعتها و خرافات جاهلی در عصر خویش مبارزه كرد و در طول 23 سال دین الهی را مستقر نمود، و جانشینان خویش را برای حفظ دین از آلوده شدن به خرافات و بدعتها مسئول نمود، آخرین جانشین پیامبر اكرم در آغاز غیبت كبری این وظیفه مهم را به عهده عالمان نهاده و از آنها خواسته است كه مدافع دین ناب محمدی باشند و علما نیز بر اساس پیمانی كه خداوند از آنها گرفته بر این عهد وفادارند.[14]
بحمدالله در عصر كنونی هم، علما و بزرگان شیعه كه از افتخارات مذهب و حافظان شریعت هستند، همچون علمای گذشته، این امانت گرانبهای دین و ارزشهای مقدس و غنی شریعت را كه با رنج و تحمل مشقت‌های گذشتگان به آنها رسیده است را با تمام وجود حافظ و نگهبان هستند. این نوشتار را با كلامی ارزشمند از بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) به پایان می‌بریم:
اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی را به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به خورد توده‌ها داده بودند... صدها سال است كه روحانیت اسلام، ‌تكیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از كوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده‌اند.[15]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الاختصاص، چ ششم، قم، جامعه مدرسین، 1418، ص 8.
[2] . دكتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقهاء، چ اول، تهران، سمت، 1375، ص 118، 119، 120 ـ 127.
[3] . شیخ صدوق، اكمال الدین، چ سوم، قم، مدرسین 1416، ج 2، ص 484.
[4] . ر.ك: شهید مطهری، پیشین، ص 418.
[5] . ان اكرمكم عند الله اتقاكم...؛ حجرات، 21.
[6] . ر.ك: رضا مختاری، سیمای فرزانگان، چ چهارم، قم، ناشر دفتر تبلیغات، 1371، ص 31، كه به تفصیل داستانهایی از پرهیزكاری و اخلاص علما در راه حفظ و ترویج دین بیان شده است.
[7] . ر.ك: علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی‌نشانها، چ پنجم، مشهد، آداب، 1373، ص 14؛ و ر.ك: حسینعلی راشد، فضیلت‌های فراموش شده، چ پنجم، تهران، اطلاعات، 1372، ص 31؛ نظر امام خمینی درباره تربتی و ر.ك: سید محمد حسین تهرانی، روح مجرد، چ اول، تهران، انتشارات حكمت، 1414 ق، ص 32؛ و سید محمد حسین تهرانی، مهر تابان، (شرح حال علامه طباطبایی)؛ و محمد رضا اكبری، قصه‌های معنوی، چ اول، تهران، پیام آزادی، 80، ص 34 ـ 44؛ و ر.ك: صادق حسن زاده، طبیب دلها، درباره میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، چ اول، قم، آل علی، 79، ص 9 ـ 212.
[8] . ر.ك: خوانساری، روضات الجنات، و ر.ك: شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه و ر.ك: تنكابنی، قصص العلماء، و ر.ك: مدرسی تبریزی، ریحانه الادب و ر.ك: سید محسن امین، اعیان الشیعه.
[9] . اقتباس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه‌ای مد ظله العالی، كه در مدرسه فیضیه در جمع فضلا و اساتید حوزه در سال 74 ایراد فرمودند و در آن به نقش علمای شیعه در پیشبرد اهداف عالیه اسلام اشاره فرمودند.
[10] . اقتباس از فرمایشات حضرت آیت الله شبیری مدظله العالی در مباحثات علمی‌شان.
[11] . علامه مجلسی، بحار الانوار، چ چهارم، تهران، اسلامیه، 1362، ج 2، ص 72؛ و دكتر محمد باقر حجتی، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، ترجمه منیه‌المرید شهید ثانی، چ دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364، ص 247.
[12] . شهید مطهری، گفتار معنوی، پییشن، ص 240، در عصر صفویه و پیش از آن علما در خط مقدم جهاد بودند و در كشور عراق برای رهایی این مركز شیعه علمای اسلام جهاد نمودند.
[13] . ر.ك: علامه امینی، شهداء راه فضیلت، تهران، انتشارات روزبه، 1464هـ .ق، از ص 24 ـ 405؛ و ر.ك: شهید مطهری، گفتارهای معنوی، چ دوم، تهران صدرا، 63، ص 240.
[14] . ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 3، «... و ما اخذ الله علی العلماء اَلّا یُقارّوا علی كظهٍ...».
[15] . صحیفه نور، ج 21، ص 88، پیام امام خمینی به مراجع و روحانیون سراسر كشور.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/12ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي، يکشنبه شب در ديدار و گفت‌وگو با «اساتيد، فضلا و طلاب نخبه» حوزه علميه قم، «علم» را هويت حقيقي حوزه هاي علميه خواندند و با اشاره به لوازم پايبندي عملي به اين بافت علمي، نکات مهمي را در باب ضرورت استقبال حوزه ها از سؤال و شبهه، آزادانديشي و دوري از تحجر، اعتماد به نفس علمي، تکيه بر روشهاي منطقي و عقلاني در برخورد با آراي مخالف، نياز حوزه ها به رشته هاي مختلف، نظام اخلاق و تربيت حوزه و ضرورت دشمن شناسي بيان کردند.

به گزارش ايسنا، در اين ديدار که بيش از 4 ساعت به طول انجاميد، رهبر انقلاب اسلامي «علم» را پايه اصلي حوزه هاي علميه برشمردند و خاطرنشان کردند: اساس حوزه علميه، بر علم استوار است و بنابراين حوزه بايد به لوازم «علم محوري» پايبند باشد.

حضرت آيت الله خامنه اي، استقبال از طرح سؤال و شبهه را از جمله لوازم پايبندي حوزه ها به هويت علمي دانستند و افزودند: علم، پرسش زا و پرسش آفرين است و «مجموعه هاي علم محور» از جمله حوزه، بايد با روي باز با سؤال و شبهه و ابهام روبرو شوند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به معارضات علمي و بسيار جدي رايج در طول تاريخ حوزه ها، خاطرنشان کردند: اين سنت ارزشمند بايد در رشته هاي مختلف حوزه تقويت شود.

ايشان، قطع سؤال را منجر به قطع علم و دانش دانستند و افزودند: طرح «سؤال» و بيان «مسئله و شيوه جديد»، هيچ ايرادي ندارد و حتي اگر آنچه مطرح مي شود غلط باشد، بايد با شيوه هاي علمي با آن برخورد کرد.

رهبر انقلاب اسلامي، آزادفکري و آزادانديشي را از ديگر سنت هاي رايج در حوزه ها دانستند و با تأکيد بر تعميق اين سنت حسنه افزودند: آزادانديشي خاصيت علمي بودن است و تحجر در ميدان علم، اصولاً معنا ندارد.

حضرت آيت الله خامنه اي، در عين حال، برخي اظهارنظرها درباره نبودن فضاي آزادي و نقادي در حوزه را، تهمتي بزرگ برشمردند و افزودند: آزادانديشي جاري در حوزه، از قبل نيز بيشتر است، اما اين آزادانديشي بايد در سطوح مختلف گسترش و تعميق يابد و اهل فکر، در همه رشته ها، همه گونه آراء و افکار خود را، آزادانه بيان کنند.

حضرت آيت الله خامنه اي خودباوري و اعتماد به نفس علمي را از ديگر لوازم استمرار هويت علمي حوزه ها دانستند و افزودند: در تضارب آرا و انديشه ها، «علم» بايد برترين ارزش را در حوزه ها داشته باشد، البته تقوا و زهد و خشوع ارزشهاي برتر است، اما «علم» قابل سنجش و محک زدن است و از اين منظر «عالم ترين» افراد بايد در حوزه ها داراي بيشترين ارزش ها باشند.

ايشان، درباب اخلاق علمي حوزه، بر انصاف علمي و جديت در کارهاي علمي تأکيد کردند و افزودند: استاد حوزه با مطالعه و تأمل، «فکر نو» توليد کند تا حوزه به آفات نظام جديد آموزش مبتلا نشود.

رهبر انقلاب اسلامي، ارتباط فعال با جامعه علمي و ملي و جامعه فراملي را از ديگر ضروريات حفظ بافت علمي حوزه دانستند و افزودند: حوزه قم با دانشگاهها و ديگر حوزه هاي کشور و حوزه هاي جهان اسلام، ارتباط منضبط علمي داشته باشد و استفاده از وسائل نوين ارتباط جمعي، مي تواند اين ارتباطات را تسريع و تسهيل کند.

حضرت آيت الله خامنه اي، مخالفت با سرکوب آراء را از ديگر سنتهاي پويا و زيباي حوزه ها خواندند و افزودند: در حوزه ها براي رد نظر مخالف از روشهاي غيرعلمي استفاده نشود.

ايشان، استدلال و اقناع عقلي را اساس روشهاي علمي حوزه ها و تکفير را روشي غيرعلمي خواندند وافزودند: با آراي غلط، با استحکام، اما متکي بر استدلال برخورد کنيد.

رهبر انقلاب اسلامي، آموزش همراه با تفکر و تحقيق و تدبر را از ديگر لوازم پايبندي حوزه ها به ماهيت علمي برشمردند و خاطرنشان کردند: استادان محترم حوزه، از ابتدا، طلاب را متکي بر مطالعه و تفکر و تحقيق تربيت کنند.

ايشان بااشاره به ضرورت پژوهش محور بودن حوزه، نياز حوزه ها را به رشته هاي مختلف علوم از جمله فلسفه خاطرنشان کردند و افزودند: فقه، ستون فقرات حوزه است، اما حوزه ها با اولويت بندي علوم، در رشته هاي ديگر نظير تفسير، فنون تبليغ و علوم انساني نيز متخصص تربيت کنند.

حضرت آيت الله خامنه اي، استقبال از شيوه هاي نو در آموزش و توليد علم را مورد تأکيد قرار دادند و با اشاره به اهميت نظام اخلاق و تربيت افزودند: حوزه در عرصه هاي برون حوزوي بويژه در عرصه بسيار وسيع و تأثيرگذار آموزش و پرورش، تحرک بيشتر و حضور فعال داشته باشد.

ايشان تحقق اين هدف را نيازمند تربيت متخصصانِ «تعليم و تربيت و اخلاق» دانستند و به مسئولان حوزه توصيه کردند: به اين ضرورت، توجه کافي کنند.

رهبر انقلاب اسلامي، با اشاره به بروز عرصه ها و وسائل جديد و تأثيرگذار در افکار عمومي داخل و خارج، خاطرنشان کردند:امکان بروز مستمر افکار و شبهات گوناگون، وظايف حوزه را بسيار

سنگين تر و توجه حوزه به رشته هاي جديد و متنوع را ضروري ساخته است که بايد براي اينکار برنامه ريزي شود.

ايشان، جذب بيشتر افراد مستعد و مشتاق به حوزه ها را لازم دانستند و با اشاره به اقدامات مثبت و مهمي که در حوزه علميه قم انجام شده افزودند: مديريت متين و قابل قبول کنوني، که تأييد مراجع معظم را نيز داراست در انجام اين اقدامات، کاملاً مؤثر بوده است.

رهبر انقلاب اسلامي با تأکيد بر پرهيز از تضعيف شوراي عالي و مديريت حوزه افزودند: همه مراقب باشند که نهادهاي عميق و ريشه داري چون جامعه مدرسين تضعيف نشوند.

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به دشمني استکبار بويژه امريکا و صهيونيزم با ترويج و تعميق دين داري افزودند: طرحها و اقداماتي همچون کاريکاتورهاي موهن، قرآن سوزي وديگر اقدامات شبکه جهاني صهيونيزم نشان دهنده عمق خباثت دشمنان اسلام است و نبايد آنها را دستکم گرفت.

ايشان افزودند: حوزه علميه طبعاً در مقابل اين دشمني ها نمي تواند ساکت باشد و با هوشياري، در مقابل تحرکات استکبار موضع مي گيرد.

رهبر انقلاب اسلامي دشمن شناسي و پرهيز کامل از حرکت در مسير دشمن را ضروري دانستند و افزودند: آحاد ملت از جمله همه حوزويان هميشه مراقب باشند تا حتي يک حرف و يک گام کوچک نيز در مسير دلخواه دشمن برداشته نشود.

حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنانشان، معنويت، توسل، تضرع، پرهيزگاري و

بي رغبتي به امور دنيوي را اساس کار حوزه دانستند و خاطرنشان کردند: اگر همه ساز و کارهاي علمي، منطقي و معقول فراهم شود، ولي روح و گرايش اخلاقي و معنوي حاکم نباشد، کارها در جهت صحيح پيش نخواهد رفت.

رهبر انقلاب اسلامي با يادآوري سيره اساتيد و علماي بزرگ و روشن ضمير حوزه از جمله امام خميني (ره) در نصيحت طلاب و دعوت عملي به اخلاق و معنويت، خاطرنشان کردند: دل جوانان از زمينه مناسبي براي پذيرش نصيحت و حرکت به سمت درجات عالي معنوي برخوردار است و بايد از اين زمينه مساعد استفاده و طلاب را قولاً و عملاً به تفکر و تأمل در باب آخرت و علم آموزي با نيت خالص الهي دعوت کرد.

ايشان ديدار و گفت‌وگو با فضلا، اساتيد و نخبگان حوزه را به ياد ماندني، و بسيار «مفيد و لذت بخش» خواندند و افزودند: همه حرفهاي اساتيد و فضلا، خوب، سنجيده، ابتکاري و جالب بود.

حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: در طرح‌ها، حتماً به شرايط و واقعيات توجه کافي شود تا امکان تحقق آنها افزايش يابد و سخنان خوب، در حد آرزو باقي نماند.

حضرت آيت الله خامنه اي با تأييد سخنان برخي اساتيد درباره ضرورت تدوين سند چشم انداز حوزه و يا بيانيه مأموريت حوزه و روحانيت خاطرنشان کردند: اين کار دشوار و پيچيده اگر با مقدمات صحيح انجام شود برنامه ريزي درازمدت را نيز ممکن مي کند اما تا آن موقع، لازم است طرحهاي قابل عمل را مطرح و با جديت پيگيري کرد.

رهبر انقلاب اسلامي همچنين با اشاره به سخنان يکي از استادان درباره علوم انساني، خاطرنشان کردند: علوم انساني، علومي لازم و ضروري است به شرط اينکه براساس جهان بيني اسلامي شکل گرفته باشد.

رهبر انقلاب اسلامي تأکيد کردند: حوزه علميه با آشنايي با علوم انساني رايج، علوم انساني مبتني بر جهان بيني و تفکرات اسلامي را تدوين کند.

در ابتداي اين ديدار 12 نفر از اساتيد :[1]حوزه و دانشگاه، فضلا و طلاب حوزه علميه قم به بيان ديدگاههاي خود درباره مسائل مختلف حوزوي – فقهي – علمي – فلسفي – اجتماعي و فرهنگي پرداختند.

اساتيد و فضلا، آقايان


- عبدالحسين خسروپناه

- محمدرضا زيبايي نژاد

- محمدمهدي شب زنده دار

- هادي صادقي

- علي صبوحي طسوجي

- محمدجعفر علمي

- ابوالقاسم عليدوست

- غلامرضا فياضي

- محمد فتحعلي خاني

- عباس کعبي

- محمدمهدي مهندسي

- و «احمد مبلغي»
در سخنان خود بر اين محورها تأکيد کردند:

- ضرورت تدوين نقشه جامع علمي – پژوهشي حوزه علميه

- توجه کامل به علوم عقلي و مديريت اين علوم در حوزه علميه

- پيشنهاد تأسيس مدرسه عالي حکمت اسلامي

- ضرورت تأسيس و توسعه فلسفه هاي مضاف به «علوم و امور» همچون فلسفه فقه و فلسفه علوم انساني

- اهميت حفظ و تقويت انگيزه هاي معنوي و اخلاقي در سطوح مختلف حوزه ها

- لزوم تمرکز بر «تحقيق محوري» در تدريس دروس سطوح عالي حوزه

- بازتعريف جايگاه تخصصي و علمي قرآن و تفسير در حوزه ها

- اصلاح نگرش به فناوري اطلاعات و آي.تي در حوزه در عين توجه کامل به توليد دانش و علم

- ضرورت اصلاح نظام آموزشي حوزه با تکيه بر سنتهاي پوياي آموزشي

- توجه کامل به «محوريت عالم» به جاي ترويج سيستم هاي سطح گستر

- ضرورت تقويت، تکثير و شبکه سازي حلقه هاي علمي بويژه در شهرستانها حول محور

«قله هاي علمي حوزه ها»

- تعميق هرچه بيشتر فضاي نقد و مباحثه در حلقه هاي درون حوزوي

- ضرورت توجه کامل به ظرفيتهاي عميق و فرصت ساز وسائل نوين ارتباط جمعي و فضاهاي مجازي به عنوان صنايع فرهنگ ساز

- توجه به «هنر» به مثابه زبان زيبا، گويا و ماندگار در ترويج حقايق ناب ديني

- تدوين سند چشم انداز حوزه علميه

- تلاش عميق براي ارائه نظام مندِ پاسخهاي راهگشاي اسلام به مسائل جديد مطرح شده در جامعه بين المللي از جمله حقوق بشر، محيط زيست و همگرايي

- توجه به اقتضائات زمان و مکان و ساحت هاي نوپيدا در استنباط هاي فقهي

- ميدان دادن به اساتيد جوان، توانا و خوش فکر در عرصه مديريت

- لزوم کاربردي شدن علوم انساني در چارچوب مباني اسلامي و فرهنگ بومي

- ساماندهي تبليغ در حوزه با تشکيل اتاق عالي فکر و تدوين آيين نامه تبليغ

- ضرورت ارتباط عميق و مستمر متخصصان حوزوي با شبکه هاي نخبگان در کشورهاي مختلف بويژه جهان اسلام

- توجه به آينده پژوهي براي تأثيرگذاري بيشتر در روند تعامل و تضارب مکاتب فکري گوناگون جهان

- مهندسي تبليغ بر پايه توليد و توزيع صحيح پيام و براساس شناخت عميق نيازهاي مخاطب

- ارتقاي کيفي نقش استاد در روند تحول در حوزه

- و «جهاني نگري» در ابعاد «رفتاري – روشي و انديشه اي»

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 



۱- وفیهم نظرات جدا. حقیقت این است که هیچ یک از بندگان خدا نخبه نیستند بلکه معلوم نیست براساس چه معیاری انتخاب شده اند .حوزوی بودن همه آنها نیز به زیر سئوال است. این شیوه ها غقب ماندگی حوزه را بد تر می برخی از این آقایان نخود هرآشی شده اند جایزه جشنواره ها ومحققین برتر و....ملک طلق آنهاست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/03ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  |