عيد سعيد قربان

عيد قربان، تجديد خاطره عشق و ايثار

عيد قربان، روز ثبوت و اثبات عشق و تسليم است. روزي است که انسان در برابر معشوق، هيچ بودن همه چيز را مي‏پذيرد، خود و همه چيز را فداي او مي‏کند و «تعبّد» را که نتيجه عرفان، شهود و ديدن يار است، به معرض ديد مي‏گذارد. امروز بايد به گونه‏اي عمل کنيم و به نوعي از آزمايش و امتحان به درآييم که ابراهيم عليه‏السلام وار و اسماعيل عليه‏السلام وار عشق و تسليم را به نمايش بگذاريم. امروز بايد خاطره عشق و ايثار حضرت ابراهيم عليه‏السلام و حضرت اسماعيل عليه‏السلام و حضرت هاجر عليهاالسلام را تجديد کنيم. امروز بايد معلوم شود که عشق و ايمان ما، در چه مرتبه‏اي و آروزي وصل در چه حدي است و تا چه اندازه‏اي به تعبد و تسليم دست يافته‏ايم.

 

محو جمال يار

ابراهيم عليه‏السلام هنگامي که از آزمايش‏هاي پي‏درپي کامياب به درآمد و به خوبي آنها را به پايان رساند، به مقام «امامت» نايل شد. هنگامي که در «منا»، در قربانگه يار، قرباني خويش را حاضر کرد و سراپا تسليم محض و سرشار از عشق و تعبد شد، دل از غير دوست برداشت و محو جمال و ديدار يار شد:

چنان پر شد فضاي سينه از دوست     که فکر خويش گم شد از ضميرم

در اينجا که با عشق، ايثار و تسليم ذبيح خود، اسماعيل را فدا مي‏کرد، از جانب معبود، ندا آمد که: هان اي ابراهيم، به خوبي امتحان دادي و اکنون «فديه»اي که برايت فرستاده‏ايم قرباني کن که بيش از اين از تو نمي‏خواستيم.

 

تمرين عشق و تعبد

امروز ما مسلمانان با رفتن به قربانگاه و قرباني کردن، اين سنت خليل عليه‏السلام را تجديد مي‏کنيم و نيز عشق، تسليم و

تعبّد را به مرحله عمل و آزمون مي‏گذاريم و هنگام قرباني کلماتي را که ابراهيم خليل عليه‏السلام در حال قرباني زمزمه مي‏کرد، ما نيز خليل آسا بر زبان مي‏رانيم و عاشقانه مي‏گوييم: بار خدايا، همچنان که از ابراهيم، خليلت، و موسي کليمت و محمد حبيبت، قبول کردي، اين قرباني را از ما بپذير.

 

سربريدن انانيت‏ها

امروز، با سربريدن قرباني، تمام «انانيت»ها و هواها را سر مي‏بريم و از هر آنچه غير خداست مي‏بريم و چشم اميد و طمع، از غير او مي‏بنديم. امام معصوم عليه‏السلام به «شِبلي» فرمود:... هنگامي که قرباني خويش را ذبح مي‏کردي، آيا بدين نکته آگاه بودي که گلوي طمع را مي‏بري؟ و آيا به اين حقيقت توجه داشتي که به ابراهيم خليل عليه‏السلام اقتدا کرده و فرزند عزيزت را به قربانگاه دوست آورده‏اي تا فداي معشوق کني؟ شبلي گفت: نه توجه نداشتم.... فرمود: پس قرباني نکردي!

 

عيد قربان در کلام امام خميني(ره)

«فرا رسيدن عيد بزرگ اسلامي قربان را به همه مسلمين تبريک عرض مي‏کنم، عيدي که انسان‏هاي آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمي مي‏اندازد؛ قربانگاهي که درس فداکاري و جهاد را در راه خداي بزرگ به فرزندان آدم و اصفيا و اولياي خدا مي‏دهد... اين پدر توحيد و بت‏شکن جهان به ما و همه انسان‏ها آموخت که قرباني در راه خدا پيش از آن که جنبه توحيدي و عبادي داشته باشد جنبه‏هاي سياسي و ارزش‏هاي اجتماعي دارد. به ما و همه انسان‏ها آموخت که عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيد بگيريد. خود و عزيزان خود را فدا کنيد و دين خدا را و عدل الهي را برپا نماييد.»

 

قربانگاه تجلي اسم جلال قهار

کعبه جلوه‏گاه قدرت و جلال الهي و مرکز عشق و ايمان است و قربانگاه، تجلّي اسم قهار حق. کعبه جايگاه همدلي و وحدت، و قربانگاه نمايش قدرت و توان آن وحدت است. کعبه به دور دوست گشتن و قربانگاه از خودگذشتن است. کعبه به گرد شمع يار پريدن و قربانگاه از غير يار بريدن است. کعبه به معشوق پيوستن و قربانگاه از غير او گسستن است.

 

قرباني از منظر امام صادق عليه‏السلام

امام صادق عليه‏السلام در پاسخ پرسشي، در مورد فلسفه قرباني فرمودند: با اولين قطره‏اي که از خون قرباني بر زمين مي‏چکد، صاحب آن قرباني آمرزيده مي‏شود، و اين بدان جهت است که معلوم شود که چه کسي بدون چون و چرا و از سر عشق و تسليم، اطاعت مي‏کند. خدا فرموده است: از گوشت و خون قرباني به خدا نمي‏رسد، بلکه آنچه به حساب خدا در مي‏آيد، تقواي شماست. بنگر که چگونه قرباني هابيل پذيرفته و از آنِ قابيل مردود شد؟

 

نکاتي درباره قرباني

ـ حکمت انجام دادن قرباني، تقرب قرباني کننده به سوي خدا و تعالي و تقواي اوست. بنابراين، قرباني آنگاه پذيرفته است که با تقوا انجام گيرد و روح اين عمل تقوا باشد.

ـ سرّ قرباني، طبق بيان نوراني امام سجاد عليه‏السلام اين است که حج‏گزار و قرباني کننده با تمسک به حقيقت پرهيزگاري، گلوي ديو طمع را بريده، او را بکشد. بنابراين، صرف ذبح گاو و گوسفند و يا نحر شتر و رها کردن آنها بدون توجه به فلسفه قرباني، مايه تعالي حج‏گزار نخواهد بود. از اين رو شايسته است قصد او از اين عمل، کشتن ديو دروني و ذبح طمع و تمنيات باشد.

 

قرباني‏هاي امام حسين عليه‏السلام

امام حسين عليه‏السلام از همان آغاز حرکت خود از مدينه به مکه در سال 60 هجري، قصد عمره مفرده داشت و اصلاً قصد حج تمتع نکرد. به هر حال، آن حضرت اگر چه به منا نرفت، ليکن قرباني‏هاي گرانقدري داد و نيز وجود مبارک خويش را فدا کرد تا مکه و منا بماند. از اين رو، امام سجاد عليه‏السلام در شام خود را فرزند مکه و منا معرفي فرمود. بنابراين، کسي که جانش را فداي دوست کرد، او از منا و عرفات ارث مي‏برد. از اين رو، همه شهدا و راهيان راه امام، وارثان عرفات و مشعر و منايند؛ زيرا اهداي جان و فدا کردن فرزند، انسان را وارث اسرار منا مي‏کند، نه صرف حضور جسماني در منا و قرباني کردن گوسفند و مانند آن.

 

درس‏هاي عيد قربان

قرباني کردن در روز عيد، زنده نگه داشتن روح ايثار پدران و تسليم بودن فرزندان را به ما مي‏آموزد. عيد قربان، مقدم داشتن وظيفه را بر غريزه به ما ياد مي‏دهد و اين که چگونه حضرت ابراهيم عليه‏السلام خشنودي خداوند و تکليف را بر تمايلات شخصي و غريزه فرزند دوستي خود مقدم داشت. لذا بايد اين روز مبارک را عيد گرفت.

 

مبارزه با شيطان

ما مسلم و برنامه ما قرآن است          مليت ما به پايه ايمان است

عيدي که براي ما پسنديده خدا            فطر است و غدير و جمعه و قربان است

عيد قربان، عيدي است که بايد تسليم بودن و انقيادکامل را در برابر مولا به منصه ظهور رساند و در اين رستاخيز عظيم، که عيد بزرگ مسلمانان است، به شکرانه توفيق در انجام دادن مناسک حج و پيروزي در مصاف با شيطان، آخرين ذرات باقيمانده از تعلقات غيرخدايي را در قربانگاه ذبح کنيم و اين روز بزرگ را جشن بگيريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

بخشی از مناجات و ادعیه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در دعای کمیل ذکر شده و در آن جا از برخی از امور استغفار می کند، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز استغفار می گفت و هر روز 70 مرتبه بعد از هر نماز ذکر استغفار می گفت امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز به تأسی از آن حضرت استغفار را تکرار می کرد.

اصبغ بن نباته یکی از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ نقل می کند وقتی امیر مؤمنان سوار مرکبی می شد به من نگاه تبسم آمیزی کرد، علت را سوال کردم فرمود ای اصبغ، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به من فرمود هرگاه به مرکبی سوار شدی این آیه را تلاوت کن: «استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم و اتوب الیه اللهم اغفرلی ذنوبی فانه لا یغفر الذنوب الا انت.»[1]

در زیارت نامه امام رضا ـ علیه السلام ـ متن استغفاری آمده که متن و مضمون بسیار عالی دارد.[2] می توانيد استفاده کنيد .

آن حضرت پس از نماز صبح این گونه استغفار می کرد:

اللهم انی استغفر لکل ذنب جری به عملک فیّ و علیّ الی آخر عمری بجمیع ذنوبی لاوّلها و آخرها و عمدها و خطائها و قليلها و کثیرها و دقیقها و جلیلها و قدیمها و حدیثها و سرها و علانیتها و جمیع ما انا مذنبه....»[3]

در بلد الامین کفعمی آمده است که آن حضرت در سحرگاهان 70 مرتبه بعد از نماز صبح استغفار مي کرد. البته معنايش آن نيست که کلمه استغفار در همه جمله ها حتماً باید ذکر شود بلکه در جمله های اول اگر ذکر نشد و در بقیه ذکر شد، جمله های بعدی عطف است به جمله های قبل و الزاماً استغفار به معنای ذکر «واژه استغفار» نیست، واژه های مترادف نیز گاهی در استغفار بکار برده می شود.

در مصباح دعای دیگري به این جملات نقل شده:

اللهم استغفرک مما تبت الیک کمخ منه ثمّ عدت فیه و استغفرک لما اردت به وجهک فخالطنی فیه ما لیس لک و استغفرک من النعم اللتی مننت بها علیّ فقویت بها علی معاصیک، استغفرک الله الذی لا اله هو الحی القیوم، .... [4]


[1] . شیخ صدوق، من لا یحضر، ج2، ص 272.

[2] . ر.ک: متن زیارت نامه امام رضا ـ علیه السلام ـ چاپ آستان قدس رضوی.

[3] . کفعمی، مصباح، ص 91 و مجلسی، بحار الانوار، ج87، ح 14، ص 325.

[4] . کفعمي، همان، و مجلسي، همان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
نخستین همایش سراسری علمی دانشجویی امام رضا (ع) در مشهد پایان یافت
مشهد - خبرگزاری مهر: نخستین همایش سراسری علمی دانشجویی امام رضا (ع) با اعلام برگزیدگان در دو بخش ویژه و عمومی به کار خود پایان داد.

به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، دبیر این همایش، صبح امروز هدف از برگزاری این همایش را ایجاد زمینه تعمیق شناخت دانشجویان و طلاب از شخصیت علمی و زندگانی حضرت امام رضا (ع) و پیوند عاطفی دانشجویان و طلاب با این امام همام عنوان کرد.

هادی بختیاری با اشاره به محورهای مقالات همچون بازخوانی اندیشه های امام، تحلیل سیره امام ، تعامل ایران و امام رضا (ع) و ابعاد وجودی ایشان در دیدگاه اندیشه و روان اظهار داشت: طی فراخوانی، 72 مقاله علمی از سراسر کشور به دبیرخانه همایش رسید که از این میان 52 اثر به مرحله دوم راه یافت.

بختیاری ادامه داد: از این تعداد 29 مقاله توسط نویسندگان دانشجو و 13 مقاله توسط طلاب مدارس علمیه ارسال شده بود همچنین در بخش ویژه اندیشه های امام رضا (ع) در موضوع اتحاد ملی و انسجام اسلامی، قریب به هفت مقاله به دبیرخانه رسید.

وی اظهار داشت: دومین همایش علمی دانشجویی امام رضا (ع) در سال آینده با رویکرد بین المللی برگزار می شود.

در این مراسم، حجت الاسلام سید محمد مرتضوی مدیر گروه معارف دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی در خصوص دفاعیات امام رضا (ع) از مکتب تشیع در مناظرات خود گفت: ایشان در صحنه حیات سیاسی اسلام ظاهر شد و مرد سیاست در تاریخ اسلام بود و در دفاع از مکتب تشیع و احیای اسلام و سنت نبوی در مواضع خود ثابت قدم بود.

وی افزود: نقطه اوج این سیاست را می توان در قبول ولایتعهدی تحمیلی از سوی امام و نیز مناظرات ایشان با علمای ادیان الهی دانست.

مرتضوی با اشاره به آرمان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی خاطرنشان کرد: شایسته است به نقش و تاثیر ائمه اطهار (ع) در این موضوع مهم پرداخت شود که این جشنواره زمینه را برای چنین پژوهش هایی فراهم آورده است.

در ادامه همایش ضمن ارائه 11 مقاله برگزیده از منتخبین به شرح ذیل تقدیر شد: بهمن براتی دشت بیاض، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی دانشگاه آزاد بجنورد به خاطر اثر نقش امام رضا (ع) در وحدت ملی و انسجام اسلامی عصر عباسی، در بخش ویژه امیرعلی حسنلو کارشناس ارشد تاریخ تمدن اسلامی از دانشگاه باقر العلوم قم به خاطر مقاله اندیشه های کلامی امام رضا (ع)، مقاله امام رضا (ع) به روایت اهل سنت اثر محمد حسن طبسی کارشنان ارشد کلام و معارف اسلامی از موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم، حمید حسین نژاد محمد آبادی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی از حوزه علمیه مشهد سه برگزیده اصلی بخش عمومی بودند.

غلامحسین نوعی کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه آزاد بجنورد برای مقاله بررسی وضعیت نیشابور در زمان امام رضا (ع)، مقاله تحلیل وضعیت بایسته فعالیتهای اقتصادی بخش خصوصی در اندیشه رضوی اثر حجت الله عبدالملکی دکترای علوم اقتصادی از دانشگاه اصفهان، اثر شرح کلام امام رضا (ع) مرتضی فاطمی دکترای فقه و مبانی حقوق از دانشگاه علوم رضوی مشهد ، مقاله وضعیت آموزش و فرهنگی خراسان در زمان امام رضا (ع) اثر سپیده سیدی نوقابی کارشنانس تاریخ و تمدن اسلامی از دانشگاه آزاد مشهد، مقاله تربیت عقلانی از دیدگاه امام رضا (ع) اثر احمد علی و محمد ابراهیم بهرام کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه شاهد تهران و کارشناس تربیت بدنی از تربیت معلم شهید آیت نجف آباد، محمد حسن رنجبر کارشناس ارشد الهیات از دانشگاه آزاد مشهد به خاطر مقاله سیره اخلاقی امام رضا (ع)، محمد رضا قلی زاده کارشناس ارشد ادبیات از دانشگاه آزاد سبزوار برای مقاله تجلی جمال امام رضا (ع) در آینه شعر مشروطه، هفت نفر منتخب بخش تقدیری این همایش بودند.


امانت داری و اخلاق مداری

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.  

607485
607485
 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

پاداش پرشکوه آموزگاران ديني

پاسخ‏گويي به پرسش‏هاي ديني، فکري و فرهنگي، جلوه‏اي ارزشمند از ابعاد شخصيتي حضرت زهرا است. روزي زني نزد زهرا آمد و گفت: مادر پيري دارم که در مسائل نماز مشکلاتي دارد، مرا فرستاده تا از شما سؤال کنم. حضرت فرمود: بپرس و آن زن هم مسائل فراواني مطرح کرد و يک يک پاسخ شنيد. همين که احساس کرد پرسش‏هايش زياده از حد شده، خجالت کشيد و گفت: بيش از اين نبايد شما را زحمت دهم. ولي فاطمه به او فرمود: اگر کسي را اجير کنند که بار سنگيني را تا ارتفاع بالا ببرد و در پايانْ يک صد هزار دينار طلا مُزد بگيرد، آيا اين کار مشکل است؟ زن جواب داد: نه، هرگز! آن‏گاه حضرت پاداش پاسخ دادن به پرسش‏هاي مردمان را بي‏شمار دانسته و حديثي از رسول خدا درباره ارزش علم و عالم بيان کرد، به گونه‏اي که آن زنْ شادمان و خرسند با حضرت فاطمه خداحافظي کرد و رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

واقعه گوهرشاد رضاشاه را هم سال ها از متحد قدرتمند و مشاور زیرکی چون محمد علی فروغی محروم کرد و هم سبب تیرگی روابط حسنه او با مرجعیت قم شد. شاه نه تنها زعیم حوزه علمیه قم را تحت کنترل قرار داد، بلکه با تبعید آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی به عراق و تبعید و بازداشت شمار دیگری از علمای بزرگ، پایان تلخی را برای روابط خود با قطب دینی ایران رقم زد.

عکسی که می بینید  جمعی از علمای تبعیدی مشهد را نشان می دهد که در تبعیدگاه خود در تهران دیده می شوند. در این عکس که در صفحه فیس بوک یکی از دوستان منتشر شده، این علما را می بینید:

کسانی که روی صندلی نشسته اند: از راست ۱- آیت الله زین العابدین سیستانی (که احتمالا عموی آیت الله العظمی سید علی سیستانی است) ۲- آیت الله سید علی اکبر خویی (پدر مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی) ۳-  آیت الله العظمی سید یونس اردبیلی از مراجع وقت حوزه مشهد و از شاگردان مهم آخوند ملا قربانعلی زنجانی ۴-  آیت الله سید هاشم میردامادی نجف آبادی پدربزرگ مادری آیت الله خامنه ای ۵- مرحوم سید محمد سیستانی

کسانی که روی زمین نشسته اند: از راست ۱-    سید العراقین ۲-  آیت الله آقا بزرگ شاهرودی ۳-  آیت الله شیخ هاشم قزوینی ۴- مرحوم عنایت که میزبان علمای تبعیدی مشهد بوده

پاورقی ه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

جملات اذان توسط جبرئیل به پیامبراکرم (ص) اعلام شد ؛اما درزمان حکومت عمر توسط او درآن تغییراتی ایجادگردید وتحریف شد ؛ شیعه با استناد به تایید پیامبرشهادت ثالثه برآن افزود ولی فقهای شیعه آنرا جزء اذان ندانسته وگفتنش را ازباب مودت به اهل بیت که درقرآن آمده جایز می شمارند؛

دين مبين اسلام براي هر شان وکاری آداب وضوابط خاصی مقررنموده است ؛ازاینروی جهت دعوت پيروان به اقامه ی  فريضه بزرگ نماز شعارونشان اعلام عمومی  بنام اذان قرارداده است که درآن اصول مهمی کنجانده که محتوای دین را بیان می کند ، شعاري که با نام خداي بزرگ آغاز مي گردد و با شهادت به وحدانيت و يگانگي آفريدگار جهان و گواهي به رسالت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اوج مي گيرد و با دعوت به فلاح و رستگاري و عمل نيک و نماز و ياد خدا پايان مي پذيرد.

اين شعار توحيدي از طريق وحي و توسط جبرئيل براي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آورده شد.[1]

و بر اين مطلب، همه شيعه اجماع دارند که اذان از طريق وحي بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيده است و حال آنکه اهل سنت بر اين باورند که اذان از طريق رؤيا گرفته شده است و اينکه از رؤياي چه کسي گرفته شده است اختلاف نظر دارند. بعضي اين رؤيا را به «عبدالله بن زيد» و بعضي به «عمر بن خطاب» و بعضي به «ابيّ بن کعب» نسبت داده اند. ولي همه آنها مردود است. به دليل رواياتي که از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ رسيده است.[2]

در حديث صحيح زراره و فضيل بن يسار از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «وقتي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به معراج رفت و به «بيت المعمور» که رسيد وقت نماز، جبرئيل اذان و اقامه گفت، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در پيش ايستاد، پيامبران و فرشتگان پشت سر آن حضرت به نماز ايستاده و اقتدا کردند. در اين حديث امام باقر ـ عليه السلام ـ پس از بيان چگونگي اذان و اقامه فرموده اند: پس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در زمين دستور داد که بلال اذان گو باشد، او نيز تا هنگام وفات پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اذان مي گفت».[3]

بعد از اينکه اشاره اي به سابقه تاريخي تشريع اذان از نظر شيعه و اهل سنت شد اشاره اي به محتواي اذان اوليه (که در عصر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفته شده و در احاديث نيز بيان شده است مي شود.

از امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شده است که حضرت فرمودند: وقتي که در معراج وقت نماز شد جبرئيل اذان گفت و گفت: الله اکبر، الله اکبر، سپس ملائکه گفتند: الله اکبر، الله اکبر و وقتي گفت: اشهدان لا اله الا الله، ملائکه گفتند: خلع الانداد، وقتي که جبرئيل گفت: اشهدانّ محمد رسول الله ملائکه گفتند: نبي بعث، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الصلاة ملائکه گفتند: حث علي عبادة ربه، وقتي جبرئيل گفت: حي علي الفلاح، ملائکه گفتند: افلح من اتبعه.[4]

در روايت ديگر ادامه مي دهد که جبرئيل بعد از حي علي الفلاح، حي علي خير العمل و دو مرتبه الله اکبر و دو مرتبه لا اله الا الله را نيز در اذان گفت.[5]

بنابراين در اذان اوليه نه «اشهدان ان عليا ولي الله» بوده ونه جمله الصلاة خير من النوم. ولي اينکه چرا اين دو عبارت در اذان شيعه و سني وارد شده است بايد گفت: فقهاي شيعه همگي در کتب فقهي خود، اعم از استدلال و غيره تصريح مي کنند که شهادت بر ولايت علي ـ عليه السلام ـ جزء اذان و يا اقامه نيست و هيچ کس حق ندارد آن را به عنوان جزء آن دو بر زبان جاري کند.[6] ولي از آنجا که شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ شرط ايمان و ولايت است گفتن آن در اذان بدون قصد جزئيت در اذان بلامانع است. چنان چه از برخي روايات استفاده مي شود که در زمان خود پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ برخي اصحاب در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دادند.

يکي از اصحاب به خدمت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيد و عرض کرد: يا رسول الله، امروزه موضوعي را شنيدم که قبلا نشنيده بودم، حضرت فرمود: آن موضوع چيست؟ عرض کرد:

ديدم سلمان در اذان،پس از «شهادتين» به ولايت علي ـ عليه السلام ـ نيز شهادت داد:

پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جوابش فرمود: «سمعتم خيرا» چيز خوبي شنيده ايد.[7]

بنابراين شيعه چيزي را اضافه بر آنچه که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده به عنوان اذان و اقامه، اضافه نمي کند و اگر در اذان شهادت به ولايت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد بدون قصد جزئيت اذان اين ذکر را بيان مي کند و آن را شرط ايمان و ولايت مي داند بر عکس اهل سنت که بعد از رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزئي از اذان را حذف کرده و جزء ديگري جايگزين آن نمودند و اين امر را به دستور خليفه دوم انجام دادند. چنانکه تاريخ و روايات صحيح از طريق شيعه و سني بر اين امر که «حي علي خير العمل» جزء اذان بوده است. گواهي مي دهند.[8] در حالي که در دوران خلافت خليفه دوم به تصور اينکه مردم با شنيدن آن گمان مي برند که نماز بهترين عمل ها است و ديگر به سراغ جهاد نمي روند لذا برای تحریک مردم به جهاد که درروزگار عمر مسئله ی مهمی بود ، آن را حذف کرد و به همين حالت باقي ماند.[9]

عمر پس از حذف این جمله ، جمله ی دیگری «الصلوة خير من النوم» به آن افزود که در زمان رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزء اذان نبوده و بعدها بر فصول آن اضافه گرديده چنانچه شافعي گفته است:

«اکره في الاذان الصلوة خير من النوم لأن ابا محذورة لم يذکره».[10] براي من خوشايند نيست که در اذان بگويم الصلوة خير من النوم (نماز بهتر از خواب است)؛ زيرا ابا محذوره؛ يکي از راويان و محدثان، آن را حديث خود نياورده است.یعنی خلاف سنت وسیره ی پیامبراست ؛ ازاینروی امام شافعی این بدعت را نپذیرفته است؛ جریان افزودن وتغییر درجملات اذان درزمان خلیفه ی دوم اینگونه بود:

عمر بن خطاب بر روي منبر مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت:

«اي مردم! سه چيز در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود که من آنها را نهي و تحريم مي کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات مي رسانم. آنها عبارتند از: «متعه زنان» «متعه حج» و «حي علي خير العمل».[11]

بنابراين مي توان اين گونه نتيجه گرفت که از آنجا که اذان شيعه با توجه به اينکه فصل «اشهد ان عليا ولي الله» طبق نظر همه فقهاي شيعه جزء اذان نيست و اگر هم گفته نشود خللي به اذان و اقامه وارد نمي شود ولي بهتر است گفته شود، لذا همه اجزاي آن به همان صورت اولي که بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وحي شده است باقي مانده ولي اذاني که اهل سنت مي گويند نسبت به اذاني که در زمان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تشريع شد هم نقيصه دارد، حذف حي علي خير العمل» و هم اضافه دارد «الصلوة خير من النوم» چنانچه برخي از رهبران فرقه هاي اهل سنت هم به گفتن این جمله ی  اضافه در اذان اکراه دارند لذا اذان شيعه صحيح تر و کامل تر است.

اما افزودن شهادت سوم دراذان شیعه:

شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در اذان از مسائل اختلافي بين علماي شيعه و سنّي است كه ريشه اي بسيار عميق دارد. اگرچه به شيعه نسبت داده شده، شهادت بر ولايت را جزء اذان واجب مي داند، اما اين مسئله بي پايه و اساس و بدون مستند فقهي و تاريخي است، و اتفاق علماي شيعه قائل به عدم جزئيت آن در اذان مي باشد. ،برخي اين مسئله را از بدعت هاي شيعه دانسته اند، امّا منظور از بدعت آن است كه در احكام دين اسلام ـ آن گونه كه خداوند به وسيله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي مسلمانان تكليف كرده است ـ تغيير ايجاد نموده به طوري كه يا از آن بكاهيم يا بر آن اضافه كنيم مثل کاري که عمر بن الخطاب پس از رسول خدا، دستور ممنوعيّت متعه را كه در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حكم الهي و سنّت نبوي بود و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به آن امر فرموده بود،[12] صادر کرد و عاملين به اين سنّت را مجازات مي كرد[13] و خودش مي گفت: «متعتان كانتا علي عهد رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما متعة الحج و متعه النساء[14]؛ يعني دو متعه اي كه در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اجرا مي شد، من از آن ها نهي مي كنم و عامل بر آن دو يعني تمتع در حج و عقد انقطاعي را مجازات مي كنم. و همين طور در اذان برداشتن «حي علي خير العمل» و گفتن جمله «الصلاة خير من ا لنوم» اين ها و بسياري ديگر بدعت هايي است كه در دين اسلام صورت گرفته است.

امّا در مورد دليل ذكر شهادت بر ولايت در اذان بايد گفت كه علماي شيعه آن را به دليل خاص ثابت نمي دانند، بلكه آن را از دليل عام يعني اطلاقات عموم ادلّه و فحواي آن لازم مي دانند و شهادت ثالثه را سنّتي مي دانند كه از بزرگ ترين اصول مذهب است با اين كه از فصول اذان به شمار نمي رود به طوري كه شهادت بر ولايت را كامل كننده شهادت بر توحيد و نبوت دانسته و مانند صلوات در اذان است كه استحباب آن پس از ذكر نام شريف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ثابت است ليكن نه از دليل خاص بلكه از روي دليل عام. امّا ادعّاي ديگر كه امامان شيعه اذان را بدون شهادت بر ولايت ذكر مي كردند نيز باطل و بي اساس است،چرا كه با توجّه به روايات و كلام امام صادق ـ عليه السلام ـ اين مطلب از درست نيست و اگر در مواردي هم ذكر شده باشد از روي تقيّه و حفظ اصل اسلام صورت گرفته است و اگر اين شهادت در اذان ايرادي داشت يقيناً شيعيان را از آن منبع مي كردند در حالي كه منعي وجود ندارد بلكه تأكيد و تصريح به آن نيز شده است؛ مثل روايتي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي كنند كه، روزي يكي از مسلمانان خدمت آن حضرت رسيد و عرضه داشت: يا رسول الله چند روزي است كه حرف هاي تازه مي شنوم كه قبلاً نشنيده بودم. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از او مي پرسند: مگر چه شنيده اي؟ مرد عرب پاسخ مي دهد: مي گويند سلمان و اباذر در اذان خود پس از شهادت به رسالت شما، با گفتن «اشهد انّ علّياً وليّ الله» اقرار به ولايت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ مي كنند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: مطلب را درست و خوب شنيده اي؛ سلمان و اباذر كار صحيحي انجام مي دهند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ادامه مي فرمايند: مگر پيام خدا و گفتار مرا در روز غدير فراموش كرده اي؟ سپس با يادآوري عبارت «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» آن مرد عرب را از پيمان شكني بر حذر داشته و فرمودند: هر كه چنين كند به ضرر دين و دنياي خود اقدام كرده است.[15]

بنابراین  پس از واقعه غديرخم و در دوران حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شهادت به ولايت در اذان مطرح بوده و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز آن را تأييد و تصديق نموده اند. پس از پيامبر ائمه و خواص شيعه بر اين مسئله واقف بودند و بر ولايت به عنوان رکن مهم دين تاکيد داشتند، پايبندي بر ولايت در اظهار و آشکار کردن روشن مي گردد و بهترين نماد اظهار در اذان پس از گواهي بر توحيد و نبوت لازم است بر ولايت و امامت گواهي داده شود و اظهار گردد؛ در زمان آل بويه که شيعه مقداري قدرت گرفت برخي از شعارهاي شيعه از جمله اين مساله به عنوان شعاري آشکار مطرح و عده اي مخالف داشتند اما روشن تر گرديد و رسماً در اذان هاي شيعه مطرح گرديد کسي نتوانست از انتشار آن جلوگيري نمايد مگر مدتي در عهد سلجوقيان تا زمان شاه اسماعبل که آشکار گفتن منع شد، اما شيعه از اين شعار دست بردار نبود، چنان که از عهد رسول الله پس از غدير بين شيعه و دوستان واقعي اميرمومنان ـ عليه السلام ـ رايج بود و امام صادق ـ عليه السلام ـ آن را مورد تأييد و تأکيد قرار داد تا از بين نرود.[16]

روش و ديدگاه فقهاي شيعه

فقهاي شيعه به اتفاق گواهي بر ولايت را به عنوان يکي از شعارهاي مهم شيعه دانسته و به جواز آن در اذان به نحوي که جزء واجب از اذان محسوب نگردد در فتوي و عمل تصريح کرده اند از اين روي فرهنگ رايج بين شيعه است و موضوعيت و جايگاه مهمي در عقايد شيعه دارد.

مرحوم صاحب جواهر(ره)[17] مي گويد: شهادت بر ولايت در اذان مانعي ندارد امّا نه با اين نيّت كه جزء اذان باشد بلكه به جهت عمل نمودن به اين حديث كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «هر گاه يكي از شما گواهي بر توحيد و نبوت داد بايد بگويد، عليُّ اميرالمومنين وليّ الله» و اين گونه اضافه ضرري به موالات و ترتيب ميان فصول اذان نمي رساند، بلكه مانند صلوات است.... و اگر اتفاق و قبول اصحاب بر عدم جزئيت آن در اذان نبود، ممكن بود ادّعاي جزئيت آن را بنماييم و اين به آن خاطر است كه دليل عام صلاحيت بر مشروع بودن حكم خاص را دارد.

محدث قمي مي گويد: علامه حلّي در منتهي آورده است كه بنابر حديث امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه مي فرمايد: هر گاه يكي از شما گفت «لا اله الا الله، محمد رسول الله» سپس بگويد «علي اميرالمومنين ولي الله»، استحباب گفتن آن به طور عموم معلوم مي شود و اذان يكي از موارد مذكور است».[18]

مراجع بزرگي چون، کرکي، مقدس اردبيلي، بهايي، مجلسي، و.... در عصر صفوي و نراقي و شيخ انصاري و کاشف الغطاء و سيد کاظم يزدي و... در عهد قاجار و... و از معاصرين مرحوم امام خميني، اراکي و گلپايگاني و آقاي خوئي و سيستاني و همه مراجع فعلي در اين مسئله اتفاق دارند.[19]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1ـ اذان شعار اسلام، محمد اسماعيل نوري.

2ـ اذان و اقامه از ديدگاه مذاهب پنج گانه، محمد حسين شاه حسيني

3ـ اهميت اذان و اقامه و سومين شهادت محمدي اشتهاردي

4ـ اذان نداي روح بخش توحيد، قربان وکيل پور



[1]. سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور، جده، دارالمعرفة، 1365ش، ج2، ص294.

[2]. مجلسي، محمد تقي، روضة المتقين، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ اسلامي، بي تا، ج2، ص213 و 218.

[3]. حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، 1414ق، ج5،ص 369 و 416.

[4]. شيخ صدوق، معاني الاخبار، تهران، انتشارات اسلامي، 1361ش، ص387.

[5]. شيخ طوسي، الاستبصار، قم، دارالکتب الاسلامي، 1363ش، ج1، ص305 و 306.

[6]. نجفي، محمد حسن، جواهر الکلام، دارالکتب الاسلاميه، 1367ش، ج9، ص86.

[7]. نمازي، شيخ علي، مستدرک سفينة البحار، قم، جامعه مدرسين، 1419ق، ج6، ص85.

[8]. متقي هندي، کنزالعمال، بيروت، موسسه الرساله، بي تا، ج8، ص342.

[9]. الحوشي، سيد بدر الدين، رسائل سيد بدر الدين، بي جا، بي تا، ص11.

[10]. علامه حلي، نهج الحق و کشف الصدق، قم، موسسه دارالهجرة، بي تا، ص351.

[11]. طبري، محمد بن جرير، المستر شد، قم، موسسه الثقافه، الاسلاميه، بي تا، ص516.

[12]. صحيح مسلم، ج1، ص474؛ قرطبي، ج2، ص365.

[13]. صحيح مسلم، ج1؛ ابن ربيع، تيسيرالوصول، ج4، ص262؛ ابن حجر، فتح الباري، ج9، ص141.

[14]. البيان والتبيين جاحظ، ج2، ص223؛ تفسير قرطبي، ج2، ص307

[15]. شيرازي، سيد محمد، الفقه، ج19، ص331 (در كتاب السياسة الحسينيه، شيخ عبدالعظيم مي گويد: در يك كتاب خطي در مكتبة ظاهريه دمشق كتابي ديدم به نام «السلافة في امر الخلافه» تأليف الشيخ عبدالله مراغي از اعلام و علماي بزرگ سني قرن هفتم، كه اين مطلب را در كتاب خويش آورده است).

[16]. ر.ک.طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170؛ ر.ک: فقيهي، علي اصغر، آل بويه، ص245

[17]. نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، ج9، ص87

[18]. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص16؛ طيرسي، احتجاج، ج1، ص158؛ کليني، کافي، ج1، ص186 و ج3، ص122؛ ميرزاي قمي، غنايم الايام، ج2، ص422؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج ، ص59؛ شهيد اول، ذکري، ص170.

[19]. ر.ک: کتاب هاي فقهي و رساله هاي عمليه اين حضرات.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

غروب آفتاب دانش

اشاره

با نگاهى كوتاه به رفتار خلفاى بنى‏اميه، به خوبى فهميده مى‏شود كه روش آنان در حكمرانى بر پايه زورگويى و خفقان براى تثبيت پايه‏هاى قدرت بنا نهاده شده بود تا با اتخاذ اين شيوه، مردم را از انديشه انقلاب دور و نيز اهل بيت را منزوى و مردم را از اطراف آنان پراكنده كنند.

روشن است كه افسار گسيختگى اين حكمرانان در بهره‏گيرى از لذت‏هاى دنيايى و اظهار ضديت آنان با اهل بيت عليهم‏السلام، همه نوع صلاحيت آن‏ها را در حاكميت جامعه اسلامى سلب مى‏كرد و از آنان درندگانى مى‏ساخت كه براى شهوت‏پرستى، قدرت‏طلبى و فزون‏خواهى خود به هر جنايتى دست مى‏زدند و از ريختن خون هيچ كس باكى نداشتند و اين تازه يكى از سياست‏هاى آنان در مشى سياسى‏شان بود.

آنان با پى‏بردن به نقش انسان ساز احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و خاندان او در تربيت انسان‏ها و بارور كردن انديشه‏هاى ظلم ستيزى، عدالت خواهى و خداباورى، براى از بين بردن اين كلمات گهربار بسيار كوشيدند و حتى با جعل احاديث، صدمات جبران‏ناپذيرى بر پيكره اسلام وارد كردند و همه اين تلاش‏ها تنها با هدف تحكيم پايه‏هاى قدرت بود؛ بدون آن‏كه كوچك‏ترين هراسى از پيامدهاى سوء و جبران‏ناپذير آن در اعتقادات مردم داشته باشند و براى لحظه‏اى در اين انديشه فرو نرفتند كه به هر حال، خليفه جامعه اسلامى و جانشين پيامبر اسلام در حاكميت بر مسلمانان هستند.

 

وضعيت زندگانى امام و شيعيان

فشارهاى اعمال شده از سوى امويان در اين دوره از تاريخ شيعه نيز تداوم يافت و روزگار بسيار سختى را براى شيعيان و امام رقم زد. تمامى حركت‏هايى كه با حاكميت ضدّيتى داشت به شدت سركوب مى‏شد و چون شيعه جلودار نهضت‏هاى عدالت‏خواه است، لبه تيز اين سركوب‏ها متوجه آن شد. سياست سركوب امويان، شيعه را در تنگناى سه ضلعى «خفقان، جعل حديث و اتهام‏هاى ناروا» قرار داد و حيات فكرى شيعه را با خطر جدى روبه‏رو كرد.

در اين رهگذر، بيشترين فشارها و اتهامات متوجه امام باقر عليه‏السلام، سرپرست و پيشواى شيعه بود، به اندازه‏اى كه اثر اين اتهام‏هاى ناروا و ناجوانمردانه و موج بزرگ تبليغات سوء بر ضد امام، در توده مردم نيز به چشم مى‏خورد. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«زمانى كه پدرم به دمشق فراخوانده شد، مردم [با تمسخر [مى‏گفتند: اين پسر ابوتراب است. پدرم [كه از زخم زبان‏هاى آنان اندوهگين شده بود [به ديوارى تكيه داد، خداى را ستود، بر محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دودمانش درود فرستاد و فرمود: ما را رها كنيد اى پيمان‏شكنان و دو رويان... همانا ما [اهل بيت: [ماه درخشان در شب تار و... راه نجات شما امتيم... [از اين دو رويى دست برداريد] قبل از آن‏كه چهره‏هايتان از عذاب الهى بسوزد و مورد نفرين ما قرار گيريد، آن سان كه «اصحاب سبت» مورد لعن قرار گرفتند... آيا على عليه‏السلام را كه يار و غم‏خوار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود مسخره مى‏كنيد يا مرا كه پيشواى شما در دين هستم؟ كجا مى‏رويد و كدام دردتان را درمانى هست؟ به خدا، على عليه‏السلام نخستين كسى بود كه در كارزار ايمان درخشيد و به رستگارى دست يافت و به اوج كمال رسيد».

در اين روزگار سخت، امام تنها پشتيبان وفادار شيعه بود كه همواره سختى‏هاى امت را به جان مى‏خريد تا مبادا به شيعه و شيعيان آسيبى برسد؛ زيرا حكمرانان خون‏خوار اموى كمر به نسل كشى شيعه بسته بودند و هر روز بر حجم فشارهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى خود مى‏افزودند. نيكوست، ترسيم واقعى آن را از زبان امام بشنويم. منهال بن عمر مى‏گويد:

«پيش محمد بن على عليه‏السلام نشسته بودم كه مردى نزد او آمد و سلام كرد و گفت: چگونه‏ايد؟ امام [با اندوه] پاسخ فرمود: به راستى تا كنون نفهميده‏اى كه بر ما چه مى‏گذرد و چگونه‏ايم؟ [اين روزها] مَثَل ما، در ميان مردم، مَثَل بنى‏اسرائيل شده كه [فرعونيان [پسران آنها را مى‏كشتند و زنانشان را زنده نگه مى‏داشتند و اكنون اينان فرزندان ما را مى‏كشند و زنانمان را نگه مى‏دارند. عرب مى‏پندارد كه بر عجم برترى دارد و وقتى عجم مى‏گويد براى چه؟ پاسخ مى‏دهد چون محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ماست. آنان نيز مى‏پذيرند. قريش نيز مى‏پندارد كه بر ساير عرب‏ها برترى دارد و هنگامى كه عرب‏ها از او مى‏پرسند به چه دليل؟ مى‏گويد: چون محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قريشى، از ماست. آنان نيز مى‏پذيرند. حال اگر به راستى برترى در اين است ما كه خاندان اوييم. مرد گفت: به خدا سوگند كه من شما اهل بيت را دوست مى‏دارم. امام فرمود: پس بايد جامه‏اى از ناگوارى‏ها بر تن كنى كه به خدا سوگند سختى‏ها و ناگوارى‏ها شتابان‏تر از سيلابى كه در جُلگه افتاده باشد به سوى ما و شيعيان‏مان در شتاب است. [اما بدان[ كه اين سختى‏ها همواره نخست به ما مى‏رسد و سپس به شما»...

امويان؛ كينه‏توزى‏ها و دشمنى‏ها

بغض و كينه فرزندان اميه به خاندان وحى هرگز قابل ترسيم نبود و محدود به زمان و دوره خاصى نشد؛ كينه‏اى كه آتش آن سال‏ها پيش از ظهور اسلام برافروخته شد و در طول ساليان متمادى زبانه كشيد و پس از فروپاشى سلطنت اموى، نيز سرمشق و الگويى براى ديگر دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام شد. از رفتارهاى مشترك امويان كه ريشه در دشمنى آن‏ها با فرزندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشت، بد دهانى و پرخاشگرى به آنان بود. تاريخ نشان مى‏دهد كه چگونه اين ميراث زشت را به فرزندان و خلفاى پس از خود مى‏سپردند و از هيچ فرصتى براى ناسزا گفتن به بزرگ پيشوايان اسلام نمى‏گذشتند. اين ادبيات، چنان در ميان خلفاى اموى رايج بود كه هر يك در آن از ديگرى پيشى مى‏گرفت و روى ديگرى را سفيد مى‏كرد. بررسى دوره اموى نشان مى‏دهد كه هشام بن عبدالملك در اين زمينه، پيش‏گام‏تر از ديگران مى‏نمايد. دوران خلافت او روزگار سختى را براى شيعه و به ويژه امام باقر عليه‏السلام رقم زد كه برخاسته از دشمنى منحصر به فرد او در بين خلفاى پيشين بود؛ زيرا در دوره حكمرانان پيشين، آن امام از مدينه به دربار احضار نشد و اين خود گوياى دشمنىِ خاص هشام با امام بود. ابوبكر حضرمى مى‏گويد:

«هنگامى كه ابوجعفر عليه‏السلام به شام احضار شد و نزد هشام بن عبدالملك رفت و در آستانه در قرار گرفت، هشام به اطرافيان خود گفت: وقتى من از توبيخ و ناسزا به محمد بن على عليه‏السلام زبان برتافتم و باز ايستادم، شما سرزنش او را آغاز كنيد. هشام اجازه ورود داد، امام به همه حاضران يكجا سلام گفت و نشست. هشام از اين‏كه امام خليفه را در سلام دادن با ديگران مساوى دانست و بدون اجازه نشست بسيار خشمگين شد و گفت: اى محمد بن على! نشد يكى از شما يكپارچگى مسلمانان را نشكند و كسى را به سوى خود فرا نخواند و از روى نادانى گمان نكند كه امام نيست و... هنگامى كه خاموش شد ـ بنابر دستور ـ هر يك از حاضران مجلس شروع به سرزنش كردند. امام درنگ كرد تا همگان خاموش شدند. آن‏گاه ايستاد و فرمود: اى مردم، به كدامين سو مى‏رويد و شما را به كجا مى‏كشانند؟ خداوند پيشينيان شما را به وسيله ما هدايت كرد و ختم هدايت آخرين شما را نيز به ما واگذاشت. اگر شما چند صباحى حكمرانى داريد، بدانيد كه ما نيز فرمان‏روايى تعيين شده داريم كه پس از او حكمرانى از آن كسى نيست، كه ما اهل «عاقبت» هستيم و خداوند فرموده «وَالعاقِبَةُ للمُتَّقينَ» (اعراف: 128). هشام كه به سختى احساس درماندگى مى‏كرد، صحبت امام را قطع كرد و دستور داد كه امام را به زندان بيفكنند...».

 

بهانه جويى‏هاى هشام

تداوم حكمرانى هشام - از 105 هجرى تا 125 هجرى - تنگناى بزرگى بر شيعيان و عامل مهمى در سختى روزگارشان بود. چه بسا هر روز بر خودرأيى و خود كامگى‏هاى او افزوده مى‏شد و هر روز به بهانه‏اى امام و شيعيان را بيشتر در فشار ستم‏گرى خود مى‏گذاشت. از بهانه‏جويى‏هاى او براى دست يافتن به فرصتى براى مخدوش كردن چهره امام و آزار رسانيدن به او، ترتيب دادن مسابقه تيراندازى در شام بود كه به شكست او انجاميد. او، همچنان در تب و تاب اين رسوايى مى‏سوخت تا اين‏كه امام را به سوى مدينه رهسپار كرد، ولى پيش‏تر مأمورانى را فرستاد تا در مسير رسيدن به مدينه به مردم بگويند كسى اجازه فروختن نيازمندى‏هاى زندگى از خوردنى و آشاميدنى به امام را ندارد و به مدت سه روز كسى به آنان چيزى نمى‏فروخت و نيز هنگام رسيدن به مدينه دروازه‏ها را به روى آنان نگشودند تا خليفه بدين وسيله آتش كينه خود را با انتقام‏جويى خاموش كند.

هشام حتى از اختلافات درونى علويان براى ضربه‏زدن به امام بهره مى‏جست و با دامن زدن به آن و تحريك نارضايتى‏هاى كوچك علويان از يكديگر مى‏كوشيد آنان را بر ضد امام بشوراند. در اين رهگذر، اختلاف «زيد بن حسن» از علويان بر سر ميراث و موقوفات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر شمردنى است.

ابوبصير به نقل از امام صادق عليه‏السلام مى‏گويد:

«زيد بن حسن همواره با پدرم بر سر ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختلاف داشت و مى‏گفت: من از فرزندان حسن عليه‏السلام هستم و از تو بر ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سزاوارترم؛ زيرا من از تبار فرزند بزرگ‏تر اويم پس آن‏گونه كه رواست ميراث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در مورد من تقسيم كن، ولى پدرم از او روى مى‏گرداند. او شكايت نزد قاضى برد و زيد بن حسن در حضور قاضى به زيد بن على بن حسين عليه‏السلام توهين كرد. زيد گفت: نفرين بر دشمنى‏اى كه در آن به مادرها روا داشته شود. به خدا سوگند تا پايان عمرم با تو سخن نخواهم گفت. - گويا در اين ماجرا زيد بن على نماينده امام بوده و از سوى امام سخن مى‏گفته است -. و نزد پدرم بازگشت و ماجرا را باز گفت. ولى زيد بن حسن دست بردار نبود. نزد امام آمد و او را پيش قاضى خواند. هنگام خارج شدن، پدرم به او فرمود: اى زيد، تو خنجرى را زير لباست پنهان كرده‏اى... و با نشان دادن معجزه‏اى او را بيدار ساخت. زيد از هوش رفت. پس از آن زيد سوگند ياد كرد ديگر از مخالفت با پدرم دست بردارد، ولى همان روز به سوى خليفه رفت و گفت: من از نزد جادوگرى دروغ پيشه مى‏آيم كه رها گذاشتن او را بر تو نمى‏پسندم و آنچه را ديده بود بيان كرد. خليفه نيز با سوء استفاده از اين ماجرا به والى خود در مدينه نوشت كه محمد بن على عليه‏السلام را دست بسته نزدش بفرستد و به زيد گفت: اگر او را به تو بسپارم آيا حاضرى وى را به قتل برسانى؟ زيد بن حسن گفت: بله. والى مدينه با انديشيدن درباره پيامدهاى اين كار به هشام نوشت: اين دست نوشته من حمل بر نافرمانى‏ام نشود، اى اميرالمؤمنين، من دستور تو را رد نمى‏كنم، ولى پيشنهادى از روى دل‏سوزى برايت دارم. مردى كه خواسته بودى [دست بسته نزد تو بفرستم [امروز كسى به پاكى و پاكدامنى و پارسايى‏اش در روى زمين نيست... و من تعرض اميرالمؤمنين به او را ناپسند مى‏بينم...».

 

پرواز تا بى‏نهايت

هشام در كابوس‏هاى خود قتل امام را مى‏ديد و در پى راه حل مناسبى براى اجراى آن بود تا بدون آن‏كه خود به طور مستقيم در آن شركت كند به گونه‏اى پنهانى، امام را از سر راه خود بردارد. ازاين‏رو، برخى نوشته‏اند كه او از مخالفت زيد بن حسن و امام بهره گرفت تا به وسيله او امام را به شهادت برساند و بدين ترتيب، قتل امام را به گردن او بيندازد. ازاين‏رو با طرح نقشه‏اى پليد اسبى را كه زين آن با سم بسيار مهلكى آغشته شده بود توسط زيد بن حسن به امام پيش‏كش كرد. زيد اسب را به منزل امام برد و امام با ديدن آن فرمود: واى بر تو اى زيد! چه سنگين است آنچه مى‏خواهى انجام دهى و آنچه [به عنوان هديه] در دست دارى...».

آن‏گاه سوار بر اسب شد و سم به بدن امام راه يافت. پاهاى امام متورم شد و پس از سه روز به شهادت رسيد. در تاريخ شهادت امام اختلاف است ولى بيشتر منابع معتبر آن را هفتم ذى‏حجه سال 114 هجرى و سن شريف ايشان را به هنگام شهادت 58 سال نگاشته‏اند.

 

وصيت‏هاى امام

عبدالاعلى از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏كند: «وقتى هنگام شهادت پدرم رسيد به من فرمود: چند گواه نزد من حاضر كن و من چهار نفر از قريش را كه يكى از آنها نافع بود حاضر كردم. سپس فرمود: بنويس اين چيزى است كه يعقوب به فرزندانش وصيت كرد: اى پسرانم، به راستى خدا براى شما دين‏دارى را برگزيده است، مبادا بميريد جز اين‏كه مسلمان باشيد (بقره: 132) سپس به من امر كرد آن بُردى را كه در آن روزهاى جمعه نماز مى‏خواند، كفنش كنند و عمامه مخصوصش را به سرش بندند و... و او را در قبر گذارند. سپس به گواهان فرمود: خداى رحمتتان كند، برگرديد و چون آنها برگشتند، گفتم: پدر جان، اين مطالب اهميت چندانى نداشت كه شما بر آن گواه گرفتيد. فرمود: پسرم، من ناپسند داشتم كه تو در تصدى امر خاك‏سپارى و كفن من مغلوب نگاه شوى و بگويند كه به تو وصيتى نشده، مى‏خواستم دليل و مدرك داشته باشى. و نيز به امام صادق عليه‏السلام سفارش كرد: اى جعفر! با يارانم مهربان باش. و فرزندش در پاسخ گفت: فدايت شوم! آنان را به جايگاه بلندى از دانش و معرفت مى‏رسانم كه هر كدام در شهرى باشند، نياز به پرسش از كسى نداشته باشند».

 

وصيتى مهم

امام باقر عليه‏السلام پيش از شهادت به فرزندش امام صادق عليه‏السلام فرمود كه از اموال به جاى مانده خود مقدارى را ـ مبلغ آن را هشتصد درهم نقل كرده‏اند ـ براى برپايى مجلس سوگوارى خود، در منى به مدت ده سال اختصاص دهد و فرمود:

«اى جعفر! ازمال من براى گريه كنندگان به مدت ده سال در منى مالى را وقف كن تا در موسم حج بر من ندبه كنند و رسم ماتم را هر ساله تجديد نمايند و بر مظلوميت من زارى كنند».

چون قتل امام باقر عليه‏السلام بسيار مرموز بود، امام تلاش كرد تا با به‏كارگيرى اين شيوه، مسلمانان را از ماهيت واقعى و چهره حقيقى امويان آگاه كند تا از خود بپرسند كه دليل برپايى هر ساله اين مجالس آن هم در تجمع سالانه مسلمانان چيست. ازاين‏رو، اين وصيت جنبه اعتراض به هشام و افشاگرى درباره او و ديگر خلفاى اموى داشته و تنها حركتى نمادين به شمار نمى‏رفته است.

 

خاك سپارى و سوگوارى

هنگامى كه امام باقر عليه‏السلام به شهادت رسيد، امام صادق عليه‏السلام آن گونه كه پدر بزرگوارش وصيت كرده بود، او را تجهيز كرد و با احترام تمام به همراه تشييع كنندگان، بدن مطهر امام را به قبرستان بقيع برد و او را در كنار پدر خويش امام سجاد عليه‏السلام و عموى پدر خويش امام مجتبى عليه‏السلام به خاك سپرد.

غبار اندوه و غم مدينه را فرا گرفت و مسلمانان دسته دسته براى تسليت گفتن نزد امام صادق عليه‏السلام آمدند.

سالم بن ابى حفصة مى‏گويد: «وقتى ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه‏السلام وفات يافت، به دوستان خود گفتم: كمى صبر كنيد و بياييد همگى نزد ابا عبداللّه‏ جعفربن محمد عليه‏السلام برويم و به او تسليت بگوييم. وقتى داخل خانه شديم به او گفتم: انّا للّه‏ و انّا اليه راجعون. به خدا سوگند كسى بدرود زندگانى گفت كه هرگز به مانندش بين او و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ به مسائل ديده نشد. امام صادق عليه‏السلام اندكى درنگ فرمود و در پاسخ، كلماتى از قرآن را بر زبان جارى ساخت...». پس از آن، امام صادق عليه‏السلام فرمود: هر شب چراغى را در حجره‏اى كه امام به شهادت رسيد روشن كنيد.

پى‏نوشتها:

1. على محمد على دخيل، ائمتنا، بيروت، دار المكتبة الامام الرضا، چاپ ششم، 1402 ق، ج 1، ص 357.

2. محمد باقر المجلسى، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 46، ص 360.

3. همان، ابن شهر آشوب مناقب آل ابى طالب، بيروت، دار الاضواء، بى تا، ج 4، ص 205.

4. محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1408 ق، ج 7، ص 14.

5. همان، ص 101.

6. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 206؛ بحارالانوار، ج 46، ص 264.

7. مراجع من العلماء الاعلام، كتاب الوفيات، بيروت، منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بى‏تا، ص 212؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 600 ؛ بحارالانوار، ج 46، ص 329. (در اين روايت به جاى هشام بن عبدالملك فقط عبدالملك آمده ولى با توجه به اين‏كه عبدالملك معاصر با امام سجاد عليه‏السلام بوده، مى‏توان از روى يقين اين گونه گفت كه منظور هشام بن عبدالملك بوده و احتمالاً در ضبط روايت از روى اشتباه عبدالملك ذكر شده است. نگارنده.

8. قطب الدين راوندى الخرائج و الجرائح، قم، مكتبة بصيرتى، بى تا، ج 2، ص 602 ؛ بحارالانوار، ج 46، ص 331؛ كتاب الوفيات، ص 215؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 227. (چاپ دو جلدى)

9. محمد بن يعقوب الكلينى، اصول كافى، دار الاسوه، 1414 ق، ج 2، ص 460.

10. همان، ص 456.

11. شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم، انتشارات هجرت، 1373 ش، چاپ هشتم، ج 2، ص 226؛ بحارالانوار، ج 11، ص 62 .

12. شيخ مفيد، الارشاد، مشهد، كنگره شيخ مفيد، 1410 ق، ج 2، ص 227؛ منتهى‏الآمال، ج 2، ص 227.

13. الاعلام الهداية، مؤسسه آل البيت، قم، 1413 ق، ج 7، ص 211.

14. ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، الاَمالى، نجف، مطبعة النعمان، 1384 ه . ق، ج 1، ص 125، اعلام الهدايه، ج 7، ص 211.

15. منتهى الآمال، ج 2، ص 227.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/22ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

اندوه آسمان

خنجرِ تبار قابيل

سقف آسمان کوتاه بود و هواي شهر نفس‏گير. نبض زمان به کندي مي‏زد و زمين در فراق يار به سوگ نشسته بود و مرثيه جدايي مي‏سراييد. در کلام نسيم سحر، سخني وحشتناک نشسته بود که چونان خنجري سينه آفاق را مي‏شکافت. آري باز هم آسمان گرفت و خنجرِ تبار قابيل، خورشيدي ديگر را از خاکيان گرفت. پنجمين خورشيد سپهر آسمان ولايت، در افق هستي رنگ باخت و به نهايتِ عشق پيوست؛ غروبي که طلوع خورشيدي ديگر را همراه داشت.

 

نقش انگشتري

نقش انگشتري حضرت باقر عليه‏السلام که معمولاً شعار ائمه عليهم‏السلام در برخورد با مشکلات زمان خود به شمار مي‏آمد، العِزَّةُ للّه‏ جَميعا؛ تمام عزت از آنِ خداست بود. امام پنجم افزون بر شاکر و هادي، به طور عمده در بين مسلمانان به لقب باقر شهرت يافته است. باقر يعني شکافنده، و جابربن يزيد جعفي در توضيح آن مي‏گويد: «حضرت به اين لقب خوانده شد؛ زيرا ايشان، علم را شکافت و رمزها و نکته‏هاي دقيق آن را روشن ساخت».

 

موقعيت علمي امام

امام باقر عليه‏السلام در زمان خويش، شهرت فراواني داشت و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي سرزمين‏هاي اسلامي پُر بوده است. موقعيت علمي ايشان به عنوان شخصيتي دانشمند و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل‏بيت، بسياري را وامي‏داشت تا از محضرش بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که شيعيان بسياري در ميان آن‏ها وجود داشت، مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند و همواره به محضر پرفيضش مي‏شتافتند.

 

امام و اظهار نظر بزرگان

در مقام علمي امام باقر عليه‏السلام همين بس که در مورد ايشان گفته‏اند: «از فرزندان حسن و حسين آنچه در زمينه تفسير، کلام، فتوا و احکام حلال و حرام از آن حضرت نقل شده، از کس ديگري صادر نشده است». محمدبن منکدر، از محدثان معروف اهل سنت مي‏گويد: «من جانشين علي بن الحسين، از ميان فرزندانِ او را که بايدنزديک‏ترين آنان به آن حضرت از نظر علم و فضيلت هم باشد نديده بودم، تا روزي که به محضر فرزندش محمدباقر رسيدم».

 

امام باقر عليه‏السلام احياگر دين

با آغاز کشورگشايي‏هاي حکومت اسلام، تقريبا بي‏خبري مردم در مورد احکام دين به اوج رسيد؛ چرا که زمامداران و مردم، مشغولِ امور نظامي شدند. در برخي منابع نوشته شده که در طول نيمه دوم قرن اول هجري، مردم حتي کيفيت اقامه نماز و گزاردن حج را نيز نمي‏دانستند. همه اينها، به معناي فراموشي فقه در ميانِ مردمان بود. از اين رو، اين مسئله، يکي از مهم‏ترين دلايل پرداختن امام باقر عليه‏السلام و صادق عليه‏السلام به فقه، احياي آن در ميان مردم و جلوگيري از تحريف آن به شمار مي‏آمد که به يقين در تدوين و بازنويسي فقه روي مي‏داد. با ظهور امام باقر عليه‏السلام قدم مهمي در اين راستا برداشته شد و جنبش فرهنگي تحسين برانگيزي در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود که شيعه تدوين فرهنگ خود، شامل فقه و تفسير و اخلاق را آغاز کرد.

امام باقر عليه‏السلام، نماينده مکتب اهل‏بيت عليهم‏السلام

امام باقر عليه‏السلام نماينده مکتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و از اولين بنيان‏گذاران فقه و تفسير از ديدگاه مکتب شيعه مي‏باشد. از نظر اين مکتب، دسترسي به علوم اصيل اسلامي، تنها از راه اهل‏بيت ممکن است که دروازه دانش رسول خدا هستند. به همين دليل، در سخنان امام باقر عليه‏السلام نمونه‏هاي فراواني وجود دارد که ايشان مردم را به بهره‏گيري علمي از اهل‏بيت دعوت کرده و حديث درست را تنها نزد آنان مي‏داند. در روايتي آمده است که امام به يکي از ياران خود فرمود: «اگر به شرق و غرب عالم برويد، جز علم ما علم صحيحي نمي‏يابيد». اين سخنان به صراحت مردم را دعوت مي‏کند تا براي دريافت معارف ديني اصيل، عترت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را معيارقرار دهند.

 

موضع‏گيري درمقابل گروه مُرجئه

موضع‏گيري امام باقر عليه‏السلام در مقابل گروه مرجئه، بسيار قاطعانه بود. برخي از مرجئه، صرف‏نظر از اين سخن درست که ايمان لفظي، انسان را از همه حقوق مسلمان در جامعه اسلامي برخوردار مي‏سازد، ايمان حقيقي را نيز تنها اعتقادي دروني مي‏دانستند و نقشي براي عمل صالح قايل نبودند. افزون بر آن، مرجئه با عقايد شيعه درباره دشمنان اميرمؤمنان مخالف بود. در موردي امام با اشاره به اين فرقه فرمودند: «خداوندا، مرجئه را از رحمت خود دور کن، که آنها دشمنان ما در دنيا و آخرت مي‏باشند».

 

موضع‏گيري در مقابل خوارج

امام باقر عليه‏السلام در مقابل خوارج موضع‏گيري مي‏کردند. از نظر آن حضرت، اين گروه در عقايد خود، متعصب و تنگ نظر بودند. ايشان درباره آنان فرمود: «خوارج، از روي جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‏اند. دين ملايم‏تر و انعطاف پذيرتر از آن است که آنان مي‏شناسند».

 

موضع‏گيري در مقابل يهود و اسرائيليات

شماري از يهوديان که به ظاهر مسلمان شده و گروهي ديگر که هنوز به دين خود باقي مانده بودند، در جامعه اسلامي پراکنده گرديده و مرجعيت علمي گروهي از مسلمانان ساده‏لوح را به عهده داشتند. تأثيري که آنان بر فرهنگ اسلام از خود به جاگذاشتند، به صورت احاديثي جعلي به نام «اسرائيليات» پديدار گشت که بيشتر آنها، درباره تفسير و مراتب و شئون زندگي پيامبران گذشته جعل شده بود. مبارزه با يهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمي از برنامه کار امام باقر عليه‏السلام را به خود اختصاص مي‏داد. تکذيب احاديث دروغين و ساخته يهوديان در مورد انبياي الهي و مطالبي که باعث خدشه‏دار شدن چهره ملکوتي پيامبران خدا مي‏شد، در برخوردهاي آن حضرت با اين مسايل به خوبي ديده مي‏شود.

 

نمونه‏اي از اسرائيليات

يهوديان مي‏کوشيدند برتري بيت‏المقدس، قبله خودشان را بر کعبه، قبله مسلمانان به دنياي اسلام بقبولانند. از اين رو، احاديثي جعل مي‏کردند و آنها را به طور گسترده در ميان مسلمانان رواج مي‏دادند. زُراره نقل مي‏کند: در خدمت امام باقر عليه‏السلام نشسته بودم که شخصي به نام عاصم بن عمر نزد امام آمد و گفت: کعب الاحبار مي‏گويد کعبه هر صبحگاهان برابر بيت‏المقدس سجده مي‏کند. امام فرمود: نظر تو چيست؟ آن مرد گفت: اين سخن صحيح است. در اين حال، امام باقر فرمود: تو و کعب الاحبار هر دو دروغ مي‏گوييد، آن گاه در حالي که به شدت ناراحت بود ادامه داد: «خداوند بُقعه‏اي محبوب‏تر از کعبه روي زمين نيافريده است».

 

روايات فقهي

بخش زيادي از روايات فقهي، اخلاقي و تفسيري شيعه، از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است. کتاب وسائل الشيعه و کتاب‏هاي تفسير مانند البرهان نوشته بحراني و صافي نوشته فيض کاشاني، دربردارنده روايت‏هاي فراواني در زمينه تبيين مسايل فقهي و توضيح آيات قرآن و شأن نزول آنها از آن حضرت است. افزون بر اينها، تعداد بسياري اخبار تاريخي درباره اميرمؤمنان و جنگ صفين از آن حضرت به دست ما رسيد. که مي‏توان تاريخ درست و صحيح را از آن دريافت.

 

تفسير قرآن و مسايل کلامي

يکي از دانشمندان مسلمان مي‏نويسد: «امام باقر عليه‏السلام مفسر قرآن و مبين فقه اسلامي بود و فلسفه اوامر و نواهي را درک مي‏کرد و هدف آن را در حدّ نهايي‏اش مي‏فهميد». درباره مسايل کلامي نيز امام باقر عليه‏السلام بسياري از خطبه‏هاي حضرت علي عليه‏السلام را در مسايل مربوط به توحيد و صفات خدا روايت کرده است. همين طور آن حضرت، بيانگر بسياري از نکات دقيقِ مسايل کلامي مورد اختلاف بين شيعه و اهل سنت است و اين روايات، به وفور در اصول کافي ديده مي‏شود.

 

تدوين فقه شيعه

تلاش‏هاي خستگي‏ناپذير امام باقر عليه‏السلام و پس از وي امام صادق عليه‏السلام سبب شد تا فقه شيعه، با اتکاي به احاديث رسول خدا و اشراقات و الهامات غيبي بر قلب ائمه اطهار، زودتر از ديگر فرقه‏ها به مرحله تدوين برسد، تا جايي که نوشته‏اند: پذيرفتن اينکه تدوين فقه شيعه زودتر از فرقه‏هاي ديگر اسلامي شروع شده، عاقلانه است؛ زيرا اعتقاد آنان به عصمت يا معاني شبيه آن در مورد ائمه شان، چنين اقتضا مي‏کرده که قضاوت‏ها و فتواهاي آن‏ها به وسيله پيروانشان تدوين گردد.

 

مبارزه فرهنگي

در جامعه سياسي عصر امام باقر عليه‏السلام که امويان و بعد از آن عباسيان براي بقاي حکومت خويش، هر مخالفتي را به شدت سرکوب مي‏کردند، موضع شيعيان زيدي، يعني جنگ، اگرچه به قيمت چشم پوشي از بيان معارف باشد، يک جهت‏گيري سياسي کاملاً اشتباه بود، ولي در مقابل، امام باقر عليه‏السلام در اين بُرهه، موضع اصلي خويش را بيان معارف واقعي اسلام قرار داد. در حقيقت، امام باقر عليه‏السلام با اتخاذ سياست درست يعني مبارزه منفي، دين اسلام را از گزند تحريف نجات بخشيد.

 

روشنگري

امام باقر عليه‏السلام و امامان ديگر، بر بطلان کار خلفاي حاکم و نامشروع بودن آنها تأکيد داشتند و لزوم برقراري امامت راستين در جامعه اسلامي را براي مردم مطرح کردند و مي‏فرمودند: «هر کس از اين امت، بدون امامي آشکار و عادل و منصوب از سوي خدا به سر برد، گمراه شده و اگر در اين حال بميرد، در حال کفر و نفاق مرده است... . سردمداران جور و ستم و پيروانشان، از دين خدا منحرف شده... و از آنچه انجام داده‏اند، چيزي دستگيرشان نمي‏شود». نتيجه طبيعي اين کلمات، راهنمايي مردم به اهل‏بيت و روشن ساختن آنها نسبت به جور و ستمِ حاکمان بر مردم بود. اين سخن امام که ولايت، در کنار نماز و روزه و حج و زکات، پنج حکم اساسي اسلام است، بر همين اساس مي‏باشد؛ چنانکه در ادامه حديث مي‏فرمايند: «خدا مردم را به چيزي فرا نخوانده که به پايه ولايت برسد، با اين حال مردم آن چهار تا را گرفتند و ولايت را رها کردند».

 

موضع‏گيري در مقابل هشام بن عبدالملک

روايت شده که روزي امام باقر عليه‏السلام بر هشام‏بن عبدالملک وارد شد و به او به عنوان اميرمؤمنان سلام نکرد. هشام ناراحت گرديد و به مردمي که در اطرافش بودند، دستور داد تا امام را سرزنش کنند. در اين حال، امام رو به مردم کرده فرمود: «اي مردم، کجا مي‏رويد؟ شما در آغاز به وسيله ما اهل‏بيت هدايت شديد و سرانجامِ کار شما نيز با ما پايان مي‏پذيرد. اگر شما زودتر زمام امور را در دست گرفتيد، در پايان کار اداره امت اسلامي و امور آن به دست ما خواهد بود؛ براي اينکه ما خانواده‏اي هستيم که عاقبت با آنان است و خدا مي‏فرمايد: عاقبت کار از آنِ پرهيزکاران است». در اينجا، هشام دستور داد امام را زنداني کنند، ولي کساني که در زندان با آن حضرت بودند، شيفته وي مي‏شدند. وقتي هشام از اين موضوع آگاه شد، دستور داد حضرت را به مدينه بازگردانند.

 

شيعه از ديدگاه امام باقر عليه‏السلام

امام باقر عليه‏السلام در مورد شيعيان خود فرمود: شيعيان ما، در بالاترين مراحل تقوا و در شمار کوشندگان و وفاکنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت اند. آنها در هر شبانه روز، 51 رکعت نماز به جاي مي‏آورند، و شب‏ها در حال عبادت و روزها در حال روزه‏اند. اينان زکات اموال خود را پرداخته، به زيارت خانه خدا مي‏روند و از تمامي حرام‏هاي الهي مي‏پرهيزند».

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/22ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آیا اسلام بزور وارد وارد ایران شده است؟حتما بخوانید

به نام خدا

سلام

این مطلب رو از سایت اسک دین کپی کردم تا دقیق مطالعه نماایید حتما ادامه لینک رو هم ببینید به خیلی از سوالات شما پاسخ داده شده است

ایا اسلام به زور وارد ایران شده است؟


فرهنگ مجموعه ای از عناصر عینی و ذهنی است که میراث نسل های متوالی و دارای عناصری مثل علم و دین و... است و ابزارهای مختلف آموزشی و تبلیغی در شکل گیری و استمرار آن نقش اساسی دارند. انسان با ویژگی ها و احساسات خاص و پیچیده، مانند حس برتری، کمال جویی، آزادی خواهی، سلطه گریزی و اختیار، در فرایند فرهنگ سازی نقش اول را دارد.
شالوده ی تمام فرهنگ ها دین و ایدئولوژی است، که در پیام انبیای الهی نهفته است. با مراجعه به سیره ی پیامبر(صلی الله علیه وآله)درمی یابیم که تمام اقدامات آن حضرت برای گسترش دین اسلام (به جز موارد نظامی و دفاعی)، فرهنگی بوده است. درباره ی سایر کشورها نیز عملکرد پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر اساس رسالت جهانی اش، دعوت آنها به اسلام توسط نامه صورت گرفته که محتوای نامه موجود و دلیل محوریت فرهنگی است.
بدین گونه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) توانست در مدت کوتاهی با انقلاب فرهنگی در جامعه ی جاهلی افرادی را تربیت کند که در راه گسترش اسلام جان فشانی نمایند و به مراتب عالی معنوی نایل شوند.
پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسلمین برای دفاع از کیان اسلام و نشر فرهنگ اسلامبه فراسوی جهان، مرزهای جغرافیایی را که مانع رسیدن فرهنگ و شعارهای اسلام بود برچیدند و زمینه های گسترش اسلام در ایران را فراهم کردند. عوامل گسترش اسلام و پایداری و بالندگی آن پس از گشوده شدن دروازه های ایرانبه روی اسلام را به اختصار می توان این گونه بیان کرد:
1. شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران سبب شده بود که مردم ایرانبه استقبال دین اسلام بروند و مسلمان شوند; چنان که در بسیاری از شهرها، حاکمان بدون جنگ و درگیری به خاطر عدم مقاومت مردم در مقابل سپاه اسلام پرداخت جزیه را می پذیرفتند و صلح می نمودند.
2. تشریع قانون جزیه از طرف پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و استمرار آن و مختار بودن مردم در پذیرش دین یا پرداخت جزیه که در تمام مناطق فتح شده اعمال می شد.
3. تخریب نکردن آتشکده های مجوس در ایران. چنان که گزارش شده است، یکی از سرداران عرب فرمان داد تا به یک امام جماعت و مؤذن او تازیانه زدند; چون یکی از معابد زرتشی را ویران کرده بودند و سنگ های آن را در بنای مسجد به کار برده بودند. در قرن ده میلادی، یعنی سه قرن پس از فتح ایران، آتشکده های زرتشتیان در عراق و فارس و کرمان و سیستان و خراسان و آذربایجان و در سراسر ایران برپا بود. پیروان دین زرتشت به تدریج و به اختیار خود به دین اسلام گرویدند. وجود پیروان زرتشتی در ایران تا عصر حاضر و آزادی آنان در اجرای مراسم دینی، بهترین دلیل بر نبود اجبار و زور در پذیرش دین است... .
4. مسلمان شدن بسیاری از ایرانیان، قبل از فتح ایران، که در یمن و بحرین به سر می بردند. گفته شده پس از جنگ قادسیه، چهار هزار دیلمی به اختیار به دین اسلام گرویدند.
5. خدمات ایرانیان بهاسلام و تولید و توسعه ی علوم اسلامی و تدوین هزاران کتاب در زمینه ی علوم; به طوری که بزرگ ترین صاحب نظران در علوم مختلف، دانشمندان بزرگ اسلام از شیعه و سنی، از ایران برخاسته بودند و ایرانیان با اندک فاصله پس از رسیدن اسلامبهایران، در زمینه ی علوم اسلامی، اعم از سیره، تاریخ، فقه، حدیث، رجال، و علوم قرآنی و علوم عقلی و فنی و تجربی با نوآوری های شگفت به تولید علم پرداختند و این شیوه ی فرهنگ سازی را به کشورهای غربی انتقال دادند و مؤثرترین قدم ها را در تکامل علوم اسلامی برداشتند; چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره ی ایرانیان می فرماید:
اگر علم به ستاره ی ثریا آویخته بود، گروهی از فرزندان (ایران) به آن دست می یافتند.
6. در تاریخ ایران باستان دوره ی هخامنشی، که اسکندر مقدونی سراسر ایران را بهزور شمشیر فتح کرد و حکومت (سلوکیان) تأسیس شد و سال ها بر سراسر ایران حکومت کردند، نتوانستند فرهنگ یونانی و غربی را بر ایرانیان تحمیل کنند، بلکه از فرهنگ و معماری ایرانیان تأثیر پذیرفتند و ایرانیان هرگز دچار خودباختگی فرهنگی و بی هویتی نشدند و به ترویج این فرهنگ ها نیز نپرداختند. پس از اسلام نیز مردم ایران شاهد تهاجم اقوام مختلف از ماوراء النهر و مغولستان با فرهنگ های مختلف بودند، ولی هرگز دین «شمنی مغول» را ترویج ندادند، بلکه مهاجمان را مغلوب فرهنگ اسلامی خویش ساختند، با این که مسلم است که شمشیر مغولان از شمشیر اعراب برنده تر و تیزتر و قتل و جنایت آنها در طول تاریخ ایران بی نظیر بوده است و اعراب مسلمان هرگز چنین جنایاتی را در ایران مرتکب نشدند; بنابراین هرگز نمی توان گسترش دین اسلام در ایران را بهزور شمشیر دانست، بلکه در علل زیر باید جستوجو کرد:
1. غنی بودن محتوای دین اسلام و فرهنگ انسان دوستانه و ضد تبعیض و عدالت محور آن که با فطرت انسان سازگار است.
2. پس از گشوده شدن مرزها، ارتباط مردم ایران با مسلمانان تنگاتنگ شد. این پیوند خود به نوعی در ترویج دین اسلام مؤثر بود و ایرانیان از نزدیک شاهد جامعه ی مسلمانان بودند که با حکومت اشرافی و جامعه ی طبقاتی ساسانی متفاوت بود.
3. اسرای جنگی ایرانی که به همراه خانواده و فرزندان به مدینه و شهرهای دیگر منتقل شده و در کنار مسلمانان زندگی می کردند، تحت تأثیر جامعه ی مسلمین، مجذوب اسلام می شدند.
4. ایرانیانی که قرن ها شاهد اشرافیگری شاهان ساسانی و محرومیت طبقات دیگر جامعه از امکانات اولیه ی زندگی بودند، با مشاهده ی ساده زیستی خلفای اسلامی، از جمله امیرمؤمنان(علیه السلام) و عاملان آنها در شهرهای ایران که مثل پایین ترین طبقات مردم زندگی می کردند، به پذیرش آیین اسلام ترغیب شدند.
5. حضور صحابه ی بزرگ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جنگ ها و فتوحات ایران و قبول مسئولیت فرمان داری در نواحی مختلف ایران نیز یکی از عواملی بود که در ترویج اسلام در ایران تأثیر بسزایی داشت. سلمان فارسی وقتی از طرف خلیفه برای فرمان داری مداین اعزام شد، مردم آنجا منتظر بودند که او با تشریفات خاصی وارد شهر شود اما سلمان سوار بر درازگوشی برهنه برای اداره ی امور مردم آن دیار وارد این شهر شد و خدمات ارزنده ای به مردم ارائه داد. این خود از مهم ترین عوامل ترویج اسلام در ایران بود.
6. حضور خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از شهرها نیز، از عوامل مهم ترویج اسلام در ایران بوده است; چنان که مشهور است در برخی از فتوحات که فرماندهی سپاه اسلام با سلمان بود، حسنین(علیهما السلام)نیز حضور داشتند و به دروازه ی هر شهری که می رسیدند مردم آن شهر بدون درگیری اسلام را می پذیرفتند.
+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

امام جواد الائمه

نام مادر: ريحانه، بسيکه و خيزران ـ از منطقه توبير (توبه از نواحي جنوب مصر به منطقه‌ي وسيعي گفته ميشود).

نام پدر: علی (الرضا.)

ولات: 195ق.

شهادت 220.

سن امامتش در کودکي همچون عيسي و يحيي بود.

دوران امامتش 18 سال.

وضع فرهنگي زمان امام آشفته و عقايد شيعيان و مسلمانان در معرض تهاجم و به اصطلاح امروز حالت جنگ نرم نسبت به شيعه برقرار فرقه‌هاي نوظهور انحرافي فعاليت داشتند، و عقايد شيعه و مسلمانان را آماج خرافه‌ها و ادعاهاي دروغين قرار داده بودند که امام ـ عليه السلام ـ با اين وضع آشفته با برنامه‌ريزي دقيق مواجه شد و مقابله کرد و شيعه را در طول 18 سال امامتش از اين امواج فتنه‌هاي فرهنگي به سلامتي عبور داد و به مرحله‌ي جديدي رساند.

وضع سياسي

وضع سياسي نيز براي امام و شيعيان نامساعد بود، چون مأمون از يک طرف ادعاي دوستي با خاندان پيامبر و ارادت به اهلبيت و به خاندان امام داشت، از طرفي کينه و بغض وصف‌ناپذير پنهاني در دل داشت، امام در بين اين حالت تناقض مجبور بود موضعي اتخاذ کند که هم شيعه محفوظ بماند، و هم خط امامت آسيب نبيند، اين رفتار ظاهراً بسيار دشوار بود اما امام جواد با وجود سن کم خود با مأمون حيله‌گر مواجه بود که سياسي‌ترين و باهوش‌ترين فردي بود که بر منصب خلافت در اين دوره تکيه داشت.

مأمون با سياستي که با امام رضا ـ عليه السلام ـ مقابله کرد با امام جواد ـ عليه السلام ـ نيز طرحي مشابه براي تعامل چيد، و ابتدا امام را هر جا مي‌ديد زير نظر داشت و از او سؤال‌هاي علمي سخت مي‌پرسيد، تا از امامت و فضل و دانش امام آگاهي يافت. مسأله تزويج دخترش ام‌الفضل را با امام پيش کشيد، بزرگان عباسي مخالفت کردند، و نگران بودند که خلافت را از دست بدهند، به مأمون گفتند جواني است بي‌دانش و فضل، مأمون در مقابل آنها نقشه مناظره را مطرح کرد، و امام را با بزرگ‌ترين دانشمند و فقيه درباري که شرقي بي‌مانند داشت مواجه کرد و او از امام مسائل سختي پرسيد، اما امام او را مغلوب و درمانده کرد و بر او چيره شد. با همين مجلس عباسيان مخالف ساکت شدند و هيبت علماي اهل‌سنت نيز شکست و شيعه سربلند شد. و براي برخي از بزرگان شيعه نيز که ترديد در امامت داشتند رفع ابهام شد و امامت را با جان و دل قبول کردند.

امام جواد ـ عليه السلام ـ براي مبارزه با جنگ نرم که همان پيکار فرهنگي و جهاد فرهنگي بود اقدامات مهمي انجام داد که خلاصه‌وار عرض مي‌شود:

1. مناظرات علمي

2. مبارزه با فرقه‌هاي انحرافي و نوظهور در اين دوره که چند دسته بودند:

الف. غلات.

 ب. واقفيه و افرادي چون ابوالخطاب که به جريان امامت لطمه مي‌زدند.

ج. فرقه‌هاي اهل‌سنت که جعل حديث و عنوان مي‌کردند و براي خلافت مشروعيت علم مي‌ساختند و بنيان خلافت را با جعل احاديث کذب استوار و شروع جلوه مي‌دادند.

3. مبارزه با جعل حديث

4. پاسخ به شبهات و سؤالات عقيدتي.

منطق و روش خردمندانه و هوشمندانه‌ي امام ـ استدلال به آيات قرآن و استفاده از روش‌هاي نقضي و پاسخ‌هاي عقلائي و گاهي عرفي که براي مردم عادي نيز قابل فهم بود.

براي نمونه برخي با جعل اين حديث از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفتند که:

او نزل العذاب ما نجي الافلان خليفه، امام فرمود: اين روايت بر اساس قرآن باطل و دروغ است. چون قرآن خطاب به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «و ما کان ليعذبهم و انت منهم؛ مادامي که در بين اين امت هستي خداوند عذاب‌شان نخواهد کرد».

از امام جواد بيش از دويست روايت نقل شده و يکصد و سيصد نفر بر اساس فهرست شيخ طوسي از آن حضرت نقل حديث کرده‌اند.

 

شاگردان امام

امام ـ عليه السلام ـ در دوران کوتاه حيات و امامت خود شاگردان برجسته‌اي داشت. آن حضرت علاوه بر اينکه، خط امامت را پاسداري کرد و شمع فروزان هدايت را به دست گرفت، شاگردان پدرش را به دور خود جمع کرد، و ارتباطش با شيعه را حفظ کرد و از شيعه از نظر فکري و عقيدتي حراست مي‌کرد، هرگاه احساس مي‌کرد که عقيده‌ي شيعه گرفتار تهاجم افکار باطل و عقايد انحرافي است، با نامه و اظهار نظر پاسخ شبهات را مي‌داد، و رسالت مهم خود را در قبال حراست از عقايد اصيل اسلامي انجام مي‌داد.

امامت وظيفه‌ي خطيري در تمام دوره‌ها عهده‌دار بود و آن حفاظت از اصل دين بود که هيچ‌گاه خلفاي ستمگر نتوانستند اين مهم را عهده‌دار شوند، اگر شخصيت هر يک از ائمه با م دعيان خلافت مقايسه شود، حقانيت آنان در زمان خودشان روشن خواهد شد، مدعيان خلافت تنها هنري که داشتند حفظ حکومت و قدرت سياسي و استفاده‌ي مادي از آن بود، اگر مأمون به مباحث کلامي متمايل بود يا ديگر حاکمان از برخي علوم حمايت مي‌کردند هدف‌شان تنها حفظ قدرت‌شان بود نه ترويج علم، گرايش مأمون به مباحث کلامي جلب دانشمندان به سوي خود و مشروعيت دادن به حکومت خود بود نه ترويج علم و رشد تمدن، تمدن اسلامي متأثر از آموزه‌هاي ديني ائمه و تلاش‌هاي فردي دانشمندان جهان اسلام که در انديشه متأثر از امامت بودند، ترقي و رشد نموده است.

امام جواد ـ عليه السلام ـ شاگردان بزرگي چون عبدالعظيم حسني داشت، ابوالقاسم جعفري که از خاندان جعفر بن ابيطالب بود از شاگردان ديگر امام جواد ـ عليه السلام ـ است. علي بن مهزيار اهوازي شاگرد معروف ديگر بود.

امام جواد ـ عليه السلام ـ وکلايي نيز داشت مانند خيران الخادم، ابراهيم محمد همداني، ابونصر بزنطي ديگر شاگرد برجسته امام است که داراي آثار و کتاب بود.

دوره ي خاص امامت

اگر دوره ی امامت دوازده امام به حسب اقتضائات زمانی وفضای اجتماعی وعلمی به چهار دوره تقسیم شود ؛دوره ی چهارامام آخرین که ابن الرضا هستند ؛ دوره ای است با ویژه گیهای خاص :

1. حصر وتحت نظر داشتن امامت بود. از دوره‌ي امامت امام جواد ـ عليه السلام ـ ، دوره‌ي خاص امامت شروع مي‌شود و شيعه وارد دوره‌ي چهارم امامت مي‌گردد. دوره‌اي که ائمه شيعه در حصر کامل و تحت نظر شديد قرار دارند،اگرچه این سیاست دردوره ی امام کاظم وامام رضا نیز تا حدی عملی شد؛ بویژه امام رضا (ع) باسیاست احترام آمیز وعوام فریبانه ی مامون گرفتار حصر بود اما نه به سختی دوره ی امام جواد ؛ که تظاهر به دشمنی نیز برخلاف کار مامون که تظاهر به دوستی تا حد واگذاری خلافت دیده می شود ؛ هر چه به دوره‌ي امامت حضرت مهدي(عج) که موعود بزرگ اسلام است نزديک مي‌شويم، حاکمان و غاصبان حق ائمه، به هراس و ترس بيشتر مبتلا مي‌شوند، به  انزواي کشاندن وفشار سياسي بر ائمه افزون مي‌شود.

2. گرايش ظاهري برخي از خلفا به ائمه که از مأمون شروع شد و او اقداماتي انجام داد؛ مأمون با متانت و زيرکي و هوش فراواني که داشت به زعم خود درصدد بود؛ امامت را به خاندان عباسي منتقل کند، بعيد نيست هدف او اين بود که مهدي موعود که پيامبر در رواياتش بشارت او را داده بود مي‌خواست بدين سبب در عباسيان قرار دهد.

لذا دختري(ام حبیبه) به امام رضا ـ عليه السلام ـ تزويج مي‌کند و دختر ديگر را به امام جواد ـ عليه السلام ـ (ام‌الفضل) اما آرزوي مأمون عملي نشد، شاید او چندين هدف را در اين ازدواج‌هاي اجباري پي‌گيري مي‌کند که در هيچ يک موفقيت چشم‌گير به دست نياورد.

3.ویژگی سوم اين دوره از امامت اين است که نهاد وکالت و نيابت در اين دوره شکل مي‌گيرد و به صورت برجسته مطرح است، به تدريج که شيعه وارد دوره خاص مي‌شود مردم و شيعيان بايد بياموزند که امام معصوم را کمتر زيارت کنند و با وکلا مرتبط شوند زمينه‌سازي براي آغاز غيبت صغري و کبري و مرجعيت شيعه از اين دوره است.

4. ويژگي ديگر اين دوره افزايش شيعيان در نقاط مختلف و کشورهايي چون مصر، ايران (شهرهاي ري، قم، همدان، بست، سيستان، خراسان، مرو، اهواز).

5. ويژگي ديگر اين د وره که داراي ابتکار در روابط است استفاده از نامه‌نگاري جهت هدايت شيعه و حراست از آها بود که امام پيوسته از اين روش سود جسته و نامه‌هاي فراواني به شيعيان و پيروان و دوستداران خود داشته که حاوي نکات دقيق فرهنگي اجتماعي و سياسي هستند.

6. ويژگي ديگر مناظرات و گرايش به مناظرات علمي وکلايي است که در حاکمان ايجاد شد و در بين مردم رواج يافت و امامت از اين فرصت نيز به خوبي بهره جست، تمام اين فرصت‌ها براي شيعه بالندگي و رشد را در پي داشت، ائمه با هوشمندي خاص تهديدها را تبديل به فرصت کردند.

ما مي‌توانيم از اين سيره و روش امام جواد ـ عليه السلام ـ درس بگيريم که اين تهديدها را تبديل به فرصت کنيم. ابزار اينترنت و ماهواره و ديگر ابزارهاي ارتباطي، را دشمنان براي تهديد و نابودي ما فراهم و از آنها استفاده مي‌کنند. اگر مديريت درست اعمال شود اين تهديدها به فرصت تبديل خواهد شد، ابزار دانش و زبان و ابزار و آگاهي از اين وسايل ارتباطي مي‌تواند در مقابل جنگ نرم، مانند قلعه‌اي استوار براي صيانت باشد، جنگ نرم در زمان ائمه نيز بود، اما ائمه به خوبي در مقابل آن واکنش داشتند.

شهادت امام ـ عليه السلام ـ

مناظره امام با يحيي بن اکثم و چيره شدن بر او که از دانشمندان بنام دستگاه عباسي بود هم براي عباسيان و هم براي دانشمندان طرفدار او بسيار گران بود همين مساله ايجاد کينه در دل آنان نسبت به امام کرد.

پس از اين مناظره ام‌الفضل به تزويج امام درآمد. تزويج او در سال 215ق صورت گرفت. مناظره‌ي ديگري که امام جواد داشت در حضور معتصم بود. پس از مأمون که برتري امام در اين مناظره نيز روشن گرديد، معتصم که از نظر شخصيتي حقير و بي‌مايه بد و نسبت به علويان حسادت و کينه داشت تصميم گرفت امام را از ميان بردارد. چون در اين دوره روشن شد که م حمد بن علي عالم‌ترين و کامل‌ترين دانشمند اسلام است، شايد همين برتري تمايل مردم به سوي او را زمينه‌سازي کرده و قدرت را عباسيان بيرون رود، لذا اقدام به توطئه بر عليه امام شد.

مناظره‌اي که در حضور معتصم بود درباره‌ي اجراي حد سرقت و بريدن دست سارق بود. قاضيان دربار عباسي درباره‌ي بريدن دست اختلاف کردند، برخي مچ دست و برخي مرفق را محل قطع اعلام کردند. معتصم گفت از ابوجعفر نظرخواهي مي‌کنم. امام ابتدا از پاسخ امتناع کرد اما معتصم اصرار و پافشاري نمود و امام فرمود: ان المساجدلله يعني کفدست نبايد قطع شود، امام استناد به قرآن کرد، و معتصم با سرزنش قضات که خلاف قرآن فتوا مي‌دهند، نظر امام را پسنديد، فقيهان عباسي به شدت در رشک و حسادت سوختند و معتصم را تحريک کردند که او رقيب تو بر حکومت و مسند است، او را از ميان بردار. لذا معتصم امام را با خود يا به وسيله‌ي ام‌الفضل مسموم کرد؛ که به حسب ظاهر خودش امام را مسموم کرد.

شهادت امام نيز در راه علم و فقه و در حقيقت دين اسلام است، چون راه درست اسلام را بيان کرد، و همين رشک منحرفين را برانگيخت که منجر به شهادت امام شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
 
چگونگی پاسخ به شبهات، میراث امام هادی برای اتحاد جامعه اسلامی است
 
 

معارف: مدیر گروه مرکز مطالعات فرهنگی حوزه چگونگی پاسخ به شبهات عقیدتی و گفتگو با رهبران فرق را میراث امام هادی برای تحقق انسجام اسلامي دانست.

 

حجت الاسلام امیرعلی حسنلو، مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام علی النقی (ع) پرداخت و به خبرنگار شبستان گفت: امام هادی (ع) پس از پدر بزرگوارشان در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامت آن حضرت 33 سال به طول انجاميد. در این مدت امام هادی برای نشر احکام اسلامی و گسترش نهضت علوی و شناساندن مکتب و مذهب جعفری اقدامات بسياري انجام داد.

حجت الاسلام حسنلو با اشاره به اینکه امام هادی در دوران حیات خود با شش تن از حاکمان عباسی همزمان بود، گفت: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز حاکمان عباسی معاصر با امام علی النقی (ع) بودند.

وی با اشاره به منابع روایی بر جای مانده لقب دیگر امام هادی (ع) را ابوالحسن صالح عنوان کرد و افزود: نام امام هادی؛ علی، کنیه آن حضرت ابوالحسن و لقب های مشهور آن امام، هادی و نقی است.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم با تأکید بر عدم ثبات سیاسی در در قلمرو عباسيان در دوران امامت امام هادی (ع) اظهار داشت: مأمون با نزدیکی خود به اهل بیت (ع) توانسته بود زمام امور خلافت را به خوبی به دست بگیرد ولی حاکمان بعد از مأمون به خوبی نتوانستند این رویه را ادامه دهند چرا که پس از مأمون در دوران خلافت معتصم و بقیه خلفای عباسی مخالفت با ائمه و اهل بیت (ع) شدت گرفته بود این باعث شیوع قیام های زیادی علیه حاکمیت عباسیان و مخدوش کردن مشروعیت آنها شده بود.

حجت الاسلام حسنلو تصریح کرد: قیام های علویان در شهرهای کوفه، مکه، مدینه، بصره، خراسان، ری و طبرستان علیه عباسیان حکومت مرکزی را دچار بحران و چالش های زیادی کرده بود که پیامد آن ایجاد ناامنی و بحران اقتصادی و اجتماعی در جامعه بود به گونه ای که حاکمان نیز در مواجهه با این بحران ها نمی توانستند تصمیمات عاقلانه ای را بگیرند.

نویسنده کتاب سیره سیاسی امام هادی (ع) قیام های قبیله ای اعراب را دومین نوع قیام ها در دوران امام هادی (ع) علیه عباسیان عنوان و تصریح کرد: عدم اتکای سیاسی عباسیان به اعراب در ایران باعث ایجاد قیام هایی از سوی اعراب و قبایل عربی شده بود چرا که بعد از مأمون، معتصم دیگر خلیفه عباسی از اعراب سلب اعتماد كرد و بیشترین اتکای خود را در اداره امور خلافت به نظامیان دانست. این مسئله باعث نگرانی اعراب و شورش علیه عباسیان شد.

حجت الاسلام حسنلو قیام ایرانیان و اقلیت های دینی علیه عباسیان را از دیگر انواع قیام های دوران امامت امام هادی (ع) برشمرد و گفت: ایرانیان مشروعیت خلافت بنی عباس را به دلیل طرفداری آنها از اهل بیت به رسمیت می شناختند و چون دیدند که خلاف شعارهایشان دست به آزار و اذیت اهل بیت (ع) می زنند ارکان حکومت آنها را به رسمیت نمی شناختند و با آنها مقابله می کردند.

وی خاطرنشان کرد: خلافت عباسیان در دوران امام هادی (ع) دچار بحران های بسیاری بود چرا که قیام هایی که در جای جای قلمرو بزرگ اسلامی شکل می گرفت باعث ایجاد آشفتگی های اجتماعی و سیاسی می شد که با شدت آنها عباسیان امام هادی را مورد اذیت و آزار قرار می دادند چرا که بسیاری از آنها به خون خواهی از اهل بیت دست به شورش و قیام می زدند.

حجت الاسلام حسنلو یادآور شد: 20 سال از دوران امامت امام هادی (ع) در سامرا و تحت مراقبت های شدید و اسارت سپری شد تا حدی که متوکل که کنیه دیرینه نسبت به علویان داشت در آخر دست به هلاکت آن حضرت زد.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم سلطه سیاسی نظامیان بر امور اجتماعی را از تحولات سیاسی دوران امامت امام هادی (ع) دانست و تصریح کرد: سلطه نظامیان تا حدی بود که آنها به اختیار خود خلیفه را عزل و نصب می کردند. در این دوره حضور افراد ایرانی و عرب در اداره امور کاهش یافت.

وی به تشریح نقش امام هادی (ع) در گسترش نهضت علوی پرداخت و خاطرنشان کرد: امام علی النقی (ع) با وجود شرایط سخت سیاسی و اجتماعی از اسلام ناب و سیره نبوی بر محوریت مکتب اهل بیت (ع) حراست و نگهداری کرد.

حجت الاسلام حسنلو گفت: حفظ میراث و دستاوردهای ائمه پیشین با تکیه بر سیره پیامبر (ص)، پاسخ به شبهات عقیدتی در زمینه هاي مختلف توحید، نبوت، امامت، معاد و دافع از اصل اسلام برخی از فعالیت های امام در حفظ و گسترش نهضت توحیدی و اسلامی در میان مسلمانان است.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم با اشاره به فعالیت امام در تربیت شاگردان بزرگ و پشتیبانی علمی شاگردان امام جواد و امام صادق (ع) اظهار داشت: هدف اساسی امام از تربیت شاگردان حفظ اصل اسلام ناب محمدی بود چرا که شاگردان آن حضرت آثار علمی گرانقدری داشتند که در ترویج علوم اهل بیت (ع) نقش چشمگیری داشت.

حجت الاسلام حسنلو گفت: امام هادی (ع) با رهبران مذاهب فرق دیگر مناظره می کردند و آنها با دیدن کرامات آن حضرت گاه به آن امام همام ایمان می آوردند.

وی تصریح کرد: مبارزه با قالیان برای حفظ میراث امامت دیگر ویژگی امام هادی (ع) در گسترش نهضت علوی بود چرا که قالیان با گرایش های صوفی محابانه و اعتقادات انحرافی مسلمانان را به انحراف می کشاندند و امام با نوشتن نامه های کتبی به اصحاب خود از خط سبز امامت حراست می کردند.

نویسنده کتاب "قرآن و معصومان در آینه علوی" بزرگترین ابتکار امام هادی (ع) را تأسیس نهاد وکالت و انتخاب نمایندگانی در سایر مناطق قلمرو اسلامی دانست و گفت: با توجه به گستردگی شیعیان در قلمرو اسلامی به ویژه در ایران، آفریقا، حجاز و سایر مناطق امام هادی وکلایی را در این مناطق انتخاب می کرد.

حجت الاسلام حسنلو افزود: امام این سازمان گسترده را بر اساس ضرورت زمان ایجاد کرد و هر گاه مشکل اعتقادی و شرعی پیش می آمد با یک نامه از طریق پیک های مطمئن به حل مشکلات می پرداخت و بدین ترتیب از نهضت علوی و عقاید شیعی حفاظت می کرد، این بزرگترین دستاورد برای زمینه سازی دوران غیبت امام زمان (عج) بود چرا که مردم را با شرایط عصر غیبت و حضور نمایندگان امام در جامعه آشنا می کرد.

وی خاطرنشان کرد: در دوران غیبت صغری امام عصر (عج) نواب خاص پیام و سخنان امام را به جامعه مسلمین می رسانند و پس از دوران غیبت کبری مرجعیت و فقهای اسلامی جایگزین این نواب خاص شدند و امام هادی قبل از به امامت رسیدن امام زمان (عج) با تشکیل نهاد و وکالت پیامی را برای آیندگان داشتند و آن این بود که فقهای باتقوا می توانند در دوران غیبت به اداره امور اجتماعی بپردازند.

حجت الاسلام حسنلو با اشاره به فقهایی چون شیخ كلینی، کافی، شیخ طوسی و شیخ صدوق گفت: اساس اسلام از طریق نوشتن و حفظ آثار ائمه توسط پاسداری شد. با توجه به اینها در واقع اساس مرجعیت به صورت عملی در شهرهای مختلف نهادینه شد.

وی ایجاد سازمان وکالت را دستاورد دوران امام هادی (ع) در حفظ مکتب علوی برشمرد و تصریح کرد: این سازمان نقش برجسته و تعیین کننده ای در گسترش نهضت علوی و اسلام ناب محمدی داشت.

این استاد حوزه خاطر نشان کرد: برخی از احادیث، روایات و سیره امام هادی (ع) در برخورد با اقوام بهترین میراث برای الگوگیری ما از آن حضرت است. یکی از میراث به جای مانده از ايشان زیارت جامعه کبیره است که دارای پیام های متعدد و در واقع منشور جاوید و راستین امامت است که خط امامت را با بیان ویژگی هایی با خطوط خلفای دیگر جدا می کند.

وی با اشاره به 250 روایتی که از امام هادی (ع) در منابع و ابواب مختلف به جای مانده است، گفت: این احادیث و روایات نیازمند بازکاوی و پژوهش و تبیین و بازشناسی است.

حجت الاسلام حسنلو برخورد با حاکمان با قاطعیت تمام، طرح احکام اسلام با استفاده از قرآن و سیره نبوی، جلوگیری از انحرافات عقیدتی و دینی در شرایط و خفقان آن دوران و گفت و گو با رهبران ادیان و فرق و تشویق آنها به وحدت و انسجام جامعه اسلامی را از ویژگی ها و درس های دوران امامت امام علی النقی عنوان كرد.

مدیر گروه تاریخ مرکز مطالعات فرهنگی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: حمایت از طبقات محروم شیعه، شایسته سالاری، مدیریت بحران، حل مشکلات معیشتی شیعه و جلوگیری از درگیری های قومی و عقیدتی و مذهبی در راه اندیشه امامت از دیگر مباحثی است که کارگزاران نظام با مواجهه به سیره علمی و عملی امام هادی باید از آن درس و الگو بگیرند.

پایان پیام/


+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

آيينه حسُن خدا

اشاره

امام جواد عليه‏السلام در رمضان سال 195، در مدينه و در دوران بحران سياسي خلافت عباسي پا به عرصه وجود نهاد. در آن سال، ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، بر سر تصاحب خلافت درگيري بود. سرانجام اين اختلاف، آثار خود را بر زندگي امام رضا عليه‏السلام و فرزندش امام جواد عليه‏السلام گذاشت و ايشان به طور ناخواسته مجبور به ترک مدينه شد.

 

مادر امام

نهمين پيشواي معصوم، تحت تربيت پدرش امام رضا عليه‏السلام و در دامن پرفضيلت بانويي پرهيزکار به نام سبيکه (خيزران) به شکوفايي شکوه‏مندي رسيد و آماده پذيرش و انام بزرگ الهي گرديد. اين بانوي بزرگوار، اهل مصر يا مغرب بوده است.

از اينکه مادر امام محمدتقي عليه‏السلام غيرعرب و آفريقايي بوده، نبايد تعجب کرد؛ زيرا تقدير الهي چنين بود که ريشه‏هاي درخت تنومند اسلام که با ظهور پيامبر اکرم در حجاز پاي گرفت. به ديگر نقاط عالم هم نفوذ کند و شاخه‏هاي آن، بر سر همگان سايه رحمت و هدايت بگستراند.

 

شاهد وداع پدر

امام جواد عليه‏السلام کودکي خردسال بود که پدرش مي‏خواست به سوي خراسان برود. او همراه امام هشم به سوي مکه رفت؛ زيرا پدر بزرگوارش مي‏خواست با خانه کعبه، يعني مقدس‏ترين مکان جهان اسلام، وداع کند. امام نهم بر دوش خادم پدر، با هوشياري و کنجکاوي وصف‏ناپذيري، شاهد رفتارهاي علي بن موسي‏الرضا عليه‏السلام بود و مي‏ديد که آن وجود مبارک، با هيجان و اشتياق خاصي، همچون کسي است که ديگر به سرزمين حجاز بازنخواهد گشت. از اين رو، به اعمال پدر حساس شد و از دوش خادم پايين آمد و با حالتي اندوهگين، در حجر اسماعيل عليه‏السلام بست نشست. خادم، ماجرا را به امام رضا عليه‏السلام گزارش کرد.

آن حضرت به سراغ فرزند دلبندش رفت و فرمود: فرزندم! از جاي خويش برخيز. امام جواد عليه‏السلام با لحني کودکانه، ولي سرشاز از فرزانگي پاسخ داد: پدر جان! چگونه از جاي خود برخيزم، در حالي که مشاهده مي‏کنم شما مشغول وداع هميشگي با خانه خدا هستيد؟ امام هشتم فرمود: حبيب من! بلند شو. در اين هنگام، امام جواد عليه‏السلام از جاي خود برخاست.

 

در مدينة النبي

دوران کودکي، نوجواني و بخشي از ايام جواني امام جواد عليه‏السلام در مدينه سپري گشت. امام نهم با وجود اختناق عباسيان و فشارهاي سياسي والي مدينه، بعد از شهادت پدر، در مسجد رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر فراز منبر قرار گرفت و چنين فرمود: «من فرزند علي الرضا، جواد الائمه، و آشنا به اسرار و ظاهر شمايم. خداوند تبارک و تعالي، علم اولين و آخرين را به ما داده است و اگر نبود مخالفت اهل باطل و دولت ضلالت، هر آينه بر زبان مي‏آوردم مطالبي را که اولين و آخرين را شگفت زده کنم». در اين هنگام، امام دست بر دهان مبارک نهاد و خود را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «اي محمد! ساکت باش و لب فرو بند؛ همان‏طور که پدرانت (در بيان برخي حقايق) لب فرو بستند».

 

اقامت اجباري در بغداد

مأمو مي‏کوشيد امام جواد عليه‏السلام را به محل خلافت خود بياورد؛ زيرا مي‏خواست ميان آن حضرت و پايگاه‏هاي مردمي و مبارزان، فاصله ايجاد کند و مردم را از ايشان دور سازد. البته او مي‏خواست اين نقشه، چنان به اجرا درآيد که شيعيان تحريک نشوند. از طرفي، فضيلت‏هاي امام جواد عليه‏السلام با وجود کمي سن، بر مأمون آشنا گرديد و وي متوجه شد فرزند امام رضا عليه‏السلام با وجود آنکه نوجواني بيش نيست، در اوج علم و حکمت و معرفت قرار دارد. به همين دليل، تصميم گرفت دخترش ام‏الفضل را به ازدواج آن حضرت درآورد. او براي عملي ساختن اين مقصد ـ که در وراي آن نيرنگ و نقشه‏اي منفي نهفته بود ـ عده‏اي را روانه مدينه کرد تا آن حضرت را به بغداد آورند.

 

پذيرش ازدواج تحميلي

مأمون عباسي، با آگاهي از نفرت عمومي ناشي از خشونت و سرکوبي مخالفان به وسيله خلفاي پيشين، به منظور پيش‏گيري از سقوط حکومت عباسيان، سياست اظهار تشيع و ابراز محبت به خاندان رسالت را، کليد و رمز موفقيت خود دانست و همانند نياکان خود، تحت کنترل قرار دادن امام زمان شيعيان را با ظاهري آراسته و فريبکارانه دنبال کرد. به همين دليل، شهر بغداد را همانند زنداني بزرگ براي خاندان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در نظر گرفت. از اين رو پس از شهادت امام رضا عليه‏السلام، امام جواد عليه‏السلام را از مدينه به بغداد فراخواند و پس از بزرگداشت فراوان، پيشنهاد ازدواج دخترش را با آن حضرت در ميان گذاشت او با اين کار توانست افزون بر تحت نظر قرار دادن امام، رفت و آمد شيعيان و انقلابيان را از راه جاسوسي دخترش کنترل کند.

 

واپسين سفر

هنگامي که مأمون به هلاکت رسيد و برادرش معتصم روي کار آمد. اطلاعاتي درباره ارتباط امام جواد عليه‏السلام با شيعيان و نيروهاي انقلابي به دست آورد. نيز معجزات، کرامات و مقام علمي امام، وي را سخت در نگراني فرو برد. از اين رو، آن حضرت را از مدينه به بغداد فراخواند. امام اين‏بار دريافت که اين دعوت، عادي نيست. و در وراي آن، نقشه‏هاي خطرناکي نهفته است. به همين دليل، هنگام عزيمت به بغداد، فرزندش امام هادي عليه‏السلام را به دوستان و اصحاب معرفي و جانشيني وي را به همه اعلام کرد. ايشان به محض رسيدن به بغداد، از سوي مأموران معتصم دستگير و زنداني گرديد و اجازه ندادند هيچ کس با حضرت ملاقات کند. پس از مدتي، معتصم درصدد توطئه عليه جان ايشان برآمد. برخي روايات تصريح دارند که ام‏فضل، همسر امام، با تحريک عوامل حکومت بني‏عباس، با انگور زهرآلود ايشان را به شهادت رساند.

 

صبر و بردباري

امام جواد عليه‏السلام در مقابل گرفتاري‏هاي روزگار، به شدت شکيبا و بردبار بود. آن حضرت در برابر حوادث سخت و پيشامدهاي ناگوار، هيچ‏گاه برآشفته و مضطرب نمي‏شد، بلکه با اتکال به خداي توانا، به صبر و تحمل روي مي‏آورد. البته اين مسئله، در مورد مشکلات مشخص بود، ولي در مورد اصول اسلامي و حدود الهي، کاملاً در مقام دفاع برمي‏آمد و موضع‏گيي‏هاي اساسي و حساب شده است.

مدارا با همسر ناشايست، بردباري در برابر ستم‏هاي حاکمان مستبد و صبر در ناملايمات فراوان زندگي، همانند شهادت پدر، نمونه‏هايي از بردباري آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر ناگواري‏ها را، از بهترين صفات نيک‏مردان برمي‏شمرد و مي‏فرمود: «شکيبايي بر ناملايمات، بر شماتت کنندگانِ مصيبت‏زده ناگوار است».

 

جود و احسان

معروف‏ترين لقب پيشواي نهم شيعيان، جواد است. آن رهبر فرزانه را به دليل جود و عطاي فراوانش، به اين نام خوانده‏اند که برگرفته از نام‏هاي زيباي پروردگار است. نام جواد، يادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعالي است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقي عليه‏السلام تجسم يافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در يادها زنده مي‏کند. علي بن مهزيار مي‏گويد: حضرت امام محمدتقي عليه‏السلام را ديدم که نماز واجب و غيرواجب خود را در قبايي خز به جا مي‏آورد و به من هم قباي خز ديگري بخشيد و فرمود: «اين لباس را تنها در موقع انجام نماز پوشيده‏ام؛ تو نيز آن را هنگام نماز خواندن بپوش».

 

نيکوکاري

خدمت به مردم برطرف ساختن نيازهاي آنان، در متن زندگي امامان معصوم عليهم‏السلام قرار دارد. امام جواد عليه‏السلام نيز در اين عرصه پيشتاز بود آن بزرگوار مي‏فرمود: «انسان با داشتن سه ويژگي پسنديده مي‏تواند به مقام رضوان و خشنودي الهي برسد: زياد طلب آمرزش کردن، نرمخويي و مدارا با مردم و زياد صدقه دادن».

از ديدگاه امام جواد عليه‏السلام، خدمت‏رساني به مردم، در اثر نزول رحمت الهي بر انسان است و اگر فردي در اين عرصه کوتاهي و سهل‏انگاري کند، ممکن است نعمت‏هاي الهي را از دست بدهد. به همين دليل آن حضرت مي‏فرمود: «نعمت خداوند بر کسي فراوان نازل نمي‏شود، مگر اينکه نياز مردم به وي بيشتر مي‏شود هر کس در رفع اين نيازمندي‏هاي نکوشد و سختي‏هاي آن را تحمل نکند، نعمت الهي را در معرض نابودي قرار داده است».

 

امام جواد عليه‏السلام در برابر خليفه

امام جواد عليه‏السلام با تمامي محدوديت‏هاي موجود از سوي دستگاه خلافت، از راه انتخاب وکيلان و نمايندگان، ارتباط خود را با شيعيان حفظ مي‏کرد. حضرت به سراسر قلمرو حکومت اسلامي، کارگزاراني مي‏فرستاد و با فعاليت‏هاي سياسي گسترده، از تجزبه نيروهاي شيعه جلوگيري مي‏کرد. از جمله اينکه ايشان به وکيلان خود اجازه مي‏داد به دورن دستگاه خلافت نفوذ کنند و پُست‏هاي حساس حکومتي را در دست گيرند. برخي از کارگزاران حضرت نيز به عنوان حاکم شهرها منصوب شده بودند و همه امور را با دقت تحت نظر داشتند.

 

خبر از شهادت پدر

امية بن علي مي‏گويد: هنگامي که امام رضا عليه‏السلام در خراسان بود، من در مدينه زندگي مي‏کردم و به خانه امام جواد عليه‏السلام رفت و آمد داشتم. معمولاً بستگان امام براي عرض سلام مي‏آمدند. حضرت يک روز به کنيز خويش فرمود به آنان (بانوان فاميل) بگويد براي عزاداري آماده شوند. روز بعد، بار ديگر به آنان گوشزد کرد براي عزاداري آماده شوند. پرسيدند: براي عزاي چه کسي؟ فرمود: عزاي بهترين انسان روي زمين. مدتي بعد، خبر شهادت امام رضا عليه‏السلام رسيد و معلوم شد همان روز که امام جواد عليه‏السلام فرموده بود براي عزا آماده شويد، امام رضا عليه‏السلام در خراسان به شهادت رسيده بود.

 

کارآفريني

فردي مي‏گويد: پيش از اينکه نزد امام جواد عليه‏السلام شرفياب شدم، شتر چراني با من درد دل کرد و گفت: به امام بگو فلاني، جوياي کار است. هنگامي که پيش حضرت رفتم، ديدم با عده‏اي مشغول غذا خوردن است. از اين رو، فرصت را مناسب نديدم تا تقاضاي ساربان را بيان کنم. امام جواد عليه‏السلام مرا به خوردن غذا فراخواند و سپس به خدمتکارش فرمود: «شترباني هست که نزد ما مي‏آمد، او را پيش خود نگه‏دار و برايش کاري معين کن تا مشغول شود».

 

چشمه‏سار تقوا

اعتماد به خداوند، بهاي هر چيز گران‏بها و نردبان هر امر بلند مرتبه‏اي است.

مؤمن به توفيقي از طرف خدا، پندگويي از سوي خودش، پذيرش از کسي که او را نصيحت کند نياز دارد.

عزت مؤمن، در بي‏نيازي او از مردم است.

آهنگ خدا را در دل داشتن، رساتر است از آنکه اعضا بدن را با انجام اعمال، به رنج و زحمت اندازيم.

به راستي آنچه از رفتارت براي تو ماندگار است، احسان توست. پس با برادر ديني خود نيکي کن، و بدان خداوند از سنگيني اعمال، به اندازه دانه خردل نيز خواهد رسيد.

تدبير و برنامه‏ريزي (در هر کاري) انسان را از افتادن در پشيماني، حفظ مي‏کند.

هر کس دچار خودپسندي و غرور ناشي از عبادت شود، هلاکت شده است.

از جمله نشانه‏هاي خيرخواهي آدمي در مورد برادرش، باز داشتن اوست از آنچه خود نمي‏پسندد.

نيکي کردن به کسي که بر او حقي دارد، از سخاوت آدمي است.

اشک دل

مظلوم‏تر از جواد، بغداد نداشت        آن مظهر داد، تاب بيداد نداشت

مي‏خواست که فرياد کند تشنه لبم     از سوز عطش، طاقت فرياد نداشت

عباس فلاحتي، طيبه چراغي- گلبرگ، شماره 81

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام جواد (ع)

پژوهش

غروب جوان‏ترين خورشيد

مرضيه رضاييان

• سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال، خورشيد فضيلت را روياند و شکوفاند و خود، فروزان‏تر از خورشيد تابيد و درخشيد.

• سخاوت باران را داشت و کرامت دريا و زلالي آب را.

• «جود» قطره‏اي بود در پيشاني بلندش و «علم» غنچه‏اي بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهري بود از گنجينه فضايلش.

اي سرا پا جلوه باري تعالي يا جواد

اين تويي در جودْ مانند خدا يکتا جواد

بي‏قراران غمت را بي‏کران درياست چشم

موج اشک ماست توفاني در اين دريا جواد

مي‏زنم امروز در کوي تولّايت قدم

تا بگيري دست اين افتاده را فردا جواد

در گلستان محمد، نخل سر بند رضا

ميوه قلب علي، ريحانه زهرا جواد

 

محمود تازي

شناسنامه شريف حضرت امام جواد(ع)

نام: محمد

کنيه: ابوجعفر

لقب: تقي و جواد

ولادت: 195 هـ . ق

مکان ولادت: مدينه منوره

پدر: امام علي بن موسي الرضا(ع)

مادر: سبيکه

مدت امامت: 17 سال

سن: 25 سال

شهادت: 220 هـ . ق

محل شهادت: بغداد

محل دفن: کاظمين

امام رضا(ع) از امام جواد(ع) مي‏گويد ...

• وقتي امام جواد(ع) به دنيا آمد، حضرت رضا(ع) فرمود: «حق تعالي به من فرزندي عطا کرده که شبيه است به موسي بن عمران که درياها را مي‏شکافت، و نظير عيسي بن مريم است که حق تعالي مادر او را مقدس گردانيده بود.» سپس حضرت فرمود: «اين فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان‌ها بر او خواهند گريست، و حق تعالي بر دشمن او و کشنده او و ستم کننده بر او غضب خواهد کرد، و آنها بعد از قتل او از زندگاني بهره نخواهند ديد، و به زودي به عذاب الهي خواهند رسيد».[1]

• ابو يحيي صنعاني مي‏گويد: در محضر امام هشتم(ع) شرفياب شدم. امام جواد(ع) کودک خردسالي بيش نبود. پيشواي هشتم به پسرش، محمد اشاره کرد و فرمود: «براي پيروان ما در امت اسلام، مولودي به برکت محمد نمي‏شناسم».[2]

 

مقام علمي

سن شريف آن حضرت هنگام شهادت امام رضا(ع) نُه سال بود. به دليل همين کمي سن، بعضي در امامت آن حضرت شک داشتند. تا آنکه علما و بزرگان پس از مناسک حج، خدمت ايشان رسيدند و پس از مشاهده کرامات و علوم و کلامات آن حضرت، به امامت آن منبع سعادت اقرار نمودند. کليني و ديگران روايت کرده‏اند که دانشمندان در يک مجلس يا در چند روز متوالي، سي هزار مسئله از مسائل دشوار از آن معدن علم و فضايل پرسيدند و پاسخ شنيدند.[3]

من جواد فيض، هم بر اولين، هم بر آخرينم

باء بسم الله خلقت، روح ربّ العالمينم

سينه من، مخزن علم لدنّي آمد از حق

قلزم فضل الهي، رهنماي مؤمنينم[4]

پاسخ شگفت‏انگيز امام جواد(ع)

• تلاش امام جواد(ع) در پيکار انديشه و ميدان بحث و مناظره و نقش محوري ايشان در تحولات علمي جامعه اسلامي، براي عالم‏نماها دردناک و تحمل‌ناپذير بود. ازاين‌رو، آنها مي‏کوشيدند فضايل علمي حضرت را پنهان کنند يا آن را به چالش بکشند. اما تنها وجود مقدس ايشان، رهگشاي معضلات فکري، فقهي و اعتقادي امت بود. امام جواد(ع) دشوارترين پرسش‏ها را بي‏درنگ پاسخ مي‏گفت و علمش الهي و به درياي و به درياي حکمت خداوندي متصل بود.

• يحيي بن اکثم قاضي القضات بغداد در صدر مجلس کنار دست مأمون نشسته بود. او با کسب اجازه از مأمون، سؤالي فقهي از امام جواد (ع) پرسيد و گفت: فدايت شوم! چه مي‏فرماييد در مورد شخص مُحرِم که مرتکب عمل شکار شده باشد؟

حضرت فرمود: توضيح دهيد که آن شخص در چه کيفيت و در چه شرايطي قرار داشته است؟ آيا او در خارج از محيط حرم شکار کرده است يا در خود محيط حرم؟ آيا او عالم به مسئله بوده يا ناآشنا به مسئله؟ آيا کشتن او عمدي بوده يا سهوي؟ آيا شکار کننده برده بوده يا آزاد؟ آيا شکار او براي نخستين بار بوده يا چندمين بار؟ آيا شکار او بچه سال بوده يا بزرگسال؟ آيا شکار او از پرندگان بوده يا غير آن؟ آيا عمل شکار او در شب روي داده يا در روز؟ آيا احرام شکار کننده براي حج تمتع بوده يا عمره؟ هرکدام از اين موضوعات، حکم خاصي دارد که بايد روشن گردد.

قاضي‏القضات بغداد که در برابر يک سؤال خود، با انبوهي از پرسش‏هاي فقهي روبه رو شده بود، مضطرب و خجلت‌زده شد و زبانش بند آمد و عجزش آشکار گرديد. سپس امام جواد(ع) با صبر و حوصله، به همه پرسش‏هاي خود پاسخ داد و اهل مجلس را شگفت زده کرد.[5]

چو پا به مجلس مأمون نهاد سيداعظم

چه احتياج بر آن فروغ ديده خاتم

شدند مات فقيه و حکيم و عالم اعلم

به عجز خويشتن اقرار کرد زاده اکثم

پس از ثناي خداوند قادر بي‏چون

امير مُلک سخن با کلام دلکش موزون‌

نمود مجلسيان را تمام واله و مفتون

گشود لب به مديحش در آن مناظره مأمون

فکند لرزه به جان عدو چو اختر بارق

به لوح شب خط بطلان زد از سپيده صادق

کسي که خصم به ولايتش کند اقرار

چراغ راه هدايت وصي احمد مختار

سرور سينه زهرا جواد آل محمد(ص)[6]

 

در زلال کلام نور

• امام جواد(ع): «آن کس را که خداي بزرگ پشتيبان است، چگونه ممکن است از بين برود و آن را که خداوند خواسته است تباه شود، چگونه مي‏تواند نجات پيدا کند؟ و آن که از خدا بريده و به ديگري پيوسته، خدا او را به همان کس واگذار مي‏کند».[7]

درويش و غني بنده اين خاک درند

آنان که غني‏ترند محتاج‏ترند

سعدي

• امام جواد(ع): از دوستي و هم‏نشيني با افراد فاسد و شر، سخت بپرهيز؛ به درستي که او به شمشير کشيده مي‏ماند، منظرش نيکو و آثارش زشت است».[8]

منشين با بدان که صحبت بد

گر چه پاکي، تو را پليد کند

آفتاب ار چه روشن است او را

پاره‏اي ابر، ناپديد کند

سنايي غزنوي

• امام جواد(ع): «دوست را با سه ويژگي به دست مي‏آورند: انصاف در معاشرت، هم‌دردي در خوشي و ناخوشي، و داشتن قلبي پاک و سالم».[9]

دوست باشد کسي که در سختي

باري از روي دوش بردارد

نه که سر بارِ زحمت خود نيز

بر سرِ بار دوست بگذارد

شهريار

• امام جواد(ع): «کشتارگاه هرکس دهان اوست».[10]

زبان در دهان اي هنرمند چيست؟

کليدِ در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد، چه داند کسي

که گوهر فروش است يا پيله‏ور؟

سعدي

• امام جواد(ع): «هر کس پيش از آزمودن کسي به او اطمينان کند، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج‌آلود قرار داده است».[11]

به روزگار جوانب بيازماي کسان

ببين که فرشته خصالند يا که ديو و دَدَند

براي خويشتن رفيق شفيق گلچين کن

ز مردمي که هنرپيشه‏اند و با خِرَدند

محمد هاشم افسر

• امام جواد(ع): «شما را به دانش‏آموزي سفارش مي‏کنم؛ زيرا طلب دانش انجام وظيفه واجب است و بحث روي مسائل علمي، مانند نافله است که به واجب نزديک است».[12]

هيچ شنيدي که چه گفت رسول

بار خدا و شرف المرسلين

گفت ببايد که بجويي تو علم

ور نبود جايگهش جز به چين

ناصر خسرو

• امام جواد(ع): «توبه و بازگشت از گناه، بر چهار بنيان پايدار است: پشيماني به قلب، طلب آمرزش کردن به وسيله زبان، عمل کردن با دست و پا، و تصميم بر اين امر که ديگر به طرف گناه نرود».[13]

گفتم چه تدبيري کنم تا روي حق را بنگرم؟

گفتا: نبايد در جهان انديشه باطل کني

علي اکبر مجاهدي

• امام جواد(ع): «عفاف، زينت فقر است؛ شکر، زينت ثروت؛ صبر، زينت بلا؛ عدل، زينت ايمان؛ آرامش، زينت عبادت؛ ادب، زينت عقل؛ گشاده رويي، زينت صبر؛ ايثار، زينت زهد؛ و خشوع، زينت نماز».[14]

نباشد ز تقوا پسنديده‏تر

نه از پارسا مرد، برگزيده‏تر

بُوَد او نگهبان اندر حيات

از آن است قرب تو بعد از ممات[15]

آموزه‏هاي شنيدني امام جواد(ع) براي جوانان

لزوم مدارا با والدين در هر شرايط

بکر بن صالح گويد: به امام جواد(ع) نوشتم: پدرم دشمن شماست و از او بسيار سختي ديده‏ام. فدايت شوم! براي من دعا کن و بفرما: من چه کنم؟ آيا افشا و رسوايش سازم يا با او مدارا نمايم؟

امام در پاسخ نوشت: «مضمون نامه‏ات را دريافتم. ان شاء الله پيوسته براي تو دعا خواهم کرد. مدارا براي تو بهتر از افشاگري است. پس از سختي، آساني نيز هست. صبر کن! خداوند تو را در ولايت کسي که در ولايتش هستي، ثابت قدم فرمايد.» بکر بن صالح گويد: پس از مدتي، خداوند قلب پدرم را بر من مهربان ساخت، به طوري که در هيچ کاري با من مخالفت نمي‏کرد.[16]

 

منت نگذاشتن، شرط قبولي کمک به محرومان

با شادماني خدمت امام جواد(ع) آمد و با لبخند گفت: اي فرزند رسول خدا(ص)! از پدر بزرگوار شما شنيدم که فرمود: «شادترين روز انسان، روزي است که پروردگار توفيق انجام کار خيري به او بدهد.» امروز توفيق يافتم که نياز ده نفر مستمند و دردمند را برطرف سازم. براي همين، امروز را روز نيکي براي خود مي‏انگارم و خرسندم.

امام لبخندي زد و فرمود: «آري، به جان خويش سوگند که شايسته است امروز شاد و خرسند باشي، به شرط آنکه نيکوکاري خود را تباه نکني و حتي در آينده نيز اين نکته را در نظر داشته باشي که آن را باطل نگرداني که پروردگار عالميان فرموده است: اي کساني که ايمان آورده‏ايد! صدقه‏هاي خود را با منت و آزار، باطل مکنيد[17]».[18]

خورشيد سپهر عدل و داد است جواد

سر لوحه دفتر رشاد است جواد

در جود و سخا کسي به پايش نرسد

چون مظهر جود حق جواد است، جواد

 

جواد قاسمي زاده

ازدواج دختران

علي بن اسباط يکي از ارادتمندان امام جواد(ع) بود. او در مورد دختران دمِ بخت خود نامه‏اي به حضرت نوشت که چه کنم؛ زيرا خواستگار مناسبي که هم‏شأن آنها باشد، پيدا نمي‏شود تا زندگاني آنان را سر و ساماني دهم؟ امام در پاسخ فرمود: «خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد! وقتي خواستگاري به سراغ شما آمد که اخلاق ديني او را مي‏پسنديد، به تزويج او رضايت دهيد؛ زيرا اگر وصلت صورت نگيرد، در روي زمين فساد بزرگي رخ مي‏دهد».[19]

 

موعود

عبد العظيم حسني مي‏گويد: درباره موعود از امام جواد(ع) پرسيدم، فرمود: «قائم ما، همان مهدي است. کسي که بايد در غيبتش او را انتظار کشند و در ظهورش از او فرمان برند. اگر از عمر دنيا بيش از يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني گرداند تا در آن قيام کند و زمين را پر از عدل و داد نمايد؛ چنان که پر از ظلم و جور شده بود».[20]

قطعه ادبي: زهر جوشيده است در هر يک از مصراع‏هاي دل

 

محمد کاظم بدرالدين

کتاب اندوهِ «ذيقعده» با جلد ظريف اشک در دست انتشار است. ابرهاي مرثيه بر سرِ «کاظمين» شرحه شرحه باريدن گرفته‏اند. ساعات، لبريز از آيين پر ملال کوچند و قلم‏ها به حضور در عزاخانه احساس ناگزير. فراق، تمام تصويرهاي پرتپش را در آتش خود نشانده است. چه مي‏بينم؟ چه مي‏گوييم؟ بگذار همين دوبيتي‏هاي عريان که اشک مي‏سرايدشان، حرف خودشان را بزنند. چقدر صريح و بي‏کنايه دردهاي امروز را برمي‏شمرند.

خدايا! امروز چه روزي است که هر ثانيه‏اش، قرن‏هايي از داغ است؛ داغي که سايه انداخته بر زمين. امروز چه روزي است که يک سو آفتاب غروب مي‏کند و يک سو ما هستيم با آهي کز سينه برون آمده است.

و بياييد اي واژه‏ها به توصيف اين گريه‏هاي رو به تکثير و بخوانيد زبان حالِ قطره‏هاي رنج را. بياييد و ببينيد درياي پر غروب پيرامون را. بشنويد صداي شکسته لحظات حزن را. امروز آن سوي قامت پنجره‏ها، بوي پرپرشدن گل مي‏آيد. بوي سوگنامه‏اي جوان. شايد هيچ دلي امروز به داغداري کاظمين نباشد که جز به بي‏تابيِ بي‌حد پابند نيست.

کليد تغزل‏هاي عرشي در دستان پر سخاوتش بود و جهانِ خواب زده پير نمي‏دانست. حالا بيا و فرياد سر بده تمام فرصت‏هاي از دست رفته را. چه فايده؟ دنيا هميشه بعد از هر حادثه‏اي به خود مي‏آيد. چرا چنين؟ چرا بايد چند لحظه به جواني‏هاي شعر مانده، حديث پرپر شدن شروع شود؟

هرچه هست، تو را از دست داده‏ايم رو به روي شعرهايي که در آستانه بارانِ اندوه متولد شده‏اند. تو رفته‏اي و زهر جوشيده است در هر يک از مصراع‏هاي دل. ديگر، صبحدمِ بي‌تو يک تصنيف پوسيدني در توشه دارد. بي‌تو سامانِ گيسو پريشي دنيا را درکدام اتفاق بايد جست؟ اين چه مقطع غريبي است در زندگي؟ زهرکامي در کنار شکفتگي جمال؟ خزان در جواني؟ نگاهت چه مکث کوتاه و غريبي در دنيا داشت. آمدي و قلم‏ها پايشان به سرزمينِ جود و جواني باز شد. فضيلت‏ها در زندگي رايج شد و شکوفه‏هاي شيرين صفا رونق يافت. پس از اين همه مهر تابناک و پي در پي، ناگهان صداي سوگ چقدر دشوار است.

اي روشنايي منتشر در تمام زمين تاريک! محزون توايم. اي صبح سفر! لختي درنگ کن و به اضطراب و درماندگيِ ماندگان نگاه کن.

تو نهمين روشنايي معين در قلب همه تقويم‏هايي و نامت، حتمي‏ترين لحظه ناميراست که در دنياي ما جريان دارد. هزاره‏هاي بعدي هم تو را نخواهد شناخت. اين را از جوان شدن روز به روزِ حرف‏هايت مي‏گويم. خورشيدهايي که هر روز مي‏آيند، مي‏دانند هميشه حق با خورشيد حرف‏هايت است که جوان مانده‏اند و زوال‌ناپذير. پاييز کجا مي‏تواند تو ـ اي گل هميشه بهار کاظمين ـ رخنه کند. نه! اين چشمه از ياد نرفتني، اين نام تو زلال و هميشه جاري است و زندگي با نفس يادت ادامه دارد.

پي نوشت:

[1]. علامه محمد باقر مجلسي، تاريخ چهارده معصوم (ع) (جلاء العيون)، انتشارات سرور، 1373، چ1، ص961.

[2]. شيخ مفيد، الارشاد، مؤسسه آل البيت، 1416 هـ . ق، چ1، ج2، ص279.

[3]. علامه مجلسي، بحارالانوار، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1368، چ3، ج50، ص93.

[4]. عبدالرزاق مقرّم، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد(ع)، ترجمه: دکتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1382، چ4، ص158.

[5] . الارشاد، صص 283 و 284.

[6]. احمد احمدي بيرجندي، مناقب و مراثي اهل بيت (ع)، مشهد، بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1379، چ2، صص271 و 272.

[7] . بحارالانوار، ج78، صص363 و 364.

[8] . همان، ج74، ص198.

[9] . همان، ج78، ص82.

[10] . همان، ص81.

[11] . همان، ص 364.

[12] . همان، ص80.

[13]. همان، ص81.

[14]. همان، ص80.

[15]. عطا الله مجدي، هزار گوهر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374، چ4، ص134.

[16]. بحارالانوار، ج50، ص55.

[17]. بقره: 264.

[18]. بحارالانوار، ج65، ص159.

[19]. همان، ج103، ص373.

[20]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، قم، دارالحديث، 1380، چ1، ص70.

گلبرگ، شماره 104

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

امام جواد(ع) و راز شهادت

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپري مي‏شد اما هنوز فرزندي کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفي حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت که گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مي‏دادند که نمونه آن را مي‏توان در مکتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده کرد. او که از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اي ‏به امام رضا(ع) مي‏نويسد: چگونه ممکن است امام باشي در صورتي‏که فرزندي نداري و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت که از کجامي‏داني که من فرزندي نخواهم داشت چند روزي طول نخواهد کشيد که‏خداوند به من پسري عنايت‏خواهد کرد که حق را از باطل جدامي‏کند. تا اينکه طبق پيش بيني امام (ع) در رمضان سال 195 هجري‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلي شد و مادرش «سبيکه‏» را که از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشي پاکيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامي والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامي شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودي است که براي‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با برکت‏تر از او زاده نشده است.

مولودي که حدود شانزده سال رهبري و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثاري شگفت از خويش به يادگار گذارد و مکتب‏علمي، اجتماعي شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پاياني است‏بر تلاشهاي چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايي که خلفاي بني عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهي است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت که در اين زمينه به بررسي سه عامل مي‏پردازيم:

 

تقواي الهي و عدم همراهي با فساد دربار

مي‏دانيم که يکي از القاب آن حضرت «تقي‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصي است که تقواي الهي آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهاني از پاکي و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامي معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهي هستند چنانکه همه «صادق‏» راستگو و«کاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اي اجتماعي وبرخاسته از عنايت الهي دارد که لقب «تقي‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهي به شرايط اجتماعي آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نکته رهنمون مي‏کند که دشمن تلاشي پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براي يک بارهم‏که شده است آلوده کند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکي و طهارت الهي‏اش مي ستودندساقط کند و حتي مامون براي کشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر کرد. اما راه بجايي نبرد و پاکي و تقواي‏امامت‏بر انديشه باطل ماموني پيروز گشت و نورانيتي مضاعف‏يافت. اين بار کافي است روايت ذيل را مرور کنيم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مي‏کند که‏مامون درباره امام محمد تقي(ع) به هر نيرنگي دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل کند به نتيجه‏اي نرسيد تا زماني که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنيزک اززيباترين کنيزکان را بگمارند تا زمانيکه امام جواد(ع) براي‏حضور در مجلس دامادي وارد مي‏شود با جامهاي جواهر نشان از اواستقبال کنند کنيزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولي حضرت‏توجهي به آنها ننمود.

و مردي بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشي دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست که تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بکار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترين‏علاقه‏اي به دنيا داشته باشد من به تنهايي مقصود تو را تامين‏مي‏کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه‏اي‏که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخواني. ساعتي چنين کرد ولي ديد حضرت جواد(ع) نه به سوي او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهي ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا کن‏اي ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتي که ابو جعفر(ع) فرياد برکشيد آن چنان هراسيدم که هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواي الهي امام جواد(ع) مي‏باشد که عصمت الهي‏امام جواد(ع) نقشه‏هاي آنان را نقش بر آب مي‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگري که از «ابن ابي داود» نقل شده است که درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براي شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار کند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مي‏گويند اينکاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردي از ميان‏آنان‏مي‏گويد جاسوسهايي از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند که شيعيان مي‏گويند در هر زمان بايد حجتي الهي باشد وهرگاه حکومت متعرض فردي که چنين مقامي نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينکه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابي‏داود» خبر را به خليفه منتقل مي‏کند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مي‏کند که «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اي وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نکنيد. پس از نوميدي ازهمراهي امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاي پاکي و تقواي امام‏بود که دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مي‏گيرد زيرا که هر روزشخصيت امام فروغي فروزانفتر به خويش مي‏گيرد و دلهاي مشتاق‏پاکي و عفاف را هرچه بيشتر بسوي خويش جذب مي‏کند.

و امام (ع)خود بي رغبتي و ناراحتي خويش را از وضعيت دربار و همراهي آنان‏اظهار مي‏داشت. «حسين مکاري‏» مي‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مي‏زيست. با خود گفتم که‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت که در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندکي سربلند کرد در حالي‏که رنگ مبارکش‏زرد شده بود، فرمود: «اي حسين نان جو با نمک نيمکوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مي‏کني.

 

برتري دانش و تفوق علمي

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مي‏توان حضور قوي و کار آمدحضرت در صحنه‏هاي علمي و برتري دانش آن حضرت بر شمرد زيرا که‏اين امر ناتواني خليفه را در مقابل امام جواد(ع) که بسياري‏خلافت را حق آنان مي‏دانستند به نمايش مي‏گذاشت. و ضعف بنيه علمي‏دانشمندان درباري را هر چه بيشتر آشکار مي‏ساخت که از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يکي از آنها را برگزيده و نقل مي‏کنيم.

«زرقان‏» که با «ابن ابي داود» دوستي و صميميت داشت مي‏گويديک روز ابن ابي داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالي که به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو کردم‏که کاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصي به سرقت اعتراف کرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست که با اجراي کيفر الهي او را پاک سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن علي «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از کجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهکم و ايديکم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح کنيد» تا مچ دست است. گروهي از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مي‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولي‏گروهي ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏علي امام جواد(ع) کرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار کرد و قسم‏داد که بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن علي (ع) گفت: چون قسم‏دادي نظرم را مي‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقي بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مي‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستي‏براي او نمي‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداي متعال‏مي‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ کس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابي داود مي‏گويد: معتصم جواب محمد بن علي را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوي مرگ کردم. پس ازسه روز ابن ابي داود به حضور معتصم مي رسد و مي‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهي براي اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخني مي‏گويم که مي‏دانم با آن به آتش جهنم مي‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براي امري از امور ديني که اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردي که نيمي از مردم به امامت او معتقدند وادعا مي‏کنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامي‏سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟

پس رنگ معتصم تغيير کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيک عطا کند و پس از آن بودکه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

 

بزرگداشت نهضتهاي شيعي

حسين بن علي مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبي(ع) در زمان‏يکي از خلفاي بني عباس به نام هادي عباسي قيام کرد. ياد و نام‏او سندي بر محکوميت‏بني عباس تلقي مي‏شد و حماسه نهضتهاي شيعي‏عليه خلفاي عباسي را در خاطره‏ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابي روايتي نيز از امام جواد(ع) مي‏خوانيم: «پس‏از فاجعه کربلا هيچ فاجعه‏اي براي ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» يکي از نويسندگان در حکمت نقش انگشتري امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مي‏نويسد: بعد از آن که «مامون‏» همه‏انقلابها را سرکوب نموده و تمامي صداها را خفه کرد. طبيعي بودکه مامون و عباسيان و يارانشان احساس کنند که به نهايت‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان که عبارت بود ازمحکم ساختن پايه‏هاي حکومت و سلطنتشان به طوري که ديگر هيچ‏نيرويي توان ايستادن در برابر جبروت و سرکشي آنان نداشته اشددست‏يافته‏اند ولي مي‏بينيم که بعد از اين همه، نقش انگشتري‏امام جواد(ع) در برابر تمامي تصورات آنان قد علم مي‏کند وتمامي مظاهر و سرکشي و ستم آنان را محکوم مي‏کند آن نقش اين‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيکو توانمندي است‏خدا.

و در اين راستاست که معتصم پس از اين که از مردم بيعت‏براي‏خود گرفت جوياي حال امام جواد(ع) شد و دستور داد که امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا که‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگي و عزت‏ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلي است‏بر خلافتهاي‏باطل بني عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام که باميلادش جلوه زيباي مبارک‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام که باقامت زيباي امامت‏خويش قيامتي از شکوه و جلال و عظمت الهي رامتجلي ساخت و آن زمان که در آخر ذي قعده سال 220 هجري ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلي بخش‏آيات جهاد و شهادت گشت.

برگرفته از مقاله ی عباس کوثري -کوثر، شماره 24

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

به گفته‌ دانشمندان دانشگاه سنت لوئيس، «كوركورمين» يك ماده شيميايي كه باعث تندي ادويه كاري مي‌شود، آسيب‌هاي كبدي ناشي از فرم پيش‌رفته يك وضعيت به‌ نام بيماري كبد چرب را درمان و نيز از آن جلوگيري مي‌كند.

به گزارش ايسنا، كوركورمين در زردچوبه، گياهي كه هزاران سال است چيني‌ها از آن براي داروهاي سنتي استفاده مي‌كنند، وجود دارد.

تحقيقات جديد دانشگاه سنت لوئيس قدرت اين ماده شيميايي را در مقابله با بيماري بسيار رايج كبد چرب موسوم به «استئاتوهپاتيت غيرالكلي» (NASH) مورد توجه قرار داده است.

NASH كه با چاقي و اضافه وزن مرتبط است، 3 تا 4 درصد بزرگسالان ايالات متحده را مبتلا ساخته و مي‌تواند به نوعي اختلال كبدي به نام فيبروز و احتمالا سيروز، سرطان كبد و بعد مرگ منجر شود.

مقادير زياد لپتين، گلوكز و انسولين خون عمدتا در بيماران مبتلا به اضافه وزن و ديابت نوع دو مشاهده مي‌شود كه ممكن است به فيبروز كبدي مرتبط با NASH ربط داشته باشد.

لپتين نقش مهمي در پيشرفت فيبروز كبدي ايفا مي‌كند. دانشمندان در طي اين تحقيقات دريافتند كه كوركورمين تاثيرات لپتين بر فعال‌سازي سلول‌هاي كبدي را رفع مي‌كند.

اين تحقيقات مي‌تواند پيشرفت جديدي در درمان بيماري كبدي و بيماري‌هاي مرتبط با آن باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/16ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

چکیده :

 

معنویت در دین اسلام و در اندیشه علمای شیعه كه از ائمه الهام گرفته‌اند با ارزشترین حالات انسانی است، علمای شیعه بر محور دینداری و دین محوری و دین‌مداری معنویت را به مردم از راه‌های مختلف آموخته و در فرصت‌های به دست آمده القاء نموده‌اند.

متن مقاله :

 

علمای شیعه به آن دسته از دانشمندان گفته می‌شود كه پس از غیبت كبری امام دوازدهم شیعه به اشاره آن حضرت وظایف امامت را انجام داده و از اصول و ارزشها و احكام دین اسلام پاسداری می‌نمایند. اگر چه در دوران حضور امامت (تمام ائمه) عده‌ای به نام اصحاب و شاگردان ائمه گروهی از علمای شیعه را تشكیل می‌دهند، افرادی چون كمیل بن زیاد، و ابی حمزه ثمالی و زراره بن اعین و ابن ابی‌عمیر، بكیر بن اعین، علی بن یقطین، جابر بن یزید الجعفی، فضیل بن یسار...،[1] و اصحاب ائمه دیگر كه در حفظ و تبلیغ دین نقش داشته‌اند طبقه‌ای از علمای شیعه دین محسوب می‌شوند. چون در حفظ دین در عصر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقش داشته و از طرف ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیابت و مأموریت تبلیغ را داشته‌اند.[2]
امّا در این نوشتار منظور از علمای شیعه حافظان دین، علمای دوران غیبت كبری است كه در حفظ تشیع نقش بسیار اساسی و برجسته‌ای را ایفاء نموده‌اند. علمای شیعه در این دوره در رده‌های مختلف به حفظ دین همت نموده‌اند كه به اختصار به برخی از این موارد اشاره می‌نماییم.
بنابر نص امام زمان ـ علیه السّلام ـ علمای شیعه به طور عموم، از طرف آن حضرت عهده‌دار مسئولیت حفظ شریعت و ارزشهای دینی بوده و هستند، «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجه الله علیهم...»؛[3] با این توقیع حفظ دین و اصالت آن، كه در مذهب تشیع نهفته است به عهده علمای طراز اول قرار گرفت.
طبقه‌ای از علمای اسلام كه در حفظ دین مسئولیت داشته و ایفای نقش نموده‌اند، طبقه‌ای بوده‌اند كه با ابزارهای عقلانی و استدلالی، فلسفی، كلامی و جدلی به حفظ دین اسلام همت نموده‌اند، علمایی همچون ابن هشام، خواجه نصیر طوسی، میرداماد، میرفندرسكی، ملاصدرا، علامه طباطبایی، شهید مطهری و... .[4]
طبقه‌ای از علما نیز با ایفای نقش در عرصه تبلیغ دین تكاپو كرده و دین اسلام و احكام آن را، در نسلهای مختلف زنده داشته‌اند كه كار اینها از دو طبقه فوق سخت‌تر بوده است، چون تمام دست‌آوردهای طبقات پیشین اعم از مراجع تقلید و محققان و مؤلفان توسط این طبقه به زبان عامیانه و عرفی و كارآمد به مردم منتقل شده است. اینها مروجین و حافظان شریعت اسلامی بوده‌اند.
دین اسلام دین ارزش‌محوری و ارزش‌مداری است، یعنی همواره آن چه را كه در دین ملاك و معیار عملكرد است ارزشها هستند، ارزشهای اخلاقی، و ارزشهای درونی و بیرونی مانند تقوا و اخلاص، و ایمان و دوری از معاصی كبیره و صغیره. به تصریح قرآن ملاك برتری انسانها در پیشگاه خداوند فقط تقواست[5] و علمای اسلام باتقوا محوری توانسته‌اند كاركرد مثبت داشته باشند، عمل به واجبات و احكام شرعی به عنوان تكلیف فردی و حقوق اجتماعی كه اجزای پدیدآورنده و اركان و ساختار تقوا هستند. توسط علمای اسلام و طبقات مختلف روحانیت از عصر غیبت كبری تا حال حاضر، به مردم و رگه‌های اجتماعی مثل واكسن‌های ضدمیكروب تزریق شده و در فرآیند فرهنگ سازی، فرهنگ غالب و چهره و نمای ظاهری فرهنگ شیعه را شكل داده. برای نمونه ـ عزاداری برای معصومین و سید الشهداء به صورت یك فرهنگی عمومی در‌آمده است ـ اكنون باید پرسید كه این فرهنگ عمومی چگونه به وجود آمده است؟ چنان كه به تاریخچه عزاداری و فرهنگ آن نگریسته شود نقش علمای شیعه در به وجود آمدن این ارزش دینی و تبدیل آن به عنوان یك فرهنگ عالی شیعه روشن خواهد شد.[6]
سایر امور مذهبی و ارزشی هم اینگونه بوده است، ‌جزئیات زندگی یك فرد كه در آن نمادهای فرهنگ شیعه به عنوان ارزش مطرح است مانند ـ گفتن بسم الله ـ در آغاز غذا خوردن توسط علمای شیعه در فرهنگ مردم جای گرفته است، دادن سلام و آغاز كردن دیدار و ملاقات با واژه سلام، یك فرهنگی دینی ارزشمند است، چنان كه روایات وارده و آیات قرآنی مربوط به این جزئیات فرهنگی را بررسی كنیم به این حقیقت می‌رسیم كه نقش آنان كه اینگونه فرهنگ‌ها را در زندگی روزمره مردم جاسازی كرده‌اند چه مقدار برجسته است.
معنویت:
معنویت در دین اسلام و در اندیشه علمای شیعه كه از ائمه الهام گرفته‌اند با ارزشترین حالات انسانی است، علمای شیعه بر محور دینداری و دین محوری و دین‌مداری معنویت را به مردم از راه‌های مختلف آموخته و در فرصت‌های به دست آمده القاء نموده‌اند. حالات معنوی و سیر سلوك علمای اسلام بسیار خواندنی است و حالات روحی و معنوی مردم تحت تأثیر معنویت آنها، اگر بازگویی شود، شیرین‌ترین و جذاب‌ترین داستانهاست كه بازگو كردن آنها خود به لحاظ برخورداری از بار عظیم معنوی تحولی عظیم در باطن و روح انسان به وجود می‌آورد، حالات عرفانی فقها و عرفای شیعه جذابیت خاص دارد، حالات عرفانی كه به عرفا دست می‌دهد، علما با قدرت معنوی حاصله از سلوك الهی كرامات زیادی داشته‌اند، چنان كه در حالات بزرگانی چون علامه مجلسی، و مقدس اردبیلی و فیض كاشانی و سید علی قاضی و آخوند همدانی و نخودكی اصفهانی و علامه طباطبایی و امام خمینی (رضوان الله علیهم اجمعین) كراماتی بسیار معنوی وجود دارد كه بعضاً از رموز عرفان محسوب شده و قابل عرضه در بین خواص می‌باشد.[7]
بنابراین علمای شیعه به تمام معنا و با تمام همت خویش از دین حفاظت نموده‌اند و هویت شیعه را از هر گزندی پاسداری نموده‌اند، هر جا احساس می‌شد، شبهه‌ای نسبت به حریم شیعه و اصول مسلم آن مانند: امامت وارد می‌شود، علما دست به قلم شده و یا زبان به سخن گشاده و گاهی اگر نیاز بوده است دست به سلاح برده و از هویت و اساس دین دفاع نموده‌اند. نمونه‌های برجسته از این حركتها كه در راستای دفاع و اهتمام برای حفظ دین و دینداری و دین محوری بوده است در تاریخ بی‌شمار است.[8]
(درباره شیوه‌های حفظ دین در مقاله «علما و فرهنگ جامعه» بحث شده است كه در همین سایت می‌توانید ملاحظه فرمایید.)
اگر این سلسله از علمای اسلام و شیعه را از صفحه تاریخ اسلام حذف كنیم، و تمام آثار به جای مانده از آنها را نیز حذف كنیم، با خلأ عظیم فكری و فرهنگی روبر خواهیم شد، و علاوه بر این اگر این تلاشهای بی‌منت علمای اسلام از آغاز غیبت كبری تا عصر حاضر نبود، تمام دست آوردهای امامت از بین می‌رفت، اگر ما تلاش دشمنان شیعه را برای نابودی تشیع در نظر بگیریم، و تشیع را بدون سلاح و دفاع علماء در برابر این تهاجمات گسترده ملاحظه كنیم، جایگاه كاركرد علمای اسلام برای ما روشن خواهد شد، مجاهدتهای شیخ مفید در مقابل دشمنان سرسخت اهل بیت، مبارزات شهید اول و شهید ثانی و آزار و اذیت‌هایی كه آنها تحمل كردند و زحمات خواجه نصیر الدین طوسی و زحمات طاقت فرسای علامه حلی و حضورش در دربار ایلخانان و دفاع از ماهیت شیعه و تألیفات گرانسنگ تمام علما كه هر یك از این تألیفات در جای خود یك خلأ اساسی و یك شبهه گسترده را از دامن شیعه زدوده و تشیع را كه می‌رفت در عرصه تاریخ به نابودی كشیده شود، نجات داده است. كتابهایی چون النقض و اكمال الدین در دفاع از شیعه و امامت نوشته شده است.[9] مجموعه‌ای با ارزش و دائره المعارف عظیم شیعه توسط علمای عالیقدری چون علامه مجلسی تألیف شده است (بحار الانوار) به فرمایش حضرت آیت الله شبیری، مجلسی از نوادر بسیار برجسته و اَعلم علمای شیعه می‌باشد.[10]
اگر فقدان این همه خدمات فرهنگی را در نظر بگیریم و امروز جامعه خویش را عاری از این ثروت‌های غنی فرهنگی و خدمات خالصانه فرض كنیم، جایگاه و وجود علما، در عرصه فرهنگ و تاریخ تشیع برای ما روشن خواهد شد.
رسالت دینی ---------------------
رسالت دینی علماء منحصر در یك بعد از ابعاد مختلف دین نیست، بلكه رسالت آنها همه جانبه است، اختیارات علمای اسلام و رسالت آنها دقیقاً در طول رسالت و مسئولیت ائمه است، امروز همه علمای اسلام نسبت به رسالت خویش در راه حفظ دین و در قبال مردم و تشیع مسئولیت دارند و هر كس در اندازه توان خود مسئول حفظ دین اسلام است، بر اساس همین احساس مسئولیت است كه امام خمینی قائد بی‌نظیر دوران غیبت كبری در برابر بدعتها مبارزه عظیم با تمام مظاهر كفر و طاغوت را در سرلوحه وظایف خویش قرار داد، مبارزه با بدعتها اساسی‌ترین جبهه‌ای است كه در مقابل بدعتگران می‌توان تشكیل داد، و یكی از وظایف مهم علمای اسلام است.
چنان كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه. فمن لم یفعل فعلیه...»؛[11] هر گاه بدعتها در میان امت من ظاهر شود برعهده عالمان است كه علم خود را آشكار كنند و با بدعتها به مبارزه برخیزند تا مردم از بدعتها آگاهی یافته و اغفال نشوند، در این روایت بر علمای شیعه واجب شده است كه با بدعتها مبارزه كنند، در راه مبارزه با بدعتها و امر به معروف و نهی از منكر علمای شیعه از جان خویش گذشته و در راه زدودن بدعتها جهاد نموده و حكم جهاد داده‌اند.[12]
علما و فقهای بزرگ شیعه از آغاز غیبت كبری در راه مبارزه با بدعتها از جان خویش گذشته‌اند و در این راه شهید شده‌اند و شكنجه‌ها و آزارها را به جان خریده‌اند،[13] علمای اسلام (تشیع) مبارزه با بدعتها و خرافات را در صدر برنامه و سرلوحه زندگی خود قرار داده بودند، چنان كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنها را وارث خویش می‌داند و امام معصوم آنها را جانشین خود در عصر غیبت مطرح می‌كند، همان طوری كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ با بدعتها و خرافات جاهلی در عصر خویش مبارزه كرد و در طول 23 سال دین الهی را مستقر نمود، و جانشینان خویش را برای حفظ دین از آلوده شدن به خرافات و بدعتها مسئول نمود، آخرین جانشین پیامبر اكرم در آغاز غیبت كبری این وظیفه مهم را به عهده عالمان نهاده و از آنها خواسته است كه مدافع دین ناب محمدی باشند و علما نیز بر اساس پیمانی كه خداوند از آنها گرفته بر این عهد وفادارند.[14]
بحمدالله در عصر كنونی هم، علما و بزرگان شیعه كه از افتخارات مذهب و حافظان شریعت هستند، همچون علمای گذشته، این امانت گرانبهای دین و ارزشهای مقدس و غنی شریعت را كه با رنج و تحمل مشقت‌های گذشتگان به آنها رسیده است را با تمام وجود حافظ و نگهبان هستند. این نوشتار را با كلامی ارزشمند از بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) به پایان می‌بریم:
اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی را به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به خورد توده‌ها داده بودند... صدها سال است كه روحانیت اسلام، ‌تكیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از كوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده‌اند.[15]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ مفید، الاختصاص، چ ششم، قم، جامعه مدرسین، 1418، ص 8.
[2] . دكتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقهاء، چ اول، تهران، سمت، 1375، ص 118، 119، 120 ـ 127.
[3] . شیخ صدوق، اكمال الدین، چ سوم، قم، مدرسین 1416، ج 2، ص 484.
[4] . ر.ك: شهید مطهری، پیشین، ص 418.
[5] . ان اكرمكم عند الله اتقاكم...؛ حجرات، 21.
[6] . ر.ك: رضا مختاری، سیمای فرزانگان، چ چهارم، قم، ناشر دفتر تبلیغات، 1371، ص 31، كه به تفصیل داستانهایی از پرهیزكاری و اخلاص علما در راه حفظ و ترویج دین بیان شده است.
[7] . ر.ك: علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی‌نشانها، چ پنجم، مشهد، آداب، 1373، ص 14؛ و ر.ك: حسینعلی راشد، فضیلت‌های فراموش شده، چ پنجم، تهران، اطلاعات، 1372، ص 31؛ نظر امام خمینی درباره تربتی و ر.ك: سید محمد حسین تهرانی، روح مجرد، چ اول، تهران، انتشارات حكمت، 1414 ق، ص 32؛ و سید محمد حسین تهرانی، مهر تابان، (شرح حال علامه طباطبایی)؛ و محمد رضا اكبری، قصه‌های معنوی، چ اول، تهران، پیام آزادی، 80، ص 34 ـ 44؛ و ر.ك: صادق حسن زاده، طبیب دلها، درباره میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، چ اول، قم، آل علی، 79، ص 9 ـ 212.
[8] . ر.ك: خوانساری، روضات الجنات، و ر.ك: شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه و ر.ك: تنكابنی، قصص العلماء، و ر.ك: مدرسی تبریزی، ریحانه الادب و ر.ك: سید محسن امین، اعیان الشیعه.
[9] . اقتباس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه‌ای مد ظله العالی، كه در مدرسه فیضیه در جمع فضلا و اساتید حوزه در سال 74 ایراد فرمودند و در آن به نقش علمای شیعه در پیشبرد اهداف عالیه اسلام اشاره فرمودند.
[10] . اقتباس از فرمایشات حضرت آیت الله شبیری مدظله العالی در مباحثات علمی‌شان.
[11] . علامه مجلسی، بحار الانوار، چ چهارم، تهران، اسلامیه، 1362، ج 2، ص 72؛ و دكتر محمد باقر حجتی، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، ترجمه منیه‌المرید شهید ثانی، چ دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364، ص 247.
[12] . شهید مطهری، گفتار معنوی، پییشن، ص 240، در عصر صفویه و پیش از آن علما در خط مقدم جهاد بودند و در كشور عراق برای رهایی این مركز شیعه علمای اسلام جهاد نمودند.
[13] . ر.ك: علامه امینی، شهداء راه فضیلت، تهران، انتشارات روزبه، 1464هـ .ق، از ص 24 ـ 405؛ و ر.ك: شهید مطهری، گفتارهای معنوی، چ دوم، تهران صدرا، 63، ص 240.
[14] . ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 3، «... و ما اخذ الله علی العلماء اَلّا یُقارّوا علی كظهٍ...».
[15] . صحیفه نور، ج 21، ص 88، پیام امام خمینی به مراجع و روحانیون سراسر كشور.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/12ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي، يکشنبه شب در ديدار و گفت‌وگو با «اساتيد، فضلا و طلاب نخبه» حوزه علميه قم، «علم» را هويت حقيقي حوزه هاي علميه خواندند و با اشاره به لوازم پايبندي عملي به اين بافت علمي، نکات مهمي را در باب ضرورت استقبال حوزه ها از سؤال و شبهه، آزادانديشي و دوري از تحجر، اعتماد به نفس علمي، تکيه بر روشهاي منطقي و عقلاني در برخورد با آراي مخالف، نياز حوزه ها به رشته هاي مختلف، نظام اخلاق و تربيت حوزه و ضرورت دشمن شناسي بيان کردند.

به گزارش ايسنا، در اين ديدار که بيش از 4 ساعت به طول انجاميد، رهبر انقلاب اسلامي «علم» را پايه اصلي حوزه هاي علميه برشمردند و خاطرنشان کردند: اساس حوزه علميه، بر علم استوار است و بنابراين حوزه بايد به لوازم «علم محوري» پايبند باشد.

حضرت آيت الله خامنه اي، استقبال از طرح سؤال و شبهه را از جمله لوازم پايبندي حوزه ها به هويت علمي دانستند و افزودند: علم، پرسش زا و پرسش آفرين است و «مجموعه هاي علم محور» از جمله حوزه، بايد با روي باز با سؤال و شبهه و ابهام روبرو شوند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به معارضات علمي و بسيار جدي رايج در طول تاريخ حوزه ها، خاطرنشان کردند: اين سنت ارزشمند بايد در رشته هاي مختلف حوزه تقويت شود.

ايشان، قطع سؤال را منجر به قطع علم و دانش دانستند و افزودند: طرح «سؤال» و بيان «مسئله و شيوه جديد»، هيچ ايرادي ندارد و حتي اگر آنچه مطرح مي شود غلط باشد، بايد با شيوه هاي علمي با آن برخورد کرد.

رهبر انقلاب اسلامي، آزادفکري و آزادانديشي را از ديگر سنت هاي رايج در حوزه ها دانستند و با تأکيد بر تعميق اين سنت حسنه افزودند: آزادانديشي خاصيت علمي بودن است و تحجر در ميدان علم، اصولاً معنا ندارد.

حضرت آيت الله خامنه اي، در عين حال، برخي اظهارنظرها درباره نبودن فضاي آزادي و نقادي در حوزه را، تهمتي بزرگ برشمردند و افزودند: آزادانديشي جاري در حوزه، از قبل نيز بيشتر است، اما اين آزادانديشي بايد در سطوح مختلف گسترش و تعميق يابد و اهل فکر، در همه رشته ها، همه گونه آراء و افکار خود را، آزادانه بيان کنند.

حضرت آيت الله خامنه اي خودباوري و اعتماد به نفس علمي را از ديگر لوازم استمرار هويت علمي حوزه ها دانستند و افزودند: در تضارب آرا و انديشه ها، «علم» بايد برترين ارزش را در حوزه ها داشته باشد، البته تقوا و زهد و خشوع ارزشهاي برتر است، اما «علم» قابل سنجش و محک زدن است و از اين منظر «عالم ترين» افراد بايد در حوزه ها داراي بيشترين ارزش ها باشند.

ايشان، درباب اخلاق علمي حوزه، بر انصاف علمي و جديت در کارهاي علمي تأکيد کردند و افزودند: استاد حوزه با مطالعه و تأمل، «فکر نو» توليد کند تا حوزه به آفات نظام جديد آموزش مبتلا نشود.

رهبر انقلاب اسلامي، ارتباط فعال با جامعه علمي و ملي و جامعه فراملي را از ديگر ضروريات حفظ بافت علمي حوزه دانستند و افزودند: حوزه قم با دانشگاهها و ديگر حوزه هاي کشور و حوزه هاي جهان اسلام، ارتباط منضبط علمي داشته باشد و استفاده از وسائل نوين ارتباط جمعي، مي تواند اين ارتباطات را تسريع و تسهيل کند.

حضرت آيت الله خامنه اي، مخالفت با سرکوب آراء را از ديگر سنتهاي پويا و زيباي حوزه ها خواندند و افزودند: در حوزه ها براي رد نظر مخالف از روشهاي غيرعلمي استفاده نشود.

ايشان، استدلال و اقناع عقلي را اساس روشهاي علمي حوزه ها و تکفير را روشي غيرعلمي خواندند وافزودند: با آراي غلط، با استحکام، اما متکي بر استدلال برخورد کنيد.

رهبر انقلاب اسلامي، آموزش همراه با تفکر و تحقيق و تدبر را از ديگر لوازم پايبندي حوزه ها به ماهيت علمي برشمردند و خاطرنشان کردند: استادان محترم حوزه، از ابتدا، طلاب را متکي بر مطالعه و تفکر و تحقيق تربيت کنند.

ايشان بااشاره به ضرورت پژوهش محور بودن حوزه، نياز حوزه ها را به رشته هاي مختلف علوم از جمله فلسفه خاطرنشان کردند و افزودند: فقه، ستون فقرات حوزه است، اما حوزه ها با اولويت بندي علوم، در رشته هاي ديگر نظير تفسير، فنون تبليغ و علوم انساني نيز متخصص تربيت کنند.

حضرت آيت الله خامنه اي، استقبال از شيوه هاي نو در آموزش و توليد علم را مورد تأکيد قرار دادند و با اشاره به اهميت نظام اخلاق و تربيت افزودند: حوزه در عرصه هاي برون حوزوي بويژه در عرصه بسيار وسيع و تأثيرگذار آموزش و پرورش، تحرک بيشتر و حضور فعال داشته باشد.

ايشان تحقق اين هدف را نيازمند تربيت متخصصانِ «تعليم و تربيت و اخلاق» دانستند و به مسئولان حوزه توصيه کردند: به اين ضرورت، توجه کافي کنند.

رهبر انقلاب اسلامي، با اشاره به بروز عرصه ها و وسائل جديد و تأثيرگذار در افکار عمومي داخل و خارج، خاطرنشان کردند:امکان بروز مستمر افکار و شبهات گوناگون، وظايف حوزه را بسيار

سنگين تر و توجه حوزه به رشته هاي جديد و متنوع را ضروري ساخته است که بايد براي اينکار برنامه ريزي شود.

ايشان، جذب بيشتر افراد مستعد و مشتاق به حوزه ها را لازم دانستند و با اشاره به اقدامات مثبت و مهمي که در حوزه علميه قم انجام شده افزودند: مديريت متين و قابل قبول کنوني، که تأييد مراجع معظم را نيز داراست در انجام اين اقدامات، کاملاً مؤثر بوده است.

رهبر انقلاب اسلامي با تأکيد بر پرهيز از تضعيف شوراي عالي و مديريت حوزه افزودند: همه مراقب باشند که نهادهاي عميق و ريشه داري چون جامعه مدرسين تضعيف نشوند.

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به دشمني استکبار بويژه امريکا و صهيونيزم با ترويج و تعميق دين داري افزودند: طرحها و اقداماتي همچون کاريکاتورهاي موهن، قرآن سوزي وديگر اقدامات شبکه جهاني صهيونيزم نشان دهنده عمق خباثت دشمنان اسلام است و نبايد آنها را دستکم گرفت.

ايشان افزودند: حوزه علميه طبعاً در مقابل اين دشمني ها نمي تواند ساکت باشد و با هوشياري، در مقابل تحرکات استکبار موضع مي گيرد.

رهبر انقلاب اسلامي دشمن شناسي و پرهيز کامل از حرکت در مسير دشمن را ضروري دانستند و افزودند: آحاد ملت از جمله همه حوزويان هميشه مراقب باشند تا حتي يک حرف و يک گام کوچک نيز در مسير دلخواه دشمن برداشته نشود.

حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنانشان، معنويت، توسل، تضرع، پرهيزگاري و

بي رغبتي به امور دنيوي را اساس کار حوزه دانستند و خاطرنشان کردند: اگر همه ساز و کارهاي علمي، منطقي و معقول فراهم شود، ولي روح و گرايش اخلاقي و معنوي حاکم نباشد، کارها در جهت صحيح پيش نخواهد رفت.

رهبر انقلاب اسلامي با يادآوري سيره اساتيد و علماي بزرگ و روشن ضمير حوزه از جمله امام خميني (ره) در نصيحت طلاب و دعوت عملي به اخلاق و معنويت، خاطرنشان کردند: دل جوانان از زمينه مناسبي براي پذيرش نصيحت و حرکت به سمت درجات عالي معنوي برخوردار است و بايد از اين زمينه مساعد استفاده و طلاب را قولاً و عملاً به تفکر و تأمل در باب آخرت و علم آموزي با نيت خالص الهي دعوت کرد.

ايشان ديدار و گفت‌وگو با فضلا، اساتيد و نخبگان حوزه را به ياد ماندني، و بسيار «مفيد و لذت بخش» خواندند و افزودند: همه حرفهاي اساتيد و فضلا، خوب، سنجيده، ابتکاري و جالب بود.

حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: در طرح‌ها، حتماً به شرايط و واقعيات توجه کافي شود تا امکان تحقق آنها افزايش يابد و سخنان خوب، در حد آرزو باقي نماند.

حضرت آيت الله خامنه اي با تأييد سخنان برخي اساتيد درباره ضرورت تدوين سند چشم انداز حوزه و يا بيانيه مأموريت حوزه و روحانيت خاطرنشان کردند: اين کار دشوار و پيچيده اگر با مقدمات صحيح انجام شود برنامه ريزي درازمدت را نيز ممکن مي کند اما تا آن موقع، لازم است طرحهاي قابل عمل را مطرح و با جديت پيگيري کرد.

رهبر انقلاب اسلامي همچنين با اشاره به سخنان يکي از استادان درباره علوم انساني، خاطرنشان کردند: علوم انساني، علومي لازم و ضروري است به شرط اينکه براساس جهان بيني اسلامي شکل گرفته باشد.

رهبر انقلاب اسلامي تأکيد کردند: حوزه علميه با آشنايي با علوم انساني رايج، علوم انساني مبتني بر جهان بيني و تفکرات اسلامي را تدوين کند.

در ابتداي اين ديدار 12 نفر از اساتيد :[1]حوزه و دانشگاه، فضلا و طلاب حوزه علميه قم به بيان ديدگاههاي خود درباره مسائل مختلف حوزوي – فقهي – علمي – فلسفي – اجتماعي و فرهنگي پرداختند.

اساتيد و فضلا، آقايان


- عبدالحسين خسروپناه

- محمدرضا زيبايي نژاد

- محمدمهدي شب زنده دار

- هادي صادقي

- علي صبوحي طسوجي

- محمدجعفر علمي

- ابوالقاسم عليدوست

- غلامرضا فياضي

- محمد فتحعلي خاني

- عباس کعبي

- محمدمهدي مهندسي

- و «احمد مبلغي»
در سخنان خود بر اين محورها تأکيد کردند:

- ضرورت تدوين نقشه جامع علمي – پژوهشي حوزه علميه

- توجه کامل به علوم عقلي و مديريت اين علوم در حوزه علميه

- پيشنهاد تأسيس مدرسه عالي حکمت اسلامي

- ضرورت تأسيس و توسعه فلسفه هاي مضاف به «علوم و امور» همچون فلسفه فقه و فلسفه علوم انساني

- اهميت حفظ و تقويت انگيزه هاي معنوي و اخلاقي در سطوح مختلف حوزه ها

- لزوم تمرکز بر «تحقيق محوري» در تدريس دروس سطوح عالي حوزه

- بازتعريف جايگاه تخصصي و علمي قرآن و تفسير در حوزه ها

- اصلاح نگرش به فناوري اطلاعات و آي.تي در حوزه در عين توجه کامل به توليد دانش و علم

- ضرورت اصلاح نظام آموزشي حوزه با تکيه بر سنتهاي پوياي آموزشي

- توجه کامل به «محوريت عالم» به جاي ترويج سيستم هاي سطح گستر

- ضرورت تقويت، تکثير و شبکه سازي حلقه هاي علمي بويژه در شهرستانها حول محور

«قله هاي علمي حوزه ها»

- تعميق هرچه بيشتر فضاي نقد و مباحثه در حلقه هاي درون حوزوي

- ضرورت توجه کامل به ظرفيتهاي عميق و فرصت ساز وسائل نوين ارتباط جمعي و فضاهاي مجازي به عنوان صنايع فرهنگ ساز

- توجه به «هنر» به مثابه زبان زيبا، گويا و ماندگار در ترويج حقايق ناب ديني

- تدوين سند چشم انداز حوزه علميه

- تلاش عميق براي ارائه نظام مندِ پاسخهاي راهگشاي اسلام به مسائل جديد مطرح شده در جامعه بين المللي از جمله حقوق بشر، محيط زيست و همگرايي

- توجه به اقتضائات زمان و مکان و ساحت هاي نوپيدا در استنباط هاي فقهي

- ميدان دادن به اساتيد جوان، توانا و خوش فکر در عرصه مديريت

- لزوم کاربردي شدن علوم انساني در چارچوب مباني اسلامي و فرهنگ بومي

- ساماندهي تبليغ در حوزه با تشکيل اتاق عالي فکر و تدوين آيين نامه تبليغ

- ضرورت ارتباط عميق و مستمر متخصصان حوزوي با شبکه هاي نخبگان در کشورهاي مختلف بويژه جهان اسلام

- توجه به آينده پژوهي براي تأثيرگذاري بيشتر در روند تعامل و تضارب مکاتب فکري گوناگون جهان

- مهندسي تبليغ بر پايه توليد و توزيع صحيح پيام و براساس شناخت عميق نيازهاي مخاطب

- ارتقاي کيفي نقش استاد در روند تحول در حوزه

- و «جهاني نگري» در ابعاد «رفتاري – روشي و انديشه اي»

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 



۱- وفیهم نظرات جدا. حقیقت این است که هیچ یک از بندگان خدا نخبه نیستند بلکه معلوم نیست براساس چه معیاری انتخاب شده اند .حوزوی بودن همه آنها نیز به زیر سئوال است. این شیوه ها غقب ماندگی حوزه را بد تر می برخی از این آقایان نخود هرآشی شده اند جایزه جشنواره ها ومحققین برتر و....ملک طلق آنهاست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/03ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
امام رضا (علیه السلام) و پاسخ به شبهات دینی
مقدمه :
روزگاری كه امام رضا علیه السلام می زیست مسائل علمی خاص رونق وباامور سیاسی و اجتماعی به هم تنیده بود. و امام در این زمان ازنظر سیاسی كاملا محدود وقیامهای اجتماعی علیه حاكمان عباسی رو به فزونی گذاشته وبحرانهای فكری وسیاسی برجامعه حاكم بود.
عوامل مختلفی درنشاط علمی عصرامام رضاعلیه السلام موثربوده ، بحرانهای فكری و ورود ملل مختلف به اسلام وجودفرقه های مذهبی كه با افكار مختلف سئوالات خود را به ساحت اسلام عرضه می كردند، از طرفی سرزمین اسلامی وسیع بود مهاجرتها از ملیتهای مختلف در این جغرافیای بزرگ آزاد بود، كه سبب تبادل افكار به شكل گسترده‌ای می شد. این افكار برای پاسخ یافتن بیشتر به مكتب ائمه(علیهم السلام) رجوع وپاسخ میگرفت و از سر چشمه‌ی علوم به تولید علوم مختلف منجر می‌شد. چنانكه در صدر اسلام پس از پیامبر(ص) امیر مؤمنان(علیه السلام) تنها فردی بود که از عهده ی پاسخ واقعی پرسشگران بر آمد.
در دوره عباسیان بیان مسائل كلامی و عقلی و فلسفی پر رونق و گرایش عمومی در جامعه به عقلگرایی بیشتر بود. معتزله در این بستر اجتماعی شکل گرفت،و مورد حمایت خلیفه‌ی عباسی واقع شد، این گرایشات جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد تا مردم نیز به این علم گرایش داشته باشند. امام رضا (علیه السلام) نیز در این دوره شیعه را از جها ت تعقل تقویت می‌كرد از عبدالسلام هروی نقل شده كه به مامون اطلاع دادند، امام رضا (علیه السلام) مجالس كلامی تشكیل داده و بدین وسیله مردم شیفته‌ی آن بزرگوار، می‌شوند مامون به محمد بن عمر طوسی ماموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید، پس از این قضیه امام به مامون نفرین كرد و فرمود:[1] (خدایا) ای پدید آورنده‌ی زمین و آسمان و... كسی كه شیعه مرا از درم راند از او انتقام بگیر.
از مسائل مهم اندیشه‌ی علمی اسلام كه قرنها بر سر آن، میان علما اختلاف بوده ، عقلگرایی در مسائل دینی است كه سبب پیدایش فرقه های متعددی در جهان اسلام شده است . عصر امام رضا علیه السلام نیز منازعات معتزله و اشاعره و فرقه‌های دیگر رواج داشت ،بیت الحكمه تاسیس شده ترجمه آثار یونانیان افكار فلسفی و عقلی به جهان اسلام وارد شد و علمای اسلام را به تكاپو وا داشت، تا پاسخ این شبهات و سئوالات را بیابند، دوره‌ی مامون اوج منازعات كلامی بود. بعد از مامون نیز این بحثها تا قرن ششم و هفتم در بین علما و دانشمندان وجود داشت. معتزله تاثیرات علمی و فكری در جهان اسلام بوجود آوردند، عقلگرایی معتزلی به نوبه خویش جامعه اسلامی را در مقابل افكار وارداتی مسلح نمود، اگر چه افراط و تفریط نیز در كار آنها سبب می شد و آسیب هایی فكری داشته باشند. در کل رویكرد مناسبی در مقابل سلفی‌گری خشك و متصلب و قشری‌گری در اسلام بود ، و بهترین پاسخی بود كه در این زمان از سوی جمعی از دانشمندان اسلامی برای رویارویی با این جریان انجام گرفت. در واقع اعتزال در جهان اسلام واکنشی برای رفع نیازهای زمان بود.
در واقع جهت گیری عملی و علمی ائمه بوده که با اندیشه های سلفی و انحرافی به شدت برخورد و مبارزه می کرد. امام رضا(علیه السلام) در این دوره از اسلام اصیل و اندیشه‌های ناب پیامبر اكرم(ص) دفاع كرد، و با استفاده از ابزارها و مقتضیات زمان این وظیفه الهی خود را عملی كرد. اندیشه‌های كلامی (مثل اعتذال) در این دوره رواج و رونق داشت، اما انحرافات فراوان در آنها وجود داشت كه به نام دین تمام می‌شد، لذا امام با این زمینه می‌خواست مبارزه و راه روشنی از اسلام ناب برای مردم ارائه كند،كه ازچند روش بهره برد:
1ـ روش علمی:1ـ1ـ پا سخگوئی به شبهات علمـی وعقیدتی مردم در زمینه های مختلف .2ـ1ـ برگزاری جلسات علمـی و تربیت شاگردان ونخبگان كه حافظ وناشرمیراث علمی وعملی معصومان بودند. 3ـ1ـ شركت در مناظرات علمی و كلامی كه با حضور، رهبران مذاهب و ادیان فراهم می شد.[2]
2ـ روش عملی: 1ـ2ـ دفاع ازامامت دربرابر واقفیان(كسانی كه امامت امام رضا را قبول نكرده وباور به زنده بودن امام كاظم (ع) داشتند) .2ـ2ـ مواضع كلامی دربرابر مامون.3ـ2ـ ارتباط با مردم وحضوردرجمع آنها. اما آنچه منظور نظر این نوشته است نقش امام رضا(ع) در ترویج عقائد کلامی است که به نکاتی در این خصوص اشاره می شود:
1ـ پاسخ به شبهات کلامی:
1ـ1ـ آفرینش:
برخی از مادیون برای آفرینش آفریننده قائل نیستند. و اساس افكار آنها بر روی همین فكر و اندیشه شكل می‌گیرد لذا درباره‌ی تمام مسائل بر محور مادی بحث و نظر می‌دهند چنانکه مكاتب سرمایه‌داری و امپریالیستی امروز نیز چنین تحلیلی از هستی دارند.
در عصری كه آن حضرت زندگی می‌كرد عده‌ای بر این نظریه معتقد بودند، لذا مباحثی پیشامد می‌نمود و آن حضرت نظر خود را درباره مبادی جهان و علل حدوث و آفرینش بیان می‌فرمودند، این گروه در آن دوره به زنادقه معروف بودند ـ روزی ـ جماعتی از زنادقه به حضور حضرت رسیدند و درباره خداوند سئوال كردند و حضرت آنها را مجاب فرمود و درباره‌ی مسائل فلسفی نظیر، این و كیف و ادراك و حس، در مورد خداوند بحث و درباره‌ی نظم حاكم بر آفرینش و وجود انسان و كهكشان سخن گفتند.[3]
فردی درباره حدوث عالم در آفرینش سئوال كرد آن حضرت پاسخ داد، تو پیش از این نبودی و خود می‌دانی كه خودت را هستی ندادی و وجود خود را مدیون كسی هستی كه او نیز محتاج به یك آفریننده است.[4]
مسائلی از این قبیل درباره آفرینش و خلقت و حدوث و قدم عالم سئوال می‌كردند و آن حضرت پاسخ می‌داد: اینها از مسائل عقلی و فلسفی بودند كه بر اثرترجمه ی دانش های یونانی در جامعه، بروزكرده بود و برای مردم تازگی داشت، اگر چه این مباحث در كلام معصومین پیشین[5] وجود داشت ولی چندان مطرح نبود امام همه را احیا كرد.
2ـ1ـ رؤیت خدا:
درباره رؤیت خداوند نیز كه از مباحث جدی و پر سر و صدای فِرَق مختلف بود، روایاتی از حضرت نقل شد : ابو مره روزی به حضور حضرت رسید و سئوال كرد: ما رؤیت خداوند و كلام او را تقسیم كردیم بین انبیاء : موسی و محمد.
حضرت فرمود:این ایده، هرگز درست نیست او را چشمها نبیند و علوم نتواند احاطه كند.
با استناد به آیه 109 سوره‌ی طه، فرمود: اگر چشم او را ببیند ماهیت باید داشته باشد، یعنی علوم او را احاطه خواهد كرد چشم باید او را هرگز نبیند بلكه با قلبش آیاتی از خداوند را مشاهده نماید.
در این بحث آن حضرت به ماهیت با عبارت (صورت البشر) و احاطه علم به كیف و اَین اشاره فرموده است امام با استدلال برهانی بر اینکه اگر خداوند به چشم دیده شود لازم می آید که محدود به زمان و مکان باشد و خدائی که محدود و دارای جسم باشد ، باید عوارضی که بر جسم عارض می شود مثل پیری و مرگ به او نیز وارد شود در این صورت با انسان فرقی نخواهد داشت ، بنابراین ذات خدا از این نسبت ها پاک است ، چون چیز قابل مشاهده دارای ماهیت می شود که باید عوارض ماهیت بر او عارض گردد، لازمه دیگر جسمانیت و رؤیت شرک است که باید خداوند شریکی داشته باشد در حالیکه قرآن کریم و معارف دینی خداوند را، بری از شرک و جسمانیت و رؤیت دانسته اند ، بنابراین افکار قائلین به رؤیت خداوند باطل و خرافه و نقیض قرآن و سیره وگفتار نبوی است.
امام رضا(علیه السلام) با این موضع گیری در ابطال این نظریات به استدلال و برهان فلسفی و کلامی پرداخت چون شبهات وارده از این مجری بود که امام، به تناسب مجراهای شبهه آنها را پاسخ می گفت .
3ـ1ـ نادرستی تصور جسم و مکان برای خداوند:
برخی از فرقه‌های كلامی اهل سنت، مثل اهل حدیث می‌گفتند خداوند در عرش نشسته و مقداری نیز جای (به اندازه چهار انگشت) برای پیامبردركنارخدا باقی می‌ماند تا در آن بنشیند.[6] این نظریه را ابو مسلم از اهل حدیث ارائه می‌كرد كه نمونه‌ای از عقاید سخیف بود. درباره عرش خداوند نیز نظریه خاصی داشتند. وقتی این مسائل در محضر حضرت رضا(علیه السلام) مطرح شد، به شدت برخورد كرد و فرمود:«من شبه الله بخلقه فهو مشرك و من و صفه بالمكان فهو كافر و من نسب الیه ما نهی عنه فهو كاذب»[7]
ترجمه: هر کس خدا را به مردم شبیه کند مشرک است و هر کس برای او مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت های ناروا بدهد دروغگو است.
در پایان كلام نیز با تلاوت آیه 105 سوره نحل به قرآن كریم استناد فرمود.
یكی از شیوه‌های پاسخگویی به شبهات كه امام رضا (علیه السلام) به كار می‌گرفت استناد به قرآن و كلمات و سیره پیامبر اكرم (صل الله علیه وآله )و خطبه‌های امیر المؤمنین (علیه السلام) بود كه برای سئول كننده قانع كننده و قابل قبول بود. و امام بدین جهت به سیره ی پیامبر(صل الله علیه وآله )استناد می کرد، تا بفهماند هر کس به این عقاید معتقد باشد از امت اسلام خارج شده چون قرآن و پیامبر این افکار را مردود می داند. اهل حدیث برای خداوند اعضا تصور می‌كردند، امام (علیه السلام) با رد این تصورات تفسیر درستی از مسئله رؤیت ارائه كرد که اگر مخالفت امام نبود اسلام نیز مثل دین مسیح منحرف می شد و پیامبر مثل مسیح پسر خدا نامیده می شد. ( ریشه های بت پرستی دراسلام توسط ائمه خشكانده شده است )
4ـ1ـ قضا و قدر و جبر و اختیار:
از جمله مسائل مهم و ریشه‌دار دوره‌ی امام رضا (علیه السلام) بود، كه از صدر اسلام وجود داشت؛ امویان جبر را توسعه می‌دادند و طرفدار جبر بودند، لذا اهل حدیث نیز كه ریشه آنها در زمان امویان شكل گرفتته بود غا لبا طرفدار این اندیشه بودند. معتزله در مقابل آنها قائل به تفویض و اختیار كامل بودند، امام علیه السلام در این خصوص، استناد به حدیثی ازامام سجاد وموضع امام صادق (علیهم السلام) در مقابل آنان كردودیدگاه اهل بیت را مطرح و مفهوم آنرا برای آنان بیان كرد:
. محمد بن ابی نصر بزنطی پرسید، برخی از شیعه قائل به جبر و برخی به تفویض (اختیار) شده‌اند ، حضرت در پاسخ به او فرمود بنویس: «به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. فرمود: علی بن الحسین. ای فرزند آدم به مشیت من و به قدرت من فرائض را انجام می‌دهی و با نعمتی كه به تو داده‌ام (قدرت) به گناه من اقدام می‌كنی تو را بینا و شنوا قرار داده‌ام، گناهان از تو و به اختیار توست، نیرویی كه به تو دادم حسنات را بوسیله آن انجام می‌دهی و نسبت دادن کارهای نیک به من شایسته است چون من قدرت را در تو برای اعمال خیر داده‌ام تا بوسیله نیروی الهی به تعالی برسی و به غایت آفرینش راه یابی نه اینکه با معاصی از هدف و غایت آفرینش باز مانی...»[8]
امام (علیه السلام)در مقابل جبریه موضع سر سخت می‌گرفت و می‌فرمود: «كسانی كه جبری هستند به آنها زكات و صدقات ندهید و شهادتش را نپذیرید.»[9]
و در كلامی دیگر می‌فرماید: هر كس قائل به جبر و تشبیه باشد (مشبهه) كافر و مشرك است ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.[10] به خاطر اینكه اینها فاسد العقیده می‌شوند، لذا شهادتشان مشروع نیست از اینرو امام شهادت آنها را باطل می‌داند. فلسفه موضع گیری ائمه دربرابر افكاری نظیر جبر این است كه انسان را ازحالت انفعال وسازش باظلم وزندگی ذلت بار خارج كرده وبفهمانند كه انسان برسرنوشت خودمختار، ودردگرگون ساختن جامعه وپیشرفت آن، نقش مستقیم دارد كه مضمون آیه كریمه :« ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم....رعد/11»می باشد ائمه با درنظر گرفتن پیامدهای سیاسی واجتماعی جبر و...برای انسانیت باآن مخالفت می كردند.
در زمینه‌ی جبر و تفویص دهها روایت مهم كه دربردارنده مواضع امام درمقابل این اندیشه است به ما رسیده است.[11] اگر روشنگری های امام نبود، نه تنها اسلام از بین می رفت، بلکه با تفاسیر غلط قرآن نیز، در معرض تحریف قرار می گرفت .
بدین سان می بینیم، تمام اصول مسلم اسلام از توحید و قرآن و نبوت و معاد توسط ائمه حراست شده، هیچ یک از مدعیان خلافت پیامبر(صل الله علیه وآله) این وظیفه را اتجام نداده و نمی توانستند انجام بدهند ، چون توانایی نداشتند، لذا خلفای واقعی پیامبر ائمه اند، که اگردر رأس حکومت و سیاست بودند، مسلماً جهان اسلام گرفتار این همه معضل و بحران نبود. علوم ائمه نیز با محدودیت کامل ترویج می یافت، چون از طرف حکومت آنها محصور بودند و هیچ کس با آزادی نمی توانست به حضور آنها برسد و سئوالات دینی خود را پاسخ بگیرد، همه ائمه تحت نظارت شدید و مراقبت خلفای اموی و عباسی بودند. علت غیبت امام زمان(عج) همین جوّ اختناق بود. لذا از ولادتش جز معدودی آگاه نشدند.
2ـ ایمان و كفر و مراتب ایمان:
یكی از مباحثی كه در عقاید فرقه‌های مطرح شده و آنها بدون توجه به فضیلت ایمان با علوم ناقص خود درباره‌ی آن نظر داده‌اند، مسئله ایمان است. برخی گفته اند بین ایمان و کفر جایگاهی است که نه کفر است نه ایمان. برخی گفته اند ایمان دارای مراتب و برخی آن را غیر قابل ترقی و نقصان دانسته اند. از اینرو ائمه علیهم السلام هر یك به مناسبت ضرورت و اقتضای حال، در این باره روایات فراوانی ذكر كرده‌اند كه در منابع شیعه، این بحث بعنوان یك باب مجزّا و یك بخش مهم ذكر شده است، مرحوم مجلسی بخش هایی از بحار الانوار خود را به این موضوع اختصاص داده است، تاریخچه‌ی ورود این مباحث بصورت مجادله از مرجئه شروع شده،[12] آنها بدون تامل در آیات قرآن گرفتار تناقض در این مسئله شده و به تاخر عمل از ایمان و مباحثی از این قبیل شدند، لذا این مسئله یك بحث دامنه‌داری در بین اندیشه‌ی اسلامی شد و هر یك از فرقه‌ها، در این زمینه به ارائه نظریات خود پرداختند.
روایاتی نیز از امام رضا (علیه السلام) درباره‌ی این بحث وارد شده كه شیعه و مسلمانان را به رأی صواب در این مسئله هدایت فرمودند، آن حضرت، ایمان را مقدم و افضل از اسلام و دارای درجاتی دانسته كه برای كسب هر یك از درجات عمل لازم است ذكر خصایص مومن و كسی كه به درجه‌ی ایمان رسیده از جمله مواردی است، كه برای تبیین ایمان و درجات آن بكار برده شده، در تعریف ایمان با استناد به روایات رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلم چنین فرمودند: ایمان شناخت قلبی و اقرار زبانی و عمل به اركان است[13]
3- نبوت:
یكی از موضوعات و مباحث مهم علم كلام پس از مباحث توحید نبوت است، كه علمای اسلام در آن آرای مختلف داشته‌اند، مباحث كلامی امام(علیه السلام) در این باب دو دسته است: 1ـ نبوت عامه 2ـ نبوت خاصه. در بحث عامه، از مسائلی نظیر وجود نبی، تعریف نبی، عصمت نبی،‌ نبوت عامه و نبوت خاصه معجزات پیامبران و نسخ ادیان و مسائل دیگر بحث می‌شود.[14]
از مهمترین مسائل كلامی كه مورد اختلاف بین فرقه‌های اسلامی است «عصمت» انبیاء است، معتزله درباره‌ی عصمت انبیاء معتقدند كه انبیا‌ی در دوره‌ی قبل از بعثت، گناه كبیره انجام می‌دهند و برخی از معتزله عقیده‌ دارند كه گناه صغیر را پس از بعثت نیز مجازند مرتكب شوند.
از جمله بزرگان معتزله ابو علی جبائی و قاضی عبدالجبار هستند كه طرفدار این نظریه‌ها هستند.[15]
اشاعره كه قوشجی از بزرگان آنهاست عقیده دارند انبیا از ارتكاب معاصی كبیره و صغیره منع شده‌اند پس از بعثت، ولی گناهان صغیره‌ی غیر عمدی از آنها پس از بعثت از آنها سر می‌زند.[16] برخی از فرقه های اهل سنت معتقدند که پیامبر، پس از بعثت نیز مرتکب گناه می شود. این نظریه ها را با قصد تبرئه برخی از صحابه و بنی امیه ارائه داده اند تا افرادی چون معاویه و... را که مورد نفرین پیامبر بودند تبرئه کنند.
شیعه در این باره عقیده دارد كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)قبل و بعد از بعثت از كبیره و صغیره چه عمداً و چه سهواً معصوم است. چون قائل شدن به عدم عصمت كه معتزله و اشاعره به آن راه رفته‌اند، تالی فاسد فراوان دارد. پیامدهای این نظریات، تمام دست آوردهای انبیاء را می‌تواند زیر سئوال ببرد. لذا شیعه این عقیده را با توجه به براهین منطقی و عقلی و با استفاده از پشتوانه‌های نقلی با استدلال قبول و طرفدار آن است چون ائمه (علیهم السلام) این روش را در پیش شیعه قرار داده‌اند. آنها از مفاسدی که بر این اندیشه ها مترتب بود آگاه بودند و می دانستند تمام اصول اسلام را با این افکار می توان به زیر سئوال برد، چنان که می بینیم مستشرقین با این افکار چه اهانت هایی به قرآن و پیامبر می کنند و عده ای مریض و مغرض برای اسلام از این انکار سود می برند.
از امام رضا (علیه السلام) روایات زیادی در باب نبوت عامه وارد شده، بخشی از آنها درباره‌ی اثبات نبوت و ذكر انبیا‌ی بزرگ الهی است كه به بیان ویژگیها و خصوصیات آنها پرداخته و درباره نسخ كتابهای آسمانی آنها با وجود اسلام و رسالت انبیا‌ی اولوالعزم نیز روایاتی وارد شده كه از جمله، پیامبران بزرگی چون آدم تا نوح، ابراهیم، اسماعیل، یوسف، موسی یوشع، دانیال، خضر، سلیمان، عیسی و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)مورد توجه است. امام رضا(علیه السلام) به پیامبر اسلام و ویژگی های آن حضرت بیشتر می پردازد و با طرح مسائلی استمرار نبوّت را در خاندان پیامبر تبیین می کند.
1ـ3ـ پاسخ به شبهات در زمینه عصمت انبیاء:
درباره عصمت انبیاء شبهات زیادی در محضر امام بصورت پرسش مطرح و امام به آنها پاسخ داده اند:
روزی مامون از امام پرسید: شما كه انبیاء را معصوم می‌دانید، معنای این آیه چیست؟ فعصی آدم ربه فغوی...
حضرت فرمود: این داستان قبل از پیامبری آدم بوده است و این گناه كبیره نیست. مامون سئوال خود را درباره عصمت ابراهیم، موسی و دیگر انبیاء‌ ادامه داد[17] و از امام رضا (علیه السلام) پاسخهای بسیار قانع كننده‌ای شنید با توجه به اینكه مامون گرایش به اعتزال داشت، این سئوال و جواب تمام عقاید معتزله را درباره عدم عصمت انبیاء ابطال نمود و مأمون فهمید آن چه را که بهترین راه برای خود در پیش گرفته (اعتزال) باطل و گمراه بود.
پاسخ هایی كه حضرت رضا علیه السلام به مامون داد، مستند به آیات قرآن بود و سئوالات مامون نیز از تفاسیر آیاتی بود كه ظاهر آنها شبهه عدم عصمت پیامبران را نشان می‌دهد لذا حضرتش آنها را به زیباترین بیان و شیواترین استنادات قرآنی پاسخ فرمودند، و مامون به شگفتی فراوان از پیش حضرت خارج شد. در حالیكه روایتی از پیامبر درباره‌ی فضیلت خاندان امامت و رسالت زمزمه می‌كرد.[18]درزمینه حضرت داود نیز شبهات مختلف که درکتابهای دیگرواسرائیلیات بود امام پاسخ ودامن پیامبران را از نسبتهای ناروا مبرا واز ساحت آنها دفاع کرد.
2ـ3ـ برتری خاندان پیامبر: (صلی الله علیه و آله)
روایاتی كه از امام رضا (علیه السلام) درباره‌ی پیامبر اكرم وارد شده ناظر به برتری آن حضرت و خاندان آن حضرت از تمام موجودات و انبیاء است، و اینها به خاطر شبهاتی بود كه امویان و عباسیان درباره‌ی اهل بیت مطرح می‌كردند و خاندان پیامبر و ائمه را با افراد عادی مقایسه می‌نمودند، آن حضرت روایتی نقل می‌كند، از امیر مومنان علیه السلام، كه از پیامبر سئوال كردم، یا رسول الله تو برتری یا جبرئیل فرمود: یا علی خداوند پیامبران را برتر از ملائكه و مرا برتر از انبیای قرار داده و برتری بعد از من تو راست و جانشینان تو (از ائمه معصوم) ملائكه خدمتگزار ما و دوستان ما هستند، حاملان عرش كه تسبیح خدا می‌گویند از جانب كسانی كه ولایت ما را قبول كرده‌اند استغفار می‌كنند.
ای علی اگر ما نبودیم آدم و حواء بهشت و دوزخ آسمانها و زمین آفریده نمی‌شد. ما بدین جهت از ملائكه برتریم كه از نظر معرفت خداوند و تسبیح و تهلیل او از آنها سبقت جسته ایم چون اولین چیزی كه خداوند آفرید ارواح ما بود كه به وحدانیت خدا و ستایش او سخن گشودیم... .[19]
4ـ امامت و امام رضا(علیه السلام)(پاسخ به شبهات امامت)
اولین اختلاف در اسلام پس از رحلت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)، امامت و خلافت بود و بر سر همین مسئله مردم دو دسته شدند فرقه ای پیروی علی (علیه السلام) كردند و شیعه علی نامیده شدند، و فرقه‌ای راه دیگر گرفتند و تابع خلفاء و دیگران شدند. پس از گذشت زمان از دوران خلفا بر این مسئله، اختلاف شد كه جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله )، را خلیفه باید دانست یا امام؟
مساله دوم نیز پیش آمد، كه مرجع مسائل علمی پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، چه كسانی هستند؟ آیا خلفا، علمای زمانشان بودند، و می‌توانستند مثل پیامبر(صلی الله علیه و آله)، تمام سئوالات دینی را پاسخ بدهند، و هم شان و دارای مقام معنوی مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله)، باشند؟ یا مردم به كسی دیگر مراجعه می‌كردند؟ و یا اگر خلفا پاسخ می‌دادند، چگونه پاسخ می‌دادند منبع پاسخگویی آنها چه بود؟ تاریخ نشان می دهد، سئوالات علمی را پس از پیامبر غیر از علی (علیه السلام) کسی قادر به پاسخگویی نبود !
لذا یكی از مباحث اختلاف برانگیز علمی و غیر علمی (سیاسی) این بحث بوده كه خونهای بسیاری بر سر این مسئله ریخته شده است. در حالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، این بحران ها را پیش بینی و برای آن راه حل نشان داده بود، اهل بیت خود را بهترین راه نجات از تفرقه معرفی کرده بودكه نادیده گرفتند. امام رضا(علیه السلام) نیز مثل جدّش امیر مؤمنان علی (علیه السلام) برای دفاع از امامت و جایگاه اهل بیت در عصر خود به اقتضای مباحث کلامی در زمینه های مختلفی مباحثی طرح و به شبهات مطرح وغیر مطرح عصر خود وهمه ی اعصار پاسخ داده اندکه به نمونه هائی اشاره می شود:
1ـ4ـ ضرورت وجود امام در زمین:
وجود امام در زمین ضروری است. در این زمینه از امام سئوالات مكرری شد و از سوی واقفه كه فرقه‌ای از شیعه بود شبهات فراوانی درباره امامت آن حضرت و استمرار امامت و غیبت امام و مسائل دیگر امامت مطرح گردید،آن حضرت همه را مجاب و پاسخ دادند. بحث امامت و حجت و ضرورت آن در روی زمین كه در قرآن از آن تعبیر به خلافت الهی شده، مباحث كلامی امامت بود كه از سوی شیعه و غیر شیعه از امام پرسیده شد و آن حضرت در پاسخ آنها با تأكید می‌فرمود، زمین بدون امام نبوده و نخواهد بود. در غیر این صورت اهل خود را فرو می‌بلعد، بدون حجت الهی ادامه حیات برای هستی مقدور نیست چون خداوند نظم هستی را چنین قرار داده تعداد پانزده روایت از امام رضا (علیه السلام) درباره ضرورت و وجود امام و حجت در زمین رسیده است.[20]
روایاتی كه از امام رضا (علیه السلام) درباره امامت وارد شده ناظر به مسائل مختلفی از قبیل: فرق بین پیامبر و امام، و جایگاه ائمه و هر كس امام زمان خود را نشناسد در مرگ جاهلی از دنیا خواهد رفت. امامت خلیفه پیامبر است و دایع رسالت و علوم او در پیش امام است. در این باره كسی از امام رضا(علیه السلام) سئوال كرد آیا شمشیر رسول خدا در پیش تو است آن حضرت به صراحت جواب نوشت؛ در پیش من است.[21] اطاعت از ائمه مثل اطاعت از پیامبر، واجب است و دفاع آن حضرت از امامت خویش در مقابل واقفه، افرادی چون بطائنی و... [22]
2ـ4ـ عصمت امام:
یكی از مسائل در باب امامت، كه در روایات امام رضا(علیه السلام) مطرح شده عصمت امام است. چون امام جانشین پیامبر در میان امت است و عصمت نبی ضروری است. جانشین نبی نیز باید مثل خودش، با آن ویژگی باشد لذا عصمت امام نیز از جمله مسائلی بود كه بین فرقه‌های اسلام مورد بحث و اختلاف بود، علمای بزرگ اهل سنت، عصمت را در امام شرط نمی‌دانند، چون امامانی كه آنها به آن قائلند، معصوم نیستند. فرقه ای از اهل سنت امامت را در قریش و فرقه‌ای به امامت مفضول با وجود فاضل قائل شدند[23] تا خلافت ابوبكر و دیگران را توجیه كنند . معتزله نیز به این نظریه معتقد بودند، آنها آراء خود را بر اساس توجیه ماوقع در حالی که اندیشه سیاسی اسلام، بر اساس آن چه که در قرآن و پیامبر(ص) ترسیم کرده اند باید تبیین شود. نه بر اساس آن چه که دیگران انجام داده اند و واقع شده.
شیعه عقیده خود را در امامت از ائمه با استناد به نص پیامبر و قرآن كریم می‌گیرد؛ ائمه نیز این اندیشه را در طول تاریخ صیانت نموده‌اند. در عصر امام رضا(علیه السلام) از جمله مباحث مطروحه همین بحث بوده است كه امام با توجه به این جوّ با شیوه و روش ثابت خود شبهات وارده بر دین و امامت را پاسخ می‌فرمودند، از این روی آن حضرت در روایاتی طولانی اوصافی برای امام ذكر می‌كند كه در هیچ مخلوقی یافت نمی‌شود. کلینی از عبدالعزیز روایت كرده: روز جمعه در مسجد جامع مرو بودیم درباره امامت و فرقه فرقه شدن مردم صحبت شد. كه حضرت با تبسم وارد شدو شروع كرد به تشریح امامت و مطرح كردن بحث غدیر و اوصاف امامت با این جملات«....الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یقیم حدود الله... البدر المنیر... المطهرمن الذنوب و المبراء عن العیوب... و احد دهره... ولا یوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر مخصوص بالفضل كله من غیر طلب منه له و لا اكتساب...»[24]اینجا امام به بیان اختیارات وویژگیهای امامت می پردازد:1ـ حلال خدارا حلال وحرام خدارا حرام (قدرت تشریع وقانون گذاری ) 2ـ اقامه حدود الهی میكند (برقراری حكومت وایجاد تشكیلات لازم برای این امرچون اقامه حدود ) 3ـ امام بسان ماه تابان است4ـ پاك از گناهان(عصمت)5ـ نظیری ندارد (هر زمان یك امام وجوددارد)6ـ فضایلش اكتسابی ازدیگران(غیرامام) نیست
3 ـ 4 ـ نصب امام توسط پیامبر به دستور خدا:
در میان فرقه های اهل سنت این نظریه رواج داشت که خلیفه توسط اجماع امت یا شوری و... از میان قریش یا... انتخاب می شود و فرقه هایی از شیعه نیز قائل به امامت مفضول با وجود فاضل بودند. شیعه از دیرباز با استناد به قرآن کریم و آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...» و «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...» معتقد است که پیامبر در واقعه ی غدیر این دستور خدا را به اجرا گذاشت.
از جمله‌ مسائلی كه امام درباره‌ی آن مباحثی مطرح می‌فرماید، تأكید بر واقعه غدیر و امامت و فضایل امیرمؤمنان است، كه درباره علوم آن حضرت كه در این دوره نیاز به مطرح كردن و تأكید بود از آن جهت كه فرصت مناسبی برای امام رضا(علیه السلام) در میان مردم فضای مناسبی به وجود آمد تا این مسائل مطرح شود. لذا حضرت در این زمینه مباحثی فراوان مطرح می‌كرد و به اثبات حقانیت خلافت علی (علیه السلام) در مقابل نظریه تقدم مفضول بر فاضل می‌پرداخت. چنان كه نقل شده مأمون نیز این بحث را با علمای اهل سنت مطرح و آنها را در این زمینه با اقامه ادله برهانی ساکت و نظر آنها را باطل و برتری و امامت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را بر آنان ثابت كرد.[25]
امام رضا (علیه السلام) در مقابل ناصبین، واقفیه، زیدیه و فرقه‌های منحرف از شیعه و فرقه‌های كلامی اهل سنت مثل اهل حدیث و معتزله اكثر روایاتی را كه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره دوستی و ولایت و امامت و برتری و وجوب اطاعت امیر مؤمنان بود، مطرح و تشریح می‌فرمود و بیشتر این مباحث در فرصت استثنایی حضور امام در مرو به وجود آمد، كه حضرت توانست اصل امامت را مطرح و امامت خود و حجت بودن خود بر اهل زمان را به صراحت بیان کند، چنان كه در حدیث، سلسله الذهب، پس از بیان توحید مساله امامت خویش را مطرح و خود را از شرایط ورود به حصن الهی دانست كه مردم گمان می‌كردند پس از توحید نبوت و بعد از آن خلافت راه درستی است كه انتخاب كرده‌اند. امام این گمان را باطل نمود و امامت را شرط اصلی تحقق توحید و ماندگاری راه رسالت بیان كرد.
از امام رضا(علیه السلام) در زمینه اثبات اساس امامت كه از علی آغاز می‌شود 73 روایت نقل شده[26] علاوه بر آن كه در مناظرات و پاسخ به سئوال‌ها این مساله را مطرح و در هر فرصت این اصل را بیان می‌فرمود. امام علیه السلام در احادیث خود به ترتیب از امامت عامه و اصل امامت مشروع و به امامت خاص و ویژگی‌های امیر مؤمنان و سایر ائمه از خود می‌پرداخت و آشكارا خود را امام معرفی می‌كرد در حالی كه زمینه در دوره‌های قبل به این صراحت روشن نشده بود و لقب رضا به آن حضرت، به این مناسبت از طرف پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) داده شده است چون مقبول همه است؛ حتی مخالف بزرگی چون مأمون به امامتش اعتراف كرد.[27]( امامتش بر همه امت حتی غیر مسلمانان هم ثابت شد )
4ـ 4 ـ سایر مباحث امامت (تعداد ائمه و سایر ویژگی ها):
طرح مباحث كلی امامت و بیان عدد ائمه كه 12 نفر هستند با تصریح به اسم و القاب با نام مادرشان توسط امام رضا(علیه السلام) در راستای اثبات امامت و ردّ بر گروه های انحرافی و فرقه های باطل که خلفا و مصادیق دیگری برای ائمه تصور می کردند بود. امام در برخی از بیانات نقش امام در جامعه را تبیین کرده و از این طریق محوریت امامت را ثابت می کند.[28] درباره این موضوع شیخ صدوق علاوه بر اینكه در كتاب مهم اكمال الدین احادیثی ذكر كرد در كتاب شریف عیون اخبار الرضا تعداد زیادی روایت درباره امامان دوازده‌گانه و ویژگی های آنها آورده است.[29]
روشی که امام رضا(علیه السلام) برای حفظ اندیشه‌ی شیعه به کار گرفت و با اندیشه‌های كلامی انحرافی مبارزه نمود، هم سركوب بود و هم مطرح كردن اندیشه امامت و هم خاموش نمودن آتش فتنه‌هایی كه برای امامت و اندیشه‌ی تشیع مهیا كرده بودند. چنین روشی در طول تاریخ نظیر ندارد که جامع و مانع باشد. مأمون خود معتزلی مذهب و مدافع اعتزال بود[30] امام او را هم از نظر علمی مردود كرد و هم از نظر عملی زمینه‌ای را برای قبول كردن ولایتعهدی ایجاد كرد كه مأمون محكوم به غصب خلافت شد و امامت و خلافت به عنوان حقی غصب شده توسط گذشتگان (امویان و عباسیان) مطرح گردید. امام در این باره چنین فرمود: خداوند مأمون را در رفتن این راه پایدار كند و او را در راه است موفق بدارد حق ما را شناخت و چیزی كه دیگران انكار می‌كردند به من، برگرداند و واگذار كرد و این خلافت بزرگ را به من واگذاشت اگر زنده بمانم،[31] در اینجا امام علاوه بر مطرح كردن حقانیت خویش در امرحكومت كه مأمون آن را برگردانده بود، به حیله مأمون نیز اشاره می‌فرماید (اقدام به کشتن امام) گرفتن اعتراف از دستگاه خلافت بر اینكه امامت حق مسلم اوست و خلافت و امامت متعلق به كسی است كه او مصون از هر نوع لغزش است: هدفی بود كه امام در این ماجرای ولایتعهدی تعقیب می‌كرده و موفق شد، از این رو برای اشاعره و معتزله و تمام فرقه‌های شیعه نیز روشن شد كه خلیفه امام نیست و خلافت (مأمون و دیگران) حقی است كه غصب شده توسط آنها (عباسیان) كه امام به آن رسید و مأمون به عنوان غاصب معرفی شد. بدین نحو امام با مدیریت بی نظیر در این بحران به سرکوب عقیده های باطل درباره ی امامت موفق شد.
این یك موضع صریح و آشكار از طرف امام در ردّ تمام افكار باطل درباره‌ی امامت بود. امامت اساسی‌ترین مساله از مسائل كلامی است. و بسیاری از علمای اهل‌سنت بر این باور بوده اند كه خلافت با امامت یكی است و خلفای عباسی و اموی در حقیقت امام هستند و منشاء این مساله را حل و عقد و شوری و قهر و غلبه و قدرت و استیلای نظامی و ... تلقی كرده،[32] و اطاعت آنها را واجب دانسته‌اند. مأمون با طرح مساله ی ولایتعهدی در فکر از بین بردن امامت بود ولی موضع گیری امام، نتیجه معکوس به بار آورد و برای اهل تاریخ روشن شد که مسیر خلافت و مدعیان خلافت راه باطل رفته و حق اهل بیت پیامبر را ضایع نموده اند.
5ـ مناظرات كلامی امام با رهبران مذاهب دیگر:
امام رضا(ع) علاوه بر رفع نیازمندی‌های فكری و علمی شیعه و پیروان خود و زدودن شبهات از چهره‌ی اسلام اصیل و دفاع از اركان اصلی دین و اصول آن مثل توحید، نبوت، قرآن و امامت و... با رهبران ادیان دیگر نیز از فرصت‌های پیش آمده در مناظرات كلامی و علمی برای هدایت آنها نیز شرکت می‌فرمود، چون امام حجت تمام اهل زمین است. اگرچه مأمون در برگزاری این جلسات اهداف دیگری را دنبال می‌كرد كه هرگز به آنها دست نیافت ولی حضرت در پی اهداف الهی خویش و انجام وظایفت امامت بود. از این رو با آنها به مهربانی و نرمی و با استناد از كتاب‌های آسمانی و زبان خودشان به استدلال می‌فرمود؛ و از براهین عقلی مورد پذیرش عقول استفاده می‌جست واز کتابهای آسمانی اهل کتاب پاسخ آنهارا می داد وبرآنان چیره می شد.اگرچه هدف امام شکست دادن وچیرگی بر دانشمندان نبود بلکه چون خورشید روشنایی می دادوروشنایی وفروغ ذاتی و برای همه انسان ها برابراست اگر چه میزان دریافت انسانها ودرمعرض شعاع نور بودن مهم است ، اماشکست خورده ی واقعی این مناظرات ومصافهای علمی کسی بود که به دنبال چیره شدن برامام بود.وآن غیر از مامون وجریان مقابل امامت نبود.
این جلسات علمی با راهنمایی و برنامه‌ریزی فضل بن سهل وزیر ایرانی مأمون انجام می‌گرفت كه با حضور رهبران ادیان: 1. یهود، 2. مسیح، 3.صابئین،4 . زردشت (مجوس)5. طبیب رومی،6. متكلمین اسلامی مثل سلیمان مروزی متكلم بزرگ خراسان است، 7، و ملت‌های دیگر...[33] برگزار می شد و نتایج علمی و تمدنی بسیار پربار برای جهان اسلام داشت.
موضوعات بحث حضرت بر محور مباحثی مثل: 1. نبوت[34]، 2. توحید[35]، 3. كتابهای آسمانی مثل انجیل[36]، 4. نبوت پیامبر خاتم(ص)[37]، 5. معجزات پیامبران[38]، 6. حقانیت دین زردتشت[39]، 7. آفرینش و خلقت كه عمران صابی از حضرت سئوال كرد[40]، 8. مساله بداء و اراده و مشیت[41] و... بود.
در این مناظرات، حضرت پیروز و پیروان ادیان و مذاهب متحیر از علوم جوشان حضرت در برابر امام خاشع شده و گاهی به اسلام مشرف می‌شدند و جزء یكی از بهترین مدافعان اسلام وپیرو مکتب اهل بیت می‌شدند؛ مثل عمران صابی. در این دوره امام رضا(علیه السلام) به نحوی سرآمد دانشمندان جهان شد؛ که لقب عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) گرفت و این لقب را مردم واهل زمان وتمام دانشمدان معاصر به خاطر شایستگی وبرجستگی بی نظیر علمی واخلاقی به امام دادند.بدین گونه امامت تنها نور فروزان خدا درزمین جهت نجات بشریت ازگمراهی وذلت شناخته شد.
اگر نبود نور پر فروغ امامت در مقابل اندیشه های انحرافی ،اسلام با گرفتار شدن در دام اندیشه های سلفی ،وضعی بد تر از مسیحت که به تثلیث و...معتقند جز نامی قشری وخشک واحکامی متصلب وتشریفاتی وظاهری، چیزی نداشت.وهرگز دینی نبود که در مقابل استعمارگرا ن وآمپریالیسم و...به مبارزه ومقابله بر خیزد.وملتهارا برای مبارزه وستیز با ظلم ،بسیج کند.
[1] . شیخ صدوق عیون اخبار الرضا (ترجمه) علی اكبر غفاری و حمید رضا مستفید، چاپ اول، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1380، ج 2 ص 398 ـ 401.
[2] . توحید صدوق ، تعلیق سید هاشم حسینی تهرانی ، چاپ قم، جامعه مدرسین و از مقالات مجموعه‌ی آثار دومین كنگره‌ی جهانی حضرت رضا، چاپ اول، مشهد انتشارات (آستان قدس) 1365 ج 1 ص 383 ـ و صفحات 417 و 488 و 416 ـ 365.
[3] . شیخ صدوق، امالی «پیشین» ج 1 ص 240 كلینی كافی چاپ بیروت، دارالاضواء 1405 ج 1 ص 78.
[4] . كلینی همان ج 1 ص 78 و شیخ صدوق، التوحید، با تعلیق سید هاشم حسینی و مقدمه غفاری، چاپ قم، جامعه مدرسین، 1357 ش ص 250 ـ 251.
[5] . مثل نهج البلاغه و خطبه های امیر مومنان علی (علیه السلام)
[6] . همان ص20
[7] . شیخ صدوق توحید، تعلیق سید هاشم حسینی طهرانی،‌ چاپ قم، جامعه مدرسین، بی‌تا، ص 69.
[8] . كلینی كافی، بیروت دارالاضواء 1405 ج 1 ص 160.
[9] . صدوق توحید پیشین ص 362.
[10] . همان ص 364.
[11] . عطاردی پیشین ج 1 ص 35 ـ 37.
[12] . ابن سعد طبقات، ج6، ص307.
[13] . كلینی پیشین، ج 2 ص 200 و خصال شیخ صدوق ص 178 ـ 179 و برقی، محاسن، چاپ دوم قم درالكتب الاسلامیه ص 131.
[14] . میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الكلام، چاپ دوم، قم، مرعشی نجفی 1406 ص 121 ـ‌ 171.
[15] . جعفر سبحانی، محاضرات فی الالهیات چاپ دوم، قم، مدرسین 1415 ص 409.
[16] . عطاردی پیشین ج 1 ص 48 و 76.
[17] . همان ج 1 ص 410 ـ 417.
[18] . همان ص 417.
[19] . شیخ صدوق، علل الشرایع تحقیق محمد جواد ذهنی چاپ اول، قم، مومنین، 1380 ج 1 ص 41 و شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا چاپ اول، ترجمه غفاری و مستفید، تهران، دارالكتب الاسلامیه،‌1380 ج 1 ص 540.
[20] . شیخ صدوق، كمال الدین، چاپ سوم، قم، جامعه مدرسین، 1416ق، ج1، ص202 و ص204؛ كلینی، كافی، ج1، ص177ـ179. ان الحجه لا تقوم لله علی خلقه الامام حتی یعرف.
[21] . صفار قمی، بصائر الدرجات، ص178ـ185؛ عطاردی، پیشین، ج1، ص88ـ256.
[22] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج1، ص225.
[23] . محمد جواد شكور، تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلام چاپ سوم، تهران، اشراقی، 1362 ص 46.
[24] . كلینی، كافی، پیشین، ج1، ص198؛ عیون، پیشین، ج1، ص450.
[25] . شیخ صدوق، عیون، ج1، ص74ـ130.
[26] . عطاردی، پیشین، ج1، ص112ـ138.
[27] . شیخ صدوق، عیون، ج1، ص24ـ26.
[28] . همان، ج1، ص77.
[29] . همان، ص75ـ132.
[30] . جرجی زیدان، پیشین، ج3، ص312.
[31] . شیخ صدوق، پیشین، ج2، ص142.
[32] . مجموعه آثار كنگره‌ی امام رضا(ع) مشهد، آستان قدس، 1366، ج2، ص10ـ12.
[33] . شیخ صدوق، توحید، پیشین، ص417.
[34] . همان، ص420 ثبوت عیسی، ص439،‌نبوت موسی.
[35] . همان، ص422 ـ (الوهیت عیسی نزد مسیحیان)
[36] . همان، ص425.
[37] . همان، ص424.
[38] . همان، ص429.
[39] . همان، ص430.
[40] . همان، ص430ـ432.
[41] . همان، از ص441 تا 451.
امير علي حسنلو/مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/26ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
حکمت ملقب شدن حضرت امام رضا به غریب الغرباء
می توان دلایل ملقب شدن امام را اینگونه بیان کرد:
1- موقعیت سیاسی ؛ مامون چون طی طرحی امام را تحت الحفظ از مقرّ و وطن وجوار قبرجدّش رسول اكرم به اجبار به سوی مرو فرا خواند تا تحت نظر داشته وارتباط اورا باشیعه قطع واورا از شیعه وبنی هاشم جدا کرده، و در مَرو حبس نماید ؛ در ظاهر آن حضرت را به خلعت حكم و ولایت مزین ، و در باطن آن حضرت را از همه شؤون منع نمود ،
2- اجازه برگذاری جلسات درس و خواندن نماز جمــعه و عیـد نمی‌دهد ؛ دراطراف منزل ومحل اقامت امام جاسوس گماشته بود؛ درحالی كه مردم می‌پنداشتند مامون درمقابل امام خاضع ومطیع وارادتمند اوست ؛
3- امام را از آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش حضرت أبوجعفر أمام محمّد تقی علیه‌السّلام عملاً منع کرده تا امام مانوسی نداشته وتنها در منزلی محصور گردید ومامون جهت تظاهر وتبرئه ی خود از اتهام قتل امام در تشییع جنازه پیرهن خود را چاك ‌زده وبه شدت گریست ، و مجالس تعزیه دائر و بطور معروف برای بزرگداشت و تجلیل از آن حضرت عزای عمومی‌ و تعطیل رسمی‌ اعلام می‌كند ؛
4- مردم با دیدن این تظاهر وریاکاری از مامون فریفته ی رفتار اوشده وگمان داشتند که امام در آسودگی بوده وبه مرگ طبیعی از دنیارفته است ؛ وَ بِمِثْلِ هذا عَمِلَ‌ السّیاسیّونَ. فَهُوَ....رَئیسُهُمْ‌وَقآئِدُهُم لِهَذِهِ الطَّریقَهِ، وَأعْلَمُ مِن أبیهِ هَرونَ‌ الَّذی اشْتَبَهَ فـی‌سیاسَهِ مَدینَتِهِ‌‌ بِقَتْلِ‌ أبیهِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍعَلَیْهِماالسَّلامُ مَسْجونًا بَعْدَ‌سِنینَ عَدیدَهٍ جِهارًا
5- ازسوی دوستان نیز نسبت به امام ظلم بزرگ روا داشته شد چون نمایندگان امام موسی بن جعفر بعد از شهادتش گفتند : امامت به همین امام ختم شده است و دیگر امامی‌ نیست . و لذا آنها را « واقفیّه» گویند که ازروی کبر وعناد وهوای نفس امامت حجّت خدا علیّ بن موسی الرّضا را انكار كردند و او را كه والی این ولایت بود تكذیب نمودند؛ چه غربتی از این بالاتر که سران وثقات معتمدین چنین واکنشی دربرابر امام داشته باشند؛
6- افزون بر آن ،آنها شیعیان پدرش حضرت موسی بن جعفر علیهماالسّلام را نیز به خود دعوت نموده و از پیروی حضرت ثامن الأئمّه منع كردند ؛ و برای خود حزب و دسته‌ای تشكیل داده و بدعت در دین گذارده ، و جماعت واقفیّه از اسلام فرقه خاصّی تشكیل دادند « از یـونس بـن عبـدالرّحـمن كـه گفت: من بـر حضرت رضا علیه‌السّلام وارد شدم . فرمود : علیّ بن أبی حمزه مُرد ؟! گفتم : آری !‌ فرمود :داخل در جهنّم شد . من از این كلام حضرت به دهشت افتادم . فرمود : آگاه باش كه چون از امام پس از موسی علیه‌السّلام از وی پرسیدند گفت :‌ من امامی‌ را پس از او نمی‌شناسم ، لهذا یك ضربه‌ای به قبرش زدند كه از آن آتش بالا گرفت .»
« و روایت است از أحمد بـن محمّد بـن أبی نـصر كـه گفت: حضرت امــام أبوالحسن الرّضا علیه‌السّلام در میان طائفه بنـی زُرَیق ایستادند ، و در حالی كه صدای خود را بلند نموده بودند به من گفتند : ای احمد ! گفتم : لبّیك ! فرمود : چون رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله و سلّم رحلت نمودند ، مردم برای خاموش كردن نور خدا كوشیدند ؛ امّا خداوند إبا نمود مگر از اینكه نور خود را تمام كند به أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام . و چون أبوالحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام وفات نمود ، علیّ بن أبی حمزه در خاموش كردن نور خدا کوشید ، امّا خداوند چنین خواست که نور خود را تمام كند .
دراین قضایا وپیش آمد ها امام بسیار غمگین می شد که دوستان وشیعیان دراین آزمایش ها ازدست می روند ؛ احساس غم به غربت امام می افزود می شد؛
7- انكار امامت فرزندش محمّد بن علیّ (جواد)است ، بلكه انكار فرزندی او آنها تا حدی به امام جسارت کرده وگفتند علی بن موسی فرزند پسر ندارد تا جانشین داشته باشد ؛پس امام نیست ؛خویشان وعمو ها وفرزندان عموها امامت و وصایت امام جواد را انكار كردند ، مانند مخالفت هائی كه با خود آن حضرت می‌نمودند؛
علیّ بن جعفر گفت : برادران امام رضا و همچنین ما عموهایش ، همگی به او گفتیم : تا به حال در میان ما امامی‌ با چهره تند و سیاه رنـگ نـیامـده اسـت؛
امام رضا به آنها گفت : او پسر من است . آنها گفتند : رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله و سلّم کار قیافه‌شناسان را قبول کرد؛. حضرت قبول کرد تا قیافه شناس دراین باره داوری نماید
چون قیافه‌شناسان آمدند ، و ما در بستان نشستیم و عموهای حضرت و برادرانش و خواهرانش صفّ بستند ، و به حضرت امام رضا علیه‌السّلام جُبّه‌ای پشمینه پوشاندند و یك كلاه ( قَلَنْسُوَه ) برزگری و كار بر سرش نهادند و برگردنش یك بیل نهادند ، و به او گفتند : تو داخل بستان برو بطوری كه خود را نشان دهی كه چون كارگر عمله در آنجا بـه كار اشتغال داری ! و سپس حضرت أبوجعفر امــام محمّد تقی را آوردند و به قیافه‌شناسان گفتند : پدر این طفل را مشخص كنید ! آنها گفتند : از میان این جمعیّت هیچكس پدر او نیست ؛ ولیكن این عموی پدر اوست ؛ این عموی اوست ؛ این عمّه اوست . و اگر در اینجا پدری برای او باشد همانا صاحب بستان است ؛ به علّت اینكه قدمهای او با قدمهای وی یكسان است .
و چون حضرت أبوالحسن امام رضا علیه‌السّلام از میان بستان به سوی ایشان باز آمد ، گفتند : این است پدر این طفل .
علیّ بن جعفر گفت : من كه این واقعه را مشاهده كردم برخاستم و آب دهان حضرت أبوجعفر را مكیدم و به او گفتم : شهادت می‌دهم كه تو امام من در نزد خدا می‌باشی . پس حضرت رضا علیه‌السّلام گریستند و....[1]
8- یكی دیگر از حکمتهای غربت امام رضا علیه‌السّلام این است که :نقشی که حضرت دررونق دادن ورشد علو اسلامی داشته مغفول مانده ؛دفاعی که حضرت از ساحت دین کردبی نظیربود؛تمدن اسلامی با تزریق ودفاع امام ازعلم اسلامی جهشی بزرگ به خود گرفت [2]؛ چون امام دردوره ی شکوفایی تمدن اسلامی می زیست وجلساتی که مامون با دانشمندان ادیان مختلف برگزار کرد امام دراین مناظرات برهمگان چیره شد؛ این نمود علمی امام طبعا درتمام اندیشه ها وعلوم تاثیرگذرار بود؛اما این برجستگی هرگز درمیان آثارمورخین عهد عباسی به طورمحسوس ومشخص گزارش نشده است؛ این نوع رویکرد درباره ی خدمات علمی نهایت ظلم به امام وغربت آن حضرت است؛
علاوه برامام رضا (ع) امام حسین (ع) نیز درزیارت ناحیه از طرف امام عسگری به این لقب نامیده شده اند؛ .اگرچه به یک معنا همه ی ائمه از آن جهت که بین مردم آنگونه که باید شناخته نشدند غریب اند.
تقدیم به حضور مولایم امام رضا(علیه السلام).

[1] .« بحار الأنوار» طبع كمپانی ، ج 12 ، در تاریخ أبی جعفر حضرت جواد علیه‌السّلام ، بابٌ فـی فَضآئِلهِ و أحْوالِ خُلَفآءِ زَمانِهِ و أصْحابِه ، ص 124 عن « عیون المعجزات » : لَمّا قُبِضَ الرِّضا عَلَیهِ‌السَّلاَمُ كانَ سِنُّ أبـی جَعْفَرٍ عَلَیهِ‌السَّلاَمُ نَحْوَ سَبْعِ سِنیـنَ ، فَاخْتُلِفَ الْكَلِمَهُ مِنَ النّاسِ بِبَغْدادَ وَ فـی ألأمْصار ـ الرّوایهَ و كانتْ طَویلهً . ( ترجمه این روایت بطور کامل در جلد سوّم « امام شناسی» از دوره علوم و معارف اسلام ، در ضمن بحث لزوم متابعت از أعلم در درس سی و یكم آمده است)
[2] .برگرفته از کتاب روح مجرد؛نوشته ی مرحوم تهرانی
اميرعلي حسنلو/مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/26ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

نگاهي اجمالي به دوران حيات امام رضا(ع)

امام رضا عليه السلام فرزند امام موسي كاظم عليه السلام در شهر مدينه به سال 148 از مادري كه به او ام البنين (نجمه) گفته مي‌شد متولد شد مدت امامت آن حضرت بعد از پدرش 20 سال بود[1] آن حضرت در سن 55 سالگي در شهر طوس وفات يافت[2] (بر اثر سمي كه مامون خليفه عباسي به او همراه انگور يا انار كرده بود به شهادت رسيد)[3]

امام رضا ـ عليه السلام ـ در مدينه به تدريس علوم و نشر احاديث و سيره­ي اجداد طاهرينش مي­پرداخت. آن حضرت به نحوي محوريت علمي و ديني و اخلاقي داشت که تمام بزرگان و سادات علوي را تحت الشعاع قرار داده بود، و اين مساله براي بسياري از طرفداران بني عباس و عباسيان قابل تحمل نبود. دانشمندان بزرگ در مجلس درس آن حضرت حاضر و حلقه­ي درسي پر باري را تشکيل مي­دادند. برخي از حاضرين درس امام از شاگردان امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) بودند مثل حماد بن عيسي و ابو اسحاق و سليمان جعفري بودند و برخي نيز در محضر امام رضا(ع) تربيت يافتند که در تاريخ شيعه بسيار برجسته­اند مثل حسن بن علي بن فضال و بزنطي اسماعيل بن مهران، صفوان بن يحيي و علي بن مهزيار اهوازي و حسن و حسين فرزندان سعيد بن حما که از مواليان امام چهارم بودند[4] و بسياري ديگر که حلقه­ي اتصال دهنده­ي روايات از دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تا دوره­ي کبري هستند، برخي از آنها در رساندن روايات ائمه به دست ما نقش کامل داشته­اند.

امام رضا(ع) پس از اينکه به مرو دعوت شد، از سوي مأمون به اجبار مدينه را به سوي ايران ترک کرد. هنگامي که ترک مدينه مي­فرمود با قبر جدش وداع جانسوز نمود و از قبرستان بقيع که اجدادش آنجا مدفون هستند وداع گفت. از خانواده و خواهران و برادران نيز وداع نمود. حرکت آن حضرت به منزله حرکت خورشيد از مدينه به خراسان و سرزمين ايران بود. اگرچه وجود ائمه را نمي­توان با خورشيد و امثال آن مقايسه کرد، ولي اين تمثيل براي تقريب به ذهن است.

حجت الهي به منزله­ي قطب عالم امکان و محور و مدار هستي مي­باشد. اين وجود الهي سرزمين ايران را سرافراز نمود و پس از قدوم آن حضرت در ايران، ايران به سوي تکامل معنوي عظيم و عشق به اهل­بيت گام نهاد. ايرانيان عشق به خاندان ولايت و امامت را از ديرباز داشتند اما با سفر امام اين عشق جوشان و لبريز شد.

وضع اجتماعي، سياسي، فرهنگي عصر امام رضا(ع)

اوضاع اجتماعي و معادلات سياسي و فرهنگي در هر زمان به هم تنيده و پيچيده‌اند كه نمي‌توان آنها را جدا از هم بررسي كرد، اوضاع اجتماعي و فرهنگي هر دو تحت تأثير مديريت سياسي جوامع است:

روزگاري كه امام رضا عليه السلام در آن امامت داشت از نظر علمي و سياسي و اجتماعي بسيار حساس بود. از دوره‌ي امام صادق عليه السلام كه با زمينه سازي و آغاز امام باقر عليه السلام جوّ علمي كاملاً مهيا براي رشد و مطرح شدن علوم ائمه عليهم السلام بود. امام صادق عليه السلام در علوم مختلف راهها را هموار کرد در هر بابي آن حضرت بحث مفصل يا مختصر داشته، اگر در آثار روايي كه از آن حضرت بر جاي مانده تتبع دقيق و استقصاي كامل صورت گيرد، مباني و پايه‌هاي اكثر علوم زنده و علومي كه انديشه‌ها از آن غافلند وجود دارد، بيداري عمومي در جهان اسلام با موج دانش و شاگردان آن حضرت آغاز شده اگر چه عده‌اي به ديده‌ي فارغ از انصاف به نقش اساسي آن حضرت در علوم و فرهنگ اسلام و حيات اسلام نگريسته‌اند، ولي از رويدادهاي تاريخي و علوم و جرقه‌هاي علمي كه ديگر فرق‌هاي اسلام آنها را به نام برخي از پيشوايان خود ثبت مي‌كنند از نور وجود آن حضرت است، كه آن بزرگواران اين رسالت و اين خدمات را به عنوان يک وظيفه الهي مطرح كرده‌اند، نه به جهت افتخار و نام آوري، لذا هر كس بنام خود با استفاده از علوم آنها مكتبي تأسيس كرد و از مسير حق خارج شد، مگر نه اين است تمام نوشته‌هاي ما از علوم آنها زينت مي‌گيرد و كتابهايي كه نوشته شده و بوسيله‌ي آنها علم توسعه يافته و تمدن بوجود آمده، همه ريشه در علوم ائمه دارد. آن بزرگوار نقش تأسيسي در علوم مختلف دارند.

نشاط فراگيري علوم در جهان اسلام كه مستشرقان نيز به آن اعتراف كرده‌اند و با اين تعبير «امتي به مدرسه مي‌رود»[5] عظمت يادگيري و اهميت علم آموزي در جهان اسلام را بيان كرده‌اند هم ريشه در توجه دادن و جهت دادن پيامبر(ص) و ائمه(ع) است، امام صادق و امام باقر ـ عليهم السلام ـ با تأسي از سيره‌ي عملي پيامبر اکرم(ص) ابداعي بزرگ و راهي روشن براي بها دادن به علم آموزي گشودند و سيره و نگرش قرآن و پيامبر نسبت به علوم را، عينيت بخشيدند.

عامل ديگري كه نشاط بخش جامعه به سوي علم بود ورود ملل مختلف به اسلام بود كه با افكار مختلف سئوالات خود را از اسلام پاسخ مي‌گرفتند، از طرفي سرزمين اسلامي وسيع بود مهاجرتها از مليتهاي مختلف در اين جغرافياي بزرگ آزاد بود كه سبب تبادل افكار به شكل گسترده‌اي مي­شد. اين افكار براي پاسخ يافتن بيشتر به مكتب ائمه(ع) رجوع مي‌كرد و از سر چشمه‌ي علوم به توليد علوم مختلف منجر مي‌شد. در صدر اسلام امير مؤمنان(ع) تنها فردي بود که از عهده­ي پاسخ واقعي پرسشگران بر آمد.

در عصر حكومت عباسيان بيان مسائل كلامي و عقلي و فلسفي پر رونق بود و گرايش عمومي در جامعه به عقلگرايي بيشتر بود. معتزله در اين بستر اجتماعي شکل گرفت. در اين دوره مورد حمايت خليفه‌ي عباسي نيز بودند، اين گرايشات جامعه را نيز تحت تأثير قرار مي‌داد تا مردم نيز به اين علم گرايش داشته باشند. امام رضا عليه السلام نيز در اين دوره شيعه را از اين جهات تقويت مي‌كرد از عبدالسلام هروي نقل شده كه به مامون اطلاع دادند امام رضا مجالس كلامي تشكيل داده و بدين وسيله مردم شيفته‌ي آن بزرگوار مي‌شوند مامون به محمد بن عمر طوسي ماموريت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نمايد پس از اين قضيه امام به مامون نفرين كرد و فرمود:[6] (خدايا) اي پديد آورنده‌ي زمين و آسمان و... كسي كه شيعه مرا از درم راند از او انتقام بگير.

از مسائل مهم انديشه‌ي علمي اسلام كه قرنها بر سر آن ميان علما اختلاف داشته است عقلگرايي در مسائل ديني است، دسته‌اي از علما اخبار و احاديث و سنت پيامبر(ص) و قرآن را غني از مراجعه به عقل دانسته و ظواهر آنها را حجت دانسته، گروهي نيز عقل را در اين دو منبع بزرگ و بنياني به عنوان ابزاري جهت فهم اين متون لازم و ضروري دانسته­اند. طرفداران هر يك از انديشه‌ها در دوره‌هاي مختلف تاريخي، بنام­هاي مختلف معروف بودند، گاهي به نام مرجئه، و اهل حديث گاهي به اشاعره و معتزله،‌ و گاهي به اصوليان و اخباريان و اکنون به تفكيك معروفيت هستند، برخي از اين فرقه‌ها به نوعي گاهي از طرف حكومتها طرد و گاهي مورد حمايت بوده و ترويج يافته‌اند.

عصر امام رضا عليه السلام نيز منازعات معتزله و اشاعره و فرقه‌هاي ديگر رواج داشت در عصري كه بيت الحكه تاسيس شده ترجمه آثار يونانيان افكار فلسفي و عقلي به جهان اسلام وارد شد و علماي اسلام را به تكاپو وا داشت تا پاسخ اين شبهات و سئوالات را بيابند، دوره‌ي مامون اوج منازعات كلامي بود. بعد از مامون نيز اين بحثها منازعات تا قرن ششم و هفتم در بين علما و دانشمندان با اختلاف وجود داشت معتزله تاثيرات علمي و فكر فراواني در جهان اسلام بوجود آوردند، عقلگرايي معتزلي جامعه اسلامي را در مقابل افكار وارداتي مسلح نمود، خدمتي كه معتزله به جهان اسلام كرد رواج عقلگرايي در گستره‌ي اسلام بود. اگر چه افراد و تفريط نيز در كار آنها بود و آسيب­هايي نيز از نظر فكري داشتند، اما رويكرد مناسبي بود در مقابل سلفي‌گري خشك و متصلب و قشري‌گري در اسلام، و بهترين پاسخي بود كه در اين زمان از سوي جمعي از دانشمندان اسلامي براي رويارويي با اين جريان انجام گرفت. در واقع اعتزال در جهان اسلام واکنشي براي رفع نيازهاي زمان بود.

عقايد نادرست اهل حديث در جامعه اسلامي اگر ترويج مي‌يافت پيامدهايي نظير آنچه كه در مسيحيت رواج پيدا كرد و سرانجام منجر به اين عقيده شد که جهان مسيحيت، عيسي را فرزند خدا دانستند، اهل حديث نيز خدا را جسم و قابل رويت و داراي تخت پادشاهي تصور مي‌كردند و بر اين عقيده قائل بودند. اگر عقلگرايي و موضع‌گيري ائمه در مقابل اين افكار انحرافي نبود ما نيز امروز شاهد اين مسئله بوديم كه علائم شرك در جهان اسلام بوجود آمده و بزرگترين تحريف در متون ديني روي مي­داد و خرافات بر جوامع اسلامي سايه افكنده بود.

چيزي كه امروز سلفي‌گري به دنبال آن است ادامه جمود فکري گذشته و بر خلاف تمدن و نوآوري است، که در حجاز با پيدايش جريان وهابيت دوباره شروع شد و مانند لكه‌ي سياه بر جبين جهان اسلام پديدار گرديد و گروه­هاي انحرافي مثل طالبان و القاعده و سپاه صحابه و... از دل آن رويش و دين اسلام را با چهره­ي ترور و خشونت نشان مي‌دهد، اين نمونه‌ي كوچك از مفاسد و پيامدهاي انديشه‌ي سلفي‌گري در جهان اسلام است كه از آغاز حمايت استعمار با تمام امكانات و سلاحهاي مرگبار پشتيباني اين انديشه و گروهها بوده كه توهين به قرآن و پيامبر(ص) و ائمه(ع) و تمام ارزشهاي ديني در اين انديشه وجود دارد.

سخن كوتاه اگر انديشه امامت و تلاش­هاي ائمه(ع) نبود اسلام ناب هيچ فروغي نداشت تا در مقابل زورگويان و منحرفين قد علم كند. ائمه با انديشه­هاي سلفي­ها به شدت مبارزه کرده­اند. امام رضا(ع) در اين دوره از اسلام اصيل و انديشه‌هاي ناب پيامبر اكرم(ص) دفاع كرد، و با استفاده از ابزارها و مقتضيات زمان اين وظيفه الهي خود را عملي كرد. انديشه‌هاي كلامي در اين دوره رواج و رونق داشت، اما انحرافاتي نيز در آنها وجود داشت كه به نام دين تمام مي‌شد، امام عليه السلام با اين زمينه مي‌خواست مبارزه و راه روشني از اسلام ناب براي مردم ارائه كند، لذا مناظراتي با تمام رهبران مذاهب براي حضرت فراهم شد و آن حضرت چهره‌ي تابناك اسلام و جايگاه امامت در بين انسان‌ها را به خوبي تبيين نمود.[7]

روايات كلامي امام ـ عليه السلام ـ در باب توحيد

توحيد و صفات خداوند و مسائل مربوط به خداوند يكي از مباحث مهم كلامي است. در ايندوره اين مباحث به شدت بالا گرفته بود، اهل حديث و معتزله در اين باره آراء گوناگوني از خود ارائه مي‌دادند. امام رضا عليه السلام بر اساس وظيفه الهي درباره تمام شبهات مربوط به مباحث توحيدي اظهار نظر و رفع شبهه مي‌فرمودند رواياتي كه از آن حضرت درباره‌ي توحيد صادر شده در موضوعات ذيل مي‌باشد:

1ـ1ـ آفرينش

مبداء‌ و مباحث مربوط به بلاد يكي از بحثهاي مهم در هر دوره است، برخي از ماديون براي آفرينش آفريننده قائل نيستند. و اساس افكار آنها بر روي همين فكر و انديشه شكل مي‌گيرد لذا درباره‌ي تمام مسائل بر محور مادي بحث و نظر مي‌دهند، مكاتب، سرمايه‌داري و مكاتب امپرياليستي بر اين محور استواراند.

در عصري كه آن نصرت زندگي مي‌كرد عده‌اي بر اين نظريه معتقد بودند لذا مباحثي پيشامد مي‌نمود و آن حضرت نظر خود را درباره مبادي جهان و علل حدوث و آفرينش بيان مي‌فرمودند اين گروه در آن دوره به زنادته معروف بودند ـ روزي ـ جماعتي از زنادقه به حضور حضرت رسيدند و درباره خداوند سئوال كردند و حضرت آنها را مجاب فرمود و درباره‌ي مسائل فلسفي نظير، اين و كيف و ادراك و حسن در مورد خداوند بحث كردند و درباره‌ي نظم حاكم بر آفرينش و وجود انسان و كهكشان سخن گفتند.[8]

فردي درباره حدوث عالم در آفرينش سئوال كرد آن حضرت پاسخ داد، تو پيش از اين نبودي و خود مي‌داني كه خودت را هستي ندادي و وجود خود را مديون كسي هستي كه او نيز محتاج به يك آفريننده است.[9]

مسائلي از اين قبيل درباره آفرينش و خلقت و حدوث و قدم عالم سئوال مي‌كردند و آن حضرت پاسخ مي‌داد: اينها از مسائل عقلي و فلسفي بودند كه بر اثر دانش­هاي يوناني در جامعه بروز كرده بودند و براي مردم تازگي داشت، اگر چه اين مباحث در كلام معصومين پيشين وجود داشت ولي چندان مطرح نبود.

علت رواج اين مسائل فلسفي در جامعه اسلامي ترجمه آثار يونانيان توسط مسلمانان و غير مسلمانان به زبان عربي بود فردي از حضرت پرسيد آيا خداوند از قدرت خود شناخت داشت قبل از اينكه هستي را بيافريند. آن حضرت پاسخ او را داد.

همين رواياتي مثل علم خداوند يا شنوا بودن خداوند و قديم بودن علم و قدرت و حيات سئوالات دقيقي از آن حضرت مي‌پرسيدند و مجاب مي‌شدند.[10]

2ـ1ـ صفات ذاتي

درباره‌ي صفات ذاتي خداوند كه از مباحثي بود بين معتزله و اشاعره و اهل حديث،‌ رواج داشت[11] و شيعه در اين بحثها به خطر فكري دچار بود كه امام با بيانات روشنگرانه آنها را هدايت مي‌كرد.

3ـ1ـ رؤيت خدا

درباره رؤيت خداوند نيز كه از مباحث داغ فرق مختلف بود رواياتي از حضرت نقل شده ابو مره روزي به حضور حضرت رسيد و سئوال كرد و گفت ما رويت خداوند و كلام او را تقسيم كرديم بين انبياء: موسي و محمد.

حضرت فرمود هرگز درست نيست او را چشمها نبيند و علوم نتواند احاطه كند.

با استناد به آيه 109 سوره‌ي طه، فرمود: اگر چشم او را ببيند ماهيت بايد داشته باشد، يعني علوم او را احاطه خواهد كرد چشم بايد او را هرگز نبيند بلكه با قلبش آياتي از خداوند را مشاهده نمايد.

در اين بحث آن حضرت به ماهيت با عبارت (صورت البشر) و احاطه علم به كيف و اين اشاره فرموده است درباره رويت خداوند 6 روايت ذكر شده.[12]

4ـ1ـ مشيت و اراده

درباره مشيت و اراده: اين مسئله هم مسئله كلامي و هم مسئله فلسفي است از مباحث مهم بين فرقه‌هاي مختلف اسلامي بود از آن حضرت درباره اراده و مشيت 5 روايت نقل شده[13]

5ـ1ـ ابطال جسمانيت و مکان خداوند

ابطال عقيده جسمانيت و مكان درباره­ي خداوند: برخي از فرقه‌هاي كلامي اهل سنت، مثل اهل حديث مي‌گفتند خداوند در عرش نشسته و مقداري نيز جاي (به اندازه چهار انگشت) براي پيامبر باقي مي‌ماند تا پيش خداوند در آن بنشيند.[14] اين نظريه را ابو مسلم از اهل حديث ارائه مي‌كرد كه نمونه‌اي از عقايد سحيف بود. درباره عرش خداوند نيز نظريه خاصي داشتند. وقتي اين مسائل در محضر آن حضرت مطرح شد. به شدت برخورد كرد و فرمود: من شبه الله بخلقه فهو مشرك و من و صفه بالمكان فهو كافر و من نسب اليه ما نهي عنه فهو كاذب»[15]

ترجمه: هر کس خدا را به مردم شبيه کند مشرک است و هر کس او را مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت­هاي ناروا بدهد دروغگو است.

در پايان كلام نيز به قرآن كريم استناد فرمود و آيه 105 سوره نحل را تلاوت كرد.

يكي از شيوه‌هاي پاسخگويي به شبهات كه امام رضا عليه السلام به كار مي‌گرفت استناد به قرآن و كلمات و خطبه‌هاي امير المؤمنين، و سيره پيامبر اكرم (ص) بود كه براي طرف مقابل بسيار قانع كننده و قابل قبول بود. و امام بدين جهت به سيره­ي پيامبر(ص) استناد مي­کرد تا بفهماند هر کس به اين عقايد معتقد باشد از امت اسلام خارج شده چون قرآن و نه پيامبر اين افکار را مردود مي­داند. اهل حديث براي خداوند دست و اعضا تصور مي‌كردند امام ـ عليه السلام ـ تفسير درستي از آن ارائه كرد که اگر مخالفت امام نبود اسلام نيز مثل دين مسيح منحرف مي­شد و پيامبر مثل مسيح پسر خدا ناميده مي­شد.

6ـ1ـ علم و قدرت خداوند

درباره اين مسئله كه از جمله مسائل مهم دوره امام رضا(ع) بود. امام(ع) مواضع صريح و هدايتگر و شفاف امام در دفاع از دين اسلام و عقايد توحيدي مسلمانان علاوه بر ترويج تشيع علوم اسلامي را غنا مي­بخشيد. روزي فردي از بلخ به حضور امام آمد و گفت اگر به سئوالم پاسخ دهي، مؤمن به امامت خواهم بود. حضرت درباره خداوند و قدرت او و كيفيت بحث از خداوند مسائلي مطرح كرد و آن مرد شيعه شد،[16] از ماوراء النهر نيز جمعي آمده و در اين زمينه سئوال كردند كه پاسخ حضرت براي آنها راهنما بود.[17]

دهها روايت در زمينه پاسخ به شبهات از حضرت رسيده است.[18]

حضور امام در ايران سبب شد که تمام شبهات عقيدتي که توسط فرقه­هاي گمراه منتشر مي­شد رفع شود و مردم از اسلام ناب آگاهي يابند و با خاندان پيامبر آشنا شوند، بدين ترتيب بنيان­هاي تشيع اصيل بوجود آمد.

7ـ1ـ قضا و قدر و جبر و اختيار

از جمله مسائل مهم و ريشه‌دار دوره‌ي امام رضا عليه السلام كه اين مسئله بود که از صدر اسلام وجود داشت؛ هر يك از فرقه‌ها به اين مسائل توجه خاص داشتند امويان جبر را توسعه مي‌دادند و طرفدار جبر بودند، لذا اهل حديث نيز كه ريشه آنها در زمان امويان شكل گرفتته بود طرفدار اين انديشه بودند. معتزله در مقابل آنها قائل به تفويض و اختيار كامل بودند، امام عليه السلام در اين باب نيز ارائه نظر و ارشاد و هدايت فرمود. آن حضرت همان موضع امام صادق عليه السلام را در مقابل آنان مطرح و مفهوم همان موضع را براي آنان بيان، و استناد به حديثي از امام زين العابدين عليه السلام كرد. محمد بن ابي نصر بزنطي پرسيد، برخي از شيعه قائل به جبر و برخي به تفويض شده‌اند (استطاعه) اختيار، حضرت در پاسخ به او فرمود بنويس: به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان. فرمود: علي بن الحسين. اي فرزند آدم به مشيت من و به قدرت من فرائض را انجام مي‌دهي و با نعمتي كه به تو داده‌ام (قدرت) به گناه من اقدام مي‌كني تو را بينا و شنوا قرار داده‌ام گناهان از تو و به اختيار توست نيرويي كه به تو دادم حسنات را بوسيله آن انجام مي‌دهي و نسبت دادن کارهاي نيک به من شايسته است چون من قدرت را در تو براي اعمال خير داده‌ام...[19]

امام عليه السلام در مقابل جبريه موضع سر سخت مي‌گرفت و مي‌فرمود: «كساني كه جبري هستند به آنها زكاه و صدقات ندهيد و شهادتش را نپذيريد.»[20]

و در كلامي ديگر مي‌فرمايد: هر كس قائل به جبر و تشبيه باشد (مشبهه) كافر و مشرك است ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم.[21] به خاطر اينكه اينها فاسد العقيده مي‌شوند لذا شهادتشان مشروع نيست از اينرو امام شهادت آنها را باطل مي‌داند.

در زمينه‌ي جبر و تفويص نيز دهها روايت مهم و پر مغز از آن حضرت رسيده است.[22] اگر روشنگري­هاي امام نبود نه تنها اسلام از بين مي­رفت بلکه با تفاسر غلط از قرآن را نيز در معرض تحريف قرار مي­دادند.

در باب توحيد كه اساس و پايه علم كلام است 72 روايت از آن حضرت نقل شده است و اين موارد غير از جلساتي است كه حضرت با ديگران مناظره نمود. اينها بيشتر در ميان اصحاب خود و شيعه مطرح گرديده است، و گاهي نيز افرادي جهت استرشاد به حضور حضرت رسيده و طلب راهنمايي كرده‌اند، كه پاسخ خود را از حضرت رضا عليه السلام گرفته‌اند.

بدين سان مي­بينيم تمام اصول مسلم اسلام از توحيد و قرآن و نبوت و معاد توسط ائمه حراست شده، هيچ يک از مدعيان خلافت پيامبر اين وظيفه را نمي­توانستند انجام بدهند. چون توانايي نداشتند، لذا خليفه واقعي پيامبر ائمه بودند و اگر حکومت و سياست نيز به دست اينها بود. مسلماً اوضاع سياسي جهان اسلام گرفتار اين همه معضل و بحران نبود. علوم ائمه نيز با محدوديت کامل ترويج مي­يافت، چون از طرف حکومت آنها محصور بودند و هيچ کس با آزادي نمي­توانست به حضور آنها برسد و سئوالات ديني خود را پاسخ بگيرد، همه ائمه تحت نظارت شديد و مراقبت خلفاي اموي و عباسي بودند. علت غيبت امام زمان(عج) همين جوّ اختناق بود. لذا از ولادتش جز معدودي آگاه نشدند.


[

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/22ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

نگاهي اجمالي به دوران حيات امام رضا(ع)

امام رضا عليه السلام فرزند امام موسي كاظم عليه السلام در شهر مدينه به سال 148 از مادري كه به او ام البنين (نجمه) گفته مي‌شد متولد شد مدت امامت آن حضرت بعد از پدرش 20 سال بود[1] آن حضرت در سن 55 سالگي در شهر طوس وفات يافت[2] (بر اثر سمي كه مامون خليفه عباسي به او همراه انگور يا انار كرده بود به شهادت رسيد)[3]

امام رضا ـ عليه السلام ـ در مدينه به تدريس علوم و نشر احاديث و سيره­ي اجداد طاهرينش مي­پرداخت. آن حضرت به نحوي محوريت علمي و ديني و اخلاقي داشت که تمام بزرگان و سادات علوي را تحت الشعاع قرار داده بود، و اين مساله براي بسياري از طرفداران بني عباس و عباسيان قابل تحمل نبود. دانشمندان بزرگ در مجلس درس آن حضرت حاضر و حلقه­ي درسي پر باري را تشکيل مي­دادند. برخي از حاضرين درس امام از شاگردان امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) بودند مثل حماد بن عيسي و ابو اسحاق و سليمان جعفري بودند و برخي نيز در محضر امام رضا(ع) تربيت يافتند که در تاريخ شيعه بسيار برجسته­اند مثل حسن بن علي بن فضال و بزنطي اسماعيل بن مهران، صفوان بن يحيي و علي بن مهزيار اهوازي و حسن و حسين فرزندان سعيد بن حما که از مواليان امام چهارم بودند[4] و بسياري ديگر که حلقه­ي اتصال دهنده­ي روايات از دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تا دوره­ي کبري هستند، برخي از آنها در رساندن روايات ائمه به دست ما نقش کامل داشته­اند.

امام رضا(ع) پس از اينکه به مرو دعوت شد، از سوي مأمون به اجبار مدينه را به سوي ايران ترک کرد. هنگامي که ترک مدينه مي­فرمود با قبر جدش وداع جانسوز نمود و از قبرستان بقيع که اجدادش آنجا مدفون هستند وداع گفت. از خانواده و خواهران و برادران نيز وداع نمود. حرکت آن حضرت به منزله حرکت خورشيد از مدينه به خراسان و سرزمين ايران بود. اگرچه وجود ائمه را نمي­توان با خورشيد و امثال آن مقايسه کرد، ولي اين تمثيل براي تقريب به ذهن است.

حجت الهي به منزله­ي قطب عالم امکان و محور و مدار هستي مي­باشد. اين وجود الهي سرزمين ايران را سرافراز نمود و پس از قدوم آن حضرت در ايران، ايران به سوي تکامل معنوي عظيم و عشق به اهل­بيت گام نهاد. ايرانيان عشق به خاندان ولايت و امامت را از ديرباز داشتند اما با سفر امام اين عشق جوشان و لبريز شد.

وضع اجتماعي، سياسي، فرهنگي عصر امام رضا(ع)

اوضاع اجتماعي و معادلات سياسي و فرهنگي در هر زمان به هم تنيده و پيچيده‌اند كه نمي‌توان آنها را جدا از هم بررسي كرد، اوضاع اجتماعي و فرهنگي هر دو تحت تأثير مديريت سياسي جوامع است:

روزگاري كه امام رضا عليه السلام در آن امامت داشت از نظر علمي و سياسي و اجتماعي بسيار حساس بود. از دوره‌ي امام صادق عليه السلام كه با زمينه سازي و آغاز امام باقر عليه السلام جوّ علمي كاملاً مهيا براي رشد و مطرح شدن علوم ائمه عليهم السلام بود. امام صادق عليه السلام در علوم مختلف راهها را هموار کرد در هر بابي آن حضرت بحث مفصل يا مختصر داشته، اگر در آثار روايي كه از آن حضرت بر جاي مانده تتبع دقيق و استقصاي كامل صورت گيرد، مباني و پايه‌هاي اكثر علوم زنده و علومي كه انديشه‌ها از آن غافلند وجود دارد، بيداري عمومي در جهان اسلام با موج دانش و شاگردان آن حضرت آغاز شده اگر چه عده‌اي به ديده‌ي فارغ از انصاف به نقش اساسي آن حضرت در علوم و فرهنگ اسلام و حيات اسلام نگريسته‌اند، ولي از رويدادهاي تاريخي و علوم و جرقه‌هاي علمي كه ديگر فرق‌هاي اسلام آنها را به نام برخي از پيشوايان خود ثبت مي‌كنند از نور وجود آن حضرت است، كه آن بزرگواران اين رسالت و اين خدمات را به عنوان يک وظيفه الهي مطرح كرده‌اند، نه به جهت افتخار و نام آوري، لذا هر كس بنام خود با استفاده از علوم آنها مكتبي تأسيس كرد و از مسير حق خارج شد، مگر نه اين است تمام نوشته‌هاي ما از علوم آنها زينت مي‌گيرد و كتابهايي كه نوشته شده و بوسيله‌ي آنها علم توسعه يافته و تمدن بوجود آمده، همه ريشه در علوم ائمه دارد. آن بزرگوار نقش تأسيسي در علوم مختلف دارند.

نشاط فراگيري علوم در جهان اسلام كه مستشرقان نيز به آن اعتراف كرده‌اند و با اين تعبير «امتي به مدرسه مي‌رود»[5] عظمت يادگيري و اهميت علم آموزي در جهان اسلام را بيان كرده‌اند هم ريشه در توجه دادن و جهت دادن پيامبر(ص) و ائمه(ع) است، امام صادق و امام باقر ـ عليهم السلام ـ با تأسي از سيره‌ي عملي پيامبر اکرم(ص) ابداعي بزرگ و راهي روشن براي بها دادن به علم آموزي گشودند و سيره و نگرش قرآن و پيامبر نسبت به علوم را، عينيت بخشيدند.

عامل ديگري كه نشاط بخش جامعه به سوي علم بود ورود ملل مختلف به اسلام بود كه با افكار مختلف سئوالات خود را از اسلام پاسخ مي‌گرفتند، از طرفي سرزمين اسلامي وسيع بود مهاجرتها از مليتهاي مختلف در اين جغرافياي بزرگ آزاد بود كه سبب تبادل افكار به شكل گسترده‌اي مي­شد. اين افكار براي پاسخ يافتن بيشتر به مكتب ائمه(ع) رجوع مي‌كرد و از سر چشمه‌ي علوم به توليد علوم مختلف منجر مي‌شد. در صدر اسلام امير مؤمنان(ع) تنها فردي بود که از عهده­ي پاسخ واقعي پرسشگران بر آمد.

در عصر حكومت عباسيان بيان مسائل كلامي و عقلي و فلسفي پر رونق بود و گرايش عمومي در جامعه به عقلگرايي بيشتر بود. معتزله در اين بستر اجتماعي شکل گرفت. در اين دوره مورد حمايت خليفه‌ي عباسي نيز بودند، اين گرايشات جامعه را نيز تحت تأثير قرار مي‌داد تا مردم نيز به اين علم گرايش داشته باشند. امام رضا عليه السلام نيز در اين دوره شيعه را از اين جهات تقويت مي‌كرد از عبدالسلام هروي نقل شده كه به مامون اطلاع دادند امام رضا مجالس كلامي تشكيل داده و بدين وسيله مردم شيفته‌ي آن بزرگوار مي‌شوند مامون به محمد بن عمر طوسي ماموريت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نمايد پس از اين قضيه امام به مامون نفرين كرد و فرمود:[6] (خدايا) اي پديد آورنده‌ي زمين و آسمان و... كسي كه شيعه مرا از درم راند از او انتقام بگير.

از مسائل مهم انديشه‌ي علمي اسلام كه قرنها بر سر آن ميان علما اختلاف داشته است عقلگرايي در مسائل ديني است، دسته‌اي از علما اخبار و احاديث و سنت پيامبر(ص) و قرآن را غني از مراجعه به عقل دانسته و ظواهر آنها را حجت دانسته، گروهي نيز عقل را در اين دو منبع بزرگ و بنياني به عنوان ابزاري جهت فهم اين متون لازم و ضروري دانسته­اند. طرفداران هر يك از انديشه‌ها در دوره‌هاي مختلف تاريخي، بنام­هاي مختلف معروف بودند، گاهي به نام مرجئه، و اهل حديث گاهي به اشاعره و معتزله،‌ و گاهي به اصوليان و اخباريان و اکنون به تفكيك معروفيت هستند، برخي از اين فرقه‌ها به نوعي گاهي از طرف حكومتها طرد و گاهي مورد حمايت بوده و ترويج يافته‌اند.

عصر امام رضا عليه السلام نيز منازعات معتزله و اشاعره و فرقه‌هاي ديگر رواج داشت در عصري كه بيت الحكه تاسيس شده ترجمه آثار يونانيان افكار فلسفي و عقلي به جهان اسلام وارد شد و علماي اسلام را به تكاپو وا داشت تا پاسخ اين شبهات و سئوالات را بيابند، دوره‌ي مامون اوج منازعات كلامي بود. بعد از مامون نيز اين بحثها منازعات تا قرن ششم و هفتم در بين علما و دانشمندان با اختلاف وجود داشت معتزله تاثيرات علمي و فكر فراواني در جهان اسلام بوجود آوردند، عقلگرايي معتزلي جامعه اسلامي را در مقابل افكار وارداتي مسلح نمود، خدمتي كه معتزله به جهان اسلام كرد رواج عقلگرايي در گستره‌ي اسلام بود. اگر چه افراد و تفريط نيز در كار آنها بود و آسيب­هايي نيز از نظر فكري داشتند، اما رويكرد مناسبي بود در مقابل سلفي‌گري خشك و متصلب و قشري‌گري در اسلام، و بهترين پاسخي بود كه در اين زمان از سوي جمعي از دانشمندان اسلامي براي رويارويي با اين جريان انجام گرفت. در واقع اعتزال در جهان اسلام واکنشي براي رفع نيازهاي زمان بود.

عقايد نادرست اهل حديث در جامعه اسلامي اگر ترويج مي‌يافت پيامدهايي نظير آنچه كه در مسيحيت رواج پيدا كرد و سرانجام منجر به اين عقيده شد که جهان مسيحيت، عيسي را فرزند خدا دانستند، اهل حديث نيز خدا را جسم و قابل رويت و داراي تخت پادشاهي تصور مي‌كردند و بر اين عقيده قائل بودند. اگر عقلگرايي و موضع‌گيري ائمه در مقابل اين افكار انحرافي نبود ما نيز امروز شاهد اين مسئله بوديم كه علائم شرك در جهان اسلام بوجود آمده و بزرگترين تحريف در متون ديني روي مي­داد و خرافات بر جوامع اسلامي سايه افكنده بود.

چيزي كه امروز سلفي‌گري به دنبال آن است ادامه جمود فکري گذشته و بر خلاف تمدن و نوآوري است، که در حجاز با پيدايش جريان وهابيت دوباره شروع شد و مانند لكه‌ي سياه بر جبين جهان اسلام پديدار گرديد و گروه­هاي انحرافي مثل طالبان و القاعده و سپاه صحابه و... از دل آن رويش و دين اسلام را با چهره­ي ترور و خشونت نشان مي‌دهد، اين نمونه‌ي كوچك از مفاسد و پيامدهاي انديشه‌ي سلفي‌گري در جهان اسلام است كه از آغاز حمايت استعمار با تمام امكانات و سلاحهاي مرگبار پشتيباني اين انديشه و گروهها بوده كه توهين به قرآن و پيامبر(ص) و ائمه(ع) و تمام ارزشهاي ديني در اين انديشه وجود دارد.

سخن كوتاه اگر انديشه امامت و تلاش­هاي ائمه(ع) نبود اسلام ناب هيچ فروغي نداشت تا در مقابل زورگويان و منحرفين قد علم كند. ائمه با انديشه­هاي سلفي­ها به شدت مبارزه کرده­اند. امام رضا(ع) در اين دوره از اسلام اصيل و انديشه‌هاي ناب پيامبر اكرم(ص) دفاع كرد، و با استفاده از ابزارها و مقتضيات زمان اين وظيفه الهي خود را عملي كرد. انديشه‌هاي كلامي در اين دوره رواج و رونق داشت، اما انحرافاتي نيز در آنها وجود داشت كه به نام دين تمام مي‌شد، امام عليه السلام با اين زمينه مي‌خواست مبارزه و راه روشني از اسلام ناب براي مردم ارائه كند، لذا مناظراتي با تمام رهبران مذاهب براي حضرت فراهم شد و آن حضرت چهره‌ي تابناك اسلام و جايگاه امامت در بين انسان‌ها را به خوبي تبيين نمود.[7]

روايات كلامي امام ـ عليه السلام ـ در باب توحيد

توحيد و صفات خداوند و مسائل مربوط به خداوند يكي از مباحث مهم كلامي است. در ايندوره اين مباحث به شدت بالا گرفته بود، اهل حديث و معتزله در اين باره آراء گوناگوني از خود ارائه مي‌دادند. امام رضا عليه السلام بر اساس وظيفه الهي درباره تمام شبهات مربوط به مباحث توحيدي اظهار نظر و رفع شبهه مي‌فرمودند رواياتي كه از آن حضرت درباره‌ي توحيد صادر شده در موضوعات ذيل مي‌باشد:

1ـ1ـ آفرينش

مبداء‌ و مباحث مربوط به بلاد يكي از بحثهاي مهم در هر دوره است، برخي از ماديون براي آفرينش آفريننده قائل نيستند. و اساس افكار آنها بر روي همين فكر و انديشه شكل مي‌گيرد لذا درباره‌ي تمام مسائل بر محور مادي بحث و نظر مي‌دهند، مكاتب، سرمايه‌داري و مكاتب امپرياليستي بر اين محور استواراند.

در عصري كه آن نصرت زندگي مي‌كرد عده‌اي بر اين نظريه معتقد بودند لذا مباحثي پيشامد مي‌نمود و آن حضرت نظر خود را درباره مبادي جهان و علل حدوث و آفرينش بيان مي‌فرمودند اين گروه در آن دوره به زنادته معروف بودند ـ روزي ـ جماعتي از زنادقه به حضور حضرت رسيدند و درباره خداوند سئوال كردند و حضرت آنها را مجاب فرمود و درباره‌ي مسائل فلسفي نظير، اين و كيف و ادراك و حسن در مورد خداوند بحث كردند و درباره‌ي نظم حاكم بر آفرينش و وجود انسان و كهكشان سخن گفتند.[8]

فردي درباره حدوث عالم در آفرينش سئوال كرد آن حضرت پاسخ داد، تو پيش از اين نبودي و خود مي‌داني كه خودت را هستي ندادي و وجود خود را مديون كسي هستي كه او نيز محتاج به يك آفريننده است.[9]

مسائلي از اين قبيل درباره آفرينش و خلقت و حدوث و قدم عالم سئوال مي‌كردند و آن حضرت پاسخ مي‌داد: اينها از مسائل عقلي و فلسفي بودند كه بر اثر دانش­هاي يوناني در جامعه بروز كرده بودند و براي مردم تازگي داشت، اگر چه اين مباحث در كلام معصومين پيشين وجود داشت ولي چندان مطرح نبود.

علت رواج اين مسائل فلسفي در جامعه اسلامي ترجمه آثار يونانيان توسط مسلمانان و غير مسلمانان به زبان عربي بود فردي از حضرت پرسيد آيا خداوند از قدرت خود شناخت داشت قبل از اينكه هستي را بيافريند. آن حضرت پاسخ او را داد.

همين رواياتي مثل علم خداوند يا شنوا بودن خداوند و قديم بودن علم و قدرت و حيات سئوالات دقيقي از آن حضرت مي‌پرسيدند و مجاب مي‌شدند.[10]

2ـ1ـ صفات ذاتي

درباره‌ي صفات ذاتي خداوند كه از مباحثي بود بين معتزله و اشاعره و اهل حديث،‌ رواج داشت[11] و شيعه در اين بحثها به خطر فكري دچار بود كه امام با بيانات روشنگرانه آنها را هدايت مي‌كرد.

3ـ1ـ رؤيت خدا

درباره رؤيت خداوند نيز كه از مباحث داغ فرق مختلف بود رواياتي از حضرت نقل شده ابو مره روزي به حضور حضرت رسيد و سئوال كرد و گفت ما رويت خداوند و كلام او را تقسيم كرديم بين انبياء: موسي و محمد.

حضرت فرمود هرگز درست نيست او را چشمها نبيند و علوم نتواند احاطه كند.

با استناد به آيه 109 سوره‌ي طه، فرمود: اگر چشم او را ببيند ماهيت بايد داشته باشد، يعني علوم او را احاطه خواهد كرد چشم بايد او را هرگز نبيند بلكه با قلبش آياتي از خداوند را مشاهده نمايد.

در اين بحث آن حضرت به ماهيت با عبارت (صورت البشر) و احاطه علم به كيف و اين اشاره فرموده است درباره رويت خداوند 6 روايت ذكر شده.[12]

4ـ1ـ مشيت و اراده

درباره مشيت و اراده: اين مسئله هم مسئله كلامي و هم مسئله فلسفي است از مباحث مهم بين فرقه‌هاي مختلف اسلامي بود از آن حضرت درباره اراده و مشيت 5 روايت نقل شده[13]

5ـ1ـ ابطال جسمانيت و مکان خداوند

ابطال عقيده جسمانيت و مكان درباره­ي خداوند: برخي از فرقه‌هاي كلامي اهل سنت، مثل اهل حديث مي‌گفتند خداوند در عرش نشسته و مقداري نيز جاي (به اندازه چهار انگشت) براي پيامبر باقي مي‌ماند تا پيش خداوند در آن بنشيند.[14] اين نظريه را ابو مسلم از اهل حديث ارائه مي‌كرد كه نمونه‌اي از عقايد سحيف بود. درباره عرش خداوند نيز نظريه خاصي داشتند. وقتي اين مسائل در محضر آن حضرت مطرح شد. به شدت برخورد كرد و فرمود: من شبه الله بخلقه فهو مشرك و من و صفه بالمكان فهو كافر و من نسب اليه ما نهي عنه فهو كاذب»[15]

ترجمه: هر کس خدا را به مردم شبيه کند مشرک است و هر کس او را مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت­هاي ناروا بدهد دروغگو است.

در پايان كلام نيز به قرآن كريم استناد فرمود و آيه 105 سوره نحل را تلاوت كرد.

يكي از شيوه‌هاي پاسخگويي به شبهات كه امام رضا عليه السلام به كار مي‌گرفت استناد به قرآن و كلمات و خطبه‌هاي امير المؤمنين، و سيره پيامبر اكرم (ص) بود كه براي طرف مقابل بسيار قانع كننده و قابل قبول بود. و امام بدين جهت به سيره­ي پيامبر(ص) استناد مي­کرد تا بفهماند هر کس به اين عقايد معتقد باشد از امت اسلام خارج شده چون قرآن و نه پيامبر اين افکار را مردود مي­داند. اهل حديث براي خداوند دست و اعضا تصور مي‌كردند امام ـ عليه السلام ـ تفسير درستي از آن ارائه كرد که اگر مخالفت امام نبود اسلام نيز مثل دين مسيح منحرف مي­شد و پيامبر مثل مسيح پسر خدا ناميده مي­شد.

6ـ1ـ علم و قدرت خداوند

درباره اين مسئله كه از جمله مسائل مهم دوره امام رضا(ع) بود. امام(ع) مواضع صريح و هدايتگر و شفاف امام در دفاع از دين اسلام و عقايد توحيدي مسلمانان علاوه بر ترويج تشيع علوم اسلامي را غنا مي­بخشيد. روزي فردي از بلخ به حضور امام آمد و گفت اگر به سئوالم پاسخ دهي، مؤمن به امامت خواهم بود. حضرت درباره خداوند و قدرت او و كيفيت بحث از خداوند مسائلي مطرح كرد و آن مرد شيعه شد،[16] از ماوراء النهر نيز جمعي آمده و در اين زمينه سئوال كردند كه پاسخ حضرت براي آنها راهنما بود.[17]

دهها روايت در زمينه پاسخ به شبهات از حضرت رسيده است.[18]

حضور امام در ايران سبب شد که تمام شبهات عقيدتي که توسط فرقه­هاي گمراه منتشر مي­شد رفع شود و مردم از اسلام ناب آگاهي يابند و با خاندان پيامبر آشنا شوند، بدين ترتيب بنيان­هاي تشيع اصيل بوجود آمد.

7ـ1ـ قضا و قدر و جبر و اختيار

از جمله مسائل مهم و ريشه‌دار دوره‌ي امام رضا عليه السلام كه اين مسئله بود که از صدر اسلام وجود داشت؛ هر يك از فرقه‌ها به اين مسائل توجه خاص داشتند امويان جبر را توسعه مي‌دادند و طرفدار جبر بودند، لذا اهل حديث نيز كه ريشه آنها در زمان امويان شكل گرفتته بود طرفدار اين انديشه بودند. معتزله در مقابل آنها قائل به تفويض و اختيار كامل بودند، امام عليه السلام در اين باب نيز ارائه نظر و ارشاد و هدايت فرمود. آن حضرت همان موضع امام صادق عليه السلام را در مقابل آنان مطرح و مفهوم همان موضع را براي آنان بيان، و استناد به حديثي از امام زين العابدين عليه السلام كرد. محمد بن ابي نصر بزنطي پرسيد، برخي از شيعه قائل به جبر و برخي به تفويض شده‌اند (استطاعه) اختيار، حضرت در پاسخ به او فرمود بنويس: به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان. فرمود: علي بن الحسين. اي فرزند آدم به مشيت من و به قدرت من فرائض را انجام مي‌دهي و با نعمتي كه به تو داده‌ام (قدرت) به گناه من اقدام مي‌كني تو را بينا و شنوا قرار داده‌ام گناهان از تو و به اختيار توست نيرويي كه به تو دادم حسنات را بوسيله آن انجام مي‌دهي و نسبت دادن کارهاي نيک به من شايسته است چون من قدرت را در تو براي اعمال خير داده‌ام...[19]

امام عليه السلام در مقابل جبريه موضع سر سخت مي‌گرفت و مي‌فرمود: «كساني كه جبري هستند به آنها زكاه و صدقات ندهيد و شهادتش را نپذيريد.»[20]

و در كلامي ديگر مي‌فرمايد: هر كس قائل به جبر و تشبيه باشد (مشبهه) كافر و مشرك است ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم.[21] به خاطر اينكه اينها فاسد العقيده مي‌شوند لذا شهادتشان مشروع نيست از اينرو امام شهادت آنها را باطل مي‌داند.

در زمينه‌ي جبر و تفويص نيز دهها روايت مهم و پر مغز از آن حضرت رسيده است.[22] اگر روشنگري­هاي امام نبود نه تنها اسلام از بين مي­رفت بلکه با تفاسر غلط از قرآن را نيز در معرض تحريف قرار مي­دادند.

در باب توحيد كه اساس و پايه علم كلام است 72 روايت از آن حضرت نقل شده است و اين موارد غير از جلساتي است كه حضرت با ديگران مناظره نمود. اينها بيشتر در ميان اصحاب خود و شيعه مطرح گرديده است، و گاهي نيز افرادي جهت استرشاد به حضور حضرت رسيده و طلب راهنمايي كرده‌اند، كه پاسخ خود را از حضرت رضا عليه السلام گرفته‌اند.

بدين سان مي­بينيم تمام اصول مسلم اسلام از توحيد و قرآن و نبوت و معاد توسط ائمه حراست شده، هيچ يک از مدعيان خلافت پيامبر اين وظيفه را نمي­توانستند انجام بدهند. چون توانايي نداشتند، لذا خليفه واقعي پيامبر ائمه بودند و اگر حکومت و سياست نيز به دست اينها بود. مسلماً اوضاع سياسي جهان اسلام گرفتار اين همه معضل و بحران نبود. علوم ائمه نيز با محدوديت کامل ترويج مي­يافت، چون از طرف حکومت آنها محصور بودند و هيچ کس با آزادي نمي­توانست به حضور آنها برسد و سئوالات ديني خود را پاسخ بگيرد، همه ائمه تحت نظارت شديد و مراقبت خلفاي اموي و عباسي بودند. علت غيبت امام زمان(عج) همين جوّ اختناق بود. لذا از ولادتش جز معدودي آگاه نشدند.


[

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/22ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
شهرها انگشترند و «قم» نگین ........قم، هماره حجّت روی زمین
تربت قم قبله عشق و وفاست ........شهر علم و شهر ایمان و صفاست
مرقد «معصومه» چشم شهر ما ........مهر او جان‏های ما را کهربا
دختری از اهل‏بیت آفتاب ........وارث دُرّ حیا گنج حجاب
در حریمش مرغ دل پر می‏زند ........هر گرفتار آمده در می‏زند
هر دلی این‏جاست مجذوب حرم ........جانْ اسیر رشته جود و کرم
دیده پاکان به قبرش دوخته ........عصمت و پاکی از آن آموخته
جواد محدثی

لطف بی‏انتها
آیتی از خداست معصومه ........لطف بی‏انتهاست معصومه
عطر باغ محمدی دارد ........زاده مصطفی است معصومه

پرتوی از تلألؤ زهرا گوهری پربهاست معصومه
ماه عفّت نقاب آل کسا ........دختر مرتضی است معصومه
اختری در مدار شمس شموس ........یعنی اخت الرضاست معصومه
زائران، یک در بهشت این جاست ........تربتش باصفاست معصومه
در توسل به عترت و قرآن ........باب حاجات ماست معصومه
حِسان

بِضعه موسی
آتش موسی عیان از سینه سیناستی ........یا که زرّین بارگاهِ بضعه موساستی
بضعه موسی بن جعفر فاطمه کز روی قدر ........خاک درگاهش عبیر طره حوراستی
نوگلی رنگین ز طرف گلشن یاسین بود ........آیتی روشن ز صدر نامه طاهاستی
پرتوی از آفتاب اصطفای مصطفی ........زهره‏ای از آسمان عصمت زهراستی
فتح علی خان صبا

توتیای تربت
این روضه صفیه حق خواهر رضاست ........یاخود اگر غلط نکنم عرش کبریاست
معصومه بنت موسی جعفر که تربتش ........بر دیده اعاظم و اعلام توتیاست
آیت‏اللّه‏ حاج شیخ لطف‏اللّه‏ صافی
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/17ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

زيارت نامه معتبر

واژه «زيارت» با توجه به مشتقات آن در معاني مختلفي به كار رفته است از آن جمله: ديدار، تمايل، آهنگ سفر [1]و ... همه اين معاني به زائرين مشاهد مشرفه و راهيان و راهيان اماكن متبركه كمال انطباق را دارد زيرا زائران نخست اشتياق ديدار در دل احساس مي‌كنند و بعد تمايل شديد در درون خود مي‌يابند و نهايتاً آهنگ سفر مي‌كنند و در آخر آرامگاه شخصيت مورد زيارت را ديدار مي‌نمايند كه معني اصلي زيارت و مقصود از آن در روايات همين معني آخر است.

از نكات قابل توجه در مورد كريمه اهل بيت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ اين است كه بعد از زيارت چهارده معصوم براي هيچ يك از انبياء و اولياء در حد زيارت آن حضرت تحريض و ترغيب و تشويق نشده است. در روايات معتبر از سه معصوم ـ سلام الله عليها ـ براي زيارت آن حضرت ترغيب و تشويق رسيده است و پاداش زيارت حضرت معصومه را بهشت تعيين كردند و به تعبيرات ارزشمندي چون: اهل بهشت است، بهشت از آن اوست، بهشت براي او ثابت است براي زائران آن حضرت از معصومان رسيده است كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود.

1. شيخ صدوق با سند صحيح از امام رضا ـ عليه السلام ـ روايت مي‌كند كه فرمود: «من زارها فله الجنه» هر كس او را زيارت كند بهشت از آن اوست.[2]

2. ابن قولويه در كتاب بسيار ارزشمند «كامل الزيارات» كه يكي از معتبرترين كتاب‌هاي قرن چهارم است. با سند معتبر از امام جواد ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه فرمود: من زار عمتي بقم فله الجنه»[3] هر كس عمه ام را در قم زيارت كند بهشت از آن اوست.

يكي از ويژگي‌هاي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ ورود زيارتنتامه مأثور از معصوم ـ عليه السلام ـ است كه بعد از حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ او تنها بانوي بزرگواري است كه زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، ام البنين، زينب كبري، و نرجس خاتون كه هيچ شك و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع آنها نيست، هيچ كدام زيارت مأثور ندارند، و اين نشانگر مقام بسيار والاي اين بانوي بزرگوار اسلام در ميان مخدرات اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ مي‌باشد. زيارتنامه معروف حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ را علامه مجلسي اين گونه نقل فرموده است: در برخي از كتب زيارات ديدم كه «علي بن ابراهيم» از پدرش«ابراهيم بن هاشم» از «سعد بن سعد احوص» از علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود: «يا سعد عندكم لنا قبر» اي سعد! در نزد شما از ما قبري هست.» سعد مي‌گويد عرض كردم: «فدايت گردم آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ را مي‌فرماييد؟ فرمود«آري، هر كس او را زيارت كند در حالي كه عارف به حق او باشد بهشت از آن اوست. پس هر گاه به كنار قبر او آمدي، در نزديك سر او بايست و 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدالله بگو، سپس بگو: السلام علي آدم صفوه الله ....[4]

علامه مجلسي علاوه بر بحارالانوار در كتاب ارزشمند«تحفه الزائر» نيز اين حديث شريف را از امام رضا ـ عليه السلام ـ به همين تعبير نقل كرده است. اهميت تحفه الزائر در اين است كه علامه در مقدمه آن، ملتزم شده است كه در اين كتاب فقط زيارت هايي را نقل كند كه با سند معتبر به دستش رسيده است.

بعد از علامه مجلسي پژوهش‌گر بزرگ آيت الله حاج سيد حيدر كاظمي در كتاب پرارج«عمده الزائر» زيارتنامه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ را به شرحي كه گذشت آورده است سيد حيدر كاظمي از مراجع برجسته قرن سيزدهم است كه آقا بزرگ تهراني در حق او فرموده: «عالم، فقيه محدث جليل القدر مرجع خاص و عام و ...» اين بزرگوار نيز چون علامه مجلسي بر معتبر بودن سند آن تصريح كرده و از جهت حديث‌شناسي از سند آن با عنوان«حسن» تعبير نموده است. حديث حسن در علم حديث آن است كه سندش به معصوم ـ عليه السلام ـ متصل باشد و همه راويان آن امامي و ممدوح باشند.

راويان و رجال ديگري كه از وثاقت بسيار محكمي برخوردار هستند اين حديث را نقل كرده‌اند افرادي چون: علي بن ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم از سعد بن سعد از حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ اين زيارت را روايت كرده‌اند كه هر سه از اصحاب برجسته امامان و مورد عنايت حضرات معصومين مي‌باشند.

در نتيجه متن زيارت نامه موجود حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ از طرف برادر بزرگوارش حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ وارده شده است كه تنها امامزاده اي است كه از طرف معصوم براي آن زيارت نامه اي وارد شده است.

براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه كتاب تاريخ قم نوشته محمد بن حسن قمي توصيه مي‌شود.



[1] . لسان العرب، ج 6، ص 110، ابن اثير، النهايه، چاپ بيروت، ج 2، ص 318.

[2] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271.

[3] . ابن قولويه، كامل الزيارات، چاپ نجف، ص 324.

[4] . علامه مجلسي، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 102، ص 266.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

احاديثي رسيده درباره شهر قم و اهل آن كه معتبر نيز هستند نشان از عظمت شهر قم دارد و براساس آنچه تاكنون اتفاق افتاده و به مرور حادث گرديده است، نشانگر اين حقيقت است كه اين شهر در اسلام و براي اهل بيت عترت جايگاه ويژه‌اي دارد و در آينده اسلام نيز اين شهر به عنوان پايگاه دين و مركزيت علمي خواهد داشت چنانكه امروز ما شاهد اين امر هستيم كه شهر قم محوريت يافته و روز به روز اين برجستگي به وضوح در اين شهر به ظهور مي‌رسد. به نظر مي‌رسد كه تمام اين حوادث و اهميت و جايگاه اين شهر معطوف به يك نقطه است و عامل مهمي كه اين شهرها را به اين صورت مهم جلوه مي‌دهد يك امر اساسي است چرا اين شهر در احاديث اهل بيت به عنوان پناهگاه اهل بيت ذكر شده است؟ چرا در حديث معراج كه پيامبر اكرم به سبب معراج بر هستي و اسرار آن وقوف كامل يافت درباره اين شهر صحبت به ميان آمده است[1] معراجي كه از اهميت فوق‌العاده‌اي در اسلام برخوردار است و يكي از معجزات مهم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  و خاتم پيامبران است و در آن پيشوائي و افضليت نبي خاتم بر تمامي پيامبران به اثبات رسيده است و آن حضرت بر تمامي انبياء امامت نموده[2] چرا بايد با شهر قم اين معراج و اسراي نبوي گره خورده است؟ از اين اتصال معراج و قم بايد يك درس بگيريم و با ديدن تحولات بزرگ بعد از پيامبر اكرم تا امروز كه قم به عنوان يكي از شهرهاي ايران اسلامي است كه در آن انقلاب اسلامي رخ داده و حكومت اسلامي مستقر گرديده است نبايد از كنار اينها و مرتبط بودن آن با معراج نبوي به سادگي و بدون تأمل بگذريم. چون معراج مسئله بسيار مهم  در اسلام است و اعتقاد به معراج يكي از اركان اسلام مي‌باشد خداوند در اين سير آسماني و تسلط بر كائنات از مسائل مهم پيامبر خويش را آگاه مي‌سازد. كه از جمله آنها خبر از آينده و در كنار آن خبر از تأسيس و بوجود آمدن شهري در اسلام به نام قم است.[3]

علاوه بر اين احاديثي كه از ناحيه معصومين درباره اين شهر و خصوصاًَ بانوي بزرگ اسلام و كريمه اهل بيت صادر شده ما را به اهميت اين شهر كه منشأ آن همه بركات و اهميت آن وجود مرقد نوراني و ملكوتي حضرت فاطمه معصومه بنت موسي بن جعفر ـ عليهم السلام ـ  است، متوجه مي‌سازد.

امام صادق ـ عليه السلام ـ  مي‌فرمايد: خداوند قم را براي ساير شهرها حجت مي‌آورد و اهل قم را براي اهل تمام مردم از شرق و غرب حجت مي‌آورد[4] ـ به خاطر دينداري و ولايتمداري آنها ـ روايتي كه عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ  آن را با چند واسطه از امام صادق ـ عليه السلام ـ  نقل مي‌كند از اميرالمؤمنان ـ عليه السلام ـ  كه شهر قم را عش اهل بيت دانسته «قم محل زندگي و آشيانه و ماواي‌ آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ  و شيعيان آنها خواهد بود...»[5]

و امام صادق ـ عليه السلام ـ  مي‌فرمايد: وقتي كه گرفتاري و بلا به شما رو‌ آورد به قم برويد، قم ماوي و منزل فرزندان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ است و محل امن مؤمنان...»[6]

روايات زيادي درباره شهر قم و اهل آن و مرقد مطهر حضرت معصومه و مقام آن بانوي مقدس در منابع حديثي و تاريخي آمده است كه همه آنها از نظر سند صحيح و معتبر مي‌باشند و هيچ ترديدي درباره سنديت آنها در كتب رجالي وجود ندارد از جمله روايتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ  درباره زيارت حضرت معصومه كه فرموده‌اند: هر كس او را زيارت كند بهشت بر او واجب است و زيارت او معادل زيارت من است  زيارت حضرت معصومه ثوابي معادل زيارت امام معصوم هشتم است كه امام هشتم اين حقيقت را بيان نموده است. و روايتي از امام جواد و روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ  كه فرموده است: از اولاد من بانويي در اين شهر (قم) بنام (فاطمه) مدفون خواهد شد كه پاداش زيارتش بهشت است.[7]

تمام اين روايات بيانگر شخصيت ممتاز حضرت فاطمه معصومه بوده است كه شخصيت معنوي آن حضرت در پيشگاه خداوند و شأن و منزلتش به قدري رفيع است كه روزگاري دين الهي به خاطر مرقدش در تمام جهان گسترش و محفوظ خواهد بود و احاديث اهل بيت از كنار مرقدش به تمام جهان پرتوافكني خواهد نمود. و اين شهر را به عنوان پايگاه اسلام اصيل و خواستگاه مراجع تقليد و ياران واقعي امام زمان (عج) مطرح خواهد نمود، و اين كرامتي است كه از سوي خداوند متعال به اين بانوي گرانقدر اسلام عطاء نموده است. با مطالعه در حوادث واقعه در اين شهر كه زيستگاه و خواستگاه علماي بزرگ و عرفاي نامداري بوده است كه هر يك در عبوديت الهي و در احياي اسلام نقش بسزايي داشته‌اند و بسياري از آنها گمنام زيسته‌ اما خدمات آنها به اسلام و در حفظ اسلام بسيار ارجدار بوده است. همه اينها معطوف به وجود مرقد اين بانوي گرانقدر اسلام است.[8] با تأمل در اين رويدادها از صدر اسلام و از آغاز تاريخ اسلام كه مأمن شيعه در قم بوده و محدثان عالي مقام وصي به بزرگواري در اين شهر زيسته و چونان پروانه در گرد شمع مرقد با كرامت و نوراني كريمه اهل بيت اظهار نورانيت نموده‌اند.[9]

بنابراين روايات درباره شأن و شخصيت حضرت معصومه در منابع اسلامي وجود دارد و رواياتي كه در شأن شهر قم آمده معطوف به شخصيت حضرت معصومه است و به خاطر مرقد مطهر ايشان است چون قبل از وجود و حضور ايشان و مدفون شدنشان در اين شهر چندان مركزيت و محوريت و اهميت براي اين شهر نبود اگرچه محدثاني در اين شهر بودند ولي تمام روايات نشان مي‌دهد كه شخصيت كريمه اهل بيت اين شهر را مركزيت داده و عظمت بخشيده است. كه همه اينها بازگوكنندة اين حقيقت است كه اولاً شخصيت ايشان به عنوان امام‌زاده معصوم در پيشگاه خداوند بسيار قابل توجه است به طوري كه تمام بزرگان در گرد شمع وجود او با همه نورانيت و كرامت ناچيز هستند و اين خود حكايت از عظمت معنوي ائمه هدي مي‌باشد كه فرزند آنها چنين نورافكني دارد  اگر خودشان فرصت داشتند چه عظمت و نورانيت در دنيا بپا مي‌داشتند، علاوه بر اين شخصيت آن حضرت حكايت از اين دارد كه ولايت در گرد شمع وجود او تا ظهور حضرت مهدي به بركت پرورش عالمان در سايه عنايتش محفوظ و مصون خواهد بود و شهر قم شهري ولايت‌مدار است كه سربازان و ياران و مقدمه‌سازان ظهور مهدي در آن زندگي خواهند نمود.

درباره سند وارده در فضيلت شهر قم و حضرت معصومه بايد گفت كه تمام اين روايات در منابع معتبر از طريق اسناد معتبر نقل شده كه هيچ خدشه‌اي بر طريق و سند و منابع روايت وارد نيست.

 

 

امیرعلی حسنلو



[1]  . مجلسي، بحار، ج سوم، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403، ج 18، ص 316.

[2]  . همان، ص 317 و 320.

[3]  . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2،‌ ماده قم و مجلسي، بحار، پيشين، ج 18، ص 325-318.

[4]  . همان منابع (فوق)، ج 2، ماده قم، و ج 18، ص 316.

[5]  . شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 442، ماده قم، مجلسي، بحار، ج 14، ص 339.

[6]  .انوار المشعشعين، ص 114.

[7]  . شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 376، ماده فاطمه و ص 446 ماده قم، به نقل از كتاب محمد محمدي، زندگينامه حضرت معصومه، چهارم، قم،‌دين و دانش، 1350، ص 87، به نقل از كامل الزيارات و عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 262.

[8]  . ر.ك: به زندگينامه شيخ عبدالكريم حائري و آيت الله بروجردي و آيت الله اراكي، نوشته رضا استادي.

[9]  . ياقوت صمدي، معجم البلدان، بيروت، دار احياء التراث، ج 2، ص 361.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام جعفر صادق (ع)

اشاره

شخصيت امام صادق(ع) به اندازه‌اي جامع و برجسته است كه افزون بر شيعيان، عالمان و عارفان اهل تسنن نيز توجهي ويژه به آن حضرت داشته و برتري علمي و شخصيتي ايشان را ستوده و از آن حكايت‌ها نقل كرده‌اند. در اين گفتار، ابتدا متني كهن از احمد بن حسن استرابادي، عالم شيعه قرن 10 هـ . ق، درباره تولد آن حضرت و شرح برخي فضايل ايشان نقل و سپس دو قطعه متن گزيده و مُنَقَّح شده از عارفان اهل تسنن؛ از شيخ فريدالدين عطار نيشابوري، عارف قرن 6 و 7 هـ . ق و علي بن عثمان هجويري عارف قرن 5 هـ . ق آورده شده كه نمايانگر ارادت عارفان اهل تسنن به آن بزرگوار است.

ذكر امام بحق ناطقْ، جعفر بن محمد الصادق(ع)

«وي امام ششم است از ائمه اِثناعشر(عليهم‌السلام). مادرش ام‌فروه دختر قاسم بن محمد ابابكر بود. آن حضرت خلايق را ارشاد مي‌فرمود و طريق مستقيم به گمراهان باديه ضلالت مي‌نمود و پيوسته مي‌فرمود: ما حجت خداييم بر خلقان و احكام حلال و حرام به بندگان مي‌رسانيم. و اين شيعه علي(ع) كه امروز دست وِلا در دامن آل عبا زده‌اند، مذهب و ملت خود را از طريق آن حضرت درست كرده‌اند و نجات خود را از متابعت ايشان مي‌دانند. كشف و كرامات آن حضرت بسيار است و خارق عادات بي‌شمار. از آن جمله است كه:

ميان دو كس نزاع شد، يكي تولا به اهل بيت داشت و ايشان را تفضل مي‌نمود و ديگري به تولاي بنواميه منسوب بود و پيوسته آن گروه مكروه را مي‌ستود. هر دو نزديك ابوحنيفه رفتند و او را در آن دعوي حَكَم كردند.

ابوحنيفه گفت: نزد كسي رويد كه بهترين خلق خداست از روي حسب و نسب و پاكيزه‌ترين اولاد مصطفي است از ممرّ[1] عزت و ادب.

گفتند: آن كس كيست؟ گفت: جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب(عليهم‌السلام). پس هر دو نزد آن حضرت رفتند و مجلس به غايت عالي بود و او مردم را به حلال و حرام تعليم مي‌نمود.

بي‌آنكه ايشان سؤال كنند و مقصود خود بيان نمايند، آن حضرت رو به ناصبي[2] كرد و گفت: مخالفان اهل بيت را نزد مطيعان خدا مرتبه‌اي نيست. بعد از آن متوجه شد به مولاي خود و فرمود: «فَريقٌ فِي الْجَنّه[3] دوستان مايند وَ فَريقٌ فِي السّعيرِ[4] اعداي ما».

و از آن جمله است كه بعضي از دوستان به واسطه بسياري مشاهده كرامات و خارق عادات به يكديگر گفتند: اين مرد را از الوهيت نصيبي هست. چون نزد وي رفتيم وضو مي‌ساخت. در ما نگريست و فرمود: دوستي ما به درگاه خدا موجب نجات عقبي است، اما افراط محبت موجب ندامت است، ما بنده‌ايم از بندگان خدا و مخلوقيم از مخلوقات حضرت خداي تعالي.

و از آن جمله است كه آن حضرت فرمود: به لقاي پروردگار خود آرزومندم و در اين ماه رجب يا شوال، به سفر آخرت متوجه مي‌شوم و از زندان‌سراي دنيا به فضاي دل‌گشاي جنه المأوي به اجابت دعوتِ وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السّلامِ[5] توجه خواهم نمود، بعد از آنكه اَعداي دَغا[6] مرا زهر داده باشند و لباس سعادت شهادت پوشانيده. راوي گويد: والله چنان بود كه آن حضرت فرمود.

گويند عمر آن حضرت شصت و پنج سال بود. در زمان منصور به زهر مقتول گرديد. مردم به جهت موضع قبرش متردد بودند، آوازي شنيدند كه اين بنده صالح را برداريد و به نزديك پدر و جدش به خاك سپاريد».[7]

 

امام جعفر الصادق(ع) در نگاه عطار نيشابوري

«آن سلطان ملت مصطفوي، آن برهان حجت نبوي، آن عالم صديق، آن عالم تحقيق، آن ميوه دل اوليا، آن گوشه جگر انبيا، آن ناقل علي، آن وارث نبي، آن عارف عاشق، ابومحمد جعفر صادق ـ رضي الله عنه ـ .

و چون از اهل بيت، بيشترِ سخنِ طريقتْ او گفته است، و روايت از او بيش آمده، كلمه‌اي چند از آن حضرت بيارم، كه ايشان همه يكي‌اند. چون ذكر او كرده آمد، ذكر همه بُوَد. نبيني كه قومي كه مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ يعني يكي دوازده است و دوازده يكي.

و عجب مي‌دارم از آن قوم كه ايشان را خيال بندد كه اهل سنّت و جماعت را با اهل‌بيت چيزي در راه است.[8]

چرا كه اهل سنت و جماعت اهل‌بيت‌اند به حقيقت. و من آن نمي‌دانم كه كسي در خيال باطل مانده است. آن مي‌دانم كه هر كه به محمد(ص) ايمان دارد و به فرزندان و يارانش ايمان ندارد، او به محمد(ص) ايمان ندارد».[9]

 

هيبت امام

حكايت: «نقل است كه منصور خليفه، شبي وزير را گفت: «برو و صادق را بيار، تا بكشيم.» وزير گفت: «او در گوشه‌اي نشسته است و عزلت گرفته، و به عبادت مشغول شده و دست از ملك كوتاه كرده، و اميرالمؤمنين را از وي رنجي نه. در آزار وي چه فايده بود؟» هر چند گفت، سودي نداشت. وزير برفت. منصور غلامان را گفت: «چون صادق درآيد و من كلاه از سر بردارم، شما او را بكشيد.» وزير، صادق را درآورد. منصور در حالْ برجست و پيش صادق باز دويد و در صدرش بنشاند و به دو زانو پيش او بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: «چه حاجت داري؟» گفت: «آنكه مرا پيش خود نخواني و به طاعت خداي ـ عزّوجلّ ـ بازگذاري.» پس دستوري داد و به اعزازي[10] تمام او را روانه كرد. و در حالْ لرزه بر منصور افتاد و سر در كشيد و بي‌هوش شد، تا سه روز. و به روايتي تا سه نماز از وي فوت شد. چون بازآمد، وزير پرسيد كه: «اين چه حال بود؟» گفت: «چون صادق از در درآمد، اژدهايي ديدم كه لبي به زير صُفّه نهاد، و لبي بر زبر و مرا گفت: اگر او را بيازاري، تو را با اين صفه فرو برم. و من از بيم آن اژدها ندانستم كه چه مي‌گويم و از او عذر خواستم و بي‌هوش شدم».[11]

 

عاقل حقيقي

حكايت: «نقل است كه صادق از ابوحنيفه پرسيد كه: «عاقل كي است؟» گفت: «آن‌كه تمييز كند ميان خير و شرّ.» صادق گفت: «بهايم نيز تمييز توانند كرد، ميان آن‌كه او را بزنند يا او را علف دهند.» ابوحنيفه گفت: «به نزديك تو عاقل كي است؟» گفت: «آن‌كه تمييز كند ميان دو خير و دو شر. تا از دو خير، خيرالخيرين اختيار كند و از دو شر، خيرالشّرين برگزيند».[12]

 

سخاوت امام

حكايت: «نقل است كه همياني زر از كسي برده بودند. آن كس در صادق آويخت كه «تو بُرده‌اي» و او را نشناخت. صادق گفت: «چند بود؟» گفت: «هزار دينار.» او را به خانه برد و هزار دينار به وي داد. بعد از آن، آن مرد زر خود بازيافت و زر صادق باز پس آورد و گفت: «غلط كرده بودم.» صادق گفت: «ما هر چه داديم باز نگيريم.» بعد از آن، از كسي پرسيد كه: «او كي است؟» گفتند: «جعفر صادق.» آن مرد خجل بازگرديد».[13]

 

خُلق امام

حكايت: «نقل است كه روزي تنها در راهي مي‌رفت و «الله، الله» مي‌گفت. [دل] سوخته‌اي بر عقب او مي‌رفت و «الله، الله» مي‌گفت. صادق گفت: «الله! جُبّه ندارم، الله! جامه ندارم.» در حالْ دستي جامه حاضر شد. امام جعفر در پوشيد. آن سوخته پيش رفت و گفت: «اي خواجه! در الله گفتن با تو شريك بودم. آن كهنه خود به من ده.» صادق را خوش آمد و آن كهنه به وي داد».[14]

حكمت: «[امام صادق(ع)] گفت: هر آن معصيت كه اول آن ترس بُوَد و آخر آن عذر، بنده را به حق رساند و هر آن طاعت كه اول آن امن بُوَد و آخر آن عجب، بنده را از حق ـ تعالي ـ دور گرداند. مطيع با عُجب، عاصي است و عاصي با عذر، مطيع».[15]

حكمت: «و از وي پرسيدند كه «درويش صابر فاضل‌تر يا توانگر شاكر؟» گفت: «درويش صابر، كه توانگر را دل به كيسه بُوَد و درويش [را] با خدا».[16]

جمله‌هاي قصار: «و گفت: «مَكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در بنده، نهان‌تر است از رفتن مورچه در سنگ سياه، به شب تاريك».

و گفت: «از نيك‌بختي مرد است كه خصم او خردمند است».[17]

حكمت: «و گفت: «از صحبت پنج كس حذر كنيد:

يكي از دروغگوي، كه هميشه با وي در غرور باشي.

دوم از احمق، كه آن وقت كه سود تو خواهد، زيان تو بود و نداند.

سِيُّم بخيل، كه بهترين وقتي از تو ببُرد.

چهارم بددل، كه در وقت حاجت، تو را ضايع كند.

پنجم فاسق كه تو را به يك لقمه بفروشد و به كمتر لقمه‌اي طمع كند».[18]

حكمت: «گفت: «حق ـ تعالي ـ را در دنيا بهشتي است و دوزخي؛ بهشت، عافيت است و دوزخ، بلاست. عافيت آن است كه كار خود به خداي ـ عزّوجلّ ـ باز گذاري و دوزخ آن است كه كار خداي با نفس خويش گذاري».[19]

 

امام جعفر صادق(ع) در نگاه علي بن عثمان هجويري

سيف سنت و جمال طريقت و معبر معرفت و مزيِّن صفوت، ابومحمد جعفر بن محمد بن علي‌بن الحسين‌بن علي، الصادق، رضوان‌الله عليهم اجمعين،عالي حال و نيكوسيرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وي را اشارت جميل است اندر جمله علوم، و مشهور است دقت كلام وي و قوت معاني اندر ميان مشايخ، رضي‌الله عنهم اجمعين. و وي را كتب معروف است اندر بيان اين طريقت.

روايت: «(از امام صادق(ع)) روايت آرند كه گفت: «لاتَصِّحُّ العِباده إلّا بالتّوبه، فَقَدِّمِ التَّوْبَه عَلَي العِبادَه، و قال لله، تعالي: «التائبونَ العابدون».[20]

عبادت جز به توبه راست نيايد، تا خداوند ـ تعالي‌ـ مقدم كرد توبه را بر عبادت؛ ازيرا كه توبه بدايت مقامات است و عبوديت نهايت آن. و چون خداوند ـ جلّ جلاله ـ ذكر عاصيان كرد، به توبه فرمود و گفت: «و توبوا الي الله جميعاً».[21]

حكايت: «و اندر حكايات يافتم كه داوود طائي به نزديك وي آمد و گفت: «يا پسر رسول خداي، مرا پندي ده كه دلم سياه شده است.» گفت: «يا ابا سليمان، تو زاهد زمانه خويشي. تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «اي فرزند پيغمبر، شما را بر همه خلايق فضل است و پند دادن تو مر همه خلايق را واجب.» گفت: «يا ابا سليمان، من از آن مي‌ترسم كه به قيامت جدّ من اندر من آويزد كه: چرا حقّ متابعت من نگزاردي؟ و اين كار به نسبت صحيح[22] و سبب قوي نيست. اين كار به معاملت[23] خوب است اندر حضرت حق تعالي.» داوود فرا گريستن آمد و گفت: «بار خدايا، آن كه معجون طينت وي از آب نبوت است و تركيب طبيعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، وي بدين حيراني است؛ داوود، كه باشد كه به معاملت خود مُعْجَب گردد؟»[24]

پي نوشت:

[1] . ممرّ: طريق، گذرگاه.

[2] . ناصبي: آن‌كه دشمن علي(ع) و خاندان اوست.

[3] . نك: شوري: 7. (گروهي در بهشت‌اند)

[4] . همان. (گروهي در دوزخ‌اند)

[5] . نك: يونس: 25.

[6]. دغا: حيله‌گر، فريب‌كار.

[7] . نك: احمد بن حسن استرآبادي، آثار احمدي (تاريخ زندگي پيامبر اسلام و ائمه اطهار(عليهم‌السلام)، به كوشش: ميرهاشم محدث، تهران، قبله؛ ميراث مكتوب، 1374، صص 510 ـ 521.

[8] . چيزي در راه دو چيز بودن: بين دو چيز اختلاف بودن، مشكل داشتن دو چيز با هم.

[9]. محمد بن ابراهيم عطار، تذكره الاولياء، تصحيح: محمد استعلامي، تهران، زوار، 1380، چ 12، صص 12 و 13.

[10] . اعزاز: احترام.

[11]. تذكره الاولياء، صص 13 و 14.

[12]. همان، ص 15.

[13]. همان، صص 15 و16.

[14]. همان، ص 16.

[15]. همان، ص 17.

[16]. همان.

[17]. همان، صص 17 و 18.

[18]. همان، ص 18.

[19]. همان، صص 11 ـ 18.

[20]. نك: توبه: 112.

[21]. «همگي به درگاه الهي توبه كنيد». (نور: 31)

[22]. نسبت صحيح: خويشاوندي واقعي.

[23]. معاملت: عبادت.

[24]. ابوالحسن علي بن عثمان هجويري، كشف المحجوب، تصحيح: محمد عابدي، تهران، سروش، 1384، چ 2، صص 116 ـ 118.

گنجينه، شماره 75

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

شهادت امام صادق عليه‏السلام

رواياتي از امام جعفر صادق عليه‏السلام

عيب گرفتن دشمني است؛ بخشش زيرکي است؛ ملامت کردن غفلت‏ورزي است.

سه ريسمان است که چون بدانها چنگ بزني در دنيا و آخرت به نتيجه مي‏رسي: تمسک به ريسمان محکم الهي، راضي بودن به خواست خدا و گمان نيکو بردن به خدا.

سه چيز موجب محبت است: دين‏داري، فروتني و بخشش.

سه چيز مايه عداوت و دشمني است. نفاق، ستم و خودپسندي.

سه چيز مايه سربلندي است. فرونشاندن خشم، عفو کردن گناه‏کار، احسان کردن با جان و مال.

(در وصيت به يکي از اصحابشان) دوستت را بر راز خود آگاه مکن؛ مگر رازي که اگر دشمنت نيز بفهمد تو را زيان نرساند؛ چه بسا که دوستت روزي دشمنت شود.

بر شما باد که مسلمانان مستمند را دوست بداريد؛ زيرا هرکس آنان‏را کوچک شمارد، از دين خدا لغزيده است.

اگر بخواهي بداني رفيقت در رفاقت پايدار است، او را به خشم آور. اگر در دوستي تو بر جا ماند چون برادر توست و اگر نه، نه.

رغبت و ميل به دنيا مايه اندوه است و بي‏ميلي به دنيا موجب آسايش دل است.

عافيت نعمت سبکي است؛ آن‏گاه که در دست است، فراموش شود و چون از دست برود به ياد آيد.

شايسته است که در مؤمن هشت خصلت باشد: در پيشامدهاي لرزاننده باوقار باشد و خود را نبازد؛ در بلا شکيبا باشد؛ در خوشي شکرگزار باشد؛ به آنچه خدا روزي‏اش کرده قانع باشد؛ به دشمنان هم ستم نکند؛ بارِ دوشِ دوستان نباشد؛ خودش در رنج باشد و مردم از وي آسوده باشند.

هرکه بدخو باشد خود را شکنجه دهد.

بهترين عبادت خدا، معرفت او و تواضع براي اوست.

ترس از خدا براي دانايي بس است و فريب شيطان خوردن براي ناداني کافي است.

محبوب‏ترين دوستانم کسي است که عيوبم را به من هديه کند.

خوش‏خويي از دين‏داري است و روزي را بيفزايد.

 

نياکان نور

امام جعفر صادق عليه‏السلام، هشتمين خورشيد آسمان عصمت، در سال‏روز ميلاد جدّ گرامي‏اش پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چشم به جهان گشود و جهان را از نور خود روشن کرد. اين امام بزرگوار يازده سال حضور نوراني جدّ بزرگوارش امام زين‏العابدين عليه‏السلام را درک کرد و پس از آن بيست سال نيز در زمان امامت پدر گران‏قدرش، امام محمدباقر عليه‏السلام، به سر برد و در سن 31 سالگي با عروج جانکاه پدر گرامي‏اش، امامت و زعامت امت اسلام را بر عهده گرفت. 34 سال امامت آن بزرگوار سال‏هاي سرشار از برکتي بود که به گستردگي و رونق بسيار چشم‏گير دانش در عالم اسلام انجاميد. حضور نوراني اين فروغ روشنگر و اين خورشيد روشني‏بخش همواره و تا ابد تابان خواهد بود. اگرچه وجود گرامي‏اش رخت از جهان بربست.

 

وصيت پدر

غم و اندوه بر خانه امام محمّدباقر عليه‏السلام سايه انداخته است. امام مشغول مناجات و راز و نياز است و فرزند گرامي‏اش صادق آل محمد عليه‏السلام نيز نزد پدر حاضر است. پدر، حضور جمعي از اهل مدينه را طلب مي‏کند و در برابر حاضران وصايت و امامت را به او مي‏سپارد. غم از دست دادن آن پدر آسماني که دريايي از علم و تقوا و معرفت و ايمان بود، قلب فرزندش را سخت مي‏آزارد. با شهادت امام محمد باقر عليه‏السلام در چنين روزي آن امام همام در بهشت به اجداد پاک و پدر بزرگوارش مي‏پيوندد و دوران 34 ساله امامت فرزندش آغاز مي‏شود. رحمت خدا بر او و بر اجداد پاکش باد.

 

مادري نيکوکار

امام صادق عليه‏السلام که در دامني سرشار از مهر و تقوا رشد يافته بود و از آغوش پرمحبت مادري با ايمان و پرهيزگار برخوردار بود، درباره مادر بزرگوارش مي‏فرمايد: «مادرم از کساني بود که ايمان آورده بود و پرهيزگار و نيکوکار بود و خدا نيکوکاران را دوست مي‏دارد». اُم فروه، مادر گرامي آن حضرت از زنان نمونه عصر خويش و زني عالم و مؤمن بود.

 

دوران تاريک ستم

امام ششم ما، امام صادق عليه‏السلام 48 سال از زندگي با برکتش را در زمان سلاطين اموي گذراند. در اين مدت طولاني آن بزرگ‏مرد، لبريز از صبر و تقوا، در ميان تاريک‏دلي و کوردلي ظالمان، بار محنت بسياري را بردوش کشيد. بسياري از صحابه آن حضرت در آن دوران به شهادت رسيدند و بدخواهان چون ابري ظلماني راه بر نورافشاني خورشيد وجودش مي‏بستند. هرچند خورشيد همواره تابان است و اين دوران طولاني ستم، راه بر نورافشاني آن حضور آسماني نمي‏بندد؛ بلکه بر بزرگي مقام او و شيفتگي عاشقان او مي‏افزايد و تاريک‏دلي بدخواهان همواره با شکست مواجه مي‏شود.

 

فرصتي کوتاه

اواخر دوران امامت امام جعفر صادق عليه‏السلام با خلافت اولين خلفاي عباسي مصادف بود. سفّاح، اولين خليفه عباسي، نسبت به شخصيت و عظمت آن حضرت سر تسليم فرود آورد و دوراني از آزادي براي آن حضرت فراهم آمد و اين دوران کوتاه فرصتي شد تا خورشيد تابان وجود آن حضرت نوري تازه بتابد و درخشش بيشتر و فراتر داشته باشد. امام عليه‏السلام از اين دوران بهره گرفت و مدرسه‏اي ترتيب داد و به تربيت شاگرداني برجسته پرداخت که خود ستارگاني در عالم علم و ايمان شدند.

 

هديه‏اي زيرکانه

منصور دومين خليفه عباسي، مردي سخت‏گير و سلطنت‏طلب بود. او نسبت به امام جعفر صادق عليه‏السلام نيز سخت‏گيري مي‏کرد؛ چنان‏که حتي از انتشار علوم توسط آن حضرت جلوگيري مي‏کرد تا آن‏که روزي از حضرت تقاضاي هديه کرد. حضرت امام صادق عليه‏السلام عصاي پيامبر را که طول آن يک ذرع بود براي او فرستاد. منصور از اين هديه بسيار خوشحال شد و در پاسخ آن محبت، امام را آزاد گذاشت تا به نشر علم و تربيت شاگردان خود پرداخته، براي مردم نيز مجالس عمومي علمي برپا کند. امام از اين فرصت بهره فراوان گرفت و به نحوي بسيار برجسته به نشر علوم دين و مذهب پرداخت و جهان اسلام را به نور علم خود روشن کرد.

 

درخشش ممتاز

دوران امامت امام صادق عليه‏السلام، پيشواي ششمِ شيعيان، تفاوتي روشن با امامان ديگر دارد. از يک‏سو طولاني بودن دوران امامت اين امام همام است که يک دوره پر خير و برکتِ 34 ساله بود و از سوي ديگر آن‏که اين دوران با زمان براندازي حکومت امويان و آغاز خلافت عباسيان مصادف بود و اين کشمکش‏ها و جابه‏جايي‏ها فرصتي به وجود آورد تا امام اندکي آزادانه‏تر به تبليغ دين و گسترش علوم اسلامي بپردازد. به همين دليل اين دوران از لحاظ علمي و تربيت شاگردان برجسته و دانشمند در علوم مختلف درخششي خاص و ممتاز دارد.

 

تحوّلي بزرگ

تلاش زيادي که امام جعفر صادق عليه‏السلام در دوران امامتش در گسترش علوم اسلامي و پرورش دانشمندان برجسته و با ايمان داشت، ارزش بسيار دارد. اين تلاش آن هم در عصر گسترش علوم و دانش‏هاي گوناگون و ظهور فرقه‏هاي مختلف و عقايد جديد و در زماني که جامعه به شدت پذيراي علم و دانش بود، باعث عزّت دين اسلام شد و تبليغي پرثمر براي اين دين آسماني به حساب مي‏آمد.

 

علم همراه با معنويت

در زمان امام جعفر صادق عليه‏السلام پيش‏رفتي که در گستره دانش به‏وجود آمد کاملاً با ايمان و تقوا و مکارم اخلاقي آميخته بود. تعليمات اخلاقي و معنوي اسلام به‏طور کامل با تعليمات علمي امام عليه‏السلام در هم تنيده بود. چنان‏که امام براي علمي که فاقد معنويت بود، ارزشي قائل نمي‏شد و همين عامل موجب برجستگي خاص دانشمندان و شاگردان آن امام همام و آن ستاره نوراني آسمان ايمان و معرفت بود. رحمت بي‏کران خدا بر او باد.

 

درياي بي‏کران علم

امام جعفر صادق عليه‏السلام چونان پدر بزرگوارش که شکافنده درياي دانش و باقرالعلوم آل محمد بود درياي بي‏کراني از دانش بود. بي‏کراني او را در دانش بسياري از صحابه او و کساني چون ابوحنيفه، مالک بن انس و کمال الدين شافعي و بسياري ديگر اقرار کرده‏اند و در آستان با عظمت علم و دانايي‏اش زانوي تعظيم بر زمين زده‏اند. ابوحنيفه که از فقهاي اهل سنت است مي‏گويد: کسي که در فهم و علم از جعفر بن محمد برتر باشد نديدم. خداوندا، دل ما را به نور هدايت او روشن دار.

 

روايات بي‏شمار

اقيانوس احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام سرشار است از رواياتي متقن و پرمعنا که از زبان مبارک امام ششم ما، امام جعفر صادق عليه‏السلام بيان شده است؛ رواياتي که در زمينه‏هاي گوناگون و در علوم مختلف، راه پرپيچ و خم زندگي بشر را روشن مي‏دارد. دانايي و علم امام صادق عليه‏السلام چنان بود که کسي از نزد او بيرون نمي‏رفت جز آن‏که جوابي لايقِ سؤالش دريافت کرده بود. خداوندا، قطره‏اي از درياي علم و دانايي‏اش را بر لبان تشنه قلب ما بيفکن.

 

اسوه احسان و نيکي

در اين شب‏هاي تار به سوگ نشسته‏ايم. در سوگ شهادت اسوه احسان و نيکي امام جعفر صادق عليه‏السلام آسمان لحظه به لحظه خاطره حضور او را دوره مي‏کند؛ خاطره شب‏هاي سرد و تاريک را که امام با کيسه ناني بر دوش کنار فقراي مدينه حاضر مي‏شد و هر کدام را به قرص ناني به لطف خود مي‏نواخت. سايبان بني‏ساعده محل تجمع فقرا و مساکين مدينه به ياد آن خاطرات شبانه و آن گام‏هاي مهربان هر شب به سوگ او خواهد ايستاد و بقيع اين قطعه بهشتي آشنا با غم غربت، هر شب با آن سايبان پرخاطره به تسلي و همدلي مي‏پردازد. رحمت و درود خدا بر او که جويبار جاري رحمت بود.

 

نسيم خوش دوستي

امام جعفر صادق عليه‏السلام خورشيد پرفروغ آسمان عصمت، آبشار نيکي و احسان، درياي دانايي و فهم و نسيم خوش‏بوي لطف و محبت بود. دل او از دوستي‏ها و مهرباني‏ها شاد و به دشمني‏ها و کينه‏توزي‏ها غمناک مي‏شد؛ آن‏قدر که از دارايي خود مقداري را به ايجاد دوستي بين مؤمنان و رفع کدورت‏ها اختصاص داده بود تا بدان بين مؤمنان اصلاح کنند و دلتنگي‏ها را از ميان بردارند. لطف بي‏کرانش شامل حال همه شيعيان عاشقش باد.

 

در حسرت قدم‏هاي پاک

شهر مدينه امروز غمناک و دلگير است. ديوارهاي بقيع پر است از نگاه حسرت‏بار زائراني که دستشان از رسيدن به آن مزار نوراني کوتاه است. با همه اين احوال مدينه منوّره، شهر پيامبر، هنوز پر است از گرماي حضور آن امام پاک، آن درياي خروشان علم و دانش و آن يگانه زهد و تقوا و کوچه‏هاي بني‏هاشم، اين قطعه بهشتي زمين، هنوز در تب حسرت قدم‏هاي پاک آن امام راستين مي‏سوزد. در اين ديار پر از نور هنوز بوي مهرباني‏هاي آن امام رحمت مي‏پيچد و صداي گرمش در عمق جان طنين مي‏افکند که فرمود: «از نشانه‏هاي دين‏دوستي، دوست داشتن برادر ايماني است».

 

يادگارهاي آسماني

تا چندي پيش خانه امام جعفر صادق عليه‏السلام در کوچه بني‏هاشم منزلگاه عاشقان اهل بيت بود و روشني‏بخش چشمانِ مشتاقِ زيارت آنان و اکنون که آن يادگارهاي آسماني به دست تاريک‏دلان و بدخواهان محو شده و از دست رفته است غربتي بيش از پيش بر دل زائران سايه مي‏افکند. آنچه هرگز محو نخواهد شد، عشق آن امامان راستين و آن ستارگان آسمان ايمان و معرفت است که تا ابد در دل عاشقان پايدار خواهد ماند. روز شهادت جان‏کاه آن امام صدق و صفا، صادق آل محمد عليه‏السلام را به همه شيفتگان اهل بيت تسليت مي‏گوييم.

 

تسلاي دل

غم و اندوه، آسمان مدينه را سخت دل‏تنگ کرده است. هاله‏اي از اندوه بر بقيع سايه افکنده است. امروز ششمين ستاره آسمان امامت و ولايت، درياي دانش الهي، کوه بردباري و صلابت و اسوه تقوا و پرهيزکاري، امام جعفر صادق عليه‏السلام، رخت از دنياي فاني بربست و دنياي اسلام را در فراق خود اندوهناک ساخت و امروز تنها فرزند گرامي‏اش، عبدصالح خداست که مي‏تواند تسلاي دل اسلاميان باشد و تنها به وجود نوراني اوست که اندوه و محنت از آسمان و زمين رخت بر مي‏بندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

پویایی فرهنگ اسلام  با نوآوریهای ا مام صادق (ع)

1-    دوران امامت وشمه ای از فضايل :

الف )دوران امامت

 حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به سال 83 ه‍ . ق در مدينه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال 114 ه‍ . ق به امامت رسيد و در سال 148 ه‍ . ق به شهادت رسيد.[1] با توجه به اين مطلب، در دوران امامت آن امام همام (114 ـ 148)،

حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه نام مباركش جعفر بوده افضل و داناتر از همة برادرانش و شايسته‎تر به منصب خلافت پدر بزرگوارش. ايشان براساس وظيفه‎ي الهي به امر امامت خودراآغاز كرد و از نظر فضل و دانش ازهمه ی اهل زمان برتري داشت و همه دانشمندان از وي به عظمت ياد می کردند. منزلت و مقامش از همه عالي‎تر و در ميان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت علوم و اطلاعات بسياري از وي نقل كرده‎اند و طالبان علم و دانش از اطراف و اكناف براي فيض كمالات او بر در سراي او بار افكندند و آوازة او در شهرها پيچيده بود و از هيچ يك از اهل بيت او به اندازه‎اي كه دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده كرده‎اند، بهره‎مند، نشده‎اند دانشمندان به قدري كه از آثار و اخبار آن حضرت نقل كرده‎اند از ديگر كسي نقل نكرده‎اند:برخی ازرهبران وموسسان مکاتب فقهی اهل سنت به شاگردی خود درمکتب امام افتخار می کردند.

ب: شمه ای از  فضائل

براي امام صادق فضائل زيادي نقل شده كه به برخي از آنها اشاره مي‎شود؛

1- بخشش و بزرگواري آن حضرت:

مردي خدمت حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ رسيد و عرض كرد پسر عمويت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چيزي از بد‎‎گوئي و ناسزا مگر آن كه براي تو گفت. حضرت كنيز خود را فرمود كه آب وضو برايش حاضر كند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوي گفت من در دلم گفتم كه حضرت نفرين خواهد كرد بر او، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت و گفت: اي پروردگار من اين حق من بود من بخشيدم براي او، و تو جود و كرمت از من بيشتر است پس ببخش او را و مگير او را به كردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت كرد آن حضرت و پيوسته براي او دعا كرد و من تعجب كردم از حال آن جناب[2].

2. صدقات پنهاني و امداد از بيچارگان:

مردم مدینه شبها بردرخانه های خود انفاقی از ناشناسی دریافت می کردند پس از رحلت امام قطع شد ومردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده .

گفته شده امام صادق ـ عليه السّلام ـ همياني زر به من داد و فرمود اين را بده فلان مرد هاشمي و مگو كدام كسي داده. راوي گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزاي خير دهد به آن كه اين مال را براي من فرستاده كه هميشه براي من مي‎فرستد و من به آن زندگاني مي‎كنم و لكن جعفر صادق يك درهم براي من نمي‎دهد با آن كه مال بسياري دارد.[3]

3. عطوفت و مهرباني امام:

وجود همه ی ائمه از آنرو که انسان کاملند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهااست ،منشاء تمام زیبائیها وخوبیهای عا لم،دروجود آنان نهفته اگرچه شرایط زمانه وحاکمان جور اجازه ندادند تامردم از این برکات الهی بهره مند شوند.اما هرکس درشعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد.

روزي مردی از یاران  به خدمت آن حضرت رسيد آن جناب را متغيّرانه ديدار كرد سبب تغّير رنگ را پرسيد آن حضرت فرمود: كه من نهي كرده بودم كه در خانه كسي بالاي بام برود، اين وقت داخل خانه شدم يكي از كنيزان را كه مسئول تربيت فرزند من بود ديدم كه طفل مرا در بر دارد و بالاي نردبان است چون نگاهش به من افتاد متحير شد و لرزيد و طفل از دست او افتاد بر زمين و مرد و تغيير رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نيست بلكه به سبب آن ترسي است كه آن كنيزك از من پيدا كرد و با اين حال آن كنيزك را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد كردم، باكي بر تو نيست، باكي نباشد تو را.[4]

4. احیاگردین:

روزی حضرت دست بر پشت مبارك امام صادق زده فرمود سوگند به خدا اين همان كسي است كه بايد آئين آل محمد ـ عليهم السّلام ـ را احيا، كند.[5]

5. بهترین آفریده:

طاهر، مصاحب امام ابوجعفر ـ عليه السّلام ـ گفت حضور حضرتش شرفياب بودم، جعفر وارد شد حضرت باقر عليه السلام فرمود: اين آقا، بهترين آفريده خداست.[6]

6. تواضع در پوشش:

روزي يكي از اصحاب حضرت صادق بر آن حضرت وارد شد آن جناب پيراهني پوشيده كه گريبان او را وصله زده‎اند. آن مرد پيوسته نظرش بر آن پينه بود و گويا از پوشيدن آن حضرت آن پيراهن را تعجب داشت، حضرت فرموده چه شده تو را كه نظر به سوي من دوخته‎اي؟ گفت نظرم به پينه‎اي است كه در گريبان پيراهن شماست فرمود بردار اين كتاب را و بخوان آن چيزي كه در او نوشته است. راوي گفت. مقابل آن حضرت يا نزديك آن حضرت كتابي بود پس آن مرد نظر افكند در آن ديد نوشته است در آن:

اوضاع سياسي جهان اسلام معاصرامام صادق:

اوضاع سیاسی معاصر امام بویژه دردهه های آخر بسیار آشفته بود خلفای اموی با چالشهای قومی وقیامهای متعدد مواجه بودند که اقتدار سیاسی آنان را کاهش داده ومشروعیت سیاسی واجتماعی آنان آسیب جدی دیده بود.ازاین روی فشار وجواختناقی که دردوران ائمه پیشین بود دراین دوره ازکاهش نسبی برخوردار شده بود.به هرروی دراین دوره امام شاهد تغییر قدرت سیاسی ازبنی امیه به  بنی عباس بود،

وضعيت درون حاكميت:

با مرگ هشام، وليد بر مسند خلافت مي‌‌نشيند او فردي ميگسار و زن‌باره، است.

لذا كارهايش بر مردم و لشكريانش گران آمد پس طي شورشي كشته شد.[7] همچنان‌كه سال بعد وقتي يزيد بن وليد در شرف مرگ بود ابراهيم، پسرش، جانشين او مي‌شود اما به سرعت توسط مروان بن محمّد و در طي يك لشكركشي از خلافت خلع مي‌شود.[8] مدتي بيش نگذشته بود كه سليمان بن هشام كه بيش از ده هزار تن در اختيار داشت مروان را مخلوع اعلام نمود و بين آن دو جنگ سختي درگرفت كه در نهايت به بقاء مروان انجاميد.[9]

اختلاف قبايل هم چشمگير بوده است، قيسيان با عبدالملك بن مروان درافتادند اما بعد با پسرش هشام همراه شدند همچنان‌كه در خونخواهي وليد بن يزيد كوشيدند و بعد به مروان بن محمّد ياري رساندند در مقابل قبايل يمني به عباسيان متمايل بودند و در نهايت آنان را به خلافت رساندند.[10]

درگیریهای خارجی:

تعداداين جنگ‌ها زياد بوده که به نمونه هایی اشاره می شود.

1. جنگ با تركان خزري در سال 114ه‍ ق و ادامه آن در سال 119ه‍ ق كه مسلمين موفق به كشتن خاقان ترك در حوالي بلخ و طخارستان گرديدند.[11]

2. جنگ با روميان در سال 115ه‍ ق و 118 ه‍ ق و 119 ه‍ . ق.

3. جنگ در ماوراء النهر در سال 121 ه‍ ق كه تا تاشكند رسيده بود.[12]

ناآرامي‌های داخلی:

ناآرامیها دراین دوره چالش جدی برای امویان بود که نتوانستند آنهارا سرکوب وبکلی ریشه کن کنند ازاین روبعدها درزوال  قدرت امویان وپیروزی عباسیان بسیار موثر افتاد.شورشها را به دودسته ی اجتماعی وسیاسی می توان تقسیم کرد، شورشهای سیاسی با انگیزه سیاسی ودارای رهبری بودند شورشهای اجتماعی غالبا بدون برنامه ی قبلی وبدون رهبری خاص صورت می گرفت.

الف) شورشهای اجتماعی:

1ـ شورش مردم حمص پس از كشته شدن وليد كه توسط يزيد بن وليد سركوب شد.

2ـ شورش مردم فلسطين و بيرون راندن والي اموي به سال 126 ه‍ . ق.

3ـ در همين سال در خراسان نزاري‌ها و يماني‌ها به جان هم افتادند. چون فرمان حكومت به نام نصر بن سيار آمد. مصري‌ها از او حمايت كردند و عده‌اي به پيروي از شخصي به نام جُديع كرماني پرداختند.

4ـ شورش مردم يمامه عليه كارگزار اموي به سال 126.

5ـ شورش مردم حمص بار ديگر در دورة خلافت مروان بن محمّد.[13]

ب) قيام‌های سیاسی:

1. در سال 126 خوارج اباضيه در يمن خروج كردند و مدت سه ماه بر مدينه تسلط يافتند.[14]

2. در سال 127 ه‍ . ق ضحاك بن قيس خارجي قيام كرد و وارد كوفه شد مردم موصل نيز از او پيروي كردند. او با سپاهي صد هزار نفري به جنگ با سپاه خليفه رفت اما كشته شد. پس از او شيبان حروري رهبري شورشيان را به عهده گرفت بالاخره شيبان گريخت.[15]

3. قيام زيد بن علي بن حسين به سال 123 ه‍ . ق در كوفه كه مردم بسياري با او بيعت كردند اما چون او از لعن شيخين امتناع كرد شيعيان كوفه او را رها كردند. بالاخره در جنگ با سپاه اموي زيد شكست خورد و اعدام گرديد.[16] در مورد عقايد او اختلاف نظر زيادي وجود دارد. در هر صورت چون زيد كشته شد پسرش يحيي به خراسان رفت و در آنجا قيام نمود. امام صادق ـ عليه السّلام ـ كشته شدن او را از قبل پيش بيني فرموده بود.[17]

قیام   عباسيان:

نهضت عباسي به سال 129 ه‍ . ق در خراسان توسط ابو مسلم رسماً اعلام موجوديت كرد. قبل از اين فعاليت‌هاي آنان از سال 118 توسط امام محمّد به طور كاملاً مخفيانه رهبري مي‌شد، ابو مسلم توانست همكاري اقوام يمني و ربيعه و نيز خوارج حروريه را جلب كند و به زودي بر سرزمين شرق تسلط يابد.

بالاخره به سال 132 نيروهاي عباسي وارد كوفه شدند و ابو سلمه مسئوليت كوفه را عهده‌‌دار گرديد.[18] در اين زمان بني عباس كه با «شعار الرضا من آل محمّد» همكاري علويان را نيز جلب كرده بودند و حتي با محمّد بن نفس زكيه به خلافت بيعت كرده بودند،[19] به تصفيه كساني كه به عباسيان اخلاص نداشتند پرداختند و بالاخره با ابو العباس سفّاح به عنوان خليفه بيعت شد.[20]

ناآرامي‌ها و شورش‌هاي دورة عباسي (132 ـ 148)

عده‌اي به فكر اعاده حكومت اموي بودند از جمله آنها:

1. شورش حبيب بن مرّه در بثيفة فلسطين.

2. ابو الورد در قنّسرين و اسامة بن مسلم در جزيره.

اين سه حركت خود را در مقابل عباسيان سفيد جامگان مي‌ناميدند زيرا عباسيان به سياه جامگان معرولف بودند.

3. شورش يزيد بن هبيره در واسط (آخرين حركت اموي)[21]

4. شورش عبدالله بن علي، عموي سفاح، كه ادعا داشت او جانشين سفاح خليفه اول عباسي و وليعهدش بوده است لذا با سپاهي كه براي جنگ عليه روم تهيه شده بود، شوريد، منصور دوانيقي كه برادر سفاح و جانشين او بود، ابو مسلم را براي دفع او اعزام داشت.[22]

چون منصور از قدرت يافتن ابو مسلم خراساني وحشت داشت با طرح توطئه‌اي او را ـ كه مي‌توان بنيان‌گذار حكومت عباسي نام نهادش ـ از سر راه خود برداشت. با قتل ابو مسلم، در مناطقي شورش‌هايي بعنوان خونخواهي ابومسلم در گرفت كه به آنها اشاره‌اي مي‌شود.

1ـ حركت سنباد در نيشابور و قومس وري، او زردشتي بود و اعلام كرد كه كعبه را ويران خواهد نمود به سال 137 سركوب شد.

2ـ حركت راونديه در سال 141 ه‍ . ق.

3ـ حركت استا ذسيس در سال 150 ه‍ . ق.[23]

 

علويان:

1. نخستين حركت علوي عليه عباسيان، حركت محمّد بن عبدالله نفس زكيه بود. آنان كه در حاكميت يافتن عباسيان تلاش كرده بودند اكنون به غصب آنها ناراضي بودند.[24] او با گرفتن فتوا از مالك بن انس مبني بر جواز شكستن عهد عباسيان و نيز از ابوحنيفه مبني بر به حق بودن محمّد، در مدينه قيام خود را آغاز كرد. با هجوم لشكر عباسيان به مدينه، اين قيام (به سال 145 ه‍ . ق) سركوب شد.[25]

2. قيام ابراهيم، برادر نفس زكيه، او بر بصره و اهواز و فارس و مدائن تسلط يافت و با او به عنوان اميرالمؤمنين بيعت شد. جنگ بين آنها و عباسيان در باخرا صورت گرفت كه به پيروزي بني عباس انجاميد.[26]

استقلال طلبي‌ها:

1ـ حكومت بني مدرار كه توسط خوارج صفريه در مغرب الاقصي (سجلماسه) شكل گرفت به سال 145ه‍ ق.

2ـ حكومت خوارج اباضيه در مغرب الاوسط به سال 144ه‍ ق پا گرفت.[27]

3ـ حكومت اموي در اندلس توسط عبدالرحمان بن معاويه در سال 138 ه‍ . ق كه سلسله امويان اندلس را بنيان نهاد.[28]

مواضع سیاسی امام دربرخورد با حاکمان وقیامها:

باتوجه به آشفتگی ونابسامانی وضع سیاسی واجتماعی معاصر امام، امام درمواجه با این شرایط روشی درپیش رو داشت که از وظایف الهی خود که امامت وهدایت امت سلام وحفظ اسلام اصیل بود ذره ای کوتاهی نکرد.دراین دوره حاکمیت دوگانه که مغایر بودند اقتضا می کرد که امام روشی درپیش گیرد که متعارض باشد اما برعکس امام به اصولی تاکید کرد که بنیان دین با این اصول حفظ می شد ودرگیری اموی وعباسی را از آن جدا می کرد که هیچ ربطی به دین نداشت بلکه نزاعی درراه نیل به حکومت بود که ازحقوق مسلم امامت بود که درسقیفه برسر آن اولین نزاع درگرفت واز صاحبان اصلی دور ماند..

امام صادق ـ عليه السّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با ده تن از خلفاي اموي و دو تن از خلفاي عباسي معاصر بود كه خلفاي معاصر اموي عبارتند از:

1ـ هشام بن عبدالملك (105 ـ 125)

2ـ وليد بن يزيد بن عبدالملك (125 ـ 126)

3ـ يزيد بن وليد بن عبدالملك (126 ه‍ . ق)

4ـ ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (126 ه‍ . ق) (75 روز)

5ـ مروان بن محمّد (مروان حمار) (126 ـ 132)

از خلفاي عباسي:

1ـ عبدالله سفاح (132 ـ 137)

2ـ منصور دوانيقي (137 ـ 158)[29]

1- امام صادق و حاکمان (ع)

با توجه به اينكه دوره امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال مبارزه با يكديگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملك تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و سرانجام در سال 132 هجري به پيروزي رسيد و از آنجا كه بني اميه در اين مدت گرفتار مشكلات وقیامهای اجتماعی و سياسي فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نداشتند،[30] در زمان خلافت خلفاي بني عباس، خليفة اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد و بعد از مشاهدة معجزات بسيار و علوم بي شمار و مكارم اخلاق آن امام عزيز نتوانست اذيتي به آن جناب رساند و حضرت را مرخص ساخت و به مدينه مراجعه نمود.[31] بيشترين برخورد حضرت با خليفة دوم عباسي، منصور دوانيقي بوده است كه به آنها اشاره مي‌شود:



[1] . مفيد، الارشاد، قم، مؤسسة آل البيت، چاپ اول، 1413، ج 2، ص 179.

[2] . منتهي الآمال؛ شيخ عباس قمي؛ انتشارات هجرت؛ ج 2؛ بهار 1376؛ ص 243.

[3] . همان، ص 244.

[4] . منتهي الآمال؛ شيخ عباس قمي پيشين؛ ص 245.

[5] . الارشاد؛ شيخ مفيد؛ ص 526.

[6] . همان، ص 527.

[7] . جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، اميركبير، چاپ ششم، 1369، ص 748.

[8] . نويري، شهاب الدّين احمد، نهاية الارب، ترجمه محمود مهدوي، تهران، اميركبير، 1364، ج 6، ص 394.

[9] . همان، ص 402.

[10] . جرجي زيدان، پيشين، ص 696.

[11] . نويري، شهاب الدّين، پيشين، ص 332.

[12] . همان، ص333 ـ 335.

[13] . همان، ص380 ـ 400.

[14] . مسعودي، پيشين، ص 308.

[15] . نويري، شهاب الدّين، پيشين، ص406.

[16] . مشكور، محمّدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1372، ص 214.

[17] . شهرستاني، ملل و نحل، ترجمه افضل الدّين اصفهاني، تهران، 1321، ص 137 ـ 140.

[18] . ابو محمد ابن اعثم، الفتوح، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1986، ج 4، ص 348.

[19] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار الكتاب العربي، چاپ دوم، 1967، ج 4، ص 370.

[20] . جرجي زيدان، پيشين، ص 752.

[21] . طبري، تاريخ الرسل و الملوك، مصر، دار المعارف، 1960م، ج7، صص443 ـ 457.

[22] . اليعقوبي، احمد، تاريخ اليعقوبي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1892م، ج2، ص302.

[23] . طبري، پيشين، ص 495.

[24] . همان، ص 424.

[25] . جرجي زيدان، پيشين، ص 754.

[26] . طبري، پيشين، ص 446.

[27] . طقوش، محمّدسهيل، دولت عباسيان، ترجمه حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 65.

[28] . جرجي زيدان، پيشين، ص 840.

[29] . مسعودي، التنبيه و الاشراف، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1365، ص 303.

[30] . مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان، چاپ چهارم، قم، مؤسسة تحقيقاتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، 1375 ش، ص 353.

[31] . علامه محمد باقر مجلسي، جلاء العيون، چاپ دهم، قم، انتشارات سرور، تحقيق: علي اماميان، 1383، ص 872.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

روايت حجت‌الاسلام رشاد از زندگی رهبرانقلاب

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در حالي كه بغض خود را فرو مي‌خورد، ادامه داد: تا به حال چندين بار قصد كرده‌ام با تلفن همراهم از كف پاره‌پاره و ترك‌ترك نعلين آقا عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران هم نشان بدهم.

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي با بيان خاطره‌اي از ديدار با مقام معظم رهبري گفت: دلم مي‌خواهد از نعلين پاره پاره و ترك خورده مقام معظم رهبري عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران نشان دهم.

به گزارش فارس،‌ حجت‌الاسلام علي‌اكبر رشاد، سرپرست حوزه علميه امام رضا (ع) تهران و مدارس تابعه، در مراسم اختتاميه «جشنواره علامه شعراني» با بيان اينكه روند پيشرفت و ساماندهي حوزه‌هاي علميه به خوبي پيش مي‌رود، گفت: الحمدلله آنچه كه روزي آرزو بود؛ اكنون در حال تحقق است.

وي با تأكيد بر ساده‌زيستي طلاب و دنباله‌روي از سيره مقام معظم رهبري در اين زمينه گفت: متأسفانه برخي معاندان و جاهلان به تخريب چهره مظلوم مقام معظم رهبري مي‌پردازند و منكر ساده‌زيستي و سيره عملي زندگي ايشان هستند.

رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در حالي كه بغض خود را فرو مي‌خورد، ادامه داد: تا به حال چندين بار قصد كرده‌ام با تلفن همراهم از كف پاره‌پاره و ترك‌ترك نعلين آقا عكس بگيرم تا مظلوميت و ساده‌زيستي «سيد علي» را به ديگران هم نشان بدهم.

حجت‌الاسلام رشاد در پايان سخنان خود بر تقوا و پرهيزكاري طلاب در كنار رشد علمي و پژوهشي آن‌ها تأكيد كرد.

شعر منتشر نشده شهريار درباره رهبر انقلاب

خبرگزاري فارس شعر منتشر نشده‌اي از شهريار درباره رهبر معظم انقلاب به همراه دست خط اين شاعر را منتشر مي‌كند.

خبرگزاري فارس شعر منتشر نشده‌اي از شهريار درباره رهبر انقلاب به همراه دست خط اين شاعر را منتشر مي‌كند. اين شعر به همراه متن تقديمي شهريار به شرح زير است:

بر آستان والاي آيت الله خامنه‌اي رياست جمهوري اسلامي محبوب و امام خميني بزرگوار تهران تقديم و توفيق روزافروز ايشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت مي‌نمايم.

رشگم آيد كه تو حيدر بابا
بوسي آن دست كه خود دست خداست

راستان دست چپ از وي بوسند
كه خدا بوسد از او دست راست

در امامت به نماز جمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست

من بيان هنرم، يك دل و بس
او عيان هنر از سر تا پاست

او شب و روز براي اسلام
پاي پويا و زبان گوياست

او چه بازوي قوي و محكم
با امامي كه ره و رهبر ماست

شهريارا سري افراز به عرش
كو نگاهيش به (حيدربابا) ست

تبريز- دوازدهم ذي‌الحجه/ 1704 هجري قمري مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسي
سيدمحمدحسين شهريار (در هشتاد و دو سالگي)

نظرات کاربران:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
 قرآن کریم کتابی است که مخاطب آن همه ی انسانها هستند .کسانی که بی حرمتی به قرآن کردند یا انسان نیستند ویا دیوانه ومجنون .قرآن ازهمه ی پیامبران تجلیل دارد وهمه راتایید می کند آنهایی که به قرآن توهین کردند از هیچ دینی ژیروی نمی کنند ومحلی که قرآن را آتش زدند کلیسا نیست معبد شیطان است و فردی که مرتکب شد بنده ی شیطان است نه بنده ی خدا .به زودی بلایی به آن مکان نازل شده وهمه ی آنها به مصیبتی بزرگ گرفتار خوهند شد.

خداوند حفاظت قرآن را خود تضمین کرده .انا نحن نزلنا الذونحن له لحافظون .

در سوره ی حجر مي‌فرمايد: «ما قرآن را نازل كرديم، و ما به طور قطع آن را پاسداري مي‌كنيم».

از آيه ياد شده برمي‌آيد كه خداوند متعال از قرآن كريم در برابر تحريف، تغيير، زياده و نقصان و هر گونه دست ‌برد و نابودی محافظت مي‌كند و مفسران آيه مذكور را يكي از دلايل نقلي بر عدم تحريف قرآن مي‌دانند خداوند متعال در آيه 39، سوره رعد مي‌فرمايد: «خداوند هر چه را بخواهد «محو» و هر چه را بخواهد «اثبات» مي‌‌كند، و ام الكتاب نزد او است».

اما آنچه که اومرتکب شد .اومزدور ودست نشانده است اصل ماجرا ژشت قضیه ومخفی است .مستشرقین واهل کتاب از وقتی که با معارف اسلام مواجه شدند یا ایمان آوردند یا ازحسادت شروع به توهین به قرآن کردند وکینه توزی نمودند از جمله یهود وبرخی از کشیشهای نادان عداوت ودشمنی علنی را شروع کردند .ژس از فتح بسیاری از مناظق  دنیا توسط مسلمانان کلیسای با معارف غنی قرآن توان مقابله ی علمی را از دست داد لذا شروع به ناسزا گویی کرد .طبیعت اسان است وقتی کم آورد به پرخاش وتندی می گراید .البته انسان فهیم تسلیم منطق قرآن می گردد وتسلیم شدند خیلی از مسیحیان وبرخی از یهودیا ن ازهمان اول مسلمان شدند وبه بشارت کتابهای خود ایمان آوردند اما دسته ای لجوج ردیه نوشتند ژاره کردند وآتش زدند با این همه قرآن روزبه روز در اوج است اما آنها نابود شدند وبه نفرین ابدی گرفتار امدند .ولید ین عبدالملک قران را تیر باران کرد اما هلاک شد این کشیش نما ی بی ارزش نیز هلاک می شود وقران بیش از گذشته شناخته .


[1]  . سوره بقره،‌آيه 106.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/23ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

 

کلینیک تغذیه عصرایران

آهسته غذا خوردن را جدی بگیرید

آهسته تر جویدن غذاها سطوح هورمون استرس شما را کاهش می دهند و وقتی که شما آهسته تر و برای مدت طولانی تری غذا بخورید کمتر تحت فشار و تنش قرار می گیرید و بهتر می توانید از زمان جاری لذت ببرید و آرامش یابید.

دکتر حمیدرضا فرشچی www.novindiet.com
متخصص تغذیه و متابولیسم و فوق تخصص دیابت و چاقی

امروزه غذاهای آماده و فست فودها گسترش فراوانی یافته اند و حتی این امر تا جایی گسترش یافته که ممکن است یک وعده غذایی را سرپایی و در مسیر رفتن به جایی میل کنیم. در زندگی های پر مشغله امروزی  خیلی مواقع وعده های غذایی صبحانه و ناهار و شام با عجله و در بین فعالیت های روزانه گنجانده می شوند و برای مثال ناهار با عجله و در بین راه صرف می شود و یا شام در کنار تماشای اخبار شب و یا در بین فعالیت های دیگر و با عجله صرف می شود. تا زمانی که غذا خوردن را نسبت به هر کار دیگری در اولویت دوم قرار دهیم این مشکل ادامه خواهد یافت. بهتر است بدانید که اگر از جمله افرادی هستید که وعده های غذایی خود را با عجله صرف می نمایند در حقیقت به دلایل متعددی خودتان را از مزایای بسیاری محروم کرده اید. بر همین اساس متخصصین تغذیه همیشه تاکید به  آهسته خوردن وعده های غذایی دارند.

فواید آهسته غذا خوردن:

مصرف آهسته تر غذا موجب می شود که از صرف غذا لذت بیشتری ببرید ( تا اینکه صرفا بخواهید هرچه سریع تر غذا را به شکمتان برسانید). کامل جویدن غذا در حقیقت اولین قدم برای پروسه پیچیده هضم غذا می باشد و لذا اگر غذای خود را فقط در حدی می جوید که از مری شما پایین رود، اشتباه می کنید. یک دلیل خوب برای انجام تلاش کافی جهت جویدن غذا این است که بزاقی که در حین جویدن غذا را در بر می گیرد در حقیقت شامل آنزیم های هضم کننده ای است که هضم غذای شما را قبل از بلع آغاز می نماید. آنزیم های آلفا آمیلاز و لیپاز زبانی هضم کربوهیدرات و چربی را از دهان شروع می نمایند و لذا میزان فعالیت هضمی مورد نیازی که معده مسوول آن خواهد بود را کاهش می دهد.

غذا خوردن آهسته فقط یک رفتار خوب نیست و اگر لقمه های غذایی بدون جویدن بلعیده شوند نه تنها مواد مغذی در لقمه ها محبوس می گردند و جذب آنها کاهش می یابند ، بلکه همچنین محیطی را در کولون ایجاد می کنند که برای ایجاد اختلالات هضمی مساعد بوده و رشد بیش از حد باکتری ها موجب نفخ و تولید گاز می گردد. برای عبور و ترک مواد غذایی از معده می بایست دریچه معده ( اسفنگتر پیلور) بازشود و جویدن مناسب غذا به انجام این پروسه و سیگنال های موثر در آن کمک می کند .

در مورد سیگنال های غذایی فقط همین قدر بدانید که غذا سبب می شود که مغز سیگنال هایی را به پانکراس و معده برای ترشح اسیدها و آنزیم های هضمی بفرستد و هر چه غذا برای مدت طولانی تری در معرض زبان و دستگاه چشایی و رسپتورهای بویایی باشند، یعنی هر چه که برای مدت زمان طولانی تری هر لقمه را بجوید این سیگنال ها قوی تر می گردند. نتیجه حاصل از سیگنال های قوی تر نیز منجر به ایجاد مولکول های قابل هضم تر و سوء هاضمه کمتر و رفلاکس اسیدی کمتر و جذب غذای بالاتر می باشند.

جویدن کامل غذا و مصرف آهسته وعده غذایی فایده دیگری نیز دارد و آن این است که ممکن است موجب کوچک شدن محیط دور کمر و کاهش وزن شما گردد و البته این امر فقط به این خاطر نیست که نفخ و سوء هاضمه تان کاهش می یابد بلکه همچنین غذا خوردن آهسته تر به جسمتان شانسی را برای رساندن پیغام سیری به مغزتان می دهد و لذا باعث می شود قبل از اینکه بیش از حد بخورید، غذا خوردنتان را متوقف نمایید. 

همچنین آهسته تر جویدن غذا ها سطوح هورمون استرس شما را کاهش می دهند و وقتی که شما آهسته تر و برای مدت طولانی تری غذا بخورید کمتر تحت فشار و تنش  قرار می گیرید و بهتر می توانید از زمان جاری لذت ببرید و آرامش یابید.

نکات عملی برای کنترل سرعت غذا:

در اینجا برخی نکته های عملی برای جویدن کامل تر و آهسته تر غذاها به شرح زیر ارائه می گردند:

• به خودتان فرصت  کافی برای صرف غذا (حداقل 20-30 دقیقه) را بدهید و علاوه بر آن، زمان کافی برای آماده سازی غذا را در نظر بگیرید.

• در میان حواس پرتی های مختلف غذا نخورید (مانند تماشای تلویزیون و کامپیوتر و یا حتی رانندگی و...) در هنگام صرف غذا با تفکر و تمرکز کافی غذا بخورید و هر لقمه از غذا را به میزانی که برای نرم و ساییده شدن بافت آن لازم است بجوید .

• اگر در یک جمع غذا می خورید از سرعت غذا خوردن بقیه آگاه باشید و بدان دقت کنید و خودتان را به این چالش بیندازید که سعی کنید از همه آهسته تر بخورید و آخرین نفری باشید که غذایتان را تمام می کنید.

به غیر از تمام مزایای جسمانی ای که آهسته غذا خوردن برای شما به ارمغان می آورد ، شاید لذت بخش ترین مزیت برای شما این باشد که اگر به خودتان اجازه دهید که به آهستگی و در کمال آرامش غذایتان را بخورید ، از صرف غذا لذت خیلی بیشتری را خواهید برد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  |