X
تبلیغات
پایگاه تاریخ وسیره ی اهل بیت (ع)

 فرزندان امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ در كربلا

بنابر گزارش معتبر، امام حسن ـ عليه السّلام ـ مجموعاً 15 فرزند پسر و دختر داشت[1] كه سه تن از فرزندان پسر آن حضرت با عمويشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كربلا حضور يافته و شهيد شدند.

1ـ زيد، 2ـ حسن، 3ـ عمر، 4ـ قاسم، 5ـ عبدالله، 6ـ عبدالرحمن[2]، 7ـ حسين (معروف به اثرم)، 8ـ طلحه.[3]

شيخ مفيد (ره) نوشته است كه عمر و قاسم و عبدالله در كربلا با عموي بزرگوارشان شهيد شدند.[4]

و عبدالرحمن نيز با عمويش به سوي حج خارج شد ولي در ابواء با لباس احرام از دنيا رفت.[5]

و حسن بن حسن نيز با عمويش در كربلا حاضر بود و اسير شد اسماء بن خارجه او را از اسارت آزاد كرد و گفته شده جراحاتي از جنگ برداشته بود كه بهبودي يافت، او با دختر عمويش فاطمه ازدواج كرده بود.[6]

ابوالفرج اصفهاني از فرزندي براي امام حسن ـ عليه السّلام ـ ياد مي‌كند كه در كربلا شهيد شد. به نام ابوبكر بن الحسن ـ عليه السلام ـ كه احتمال دارد اين فرد همان عمرو فرزند امام حسن ـ عليه السلام ـ باشد كه كنيه او ابوبكر بوده است.[7] چنانكه شيخ مفيد نيز در نام شهداي كربلا از همين نام (ابوبكر) ياد كرده است.[8]

مجلسي.

 



[1] . شيخ مفيد الارشاد، چاپ اول، آل البيت، قم، 1413، ج 2، ص 20.

[2] . همان، ص 21.

[3] . شيخ مفيد، پيشين، ص 20.

[4] . همان، ص 26.

[5] . همان، ص 26.

[6] . همان، 26ـ25.

[7] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، بيروت، دارالمعرفه، بي تا، ص 87.

[8] . شيخ مفيد، پيشين، ص 125.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
گونه شناسي هيأتهاي عزاداري سيدالشهدا (ع)

  امیرعلی حسنلو

1. پيشينه و قداست
قرآن كريم به عنوان كتاب آسماني گريه كردن و سوگواري براي اولياي  الهي را تأييد و از نظر تكوين و آفرينش زمين و آسمان آن را امري



طبيعي مطرح مي كند: «فما بكت عليهم السماء والارض...»(1) آسمان و زمين بر آنها گريه نكنند (قوم فرعون) مفهوم آيه بيانگر گريه آسمان و زمين بر اولياي الهي و انسانهاي مؤمن است، امير مؤمنان(ع) در اين باره مي فرمايد: وقتي رسول خدا رحلت كردند، زمين و آسمان و ملائكه، بر آن حضرت مي گريستند.(2) و امام صادق (ع) نيز گريه آسمان و زمين بر امام حسين (ع) را تبيين فرموده از اين روي عزاداري يك فرهنگ مورد تأييد و توجه در اسلام بوده و در آداب رسوم مناطق مختلف با رنگ و بوي قومي و محلي بر اساس موازين شرعي برگزار مي شود.
برپايي مجلس عزاداري يكي از نمادهاي فرهنگ اسلام است. در سيره نبوي (ص) برگزاري مجلس عزاداري و گريه بر شهداي صدر اسلام يكي از الگوهاي مراسم عزاداري است از جمله گريه و عزاداري، آن حضرت در سوگ عمويش حمزه و تشويق ديگران به عزاداري براي حمزه و ديگر شهداي احد و ساير جنگها.(3) ابن هشام مي نويسد: پس از جنگ احد مرثيه هاي فراواني در تعزيه شهداي احد سروده شد.(4)
سوگواري براي امام حسين (ع) در سيماي متون ديني يك امر كاملاً قدسي است، هيچ موضوعي در تاريخ بشر از اين پيشينه قدسي برخوردار نيست.
2. فلسفه و اهميت
رواياتي كه درباره تقديس و پاداش معنوي عزاداري بر امام حسين (ع) وارد شده نشان دهنده اهميت و ارزش اين آيين بي نظير است كه ناخواسته انسان را به علت اين اهميت سوق مي دهد كه قيام امام حسين(ع) و سوگواري به آن حضرت داراي دو پيام است:
1. پيام عام براي تمام بشريت دارد؛ چون تمام انبياي الهي در اين سوگواري شركت جسته اند، پس پيام مكتب حسيني براي تمام ملل جهان الهام بخش اين شعار با ارزش است كه انسان بايد در مقابل استكبار و ظلم و زورگويي مستكبران مبارزه كند، و ارزش آن شهادت در راه خداست و ديگر اين كه روش مبارزه با مستكبران جهان براي هميشه زنده بماند.
2. پيام خاص: قيام و عزاداري براي آن حضرت پيام خاصي براي مسلمانان دارد، كه زنده داشت ياد حسين و قيام حسين، دين اسلام و ارزشهاي اسلام و تلاشهاي 23 ساله پيامبر(ص) را پاسداري مي كند، لذا بايسته است مسلمانان براي حفظ دين اسلام اين شعائر الهي را بزرگ شمارند. چنانكه امام خميني (ره) بزرگ پرچمدار مكتب امام حسين (ع) در تاريخ معاصر كه با قيام خود عملاً رسالت قيام امام حسين (ع) را در عصر ما به انجام رسانيد.
3. مجالس وعظ و سخنراني همراه با مرثيه خواني
1  3. پيدايي و تكامل
برگزاري مجالس عزاداري و سوگواري بلافاصله پس از شهادت امام حسين (ع)توسط خاندان و اهل بيت آن حضرت در دوره اسارت برگزار شد. سخنرانيهاي آتشين حضرت زينب(س) در مسير شام و در كوفه و اساساً نوع حركت دادن خاندان امام حسين(ع) از شهرهاي مختلف تا پايتخت امويان (دمشق) بعدها نمادي شد براي عزاداران حسيني و دور از حقيقت نخواهد بود كه دو نوع از عزاداريها را در آيين سوگواري امام حسين (ع) الهام گرفته از همان آغازين عزاداري براي آن حضرت توسط اهل  بيتش تلقي كنيم، برگزاري مراسم سخنراني كه در كوفه و شام توسط امام زين العابدين (ع) و حضرت زينب تحت هرگونه شرايط شكل گرفت، حركت كاروان اسيران، دسته هاي عزاداري را تداعي مي كند، پس بنيانهاي اوليه عزاداري پس از شهادت در دو شكل حركت دسته هاي عزاداري و مراسم مرثيه خواني و سخنراني و ذكر فضايل خاندان رسالت، كه در خطبه هاي امام زين العابدين (ع) و حضرت زينب به وضوح ديده مي شود، اين دو شيوه هدفمند در اين مجموعه كوچك و در شرايط سخت نمايان شده، به عبارت ديگر، تمام ارزشهايي كه امام حسين(ع) در قيام خود به دنبال آن بود، به گونه هاي زيبايي در حركت و عزاداري اهل بيت امام حسين (ع) ديده مي شود، لذا ذكر اين نكته لازم است كه در عزاداريها بايد اين محورها شناخته و بازگو و حفظ شود، چنانكه در طول تاريخ در گونه هاي مختلف با وجود تطورات فراوان اين محورها رعايت شده و تا به امروز و به نسلهاي فعلي منتقل شده است. فرهنگ سازي، شعارها و اهداف قيام امام حسين (ع)همراه با مراسم جذاب سوگواري آن به راحتي امكان پذير است كه بايد در ضمن تطور عزاداري مورد ارزيابي قرار بگيرد، چون روح عزاداريها در آن متبلور است.
امام حسين (ع) در آخرين لحظات، قبل از شهادت كه با فرزندش امام زين العابدين (ع) وداع مي نمود به آن حضرت چنين فرمود: اي فرزندم به شيعيانم سلام مرا برسان و به آنان بگو، پدرم غريب و دور از وطن و در راه خدا شهيد شد او را ندبه كنيد و بر او گريه و عزاداري نماييد، و همچنين امام به فرزندش مي فرمايد: تو جانشين من در اهل بيت من و امام واجب الاطاعه هستي، اهل بيتم را پناهگاه، تو هستي... اجازه بده براي عزيزان خود گريه كنند در پيش تو و تو نيز براي آنان گريه كن.(6) با توجه به اين توصيه ها بود كه عزاداري و سوگواري براي شهداي كربلا در نيمه دوم قرن اول هجري با فاصله بسيار اندك از شهادت آن حضرت به شكل خاص و با رويكرد كاملاً شرعي بر اساس بنيانهاي مكتبي شكل گرفت، در اين مراسم و آيينها انواع مختلف عزاداري و سوگواري كه متأثر از رويكردي عرفي است نيز وجود دارد كه تلويحاً  مورد تأييد ائمه نيز بوده است.
از رويكردهاي ديگر كه در آيينهاي سوگواري امام حسين (ع)و شهداي كربلا به وضوح ديده مي شود، حضور رويكردهاي هنري و تجلي انواع نوآوري و ابتكارات هنري است كه حاكي از عشق و محبت هنرمندان به سالار شهيدان و ارزشهاي محوري قيام آن حضرت است بروز و ظهور انواع نمادهاي هنري در تطور مراسم عزاداري به خوبي نمايان و جلوه گر است.
در اين جا به اختصار تطور مراسم عزاداري با نمادهاي مختلف، مراسم سخنراني و مرثيه و مقتل خواني و آداب و رسوم محلي و عرفي و تجلي و ظهور انواع نمادهاي هنري و ديگر ابزارهاي سوگواري مورد بررسي اجمالي قرار مي گيرد:
2  3. مجالس سخنراني و ذكر مصيبت با محوريت مرثيه خواني
ابتداي شكل گيري مجلس مرثيه خواني و ذكر مصائب به گونه ساده و اوليه در قرن اول توسط خاندان امام حسين (ع) و با تأييد و تأكيد پيامبر اكرم (ص) درباره پاداش معنوي و آثار روحي و با توصيه امام حسين (ع) چنانكه گذشت شكل گرفت، كه اولين مجري اين مراسم حضرت امام زين العابدين (ع) در مدينه بود. با توجه به جو اختناق دوره امويان امام (ع) در هر فرصت به ذكر مصائب و مرثيه امام حسين (ع) مي پرداخت، لذا در روايات معتبر وارد شده كه آن حضرت بيست سال در رثاي امام حسين گريست(7) چنانكه روزي غلامش پرسيد: حزن اندوه شما كي تمام مي شود امام فرمود: ... يعقوب پيامبر در فراق يوسف بقدري گريست تا نابينا شد و اينك من تمام عزيزانم را از دست داده ام، چگونه حزنم تمام شدني است؟ (8)
پس از امام زين العابدين(ع) امام باقر(ع) در ايام محرم مجلس مرثيه و ذكر مصيبت برگزار مي نمود.(9) امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام عسگري عليهم السلام هر يك با توجه به شرايط خاص زماني خود يا مراسم عزاداري در منزل خود برگزار كرده اند يا با توصيه و سفارش اكيد به شيعيان خاص يا در جمع آنها و با برگزاري جلسات خصوصي از فراموش شدن آن سنت جلوگيري كرده اند، كه گوشه هايي از اين سفارشها از آن حضرت به دست ما رسيده است كه حكايت از اهتمام ويژه به استمرار اين آيين دارد. (10)
علماي شيعه با الگوگيري از سيره عملي اهل بيت(ع) و با توجه به سفارشهاي آنها اين گونه مراسم را استمرار بخشيدند و بتدريج در تكامل محتوايي آن نيز كوشيدند، بدين ترتيب در قرن چهارم و پس از آن شيوه مذكور رواج كامل يافت و بيشتر در عصر آل بويه آزادي رسمي برگزاري مراسم عزاداري متداول شد، در قرن بعدي اين شيوه تبديل به مراسم روضه خواني و با اين عنوان كتابهايي نيز تأليف شد لذا استمرار برگزاري مراسم عزاداري در ميان شيعه بتدريج به صورت علمي مطرح شد و كتابهاي بيشتري در ذكر مناقب و فضايل اهل بيت نوشته شد كه سخنرانان و خطباي معروف ضمن اين  كه در منابر خود قبل از ذكر مصائب امام حسين (ع) درباره فضايل اهل بيت پيامبر و تاريخ اسلام ضمن بيان فضايل اخلاقي موعظه نموده و در آخر منابر وعظ كه در خانه هاي مردم و مساجد و بيوت علماي بزرگ برگزار مي شد به دو شيوه مرثيه خواني و مقتل خواني به عزاداري مي پرداختند، شيوه دوم «مقتل خواني» از روي مقاتل و كتابهايي كه به عنوان مقتل درباره واقعه كربلا خوانده  شده بود. مقتل نويسي نيز متأثر از برگزاري مراسم عزاداري امام حسين (ع) در قرن سوم و چهارم شكل گرفته و با تكامل همچنان تا به امروز استمرار داشته و مقاتل متعددي درباره معصومان نگاشته شده است كه ابتداي آن با مقتل ابومخنف شروع شده است.
مراسم سوگواري رايج شده در دوره صفوي و دوره هاي تاريخي بخصوص  در دوره قاجاريه به اوج تكامل خود با غناي محتوايي و كيفيت مجالس رسيد(11) كه در بيوت مراجع بزرگ شيعه در نجف و حوزه هاي علمي بزرگ ديگر رواج و گسترش يافت كه علاوه بر ايام ماه محرم و صفر در روزهاي پنج شنبه و جمعه و مناسبتهاي خاص به صورت يك فرهنگ عمومي درآمده در دوره استبداد رضاخاني اين مراسم به خاطر محدوديتهايي كه از طرف حكومت دست نشانده استعماري و استبداد اعمال گرديد، بصورت مخفيانه و محدود برگزار مي شد. (12)
اما پس از مدتي رونق پيشين خود را بازيافت و هم اكنون تمام مراجع در ايران و عراق با آزادي كامل اين مراسم را برگزار مي نمايند و در سطح كشور و مناطق شيعه نشين جهان علما و طلاب و واعظان از حوزه هاي ديني براي برگزاري مراسم سوگواري در ايام ماه محرم در تمام مساجد شهري و روستايي به اين شيوه و با حمايت معنوي امام حسين (ع) برگزار مي گردد.
3  3. نوحه خواني و سينه زني و دسته  هاي عزاداري
وجود نوحه خواني و ندبه گري در ميان هر ملتي در فقدان عزيزان امري فطري است كه از صورت ابتدايي مشروع و بتدريج با شكل خاص و منسجم تكامل يافته. وقتي امام حسين (ع)از مدينه مي خواست حركت كند، زنان فرزندان عبدالمطلب (بني هاشم) جمع شده و نوحه گري نموده،(13) در اين حالت بر سر و سينه زدن از حركاتي است كه نوحه  گر از خود نشان مي دهد.
چنانكه پيشتر نوشتيم دسته هاي عزاداري با الهام از همان دسته عزاداران اهل بيت كه پس از شهادت امام حسين(ع) به سوي كوفه و شام حركت كردند و پس از آزادي به سوي كربلا و مدينه رهسپار گرديدند شكل گرفته، در دوره آل بويه كه حكومتي شيعه بودند و معزالدوله قدرت غالب در عراق داشت، در سال 352 دستور داد كه مردم روز عاشورا اجتماع كنند و براي سالار شهيدان عزاداري دسته جمعي كنند در اين روز در سراسر قلمرو حكومت آل بويه كه در عراق و فارس و اصفهان و ري حكمراني داشتند، مردم كار و كسب خود را تعطيل كرده و زنان بر سر و روي خود مي زدند و نوحه گري و عزاداري وسيع برپا شد و همه ساله مرسوم گرديد.(14)
پس از آن در بين شيعه در صورت عدم محدوديت سياسي اين مراسم برگزار مي شد تا اينكه در دوره برقراري حكومت صفوي به گونه رسمي از طرف دولت اعلام شد و دسته هاي عزاداري با يك عماري كه در آن تابوتي زرپوش كه در پيشاپيش دسته ها توسط ده نفر حمل مي شد، به ميدان اصلي و تالاري كه شاه جلوس مي كرد وارد مي شدند و از برابر او با عزاداري و نوحه عبور مي كردند. (15)
مستشرقين و سياحان خارجي از اين مراسم گزارش داده اند كه در دوره صفوي دسته هاي عزاداري كه از اصناف مختلف تشكيل مي شد و هر دسته اي نوحه  خوان جداگانه اي داشت، به حالت سينه زني و نوحه گويان وارد ميدان اصلي شده و بهترين نوحه هاي خود را ارائه مي دادند. (16)
در دوره زنديه نيز كريم خان مقيد به آداب و مراسم مذهبي بود و به تقليد از شاهان صفوي در ماه محرم دسته هاي عزاداري را برپا مي كرد.(17) در دوره قاجار كه علماي بزرگ نفوذ فراوان داشتند به تقليد از شاهان گذشته اين مراسم گسترده شد، بخصوص در عهد ناصري دهه اول محرم عزاداري و حركت دسته ها در مساجد و تكايا و برگزاري مراسم ديگر به اوج خود رسيد كه عامل اصلي اين امور علماي بزرگ شيعه بودند كه در تهران و شهرستانها اين آيين را همراه با اطعام و پذيرايي از عزاداران سيدالشهداء رواج دادند. (18)
4   3. شكل گيري هيأتهاي عزاداري
برخورد استبداد دوره پهلوي اول با علما و روحانيت و محدود كردن و منع برگزاري مراسم عزاداري در مساجد و خيابانها به شكل گيري هيأتهاي مذهبي به صورت مخفيانه در منازل و بيوت علما و به تأسي از علما در خانه هاي مردم منجر گرديد كه به صورت هفتگي يا ماهيانه و در ايام و مناسبتهاي مختلف از ولادت و شهادت معصومان برگزار مي شد كه در آنها علاوه بر عزاداري امام حسين (ع)دعاي كميل، زيارت عاشورا، دعاي ندبه، دعاي سمات و... همراه با مجلس سخنراني برقرار مي شد و هر هيأتي پرچم و نام مخصوص داشت، از قديمترين هيأتهاي عزاداري در تهران مي توان به هيأت محبان حسين و هيأت احمدي و هيأت كربلائيهاي تهران، كه پس از تهران در تمام شهرستانها بخصوص در شهرهاي آذربايجان به شكل گسترده تشكيل يافت نام برد.
5 3. جايگاه هنر و فنون در تطور عزاداري حسيني
شعر به عنوان يكي از مصاديق بارز فنون و هنر است كه در فرهنگ عاشورايي و آيينهاي عزاداري امام حسين (ع) جايگاه ويژه اي داشته و خواهد داشت، مرثيه، نوحه، حماسي و انواع ديگر شعر مثل مثنوي و... همه در تطور و تكامل عزاداري و رونق آن نقش بسيار برجسته داشته است. وقتي امام سجاد (ع) به مدينه برمي گشت قبل از ورود قافله اهل بيت به بشير بن حذلم فرمود: خدا پدرت را بيامرزد او شاعر بود آيا تو نيز قادر به شعر گفتن هستي، جواب داد بلي اي پسر رسول خدا (ص) من شاعرم فرمود: داخل مدينه شو و (با شعري) خبر شهادت پدرم را به مردم مدينه برسان، من سوار اسبم شدم و پس از رسيدن به مدينه با صداي رسايم اين شعر را خواندم:
يا اهل يثرب لا مقام لكم بها
قتل الحسين خادمعي مدرار (19)
الجسم منه بكربلاء مضرج
والراس منه علي القناة يدار
در منابع معتبر و مقاتل از سروده هاي خبيان نيز گزارش شده كه اولين اشعار را آنها در رثاي سالار شهيدان سروده اند. (20)
پس از اين مرحله نقش شعر و سروده هاي شاعران در نشر فرهنگ عاشورا و بيان ارزشهاي نهضت عاشورا بسيار برجسته و با شكوه شده و هنر ديني در اين سروده ها با زيباترين اشعار نمود داشته است و هر شاعري با زبانهاي مختلف فارسي، عربي، تركي و ديگر زبانهاي محلي به سرودن اشعار و مدايح در عزاداري و سوگواري امام حسين (ع) اهتمام نمود و بدين وسيله تعهد خويش را در سايه هنرمندي به ساحت مقدس كربلا تقديم كرد.
اين سروده ها به جاودانگي و بسط فرهنگ عاشورا و رساندن پيامهاي آن و انسجام مجالس عزاداري و حماسي نمودن و ايجاد شوق و برانگيختن عواطف و احساسات انساني خدمت بسيار فراگير و پايداري نموده است. امامان معصوم(ع) هر يك در تشويق شاعران به سرودن اشعار در رثاي اهل بيت و برگزاري مجالس اين گونه از عزاداري را كه در گونه هاي ديگر عزاداري نقش مثبت داشت ترويج دادند، از جمله شاعران بزرگ كه در رثاي اهل بيت و امام حسين (ع) شعر گفته اند مي توان از «حميت بن زيد اسدي» شافعي رهبر شافعان و دعبل(21)، و از شعراي پارسي گوي مي توان به صائب تبريزي و محتشم كاشاني كه ترجيع بند معروف او بي نظير است اشاره كرد.(22) اشعار تركي نيز در رثاي سالار شهيدان بسيار جانگداز و پرمغز بود و جايگاه خاصي در تطور مراسم سوگواري امام حسين (ع) داشت كه از جمله آنها اشعار مرحوم شهريار تبريزي، و نير تبريزي و كلامي زنجاني رونق بخش محافل عزاداري امام حسين (ع) مي باشد مداحي در رثاي سالار شهيدان از دوره ائمه آغاز و مداحان زيادي در مكتب اهل بيت پرورش يافته و عمر خود را در اين راه سپري نموده اند.
از جمله مصاديق هنري كه در تكامل و تطور عزاداريها و دسته جات عزاداري نقش داشته، استفاده از علمها و پرچمها در مقابل هيأتهاي عزاداري است كه كاملاً از كاروان امام حسين (ع) الگو مي گيرد زيرا استفاده از پرچم در سيره نبوي وجود داشته و امام حسين(ع) نيز داراي علم و پرچمي بود كه آن را به دست برادر رشيدش عباس (ع) سپرده بود.(23)
استفاده از خيمه ها و مساجد و تكايا در عزاداري امام حسين(ع) نيز در منظور و گسترش عزاداري نقش داشته كه هنر معماري در ساختن تكاياي زيبا و حسينيه ها و كاشيكاريهاي مخصوص بكار رفته و اين نوآوريها در مراسم عزاداري امام حسين برگرفته از قيام امام حسين (ع) بود پس از آن حضرت نقل شده كه امام زين العابدين (ع) اولين عزاداري و مرثيه خواني را در برابر خيمه اي كه در نزديكي مدينه زده بود برگزار كرد.(24) علت شكل گيري حسينيه ها كه توسط شيعه تأسيس شده و به عزاداري اختصاص يافته، محدوديتهاي مذهبي بوده كه در طول تاريخ براي شيعه وجود داشته كه از برگزاري مراسم در مساجد ممنوع بودند لذا تكايا و حسينيه ها را با اشكال هنري زيبا بنا نمودند. (25)
در بغداد منطقه رصافه و باب الطلاق با حمايت آل بويه در ايام عزاداري امام حسين (ع) خيمه هايي بزرگ برپا مي شد تا از عزاداران و زائران حسيني پذيرايي شود و محل استراحت عزاداران بود، در روز عاشورا خيمه هايي در بازارهاي مراكز شيعه نشين برپا مي شد كه روپوشهاي سياه و پرچمهاي سياه به آنها مي آويختند و در داخل آنها عزاداري مي نمودند(26) همين چادرها و خيمه ها الگو براي بناي تكايا و حسينيه ها شد كه در دوره صفويه و قاجار از رونق چشمگيري برخوردار گرديدند در دوره قاجار تكيه هاي معروفي در تهران ساخته شد كه از جمله آنها تكيه دولت بود. (27)
استفاده از لباس سياه در سوگواري و عزاداري امام حسين (ع)نيز در تطور عزاداري و ماهيت آن نقش داشته كه با الهام از سيره معصومان و در بين علماي شيعه و به عنوان يك فرهنگ عمومي رواج يافته است، چنانكه برقي روايت مي كند، وقتي امام حسين(ع) شهيد شد، زنان بني هاشم سياه پوش شدند. (28)
آيين سوگواري و عزاداري امام حسين (ع) داراي فرهنگ بسيار كامل و بي نظير است، كه داراي عناصري ويژه مثل، پوشش، اماكن، اطعام، ادبيات و شعر، پرچم و علائم، و محافل عاشقانه و شعارهاي جذاب سازنده و تأثيرگذار در زندگي انسان مي باشد كه مي توان هر فرهنگ و ملتي را با آنها صيانت و به رشد و تعالي رساند.
اميرعلي حسنلو
وپي نوشت ها:
1- سوره دخان، آيه 29
2- نهج البلاغه
3- طبري، تاريخ، ج2، ص 27، حوادث سال سوم
4- ابن هشام، سيرة النبويه، ج 3، ص 159
5- مجلسي، بحارالانوار، ج 44، ص 145-223
6- فيض الاسلام، ترجمه خاتون، ص 223
7- همان، ج 46، ص 63
8- همان، ج 46، ص 63
9- سيد صالح شهرستاني تاريخ النياحة علي الامام الشهيد حسين بن علي، ص 120
10- همان، ص 132، 118
11- محمدحسن خان اعتماد السلطنه، آلمآثر و الاثار به كوشش ايرج افشار، ص 133 تا 227 ملاآقا دربندي يكي از علماي بزرگ عهد قاجار است كه در مرسوم كردن اين مراسم و ترويج آن در فرهنگ مردم تلاش بسيار نموده است، محمد تنكابني، قصص العلماء اسلامية تهران، ص 109.
12- سيدجلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر، ص 239 و سيدحسين معتمدي كاشاني عزاداري سنتي شيعيان در بيوتات علما و... چاپ اول قم، 1379، ج 2، ص 229
13- مجلسي، همان، ج 45، ص 88
14- علي اصغر فقيهي، آل بويه،چاپ سوم، 1367، ص 459
15- عبدالحسين نوايي و عباسقلي غفاري، تاريخ تحولات سياسي اجتماعي و فرهنگي ايران در عصر صفوي، تهران، ص 383
16- همان، ص 384
17- تنكابني، صص العلماء پيشين، ص 109
18- اعتماد السلطنه، «پيشين»، ص 488
19- سيدبن طاوس، ص 227
20- همان، ص 226
21- دعبل با سرودن قصيده بلند در حضور امام رضا(ع) در رثاي امام حسين يكي از شاعران مرثيه سراي اهل بيت گرديد و از دست آن حضرت جايزه گرفت، مجلسي، پيشين، ج 45، ص 253 و 257
22- ر.ك: ديوان محتشم كاشاني
23- مجلسي، پيشين ج 1، ص 51 و جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، قم، ص 321
24- ابن طاوس، پيشين، ص 228
25- جواد محدثي، پيشين، ص 151
26- فقيهي، پيشين، ص 463
27- دايرة المعارف شيعه، ج 5، واژه تكيه و حسينيه
28- مجلسي، بحارالانوار، ج 79، ص 84

  


آب، تشنه شرمگين

 

* عباسعلي سپاهي يونسي
آب، آب، آب تشنه جگر سوخته و آتش گرفته بر تو چه رفت در آن روز خون و آتش و شمشير و تو چه كردي وقتي عباس آمده تا تو را براي تشنگان ببرد و نشد كه لبي را تر كني و كودكي را خوشحال؟




آب، مي دانم در آن روز آخرين، در آن ساعتهاي آخرين تو هم آرام و خاموش گريه مي كردي، اشك مي ريختي، اما هيچ كس گريه آبها را نمي بيند مگر خداوند آبها و تو كه آن روز اشك شدي. دلت مي خواست بالي در مي آوردي و خود را به خيمه ها مي رساندي، اما افسوس، افسوس كه بال پروازت نبود و پاي رفتنت در محاصره لشكر سياهي و تو از دور تماشا مي كردي و گوش ات پر از گريه كودكان لب تشنه بود و دلت مثل سير و سركه مي جوشيد، اما افسوس.
دلت تنگ شده بود، دلت تنگ شده بود، مي خواستي اهالي لشكر خدا به سويت بيايند، در كنارت بنشينند، از تو مشتي بردارند و كامي تازه كنند، اما افسوس كه همه اينها آرزوهايي بود كه عملي نمي شد. دلت گرفته بود. در حصار دشمن بودي و دشمن از تو مي نوشيد. دلت مي خواست زهر مي شدي تلخ تلخ تا كام دشمنان حسين را تر نكني، دلت مي خواست ناگهان آتش مي شدي تا لشكر كفر را مي سوزاندي. آرزو داشتي به جاي آب تشنگي مي شدي، عطش مي شدي تا يزيديان از تو بنوشند و تشنه شوند تشنه تشنه تا بدانند كودكان حسين چه مي كشند، تا بدانند قاسم، رقيه، سكينه و... چه مي كشند. تا بدانند خداوند آب را آفريد تا لبي تشنه نماند نه آن كه آن را از ديگران دريغ كنيم. آمدم. در خيالم به آن روز آمدم و تو را ديدم و فرات را كه از شرم مانده بود كه چه بگويد و خاموش و اندوهگين بود. مي خواستي به ياري حسين برخيزي، اما مگر مي شد، مي خواستي در لشكر دشمن نباشي، اما مگر مي شد؟ مي خواستي از كودكان دريغ نشوي، اما مگر مي شد؟ نمي شد و اين تو را آزار مي  داد و دلت خون بود.
و ناگهان ابوالفضل را مي بيني، با مشكي بر دوش و مي بيني كه دشمن از او مي گريزد و او خود را به تو مي رساند. به تو نگاهي مي كند و تو عكسش را در خود قاب مي گيري و براي لحظه اي دلت آرام مي شود، سقا براي لحظاتي تو را تماشا مي كند مشتي از تو برمي دارد و تا نزديك دهان مي برد، اما ناگهان تو را مي ريزد و دوباره دلت مي ريزد. مشكش را از تو پر مي كند و تو ذوق مي كني كه مي خواهي به كودكان تشنه برسي ولي افسوس كه نمي رسي، نمي رسي و ناگهان خوني بر زمين مي ريزد و دستي از بدن جدا مي شود و تو ديگر ذوق زده نيستي و ناگهان چكه چكه بر زمين مي ريزي و در خاك فرو مي روي و مشك تير خورده اي بر خاك مي ماند و شهيدي و تو خون گريه مي كني و خاك هم.
آب، آب شرمگين از ياران حسين، آن روز بر تو چه گذشت؟ چه ديدي در آن صحرا و آن حادثه و چگونه تاب آوردي و ديدي كه دشمنان تو را از تشنگان دريغ كردند و تو را بستند بر لبهاي بي رمق.
حالا هزار سال از آن روزها مي گذرد، اما مي دانم تو هنوز آن روزها را به ياد مي آوري، درست مثل همه عاشقاني كه لحظه نوشيدنت حسين را سلام مي گويند اين همه سال گذشته است، اما تو فراموش نكرده اي تشنگي حسين و يارانش را و فراموش نكردي چرايي قيام حسين را و آن همه سختي و مصيبتي را كه اهل بيت امام آن را ديد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
چرا امیرمؤمنان علی‌(علیه السلام) هنگام به خلافت رسیدن ابوبکر، مخالفت ورزید،ولی در شورای  (شش نفره )اعتراض نکردوبه انتخاب اهل شورا راضی شد؟

بخش اول‌:
هنگامی که علی‌(علیه السلام) به چشم خود دید خلافت و رهبری اسلامی از محور خود بیرون‌می‌رود، تشخیص داد که سکوت مطلق‌، مهر تأییدی است بر کاری ناروا که می‌خواهدجامه‌ی قانونی به تن بپوشد. در این صورت‌، نسل آن‌روز و نسل‌های آینده‌، سکوت‌شخصیتی مانند امام علی‌(علیه السلام) را نشانه‌ی حقانیت مدعی خلافت می‌پنداشتند. بنابراین‌،سکوت را شکست و با ایراد خطبه و سخنرانی به نخستین وظیفه‌ی خود که همان‌یادآوری حق و حقیقت بود، عمل کرد.

1ـ هنگامی که می‌خواستند در مسجد پیامبر گرامی‌(صلی الله علیه و آله) ، به اجبار از او بیعت بگیرند،به گروه مهاجر فرمود:
ای گروه مهاجر! حکومتی را که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) آن را پی‌ریزی کرد، از خاندان اوبیرون مبرید و وارد خانه‌های خود نکنید. به خدا سوگند! خاندان پیامبر به این کارسزاوارترند؛ زیرا در میان آنان‌، کسی است که به مفاهیم قرآن و فروع و اصول دین‌،چیرگی کامل دارد، به سنت‌های پیامبر گرامی آشناست‌، می‌تواند جامعه‌ی اسلامی رابه خوبی اداره کند، جلوی مفاسد را بگیرد و غنیمت‌ها را میان آنان عادلانه تقسیم‌کند. با وجود چنین فردی‌، نوبت به دیگران نمی‌رسد. آگاه باشید و از هوا و هوس‌پیروی نکنید؛ زیرا از راه خدا گمراه می‌شوید و از حقیقت‌، دوری می‌گزینید.[133]

2ـ هم‌چنین امام علی‌(علیه السلام) با گروهی از بنی‌هاشم نزد ابوبکر حاضر شد و شایستگی‌خود را برای خلافت ثابت کرد. وی چنین فرمود:
من در زندگی پیامبر و نیز پس از مرگش‌، به مقام و منصب او سزاوارترم‌. من وصی ووزیر او هستم‌. من نخستین فردی هستم که به او ایمان آورده است‌. استوارترین شمادر جهاد با مشرکان‌، داناترین شما به کتاب و سنت پیامبر، آگاه‌ترین شما بر فروع واصول دین‌، فصیح‌ترین شما در سخن و نیرومندترین شما در برابر دشواری‌هاهستم‌. چرا در این میراث با من به جنگ و کشمکش برخاستید؟[134]

3ـ امیرمؤمنان علی‌(علیه السلام) در یکی دیگر از خطبه‌های خود، خلافت را از آن کسی‌می‌داند که تواناترین افراد در اداره‌ی امور مملکت و دانشمندترین آنان به دستورهای‌الهی باشد. ایشان می‌فرماید:
ای مردم‌! شایسته‌ترین افراد برای حکومت و تواناترین آنان در اداره‌ی امور،دانشمندترین آن‌ها به دستورهای الهی است‌. اگر فردی که این شرایط را ندارد، به‌اندیشه‌ی خلافت افتاد، از او درخواست می‌شود که بر حق‌، گردن نهد و اگر به فسادخود ادامه داد، کشته می‌شود.[135]
این‌، نخستین کار امام علی‌(علیه السلام) در برابر گروه تجاوزگر بود تا بتواند بایادآوری حقیقت و یاری گرفتن از بزرگان انصار، حق خود را از تجاوزگران‌بازستاند. با این حال‌، وی از این کار، نتیجه‌ای نگرفت و حق او پایمال‌گردید. اکنون باید دید در چنین زمان حساسی‌، وظیفه‌ی امام علی‌(علیه السلام)چیست‌؟ وظیفه‌ی حضرت علی‌(علیه السلام) سکوت است یا قیام‌؟

قرینه‌ها گواهی می‌دهند که قیام امام علی‌(علیه السلام) در آن شرایط‌، به سود جامعه‌ی نوبنیاداسلامی نبود. بنابراین‌، باید راه دیگری را می‌پیمود. برخی از دلایل این‌کار را برمی‌شماریم‌:[136]

1ـ پیامبر از ارتداد امت‌، نگران بود. آیات قرآنی بیان‌گر این مطلب است که پیامبر دردوران زندگی خود، از آینده‌ی جامعه‌ی اسلامی سخت نگران بود. با دیدن یک سلسله‌حوادث ناگوار، این احتمال در ذهن پیامبر افزایش می‌یافت که ممکن است گروه یاگروه‌هایی پس از درگذشت ایشان‌، به دوران جاهلی بازگردند و دستورهای خداوند را بهدست فراموشی بسپارند. برای نمونه‌، دشمن در گیرودار جنگ احد، شایعه‌ی کشته‌شدن پیامبر را پخش کرد. پیامبر با دیده‌ی خود دید که بیش‌تر مسلمانان راه فرار در پیش‌گرفتند و به کوه‌ها و جاهای دور دست پناه بردند. حتی برخی برآن شدند تا بامیان‌جی‌گری عبدالله بن اُبی‌ّ؛ رییس منافقان‌، از ابوسفیان امان بگیرند. خداوند، در آیه‌ی‌144 سوره‌ی آل عمران از این داستان خبر می‌دهد.

2ـ بررسی سرگذشت «سقیفه بنی ساعده‌» به خوبی نشان می‌دهد که چگونه در آن‌روز، تعصب‌های قومی و قبیله‌ای و اندیشه‌های جاهلی‌، بار دیگر خود را نمایان ساخت‌.بدین ترتیب‌، آشکار گردید که هنوز آموزه‌های اسلامی در ژرفای دل گروهی از آنان نفوذنکرده و اسلام و ایمان تنها سرپوشی بر چهره‌ی جاهلیت بوده است‌.
هدف از آن گردهم‌آیی در سقیفه‌، تنها سودجویی بود و هر فردی می‌کوشید، خودلباس خلافت را بپوشد. سود اسلام و مسلمانان و جست‌وجوی فردی شایسته که کشتی‌اسلام را به ساحل نجات رهنمون سازد، تنها چیزی بود که درآن جلسه کم‌تر مطرح شد.

3ـ امام علی‌(علیه السلام) در آغاز حوادث سقیفه‌، با پافشاری بر همبستگی اتحاد اسلامی‌، به‌فرجام تفرقه و اختلاف اشاره کرده است‌. هنگامی که ابوسفیان می‌خواست دست‌علی‌(علیه السلام) را به‌عنوان بیعت بفشارد و از این راه به هدف‌های پلید خود برسد، امام علی‌(علیه السلام)به مردم رو کرد و فرمود:
موج‌های فتنه را با کشتی‌های نجات بشکافید. از اختلاف و دو دستگی‌، دوری کنید ونشانه‌های فخرفروشی را از سر بردارید... اگر سخن بگویم‌، می‌گویند بر فرمان‌رواییحریص است و اگر خاموش بنشینم‌، می‌گویند از مرگ می‌ترسد. به خدا سوگند!علاقه‌ی فرزند ابوطالب به مرگ‌، بیش از علاقه‌ی کودک به پستان مادر است‌. اگرسکوت می‌کنم‌، برای علم و آگاهی ویژه‌ای است که در آن فرو رفته‌ام‌. اگر شما نیزمانند من آگاه بودید، هم‌چون ریسمان چاه‌، مضطرب و لرزان می‌گشتید.[137]

4ـ هنگامی که خبر درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان قبیله‌های تازه مسلمان پخش شد،گروهی از آنان‌، پرچم مخالفت با اسلام را برافراشتند. آنان به حکومت مرکزی پشت‌کردند و از پرداخت مالیات اسلامی سرباز زدند. نخستین کار حکومت مرکزی‌، این بودکه گروهی از مسلمانان علاقه‌مند را برای نبرد با این گروه‌، بسیج کند. در کنار این فتنه‌،فتنه‌ی دیگری در یمامه برپا شد و آن‌، ظهور مدعیان نبوّت مانند مسیلمه و طلیحه بود که‌افراد قبیله‌هایشان‌، از روی تعصب‌، از آنان پیروی می‌کردند.
در چنین اوضاع و احوالی مهاجر و انصار، وحدت کلمه‌ی خود را از دست دادهبودند. قبیله‌های دور و نزدیک‌، پرچم مخالفت با حکومت مرکزی را برافراشته و مدعیاندروغین در استان‌های نجد و یمامه‌، به ادعای نبوت برخاسته بودند. بنابراین‌، قیام امام‌علی‌(علیه السلام) هیچ توجیهی نداشت‌. در این زمینه‌، به نامه‌ی 62 نهج‌البلاغه می‌توان‌نگریست‌.[138]

بخش دوم‌:
1ـ امام علی‌(علیه السلام) به دلیل تصمیم‌گیری از پیش تعیین شده‌ی خلیفه‌ی دوم و فشار وی ونیز پیش‌گیری از پراکندگی مسلمانان‌، در شورای 6 نفره شرکت جست‌. ایشان در خطبه‌ی‌شقشقیه چنین می‌فرماید:
ناچار در فراز و نشیب با آنان‌، موافقت کردم و در شورا شرکت جستم‌.[139]
در شورای 6 نفره‌، عبدالرحمن بن عوف به امام علی‌(علیه السلام) گفت‌: بیا تا بر اساس کتابخدا و سنت پیامبر و روش ابوبکر و عمر (شیخین‌) با تو بیعت کنم‌. او می‌خواست به کارو سیره‌ی شیخین‌، رنگ شرعی بدهد. امام علی‌(علیه السلام) در پاسخ فرمود:
بیعت تو را می‌پذیرم‌، ولی به شرط این‌که به کتاب خدا و سنت پیامبر و بر اساس‌اجتهاد و آگاهی خود، عمل کنم نه بر اساس سیره و روش شیخین‌.[140]

2ـ علامه امینی در «الغدیر» در این باره می‌گوید:
در جلسه‌ی شورای شش نفره جز شمشیر عبدالرحمن بن عوف‌، یافت نمی‌شد وحرفی را که به علی‌(علیه السلام) زد، باید به‌یاد آورد که‌: «بیعت کن وگرنه گردنت را می‌زنم‌!» یاحرف دیگری که بخاری می‌نویسد: کاری نکن که باعث کشتن تو شود. علی‌(علیه السلام)خشم‌ناک از جلسه بیرون آمد و او را دنبال کردند که بیعت کن وگرنه علیه تو جهادخواهیم کرد.[141]

۳- علی درقبال شوری درمقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود ازاین رو وضع بدترازدوره ی ابوبکر بود.ابوبکر براساس نوشته ی عثمان که وصیت اورا می نوشت عمر را خلیفه خود قرار داد.یعنی وقتی به هوش آمد روبه عثمان کرد وگفت چه نوشتی عثمان گفت عمررا جانشین تو قرار دادم .عمر روز سقیفه اولین کسی بود که با ابی بکر بیعت کرد.مردم پس ازاو مجبور به بیعت شدند.ابی بکر این وفاداری وایثار عمررا هرگز فراموش نمی کرد .لذا از نوشتن عثمان خوشحال شد .عمر نیز به خوش نوشتن عثمان خوش شد وحق اورا رعایت فرمود وشورایی ترکیب داد که عثمان حاصل آن باشد .اوگفت تامدت معین اگر کسی انتخاب نشد گردن ...را بزن .این منطق اساسا ازدین پیامبر دور بود .کار عمروبی بکر و...درسقیفه و...چند مفهوم دارد وچند سئوال؟آیا پیامبر به اندازه ی بی بکر عمر و...آگاهی نداشت؟آ یافرصت نداشت کسی را انتخاب  کند ؟چرا کار امت را اهمال نمود؟چرابه ادامه ی دینش اهمیت نداد؟بقول فخر رازی (عالم اهل سنت)پیامبری که به تمام جزئیات دین ومستحبات وریزه کاریها اهمیت داده !ممکن است کاربه این بزرگی را بلا تکلیف بگذارد؟چرا وقتی بر ای چندروز ازمدینه می رفت کسی را به جایش انتخاب می کرد؟اما برای همیشه بلا تکلیف گذاشت ؟اگرمردم درسقیفه بی بکر را انتخاب کردندچرا اونیز همچون پیامبربعدازخودبه مردم واگذار نکردواسم عمررا نوشت ؟آیا ابی بکرازپیامبرداناتربود؟آیانسبت به دین اودلسوزتربود؟کارعمرنیز خلاف سنت پیامبربود!چون پیامبربه غیب متصل وآگاهترازهمه به راه ها وروشها بود چراروش عمررا پیش روی امت نگذاشت؟ازاین چراها به خوبی می توان فهمید زیر نیم کاسه های آقایان کاسه هایی بوده مبنی برکودتا وگرنه چرا روز سقیفه هیچ کس مثل عمر خودرا به آب وآتش نمی زد؟چرا عمربرای گرفتن بیعت به زور متوسل شد ؟چرا او سعدبن معاذ را بالگدزد وناسزا گفت؟چرا عده ای ازصحابه را که ازبیعت سرباز می زدند به اجبار وکتک به بیعت فرا می خواند ؟برادران اهل سنت اگریک جوعقل داشتند بی خود برای این هوس بازان نادان که اهل بیت پیامبررا ظلم کردند خودرا جهنمی نمی کردند؟مگرعمروابی بکرچه گلی به سر شما زدند؟بدبختها کشتارفلسطین وکشتارهای ....همه به سقیفه برمی گردد کی به خود می آیید؟سنگ چه کسانی را برسینه می زنید؟ازاهل بیت پیامبربه خاطر ....دست بر می دارید..اونها کیند؟مشتی ...که غیرازبدبختی به اهل اسلام ارث نگذاشتند !چندروزی حکومت را غصب کردن وسبب شدند حکومت به دست کسانی بیفتد که قرآن را وکعبه را آتش زدند.شراب درملاء عام می خوردند؟آیاپیامبرراضی بود که این طیف به مسند ومنبر او تکیه زنند؟چه کسی سبب به قدرت رسیدن امویان را فراهم کرد؟وچه کسی ....عباسیان را فراهم کرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
وصیّت پیامبر درباره‌ی خلافت امیرالمؤمنین علی‌(علیه السلام) از موضوع‌های آشکار و مسلّم‌اسلامی است که بزرگان صاحب اعتبار شیعه و سنی‌، آن را به روش‌های گوناگون نقل‌کرده‌اند. آنان گفته‌اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آغاز بعثت تا واپسین روزهای عمر، در مکان‌ها وزمان‌های گوناگون‌، علی ابن ابی طالب‌(علیه السلام) را به عنوان جانشین و امام پس از خود، معرفی و سفارش کرده است‌.
اینک به چند نمونه از کلام اهل سنت در این زمینه اشاره می‌کنیم‌:

1. حدیث «الانذار فی یوم الدار»:
ابن جریر طبری در تاریخ خود از ابن عباسمی‌نویسد که علی ابن ابی طالب گفت‌: وقتی آیه‌ی «وانذر عشیرتک الاقربین‌»[66] برپیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا خواند و گفت‌: حدود چهل نفر از خویشاوندان مرابرای خوردن طعام دعوت کن‌. من چنین کردم و حمزه و عباس و ابولهب و... را دعوت‌کردم‌. سپس پیامبر(علیه السلام) در میان این جمع‌، دستور الهی را که جبرییل بر آن حضرت آورده‌بود، اجرا کرد. وی به ایشان گفت‌: ای فرزندان عبدالمطلب‌! خداوند به من فرموده است‌شما را به سوی او فرا خوانم و رسالت خویش را از خویشان خود، آغاز کنم‌. پس هر کس‌از شما مرا در این امر یاری کند، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست‌. هیچ کس‌از ایشان به پیامبر(صلی الله علیه و آله) پاسخی نداد و از ترس‌، به او پشت کردند. در این حال‌، من که‌جوان‌ترین آنان بودم‌، گفتم‌: ای نبی خدا! من تو را در انجام رسالت یاری می‌کنم‌. پسدست مرا گرفت و گفت‌:
ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم‌، فاسمعوا له و أطیعوا.[67]
این‌، برادر و جانشین من در میان شما است‌. پس سخنان او را بشنوید و از او پیروی‌کنید.
علی ابن ابی طالب گفت‌: پس همه ایستادند و در حالی که می‌خندیدند، به‌ابی‌طالب گفتند: به تو دستور داد که به سخنان پسرت گوش فرا دهی و ازاو پیروی کنی‌.

2. هیثمی در «مجمع الزوائد» می‌آورد:
عن عبد الله بن مسعود، قال‌: استتبعنی رسول الله‌(صلی الله علیه و آله وسلم) لیلة الجن فانطلقت‌معه حتی بلغنا أعلی مکة فخط‌ّ لی خطاً (و ساق الحدیث الی ان قال‌) قال‌: ـ ای‌النبی‌(صلی الله علیه و آله وسلم) ـ انی وعدت أن یومن بی الجن والانس‌، فاما الانس فقد آمنت‌بی‌، و اما الجن فقد رأیت‌، قال‌: و ما أظن أجلی الا قد اقترب‌، قلت‌: یا رسول‌الله الا تستخلف أبابکر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه‌، فقلت‌: یا رسول‌الله ألا تستخلف عمر؟ فأعرض عنی فرأیت أنه لم یوافقه‌، فقلت یا رسول الله‌ألا تستخلف علیاً؟ قال‌: ذاک والذی لا اله الا هو ان بایعتموه و أطعتموه‌أدخلکم الجنة اکتعین‌. قال رواه الطبرانی‌.[68]
عبدالله بن مسعود می‌گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا فراخواند تا در پی او بروم‌... پس من در پی‌او روان شدم‌، تا این‌که به بلندترین مکان رسیدم‌. پس نوشته‌ای را برای من مرقوم‌فرمود. (تا این‌جا که می‌گوید) پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا به من وعده داده شده است که‌همه‌ی جن و انس به من ایمان آوردند. پس انسان‌ها به من ایمان آوردند، ولی جن‌ریاکارانه عمل کرد. و گمان می‌کنم آشکارتر از این باشد، مگر این که وعده‌ی داده‌شده نزدیک است‌. گفتم‌: ای رسول خدا! آیا ابابکر را به جانشینی خود برمی‌گزینی‌؟پس از من روی گرداند که فهمیدم با این امر موافق نیست‌. گفتم‌: ای رسول خدا! آیاعمر را جانشین خود انتخاب می‌کنی‌؟ پس از من روی گرداند، که فهمیدم با این امرنیز موافق نیست‌. من گفتم‌: ای رسول خدا! آیا علی را به جانشینی خود برمی‌گزینی‌؟فرمود: اوست و سوگند به آن کسی که جز او خدایی نیست‌! اگر با او بیعت کنید و از اوپیروی کنید، همگی شما را به بهشت می‌برد.

3. احمد بن حنبل در مسند خود از جابر بن سمره به سند خویش چنین نقل می‌کند:
قال رسول الله‌(صلی الله علیه و آله وسلم) : لا یزال الدین قائماً حتی یکون اثنا عشر خلیفة من‌قریش‌.[69]
پیامبر فرمود: دین پیوسته پایدار است تا این‌که دوازده خلیفه از قریش بیایند.
این روایت‌، سندی محکم بر حقانیت مذهب شیعه‌ی اثنی عشری به شمار می‌رود که‌نخستین ایشان‌، علی بن ابی طالب و آخرین آنان‌، مهدی است‌. این روایت‌، نشانه‌ی‌بطلان دیگر مذاهب نیز هست‌؛ زیرا این روایت بر اعتقاد اهل عامه به خلفای راشدین‌چهارگانه یا پنج گانه (به همراه حسن بن علی‌(علیه السلام))، قابل انطباق نیست‌. در این فرض‌،شمار خلفای چهارگانه یا پنج گانه کم‌تر است‌. در خلافت بنی امیه یا بنی العباس نیزشمارشان بیشتر است‌. مذاهب دیگر مانند: اسماعیلیه‌، فطحیه و زیدیه نیز چنین مشکلی‌دارند.
هیثمی در مجمع الزوائد خود از سلمان روایت می‌کند:
قال سلمان‌: یا رسول الله ان لکل نبی وصیا فمن وصیک‌؟ فسکت عنی فلماکان بعد رأنی فقال‌: یا سلمان فأسرعت الیه‌، وقلت لبیک‌، قال‌: تعلم من وصی‌موسی‌؟ قلت‌: نعم‌، یوشع بن نون‌، قال‌: لم‌؟ قلت‌: لانه کان اعلمهم یومئذ (قال‌)فان وصیی و موضع سرّی و خیر من أترک بعدی و ینجز عدتی و یقضی دینیعلی بن ابی طالب‌[70] (قال‌) رواه الطبرانی‌.
سلمان می‌گوید از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدم‌: همه‌ی پیامبران وصی داشتند. پس چه کسی‌وصی شماست‌؟ پیامبر چنین پاسخ داد: آیا وصی موسی را می‌شناسی‌؟ گفتم‌: بله‌،یوشع بن نون است‌. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: چرا او وصی موسی بود؟ گفتم‌: برای این که اودر آن هنگام‌، داناترین آنان بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: پس همانا وصی من و محرم‌اسرار من و بهترین کسی که پس از من باقی می‌ماند و خواسته‌های مرا برآورده‌می‌کند و دین مرا برپا می‌دارد، علی بن ابی طالب است‌.
هیثمی می‌گوید: این روایت را طبرانی نیز نقل کرده است‌.

4. حدیث منزلت‌:
این روایت‌، متواتر است‌. گفته شده است چون‌پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مدینه و مرکز حکومتی مسلمانان را به قصد غزوه‌ی تبوک‌،ترک می‌فرمود، علی‌(علیه السلام) را جانشین خود در مدینه قرار داد. در این زمینه‌،صحیح بخاری در کتاب «بدء الخلق‌» در باب غزوه‌ی تبوک‌، به سند خود ازمصعب بن سعد روایت می‌کند:
أن رسول‌اللَّه‌(صلی الله علیه و آله وسلم) خرج الی تبوک واستخلف علیاً(علیه السلام) فقال‌: أتخلفنی فی‌الصبیان و النساء؟ قال‌: الا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الاأنه لا نبی بعدی‌.[71]
همانا پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای شرکت در غزوه‌ی تبوک از مدینه بیرون رفت و علی‌(علیه السلام) را به‌عنوان جانشینی خود برگزید. پس فرمود: آیا برای حفظ بچه‌ها و زنان در مدینه‌،جانشین من می‌شوی‌؟ آیا رضایت می‌دهی که تو برای من به منزله‌ی هارون برای‌موسی‌(علیه السلام) باشی که هنگام خروج موسی‌، برادرش هارون‌، جانشین وی بود. بااین‌تفاوت که پس از موسی‌، پیامبر دیگری می‌آمد، ولی پس از من‌، پیامبری نخواهد آمدو تو وصی آخرین پیامبر هستی‌؟
صحیح ترمذی نیز این روایت را به دو طریق نقل می‌کند؛ یکی از طریق سعید بن‌المسیب عن سعد أبی وقاص و دیگری از جابر بن عبداللَّه که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی‌(علیه السلام)فرمود: «أنت منی بمنزلة هارون من موسی الا لا نبی بعدی‌».[72]

5. حدیث ثقلین‌:
این حدیث یکی از نیرومندترین دلایل بر جانشینی علی ابن ابی‌طالب‌(علیه السلام) است که درتواتر آن بین علمای شیعه و اهل سنت‌، اجماع وجود دارد. صحیح‌مسلم در کتاب «فضائل الصحابه‌» در باب «فضائل علی ابن ابی طالب‌(علیه السلام)» به سند خود ازیزید بن حیان روایت می‌کند:
من و حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم‌. پس حصین به او گفت‌:ای زید! تو پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بسیار دیده‌ای وحدیثش را شنیده‌ای و در غزوه‌ها همراه او بوده‌و پشت سر او نماز خوانده‌ای‌. برای ما بگو که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه شنیدی‌؟ زید گفت‌: روزی‌که از مکّه برمی‌گشتیم‌، در محلی بین مکّه و مدینه به نام خم در حالی که خطبه می‌خواندو حمد و ثنای خداوند می‌گفت و موعظه می‌کرد، گفت‌:
ای مردم‌! آگاه باشید! همانا من انسانی هستم که گمان می‌رود مرگم نزدیک باشد.پس باید فرستاده‌ی پروردگار را اجابت کرد. همانا من در میان شما دو شی‌ء گران‌بهاباقی می‌گذارم‌. نخستین آن‌، کتاب خداست که در آن‌، هدایت و نور است‌. پس کتاب‌خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید. زید می‌گوید: پس پیامبر(صلی الله علیه و آله) برانگیخت (مردم را)به سوی کتاب خدا و آنان را به سوی آن فراخواند. سپس فرمود: و دیگری اهل بیت‌من است که یادآوری می‌کنم به شما خدا را درباره‌ی اهل بیت خود (این جمله را سهمرتبه تکرار فرمود). پس حصین از زید پرسید: اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه کسانیهستند؟ آیا زنان پیامبر نیز اهل بیت او به شمار می‌روند؟ گفت‌: زنان او، اهل بیتش به‌شمار می‌روند، ولی اهل بیت او کسانی هستند که پس از او، صدقه بر آنان حرام است‌.حصین پرسید: ایشان چه کسانی هستند؟ زید گفت‌: آنان آل علی‌(علیه السلام) و آل عقیل و آل‌جعفر و آل عباس‌اند. حصین پرسید: آیا صدقه بر همه‌ی اینان حرام است‌؟ زید گفت‌:آری‌.[73]

ابن حجر هیثمی در کتاب «الصواعق المحرقه‌» همین مضمون‌ها را از پیامبر(صلی الله علیه و آله)می‌آورد و می‌گوید که در آن بیماری که به درگذشت ایشان انجامید، فرموده است‌.[74]
درباره‌ی سند این حدیث باید گفت این حدیث را بزرگان صحابه‌ی پیامبر(صلی الله علیه و آله) مانند:علی‌(علیه السلام)، ابی‌ذر، جابر بن عبداللَّه انصاری‌، زید بن أرقم‌، أبی سعید الخدری‌، زید بن‌ثابت‌، حذیفه بن اسید الغفاری و...روایت کرده‌اند. مناوی در «فیض القدیر»[75] و ابن‌حجر هیثمی در «الصواعق المحرقه‌»،[76] بیش از بیست طریق برای این روایت‌، نقل کرده‌که خود، دلیلی بر تواتر آن است‌.
درباره‌ی دلالت این حدیث نیز باید گفت با رعایت قرینه‌های قطعیه و شواهد آشکارکه در متن روایت پیچیده شده است‌، این روایت را می‌توان روایتی محکم دانست‌.قرینه‌هایی مانند این گفته‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله): «انما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب‌»،«انّی تارک فیکم الثقلین او خلیفتین‌[77] او فانظروا کیف تخلفونی فیهما[78] او کیف تخلفونی‌فیکم الثقلین‌» و «و لا تقدموهما فتهلکوا و لا تعلموهما فهم اعلم منکم‌»،[79] بر این مطلب‌،دلالت دارند که پیامبر(صلی الله علیه و آله)، کتاب و اهل بیت‌: را جانشین خود قرار داده و امّت را ترک‌کرده است‌. پس همانا افضل و اعلم اهل بیت‌: پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی‌(علیه السلام) است‌. ابن حجرهیثمی که در ردّ شیعه کتابی به نام «الصواعق المحرقة علی البدع و الزندقة ـ یعنی بهم‌الشیعة ـ» نوشته است‌، درباره‌ی این حدیث‌، این گونه می‌آورد:
تنبیه‌، سمی رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله وسلم) القرآن و عترته‌، ثقلین لان الثقل کل نفیس و خطیرمصون‌، و هذان کذالک اذ کل منهما معدن للعلوم الدینیة و الاسرار و الحکم‌العلیة و الاحکام الشرعیة و لذا حث رسول‌اللَّه‌(صلی الله علیه و آله وسلم) علی الاقتداء و التمسک‌بهم و التعلم منهم و قال‌: الحمد للَّه الذی جعل فینا الحکمة اهل البیت‌.[80]

تنبیه و آگاهی‌:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، قرآن و عترت خود را ثقلین نامید؛ برای این که هرشی‌ء نفیس و گران‌بها و بزرگ‌، در امان است و این دو (قرآن و عترت‌) نیز این چنین‌هستند؛ زیرا هر کدام از آن‌ها، معدن علوم دین و اسرار و حکمت‌های الهی و احکام‌شرعی هستند. به همین دلیل‌، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر پیروی و آموختن از آن‌ها دستور فرمود وتحریک کرد. وی فرمود: حمد از آن خدایی است که درما، حکمت اهل بیت‌: راقرار داد.
در پایان باید گفت این ادّله‌، گوشه‌ای از دلایل خلافت و جانشینی بلافصل امام‌علی‌(علیه السلام) بوده و همه‌ی آن‌ها مورد تأیید علمای اهل سنت است‌.[81]

احادیث فراوانی از پیامبر اسلام درباره‌ی نکوهش یزید بن معاویه وارد شده‌است‌، که همگی منقطعه و معضوله‌[82] بوده و هیچ اعتباری ندارد. در این زمینه چه‌پاسخی دارید؟
کاظم شیخ الاسلام زاده‌

این شبهه‌، بی‌پایه و اساس است‌. برای روشن شدن بحث‌، احادیثی را که شبهه کننده‌،نام برده است مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم‌. این نقد، دو مرحله دارد:
1. کسانی که در کتاب‌های خویش‌، این احادیث رانقل کرده‌اند.
2. بحث رجالی این احادیث‌.

حدیث اول‌:
«لایزال امر امتی قائماً بالقسط حتی یثلِمَه‌ُ رجل من بنی امیه یقال له یزید».این حدیث افزون بر «البدایة و النهایة‌»،[83] در دیگر کتاب‌های اهل تسنن مانند: «اطراف‌الحدیث النبوی‌»[84] «سیر اعلام النبلاء»، «مجمع‌»،[85] «اتهاف‌»[86] و «کنزالعمال‌»[87] نیزآمده است‌. بنابراین‌، حدیث یاد شده هیچ‌گاه معضوله نبوده‌،[88] بلکه از رواج گسترده‌ایبرخوردار است‌. درباره‌ی بحث رجالی این حدیث نیز باید گفت که کتاب «سیر اعلامالنبلاء»، این حدیث را از ولید بن مسلم و او از الاوزعی و او از مکحول و او نیز از ابی‌عبیده نقل کرده است که درباره‌ی ولید بن مسلم ابوالعبیان می‌گوید: «ندیدم کسی را مثل‌او»[89] و «او ثقه است و گفته‌اش‌، حجّت‌».[90] ابوالقاسم الرازی درباره‌ی او می‌گوید: «وی‌صالح الحدیث است‌.»[91] احمد بن حنبل نیز می‌گوید: «در شامات‌، عاقل‌تر از ولید بن‌مسلم ندیده‌ام‌.»[92] محمد بن سعد درباره‌ی الاوزعی می‌گوید: «او ثقه بوده است‌، کثیرالعلم و حدیثش‌، حجت‌.»[93] بخاری درباره‌ی او می‌گوید: «نیست مثل او.»[94] احمد بن‌حنبل نیز می‌گوید: «او در حدیث و فقاهت‌، صلاحیت امامت را دارد.»[95] درباره‌ی‌مکحول نیز در کتاب «سیر اعلام النبلاء» آمده است‌: «او ثقه است و او را از بزرگان‌حدیث می‌شمارند.»[96] ابوعبیده را نیز ابن حجر توثیق کرده است‌.[97]

حدیث دوم‌:
«اول من یغیر سنتی رجل عن بنی‌امیه یقال له یزید». این حدیث افزون‌بر کتاب «تاریخ دمشق‌» در دیگر کتاب‌های اهل سنت مانند: «سیر اعلام النبلاء»،[98]«صحیحه‌»،[99] «الجامع الصغیر»،[100] «کتاب الاوئل‌»،[101] «ذکر اخبار اصفهان‌»،[102]«کنزالعمال‌»،[103] «تاریخ دمشق‌»[104] و «البدایة و النهایة‌»[105] آمده است‌.
صاحب کتاب «سیر اعلام النبلاء» درباره‌ی سلسله‌ی راویان این حدیث می‌گوید که‌عوف اعرابی از مهاجر ابی فحله و او از ابوالعالیه و او نیز از ابوذر نقل می‌کند. نسایی‌درباره‌ی عوف اعرابی می‌گوید: «اوثقه است و ثابت‌.»[106] در جایی دیگر نقل می‌کند: «اوثقه است و مکثر.»[107] ابوبکر بن داوود درباره‌ی ابوالعالیه می‌گوید: «پس از صحابه کسی‌مانند ابوالعالیه به قرآن داناتر نیست‌.»[108] عاصم نیز می‌گوید: «او کثیر الصلاة و روزه‌داربود».[109]

.هند بنت عتبه در شهادت حمزه‌؛ عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نقشی نداشت و احادیثی‌که بر مثله کردن و درآوردن جگر حمزه به دست هند، دلالت دارند، ضعیف وگاهی مقطوع السند است‌
کاظم شیخ الاسلام زاده‌

این سخن که «هند بنت عتبه‌» در کشته شدن و مثله کردن «حمزه سیدالشهداء»، هیچنقشی نداشته‌، بسیار بی‌پایه و اساس است‌؛ زیرا این واقعه در بسیاری از کتاب‌های‌تاریخی آمده است‌. برای پاسخ به این شبهه‌، به نشانه‌هایی از تاریخ‌های معتبر نگاشتهشده و مورد پذیرش اهل سنت اشاره می‌کنیم‌:
بخش نخست شبهه این است که هند در کشته شدن حمزه‌(علیه السلام) به دست وحشی‌،نقشی نداشته است‌. در «سیره‌ی ابن هشام‌» این‌گونه آمده است‌:
هند ـ همسر ابوسفیان ـ که پدر وی‌، عتبه در بدر کشته شده بود، هنگامی که وحشی رادید، وی را تحریض کرد و به او گفت‌: ای وحشی‌! اگر عموی محمد(صلی الله علیه و آله) (حمزه‌) رابکشی‌، ما همه در بندگی تو کمر می‌بندیم و هر چه تو را باید از مال می‌دهیم‌.[110]

«طبری‌» در تاریخش نقل کرده است‌:
هند، دختر عتبه هرگاه وحشی را می‌دید، می‌گفت‌: «ابوالاسود، انتقام ما را بگیر!» وابوالاسود کنیه‌ی وحشی بود.[111]
در کتابی دیگر نیز نقل شده است‌:
هند، حیله و وسیله‌سازی را برای انتقام پدرش ترک نمی‌کرد، تا وحشی را که غلام‌حبشی بود، در اختیار گرفت‌. مالک وحشی‌، «جبیر بن مطعم‌» بود. هند به او گفت‌: اگریکی از این سه نفر؛ علی‌(علیه السلام)، محمد(صلی الله علیه و آله) و حمزه‌(علیه السلام) را بکشی‌، تو را آزاد می‌کنم‌.وحشی در پاسخ گفت‌: محمد(صلی الله علیه و آله) را که یارانش فرا گرفته‌اند. علی‌(علیه السلام) نیز هنگام جنگ‌،مواظب اطراف خویش است‌، ولی حمزه چون می‌جنگد، دیگر چیزی جز رقیب روبه‌رونمی‌بیند. پس من او را انتخاب می‌کنم‌.[112]

بخش دوم شبهه‌، درباره‌ی مثله کردن حمزه سیدالشهداء(علیه السلام) است‌. این شبهه نیز به‌دلیل اجماع همه‌ی تاریخ‌نگاران بر مثله شدن بدن حضرت حمزه سید الشهداء(علیه السلام) به‌دست هند بنت عتبه رد می‌شود. اینک به شماری از این تاریخ‌نگاران اشاره می‌کنیم‌:
ابن اثیر می‌گوید:
هند رفت و شکم حمزه‌(علیه السلام) را بشکافت و جگر وی را بیرون آورد و پاره‌ای از آن را دردهان نهاد و جوید و نتوانست فرو ببرد. بعد آن را دور انداخت و آن روز هر زینت و زیورکه با وی بود، از خود باز کرد و به وحشی داد.[113]
نزدیک به همین معنا در «سیره‌ی ابن هشام‌»،[114] «طبقات ابن سعد»،[115] «تاریخ‌یعقوبی‌»[116] و «تاریخ سیاسی اسلام‌»[117] آمده است .

آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) از نظر عقلی و شرعی مجاز بوده است که جانشینی برای خودبرنگزیند یا این‌که در زمینه‌ی تعیین جانشین‌، به غفلت یا فراموشی‌، دچار شده‌باشد؟
سیدمحمدصادق موحد ابطحی‌

1. با کمی دقت و بررسی در آثار و اخبار و تاریخ‌، هیچ رسولی را نمی‌یابیم‌که از دنیا رفته و برای خود، جانشینی تعیین نکرده باشد. این موضوع راحتی از کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز در می‌یابیم‌. هیثمی در روایتی از سلمان چنین‌نقل می‌کند:
قلت‌: یا رسول الله‌، ان لکل نبی وصیاً فمن وصیک‌؟ فسکت عنّی فلمّا کان بعدرآنی‌. فقال‌: یا سلمان فأسرعت الیه‌، قلت‌: لبیک‌، قال‌: تعلّم من وصی‌ّموسی‌(علیه السلام). قال‌: نعم‌، یوشع بن نون‌. قال‌: لِم‌َ؟ قلت‌: لانه کان اعلمهم یومئذ(قال‌) فان وصیی و موضع سری و خیر من اترک بعدی و ینجز عدتی و یقضی‌دینی علی بن ابی طالب‌.[118]
این گفت‌وگو ـ که پیش‌تر هم آمد ـ نشان می‌دهد حضرت علی بن ابی طالب‌(علیه السلام) وصی‌رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است‌.
خداوند در قرآن می‌فرماید:
و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی‌َّ ان‌ّ الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن‌الا و انتم مسلمون‌[119]
ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظه‌های زندگی‌) فرزندان خود را به آیین اسلام‌، وصیت کردند و(گفتند:) فرزندان من‌! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما جز به آیین اسلام از دنیانروید.

هم‌چنین در آیات دیگر می‌فرماید:
کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین‌حقاً علی المتقین‌، فمن بدله بعد ما سمعه‌، فانما اثمه علی الذین بیدلونه‌[120]
بر شما نوشته شده است هنگامی که مرگ یکی از شما فرا می‌رسد، اگر چیز خوبی ازخود بر جای گذارده است‌، باید برای پدر و مادر و نزدیکان‌، به طور شایسته‌، وصیت‌کند. پس کسی که پس از شنیدنش‌، آن را تغییر دهد، گناه آن‌، تنها بر کسانی است که‌آن (وصیت‌) را تغییر می‌دهند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز می‌فرماید:
ما من حق امری مسلم ان یبیت الا وصیّته تحت راسه‌.[121]
یکی از حقوق هر مرد مسلمان آن است که نخوابد، مگر این‌که وصیتش زیر سرش‌باشد.
ایشان در جای دیگر می‌فرماید:
من مات بغیر وصیتی‌، مات میتة جاهلیة‌.[122]
هر که بدون وصیت بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است‌.

این آیات و اخبار در تشویق به وصیت کردن‌، وارد شده است تا بزرگی آن را مشخصکند. پس نمی‌توان به سادگی از کنار این همه تصریح درباره‌ی وصیت گذشت‌. هم‌چنینقرآن می‌فرماید:
أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم‌.[123]
آیا مردمان را به نیکویی فرا می‌خوانید، در حالی که نفس‌های خود را فراموش‌می‌کنید؟
باید گفت پیامبر(صلی الله علیه و آله) امت را به لفظ عام به «وصیت کردن‌» دستور داده است و امرپیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز امر خداوند متعال است‌. پس خود نیز باید به این امر، عمل کرده باشد؛ زیرااو نیز در برابر دستور الهی‌، مکلف است و لفظ عام‌، او را هم دربرمی‌گیرد. پس اگرپیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت نکرده باشد، به دستور این آیات رفتار نکرده و این در حالی است که‌پیامبر(صلی الله علیه و آله) حاوی و هادی وحی بوده و از هرگونه عیب و اشتباهی‌، در امان است‌. درمقابل‌، اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت کرده باشد، کسی نمی‌تواند آن را تبدیل کند یا کرده باشد؛زیرا بر اساس آیه‌های 180 ـ 181 سوره‌ی بقره‌، گناه آن را برگردن گرفته است‌.

اینک مسلّم گشت که پیامبر نیز مانند دیگران‌، حق وصیت کردن دارد. پس اگر این حقرا از خود سلب کرده باشد، میان کلام و عملش‌، تناقض پدید می‌آید و این کار با آیات‌قرآن نیز در تناقض است‌. بنابراین‌، آن حضرت وصیت کرده است و از جمله وصیت‌های‌آن حضرت‌، بلکه مهم‌ترین و اساسی‌ترین آن‌ها، باید وصیت بر جانشینی رسالت خویش‌و ادامه‌ی راه هدایت مسلمان باشد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) این مهم را پس از نزول آیه‌ی رسالت درغدیر خم‌، انجام داده است‌. خداوند به پیامبر چنین فرمود:
یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک‌، و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته‌،والله یعصمک من الناس‌...[124]
ای پیامبر! آن‌چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است‌، کاملاً(به مردم‌) برسانو اگر انجام ندهی‌، رسالت او را انجام نداده‌ای‌. خداوند تو را از (خطرهای احتمالی‌)مردم‌، نگاه می‌دارد... .

بنابراین‌، اگر پیامبر این کار را به انجام نرسانده بود، رسالت او براساس این آیه‌ی‌شریفه‌، از جانب خداوند زیر سؤال می‌رفت‌. حتی می‌توان گفت خداوند هدف از اتمام واکمال رسالت پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه و آله) را براساس این آیه‌:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.[125]
امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوانآیین (جاودانی‌) شما پذیرفتم‌.
در گزینش جانشین و خلیفه برای مردم‌، منحصر کرده است‌. اهمیت این مسأله به‌گونه‌ای است که اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) این اعلان را در بازگشت از حجة الوداع و در غدیر خم ـکه به تصریح علمای اهل سنّت‌، این دو آیه در این مکان نازل گشته و درباره‌ی جانشینیعلی‌ّ بن ابی طالب است ـ [126] انجام نمی‌داد، همه‌ی 23 سال رسالت و پیامبری او، زیرسؤال می‌رفت و مانند این بود که اصلاً رسالتش را انجام نداده است‌.

اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت کرده و جانشینی خود را بی‌سرپرست رها نکرده است‌، این لباس بر تن چه کسانی سزاوارتر و برازنده‌تر است و در نظر او، چه کسی اَصلح است‌؟
خداوند متعال می‌فرماید:
ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین‌.[127]
خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد (با نبوت‌).
هم‌چنین در آغاز سوره‌ی یس می‌فرماید:
یس والقرآن الحکیم‌، انک لمن المرسلین‌.[128]
سوگند به قرآن حکیم‌! همانا تو از جماعتی هستی که فرستاده شده و رسول بودند.
منظور از آل ابراهیم‌، اسماعیل و اسحاق و یعقوب هستند که این‌ها جانشین پیامبران‌بودند. آل عمران نیز موسی و هارون هستند که پیامبران زمان خود بودند. در این میان‌،پیغمبر اسلام‌(صلی الله علیه و آله) برترین پیامبر است‌؛ زیرا خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
انا سید ولد آدم یوم القیامه و... و ما من نبی‌ّ یومئذ آدم فمن سواه الا تحت‌لوائی‌...[129]
من آقا و بزرگ فرزندان آدم در روز قیامت هستم‌... و هیچ پیامبری در این روز نیست‌از آدم گرفته تا هر کس که مثل او نبی و پیامبر باشد، مگر این‌که زیر پرچم من‌(اسلام‌) خواهد بود.

پس آل پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آل ابراهیم و آل عمران برتر هستند و این نیست مگر به استنادکلام خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) که فرمود:
ان هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنی عشر خلیفة‌.[130]
همانا این امر (رسالت‌) به پایان نمی‌رسد، تا این‌که دوازده خلیفه در ایشان (امت‌من‌) بیایند.
جابر بن سمرة که این سخن را روایت کرده است می‌گوید: آن‌گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) کمی‌آهسته فرمود: علی است‌. وی می‌گوید: از پدرم پرسیدم چه فرمود؟ پدرم گفت‌: فرمودهمه‌ی ایشان از قریش هستند. خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امتش دستور فرمود:
فاتبعوا ملّة ابراهیم حنیفاً.[131]
از ملت ابراهیم پیروی کنید؛ که به حق گرایش داشت‌.
باید دانست ذریّه‌ی ابراهیم‌، خلیفه و جانشین او بودند.

اگر هم استدلال‌های عقلی و شرعی یاد شده را نپذیریم و بگوییم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) اصلاًجانشینی برای خود تعیین نکرده است‌، چگونه ابابکر در وصیت خویش‌، خلیفه‌ی بعدی‌و جانشین خود را تعیین کرد و به صراحت‌، عمر بن الخطاب را پس از خود، خلیفه‌خواند؟ آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تعیین جانشین خود و رسالت الهی‌، دچار غفلت و فراموشی‌گشته و هیچ جانشینی برنگزیده است‌؟ این سخن پذیرفته نیست‌؛ زیرا بنابر آیات گذشته‌،پیامبر مأمور تعیین جانشین و وصی خود بوده است‌. اگر هم تعیین کرده است‌، چرا آن راتغییر داده‌اند؟ «فمن بدّله بعد ما سمعه‌، فانّما اثمه علی الذین یبدلونه‌».[132]

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 

لیست مقالات و پوسترهای پذیرفته شده (دراین همایش نقاله ارسال شد ولی معلوم نشد که چ

کد مقاله  نام  نام خانوادگی  عنوان مقاله  نوع پذیرش
علیرضا  آذربایجانی  غذای پاک وحلال ، آیه ای ازآیات خداوند  پوستر
1138
علی اکبر  آذری امین  بررسی مشکلات سلاخان وبیماریهای زئونوز منتقله از کشتارگاه  پوستر
1137 علی اکبر  آذری امین  ارزیابی میزان آگاهی مردم استان آذربایجان شرقی ازاجزای حرام لاشه حیوانات حلال گوشت  پوستر
1068 ناصر  ابراهیمی صدر  بررسی مخاطرات وبیماریهای مشترک انسان و دام منتقله درکشتارگاهها  پوستر
1017 مسعود  اخوان طبیب  آثاررعایت حقوق حیوانات حین ذبح بر بهداشت و کیفیت گوشت  پوستر
1145 محمدجواد  استکی بررسی نقش حلال خوری درزمینه سازی ظهور  سخنرانی
1136 سهراب  اکبری  ماهیان فلس دار به عنوان گوشت حلال برای زندگی پاک سخنرانی
1037 قدسیه  التجائی  گوشت حلال زندگی  پاک  پوستر
1115 اسماعیل  باشی  بررسی بازار جهانی محصولات گوشت حلال  پوستر
1123 اسماعیل  باشی  ارزیابی تکنیک تشخیص مشتقات خوراکی غیر حلال نظیر گوشت خوک وغیره در گوشت وفرآورده های حلال با استفاده از روش PCR جهت صدور مجوز حلال  سخنرانی
1147 داود  بحرینیان  حرکت جوهری در حکمت متعالیه و خوراک سخنرانی
1050 سمیرا  برهانی عوامل رشدفرهنگی وافزایش تعهدذابحین  پوستر
1066 مریم  پیشکار  حیوانات حلال گوشت وحرام گوشت وضررهای گوشت خوک ازدیدگاه دینی وعلوم طبیعی  پوستر
1022 جلیل جلالی  بررسی مقایسه ای اثرات روحی روانی کشتار بر روی کارگران سربر در کشتارگاه های مرغ  پوستر
1032 فاطمه  جمشیدیان  آیات مربوط به ذبح  پوستر
1035 امیرعلی  حسنلو  آثارمصرف غذای حلال و حرام به ویژه گوشت وخون در حوزه های جسمی، روحی، اجتماعی ، اقتصادی  پوستر
1078 سید اکبر  حسینی آثار رعایت و عدم رعایت حقوق حیوانات قبل و حین ذبح بر بهداشت و کیفیت گوشت پوستر
1039 محمد  حمیدی   توجه به حلال خواری درسیره اهل البیت (ع) و بزرگان پوستر
1057 علی  حیدری  حقوق حیوانات قبل و درهنگام ذبح از دیدگاه اسلام  پوستر
1086 محمدرضا  حیدری  نشان حلال از دیدگاه کدکس(CAC)بیان احکام اسلامی مرتبط باآن و لزوم توجه به بازار محصولات گوشتی حلال در دنیا پوستر
1109 محمد رضا  حیدری    بیماری CCHF خطرناک زئونوز اما قابل پیشگیری وکنترل با استفاده ازاصول PHC در دامپزشکی  پوستر
1023 رضا  خسروی  بررسی مقایسه ای ذبح اسلامی با روشهای نوین کشتار درجهان وبرتریهای آن   
1143 فاطمه  دمشقی  آثار مصرف غذای حلال وحرام بویژه گوشت وخون درحوزه های روحی ، اجتماعی واقتصادی    پوستر
1098 ابراهیم رحیمی  وضعیت بهداشتی کشتارگاههای استان اصفهان و چهارمحال وبختیاری  پوستر
1095 علی  رسولی بررسی شیوع آلودگی کبدوریه دام های کشتاری به کیست هیداتید در کشتارگاه صنعتی دام زرین شهر پوستر
1053 محمدباقر رضا علی  بررسی سلامت فرآورده های گوشتی حلال درکشورهای غیرمسلمان پوستر
1054 محمدباقر  رضا علی  بررسی سلامت گوشت دراسلام  پوستر
1111 محمد  رضایی  بررسی آماری میزان آگاهی مردم درسطوح مختلف تحصیلات ازشرایط بهداشتی وشرعی گوشتهای مصرفی در شهرستان بیرجند پوستر
1075 فرزاد رفیعی تحریک الکتریکی لاشه برای سالم سازی و بهبود کیفیت لاشه  سخنرانی
1080 فرزاد رفیعی جمود نعشی در گوشت و نقش آن در انتقال بیماری های زئونوز و کیفیت گوشت  پوستر
1083 فرزاد رفیعی اهمیت بازسازی کشتارگاههای طیور شهرستان اصفهان و ضرورت استقرار استانداردهای جدید در واحدهای کشتارگاهی  پوستر
1051 اکرم زمانی  آیات مربوط به غذای حلال و حرام  پوستر
1146 احمدرضا  سالک  رزق و روزی  پوستر
1127 مسعود  سامی  تولید ژلاتین به روش حلال  پوستر
1025 حمید سعیدی  قرآن وگوشت حلال - زندگی پاک  پوستر
1064 هدی  سلیمی  حرمت گوشت مرغ  پوستر
1071 سپهر  سلیمی  نگاهی به وضعیت گوشت و غذای حلال در کشور مالزی  پوستر
1065 روزبه  شباک  بررسی خواص ذبح اسلامی ازدیدگاه بهداشتی ومعنوی  پوستر
1031 رضا  شیرمحمدی اعتدال درمصرف گوشت ، وبهداشت و روح  پوستر
1069 سیما صالحی دهکردی تغذیه از منظر اسلام  پوستر
1040 رویا  صدری  نگرشی براهمیت گوشت ورعایت بهداشت آن درکشتارگاه جهت پیشگیری ازخطر انتقال بیماریهای زئونوتیکی به انسان و محیط درایران   پوستر
1024 محمدجواد  صیرفیان نسب  آیات وروایات در رابطه باغذای حلال و حرام  پوستر
1100 سیدمجتبی  طباطبایی  بیهوشی الکتریکی وکشتارطیور  سخنرانی
1114 سید جواد طباطبایی  بیماری CCHF یکی ازبیماریهای شغلی قصابان وسلاخان  پوستر
1063 سارا  عباسی  حرمت گوشت چهارپایان  پوستر
1085 علیرضا  عباسیان  اعتدال در استفاده از گوشت و تاثیر مصرف گوشت حلال و حرام  پوستر
1079 فریبا عبداللهی بررسی نقش دامپزشکی در جلوگیری از افزایش مقاومت های داروئیدر سال های اخیر پوستر
1041 امیرحسین عتیقه چیان ضرورت توجه به مسائل بهداشتی و ذبح شرعی شتر مرغ در کشتارگاههای کشور سخنرانی
1046 فاطمه  عصارزاده آیات مربوط به غذای حلال و حرام وتاثیر آن درشکل گیری شخصیت انسان پوستر
1110 رویا  علی عسگریان بررسی میزان آلودگی مرغهای عرضه شده درسطح شهر اصفهان به میکروبهای قابل انتقال به انسان درسالهای 85 و86 پوستر
1020 حسین علیاری  آثار مصرف غذای حلال وحرام بویژه گوشت وخون درحوزه های جسمی ، روحی ، اجتماعی واقتصادی    پوستر
1117 علی  غفارزاده غذای حلال وآثار مثبت آن  سخنرانی
1029 سید حمید  فریمان  آیات مرتبط به ذبح  پوستر
1030 سید حمید  فریمان  آیات مربوط به غذای حلال و حرام  پوستر
1112 سعیده  فضایلی  اهمیت رعایت موازین بهداشتی کشتاردامهای رآکتور بروسلوزی در کشتارگاهها  پوستر
1125 مجید  فلسفی منش  رعایت حقوق حیوان درحین ذبح درکشتار پاک (ذبح شرعی ) بارویکرد به ارزیابی کشتار اسلامی   سخنرانی
1044 فاطمه  قاسمیان بررسی مبانی دینی درحوزه مسائل مربوط به ذبح شرعی آثار مصرف غذای حلال و حرام  پوستر
1072 اعظم قطره سامانی  بروسلوز پوستر
1139 یاسر  کارگر  سنجش میزان آلودگی دام وطیورکشتارشده در کشتارگاههای اصفهان به باکتری سالمونلا درسال 84 و85 پوستر
1028 محمد  کشتکار  بررسی تطبیقی رعایت نکات بهداشتی و شرعیدر فرآیند تولید گوشت در کشور ایران و برزیل سخنرانی
1018 سهیلا  گلابی  بهداشت گوشت  پوستر
1128 علیرضا  لارابی  اهمیت وحلیت دام وفرآورده های دامی ازدیدگاه قرآن کریم  پوستر
1084 عبدالرضا مرادی  ایمنی فرآورده های خام دامی باکنترل نقاط بحرانی پوستر
1142 شاه حسین  مطهری فرد  آیات مربوط به غذای حلال وحرام  پوستر
1055 محمدرضا  معتمدی  ذبح شرعی وآثار حیاتی آن  پوستر
1056 محمدرضا  معتمدی  بیماری کیست هیداتید یاهیداتیدوز ازجمله مهمترین بیماریهای قابل انتقال بین انسان ودام درکشتارگاهها  پوستر
1116 سید عباس  میری خضری حیوانات وحقوق قبل ، حین وبعداز ذبح سخنرانی
1033 فرشاد ناجی  ذبح شرعی و اثرات مفیدغذای پاک  پوستر
1089 عبدالرضا  نبی نژاد نگرشی تحلیلی باستناد آیات و روایات بر تهیه و مصرف غذای حلال  پوستر
1090 عبدالرضا  نبی نژاد گذری بر آثار عبادی، روحی و اجتماعی مصرف غذای حرام  سخنرانی
1091 عبدالرضا  نبی نژاد مروری بر مهمترین بیماری قابل انتقال به انسان در حین ذبح شتر مرغ پوستر
1092 عبدالرضا  نبی نژاد قیاس اتانزی یامرگ آرام و ذبح شرعی در کشتار دام  پوستر
1077 دانیال نصر بیماری های قابل انتقال بین انسان و دام در کشتارگاه ها پوستر
1061 مرضیه  یحیایی  ذبح شرعی ، ضامن سلامتی  پوستر
1045 نگاه  یزدخواستی  بررسی مبانی دینی درحوزه های مرتبط با ذبح شرعی 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
اگر کفر معاویه به دلیل قتال با علی‌(علیه السلام) ثابت می‌شود، پس چرا امام حسن‌(علیه السلام) باوی صلح کرد؟

کفر معاویه نه تنها به دلیل قتال با علی‌(علیه السلام) ثابت می‌شود، بلکه به دلایل گوناگون دیگرنیز ثابت شده و از مسلّمات است (و تنها عوام اهل سنّت‌، او را مسلمان‌، کاتب وحی‌،صحابی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خال المؤمنین می‌خوانند) که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. خداوند در قرآن می‌فرماید:
و ما جعلنا الرؤیا التی أرَیْنک الا فتنة‌ً للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن ونُخوّفُهم فما یزیدهم الاّ طغیاناً کبیراً.[52]
و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم‌، تنها برای آزمایش مردم بود و هم‌چنینشجره‌ی ملعونه‌ای (= درخت نفرین شده‌) را که در قرآن نام برده‌ایم‌. ما آنان را بیم‌می‌دهیم و (انذار) می‌کنیم‌، ولی جز طغیان فراوان‌، چیزی بر آنان نمی‌افزاید.
مفسّران از جمله فخر رازی و سیوطی درباره‌ی تفسیر این آیه آورده‌اند که‌:رأی رسول‌اللَّه‌(صلی الله علیه و آله) بنی امیّه ینزون علی منبره نزو القرد فساءه ذلک‌.[53]
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در عالم رؤیا دید که بنی امیّه مانند بوزینگان بر منبر آن حضرت بالا وپایین می‌روند. در این هنگام‌، جبرییل آیه‌ی یاد شده را بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل فرموده‌است‌.
پس وقتی خداوند متعال‌، نژاد بنی امیه را که در رأس آن‌ها ابوسفیان و معاویه بودند،«شجره‌ی ملعونه‌» خطاب می‌کند، به یقین معاویه که اصلی‌ترین شاخه‌ی این درخت‌است‌، ملعون خواهد بود. پس چگونه کسی که مورد لعن الهی قرار گرفته است‌، کافر ومشرک به خداوند نیست‌؟

2. خداوند در قرآن می‌فرماید:
و مَن‌ْ یقتل مُؤمناً متعمداً فجزائُه‌ُ جهنّم خالداً فیها و غضب اللَّه علیه و لعنه واَعَدَّ له عذاباً عَظیماً.[54]
هر کس‌، فرد با ایمانی را از عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است‌، در حالی کهجاودانه در آن می‌ماند و خداوند بر او غضب می‌کند و او را از رحمتش دور می‌سازد وعذاب بزرگی برای او آماده ساخته است‌.
این سخن الهی را با رفتار معاویه مقایسه کنید. معاویه که خود را خلیفه‌ی مسلمانان‌می‌دانست‌، با رشوه دادن به جعده (همسر امام حسن‌(علیه السلام))، سبط اکبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رابه قتل رسانید. معاویه‌، زهری را برای جعده فرستاد و گفت که اگر حسن بن علی‌(علیه السلام) را به‌قتل برسانی‌، یکصد هزار درهم به تو می‌دهم و تو را به همسری فرزند خود، یزیددرمی‌آورم‌. وقتی جعده‌، زهر را به ایشان خورانید، معاویه یکصد هزار درهم را به او داد،ولی او را به ازدواج پسرش یزید درنیاورد.[55]
آیا به شهادت رسانیدن امام حسن‌(علیه السلام) موجب کفر نمی‌شود، در حالی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)درباره‌ی او و برادرش‌، امام حسین‌(علیه السلام) فرمود: «ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل‌الجنة‌»؟[56] آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حدیثی نفرمود: «اِن‌َّ اللَّه حَرَّم الجنة من ظَلَم اهل بیتی اوقاتلهم او أغار علیهم اَوْ سَبَّهم‌؛[57] همانا کسی که نسبت به اهل بیت من‌، ستم روا دارد یاآنان را به قتل برساند یا غارت کند یا دشنام بدهد، خداوند بهشت را بر او حرام کردهاست‌». و آیا نفرمود: «حرمت الجنة علی من ظلم اهل بیتی و آذانی فی عترتی‌؛[58] بهشتبر کسی که بر اهل بیت من ستم روا دارد و مرا به سبب اذیت عترتم آزار دهد، حرام شده‌است‌»؟ آیا قتل حجر بن عدی و هفت نفر از یاران و اصحاب او که به دستور معاویه‌صورت گرفت‌، سبب کفر و لعن معاویه نمی‌شود؟[59]

3. روایتی در کتاب‌های اهل سنّت آمده است بدین گونه که پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه و آله) فرمود:
اذا رأیتم معاویه علی منبری فاقتلوه‌.[60]
هنگامی که دیدید معاویه بر منبر من نشسته است‌، او را بکُشید.
اگر منظور از منبر در این روایت‌، مطلق منبر باشد، هر منبری که معاویه بر آن بالا برودو دعوی اسلام کند و بر آن خطبه بخواند، آن منبر از آن‌ِ رسول خد(صلی الله علیه و آله) شمرده می‌شود ومنبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اسلام است‌. اگر هم منظور از منبر در این روایت‌، خاص منبر رسول‌خدا (همان چوب‌ها) باشد، باید دانست که ابن سعد در طبقات‌، در روایتی می‌گوید که‌معاویه به مدینه آمد و بر منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بالا رفت و بر آن‌، سوگند یاد کرد که ابن‌عمر را خواهم کشت‌.[61] پس در هر دو صورت‌، معاویه واجب القتل بوده است‌، در حالی‌که مسلمانان در این موضوع‌، مسامحه کردند. باید افزود کسی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور قتلش‌را صادر کند، مرتد و کافر است و سبب لعن او می‌شود.

4. یکی دیگر از دلایل آشکار کفر معاویه‌، دشنام دادن او به امیرالمؤمنین علی‌(علیه السلام)بود. معاویه به مردم دستور داده بود که در قنوت نماز جماعت‌، نماز جمعه‌، منبرها ومجالس‌، علی بن ابی طالب‌(علیه السلام) را دشنام دهند. به یقین‌، کسی که امام الموحدین‌،اخوالرسول‌، زوج البتول‌، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در حیات و ممات آن‌بزرگوار دشنام دهد یا به آن امر کند، ملعون و کافر است‌؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
مَن سَب‌َّ عَلیّاً فقد سَبَّنی و من سبّنی فَقَد سب‌َّ اللَّه‌.[62]
هر کس علی‌(علیه السلام) را دشنام دهد به یقین‌، مرا دشنام داده است و هر کس مرا دشنام‌دهد، همانا خداوند را دشنام داده است‌.
هم‌چنین پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره‌ی علی بن ابی طالب‌(علیه السلام) می‌فرماید:
یا علی انت سیّد فی الدنیا و سید فی الاخرة‌، حبیبک حبیبی‌، و حبیبی حبیب اللَّه‌و عدوّک عدوّی و عدوّی عدوّاللَّه و الویل لمن ابغضک بعدی‌.[63]
ای علی‌! تو آقا هستی در دنیا و آخرت‌. دوستدار تو، دوست من است و دوستدار من‌،دوست خداست و دشمن تو، دشمن من است و دشمن من‌، دشمن خداست‌. وای برکسی که پس از من بغض تو را در دل داشته باشد.

در روایت دیگر آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
مَن احبنی فلیحب علیّاً و من أبغض علیّاً فقد أبغضنی‌، و من أبغضنی فقد أبغض‌اللَّه عزّوجل و من أبغض اللَّه ادخله النار.[64]
کسی که مرا دوست بدارد، باید علی را دوست بدارد، و کسی که نسبت به علی‌، بغض‌روا دارد، مرا مورد بغض قرار داده است و کسی که بغض مرا داشته باشد، خدا را موردبغض قرار داده که نتیجه‌ی آن آتش دوزخ است‌.
هم‌چنین پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است‌:
لایبغض علیّاً مؤمن و لا یحبّه منافق‌.[65]
مؤمن‌، بغض علی‌(علیه السلام) را ندارد. منافق نیز او را دوست نمی‌دارد.
همانند این روایت‌ها بسیار است که به یقین‌، کفر معاویه را اثبات می‌کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
 

شمار فراوانی از تاریخ‌نگاران‌، مانند: یعقوبی‌، ابن قتیبه‌، مسعودی‌، شیخ مفید،ابن شهر آشوب‌، علامه مجلسی‌، سید محسن آملی در اعیان الشیعه و ... ضربتخوردن حضرت علی‌(علیه السلام) را پشت در مسجد دانسته‌اند، ولی مشهور است که آن‌حضرت در محراب‌، ضربت خورده است‌. این دو سخن چگونه جمع می‌شود؟

«محراب‌» واژه‌ای عبری است که به صدر مجالس‌، گفته می‌شود. محراب مسجد نیزاز این معنا گرفته شده است‌؛ زیرا محراب در صدر مسجد قرار می‌گیرد. محراب‌، کانون‌ارتباط با معبود یگانه و مرکز روشنایی دل مقتدای امت است‌. آن‌چه یک دانشمند علوم‌طبیعی در آزمایشگاه با چشم سر در جست‌جوی آن است‌، یک روحانی با چشم دل درگوشه‌ی محراب می‌جوید.[142] نگارنده‌ی «تاریخ نجف اشرف و حیره‌» درباره‌ی محل‌شهادت حضرت علی‌(علیه السلام)، می‌نویسد:
در مسجد جامع کوفه‌، یک مصلی است که می‌گویند مصلای حضرت ابراهیم‌(علیه السلام)بوده است‌... و نزدیک به آن مصلی‌، طرف دست راست کسی که رو به قبله دارد،محرابی است که گرداگرد آن از چوب ساج است و همین محراب حضرت علی‌(علیه السلام)است که در آن‌، شقی لعین‌، عبدالرحمان بن ملجم‌، به سر مبارک آن حضرت شمشیرزد. مردم در این محراب با حال گریه و دعا، نماز می‌گزارند.[143]

مرحوم عماد زاده نیز پس از برشمردن همین ویژگی‌ها می‌نویسد:
ابن بطوطه که در حدود قرن (علیه السلام) به کوفه رفته‌، آثاری را دیده است که اکنون آن‌گونه‌نیست‌. بنای مسجد جامع به نقل ابن بطوطه‌، خانه‌ی حضرت نوح پیغمبر(علیه السلام) بود که‌دری پهلوی محراب و مقام حضرت امیر(علیه السلام) داشته است‌.[144]
البته در کتاب‌های لغت‌، محراب را به کل مسجد نیز اطلاق کرده‌اند. ابن حمادجوهری درباره‌ی آیه‌ی «فخرج علی قومه من المحراب‌»[145] گفته است‌: منظور از «من‌المحراب‌» همان «من المسجد»[146] است‌؛ یعنی در این‌جا، محراب را به معنای مسجدگرفته است‌. براساس این سخن‌، مسجد معنای مجازی محراب است‌. یعنی به علاقه‌ی‌جزء و کل‌، اسم جزء (محراب‌) را که مکان خاصی در مسجد است‌، به کل (مسجد)، بارکرده‌اند.

آیا می‌توان این سخن را پذیرفت که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) همه‌ی مردم جز سه نفرمرتد شدند؟
مختار اصلانی‌

حدیث معتبری از امام علی‌، امام باقر و امام صادق‌: نقل شده است که‌:
ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه‌، ابوذر، مقداد، سلمان‌:.
همه‌ی مردم پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرتد شدند، مگر ابوذر، سلمان و مقداد.[147]
باید گفت ارتدادی که در این حدیث آمده است‌، ارتداد فقهی نیست‌؛ زیرا ارتدادفقهی‌، کسانی را در برمی‌گیرد که از دین اسلام‌، خارج شوند و به آیین کفر و شرک‌برگردند. در این حالت‌، قتل آنان نیز جایز می‌شود. با توجه به منابع و شواهد، پس ازپیامبر(صلی الله علیه و آله) همه‌ی مردم از دین اسلام خارج نشدند، بلکه آنان انسان‌هایی خداپرست ومعتقد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن بودند. ارتداد در این جا به معنای معصیت و برگشتن از حق وعمل نکردن به سفارش پیامبر(صلی الله علیه و آله) است‌. در قرآن نیز آیاتی به همین معنا آمده است‌،مانند:
ان الذین ارتدوا الی ادبارهم‌.[148]
کسانی که پس از روشن شدن حق‌، به آن پشت کردند.

«راغب‌» در «مفردات‌» می‌گوید:
الارتداد یستعمل فی الکفر و غیره‌.[149]
ارتداد معنای اعمّی دارد که هم در معنای کفر و هم در غیر آن‌، به کار می‌رود.
پس دریافتیم که ارتداد؛ یعنی پشت کردن به حق‌. اکنون باید دانست حقی که مردم به‌آن پشت کرده‌اند، چه بوده است‌؟ این حق ولایت و امامت بلافصل علی‌(علیه السلام) بود که‌پیامبر(صلی الله علیه و آله) بارها به آن سفارش کرده بود. با این حال‌، مردم پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ابوبکربیعت کردند و به سفارش و دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره‌ی ولایت علی‌(علیه السلام)،عمل نکردند. این کار از نظر قرآن‌، معصیت و ارتداد از حق است‌؛ زیرا«سرپیچی از امر خدا و رسولش‌، معصیت و گمراهی آشکاری است‌».[150]

منابع مهم و معتبر شیعه و سنی نقل می‌کنند که امام علی‌(علیه السلام) پس از پایان کار دفن‌پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای احقاق حق خود، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بر استری سوار کرد و شبانه به‌خانه‌های انصار و اهل بدر رفتند. علی‌(علیه السلام) آنان را به یاری فرا خواند، ولی جز آن سه نفر،کسی به علی‌(علیه السلام) پاسخ مثبت نداد. آنان سفارش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن را نادیده گرفتند و ازحق برگشتند.[151] پس براساس برخی احادیث‌، مقصود از کفر و ارتداد، کفر به ولایت وبیعت علی‌(علیه السلام) در غدیر است‌. در ذیل آیه‌ی «ان الذین ارتدّوا علی ادبارهم من بعد ما تبیّن‌لهم الهدی‌» از امام صادق‌(علیه السلام) نقل شده است که می‌فرماید:
منظور از این آیه‌، کسانی هستند که ولایت امام علی‌(علیه السلام) را ترک کردند.[152]
قید «ارتد الناس‌» پس از شهادت امام حسین‌(علیه السلام) نیز نقل شده است که حتماً به معنای‌ارتداد اصطلاحی نیست‌. امام صادق‌(علیه السلام) می‌فرماید:
مردم پس از شهادت حسین بن علی‌(علیه السلام) مرتد شدند، مگر سه نفر....

در این حدیث نیز ارتداد به معنای پراکنده شدن از گرد خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است‌.[153]پس منظور از ارتداد، جریان‌ها و حوادث تلخی است که در زمینه‌ی امامت و جانشینی‌امام علی‌(علیه السلام) رخ داد که پیامبر آن‌ها را فتنه نامید. هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) حوادث تلخ پس‌از رحلت خود را برای علی‌(علیه السلام) نقل می‌کرد، امام علی‌(علیه السلام) پرسید: آیا این حوادث را فتنهبنامیم یا ارتداد؟ پیامبر فرمود:
بمنزلة الفتنه‌.
آن‌ها فتنه است‌.
ابن ابی الحدید از این‌گونه افراد به‌عنوان کسانی نام می‌برد که از ایمان بیرون رفتند،ولی داخل کفر نشدند.[154] به این ترتیب‌، منظور از ارتداد در این حدیث‌، شرک نیست‌،بلکه نوعی فتنه و نافرمانی از خدا و رسولش به شمار می‌رود.

چرا مردم با وجود آگاهی از فضایل امام علی‌(علیه السلام)، به سراغ خلافت او نرفتند؟
مختار اصلانی‌

چند عامل مهم زمینه ساز این امر گردید که اینک آن‌ها را بر می‌شماریم‌:

1ـ بازگشت مردم به اندیشه‌ی زمان جاهلی‌:
چون عقیده‌ی اسلامی در دل‌های مردم‌رسوخ نکرده بود، قوم‌خواهی و قبیله‌گرایی هنوز در اندیشه‌ی آنان جای داشت‌. از اینرو، منافع و مصالح اسلام را فدای منافع و خواسته‌های قبیله‌ای خود کردند. امام علی‌(علیه السلام)از نظر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) پیوندی نزدیک داشت‌. از نظر دانش‌، عدالت و آگاهی‌از سیاست نیز سرآمد همه‌ی یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. با وجود همه‌ی این شایستگی‌ها،مردم به سراغ او نرفتند؛ زیرا آنان از سران قوم خود پیروی می‌کردند. در این جریان‌،سران قبایل‌، کسی جز علی‌(علیه السلام) را برگزیدند و مردم نیز آن را پذیرفتند.[155]

2ـ حسادت‌، کینه‌توزی و انتقام جویی‌:
این رفتارها نیز به اندیشه‌ی جاهلی مردم بازمی‌گردد؛ چون عرب جاهلی به انتقام جویی و کینه‌توزی مشهور بود و هیچ‌گاه ازاندیشه‌ی انتقام بیرون نمی‌آمد. به همین دلیل‌، مردم در مورد خلافت‌، از پیرامون امام‌علی‌(علیه السلام) پراکنده شدند. گروهی از آنان‌، دشمنان و رقیبان علی‌(علیه السلام) به شمار می‌آمدند.گروهی دیگر که ایمان پایداری نداشتند، دیدند بزرگان اصحاب در خلافت بر امام‌علی‌(علیه السلام) پیشی گرفته‌اند. از این رو، گمان کردند که این کار براساس دستور ویژه‌ای ازسوی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است و آن را پذیرفتند. گروهی دیگر که همیشه و در همه جا اکثریت راتشکیل می‌دهند، کسانی هستند که رأی ثابتی از خود ندارند. اینان پیرو و مقلّد هستند؛ نه‌پرسش دارند و نه اندیشه‌ای‌. این گروه همیشه پیرو قدرت حاکم هستند، به‌گونه‌ای که‌حتی اگر حکومت‌، نماز واجب را از برنامه‌ی اسلام حذف کند، آنان نیز نمازشان را ترک‌می‌کنند. بدین ترتیب‌، سفارش‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره‌ی خلافت امام علی‌(علیه السلام) پایمال‌گردید و از نظرها پنهان ماند.[156]
به قول ابو جعفر نقیب‌، بعضی به دلیل حسادت و برخی دیگر به دلیل جوانی امام‌علی‌(علیه السلام) دوست نداشتند او بر آن‌ها چیره شود. بعضی دیگر نیز از بیم پای‌بندی شدید وسخت‌گیری او در امور دینی و برخی به دلیل دشمنی با او، از این کار سرباز زدند. همه‌ی‌این‌ها دست به دست هم داد تا خلافت به امام علی‌(علیه السلام) نرسد.[157] با این کار ثابت شد که‌اسلام و ایمان جز سرپوشی بر چهره‌ی جاهلیت ایشان نبوده است‌.

3ـ رقابت گروه‌های حاکم بر مدینه‌:
در دوران جاهلیت‌، چندین گروه بر سر قدرت وحاکمیت در مدینه‌، جنگ و خون ریزی داشتند که با ظهور اسلام فروکش کرده بود، ولیبا درگذشت پیامبر، این آتش دوباره سر برکشید. یکی از این گروه‌ها، انصار بود که‌پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را پناه داده و در این راه از جان و مال خود ایثار کرده بودند. احادیث فراوانی‌از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره‌ی فضل آن‌ها وجود داشت و آنان به همین دلیل‌، در امر خلافت‌،حقی انکارناپذیر برای خود قایل بودند. انصار با این اندیشه‌، به سقیفه قدم گذاردند، ولی‌در پی اختلاف‌های جاهلی و دیرینه‌ی درونی‌، نتوانستند به این مهم دست یابند.[158]
گروه دوّم‌، مهاجران بودند که به دلیل نزدیکی و خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) خود راسزاوارترین مردم به خلافت می‌دانستند. آنان نیز مانند گروه انصار، درگیر اختلاف‌های‌درونی و قومی بودند که بیش‌ترین کشمکش بین بنی‌هاشم و دیگر تیره‌های قریش بود.

سرانجام‌، قریش به دلایل زیر توانست امر خلافت را به سود خود پایان دهد که‌عبارت‌اند از:
1ـ جایگاه ممتازش پیش از اسلام در سرزمین مکه‌؛
2ـ نزدیکی و خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در زمان اسلام‌؛
3ـ استناد به روایت «الائمة من القریش‌»؛
4ـ سرگرم بودن بنی‌هاشم به ویژه امام علی‌(علیه السلام) به امر کفن و دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ؛
5ـ شتاب قدرت طلبان برای قبضه کردن حکومت‌؛
6ـ قرار دادن مردم در برابر کار انجام شده‌؛
7ـ وارد آوردن فشار، زور و تهدید.

آیا این گفته درست است که ابوبکر اعتراف کرد: «من از حضرت علی‌(علیه السلام) بهترنیستم‌» و می‌خواست خلافت را به حضرت علی‌(علیه السلام) برگرداند؟
مختار اصلانی‌

بیش‌تر علمای اهل سنّت و شیعه نقل کرده‌اند که ابوبکر پس از بیعت مردم با او، درخطبه‌ای گفت‌:
اقیلونی فلست بخیرکم‌.
مرا رها کنید؛ زیرا من بهترین شما نیستم‌.
ابن ابی الحدید درباره‌ی این سخن ابوبکر می‌گوید:
این جمله نزد بسیاری از اصحاب ما (معتزله‌) درست است و واقعیت دارد؛ چونبهترین امّت‌، علی ابن ابی طالب‌(علیه السلام) بود.
با این حال‌، برخی علمای اهل سنّت در مقام توجیه کلام او بر آمده و گفته‌اند: این‌سخن ابوبکر بر برتری کسی دیگر، دلالت ندارد و او به منظور دیگری‌، این سخن را گفته‌است‌.[159]

واقعیت این است که جز این جمله‌ی صریح‌، سخنان دیگری نیز از ابوبکر در دستاست که نشان می‌دهد او خود را در امر خلافت کاملاً ذی‌حق نمی‌دانست و گونه‌ای دودلی داشت‌. او در اواخر عمرش می‌گوید:
سه چیز را می‌خواستم از پیامبر بپرسم‌. یکی این‌که‌، ای کاش می‌پرسیدم امر خلافت‌پس از او از آن کیست تا خلاف و نزاع در میان مسلمانان نمی‌افتاد.[160]
مؤید این کلام‌، فرمایش امام علی‌(علیه السلام) در نهج‌البلاغه است که می‌فرماید:
فیا عجباً!! بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لاخر بعد وفاته‌... .[161]
شگفتا! با این که آن شخص (ابوبکر) در دوران زندگی‌اش‌، انحلال خلافت و سلب آن‌را از خویشتن می‌خواست‌، اکنون آن را به شخص دیگری (عمر) واگذار کرد.

علمای شیعه در این زمینه‌، حدیثی را از امام جعفر صادق‌(علیه السلام) نقل کرده‌اند به این‌مضمون‌: «که ابوبکر می‌خواست خلافت را به امام علی‌(علیه السلام) برگرداند. از این رو، درخلوت با امام علی‌(علیه السلام) دیدار کرد و گفت‌: یا اباالحسن‌! به خدا سوگند! مرا در کار خلافت‌،رغبتی نیست‌، و من خود را شایسته‌ی این کار نمی‌دانستم‌. امام علی‌(علیه السلام) گفت‌: اگر تو رادر امر خلافت‌، رغبتی نیست‌، چرا این امر را پذیرفتی‌؟ تا این‌که امام علی‌(علیه السلام) فرمود:اکنون بگو که مستحق این امر کیست‌؟ ابوبکر ویژگی‌هایی را برای مستحق امر خلافت‌برشمرد. امام علی‌(علیه السلام) فرمود: ای ابوبکر! تو را به خدا سوگند! این ویژگی‌ها را در خودمی‌دانی یا در من‌؟ گفت در تو یا اباالحسن‌. سپس ابوبکر برای واگذاری خلافت به امام‌علی‌(علیه السلام) از او مهلت خواست‌، ولی برخی از جریان این دیدار آگاه شد ه و ابوبکر را از این کاربازداشت‌ند».[162]
خلاصه ابوبکر برای کاری که پذیرفته بود، بارها افسوس می‌خورد و می‌گفت‌: «ای‌کاش‌! این کار را انجام نمی‌دادم‌».[163]

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احزاب‌، 5.
[2]. التفسیر المنیر، وهبة الزّحیلی‌، ج 21، چاپ اول‌، بیروت‌، دارالفکر المعاصر، 1411 ق‌، ص 246.
[3]. احزاب‌، 33.
[4]. تفسیر نمونه‌، ج 17، ص 302.
[5]. همان‌، ص 299.
[6]. همان‌، ص 303.
[7]. نقش عایشه در تاریخ اسلام‌، سید مرتضی عسکری‌، تهران‌، مجمع علمی اسلامی‌، 1368، چ 4، ج 2،ص‌ 230.
[8]. نقش عایشه در تاریخ اسلام‌، صص 213 ـ 220.
[9]. شرح نهج البلاغه‌، ابن ابی الحدید، بیروت‌، دارالاحیاء الکتب العربیة‌، 1385 ق‌، ج 2، ص 336.
[10]. الکامل فی التاریخ‌، علی بن محمد، ابن اثیر، بیروت‌، دار صادر و دار بیروت‌، 1385 ق‌، ج 1، ص 406.
[11]. الکامل فی التاریخ‌، علی بن محمد، ابن اثیر، بیروت‌، دار صادر و دار بیروت‌، 1385 ق‌، ج 1، ص 439.
[12]. همان‌، ص 560.
[13]. همان‌، ص 525.
[14]. شرح نهج البلاغه‌، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 338.
[15]. الفتنة الکبری (انقلاب بزرگ‌)، دکتر طه حسین‌، برگردان‌: احمد آرام و سیدجعفر شهیدی‌، تهران‌، انتشارات‌علمی‌، 1363 ش‌، ج 2، ص 61.
[16]. نهج البلاغه‌، فیض الاسلام‌، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، نامه‌ی 37، ص 950.
[17]. تاریخ الطبری‌، محمد بن جریر طبری‌، بیروت‌، دارالکتب العلمیه‌، ج 3، ص 70. معاویه می‌دانست که‌علی‌(علیه السلام) با او سازش نخواهد کرد و برای سیطره بر تخت و قدرت با او وارد معامله نمی‌شود. او از روی‌ترس و برخلاف میل باطنی‌، مسلمان شده بود و هنوز کینه‌ی بدر و حنین را در دل می‌پروراند. هم چنین بابنی‌هاشم‌، رقابتی دیرینه داشت‌. از این رو، در حکومت علی‌(علیه السلام)، جایی برای او نبود. پس به چاره‌جویی‌پرداخت و چه راه و بهانه‌ای بهتر از خون عثمان‌؟
[18]. الکامل فی التاریخ‌، ج 3، ص 302.
[19]. الامامة و السیاسة‌، ابو محمد عبداللَّه ابن قتیبه الدینوری‌، قم‌، منشورات الرضی‌، 1364 ش‌، ص 102.
[20]. محمد، 30.
[21]. اسباب النزول‌، جلال‌الدین سیوطی‌، ص 83؛ درالمنثور، ج 2، ص 302.
[22]. توبه‌، 84.
[23]. سیره‌ی ابن هشام (مختصر السیره النبی‌)، بیروت‌، دارالندوة الجدیدة‌، طبع 1407، ص 228.
[24]. نور، 11 به بعد.
[25]. الاستیعاب فی ذیل الاصابة‌، قرطبی‌، بیروت‌، دارالکتاب العربی‌، ج 1، ص 227.
[26]. صحیح بخاری‌، بیروت‌، دارالقلم‌، ج 3، صص 39 و 454؛ ج 4، صص 141، 142 و 458، حدیث 1291 و1292؛ ص 459، حدیث 1297 و 1298؛ صص 489، 503، 505 و 506، حدیث 1447 و ج 7، ص 50؛مسند احمد بن حنبل‌، چاپ مصر، ج 1، ص 235؛ ارشاد الساری فی شرح صحیح بخاری‌، بیروت‌،دارالقلم‌، ج 4، ص 503؛ النهایة‌، ابن کثیر، قاهره‌، دارالحدیث‌، ج 1، صص 315، 323، 335 و 342؛کنزالعمال‌، متقی هندی‌، ج 1، ص 387، حدیث 6167، ج 4، ص 436؛ ج 14، صص 418، 419، 435 و434؛ ج 11، صص 134 و 173؛ المغازی‌، واقدی‌، ج 1، ص 310؛ الموطاء، مالک‌، ج 2، ص 461؛ ج 1،صص 289؛ التمهید علی موطاء، ابی عبدالبرّ، قاهره‌، دارالکتب العلمیه‌، ج 5، ص 306؛ صحیح مسلم‌،کتاب الطهارة‌، باب استحباب الغره و التعجیل فی الوضوء، حدیث 39؛ بدایع التفسیر، ابن قیم الجوزیه‌، طبع‌دار ابن جوزیه‌، ج 1، ص 515.
[27]. صحیح بخاری‌، مصر، مطبعة خیریة‌، کتاب الصلاة باب التعاون فی بناء المسجد؛ صحیح مسلم‌،مطبعة‌بولاق‌، کتاب الفتن‌؛ صحیح ترمذی‌، ج 2، مناقب عمار؛ مستدرک الصحیحین‌، ج 2، ص 148 و ج‌3،صص 385 و 387؛ مسند احمد بن حنبل‌، ج 2، صص 161 و 164؛ ج 4، ص 197 و ج 6، ص 289؛مسند ابی داود، مطبعة کستلیه‌، ج 3، ص 90؛ تاریخ بغداد، مطبعة السعادة مصر، ج 13، ص 186؛ ج 5،ص‌ 315؛ ج 2، ص 282 و ج 7، ص 414.
[28]. الاصابة‌، ابن حجر عسقلانی‌، بیروت‌، داراحیاء تراث العربی‌، ج 2، ص 309.
[29]. آیه‌ی «ان جاءکم فاسق بنباء فنتبینوا» درباره‌ی اوست‌. تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 18، برگردان‌:محمد باقر موسوی همدانی‌، نشر بنیاد علامه طباطبایی‌_، ج 18، ص 472؛ روح المعانی‌، آلوسی‌بغدادی‌، بیروت‌، دار احیاء التراث العربی‌، ط رابع‌، ج 26، ص 144.
[30]. الاصابة‌، ج 1، ص 230.
[31]. همان‌، ص 78.
[32]. ویژگی‌ها و دیدگاه‌های دو مکتب در اسلام‌، سید مرتضی عسکری‌، برگردان‌: سردارنیا، ص 451.
[33]. الکامل فی التاریخ‌، ج 3، ص 204؛ تاریخ طبری‌، ج 6، صص 108 و 149؛ اغانی‌، ج 16، ص 7؛ ابن‌عساکر، ج 6، ص 459.
[34]. صحیح ترمذی‌، ج 13، ص 171؛ صحیح مسلم‌، ج 7، ص 120؛ مستدرک‌، ج 3، ص 108؛ خصایص‌سنایی‌، ص 15.
[35]. مروج الذهب‌، ج 3، ص 24.
[36]. عقد الفرید، اندلسی‌، ج 3، ص 127.
[37]. شرح نهج البلاغه‌، شرح خطبه‌ی 57.
[38]. تاریخ طبری‌، ج 6، ص 40؛ ترجمه‌ی الغدیر، ج 3، ص 241.
[39]. المحلی‌، ابن حزم‌، ج 4، ص 145.
[40]. الخصائص‌، ص 330.
[41]. اسد الغابه‌، ج 3، ص 144.
[42]. عقد الفرید، ج 2، ص 301.
[43]. المحلی‌، ج 1، ص 92؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 256.
[44]. مستطرف‌، مرزبانی‌، ج 1، ص 54؛ عقد الفرید، ج 2، ص 144.
[45]. تاریخ طبری‌، ج 6، ص 92؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 75. بنابر اختصار، اخبار حکایت شده با اندکی دخل وتصرف از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، صص 56 ـ 58، نقل شده است‌. برای آگاهی بیشتر ر.ک‌:الغدیر، علامه امینی‌، ج 20، صص 91 ـ 105.
[46]. احزاب‌، 36: «... و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضل‌َّ ضلالاً مبیناً».
[47]. طه‌، 1: «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی‌».
[48]. تاریخ یعقوبی‌، ج 1، ص 522، داستان سقیفه بنی ساعده و بیعت با ابوبکر. یعقوبی می‌نویسد که بنی‌هاشم‌در سقیفه نبودند: «... براء بن عازب آمد و در خانه‌ی بنی هاشم را کوبید و گفت‌: ای بنی هاشم‌! با گروه‌ابوبکر بیعت شد. پس بعضی از ایشان گفتند با این که ما به محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) سزاوارتریم‌، مسلمانان با نبودن ماکاری انجام نمی‌دهند. وی در ادامه در ص 523، چنین می‌نویسد: «... و گروهی از مهاجرین و انصار ازبیعت با ابی‌بکر سرباز زدند و به علی پیوستند». یعقوبی‌، نام همه‌ی آن‌ها را در ص 524 می‌آورد.
[49]. الامامة و السیاسة‌، دینوری‌، صص 21 ـ 33؛ مروج الذهب‌، مسعودی‌، ج 1، ص 657؛ الفتوح‌، ابن اکثم‌،صص 7 ـ 8، مخالف امام علی‌(علیه السلام) با بیعت‌.
[50]. مروج الذهب‌، ج 1، ص 656؛ الفتوح‌، ص 9، بحث ارتداد.
[51]. درباره‌ی بیعت با علی‌(علیه السلام)، وی به کسانی که حاضر نشدند بیعت کنند، کاری نداشت و اجباری به خرج‌نداد. یک نمونه از این افراد، عبداللَّه بن عمر است‌.
[52]. اسراء، 60.
[53]. تفسیر کبیر، فخر رازی‌، مکتب الاعلام الاسلامی‌، 1413، ج 20، ص 52؛ الدر المنثور، جلال‌الدین‌سیوطی‌، ذیل آیه‌ی 60 سوره‌ی اسراء.
[54]. نساء، 93.
[55]. صواعق المحرقة‌، ابن حجر هیثمی‌، مصر، مطبعة میمینیة‌، ص 83؛ حلیة الاولیاء، ابی نعیم‌، مصر، مطبعة‌سعادت‌، ج 2، ص 38.
[56]. صحیح ترمذی‌، ج 2، ص 302؛ مستدرک الصحیحین‌، مطبعة دایرة المعارف حیدر آباد، ج 3، ص 167.
[57]. ذخائر العقبی‌، محب طبری‌، مکتبة قدسی‌، ص 20.
[58]. نور الابصار، شیخ شبلنجی‌، مصر، مطبعة میمنیّة‌، ص 100.
[59]. الکامل فی التاریخ‌، ج 3، صص 484 ـ 486.
[60]. کنوز الحقائق‌، المناوی‌، مطبعة اسلامبول‌، ص 9؛ تهذیب التهذیب‌، ابن حجر عسقلانی‌، مطبعة دایرة‌المعارف حیدر آباد، ج 8، ص 74، ج 5، ص 110؛ میزان الاعتدال‌، ذهبی‌، مصر، مطبعة سعادت‌، ج 2،صص‌7 و 129.
[61]. طبقات الکبری‌، ابن سعد کاتب واقدی‌، مطبعة بریل‌، ج 4، قسم اول‌، ص 136.
[62]. مستدرک الصحیحین‌، ج 1، ص 121؛ مسند احمد بن حنبل‌، ج 6، ص 323؛ خصائص امیرالمؤمنین علی‌بن ابی طالب‌، نسائی‌، مصر، مطبعة التقدم العلمیة‌، ص 24؛ ذخائر العقبی‌، ص 66؛ الریاض النضرة‌، محب‌طبری‌، مصر، مطبعة اتحاد، ج 2، ص 167.
[63]. مستدرک الصحیحین‌، ج 3، ص 127؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی‌، مطبعة سعادت‌، ج 4، ص 40؛ الریاض‌النضره‌، ج 2، صص 166 ـ 167.
[64]. تاریخ بغداد، ج 13، ص 32.
[65]. کنزالعمّال‌، ج 6، ص 158. برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: النصایح الکافیة لمن یتولی معاویة‌، سید ابی عقیل‌حضرمی‌.
[66]. شعراء، 214.
[67]. تاریخ طبری‌، ج 2، ص 62؛ کنزالعمال‌، ج 6، ص 392.
[68]. مجمع الزوائد، هیثمی‌، مکتبة قدسی‌، 1352، ج 8، ص 314.
[69]. مسند احمد بن حنبل‌، ج 5، صص 86 و 92؛ حلیة الاولیاء، ج 4، ص 333.
[70]. مجمع الزوائد، ج 9، ص 113؛ تهذیب التهذیب‌، ج 3، ص 106؛ کنزالعمال‌، ج 6، ص 154.
[71]. صحیح مسلم‌، کتاب فضائل الصحابه‌، باب فضائل علی‌(علیه السلام) ؛ مسند أبی داود، ج 1، ص 29؛ حلیة الاولیاء، ج‌7،صص 195 و 196؛ مسند احمد حنبل‌، ج 1، ص 182؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 432؛ خصائص علی ابن ابی‌طالب‌(علیه السلام)، ص 16.
[72]. صحیح ترمذی‌، ج 2، ص 301؛ مسند ابی داود، ج 1، ص 29؛ مسند احمد حنبل‌، ج 1، ص 179 و ج 3، ص 338.
[73]. مسند احمد حنبل‌، ج 4، ص 366؛ سنن بیهقی‌، حیدر آباد دکن‌، مطبعة مجلس دائرة المعارف النظامیة‌،1321، ج 2، ص 148 و ج 7، ص 30؛ سنن الدارمی‌، دمشق‌، مطبعة الاعتدال‌، 1349؛ کنزالعمال‌، ج 1، ص‌45 و ج 7، ص 102؛ مشکل الا‌ثار، الطحاوی‌، حیدر آباد دکن‌، مطبعة مجلس دائرة المعارف النظامیة‌،1333، ج 4، ص 368.
[74]. الصواعق المحرقه‌، ص 75.
[75]. فیض القدیر، ج 3، ص 14.
[76]. الصواعق المحرقه‌، ص 136.
[77]. مسند احمد بن حنبل‌، ج 5، ص 181.
[78]. مستدرک الصحیحین‌، ج 3، ص 109.
[79]. کنزالعمال‌، ج 1، ص 47.
[80]. الصواعق المحرقه‌، ص 90.
[81]. برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: الغدیر، علامه امینی‌؛ فضائل الخمسة فی الصحاح الستة‌، السید مرتضی الحسینی‌الفیروزآبادی‌؛ الوصی‌، مرحوم سید محمد حیدری‌؛ علی و الوصیة‌، مرحوم نجم‌الدین عسکری‌.
[82]. منقطعه‌: روایاتی است که در سند آن یکی از راویان ساقط شده است‌. معضوله‌: روایاتی است که بیش از یک‌راوی از سلسله راویان آن‌ها ساقط شده است‌. (الرعایة فی علم الدرایة‌، شهید ثانی‌، ص 137).
[83]. الصواعق المحرقة‌، ج 8، ص 231.
[84]. سیر اعلام النبلاء، محمد بن احمد بن عثمان ذهبی‌، ج 4، ص 39.
[85]. مجمع‌، ج 5، ص 241.
[86]. اتهاف‌، ج 7، ص 489.
[87]. کنزالعمال‌، حدیث 31070.
[88]. کنزالعمال‌، صاحب کتاب سیر اعلام النبلاء می‌گوید که این حدیث موضوعه است‌. سیر اعلام النبلاء، ج 4،ص 39.
[89]. همان‌، ج 9، ص 214.
[90]. سیر اعلام النبلاء، ص 212.
[91]. همان‌، ج 9، ص 215.
[92]. همان‌، ص 216.
[93]. همان‌، ج‌6، ص 109.
[94]. همان‌.
[95]. همان‌، ص 112.
[96]. همان‌، ج 15، ص‌33.
[97]. همان‌، ج 1، ص 330.
[98]. لسان المیزان‌، ج 7، ص 472.
[99]. صحیحه‌، حدیث 1749.
[100]. الجامع الصغیر، سیوطی‌، ج 1 و 2، ص 169.
[101]. الاوایل‌، ابن عاصم‌، ص 77.
[102]. ذکر اخبار اصفهان‌، ابونعیم‌، ج 1، ص 98.
[103]. کنزالعمال‌، ج 11، ص 238.
[104]. تاریخ دمشق‌، ابن عساکر، ج 18، ص 160.
[105]. البدایة والنهایة‌، ج 8، ص 253.
[106]. سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 383.
[107]. همان‌.
[108]. همان‌، ج 4، ص 207.
[109]. همان‌.
[110]. سیره‌ی ابن هشام‌، ج 2، ص 648.
[111]. تاریخ طبری‌، برگردان‌: ابوالقاسم پاینده‌، ج سوم‌، ص 1015.
[112]. سیرة الرسول و خلفائه‌، سید علی فضل الله الحسنی‌، ج 3، صص 203 ـ 204.
[113]. تاریخ کامل ابن اثیر، برگردان‌: محمد حسین روحانی‌، ج 3، ص 1107.
[114]. سیره‌ی ابن هشام‌، ص 676.
[115]. طبقات ابن سعد، ج 3، ص 6.
[116]. تاریخ یعقوبی‌، برگردان‌: محمد آیتی‌، ص 405.
[117]. تاریخ سیاسی اسلام‌، حسن ابراهیم حسین‌، برگردان‌: ابوالقاسم پاینده‌، ص 131.
[118]. مجمع الزوائد، ج 9، ص 113؛ تهذیب التهذیب‌، ج 3، ص 106.
[119]. بقره‌، 132.
[120]. بقره‌، 180 و 181.
[121]. صحیح بخاری‌، ج 4، ص 2؛ صحیح مسلم‌، ج 3، ص 1249، ح 1؛ سنن ابن ماجه‌، ص 901، ح 2699.
[122]. وسایل الشیعه‌، شیخ حر عاملی‌، ج 19، ص 259 و ج 13، ص 352.
[123]. بقره‌، 44.
[124]. مائده‌، 67.
[125]. مائده‌، 3.
[126]. اسباب النزول‌، واحدی‌، مطبعة هندیه‌، ص 150؛ مفاتیح الغیب‌، فخر رازی‌، مطبعة دارالطباعة عامره‌، ذیل‌آیه‌ی 67، مائده‌؛ الدرالمنثور، ذیل آیه‌ی 3 مائده‌؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290.
[127]. آل عمران‌، 33.
[128]. یس‌، 1 و 2.
[129]. صحیح ترمذی‌، ج 2، ص 195؛ صحیح مسلم‌، کتاب الفضائل‌، باب التفضیل نبیاً علی جمیع الخلائق‌.
[130]. صحیح مسلم‌، کتاب الامارة‌، باب الناس تبع لقریش‌؛ صحیح بخاری‌، کتاب الاحکام‌؛ مسند احمد حنبل‌، ج‌5، صص 90 و 92.
[131]. آل عمران‌، 95.
[132]. بقره‌، 181. برای آگاهی بیش‌تر ر.ک‌: کامل بهائی‌، طبری‌؛ طرائف‌، سید بن طاووس‌.
[133]. پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی‌(علیه السلام)، جعفر سبحانی‌، تهران‌، انتشارات جهان‌آرا، 1366، صص 205 ـ206.
[134] ـاحتجاج طبرسی‌، ج 1، ص 95.
[135]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، قم‌، مکتبة آیت الله مرعشی‌، 1404 ق‌، ج 1، ص 328.
[136]. پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی‌(علیه السلام)، صص 210ـ214.
[137]. نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ی 5.
[138]. پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی‌(علیه السلام)، صص 214ـ215.
[139]. نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ی 3.
[140]. پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی‌(علیه السلام)، ص 364؛ سی سال پس از پیامبر، سید محمد باقر صدر، برگردان‌:سید علی علوی‌، تهران‌، دفترتحقیقات و انتشارات بدر، 1366، ص 106.
[141]. الغدیر، علامه عبدالحسین امینی‌، برگردان‌: جلال الدین فارسی‌، تهران‌، بنیاد بعثت‌، 1369، ج 19، ص 50.
[142]. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ، دکتر پاک نژاد، کتاب‌فروشی اسلامیه‌، 1360، ج 2، ص 114.
[143]. تاریخ نجف اشرف و حیره‌، سید عبدالحجت بلاغی‌، چاپ‌خانه مظاهری‌، 1368ه¨، ص 143.
[144]. تاریخ چهارده معصوم‌:، عمادزاده‌، نشریه‌ی مکتب قرآن‌، 1374، ص 514.
[145]. مریم‌، 11.
[146]. الصحاح‌، ابن حماد جوهری‌، بیروت‌، دارالعلم للملایین‌، ج 1، ص 109.
[147]رجال کشی‌، ص 6؛ الاختصاص‌، شیخ مفید، ص 10؛ دعائم الاسلام‌، ج 2أ ص 251؛ بحارالانوار، ج 28، ص‌238 و 239.
[148]. محمد، 25.
[149]. مفردات الفاظ قرآن کریم‌، راغب اصفهانی‌، دارالقلم دمشق و دارالاسلامیة بیروت‌، ص 394.
[150]. احزاب‌، 36.
[151]. تاریخ یعقوبی‌، ج 2، ص 126.
[152]. بحارالانوار، ج 23، ص 375.
[153]. الاختصاص‌، علی اکبر غفاری‌، نشر جامعه‌ی مدرسین‌، ص 64؛ بحارالانوار، ج 46، ص 144؛ رجال کشی‌،ص 123.
[154]. شرح نهج‌البلاغه‌، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 205.
[155]. فروغ ولایت‌، ص 153.
[156]. شرح نهج‌البلاغه‌، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 86.
[157]. همان‌، ص 87.
[158]. السقیفه‌، مظفر، ص 88.
[159]. شرح نهج‌البلاغه‌، ابن ابی الحدید، ج 17، ص 158؛ تاریخ طبری‌، ج 2، ص 237.
[160]. الامامة و السیاسة‌، ص 18؛ بحارالانوار، ج 30 ص 122؛ تاریخ طبری‌، ج 2، ص 353.
[161]. نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ی 3.
[162]. ناسخ التواریخ‌، محمد تقی سپهر، تاریخ خلفاء، ج 1، ص 120؛ تاریخ طبری‌، ج 2، ص 236، با کمی‌تفاوت‌.
[163]. تاریخ طبری‌، ج 2، ص 237؛ تاریخ یعقوبی‌، ج 2، ص 17.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
چرا شیعیان‌، بیعت با ابوبکر را معصیت و کفر می‌دانند، در حالی که همه‌ی‌مسلمانان و صحابه با وی بیعت کردند و به او ایمان آوردند؟ افزون بر این بایدگفت خلیفه با اتفاق نظر مسلمانان برگزیده شد و این تعیین در حقیقت‌، نصبرسمی بود. پس مخالفت با آن جایز نیست‌.
امیرعلی حسن‌لو

در پاسخ باید گفت‌:
شیعیان بیعت با ابوبکر را هیچ‌گاه کفر ندانسته‌اند و نمی‌دانند. کافر به کسی گفته‌می‌شود که شهادتین نگفته است‌. می‌دانیم که همه‌ی مسلمانان اعم از شیعه و فرقه‌هایی‌که از آن منشعب شده‌اند، اهل توحید و اسلام هستند. البته کار غُلات که درباره‌ی‌ائمه(علیهم السلام) غلوّ می‌کنند و مقام آنان را تا سطح پرستش خداوند بالا می‌برند، شرک به‌خداوند است‌. بنابراین‌، علمای شیعه‌، بیعت با ابوبکر را کفر نمی‌دانند و براساس‌احکامی که بر کافران بار می‌شود، با اهل سنت برخورد نمی‌کنند. حتی فقیهان بزرگ‌شیعه هم‌چون امام خمینی‌؛ و دیگران‌، نماز خواندن شیعیان با اهل سنت و شرکت درنماز جماعت‌شان را برای حفظ وحدت اسلامی و مصالح دینی‌، لازم دانسته‌اند. پس این‌سخن که شیعیان‌، بیعت کنندگان با ابوبکر را کافر می‌دانند، بهتان آشکار به شیعه است‌.

گفتنی است معصیت بودن بیعت با ابوبکر در باور شیعه وجود دارد، ولی معصیت وکفر با هم بسیار تفاوت دارند و سنجش این دو با یکدیگر، قیاس مع‌الفارق است‌. شیعه براین باور است که بیعت کنندگان می‌دانستند پیامبر(صلی الله علیه و آله) کسی را جانشین خود قرار داده‌است‌؛ یعنی با آگاهی از این تعیین‌، این واقعه را منکر شدند و به سفارش پیامبر رفتارنکردند. بنابراین‌، دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نادیده گرفتند که این عمل از نظر قرآن‌، معصیت‌است‌.[46]

اساساً آنان باید از خود بپرسند و بیاندیشند که چرا پیامبر، حق انتخاب جانشین نداردو اصلاً در اندیشه‌ی انتخاب جانشین نیست‌؛ یعنی این امر مهم را بدون ترسیم آینده‌ی‌آن رها کرده است‌، ولی خلیفه‌ی اول برای پس از خود، جانشین برمی‌گزیند؟ آیا نعوذباللَّه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اندازه‌ی مردم و صحابه و خلیفه‌ی اول از جنبه‌های گوناگون این جریان‌،آگاه نبوده است یا این که به سرنوشت امّت خود اهمیت نمی‌داد و دلسوزی نمی‌کرد؟ این‌در حالی است که قرآن با صراحت از تلاش پیامبر برای اجرای اسلام و گسترش آن‌، یادمی‌کند و از نگرانی پیامبر نسبت به ایمان نیاوردن مردم‌، خبر می‌دهد.[47] افزون بر آن‌، اگرانتخاب خلیفه با اتفاق آرای صحابه بود، چرا درباره‌ی خلیفه‌ی دوم و سوم عملی نشد؛زیرا خلیفه‌ی دوم را خلیفه‌ی اول و خلیفه‌ی سوم را شورای شش نفره برگزید؟ به نظرشما، آیا این گونه گزینش مورد تأیید خداوند است‌؟

پس اگر بپذیریم که پیامبر، جانشینی برگزیده است‌، ولی مسلمانان پس از درگذشت‌ایشان‌، به انتخاب او توجهی نکرده‌اند، اثبات نسبت معصیت به خلفا و صحابه‌، کاری‌آسان است‌. اگر هم بگوییم انتخابی از سوی پیامبر در کار نبوده است‌، خلیفه‌ی اول نیزباید مانند ایشان‌، رفتار می‌کرد. یعنی هرگز کسی را برنمی‌گزید و این کار را بر عهده‌ی‌صحابه و مسلمانان می‌گذاشت‌. آیا پیامبر نسبت به حفظ دینش‌، داناتر بود یا خلیفه‌ی‌اول‌، دوم و سوم‌؟ آیا پیامبر از هر نظر از آنان بالاتر نبود؟ آیا آنان از پیامبر، آگاه‌تر بودند؟در هر صورت‌، این مسأله به تناقض‌، دچار خواهد شد. بنابراین‌، اگر بگویید پیامبر،جانشین برگزید، ولی خلفا معصیت کردند، هیچ گونه تناقض و مشکلی پیش نمی‌آید.

در بخش دوم این سخن نیز ادعا شده است که همه‌ی مسلمانان و صحابه با خلیفه‌بیعت کردند و ایمان آوردند. این مطلب بر اساس شواهد و اسناد تاریخی‌، نادرست‌است که آن را بر می‌شماریم‌:

1. همه‌ی مسلمانان در مدینه نبودند، بلکه در شهرهای پیرامون سرزمین بزرگ‌حجاز، پراکنده بودند. پس خبر درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زودی به آنان نرسیده است تابی‌درنگ در مدینه گرد آیند و به انتخاب خلیفه دست یازند.[48] اگر هم در مدینه بوده‌اند،در سقیفه نبودند؛ زیرا شماری از آنان در مراسم کفن و دفن پیامبر، حضور داشتند. این‌دو فرض درباره‌ی صحابه‌ی پیامبر نیز صادق است‌؛ زیرا همه‌ی آنان در مدینه و سقیفه‌حاضر نبودند. برای نمونه علی‌(علیه السلام)، عباس‌، ابن عباس‌، زبیر و بسیاری از صحابه‌ی بزرگ‌اصلاً در سقیفه حاضر نبودند و حتی تا مدت‌ها پس از آن نیز بیعت نکردند.[49] اگرمسلمانان بر بیعت با ابوبکر اتفاق کرده بودند، چرا اهل ردّه بر ضد ابوبکر قیام کردند[50] وبا او جنگیدند؟ مشکل آنان تنها ارتداد نبود. اساساً ارتداد و ادعای نبوّت برخی قبیله‌ها وافراد از آن جا ریشه می‌گرفت که آنان می‌دیدند هر کسی برای خود، تشکیلاتی بنا نهاده‌است و سخن می‌گوید. بنابراین‌، آنان نیز به مخالفت برخاستند.

2. این سخن که مردم به ابوبکر ایمان آوردند، نادرست است‌؛ زیرا مردم به پیامبرایمان آوردند و مسلمان شدند و این سخن درباره‌ی خلافت‌، درست نیست‌. ایمان آوردن‌به پیش از انتخاب ابوبکر برمی‌گردد و آنان‌، گروهی از مسلمانان مؤمن به پیامبر بودند کهخلیفه را برگزیدند. در انتخاب خلیفه‌ی اول تا سوم و حتی بیعت با امام علی‌(علیه السلام) هرگزاتفاق آرای همه‌ی مسلمانان پدید نیامد[51] و چنین اتفاقی بعدها نیز در میان مسلمان روی‌نداد.

با همه‌ی این بحث‌ها، امیرالمؤمنین علی‌(علیه السلام) پس از سقیفه‌، با خلفا هیچ گونه مخالفتی‌نورزید، بلکه برای حفظ مصالح اساسی اسلام‌، با آنان همکاری کرد. در این میان‌، تنهاوجدان انسانیّت زیان دید و هیچ کاستی و زیانی به شخصیت الهی علی‌(علیه السلام) و خاندان او(یازده امام‌) وارد نشد؛ زیرا مقام آنان نزد خداوند، محفوظ و امامت‌شان مستدام است‌.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
جن يك واقعيت است يا افسانه

در ميان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو ديدگاه كلی وجود دارد، عده ای كه همه چيز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی ديگر كه سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبيعت جستجو می كنند. اگرچه ميان آنان اختلاف نظرها بسيار عميق و اساسی است، ولی هيچ يك از اين دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبيعه را انكار كنند. آنهايی كه خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غير از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبيثه و يا ارواح شرير و يا شيطان ياد می كنند، برخی هم آنها را موجودات فضايی قلمداد می كنند، ماديون هم كه اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، اين موجودات را همان انسانهای اوليه ای می دانند كه در سير تكامل بين انسان و ميمون حيران مانده و به شكل و شمايل غريب درآمده اند و يا حتی برخی از آنان معتقدند كه اينان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمايان ساخته و موجب اذيت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صريح قرآن، موجودات عالم به سه گروه گروه تقسيم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حيوانات؛ كه يا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنيان و يا فاقد عقل و شعورند مانند حيوانات و باز بنا به آيات نورانی قرآن كريم، بايد بدانيم كه بدون هيچ شك و ترديدی موجودی با نام �جن� در جهان آفرينش وجود دارد كه از نظر تكليف و شايستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا كه، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن كريم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومين سوره قرآن با نام اين موجود مزين گرديده است. ۳ـ احاديث و روايات فراوانی از پيامبر اكرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دينی در اين خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسيله بسياری از انسانها رويت شده اند. به آياتی از قرآن كريم كه وجود جن را مبرهن می داند اشاره می كنيم:
O سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آيه ۱۷)
O برای خدا شريكانی از جن قرار دادند و حال آن كه جن را خدا آفريده است. (سوره انعام، آيه ۱۷)
O بگو اگر جن و انس گرد آيند تا همانند اين قرآن را بياورند، نمی توانند، هر چند كه يكديگر را ياری دهند. (سوره اسرا، آيه ۸۸)
O سخن پروردگارت بر تو مقرر شد كه جهنم را ازجن و انس انباشته می كنيم. (سوره هود، آيه ۱۱۹)
O ای گروه جنيان و آدميان، اگر می توانيد كه از قطر آسمان و زمين بگذريد، بيرون رويد ولی بيرون نتوانيدرفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آيه ۳۳)
O مرحوم شيخ مفيد در كتاب �ارشاد� آورده است: �در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی كه پيامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبيله بنی مصطلق از مدينه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناك و صعب العبوری رسيد. اواخر شب جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد كه طايفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مكر و شر و آزار و اذيت شما و اصحابتان را دارند�. (ارشاد ص ۳۹۹)
O از حضرت امام صادق (ع) روايت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسيد كه بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام كرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: �خودش و كلامش شبيه جن است�. سپس به او فرمود: كيستی؟ عرض كرد: من هام، پسر هيم، فرزند لاتيس، پسر ابليس هستم (بحارالانوار ص ۸۳)
O بانو حكيمه دختر امام كاظم (ع) گويد: �برادرم امام رضا (ع) را ديدم كه جلو در اتاقی با كسی صحبت می كرد در حالی كه تنها بود، عرض كردم: با چه كسی سخن می گوييد؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چيزهايی شكايت كند� (اصول كافی ص ۳۹۵)
O علامه طباطبايی (ره) می فرمودند: �روزی آقای بحرينی كه يكی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرين در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور يافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف ديگر را به دستهای خود گرفت. اين چادر به فاصله دو وجب از زمين فاصله داشت. در اين حال جنيان را حاضر كرد، صدای غلغله و همهمه شديدی از زير چادر برخاست. چادر به شدت تكان می خورد چنان كه نزديك بود از دست ما خارج شود. من محكم نگه داشته بودم، آدمكهايی به قامت دو وجب در زيرچادر بودند و بسيار ازدحام كرده و تكان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با كمال فراست متوجه بودم اين صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است� (رجايی، تهرانی جن و شيطان ص ۴۷)
اينها شمه ای بود از آيات قرآن كريم و احاديث و روايات كه هر گونه شك و شبهه ای را در وجود واقعيت جن به يقين تبديل می سازد.

جن چگونه موجودی است؟

به واقع جن چگونه موجودی است و آيا می توان توسط علوم پيشرفته امروزی آن را اثبات كرد؟جن در لغت به معنای مستور و پوشيده است،همان طور كه بچه در رحم و پنهان از چشم ما را �جنين� گويند و جنت اشاره به باغی است كه درختان آن مانع از به چشم آمدن زمينش می گردد. و شايد علت شك و ترديد در وجود جن نيز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است، كه علت آن در ذات خلقتش نهفته است. قرآن كريم خلقت جن را چنين بيان می دارد:
O و جان (كه در بعضی از متون اسلامی آمده است، جان پدر جن است همان طور كه آدم، پدر انسان) را پيشتر، از آتش زهرآگين آفريديم. (سوره حجر، آيه ۲۷)
O خدا انسان را از گل خشك شده ای چون خاك سفال آفريد و جنيان را از شعله ای بی دود. (سوره الرحمان، آيه ۱۴ و ۱۵)
O مرا از آتش خلق كردی و او (انسان) را از گل آفريدی. (سوره اعراف، آيه ۱۲)
از اين آيات در می يابيم كه جن، آتش است و انسان از جنس خاك، و اين چنين دريافت می شود كه جنيان قبل از انسان خلق شده اند، و از آن جايی كه هر دو از ماده آفريده شده اند پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی آنها را از ساير موجودات متمايز می سازد:
۱ـ می توانند خود را به هر شكل و قيافه ای درآورند (آكام المرجان) (به استثنای پيامبران و ائمه معصوم و بنا به برخی روايات حتی احدی از شيعيان).
۲ـ از چشم موجودات ديگر پنهانند. ملاصدرا پنهان و آشكار شدن جن را با هوا قياس می كند و اين طور عنوان می دارد: �بدن های لطيف آنها در الطاف و نرمی متوسط بوده و از اين رو آماده جدايی و يا گردآمدن هستند، چون گرد هم آيند قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند قوامشان نازك و جسمشان لطيف می شود و از ديده پنهان می مانند، مانند هوا كه وقتی ذراتش گرد هم می آيند غليظ می شود و به صورت ابر درمی آيد و وقتی ذرات از هم جدا می شوند لطيف شده و ديده نمی شوند.� (ملاصدرا، مفاتيح الغيب)
همين ذات وجودی جنيان به آنها اين امكان را می دهد كه خود را به هر شكلی و با هر حجمی درآورند، چه به اندازه سرسوزن و چه در اندازه اتاقی بزرگ. آنها به واسطه همين ويژگی، بعد زمان برايشان معنا ندارد، و مسافتی را كه بشر مدتها بايد آن را طی كند، در لحظه ای می پيمايند و اعمالی را كه از توان انسان خارج است آنها به راحتی قادر به انجامش هستند. عمده ترين علت شك و ترديد در وجود آنان هم همين پنهان بودن از چشم انسانهاست، كه البته از نظر علمی هم توجيه پذير است. چرا كه در جهان هستی چيزهای زيادی وجود دارد كه به چشم ما قابل رويت نيستند ولی قدرتشان از نظر جسمی از انسان به مراتب بيشتر است، مثل الكترونها، امواج الكتريسيته، نورهای ماورای بنفش، اشعه ايكس، باكتريها و ويروسها، آميب ها، جانداران تك سلولی و از همه مهمتر ذات اقداس الهی كه ديده نمی شود ولی كدام عقل سليمی می تواند آن را انكار كند؟ بنابراين صرف اين كه با حواس خود قادر نيستم آنان را درك كنيم، دليل بر نبودن آنها نيست.

آيا جن ها برتر از انسانند؟

همه ما واژه �از ما بهتران� را به كرات شنيده ايم. اين واژه در فرهنگ عاميانه ما اغلب برای جن به كار می رود ولی آيا واقعا اين چنين است؟ آيا جن موجودی برتر از انسان است؟ خداوند در قرآن كريم می فرمايد: �و ما فرزندان آدم را بر بسياری از مخلوقات خود برتری و فضيلت كامل بخشيديم.� (سوره اسرا، آيه ۷۰)
و همچنين واجب شدن سجده شيطان و فرشتگان بر انسان نيز، خود دليلی برای برتر بودن نوع انسان است در پيشگاه خداوند. يك انسان كامل بر همه موجودات برتری دارد و حتی بعضی از انسانها كه راه برقراری ارتباط با جنيان را می دانند (مديوم‌ها) می توانند بر آنها تسلط يابند. باز به قرآن كريم استناد می كنيم كه می گويد: �از پريان بودند كه به فرمان پروردگارش برايش كار می كردند و هر كه از آنان از فرمان سرمی پيچيد به او عذاب آتش سوزان را می چشانديم. برای وی هر چه می خواست از بناهای بلند و تنديسها و كاسه هايی چون حوض و ديگهای محكم می ساختند. � (سوره سبا، آيه ۱۲و ۱۳)
اگر چه قرآن كريم در مورد تسلط بر جن فقط از حضرت سليمان ياد كرده است ولی در بسياری از كشورها و حتی در كشور خودمان هم نمونه های زيادی ديده شده كه اشخاصی با عنوان جن گير و يا احضاركنندگان ارواح توانسته اند از آن ها بهره گيرند، كه البته در مبحثی جدا به آن خواهيم پرداخت. در هر حال بايد دانست كه در پيشگاه خداوند انسان، اشرف مخلوقات است و يك انسان كامل و مومن بر همه خلايق برتری دارد.

حيات و زيستن جن بر روی زمين چگونه است ؟

بنا بر آيه كريمه قرآن:

O اين موجود عجيب پيش از آفرينش انسان، خلق شده است. (سوره حجر، آيه ۲۷)
O جنيان از شعله های آتش آفريده شده اند. (سوره الرحمن، آيه ۱۴)
O جنيان چون انسانها دسته دسته به دنيا آمده اند، تا زمان مرگ زندگی كرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت. (سروره فصلت، آيه ۲۵)
O آنها نيز نر و ماده دارند. (سوره جن، آيه ۶)
O آن ها نيز تمايلات نفسانی دارند. (سوره الرحمن، آيه ۵۶)
O تعداد جنيان بيش از آدميان است. (سوره انعام، آيه ۱۲۸)
همان طور كه پيش از اين گفته شد، جن موجودی است مادی كه از آتش خلق شده است. از آنجايی كه ماده است، بنابراين حيات دارد و از آنجايی كه دارای حيات است و طبق آيات الهی زاد و ولد می كند پس نر و ماده دارد، خواب و خوراك دارد و پايان زندگی اش با مرگ توام است و باز بنا بر آيات كريمه، زندگی پس از مرگ نيز خواهد داشت كه در مبحث ديگری به آن خواهيم پرداخت.

تغذيه جنيان

از آنجا كه هر موجودی برای ادامه حيات خود احتياج به تغذيه و خوراك دارد جنيان نيز به طور قطع از چيزهايی تغذيه می كنند. چنان كه �ابن بابويه� نقل كرده است: �گروهی از طايفه جن خدمت پيامبر اكرم (ص) شرفياب شدند و عرض كردند: ای رسول خدا چيزی برای خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا را به آنها عطا كرد.� (وسايل الشيعه، جلد۱، ص ۲۵۲)
و نيز امام صادق (ع) می فرمايد: �استخوان و ضايعات غذای جنيان است�. (وسايل الشيعه)

سخن گفتن جنيان

فطرت انسان به گونه ای است كه او را محتاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار كردن با همنوعان خود ساخته است. از طرفی اصوات در حيوانات هم به طريق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنين در قرآن و روايات ذكر شده كه بعضی از پيامبران (مانند حضرت نوح و سليمان) زبان حيوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گويند، در جنيان نيز به همين گونه است، از آنجايی كه جنيان نيز مادی هستند و زندگی اجتماعی آنها ايجاب می كند كه با يكديگر سخن بگويند، پس به طور قطع و يقين آنها اصواتی برای انتقال مفاهيم به يكديگر دارند ولی در فهم ما نيست. البته كسانی می توانند به طريقی حرفهای آنها را دريابند و با آنها سخن گويند; چنانكه حضرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می كردند و افرادی بنا بر تواناييهای خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار كنند. (ارتباط دهندگان يا جن گيران) از امام صادق (ع) نقل شده است : �روزی اميرالمومنين (ع) در كوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود كه ناگهان اژدهايی در حالی كه به شدت به طرف مردم می دويد و آنها از او می گريختند پديدار شد. حضرت فرمود: �راه را برای او باز كنيد. � اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت (ع) را بوسيد و خود را به پاهای مبارك حضرت ماليد و سه بار دميد، سپس پايين آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضيح خواستند ايشان فرمود: او مردی از جن بود كه می گفت : فرزندش را يكی از انصار به نام جابر بن سميع، بدون اين كه به او آزاری رسانده باشد با سنگ كشته است و اكنون خون فرزندش را می طلبيد.� (بحارالانوار، ص ۱۷۲) قابل ذكر است، دری كه اژدها از آن وارد و خارج شده بود به �باب الثعبان� (درب اژدها) مشهور شد.
پس از شهادت اميرالمونين (ع)، معاويه كه نمی خواست ذكری از فضايل آن حضرت گفته شود دستور داد فيلی آوردند و به آن در بستند. آن‌قدر فيل را در آنجا نگاه داشت تا به باب‌الفيل مشهور شد و هم اكنون نيز، �باب الفيل� (درب فيل) ناميده می‌ش
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  | 
باعرض تسلیت شهادت معدن علم الهی ووارث واقعی علوم انبیاء:

ازآن جهت که خودرا مدیون مکتب اهل بیت می دانم برخودم وظیفه دانستم جملاتی چند درباره ی نقش امام باقر (ع)درتاسیس علوم مختلف باز گویم.

امام باقر علیه السلام به یقین علم را توسعه داد وعلوم مختلفی را که دراسلام سابقه نداشت وسعت بخشید .موسس بسیاری از علوم آن حضرت بود .به تحقیق علوم را شکافت وشکوفا کرد نهضت علمی بی نظیر توسط حضرت بنیان گذاشته شد .

جمله ی فعالیتهای علمی حضرت را می توان درامور ذیل جمع بندی کرد :

۱- تاسیس علوم مختلفه :
۱-برخی از شاخه های علمی دراسلام توسط حضرت بنیان گذاری شد.مانند علم کیمیا دراسلام وعلم تشریح اعضای بدن وکارکرد آنها وعلم طب به روش طبیعی .....
۲-علم ....ادامه دارد 

۲- رونق

۳-گسترش معرفت دینی

۴- ارائه تفسیر درست از قرآن .زدودن پیرایه های خرافی از دامن دین وتفسیر قرآن

۵- گسترش دانش واحیای علم به معنای واقعی نه ادعایی .

۶-زدودن آلایه های خرافی از چهره ی دانشمندان که به خرافات  معروف شده بود

۷- علم فقه واصول توسط حضرت انسجام یافت وفقهای فراوانی درمکتبش تربیت شدند.

۸-علم حدیث شناسی وتمییز حدیث واحیای احادیث نبوی و...

۹-جهت دادن به جامعه ی اسلامی تا به سوی علم گرایی راه پیمایند. 

۱۰- تربیت شاگردان وپراکندن تخم دانشهای مختلف درجهان اسلام.که هریک از شاگردان درمناطق مختلف پراکنده شده وبه نقاط مختلف رفتند ومباحث علمی مختلف شکل گرفت ورونق یافت.

۱۱-علوم مختلف عقلی از جمله علمکلام باتربیت شاگردان مختلف به شکل جدی مطرح گردیدوگسترده شد.هریک به مکاتب مختلف منشعب شد به نحوی که بعدها همین جریانهای علمی توانستند درمقابل انواع شبهات دینی وعقیدتی از عقاید دینی مردم پاسداری کنند .

ابعاد علمی امام باقر (ع) گسترده تر از آن است که با این سخنان نمایان شود این مقاله ادامه خواهد داشت .

 


+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط امیرعلی حسنلو  |